18January2018

سازمان جوانان کمونیست

من آخرین جیغ رها شده از دهان زنی خسته ام!
از مجموعه دست نوشته های یک زن عاصی در انقلاب زنانه

من
آخرین جیغ رها شده
از دهان زنی خسته ام!
و از حنجره اي جان سالم بدر برده ام 
که آوار شده در هجوم خشم و تحقير 
و تكه هایش
پرت شده به حیاط همسايه 
بر آسفالت خيابان 
و باقي اش
در پستوي خانه انبار شده 
تا فصل بعد
با فیلمنامه ای جدید
خودنمايي كند.

صدا به صدا نمي رسد 
آنقدر شلوغ است 
كه مي ترسم اين بار پرت شوم
در دهان زني لال 
كه به زبان اشارت عادت كرده است.

جيغ هاي بنفش 
كبود ،
دست سازِ کمربندهاي چرمي اعلا 
پيچیده در اندام زني 
در لباس خواب هاي رنگي زیبا

چند خانه دورتر 
نو عروسي ،
با نواي مبارك باد 
به پيشواز صفحه حوادث می رود

و من 
کِل می شوم 
در حنجره ی زني خسته 
تا فردا
جیغ شوم
بنفش تر
و کبود ......

مريم اميرغلامي همراه انقلاب زنانه
telegram.me/enghelabezananeh

 


#خشونت_علیه_زنان_را_متوقف_کنید 
#۲۵نوامبر_روز_جهانی_مبارزه_با_خشونت_علیه_زنان

از خودم و همجنس هایم شروع می کنم
می خواهم صدایم را بشنوید

از مجموعه دست‌نوشته‌های یک زن عاصی در انقلاب زنانه 

من تابو نیستم
البته اگر اجازه بدهند من صدایم را بلند کنم

می خواهم خودم را میان رنگ ها نقش زنم
فقط دنیای من محکوم به رنگ های تیره است
می شود برایم مدادرنگی بیاورید؟

با هر آرزو چند زن می سوزد؟
با هر تجاوز
غریزه چند زن به تباهی می رود

مرا می خوانید؟
ادبیات تنها جاییست که مرا می پذیرند
مرا نشر دهید
من از دوست داشتنی ها می گویم
از شب های تا همیشه
من از خودم می گویم
که انگار کنار شما حضور ندارم

مرا بپذیرید

#من_تابو_نیستم
#اندام_من_تابو_نیست
#قاعدگی_تابو_نیست
#زنانگی_تابو_نیست

آذر همراه انقلاب زنانه

telegram.me/enghelabezananeh

 



#خشونت_علیه_زنان_را_متوقف_کنید 
#۲۵نوامبر_روز_جهانی_مبارزه_با_خشونت_علیه_زنان

از آتنا دائمی حمایت کنیم، تحت خشونت قانونی و مستقیم حکومت علیه زنان واقع شده
در روز #۲۵نوامبر_روز_جهانی_مبارزه_با_خشونت_علیه_زنانیادی کنیم از #آتنا_دائمی که تحت 
خشونت آشکار قانونیه اما با اینحال کم نمیاره

#خشونت_علیه_زنان_را_متوقف_کنید 

https://telegram.me/enghelabezananeh
 
 
 
