19آگوست2017

سازمان جوانان کمونیست

بخش اصغر کریمی

بخش اصغر کریمی (4)

اصغر کریمی
غلامرضا شریعتی استاندار خوزستان که در روزهای گذشته هزاران نفر علیه اش شعار دادند و به عنوان مسئول بی لیاقت و بی کفایت اسم بردند و خواهان اخراج او از شهر شدند گفته است «در مقابل مردم سر تسلیم فرود میاورد و حق با مردم خوزستان است». با عجله به مردم گزارش میدهد که چه مجاهدت هایی! در چند روز گذشته کرده اند اما نمیگوید چرا در این ۳۸ سال کاری نکرده اند و حداقل نیازهای مردم را برآورده نکرده اند. نمیگوید چرا اینهمه دزدیده اند و اکثریت مردم را به خاک سیاه نشانده اند. نمیگوید چه نظامی درست کرده اند که میلیون ها نفر را بیکار کرده اند و کل طبقه کارگر را به چند بار زیر خط فقر محکوم کرده اند. نمیگوید چرا بجای پاسخگویی به مشکلات مردم آنها را سرکوب کرده اند، نمیگوید چرا بجای حل معضلات اولیه مردم از آب و برق و هوا تا نان شب مردم، میلیارد میلیارد صرف تروریست های مانند خودشان در عراق و سوریه و فلسطین کرده اند، نمیگوید چرا بجای صرف هزینه برای رفع مشکلات مردم میلیاردها میلیارد صرف تاسیسات اتمی کردند، نمیگوید چرا بودجه حجاب و عفاف و سرکوب زنان دهها بار بیشتر از بودجه مربوط به محیط زیست است و هزاران سوال دیگر را بی جواب میگذارد.
اما جناب استاندار و فرماندار و وزیر نیرو و رهبر و روحانی و بقیه شرکا، مردم شما را میشناسند، کارنامه شما را میدانند، حکومت نحس شما را با گوشت و پوست تجربه کرده اند. حساب همه شما، از رهبر تا رئیس جمهور، از نمایندگان مفتخور مجلستان تا مجلس خبرگان و مصلحت نظام و اوباش سرکوب تا آیت الله های میلیاردر را خواهند رسید.
روزی که در صدا و سیمای منفورتان گریه و زاری کنید و به دست و پای دهها میلیون مردم خشمگین از حکومت جنایتکارتان بیفتید و معذرت بخواهید دیر نیست. مردم حال و روز زار شما را در جریان همین اعتراضاتشان میبینند و با اعتماد بنفس و قدرت و اتحاد بیشتر به میدان میایند. حکومت شما رفتنی است. در سالروز انقلاب ۵۷ مردم تمرین انقلاب بعدی را میکنند. کارنامه ننگین تان را سنگین تر نکنید.
نظراتتان را بصورت کامنت در پایین همین پست و نیز صوتی و کتبی میتوانید از طریق شماره 0046739681438 در واتس اپ، لاین، وایبر و تلگرام هم برای ما بفرستید.
اینستاگرام: javanan.komonist
توئیتر: Javanan Komonist
اسکایپ: javanan.tamas
صفحه فیسبوک سازمان جوانان کمونیست: www.facebook.com/cyo.sjk
ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
تماس با ادمین در تلگرام: @sjktamas

اصغر کریمی-

قبل از هرچیز میخواهم از شهلا دانشفر بخاطر کار پیگیر، پرحوصله و موثری که در تمام این سالها در زمینه سازماندهی در ایران انجام داده است قدردانی کنم.

حمید تقوایی پایه های بحث و تاریخچه بحث را توضیح داد اما نگران وقت بود و عملا خیلی از نکات مهمش را نتوانست توضیح بدهد. لازم است بعنوان یک اولویت خود این بحث، تئوری و تاریخچه اش تدوین شود و این کار حمید است. تدوین این بحث کمک موثری به سازماندهان و کادرهای این عرصه میکند.

شهلا دانشفر درمورد نحوه اجتماعی کار کردن ما در این زمینه مثلا در شرکت واحد یا در میان معلمان و غیره صحبت کرد. تماس با اکتیویست های این حرکات که اجتماعی کار میکنند برای ما مهم بود. مثل گذشته نیست که بگوییم یک حوزه داریم میرویم سراغ حوزه ببینیم در این عرصه چه میتواند بکند. رفتیم سراغ اکتیویست های این عرصه ها که حزبی هم نبودند اما در جناح چپ مثلا معلمان یا کارگران واحد بودند و از طریق آنها تلاش کردیم سیاست رادیکال تری را به میان آنها ببریم و از همین طریق است که عده ای از آنها به حزب و سیاست هایش نزدیک میشوند. این وجه مهمی از فعالیت ما است و به درجه ای که جا افتاده توانستیم در گزارش به پیشروی مان در عرصه جنبش کارگری اشاره کنیم. پیشروی ما محصول این نگرش و سازماندهی بر اساس پراتیک اجتماعی بوده است. اما من اینجا میخواهم بیشتر درمورد وجه سازماندهی حزبی صحبت کنم.

خود سندی که به پلنوم ارائه شده نکات متعددی دارد، وظایف ویژه کمیته سازمانده چیست، چگونه یک کمیته منسجم و حرفه ای در این زمینه شکل بدهیم، چه جزواتی نیاز داریم، چه برنامه های تلویزیونی در این زمینه نیاز داریم و نکات دیگر این سند که اینجا فرصت نیست وارد همه آنها بشویم. سند را حتما رفقا خوانده اند و امیدوارم تصویر روشنتری گرفته باشند. اما اینجا میخواهم چند نکته را تاکید کنم.

