20November2017

سازمان جوانان کمونیست

تذکر و اخطار برای حجاب در فوتبال زنان ایران

نیلوفر حامدی روزنامه‌نگار ورزشی در حساب توییتری خود نوشته است در مسابقه "آذرخش" و "بم" در لیگ فوتبال زنان، نماینده فدراسیون به بازیکنان گفته است اگر موهای‌شان در طول بازی چندبار معلوم شود داوران می‌توانند به آنها کارت زرد بدهند. 

وی در توییت دیگری نوشته که داورها در طول بازی بارها به بازیکنان به خاطر حجاب‌شان تذکر می‌دادند در حالی‌که این موضوع جایی در قوانین داوری ندارد.

telegram.me/enghelabezananeh

 



انقلاب زنانه: تحقیر، کنترل و محدود کردن زنان با هر ابزاری، یک خشونت آشکار بر زنان است.
#نه_به_حجاب

۱۴ مه ۱۸۶۸: ۱۴۸ سال پيش ماگنوس هيرشفلد، پژوهشگر روابط جنسی در كولبرگ (لهستان امروزی) زاده شد.

ماگنوس هيرشفلد (Magnus Hirschfeld) از اشراف‌زادگان آلمانی‌تبار بود و تا زمان دانشجويی به آيين يهود باور داشت.

تحصيلاتش را در رشته پزشكی به پايان رساند و در برلين مطبی داشت كه افزون بر درمان به صورت پزشكی سنتی از روش‌های پزشكی جايگزين هم استفاده می‌کرد.

۲۹ ساله بود كه به همراه سه تن از دوستان نزديكش "كميته دانش و انسانيت" را بنياد نهاد كه هدف آن جرم‌زدايی از دگرباشان جنسی در سراسر جهان بود.

هيرشفلد پايه‌گذار دانش جنسيت‌شناسی است و نخستين كسی است كه با انتشار تحقيقات علمی از دگرباشی جنسی در جامعه آلمان پرده برداشت و برای لغو ماده ۱۷۵ قانون كيفری آلمان كه همجنس‌گرايی را جرم می‌دانست، تلاش پيگير کرد.

۳۱ ساله بود كه انتشار "سالنامه روابط جنسی بينابينی" (Jahrbuch der Sexuellen Zwischenstufen) را آغاز كرد كه نشر آن ۲۳ سال ادامه داشت.

با آغاز جنگ جهانی اول هيرشفلد كارهای پژوهشی خود را كاهش داد و به عنوان پزشک در جبهه‌ها خدمت کرد.

با پايان جنگ، هيرشفلد نخستين بنياد پژوهشی جنسيت‌شناسی جهان را در برلين برپا ساخت و يک سال پس از آن به عنوان مشاور و بازيگر در نخستین فيلم درباره همجنس‌گرايان شركت کرد.

۵۴ ساله بود كه نخستين كنفرانس بين‌المللی "اصلاح روابط جنسی‌" را ترتيب داد كه در آن دانشمندان نامداری از رشته جنسيت‌شناسی شركت داشتند و اصلاح جامعه را متكی بر اصلاح انديشه درباره سرشت و منش جنسی انسان دانستند.

با بر آمدن رژیم نازی مخالفت قهرآميز با هيرشفلد هم اوج گرفت، با اينكه بسياری از بيماران يا بيمار پنداشتگان او همجنس‌گرايان نازی بودند.

هيرشفلد پيش از سر كار آمدن نازی‌ها از آلمان گريخت و در كشورهای گوناگون از جمله ايالات متحده به كار و پژوهش خود ادامه داد.‌

ماگنوس هيرشفلد در روز تولدش در ۶۷ سالگی در نيس در جنوب فرانسه درگذشت.