درد دلهای دنیا بمناسبت ۲۵نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان
از مجموعه دست‌نوشته‌های یک زن عاصی در انقلاب زنانه
برادرا برادرا حتما اشتباهی شده اینجا شهر من نیست...!
شیبی که مرا در خود می کشد...قل می خورم...خودم را پرت می کنم آن پایین ها
آبی پوشی که سیگار لای انگشتانم را نمی بیند.فحش در دهانم را نمی شنود.
نگاهش اندازه می زند وزبانش انگ... پله ها ، شلوغی ، ته سیگار ...
مغازه ها ...
پله ها ، شلوغی ، ته سیگار ... ماشین هایی که بوق می زنند...
کارت های که بوق می زنند...
مغزم که بوق می زند...
بوق بلند آدم ها...چشم می دوزم به خیابان و ماشین ها...
راننده هایی که سرشان را خم می کنند و سعی می کنند در چشم هایم نگاه کنند.بوق می زنند،ترمز می کنند.شاید هم ترمز می کنند و بوق می زنند!
دختری که در صندلی جلوی ماشین می نشیند و می گوید : (( مرسی )) من هستم.
از پنجره ى ماشین به خیابان نگاه می کنم.دختری که در پیاده رو گدایی می کند، من هستم.شاید هم دخترم است،دختری که به دنیا نیاوردم... پس چرا هیچ کس به چشم هایش نگاه نمی کند؟
دخترم من اینجام.مادرت را ببین... 
زنی که در رختخواب های کثیف می خوابد و خلط هايى را مى بلعد كه رد زنِ قبلى است من هستم. 
زنی که با دستپاچگى روی جلد قرص های داخل کیفش را می خواند هم متاسفانه من هستم:فلوكستين،لوونورژسترول...
زنى كه تن ميفروشد،تن اجاره مى دهد و خلاصه وجودش هر از چندگاهى به حراج گذاشته مى شود هم من هستم.كليه ى سالم با گروه خونى اُ مثبت،رحم اجاره اى...
گاهی زنی می شوم که شوهر دارم.بله!
زنی خانه دار یا شاغل!زشت،زیبا یا معمولی!اما یادم نمی آید چه می شود که شوهرم در تمام این حالات باز هم ممکن است به من خیانت کند،نمی دانم!
من حتی زنی هستم که معشوقه ى مردی متاهل می شوم.بله من زنِ دوم می شوم.یک رابطه نصفه نیمه با یک مرد نصفه نیمه.
من زنی هستم که بارها و بارها بچه هایم را به دنیا نمی آورم...
گاهی در این شهر دخترک یتیمی می شوم که با فاصله ى چند سال یک مرد هم بابای من می شود،هم شوهرم...اولین و آخرین مرد زندگی بی ارزش من که با یک امضا تمام من را صاحب می شود.
پر از بچگی هایی بودم که نکردم ... پر از بچه هایی می شوم که پشت سر هم به دنیا نیاوردم....!
شهر هزاررنگ زيبا و من تنهاترین دختری که روزی خودم را در شهر گم میکنم تا تنها رد من در این شهر بچه هایم باشند...در سطل آشغال ها،توالت های عمومی،گوشه ی پارک و جنگل و حتی تک تک اتاق های تمام خانه های شهر...
تنها ردی که از من باقی می ماند بچه هایم هستند. بچه هايى كه هيچ وقت به دنيا نياوردم اما آن ها من را از دنيا مى برند! 

دنیا فرخی همراه انقلاب زنانه
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
طوفان توییتری روز شنبه 25 نوامبر، 4 آذر 94 روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان با هشتگ #خشونت_علیه_زنان_را_متوقف_کنید
?ساعت 20:00 تا 21:30 بوقت ایران
?برابر با 22:30 تا 24:00 بوقت اروپای مرکزی
....................................
?ارتباط با انقلاب زنانه ?
?پیام خصوصی به صفحه فیسبوک انقلاب زنانه
facebook.com/womens.revolution1

پیامگیر انقلاب زنانه در تلگرام @sjktamas
?کانال تلگرام انقلاب زنانه 
telegram.me/enghelabezananeh
 


?دایرکت به اینستاگرام انقلاب زنانه 
instagram.com/women.revolution
 

?توئیتر انقلاب زنانه
twitter.com/enghelabezanan
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

صاحبه با پریسا ابراهیمیان از فعالین ورزش زنان در عرصه دوچرخه‌سواری در ایران و عضو و فعال سازمان جوانان کمونیست

پریسا ابراهیمیان فعال اجتماعی در شهر بوکان بوده. او یکی از بنیانگذاران دوچرخه‌سواری زنان بوده و کارگر کمونیست برای آشنایی با پریسا ابراهیمیان مصاحبه زیر را انجام داده است.

پریسا لطفا خودت را معرفی کن. متولد چه سالی هستید؟ تحصیلات شما در چه سطحی بوده!
من پریسا ابراهیمیان، متولد ۱۳۶۵ و دارای مدرک فوق لیسانس تربیت بدنی و علوم ورزشی هستم.