اول اینکه مبانی بحث ما خیلی هایش از بحث آژیتاتور تا برخی محورهای همین سند مباحثی قدیمی تر است و همچنان مبنای کار ما است. ولی با توجه به تحول سریعی که در تلنولوژی ارتباطی صورت گرفته، بعنوان مثال تلویزیونی که قبلا نداشتیم یا مدیای اجتماعی که پنج سال وجود نداشت، و همینطور تحولات مهمی که در اوضاع ایران و جنبش ها و توازن قوا و غیره رخ داده است، در نتیجه در زمینه سیاست سازماندهی باید بسیار منعطف برخورد کنیم. و مدام بازبینی کنیم ببینیم چه امکانات و ابزار جدیدی ایجاد شده و فعالین سیاسی و اجتماعی چگونه با این ابزارها کار میکنند. امروز حتی نسبت به دو سال قبل نسل جدیدی از مدیای اجتماعی درآمده که شش ماه دیگر مثلا فیس بوک کهنه میشود. قدیم پالتاک بود ولی الان متروکه شده و جای آنرا وایبر و تلگرام و چیزهای دیگری گرفته که ابزار مهمی برای سازماندهی است. در این زمینه ها فوق العاده عقب هستیم. یکی از دلایلی که علیرغم اینکه یک حزب بزرگ و شناخته شده داریم، ۱۱ سال است تلویزیون داریم، اهداف و برنامه روشنی داریم و با وجود تحرکات مهمی که در جامعه وجود دارد، راندامان ما کم است و از میزان پیشرفتمان ناراضی هستیم این است که خودمان را با شرایط جدید انطباق نداده ایم. مدتی است داریم تلاش بیشتری میکنیم، در کنگره نهم قطعنامه اش را دادیم و داریم تلاش میکنیم خودمان را با شرایط جدید مبارزه طبقاتی بیشتر منطبق کنیم. مشکل ما اما حتی از اینهم بیشتر است. ما حتی ابزارهای اولیه برای این عرصه را درست نکرده ایم. یک جزوه راهنما درست نکرده ایم که هر کس به حزب پیوست ببیند این حزب چی هست، ساختارش چیست، چگونه کار میکند، یا جزوه ای که یک فعال ببیند و فورا بفهمد چگونه کار میکنیم و عضو جدید چه باید بکند. یک جزوه ده صفحه ای نداریم که مبانی کار سازماندهی را به اکتیویست ها و فعالین حزب و یا اعضای تازه وارد توضیح بدهد. در نتیجه کار میکرو جای برجسته ای در کار ما پیدا کرده و کار ماکرو ما ضعیف است. و اینرا باید بلافاصله حل کنیم. الان با تک تک کسانی که جذب حزب میشوند باید وارد رابطه شد که کار حجیمی است واقعا و عملی هم نیست. یعنی باید علیرغم دشواری های مربوط به تماس با داخل با عضو جدید تماس گرفته شود و ذره ذره مسائل به او توضیح داده شود. تلویزیون ۲۴ ساعته داریم که برای فعالین و اعضای تازه برنامه هایش خیلی مفید است اما ما برنامه های ویژه ای مخصوص فعالین میخواهیم که موقعی که علاقمندان جدید تماس میگیرند بگوییم ساعت مثلا ۷ تا ۸ این برنامه را نگاه کن. کاری سطح بالا و جذاب و مفید که مطمئن باشیم بعد از یک ماه چند هزار نفری که باید کار ویژه ای با آنها صورت گیرد، بگویند اهداف و برنامه حزب را فهمیدیم، سیاست هایش را فهمیدیم و الان میدانیم چطور کار تشکیلاتی بکنیم. فرق حزب با جنبش ها و گرایشات دیگر را فهمیدم. الان اینرا نداریم. و موقعی که این ابزارهای سراسری را نداریم همه بار می افتد روی دوش چند نفر که از طریق تلفن و غیره جسته گریخته و با صرف وقت زیاد نکاتی را به رفقای داخل بگویند. طبعا کار سوزنی یا کار مستقیم با تک تک افراد اهمیت خود را دارد و در صورتی که این ابزارهای سراسری هم خوب کار کند با اینهمه به این نوع کار نیاز مبرم داریم اما در آن صورت با صرف وقت کمتری میتوان گیر و گرفت رفقای داخل را حل کرد و آنها را در عرصه ای که فعالیت میکنند هدایت کرد. در نتیجه این مساله حیاتی است و یک وجه مهم فعالیت ما را تشکیل میدهد. که فورا باید تا یک ماه دیگر جزوه راهنمای ورود به حزب و جزوه ای که مبانی کار تشکیلاتی را توضیح بدهد و برنامه ویژه تلویزیونی برای فعالین و سر گل های جامعه را آماده کنیم.