زنان می خواستند با لباس مردانه وارد استادیوم آزادی شوند

روز پنجشنبه 4 آبان 96، قبل از شروع بازی استقلال و پرسپولیس، چند زن جوان که لباس مردانه بر تن داشتند، قصد ورود به ورزشگاه را داشتند که توسط ماموران انتظامی شناسایی و به بیرون فرستاده شدند. بیرون راندن زنان از استادیوم ورزشی، تحقیر آشکار زنان است. حکومت جمهوری اسلامی ناقض حقوق شهروندان بخصوص زنان جامعه است. دستگاههای حاکم الگوی قانونی و دولتی تحقیر زنان و خشونت بر نیمی از جامعه هستند. 
اینکه زنان وادار می شوند برای حضور در یکی از اماکن عمومی جامعه لباس مردانه بر تن کنند، خود گواه اینست که جامعه ایران یک جامعه مردانه است و باعث و بانی آن در وهله اول حکومت ضد زن و زن ستیز جمهوری اسلامی است.
زنان را با بیرون راندن از آزادی تحقیر کردند، اما مبارزه ما علیه حکومت تحقیر ادامه دارد.
بر هر گونه ممنوعیت، محرومیت و محدودیت بر زنان، باید با صدای بلند اعتراض کرد.
https://t.me/enghelabezananeh
 
به جای حیا و آبرو و خجالت و ترس و سکوت 
هیچ کس حقمان را نشانمان نداد!

وقتی اولین بار راجب این چالش(metoo#) شنیدم شاید زمانی حدود سه ساعت به زندگی خیره بودم و بر میگشتم به عقب ترین نقطهء ذهنم ، میرسیدم به نوجوانی و میرفتم به عقب تر میرسیدم به کودکی ، کمی عقب تر حتی ، وقتی مدرسه نمیرفتم یعنی بچه ای حول چهار و یا پنج سالگی....
برمیگشتم و درست در سینه ام چیزی شبیه بغض بزرگ میشد...
و اگرها و کاش ها پر رنگ تر....
و هزاران هزار فریادی که فریادرسی جز بلعیدن به خود ندیدند...
پنج سالگی ای پررر از علامت سوال و خاکستری رنگ ، گاهی هم سیاهه سیاه به رنگ نگاهم به آدمهای آن زمان....
اولین نقطهء سیاه ذهنم حسن آقاست ، بقال محله ای که تا سالهای نوجوانی ام خانواده به تمسخر از عشقش به من یعنی کودک چهار ساله میگفتند ، حسن آقایی که از رفتن به مغازه اش فقط یک چیز یادم می آید آن هم خواب است و بس ! همیشه به مغازه اش که میرسیدم خوابم میبرد و وقتی بیدار میشدم که پدر یا مادرم دنباام آمده باشند ، اما نفرت بی دلیلی از آن سالها در وجودم مانده نفرتی که هیچچچگاه جوابی برایش نداشتم و هیچ وقت دلیل خوابهای آن روزها را نفهمیدم....و فرصت پرسیدن از حسن آقا به خاک سرد موکول شد!....
وقتی در بازی های کودکی برای دستشویی رفتن خواستم به خانه بروم اما به پیشنهاد امیر همبازی کودکی هایم پشت جاکولری ادرار کردم و غافل از ینکه امیر مخفیانه از زیر جاکولری نگاهم میکند.....
وقتی دختر دایی ام لباسم را پایین میکشد و میگوید من در بازی شوهر توام و دست در لباس زیرم میکند....
وقتی پسر عمویم از حمام بیرون می آید و حوله را جلوی چشمانم از تنش سر میدهد....
وقتی دست در دست پدرم در بازار شلوغ کسی دست به برجستگی های بدنم میزند و من فقط دست پدر را محکمتر فشار دادم و زیر دوش بدنم را چنگ زدم....
وقتی مرد فامیل که عمو میدانمش مرا محکم در آغوش میکشد که برجستگی دو پستان دختر نوبلوغ را حس کند....
وقتی که انتظار زمستان را میکشیدم تا روی فرم رنگ روشن مدرسه ام ژاکت بپوشم و اندامم را از نگاه پسران هیز همسایه بدزدم....
وقتی در تاکسی به پنجره چسبیدم و دست مردانهء آلتی بر تنم رقصید اما خواستم پیاده شوم....
وقتی در پل هوایی از دو طرف محاصره ام کردند و پاهایم یارای همگام شدن با ترسم را نداشت ، تسلیم زمین شدم و برای همیشه از دالان ها ترسیدم...
وقتی به اکمل ترین اندام زنانه ام رسیدم و بالغانه از طرف پسرخاله ام پیشنهاد سکس دریافت کردم....
وقتی شخصی آدرس میپرسد ، برای کمک سر برمیگردانم و شاهد آلتی میشوم که دارد مردانگی را میمالد و به من نگاه میکند....
وقتی در خیابان به سمتم سکه انداختند و پرسیدند : چند؟....
وقتی با پوزخند گفتند : با استادت حرف بزن راه برای نمره گرفتن دخترها باز است!....
وقتی رفیق متاهل و فرهیخته ام میگوید آنکه هرشب در آغوشم است تصویر توست نه همسرم....
وقتی در راهروی دانش گاه متلک های جنسی شنیدم....
وقتی تاکسی ران از سرعت گیر با سرعت رد میشد و نگاهش به تکان اندامم در آینه بود....
وقتی خواستند روح و ذهن مرا با تعابیری همچون حیا و شرم محدود کنند....
وقتی بکارت را در پرده ای فرضی میان کشاله های رانم دیدند و نه میان ذهن و دیدگانم....
وقتی دوستان قدیمی اولین سوالشان : شوهر نکردی ؟ باشد....
وقتی روح مرا به ابتذال نفرت از واژه های ازدواج و مذهب و جنسیت و هرآنچه محدودیت است کشاندند ....
وقتی....
وقتی...
وقتی...
من درست در همان لحظه دچار تعرض شدم!
تعرض به جسمم به جنسیتم به روحم به باورم....
به رویاهام ، به رویاهام ، به رویاهام!
سکوت دم دست ترین سلاحیست که در جهان جهل به خورد باورها میدهند.....
ساکت شدیم که آبرویمان نرود !
اما همان سکوت ،
ترس ، عقده ، مرض ، نفرت و تمااااام آنچه روحمان را به قهقرا کشاندهء امروزست....
اما به جای حیا و آبرو و خجالت و ترس و سکوت 
هیچ کس حقمان را نشانمان نداد!