شما یکی از مبتکرین دوچرخه سواری زنان در بوکان بوده اید؟ پروسه شروع و نتایج این ابتکار شما(دوچرخه سواری زنان) را لطفا توضیح بدهید!؟
خوب من به واسطه‌ی رشته‌ی تحصیلیم و علاقه‌م در رشته‌های ورزشی شنا، ژیمناستیک، دوچرخه سواری و آمادگی جسمانی به نسبت، فعال‌تر از دیگر رشته‌های ورزشی بودم. و تونستم مربیگری این رشته‌ها رو بگیرم. 
بعد از پایان تحصیل به طبع سعی کردم شغلی رو در زمینه تحصیلیم داشته باشم‌ ولی نشد. نتونستم بی کار بشینم و این بار به اداره ورزش و جوانان مراجعه کردم و گفتم که میخوام کلاس‌های رایگان تمرین و آموزش دوچرخه سواری زنان رو تشکیل بدم. در کنار مسئولیت مربیگری مسئولیت نایب رئیسی هیات دوچرخه سواری شهرستان رو هم پذیرفتم، نه به عنوان یک شغل و منبع درآمد بلکه به عنوان کاری داوطلبانه و در جهت راه‌اندازی رشته‌ی دوچرخه سواری زنان در شهرستان بوکان. البته باید اضافه کنم که من شخصاً به عناون یک زن به دلیل همه‌ی محدودیت‌ها و مشکلاتی که برای زنان در جامعه وجود داره، تا قبل از اینکه وارد دانشگاه بشم اصلا بلد نبودم دوچرخه سواری کنم، که بعداً اونجا تو محوطه‌ی بسته‌ی خوابگاه روزی یک ساعت دوچرخه کرایه می‌کردیم و اونجا یاد گرفتم دوچرخه سواری رو، بازم تاکید میکنم من هیچ وقت در این زمینه یه ورزشکار حرفه‌ای نبودم و نشدم، ولی هدف من این بود که این تجربه‌م رو با دیگران به اشترک بگذارم و با پذیرفتن این مسئولیت زمینه‌ای ایجاد کنم که تعدادی به این بهونه بتونن بیان تو جامعه و در کنار یک فعالیت تفریحی ورزشی، رنگ زندگی رو تاحدودی بتونن ببینن و لمسش کنن.