نکته دیگر شکل دادن به خود کمیته سازمانده است. ما بطور واقعی الان کمیته سازمانده نداریم. هر رفیقی به سلیقه خودش کار میکند. یکی میگوید الان کار مستقیما حزبی مهم نیست برو کار اجتماعی بکن و در جامعه جا بیفت. برو نهادی درست کن. و یکی برعکس روی روابط حزبی تاکید یکجانبه میگذارد. البته الان این دومی در کار رفقای ما بسیار کمرنگ شده است. ما به درست در سالهای گذشته به طرف کارهای اجتماعی و جذب اکتیویست ها روی آوردیم و پیشرفت هایی داشتیم ولی روی سازماندهی حزبی تاکیدمان کم بوده و از این نظر هم این سند نکات تازه ای دارد. میگوید اولین وظیفه این است که حزب را و تلویزیون و مدیا و نشریات و برنامه اش را معرفی کنی، دومین وظیفه این است که خودت را تکثیر کنی. یعنی اگر عضوی بعد از شش ماه تبدیل به یک جمع سه نفره نشد حتما رابطه را با او نگهداریم اما با کسی که بعد از سه ماه از فرد به یک جمع حزبی تبدیل میشود باید انرژی بیشتر صرف کرد و بیشتر روی این تیپ افراد کار کرد. و این کار را باید سیستماتیک انجام بدهیم. در کمیته سازمانده الان هر کس سبک خودش را دارد. بنابراین شکل دادن و درست کردن کمیته سازمانده هم یک اولویت این دوره ما است. لااقل ده نفر سازمانده روی خط نیاز داریم تا با رفقای داخل صحبت کنند. در غیاب این روشن است که راندمان کارمان پائین باشد.

یک نکته دیگر مدیای اجتماعی و شبکه های اجتماعی است و هر کادر حزب از خارج هم اگر عضو دو سه تا از این شبکه ها باشد میتواند نقش موثری داشته باشد و رفقای شناخته شده ما بویژه نقش خیلی مهمی میتوانند ایفا کنند. در این زمینه هنوز نزدیک به صفر هستیم و به شدت از تحولات جامعه و ابزارهای مدرن عقب افتاده ایم. این ابزار فقط برای تبلیغ نیست. با یکی از رفقا امروز صحبت میکردم میگفت حزب الان یک جور دیگر است حزب فقط حوزه ها و جمع های حزبی در یک کارخانه نیست. فیس بوک هم بخشی از حزب است. صدها نفر از دوستانمان که خیلی از آنها را هم نمیشناسیم مرتب دارند مطالب را در فیس بوک پخش میکنند و تبلیغ میکنند انگار اطلاعیه ای را کسی در محلی چاپ و پخش میکند. بنابراین این یک ابزار برای آشنا کردن و جذب به حزب و سازماندهی هم است. به حوصله زیادی هم نیاز دارد. در این زمینه باید شتاب برداریم و کلی امکانات هست که بتوانیم استفاده کنیم. اینطور نیست که فقط روابط حضوری مهم است در مدیای اجتماعی هم با آدم ها رابطه میگیری و بعد این به یک رابطه حضوری و راه اندازی یک فعالیت اجتماعی و حزبی هم تبدیل میشود.

حالا سوال این است که خود این سازمانده ها را چگونه ایجاد کنیم. فقط با این سند و یک جلسه یکی دو ساعته سازمانده درست نمیشود. باید یک سمینار دو سه روزه گذاشت، بیست سی رفیقی را که فکر میکنیم به این عرصه علاقمند هستند را صدا بزنیم و روی جنبه های مختلف فعالیت مان مفصل بحث کنیم و هم فکری و هم نظری عملی ایجاد کنیم. خود جزوات و برنامه های ویژه تلویزیونی هم قطعا به این مساله کمک میکند.

یک نکته دیگر شکل دادن به نهادهای علنی و نیمه علنی در داخل است. باید افقی مقابل ما باشد. نمیتوان همیشه به شیوه مخفی کار کرد. انواع نهادها، نشریات و کمپین ها و صفحات فیس بوکی و غیره شکل گرفته است و ما بعنوان حزب هم باید ببینیم چه نهادهای ویژه ای لازم داریم و برویم آنها را درست کنیم. بعضا هم درست کرده ایم و موفقیت هایی هم داشته ایم اما باید بطور متمرکز در این عرصه کار کنیم و تعداد قابل توجهی نهاد و صفحات ویژه و نشریات و غیره درست کنیم. برای این کار هم مرتبا به ایده های تازه و هم به یک نقشه احتیاج داریم.

یک نکته دیگر اینکه هر فردی به ما جذب میشود باید همان روز اول معلوم باشد که سازمانش کجا است و چه باید بکند. مثلا یک ماه دوره آشنا کردن او با حزب و فعالیت حزبی برایش گذاشته شود، او را بهتر بشناسیم، توانایی و علائقش را بشناسیم و بعد بلافاصله کارش را مشخص کنیم. و بعد تلاش کنیم توانایی او را بیشتر کنیم و او را تا سطح کادر ارتقا بدهیم. اگر نتوانیم کادر تربیت کنیم این سازماندهی ها سیال خواهد بود. روابط و جمع هایی برای ما ماندگار خواهد شد و به استخوانبندی حزب تبدیل میشود که در آن جمع ها و شبکه ها کادرهای روشن و مسلطی که فرق ما را با جنبش های دیگر میدانند و با چم و خم کار تشکیلاتی آشنا هستند و بویژه کار به سبکی اجتماعی را بلد هستند و فعال عرصه های اجتماعی و مبارزات جاری هستند، حضور داشته باشند. آنوقت میتوانیم امیدوار باشیم که در میان معلمان، کارگران مراکز مختلف، دانشگاه ها رفقایی هستند که دارند شبکه های حزب را توسعه میدهند و داریم رشد میکنیم.