سین جیم همراه انقلاب زنانه در تلگرام
telegram.me/enghelabezananeh
 
شدت گرفتن موج ضد دین در ایران و حمله به آخوندها

تصویر سمت چپ، تصویر آخوندی است که عصر سه شنبه دوم آبان ۹۶، در متروی امام خمینی در تهران مورد حمله با چاقو قرار گرفت و ساعتی بعد در بیمارستان جان داد.
اين در صورتى هست كه گفته می شود آخوند ديگر مضروب شده در ميدان شكوفه تهران نيز درگذشت. كانال شيرازه از حمله سوم به يك روحانى در باغ دلگشاى شيراز خبر داده و از روحانيون خواسته در ترددهاى خود احتياط كنند.

در فضای شبکه های اجتماعی بحث بر سر نفرت مردم ایران از دین، از آخوندها و مبلغین مذهبی مجددا شکل گرفته. 
منصور یکی از کاربران فیسبوکی است که نوشته:
"آخوند کشی یک جنبش واقعی در این جامعه است."

و بیژن نوشته: "در جواب خامنه ای، مردم هم «آتش به اختیار» شدند."

telegram.me/enghelabezananeh
 


همراهان گرامی نظر شما در این مورد چیست؟
*آیا این حمله ها را نمودی از رشد جنبش ضد دین در ایران میدانید؟

*آیا این حمله ها را نمودی از جنبش سرنگونی طلبی میدانید؟

*چقدر فشار اقتصادی تحت حاکمیت اسلامی را در تقویت جنبش ضد دین تاثیرگذار میدانید؟

*چقدر نقش زنان در شکل گیری جنبش ضد دین و پا گذاشتن روی ارزشهای دینی را در رشد جنبش ضد دین مهم و تاثیر گذار تلقی میکنید؟

پاسخهای خود را به پیامگیر تلگرام انقلاب زنانه @sjktamas ارسال کنید.

