اساس سوسیالیسم انسان است. سوسیالیسم، جنبش بازگرداندن اختیار به انسان است.  ( منصور حکمت )
 
حزب کمونیست کارگری ایران     |     سایت خبری روزنه     |     آرشیو آثار منصور حکمت

منصور حکمت
       

اساس کمونیسم کارگری و

کارگر گرایی قلابی!

منصور حکمت

 

یک توضیح کوتاه: این بخش بسیار کوتاهی از سمینار کمونیسم کارگری در سال 2000 است که طی آن منصور حکمت نکات جالبی را در مورد "دو جمله ای که اساس کمونیسم کارگری را توضیح میدهد" عنوان میکند و همچنین سرخط نقدش را در مورد "کارگر گرایی قلابی روشنفکری" بیان میکند. باید کل این سمینار را که مباحث متعددی را در برمیگرد حتما گوش دهید. این سمینار یک جور جمعبندی منصور حکمت از بسیاری بحث ها است و خطاب او نسل جدید کمونیست ها است. از خوانندگان جوانان کمونیست میخواهیم که حتما آنرا گوش کنند. تاکید میکنیم گوش کنند چون متن پیاده شده نمی تواند عینا بحث شفاهی را منتقل کند.

متن زیر از سایت عمومی منصور حکمت (به مسئولیت خسرو داور) برداشته شده است. متاسفانه فرصت تطبیق مجدد آن با نوار سخنرانی میسر نبود (کاری که ما معمولا میکنیم)، اما از لحاظ نگارشی و پاراگراف بندی ادیت شده است تا برای خواننده بیشتر قابل استفاده باشد. گاه در اکولاد کلماتی اضافه شده است. تیتر و سوء تیتر نیز از ماست.  (جوانان کمونیست)

....

طرح من این بود که چند سمینار داشته باشیم و بعد یک سلسله سمینارهای تک موضوعی.

سمینار اول که امروز قرار بود باشد و میخواهیم ادامه‌اش بدهیم، راجع به تمایزات اجتماعی و طبقاتی کمونیسم کارگری، خطوط هویتيش از نظر طبقاتی و اجتماعی، مشاهدات اولیه و نقطه عزیمت بحث کمونیسم کارگری چیست، جوهر بحث کمونیسم کارگری چیست و چهارچوب اصلی این ورژنی از کمونیسم که ما از آن حرف میزنیم چیست. و همینطور این صفت "کارگری" چکار میکند، چه جایگاهی در این بحث دارد. میخواهم مفصلا این بحث را بشکافم که چرا ما این بحث را کمونیسم کارگری تعریف میکنیم و محتوای بحث امروز شاید برگردد به کلمه کارگر و جایگاهش در بحث ما.

سمینار دوم قرار بود برویم روی مواضع اصلی این کمونیسم کارگری، به عبارت دیگر دکترین کمونیسم کارگری، تئوری و تزهای اصلی کمونیسم کارگری را یکی به یک بحث کنیم. برای نمونه بطور مثال بحث متد ما در تئوری و بحث متد مارکس، بحث پراتیک در مارکسیسم، جایگاه مقوله پراتیک در مارکسیسم، تبیین ما از ماتریالیسم تاریخی، مارکسیسم و طبقه، مساله مبارزه طبقاتی، نقد ما بر سرمایه داری، توصیف ما از جامعه سوسیالیستی، تعریف ما از دولت و مقوله اصلاحات و انقلاب و همینطور باز دقیق‌تر در مورد کمونیسم غیر کارگری. این شد موضوع سمینار دوم.

سمینار سوم به بعد همانطور که گفتم قرار بود بشینیم و یکی یکی از این بحث (برنامه) یک دنیای بهتر شاید بتوانیم پنج شش تیتر تک موضوعی انتخاب کنیم، تک موضوعی یا تک عرصه ای، که به آنها بپردازیم. به یک معنای دیگر میشد بحثهای شعارها و خواستهای اجتماعی ما، جهتگیریهای اجتماعی ما بر سر مسائل مختلف، و همینطور استراتژی کمونیسم کارگری به عنوان یک جنبش سیاسی. اینها موضوعاتی است که ما در سمینار سوم باید بگوئیم.

 

ستونهای کمونیسم کارگری

به هر حال من وارد این بحث اولمان میشوم، خیلی وقت نداریم، و الان ساعت ٥ است، سعی کنیم یک نوبت راجع به آن صحبت کنیم، من شک دارم به آخر این یادداشتها بتوانم برسم.