امروز رفقایی در ایران داریم که در کالیبر رهبری حزب کار میکنند و سرمایه بسیار بزرگی برای حزب هستند و نقش بسیار مهمی در جنبش های اجتماعی دارند که متاسفانه اینجا نمیتوان مشخص تر درمورد آنها صحبت کرد. باید تلاش کنیم تعداد بیشتری از این نوع رفقا یعنی کادرهای استخوان خرد کرده را در داخل داشته باشیم که هم در جنبش های اعتراضی نقش مهمی دارند و هم شبکه های حزبی محکمی میسازند. در این صورت است که سازمان ما در داخل تحولی کیفی پیدا میکند.

بعنوان یک جمعبندی: سازماندهان ما تصویرشان منطبق بر اوضاع کنونی نیست. ابزار اولیه این فعالیت را نداریم. جنبه هایی از کار را باید کنکرت تر کنیم و با حضور در شبکه ها و نهادها و فعالیت های مبارزاتی مدام ایده های تازه برای راه اندازی فونکسیون های جدید داشته باشیم و نهادهای علنی و نیمه علنی لازم را ایجاد کنیم تا جهشی در سازمان حزب در داخل کشور ایجاد شود.

ضمیمه انترناسیونال ۶۱۲

اصغر کریمی-

به یمن فعالیت گسترده و همه جانبه اپوزیسیون جمهوری اسلامی چنان فضای رسانه ای سوئد و فضای ایرانیان مقیم سوئد به حمایت از حقوق زنان ایران و حق ورود آنها به استادیوم های ورزشی در ایران حاکم شد که برخی رسانه های جمهوری اسلامی هم مجبور شدند سکوت را بشکنند و ناراحتی شان را اعلام کنند. تعدادی از بازیکنان تیم فوتبال سوئد در روزهای قبل از مسابقه از حق ورود زنان به استادیوم ها حمایت کردند، رسانه های فارسی زبان و سوئدی زبان بارها این مساله را پوشش دادند از جمله شیرین شمس، مهین علیپور و ماریا رشیدی مصاحبه های متعددی داشتند که در این مصاحبه ها جنبش رهایی زن در ایران و مطالبات این جنبش را نمایندگی کردند و سمپاتی زیادی در دفاع از مبارزات زنان و مردم ایران و خواست لغو محرومیت ها و بی حقوقی های زنان ایجاد کردند.

استادیوم برای همه و لغو ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه ها در ایران، شعار و مطالبه ای بود که از مدتها قبل استارتش زده شد، کمپینی حول آن سازمان داده شد و نقطه اوج این اعتراض روز ۳۱ مارس در استادیوم فرندز آرنا در منطقه سولنا در استکهلم بود. ادمین های صفحه فیس بوکی انقلاب زنانه نوشته اند: «ما فعالین، اعضا و دوستداران "انقلاب زنانه" در کنار خیل وسیعی از فعالین جنبش رهایی زن و مخالفان مردسالاری بدرست تم "لغو ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه ها در ایران" را انتخاب کردیم و از طریق شبکه های اجتماعی با ارتباط گیری با مردم و در ادامه با ارتباط گیری با رسانه های فارسی زبان و سوئدی و انگلیسی زبان توانستیم فضای اصلی مربوط به بازی را بر سر بیحقوقی زنان در ایران متمرکز کنیم. از یکهفته مانده به بازی تقریبا در شبکه های اجتماعی و اکثریت رسانه های فارسی زبان در استکهلم توجه و فوکوسشان به روی دو مسئله بود: بیحقوقی زنان در ایران و اجازه عرض اندام ندادن به جمهوری اسلامی به بهانه این بازی. به جرات میشود گفت که فعالین حقوق زنان، اپوزیسیون سرنگونی طلب و رسانه های زیادی در حرکتی مشترک این دو امر را برآورده کردند. ما این پیروزی را عملی کردیم و این بستری است برای پیشروی های بیشتر».

در این میان سلطنت طلب های خشک مغز و ناسیونالیست هایی هم بودند که ماهیت سکتی و دست راستی و بی ربطی شان به مبارزات مردم و خواست های حق طلبانه آنها را بار دیگر برای همگان عیان کردند و در واقع اذعان کردند که دفاع از حقوق زنان و تحقق برابری زن و مرد شعار و مطالبه ای آزادیخواهانه است که پرچمش را جریانات مترقی و پیشرو و بویژه سوسیالیست ها و کمونیست ها در دست دارند.

جا دارد ما نیز دست تک تک آزادیخواهان و مدافعین حقوق زن را که با تلاش های چندین هفته ای خود و با پلاکاردهایشان، فعالیت های رسانه ای شان، پوسترها و اعلامیه هایشان و با تنگ کردن فضا بر مزدوران جمهوری اسلامی، این فضا را خلق کردند که بازیکنان تیم فوتبال را هم به وجد آورده بود، صمیمانه بفشاریم و برای همه آنها و بویژه برای فعالین سازمان جوانان کمونیست، مهین علیپور و فعالین حزب کمونیست کارگری بخاطر تلاش شبانه روزی هفته های گذشته شان و نقشی که در این زمینه داشتیم آرزوی موفقیت کنیم. بدون تردید این موفقیت زمینه را برای پیشروی فعالین راستین حقوق زن آماده تر ساخت.