مجموعه توییتهایی با هشتک
#تجربیات_دانشگاه
#تاریخچه_انجمن_اسلامی
https://www.instagram.com/p/BayJo7xHqLY/
#انجمن_اسلامی در دهۀ ۲۰ و برای مبارزه با مارکسیسم و بهاییگری (و نه استبداد) در دانشگاه‌ تأسیس شد

‏۲. #انجمن_اسلامی ادامۀحلقه‌هایی چون فدائیان اسلام، کانون اسلام طالقانی و.. بود که بازرگان بمنظور مبارزه با "الحاد و مادیگری" آنرا تأسیس کرد.

‏۳. اولین فعالیت رسمی #انجمن_اسلامی در دهۀ پر تب و تاب ۲۰ خواندن نماز جماعت علنی در دانشگاه زیر نگاه تمسخرآمیز دانشجویان بود
#تجربیات_دانشگاه

‏۴. سالها پس از انتشار مجلۀدنیا و در زمان تأسیس حزب توده، کمونیسم مترادف علم و پیشرفت قلمدادمیشد و همزمان دغدغۀ انجمنیها خواندن نمازجماعت بود.

‏۵. در دوران آزادیهای سیاسی دهۀ۲۰ که جنبش دانشجویی متوجه مبارزه با دربار و استعمار بود، #انجمن_اسلامی درحال نیروگیری برای انجمن حجتیه بود.

‏۶. پس از کودتای سال ۳۲ و سرکوب خونین ۱۶ آذر و در اختناق دهۀ ۳۰ تنها #انجمن_اسلامی اجازۀ فعالیت و چاپ نشریه در دانشگاه را داشت: "گنج شایگان"

‏۷. از "دستاورد"های #انجمن_اسلامی بازکردن پای آخوندها به دانشگاه بود؛ آخوندهای بیسوادی که پیش از آن جرأت نزدیک شدن به محیطهای علمی را نداشتند.

‏۸. با وجود آزادی نسبی #انجمن_اسلامی در دهۀ۴۰ کل فعالیت اینها از ساخت مسجد دانشگاه.ت فراتر نرفت؛ اینها دربرابر چپها چیزی برای ارائه نداشتند.

‏۹. اقلیتی محض و ایزوله در دانشگاه؛ دراین شرایط فعالیتهای انجمنیها گاه حالت ایذایی بخودمیگرفت، مثل حمله به تولد دختری دانشجو دردانشگاه شیراز.

‏۱۰. تشکیل "گروه ضربت" توسط انجمنیها در دانشگاه تبریز؛ حمله سلف گشت ارشاد به دانشجویان دختر و پسر "قرتی" برهبری علی عبدالعلیزاده وزیر اصلاحات.
‏۱۱. دهۀ ۵۰ اوج نفوذ سیاسی و معنوی سازمانهای فدایی و مجاهدین در دانشگاه‌هاست و فقدان آلترناتیو انجمنیها را بخشا به چنین رفتارهایی سوق داده.

‏۱۲. پس از انقلاب علیرغم همه امکانات و سرکوب روزمرۀ چماق بدستان #انجمن_اسلامی و تحکیم درانتخابات سال ۵۸ شورای دانشگاه ۱۰% بیشتر رأی نیاوردند.

‏۱۳. شکست سنگین انجمن در دانشگاه رژیم را به کودتای [انقلاب] فرهنگی تشویق کرد؛ بازوی این سرکوب همین تخمهای دوزردۀ اکنون لیبرال بودند: انجمنیها.

