11December2017

سازمان جوانان کمونیست

Monday, 20 April 2015 00:00

سوال هفته: طبقه متوسط، 99درصدی ها و کمونیزم!

Written by

امیر: منظور مارکس از وسایل تولید چیه دقیقا؟ مثلا اینکه پدر من بقالی داره، آیا مغازه اش وسیله تولیده( یعنی خورده بورژوا ست) یا پراید داییم که باهاش مسافر کشی میکنه وسیله تولید محسوب میشه( یعنی راننده تاکسی ها هم خورده بورژوا ند)؟

دوم اینکه طبقه متوسطی که بحثش هست همون خورده بورژوازی هست یا نه؟ اگه نیست چه کسایی طبقه متوسط محسوب میشن و این طبقه متوسط آیا زمان مارکس نبوده؟

طبق صحبتهایی که دیگر فعالین چپ عنوان میکنند ما جزو طبقه متوسط هستیم و نمیتوانیم جزو 99% ها باشیم، چون خیلی از این هایی که مثلا توی اعتراضات سال 88 ویا جنبش اکوپای بودند طبقه متوسط بودند و حضور طبقه متوسط تو جنبش های اجتماعی باید مورد نقد کمونیستی قرار بگیره!

مصطفی صابر: تا آنجا که من میفهمم منظور مارکس وسایل تولید و توزیع اجتماعی است. بقالی ها جزئی از شبکه توزیع محصولات تولید شده هستند. در نتیجه کسی که صاحب مغازه بقالی باشد جزئی از وسایل   تولید اجتماعی را مالک است. اگر فقط خودش در مغازه کار کند خرده بورژوا محسوب میشود و اگر کسانی را در استخدام داشته باشد یک بورژوای خرده پاست. راننده ای که خود مالک تاکسی باشد که با آن کار میکند از لحاظ اقتصادی در موقعیت خرده بورژوا قرار دارد.

اما "طبقه متوسط" الزاما همان خرده بورژوا نیست. این عبارتی است که باید آنرا با توجه به اینکه در کجا و کی استفاده شده معنی کرد. در زمان مارکس و در ادبیات خود او (مثلا در مانیفست کمونیست)   منظور از طبقه متوسط معمولا طبقه بورژوا است. در آمریکای امروز، برای مثال،  منظور از طبقه متوسط بخشی از توده وسیع جامعه است که درآمد کافی و  زندگی قابل تحملی دارد. هرچند چنین تعریفی از طبقه متوسط شامل خرده بورژوازی و حتی  چه بسی بورژواهای خرده پا هم میشود اما هسته  اصلی آنرا بخش های نسبتا مرفه طبقه کارگر تشکیل میدهد، اعم از کارگران صنعتی یا بخش خدمات یا معلمان و کارکنان ادارت و غیره. این تعبیر طبقه متوسط بخصوص   در دوره رونق بعد از جنگ جهانی و سیاست های دولت رفاهی شکل گرفت و عمدتا به بخش های مرفه طبقه کارگر اشاره داشت که از مزد نسبتا خوب و امنیت شغلی بالایی برخوردار بودند . اما بعد از        1980 و با دست بالا گرفتن نئوکنسرواتیسم، هجوم به دست آوردهای کارگران بعد از جنگ شروع شد. امروز هم وقتی میگویند "طبقه متوسط زوال یافته" نگرانی شان این است که آن بخش مرفه طبقه کارگر زوال   یافته و   همه بخش های طبقه کارگر به موقعیت بخور و نمیر رانده میشود و این خطر انقلاب و انفجارهای اجتماعی را در بر دارد.

اما 99 درصدی ها یک مفهوم جدیدتر ، کاملا سیاسی و تبلیغی است. برای مثال "ما 99% هستیم" آشکارا یک شعار تبلیغاتی در مبارزه طبقاتی است. منظور این است  شرایط طوری شده که یک اقلیت ناچیز از  بلیونر ها و بانکها و انحصارات مالی و صنعتی بورژوازی اختیار همه جوانب زندگی را در دست گرفته و عملا در برابر کل جامعه و بشریت قرار گرفته است. در این شرایط  برای آنکه بتوانیم همه بخش های جامعه که نفعی در بقای  استثمار ندارند را تحت پرچم رهایی جامعه از شر سرمایه داری متحد و متشکل کنیم، میتوان و باید از مفهوم 99 درصدی ها استفاده کرد. به این معنی هرکس که به صف این مبارزه برای رهایی از سرمایه داری می پیوندد  جزو 99 درصدی هاست و 99 درصد جامعه این ظرفیت را دارد که به این مبارزه جلب شود و از آن حمایت کند.

بنا بر این بنظر من "نقد کمونیستی" کسانی که در 88 یا جنبش اکوپای بودند تحت عنوان "طبقه متوسط" تنها میتواند بیانگر این باشد که چنین "فعالین چپ" یی تا چه حد در دنیای ذهنی خود هستند. مشخصا نشان میدهد که آنها  اولا تئوری مبارزه طبقاتی مارکس را با قفسه بندی جامعه با "طبقات" اشتباه گرفته اند. ثانیا متوجه این نیستند که طبقه کارگر برای رهایی خود ناگزیر است که کل جامعه را رها سازد. و برای این کار باید بتواند اکثریت عظیم جامعه را زیر پرچم خود بیاورد. پس اگر کسی به فرض جزو "طبقه متوسط" (حالا با هر تعبیری) است ولی آمده و در جنبش اکوپای علیه وال استریت و حاکمیت یکدرصدی ها مبارزه میکند و یا در 88 شعار "مرگ بر دیکتاتور" میدهد، چنین کسی با ماست. نقد کمونیستی چنین کسی تنها این میتواند باشد که کمونیستها در جلوی صف مبارزه باشند و راه گسترش و پیروزی این مبارزه را نشان دهند. نه اینکه خودشان منزوی و مطرود و در کنار گود باشند و آیات و روایات "کمونیستی" تحویل یکدیگر بدهند.

Add comment


Security code
Refresh

connect1