در این مسابقه، تیم فوتبال ایران، بازی را یک بر سه به تیم سوئد باخت اما بازیکنان تیم فوتبال ایران نیز باید خود را در موفقیت آزادیخواهان و مدافعین حقوق زن شریک بدانند و این بازی را یک موفقیت برای خود و برای همه زنان و مردم ایران و باختی برای جمهوری اسلامی به حساب آورند.


در دهه گذشته تحول بزرگی در مدیای اجتماعی رخ داده است که تغییرات مهمی را در مناسبات اجتماعی مردم، در رابطه آنها با قدرتهای سیاسی حاکم و در مبارزات سیاسی آنها موجب شده است. با مدیای اجتماعی انحصار دولت ها و طبقات حاکم بر رسانه ها شکسته شده است و نه فقط این، که "انحصار" احزاب سیاسی نیز بر مبارزه سیاسی پایان یافته است. امروز میلیون ها اکتیویست در سراسر جهان با نوشتن روزانه میلیون ها مقاله و کامنت حرفشان را به گوش دیگران نه تنها در شهر و کشور خود که به گوش مردم در اقصی نقاط دنیا میرسانند، فعالیت سیاسی سازمان میدهند، گروههای بزرگ و کوچک راه می اندازند، کمپین های سیاسی و اجتماعی شکل میدهند و حتی به کمک مدیای اجتماعی انقلاب سازمان میدهند. این فاکتورها دنیای سیاست، مکانیزمهای مبارزه و رابطه دولت ها و مردم و رابطه مردم و احزاب سیاسی را بطور جدی تغییر داده و مبارزات مردم را وارد دوره جدیدی کرده است.

در ایران علیرغم فقدان هر نوع آزادی و فیلترینگی که جمهوری اسلامی بر اینترنت حاکم کرده است گفته میشود که ۶۰ درصد یعنی دو سوم جامعه امروز به اینترنت دسترسی دارند. تعداد بلاگرهای ایرانی به صدها هزار و کاربران فیس بوک به میلیون ها نفر میرسد. هر روز و هر ساعت هزاران مطلب و خبر و کامنت توسط کاربران ایرانی در داخل و خارج کشور در فیس بوک و تویتر منتشر میشود که اغلب در افشاگری علیه جمهوری اسلامی و قوانین و عملکرد حکومت است. دامنه فعالیت بسیاری از این فعالین به تنهائی از برخی گروههای مخالف جمهوری اسلامی وسیعتر و موثرتر است. خیلی از آنها یک مفسر سیاسی، یک کمپینر و یک سازمانده هستند. به یک معنی هر کدام برای خود یک گروه سیاسی هستند. این یک نیروی سیاسی مهم و قدرتمند در ایران است.

روشن است که هرچند تعداد قابل توجهی از این فعالین مستقیما تماسی با احزاب سیاسی ندارند و یا به سازمان سیاسی خاصی وابسته نیستند اما مانند احزاب سیاسی گرایشات سیاسی مختلفی دارند از راست تا چپ و از ناسیونالیست و ملی اسلامی تا سوسیالیست و آزادیخواه. و خیلی از آنها تحت تاثیر مستقیم و غیر مستقیم احزاب سیاسی هستند. از جمله بسیاری از مباحث و مطالبات حزب کمونیست کارگری تاثیرات غیر قابل انکاری بر این نیرو گذاشته است.

گرایش مسلط بر این طیف وسیع از فعالین گرایشی مدرن و آزادیخواهانه است. اکثرا غیر مذهبی یا ضد مذهب و مدافع حقوق زن هستند. مدافع آزادی سیاسی اند و هیچ نوع محدودیت و سانسوری بر نمیتابند، مدافع حقوق کودکند، خواهان کار و رفاهند و بسیاری خواست های انسانی دیگر دارند و اکثر قریب به اتفاق آنها خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی هستند. یعنی در مجموع ارزش های انساندوستانه، چپ و رادیکال بر آنها حاکم است. گرچه بعضا خود را سوسیالیست نمیشناسند اما قرابت نزدیکی با سوسیالیسم دارند. این مجموعه نقش زیادی در شکل دادن به حرکت های مختلف اعتراضی دارند. در عرصه مقاومت هر روزه زنان و جوانان در مقابل حجاب و سایر تحمیلات مذهبی و یا در عرصه محیط زیست، حقوق کودک، علیه اعدام، علیه اعتیاد، یا در دفاع از زندانیان سیاسی و یا دفاع از حقوق کارگران نقش موثری دارند، تلاش ارگان های مختلف حکومت در فیلترینگ را خنثی میکنند، در زمینه هنر و موسیقی ارزشها و سبک های مدرن و پیشروی حاکم کرده اند و فضای مذهب زده و عقب مانده روشنفکران و شعرا و ادبای سنتی را عقب رانده اند. بشدت مبتکرند و خلاقیت بالائی در مقابله با انواع تحمیلات حکومتی از خود نشان میدهند. بعضا تشخیص تاکتیکی بسیار بالائی از خود نشان میدهند، توازن قوا را خوب درک میکنند و موقعیت ها را خوب تشخیص میدهند. در محافل و شبکه های مختلف و یا ان جی او های متعددی خود را سازمان داده اند. هر مجرائی را رژیم کور میکند مجرای تازه ای برای مبارزه پیدا میکنند، مدام مرزها را میشکنند و عرصه های تازه ای در مقاومت و مبارزه عرضه میکنند. حکومت علیرغم همه امکانات سرکوبگرانه اش توان کنترل آنها را ندارد و در بسیاری عرصه ها ضرب شست آنها را چشیده است.