‏۱۴. از نقش اینها در شناسایی، دستگیری و اخراج همکلاسیهای کمونیست و مبارزشان در دهه ۶۰ میگذریم. نقش دیگر اینها چون گشت ثارالله در دانشگاه بود.

‏۱۵. انجمنیها غالبا دراختیار جناح خط امام حزب ج.ا بودند.دردهۀ۷۰ و استحاله طلب شدن فالانژهای سابق،انجمن و تحکیم هم پوست انداختند و لیبرال شدند.

کانال تلگرامی https://t.me/uniiran
پیامگیر تلگرامی @sjktamas

تجمع در اعتراض به معرفی وزیری
ناکارآمد،
امنیتی
و بنگاه‌سازِ دانشگاه،
شنبه ساعت ۱۱:۲۰ دقیقه
مقابل سلف دختران
متنی برای دوستان اصلاح طلب
https://t.me/uniiran/89

 تجمع دانشجویی در اعتراض به معرفی وزیر علوم ناهمسو با مطالبات دانشگاهیان دانشگاه تهران
?شنبه ساعت ۱۲:۳۰
?روبه‌روی دانشکده فنی
متنی برای دوستان اصلاح طلب

 

اینجا ایران است، زن موتورسوار دستگیر می شود اما اسید پاشان زنجیره‌ای به صورت زنان نه!

علی الهامی فرمانده نیروی انتظامی دزفول درباره بازداشت دو دختر موتورسوار گفت:

«با پیگیری پرسنل پرتلاش‌مان دو دختر دانشجوی موتورسوار هنجارشکن را دستگیر کردیم و آن‌ها را برای اتخاذ تصمیم قانونی به پلیس امنیت اخلاقی فرستادیم. هم‌چنین، موتورسیکلتی که تخلف به وسیله آن صورت پذیرفته بود، توسط کلانتری ۱۲ دزفول توقیف و به پارکینگ منتقل شد. ما در نیروی انتظامی با ناهنجاری‌ها و معضلاتی که امنیت اخلاقی شهروندان را مورد آسیب و نگرانی قرار می‌دهد، برخورد قانونی و قاطعانه خواهیم داشت. برخورد قاطعانه و بازدارنده مراجع قضایی با متخلفان، زمینه‌ساز جلوگیری از تکرار مجدد چنین تخلفاتی خواهد بود.»
telegram.me/enghelabezananeh

 

گزارش افشاگرانه آتنا دائمی، فعال اجتماعی دربند از وضعیت بهداشت و درمان زندان اوین

تصور کنید که اکنون فضای ایران متحول و درب زندانها باز، زندانیان آزاد و زندانها تبدیل به موزه شده و آتنا دائمی به عنوان زندانی سیاسی زندان اوین، در بازدید از موزه اوین با شماست و از خاطرات و شرایطش در بخشی از اوین یعنی بهداری می گوید!

در این زندان چنانچه زندانی در داخل بند بیمار باشد (بد حال یا معمولی فرقی ندارد) و نیاز به اعزام به بهداری باشد می بایست حداقل چهل دقیقه منتظر بماند تا با بهداری هماهنگ و بالاخره ماشین با پشت سر گذاشتن ترافیک سنگین داخل زندان (فاصله از بند تا بهداری ۱۰۰ متر) به محل مورد نظر برسد و بیمار به بهداری منتقل شود، این درحالیست که زنان زندانی حق پیاده روی در محوطه را ندارند! بهداری دو ماشین حمل بیمار دارد. اولی آمبولانسی ست که ساخته قرن پیش است. این آمبولانس تخت بیمار ندارد، زندانی می بایست خود را به نحوی به دیوار یا صندلی بچسباند تا حین رانندگی رالی طور از دنیا نرود! همه فضای آمبولانس پر از لکه های خون و گلاب به رویتان استفراغ است! درب آن فقط از بیرون باز میشود به این شکل که دست راست را تا نیمی از کمر به بیرون پنجره میبرید و دستگیره را می کشید که ممکن است درب کشویی ناگهان باز شود…!!