دو جمله به نظر من اساسا کمونیسم کارگری را توضیح میدهد: یکی این جمله‌ای است که حتما در جاهای دیگر هم زیاد هست، در مانیفست هم دارد، من فقط اینجا از اصول کمونیسم انگلس نقل میکنم. میگوید: "کمونیسم دکترین شرایط رهائی طبقه پرولتاریاست."  کمونیسم آن اندیشه و آن مجموعه احکام و آن تئوری و آن دکترینی است که ناظر بر شرایط و ملزومات رهائی پرولتاریاست. این اولین فرض کمونیسم است. در اسناد مارکس و انگلس هر جا بروید، اصلا در مارکسیسم هر جا بروید این را تکرار میکنند که کمونیسم دکترین رهائی طبقه کارگر است.  آن اندیشه‌ای است که ناظر بر شرایط و ملزومات رهائی پرولتاریاست. این را که گفتم از اصول کمونیسم بود.

منتهی بحث اینجا تمام نمیشود. در مقدمه‌ای بر چاپ ١٩٨٣ آلمانی مانیفست، انگلس این جمله را میگوید و باز به طرق مختلف جاهای دیگر هم تکرار شده است. (من اولیش را که به آن برخوردم خط کشیدم و برایتان آورده ام، و آن این است که دارد میگوید که مارکس سهمش در این تئوری چه بود.) میگوید: "بحث مارکس این است که مبارزه طبقاتی به یک جائی رسیده است که پرولتاریا نمیتواند خودش را آزاد کند به عنوان طبقه استثمار شونده، خودش را از طبقه استثمار کننده خلاص کند، بدون اینکه همراه خودش همه را آزاد کند و به همه اشکال استثمار خاتمه بدهد. و کلا نقد استثمار و جامعه طبقاتی را خاتمه بدهد".

این دو تا با هم به نظر من تمام ستونهائی است که کمونیسم کارگری روی آنها بنا شده است. و به نظر من هر کمونیسم غیرکارگری را که نگاه کنید، یکی از این‌ها،  یا هر دوی آنها را دارد زیر پا میگذارد:  کمونیسمی که علم رهائی طبقه کارگر نیست، بلکه علم رهائی دهقان چینی است. کمونیسمی که علم دمکراتیزه شدن جنبش تریدیونیونی است.  کمونیسمی که علم ساختمان اقتصادی یک کشور است. کمونیسمی که علم مبارزه ضدامپریالیستی و مبارزه با رژیم عروسک امپریالیسم است، ولی علم رهائی طبقه نیست.  از این کمونیسمها زیاد داشتیم. من به تک تک بعدا میرسم و نشان میدهم که چطور چپ ایران یکی از این روایتهاست.

ولی این هم هنوز همه تصویر را نمی گوید. کمونیسمی که فکر میکند کارگر آزاد میشود و میتواند آزاد بشود بدون اینکه همراه خودش همه جامعه را آزاد کند هم یک جور کمونیسم غیرکارگری است! برای اینکه تمام اهمیت مارکس و مارکسیسم این است که: ١- کمونیسم علم رهائی طبقه کارگر مدرن صنعتی است. یعنی نمی شده هفتصد سال پیش انتظارش را داشته باشید. این کارگر و این جامعه نبود. کارگر صنعتی ميآید، پرولتری ميآید که علم رهائی او، علم شرایط و ملزومات رهائی این طبقه میشود کمونیسم. میشود دکترین کمونیسم.  و ٢- بعد فهم این مساله که بطور عینی- نه به خاطر اینکه طبقه کارگر خیلی طبقه بامعرفتی است- بطور عینی این طبقه نمیتواند رها بشود بدون اینکه همراه خودش همه کس را رها بکند. و اگر کمونیسمی هست که فکر میکند کارگر میتواند رها بشود بدون اینکه همراه خودش همه اشکال ستم، و همه اشکال استثمار، و جامعه مبتنی بر ستم و استثمار را هم از بین ببرد، آن هم کمونیسم نیست.

 و اگر کمونیسم کارگری [است] - که حالا من برایتان توضیح میدهم و اینجا سراغ صفت کارگر میروم-  تمام قضیه این است که نشان بدهم چه جوری این دیدگاه این دوتا شرط را همراه با هم ميبیند. و چه جوری این دو تا اجزا را با هم دارد. بحث لطف طبقه کارگر به بقیه نیست که همراه خود آنها را هم آزاد میکنند. نه بحث مارکسیسم این نیست.  بحث کمونیسم کارگری این نیست.  میگوید کمونیسم آن جنبشی است که برای اینکه آزاد بکند، باید چیزی را در جهان عوض کند که اگر آن چیز را عوض کنید، آنوقت دیگر هیچ جور ستمی باقی نمی ماند. بحث لطف، رحمت، علاقه به آزادی طبقات دیگر نیست.  بحث این است که طبقه کارگر برای آزادی خودش به عنوان کارگر، برای اینکه دیگر کارگر مزدبگیر نباشد و برای اینکه دیگر استثمار نشود، باید شرایطی را در جامعه ایجاد بکند که اگر شما آن شرایط را در جامعه ایجاد بکنید، هیچکس دیگر نمیتواند استثمار بشود. هیچکس دیگر نمیتواند تحت ستم قرار بگیرد.