اینها یک نیروی مهم تحولند. قبل از ۸۸ هم حضور داشتند اما در سال ۸۸ بعنوان یک نیروی سیاسی مهم در جامعه قد علم کردند. بطور وحشیانه سرکوب شدند، دستگیر شدند و یا از کشور فرار کردند اما نه تنها از بین نرفتند بلکه امروز بمراتب از سال ۸۸ قوی تر و گسترده تر هستند و خیلی پخته تر در صحنه سیاسی ایران مشغول فعالیتند. اینها یک رکن مهم تحولات سیاسی و انقلاب بعدی خواهند بود.

درمورد جایگاه و خصوصیات این نیرو میتوان و باید بیشتر و مشخص تر صحبت کرد اما آنچه مهم است این است که این نیرو باید در عرصه قدرت سیاسی نمایندگی شود. این نیرو، در مصر و تونس و عراق و همه جا هست، هرچند نه در مقیاس ایران، اما علیرغم نقش بسیار مهمی که در سرنگونی دیکتاتورها داشت و علیرغم همه افشاگری ها و جانفشانی ها و آکسیون سازمان دادن ها، اما در عرصه قدرت سیاسی نمایندگی نشد و در این دور از مبارزه شکست هایی متحمل شد. به این دلیل ساده که رهبری سیاسی جامعه را در دست نداشت، در بعد کشوری متشکل نبود، پلاتفرمی برای توده های وسیع مردم نداشت، نه مطالبات سیاسی و نه اقتصادی مقابل جامعه قرار نداد و خود را در موقعیت رهبری سیاسی جامعه در مقابل دولت و آمادگی برای تشکیل دولت بعدی ندید و بدست دشمنان مردم نهایتا شکست خورد. در بهترین حالت یک نیروی معترض و مخالف حکومت ها بود که در محافل و شبکه های مبارزاتی خود را سازمان داده بود. در مصر مبتکر انقلاب و سرنگونی مبارک بود اما اخوان المسلمینی که در جریان انقلاب کاره ای نبود، متشکل بود و ادعای قدرت داشت و بر دوش مردم انقلابی قدرت را گرفت و بلافاصله به جان انقلابیون و آزادیخواهان افتاد. جامعه دوباره و این بار در مقیاسی بزرگتر بپاخاست و اخوان المسلمین را سرنگون کرد اما بازهم این مبارزه نردبان قدرتگیری بازماندگان و ادامه دهندگان مبارک شد.
در ایران سال ۵۷ هم چپ نیروی وسیعی بود، فضا در میان کارگران، معلمان، دانشجویان و بخش های مختلف مردم چپ بود. مردم علیه تبعیض و استبداد و برای رفاه و آزادی به میدان آمدند و قربانی زیادی دادند اما حتی یک جریان کوچک که خود را در مقابل دولت نماینده انقلاب مردم و نه مردم به حکومت شاه بداند، شبیه کاری که اسلامی ها کردند، وجود نداشت. هیچ سازمانی چهار مطالبه مهم مردم را برای آزادی های سیاسی و سکولاریسم و برابری زن و مرد و نیازهای رفاهی مردم بیان نکرد تا جامعه بپاخاسته را حول این پرچم متحد کند و به عنوان نیروئی اجتماعی به صحنه سیاسی بیاورد، به مردم راه نشان دهد و آنها را در مقابل حکومت شاه رهبری کند. حزبی وجود نداشت تا در قامت نیروئی که میخواهد قدرت سیاسی را بگیرد و ادعای قدرت کند خود را به جامعه بشناساند و بدین طریق به نماینده مردم در جدال قدرت تبدیل شود. چپ موتور انقلاب بود، در اکثر اعتصابات و اعتراضات کارگری و دانشجویی دست بالا داشت و سازمانها و گروههای چپ متعددی نیز در انقلاب حضور فعال داشتند، اما شکست سختی خوردند و جریان اسلامی که خود را برای قدرت آماده کرده بود قدرت را گرفت. سال ۸۸ نیز همین اتفاق افتاد. انقلابیون و آزادیخواهان جوان فداکاری زیادی کردند، قربانی زیادی دادند، ماهها با حکومت جنگ و گریز کردند و صحنه های باشکوهی خلق کردند اما نه پلاتفرم سیاسی خاصی داشتند و نه رهبری سیاسی خاصی. مثل یک نیروی معترض و مخالف عمل کردند، اما خود را در موقعیت یک نیروی سیاسی برای رهبری انقلاب مردم قرار ندادند، منتظر بودند کسان دیگری مبارزه را رهبری کنند و نتایج این نقطه ضعف و این خلاء را دیدیم. این مهمترین درس سال ۸۸ بود. یعنی نیاز به یک حزب سیاسی که با بلند کردن خواست های مردم، آنها را در جدال برای سرنگونی حکومت و کسب قدرت سیاسی نمایندگی کند.