ماشین دیگر پیکان است ، مدرن و لخت، درب آن فقط از یکسو باز میشود و چنان نرم است که بیرون آمدن از آن مصیبتی ست! سوئیچ استارت ندارد و برای روشن شدن کافیست راننده کمی تلاش کند و آن را در سراشیبی قرار دهد سپس با تکانی شدید روشن خواهد شد!

روزی یکی از هم بندیان را که حال وخیمی داشت و بیهوش بود را می بایست تا دفتر و بعد تا حیاط و کوچه و آمبولانس ببریم. برانکارد و ویلچر دراین زندان معنایی ندارد لذا چهار نفری او را در آغوش گرفته و ۲۵ پله به پایین بردیم،… پرسنل بهداری به دلیل عذرشرعی و حفظ امنیت اسلام حق ورود به بند ندارند تا بیمار را طبق اصول پزشکی جابه جا کنند!! 
تخت مخصوص بیمار از آمبولانس بزرگتر بود و درنتیجه درب امبولانس بسته نمی شد، سر این زندانی شریف از آمبولانس بیرون مانده و بیش از هر چیز نگران بودم که از آمبولانس به بیرون پرت شود و در طول مسیر بیمارستان راننده متوجه فقدان بیمار نشود!!

خلاصه یک تخت کوچک چوبی ارزان در گوشه اتاق معاینه بهداری میباشد که از دیدن بیمار ۲۵ کیلویی هم به لرزه در می آید! پزشکی دارد با نام مستعار شهریاری، متخصص داخلی ست مثلا! بیشتر شبیه به بازجوست تا پزشک! برای او دانستن اتهامات شما برای مداوا لازم است! نسخه ای نمی نویسد چرا که همیشه همه چیزاز نظر او طبیعی ست و اگر هم نسخه بنویسد مهری ندارد و چنانچه از داروی اشتباه تجویز شده اش بمیرید که هیچ دیگر مرده اید! البته پزشکان شریفی هم دارد که اگر بخواهند به بیمار خصوصا بیمار سیاسی کمک کنند از سوی اقای رئیس توبیخ می شوند!!!

داروخانه هر شب داروی بیماران را در قوطی های مخصوص می ریزد که معلوم است زمانی رنگش سفید بوده اما حالا رو سیاه است، حتی راننده با دستهای بدون دستکش هم میتواند این کار را انجام دهد، اغلب داروها سهوا یا حتی عمدا به اشتباه در قوطی ریخته می شوند!!! 

بیمار باید همه را با یک لیوان آب در برابر چشمان مامور قورت دهد! مواردی بوده اند که می بایست یکجا ۱۸ قرص ببلعند! تصوپر مابقی جریان با خودتان!!! اگر زن باشید و طبق نظر پزشک نیاز به نوار قلب یا حتی تزریق دارو باشد پرستاران دو دستی مشتی از خاک بر سر میریزند چون از لحاظ شرعی معذورند و بایست بیمار یا به بیمارستان اعزام شود که هفت خان رستمی ست و از نظر رئیس ممنوع، یا باید منتظر بود تا در ساعت اداری خانم فلانی بیاید.

در نهایت اگر اورژانسی باشد پس از کمی مشاجره با پزشک به این نتیجه میرسد که مامور زن همراه زندانی که هیچ سر رشته ای از این امر ندارد نوار قلب را بگیرد! و حالا تصور کنید بیمار روی تخت و مامور زن بالای سر او! از طرفی می بایست چادر خود را نگه دارد و از طرفی طبق گفته های پرستار و آموزش از روی لباس، گیره ها را بچیند و پرستار مرد عرق ریزان پشت پارتیشن ایستاده و راهنمایی میکند، ناگهان میبینی گیره های نوار قلب تا کشاله ران بیمار وصل شد و چون معلوم نیست نوار قلب بوده یا کلیه یا چی یا به دلیل خنده وحتی عصبانیت بیمار نوار قلب آنچه که باید نمیشود!