آیا موانعی در جامعه برای دوچرخه سواری زنان وجود داشت؟
بله موانع خیلی زیادی وجود داشت انقد که نمیدونم از کجا شروع کنم، به نظر من بزرگترین مانعی که وجود داشت و بعد این که وارد فضای این کار شدم بیشتر برام قابل لمس بود، این بود که درواقع ورزش زنان کاملا سوری و فقط یه اسم بود. هر چند بودند، کسانی مثل من که با صرف وقت و انرژی و هزینه‌ی شخصی میخواستن برای پیشرفت ورزش زنان و یا حداقل حضور زنان در جامعه کاری بکنن ولی همه‌ی اینا با وجود قوانین اسلامی و عدم تخصیص بودجه و امکانات و فضای ورزشی و اسپانسور و ... مخصوصاً در مورد رشته‌ای مثل دوچرخه سواری که خامنه‌ای فتوای حرام بودنش رو هم اعلام کرده بود، از این نظر که بگیم زنان بتونن تو سطح حتی شهرستان، یه روزی به عنوان یه تیم ورزشی عرض اندام بکنن، بی‌فایده و بی تاثیر می‌نمود. ما تو مسابقاتی که برگزار می‌شد فقط می‌بایست می‌رفتیم و مردا رو تشویق می‌کردیم و اونجا هم از نگاه‌های جنسیتی حتی مسئولین، در امان نبودیم و مدام درِ گوشم میخوندن خانم ابراهیمیان فلان خانم زیادی رژ لب‌ مالیده، یا فلانی لباسش مناسب نیست، فلان خانم رفتارش مناسب نیست یا با صدای بلند میخنده و ... و در پاسخ درخواست‌هامون برای برگزاری مسابقات و همایش‌ها فقط میگفتن که برای زنان بهمون مجوز نمیدن و همین فعالیت در همین سطح و به این شیوه هم مشکل قانونی داره، و ‌یا انشاالله برای دفعات بعد بتونیم برای زنان هم مجوز بگیریم. در کنار اینا، مشکلات ناشی از جامعه‌ی مردسالار، اسلام زده و سنتی رخ می‌نمود. مثلا اینکه تقریبا هیچ‌کدوم از ما انقدر احساس امنیت نمی‌کردیم که تنهایی تا محل تمرین بریم و میبایست یک نفر همراهیمون می‌کرد، و تو مسیر تمرین هم چند نفر مرد دوچرخه سوار، همراهیمون میکردن، برا اینکه پلیس‌ مشکل ساز نشه میبایست به مسیر‌های خارج شهر می‌رفتیم که اونم مشکلات و خطرات خودش رو مخصوصاً واسه افراد مبتدی یعنی تقریباً برای همه‌ی شرکت‌کنندگان تو این کلاس‌ها داشت، در کنار اون خیلی از خونواده‌ها مانع می‌شدن و خیلی از افراد میومدن و از من میخواستن که با خونوادشون صحبت کنم و واسطه بشم و حتی مسئولیت امنیتی این افراد رو به عهده بگیرم که بتونن بیان، بعضی‌هام یواشکی میومدن، یا میومدن میگفتن: خیلی دلم میخواد دخترمو بفرستم ولی باباش میگه نمیتونم اجازه بدم تو این جامعه‌ی نا ‌امن امنیت دخترم به خطر بیوفته و مواردی از این دست که مشکلات مالی و تهیه دوچرخه و وسایل ایمنی استاندارد دوچرخه‌سواری که برای یه دوچرخه سوار بسیار لازم و ضروریه در درجه چندم قرار میگرفت.
هرچند یکم بحث طولانی شد ولی اجازه بدید از جلسه‌ای صحبت کنم که با حضور استاندار، فرماندار، شهردار، نماینده‌ی مجلس، امام‌جمعه، رئیس اداره تربیت بدنی و ما ورزشکاران و مربیان ورزشی برای بررسی و حل مشکلات ورزشی شهرستان تشکیل شده بود. خلاصه کنم که مشکلات فقط عنوان می‌شد و هیچ پاسخی نداشت. مسئولین تو جلسه فقط اومده بودن جلوی هم کرکری بخونن، ترفیع‌شون رو جشن بگیرن یا به رخ مردم بکشن و آخر جلسه همه‌رو به شام دعوت کنن. مسئولین پایین دست هم بیشتر سعی بر چابلوسی و پی واسطه برای معرفی به افراد بالادست و پارتی وپارتی بازی و محکم کردن جای پایشان بودن. تنها چیزی که هیچ مسئولی بهش فکر نمی‌کرد مطمئنا فقط مشکلات بود و شاید حتی گوش هم نمی‌دادن، ما ورزشکاران که تو اون جلسه در جایگاه مردم عادی بودیم، چی می‌گیم. من درخواست وقت کردم و گفتم که همه در مورد مشکلات ورزشیشون صحبت کردن من میخوام کمی از مشکلات زنان بگم، ما زنان تو این جامعه نه فقط به عنوان ورزشکار بلکه در هر نقشی که باشیم حتی شهروند درجه چندم هم نیستیم، ما علاوه بر اینکه هیچ امکاناتی بهمون اختصاص داده نمیشه، برای بیرون امدن از خونمون یا حتی تو خونه‌هامون احساس امنیت نمی‌کنیم، جناب استاندار و فرماندار و نماینده‌ی مجلس و ... چه پاسخی واسه من و امثال من دارند و چطور میخوان مشکلات ما رو توضیح بدن و حلش کنن. زنان حاضر در جلسه همه به یکباره دست زدن ولی در و دیوار چقدر جواب منو دادن مسئولین هم همینقد، بعد از حرفای من امام جمعه پاشد عباشو جمع کرد و با حالتی کاملا بی ادبانه گفت آقایان خداحافظ شما، منم گفتم امام جمعه همین الان با این رفتارش مهر تاییدی بر صحبت‌های من زد، ایشون ما زنان رو حتی لایق خدا‌حافظی هم نمیدونن اونوقت ما انتظار داریم تو همچین جلساتی به مشکلاتمون رسیدگی بشه، هنوز حرفانم تمون نشده بود که چند تا اسمس از چند تا مسئول برام اومد که تو به آخوند چیکار داری اینا خطرناکن، منم در پاسخ، اسمس دادم که این کثافتا باعث و بانی همه‌ی مشکلات و بدبختی مردم هستند. خلاصه اون شب هم‌همه‌ای شده‌‌ ‌بود، سر این موضوع.

جواب شما به کسانیکه مخالف بودند کدامها بود؟
خوب من مثلا برای زنی که فکر می‌کرد با حبس دخترش تو خونه میتونه امنیتش رو تامین کنه، گفتم که جامعه هر‌چند ناامن باشه، با زندونی کردن دخترت نمیتونی امنیتش رو تامین کنی، بر‌ عکس با این کار هر چه بیشتر زمینه ناآگاهی و ضعف رو براش فراهم میکنی و بهش اجازه نمیدی جامعه، مشکلات و حق و حقوق خودشو رو بشناسه و راه تعامل با جامعه و مبارزه برای خواسته‌هاشو یاد بگیره، تو یک زنی و برای کوچکترین خواسته‌هات و اولین حقوق انسانیت، همیشه در حال جدال با حتی عزیزترین کسانت هستی چه برسه به جامعه‌ و بالاتر از همه حکومت که همه‌ی حقوقت رو ازت سلب کرده، جدال و مبارزه بر سر اثبات هویت انسانیت بخش جدایی ناپذیر از زندگیه تو و هر زنی تو این جامعه‌س، تو حتی اگر بخوای نمتونی ازش فرار کنی، یا باید در برابر غیر انسانی‌ترین تحقیر‌ها و بی حقوقی‌ها تمکین کنی و از هویت انسانیت دست بکشی و با این رنج زنده‌بگور بشی یا باید سر برآری و در اولین قدم در مقابل عزیزانت بایستی و وارد جامعه بشی و برای رسیدن به خواسته‌‌ها و آرزوها‌ت و دیدن رنگ و چشیدن طعم زندگی با حکومت و قوانین و همه‌ی مشکلات و موانعی که تو جامعه برات وجود داره بجنگی.