اما در سال ۸۸ چنین حزبی یعنی حزب کمونیست کارگری حضور داشت و فعالیت هایش نیز گسترده بود. از یک تلویزیون ۲۴ ساعته با میلیون ها بیننده ای که با شور و حرارت در مباحثاتش دخالت میکردند در تماس بود. خواست های مردم را بیان میکرد، تلاش میکرد به مردم راه نشان دهد و آنها را نمایندگی کند، رهبران حزب بی وقفه درمورد جوانب مختلف مبارزه مردم صحبت میکردند و سعی میکردند فضای مبارزه را رادیکال تر کنند و خواست های فوری و اساسی مردم را در تقابل با اصلاح طلبان حکومتی برجسته کنند، در عرصه میدانی نیز صدها جمع کوچک و بزرگ که به حزب پیوسته بودند در خیابان ها حضور داشتند و به سهم خود تلاش میکردند فضا را رادیکال تر کنند، مقابل شعارهای عقب مانده الله اکبر یا حسین میرحسین و غیره بایستند و شعارهای دیگری را جایگزین کنند، در خارج نیز در کشورهای مختلف فعالین حزب تلاش میکردند ملی اسلامی ها را که نقش مخربی برای بزانو درآوردن این مبارزات داشتند افشا کنند و نماینده واقعی نیروی تحول خواه و مردم آزادیخواه و انقلابیون جوان باشند. اما آنطور که باید و شاید به این نیروی سیاسی وسیعی که توصیف شد نزدیک نبود. خود این نیرو از نظر سیاسی عمیق و روشن نبود. خیزش ۸۸ اولین مصاف سیاسی بزرگش با حکومت بود. در عرصه فرهنگی رژیم را شکست داده بود اما ملزومات و مکانیزم های مبارزه برای سرنگونی را بخوبی نمی شناخت. در جبهه ها و عرصه های مختلفی با رژیم درافتاده بود اما تفاوت کیفی جدال برای سرنگونی را با مبارزات عرصه ای و پراکنده نمیدانست. بدرست میخواست از شکاف در حکومت استفاده کند اما نسبت به بخشی از خود رژیم بی توهم نبود و این توان و بضاعت سیاسی و تئوریک را نداشت که نیروهای مختلف سیاسی را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد. خواهان سرنگونی بود اما نتوانست مرز خود را با اصلاح طلبان حکومتی بخوبی روشن کند. هرچند در عرض چند ماه و مشخصا در ششم دیماه (روز عاشورا) روشن تر و رادیکال تر برای سرنگونی خیز برداشت اما حکومت و همان اصلاح طلبانی را که به آنها توهم داشت در مقابل خود یافت. حزب سیاسی دیگری نیز انتخاب نکرده بود. صرف وجود سمت و سوی کم و بیش واحد میان اکثر فعالین سیاسی که در میدان حضور داشتند و حزب کمونیست کارگری کافی نبود. اینها در دو مسیر موازی با هم حرکت میکردند و هیچکدام به نیروئی که کل جامعه را به میدان بیاورند تبدیل نشدند.

این ضعف را باید برطرف کرد
تا جایی که به حزب کمونیست کارگری مربوط میشود این نیرو و اهمیت آنرا بخوبی میشناسد و بویژه در سالهای اخیر تلاش زیادی کرده است که به این نیرو هویت بدهد، جایگاهش را در مصاف با حکومت و سنت ها و جنبش های ارتجاعی برجسته کند، نقاط قوت و پیشروی های تاکنونی اش را فرموله کند، به آن افق سیاسی روشنی بویژه در مقابل جنبش اصلاح رژیم بدهد و به خواست ها و شعارهای روشنی مسلح کند، اما روشن است که خود حزب برای رسیدن به این هدف تغییرات زیادی باید بکند. مکانیزمهای لازم برای تحکیم رابطه با این نیرو را باید ایجاد کند، به گرهگاه های فکری و سیاسی آن پاسخ بدهد، در شکل و مضمون تبلیغاتش تغییراتی ایجاد کند، مدیای اجتماعی را بیشتر و موثرتر بخدمت بگیرد، در حرکت های اجتماعی پیشروی که توسط فعالین سیاسی شکل میگیرد بیشتر خود را دخیل کند تا این نیرو تاثیر حزب را بر پیشروی خود در عرصه های مختلف مبارزه بطور ملموس و روزمره ببیند و خود را با حزب قویتر احساس کند. تصویری که این نسل از حزب دارد باید عوض شود و این راهش حضور حزب در صحنه سیاسی جامعه است که توسط این نیرو بخوبی دیده شود. حزب باید دیده شود تا این نیرو تصویری واقعی از آن کسب کند. تا تصویر روشنی از کمونیسم انسانی و مدرن حزب و تفاوت های اساسی اش با کمونیسم رایج در بلوک شرق داشته باشد. صفی از رهبران حزب را باید هر روز و بلاانقطاع در صف اول مبارزه علیه جمهوری اسلامی و قوانین و سیاست هایش ببیند و به آن اعتماد کند. باید حزب و رهبری آن را در جدال قدرتمند و قابل مشاهده ای با جنبش ملی اسلامی و جریانات دست راستی ببیند، باید کمپینرهای متعددی از حزب را در زمینه های مختلف ببیند و بتواند با آنها همراهی و همکاری کند. اینها همه به معنی تغییراتی در خود حزب است. حزب برای رسیدن به این هدف خود موضوع تغییرات زیادی است. این حزب از هر جریان سیاسی دیگری در ایران به آمال و آرزوهای مردم نزدیک تر است و فعالیت های سیاسی و تبلیغاتی موثر و نسبتا وسیعی دارد اما روشن است که اینها کافی نیست. حزب نمیتواند با تغییرات تدریجی دلخوش باشد و نیاز به تصمیمات تاریخی و بزرگی برای منطبق کردن خود با جامعه امروز دارد. تحولات دهه گذشته ضرورت تغییرات همه جانبه ای را در مکانیزم های رهبری، ابزارهای دسترسی به جامعه، آرایش و سازمان و تبلیغات دارد. باید رابطه بسیار زنده تری با جامعه داشته باشد. تحولات چه در بعد جهانی و چه در جامعه ایران بسیار سریع و عمیق بوده است. حزب هم باید بتواند پا بپای این تحولات و با همان سرعت تحول پیدا کند. مکانیزمهای کنونی از جمله آرایش و سازمان حزب جوابگوی نیازهای این دوره نیست. خوشبختانه رهبری حزب بر این واقف است و اراده لازم برای یک تحول اساسی را دارد.