دندانپزشکی بهداری هم که هزینه اش از دستمزد بهترین پزشکان ایران و جهان گرانتر است آن هم برای زندانیان بی منبع درآمد! از بس بهداری و زندان و زندانیان تمیز هستند که به راحتی بدون دستکش دست در دهان شما می کنند و حتی دستگاه اتوکلاو که ضروری ترین دستگاه است ندارند! و در آخر مدیر بهداری!! از او در مورد خودم و پرونده ام خواهم گفت. عباس خانی ! مدیر کشتی گیری که می گوید پزشک است!اما نه مرام کشتی گیران را دارد نه شرافت پزشکان را !

با این سیستم مدیریت و بهداری اش ادعا می کرد که بنده کاملا سالم هستم. درد میکشیدم و درد میکشیدم و او انکار میکرد و اعزام هایم را لغو و به دادستانی هم اعلام میکرد که بنده در سلامت کامل هستم، آنقدر به انکار ادامه داد که ماهیت حقیقی اش را به رخش کشیدم. به او گفتم تو نه پزشکی و نه حتی کشتی گیر بلکه تو یه جلاد هستی نه بیشتر! با وقاحت با مافوقش چهارمحالی ریئس زندان که تکثیر شده های "حیدری فر"ها هستند و تصور می کنند برای همیشه در منسب قدرت می مانند از من شکایت کردند و اتهاماتی را نسبت دادن که برای دومین بار دادگاهش برگزار شد و شرکت نکردم! جواب آزمایشات بیمارستان را از من پنهان میکردند و با توهین بر سلامت بنده تاکید داشتند، اما نمیدانند که آتنا هم پدری دارد و آشنایانی، جواب آزمایشات و سی تی اسکن بیمارستان هزار تختخوابی را با هزار زحمتی که شده به دست آوردم و مشخص شد آری فوراً باید جراحی شوم و تخلیه کامل کیسه صفراوی بعلاوه عفونت و سنگ کلیه، سنگهایی به اندازه جای مهر روی پیشانی شان!

در حالی که در اردیبهشت ۹۶ دستور بستری ام از بیمارستان سینا صادر و قرار بر تخلیه رسوب صفرا بود اما خانی و چهارمحالی آن را انکار و اعزام ها را یکی پس از دیگری لغو کردند ، اما در نهایت بعد چند ماه و اثبات بیماری، بستری، جراحی و تخلیه کامل کیسه صفراوی در شرایطی کاملا امنیتی انجام شد. حالا تصور کنید روزانه چند نفر به این بهداری مراجعه و با چنین صحنه ها و برخوردها مواجه می شوند ؟! تصور کنید مرگ هدی صابر را در همین بهداری! یا مرگ عزیزانی چون شاهرخ زمانی ، افشین اصانلو و محسن دگمه چی را که در اثر بی توجه ای به وضعیتشان جان باختند،تصور کنید وضعیت علیرضا رجایی و امید کوکبی و آرش صادقی را و محمد جراحی که به تازگی به دلیل بیماری کهنه شان جان باختند! یادش گرامی! و اما تصور کنید روزانه صدها زندانی بیمار و بی نام که به دلیل جنایتهای چهارمحالی و خانی و امثال او که بی صدا می میرند!!

در پایان خطاب به محمد جواد ظریف اعلام میدارم من به عنوان یک ایرانی نه تنها سپاهی نیستم بلکه به دلیل غرض ورزی ها و جنایت های سپاه در زندان به سر می برم و حالا نه تنها من بلکه صد ها یا هزاران زندانی دیگر از قِبَل فرمایشات سپاه به رئیس زندان و رئیس بهداری حتی امنیت جانی و سلامت مان را نیز از دست داده ایم!!!

آتنا دائمی – بند زنان زندان اوین
سی ام مهر ۱۳۹۶
Atena Daemi

تصویر آتنا مربوط به بعد از عمل جراحی کیسه صفرا

Page 4 of 42

connect1