حکومت اسلامی سکوت کرد یا مخالف بود؟
خوب من قبلا اشاراتی داشتم به مشکلات قانونی، و امنیتی و عدم تخصیص بودجه و امکانات و حتی حرام اعلام شدن ورزش دوچرخه سواری برای زنان، بنابراین حکومت اسلامی نه‌تنها هزگز در برابر خواسته‌ها و آزادی‌های زنان سکوت نکرده و نمی‌کنه، بلکه هر روز عرصه رو بر زنان برای هر نوع فعالیتی خارج از اون چیزی که در چهار چوب اسلام برای زنان تعریف شده (نقش همسری، مادری، کار بی اجر و مزد خونه‌داری، بچه داری و تولید مثل) تنگ‌تر می‌کنه. من اشاره کردم ما برای حفظ امنیتمون در مقابل پلیس تو کوره راه‌های اطراف شهر تمرین می‌کردیم، و همیشه سایه‌ی این خطر رو بالا‌سرمون حس می‌کردیم و هر چند وقت یکبار از این شهر و اون شهر خبر درگیری با پلیس و دستگیری و جریمه دوچرخه‌سواران زن و توقیف دوچرخه‌هاشون از طریق دوستامون و گاها مردم به گوشمون می‌رسید.
نتایج این اقدام ابتکاری شما کدامها هستند؟!
از دیگاه ورزشی، در کنار تاثیرات مثبتی که دوچرخه سواری روی سلامت جسمی به طور کلی داره، اگر بخوایم تاثیرات روانی این ورزشِ اغلب گروهی رو برسی بکنیم، چیزی که مشخصه، رو حس اعتماد بنفس و تصمیمات گروهی و حس همکاری و توان رهبری افراد و تامین تفریح و احساس نشاط و انرژی و... در افراد تاثیر خواهد داشت. اما با توجه به نقش و جایگاه امروز زنان در جامعه‌ی تحت حاکمیت اسلامی، فعالیت ورزشی زنان رو نمی‌توان جدای از نقش و تاثیر اجتماعی_سیاسی اون بررسی کرد. به نظر من فعالیت ورزشی، امروزه برای زنان در ایران به عرصه‌ای برای مبارزه و حق‌طلبی تبدیل شده و زنان دیگر نه‌تنها به ورزش فقط از زاویه‌ی تفریح و سلامتی نمی‌نگرند، بلکه فعالیت ورزشی زمینه‌ای شده برای قدرت گرفتن جنبش نوین رهایی زن و بهانه‌ای برای مبارزه با وضع موجود و حاکمیتی که با قوانین اسلامیه ضد زن و برجسته‌ کردن و دامن زدن ناموس پرستی و فرهنگ مردسالاری و سنتی، سعی در تحمیل نقش جنسیتی به زنان و راندن آنها به پستوی خونه رو داره.