اما تا جایی که به این نیرو مربوط میشود قبل از هرچیز باید جایگاه خود را در جامعه ایران برسمیت بشناسد. بسیاری از فعالین سیاسی و کمپینرها و اکتیویست های عرصه های مختلف در ایران بطور واقعی ظرفیت قرار گرفتن در راس حرکات بزرگ اجتماعی را دارند، میتوانند رهبران سرشناس و خوشنام جامعه باشند و در سرنوشت جامعه تاثیرات بزرگی داشته باشند اما بدون سازمان و پراکنده، بدون یک پلاتفرم روشن مبارزاتی و بدون یک حزب سیاسی که آنها را در عرصه کسب قدرت نمایندگی کند تلاششان به جایی نخواهد رسید. این نیروئی است که مصاف سیاسی بزرگ در سال ۸۸ را پشت سر گذاشته است، نقش اصلاح طلبان را با گوشت و پوست لمس کرده است، اما بین چپ و راست باید انتخاب صریح و روشنی بکند. باید بداند که صرف مخالفت با حکومت و حضور در جبهه های مختلف مبارزه بدون اینکه خود را در قامت رهبران جامعه برای سرنگونی حکومت و شکل دادن به حکومتی مطلوب اکثریت مردم نگاه کند تلاشش هرچند عظیم هم باشد نهایتا به تغییرات اساسی منجر نخواهد شد و این حزب میخواهد. امروز کارگران و زنان و جوانان و اقشار مختلف مردم بی وقفه در جدال علیه وضعیت فلاکتبار اقتصادی و بیحقوقی سیاسی و اجتماعی به سر میبرند، این نیرو باید به این فکر کند که چگونه و از چه طریق میتوان این مبارزات را متحد کرد، رهبری کرد، به افق روشنی مسلح کرد و رهبری واحدی را برای این مبارزات تامین کرد. باید به این سوالات مهم پاسخ روشنی بدهد. باید به این سوال جواب بدهد که چرا در مصر و تونس و سوریه و غیره مبارزات مردم به تغییرات اساسی در زندگی شان منجر نشد، چرا منجر به ایجاد حکومت های مردمی منجر نشد، ایراد کجا بود و کمبودها چه بود؟

پاسخ به این سوالات این نیرو را متوجه یک کمبود اساسی میکند. همراهی و همگامی و پیوستن به حزبی که آنها را در جدال برای سرنگونی حکومت و رهبری انقلاب مردم آماده کند. تمام تحولات سیاسی سه سال گذشته چه در شمال آفریقا و خاور میانه و چه در جنبش ۹۹ درصدی ها در غرب یکبار دیگر نیاز به احزاب کمونیست رادیکال و دخالتگر منطبق با دهه دوم قرن بیست و یک را هزار بار بیش از گذشته تاکید کرد. به این معنی توپ هم در زمین حزب کمونیست کارگری است برای تبدیل شدن به حزبی که میداند چگونه کمونیسم امروز را نمایندگی کند و هم در زمین نسلی که خود را برای یک انقلاب سیاسی آماده میکند.

جمهوری اسلامی سالها است در بحران عمیقی دست و پا میزند و از خیلی جهات زمینگیر شده و راه پس و پیشی ندارد. در سطح جهانی نیز سرمایه داری عمق کثافت خود را علیه مردم در اقصی نقاط جهان بیش از هر زمان دیگری آشکار کرده است. قطب های سرمایه داری که زمانی برای بخشی از جامعه الگو شده بودند ماهیت واقعی خود را بیش از هر زمان نشان داده اند. کافی است یک لحظه به سیاست دولتهای آمریکا و روسیه و اروپای غربی در سوریه و عراق و فلسطین و اکراین، نگاه کنیم ببینیم چه به روز مردم آورده اند و چه محصولاتی ببار آورده اند. در چنین شرایطی یک قطب قدرتمند چپ برای تضمین یک تحول انقلابی به شیوه ای انسانی، با مطالباتی انسانی و تضمین آینده ای انسانی حیاتی است. انقلابیون جوان باید نیروی عظیم شان را برای تقویت قطب سوسیالیستی که حزب کمونیست کارگری در محور آن قرار دارد بکار گیرند. جامعه ایران برای از سر گذراندن یک تحول اساسی و انسانی به این نیرو نیاز دارد. راهی جز این مقابل ما نیست.

منتشر شده در نشریه انترناسیونال ۵۷۰

connect1