پیام شما در این رابطه! ایا فعالین این عرصه می‌توانند ادامه کاری دوچرخه سواری زنان را ادامه دهند؟ 
الان کمتر کسی هست که ندونه، زن در اسلام انسان نیست، حقوقی براش به رسمیت شناخته نشده، ابزاری برای لذت مرد و تولید مثل و خدمت به مرده. الان دیگه همه میدونن حاکمیتی که بر پایه‌ی چنین ایدئولوژی استواره و یک تار موی زن کل بنیانش رو به لرزه درمیاره، قطعا برای سرکوب زن، عقب مانده‌ترین افکار، عقاید و خرافات را از گور درمی‌‌یاره و همه‌ی سرمایه‌هاش رو برای به آسمان بردن این اخلاقیات و به زمین کوبیدن زن به کار میبره.
اما بشر امروز، از درجه‌ای از آگاهی و شعور برخورداره که حتی فضای مختنق تحت حاکمیت جمهموری اسلامی نتونسته مانع آگاهی زنان از حق و حقوق انسانیشون بشه. این آگاهی و حق طلبی از طرفی و ماهیت اسلامی، مردسالار و ضد زن حکومت اسلامی از طرف دیگه، باعث ایجاد جدالی هر روزه بین زنان و سیستم مرتجع حاکمه شده. بنابرابن فعالیت‌های ورزشی، اجتماعی زنان نه‌تنها متوقف نمیشه، بلکه هر زوره نیروی عظیمی از زنان در قالب این فعالیت‌‌ها با قدرت بیشتری به وضعیت موجود نه میگن.
اما به نظر من نارضایتی از وضعیت موجود و فعالیت اجتماعی و حضور در جامعه هر‌ چند مثبت اما کافی نیست و با توجه به موارد پیش گفته و مانع ایدئولوژیک و سیستماتیک موجود بر سر راه آزادی زنان در ایران، جز فعالیت متحزب، متشکل، سازماندهی شده و هماهنگ زنان در کنار سایر اقشار جامعه برای کم کردن شر حکومت اسلامی از سر مردم راهی نیست.

آبانماه 1396
نوامبر 2017

پیامگیر تلگرام: @sjktamas

کانال تلگرام: https://t.me/jk_org/4739

 

پیامگیر تلگرام: @sjktamas
کانال تلگرام: https://t.me/jk_org/4739

 

پیامگیر تلگرام: @sjktamas
کانال تلگرام: https://t.me/jk_org/4739

اطلاعیه انقلاب زنانه: ۲۵ نوامبر "روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان" روز اعتراض به قوانین ضد زن است
در این اطلاعیه میخوانید: 
?اوضاع سیاسی ایران و موقعیت زن در جامعه
?اهمیت روز 25 نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان
?راهکارهایی برای فعالیت های اجتماعی در محل تحصیل، کار و زندگی به این مناسبت، در راستای حذف خشونت علیه زنان و ریشه های تولید و بازتولید کننده آن
این اطلاعیه را با دیگر کاربران شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید!
برای همکاری و یا اطلاع رسانی ار فعالیت هایی که دارید با پیامگیر تلگرامی @sjktamas در ارتباط باشید!
جهت دریافت اطلاعیه روی لینک زیر کلیک کنید!?
https://goo.gl/fKbkD4

زنان ۱۴برابر بیش ازمردان در معرض خطرمرگ به هنگام وقوع بلایای طبیعی هستند
-چه باید کرد؟
?بسته‌های خدمات اولیه مخصوص زنان ورفع نیازهای بهداشتی آنها تهیه و دراختیار امدادگران قرار گیرد 

?در زلزله پاکستان زنان ۳ برابر مردان جانشان را از دست دادند.

?در طوفان بنگلادش ۹۰‌درصد از ۱۴۰۰۰۰ کشته زن بودند.

?در سونامی اندونزی ۸۰‌درصد کشته‌شدگان زن بودند.

?۷۲درصد افراد نیازمند به خدمات توانبخشی بعد از زلزله رودبار و منجیل زن بودند.

?به دنبال موج گرما در اروپا نیز زنان بیشتر از مردان کشته شدند.

⁉️چه باید کرد؟

?نیازهای زنان از قبل شناسایی شده باشند.

?قوانین حمایتی برای سازمان‌های امدادرسان تدوین شود.

?حضور زنان در ساختار سازمان‌های امدادرسان قوت بگیرد.

?ایجاد گروه‌های تخصصی امداد زنان در دستور جدی کار نهادهای امدادرسان قرار بگیرد.

?بسته‌های خدمات اولیه مخصوص زنان تهیه و در اختیار امدادگران قرار گیرد.

?توجه ویژه به نیازهای بهداشتی زنان صورت بگیرد
telegram.me/enghelabezananeh
 
 
 

زنان و احساس مسولیت در قبال کودکان و سالمندان، زنان و شیردهی؛ از ۱۴دلیل میزان آسیب پذیری بالای زنان در حوادث و بلایای طبیعی
فرهاد: وقتی جسد همسرم را کنار زدیم آرین سه ماهه زیر او بود. در حقیقت همسرم در لحظات آخر برای نجات جان پسرمان او را در آغوش گرفته و مانع مرگش شده بود.
telegram.me/enghelabezananeh

 
Page 2 of 27

connect1