این خصلت ابژکتیو کارگر و مبارزه طبقاتی در کمونیسم کارگری است. هم ابژکتیو به این معنی که کارگر را وقتی که میبیند آنوقت میتواند از کمونیسم حرف بزند. نه پدیده ظلم، نه پدیده استثمار، نه پدیده باصطلاح عقب ماندگی، بلکه کارگر معینی است که محصول جامعه معینی است که وقتی پیدا میشود میگوید آها! دکترین آزادی اینها میشود کمونیسم.  و فقط وقتی خوب فکر میکند میبیند که این همه کس را با خودش آزاد میکند. اگر فرض کنیم طبقه زحمتکشی بود- کارگر طبقه تولید کننده عصر ماست، طبقه تولید کننده عصر دیگری، سیصد سال پیش یک طبقه دیگر یک اقشار دیگری بودند- اگر نگاه میکرد مارکس، اگر فرض کنیم چون مارکس میتوانست به هر حال نگاه کند، و میدید اینها برای رهائی شان احتیاجی نیست بقیه جامعه را آزاد کنند، ما با پدیده‌ای به اسم مارکسیسم به عنوان یک اندیشه رهائی بخش روبرو نمیبودیم.

یک طبقه‌ای است که وقتی آزاد بشود [فقط] خودش را آزاد میکند. باشد خوش به حالش! اگر شانس آورده باشید از قبل در آن طبقه نباشید، اصلا این موضوع به شما مربوط نیست. یک قشری است که وقتی آزاد میشود خوش را آزاد کرده است، مثل بورژوازی. بورژوازی هم ناراحت است از قید و بندهای فئودالی، وقتی آزاد میشود خودش را آزاد میکند و دیگر از قید و بندهای فئودالی رها میشود. و میتواند برود نیروی کار از زمین بکند و بیاورد در کارخانه شهر بگذارد.  بدون اینکه کسی شلاقش بزند، شمشیر علیه‌اش بزند و فتوا علیه‌اش بدهد و شیطان به آن نسبت بدهد و بسوزاندش. بورژوازی خودش را آزاد کرد بدون اینکه بشریت را آزاد کند. بطور عینی میتوانست این کار را بکند.

 اما فقط خودش را آزاد کرد! آنوقت اندیشه‌ای که ناظر بر آزادی آن طبقه و مبارزه طبقاتی آن طبقه است برای آزادی، آن جذابیت را برای من و شما آنوقت نمیداشت. ایدئولوگهای انقلاب بورژوائی اینقدرش برای ما جالب است که بر علیه ظلم بطور کلی حرف میزنند. ولی وقتی نگاه میکنیم در مقابل مارکس رنگ ميبازند. برای اینکه این ایدئولوگ انقلاب یک طبقه‌ای است که وقتی آزاد میشود همه چیز را، جامعه را طوری دگرگون میکند که دیگر ستم و استثمار غیرممکن میشود.

این کلید بحث ماست. من بارها و بارها در بحث امروز به این برمیگردم که چگونه- چه در سیر تاریخی پیدا شدن بحث کمونیسم کارگری بین خودمان، چه در مشاهده کمونیسم بین المللی، چه در مبارزاتی که بر سر همین مقوله شد، و حتی در شرایطی که ما امروز با آن روبرو هستیم-  نگاه کنیم ميبینیم که این دو جمله و کنار هم بودنشان دارند نقض میشوند.  یا از آن جائی که باید استنتاج بشود، استنتاج نمیشود.

و من در بحث اول کمونیسم کارگری، ١١ سال پیش، راجع به کارگر گرائی قلابی روشنفکری ای گفتم که به کارگر به عنوان جانشین باصطلاح گاو برای هندوها نگاه میکند.  و فکر میکند پدیده مقدسی است و باید رفت و به ستایش اش نشست.  من آنروزها صحبتش را نکردم و چه بسا خیلی از همان گاو پرستها آنروزها همراه ما شدند. ولی به طور واقعی کارگر گرائی قلابی کارگر را نه به عنوان آن پدیده‌ای که [نزد] مارکس و در کمونیسم مورد نظر شماست، بلکه به عنوان قشر اجتماعی که آن جایگاه را ندارد، و این رسالت را ندارد به آن نگاه میکند. به عنوان خودش، کسی که میخواهد آن کارگر آزاد بشود، آن [یک] جور سوسیالیسم مرحمتی تشریفاتی [است] که به نظر من احساس گناه طبقه بورژوا را نشان میدهد.  قبل از هرچیز، و آن هم در این جلسه میخواهم راجع به آن بحث کنم و با آن مرزبندی کنم.

[کارگر گرایی قلابی] چیزی که به نظر من خط ٥ یک جور نمایندگيش میکند. چیزی که بیانیه مینویسد به ظلم اعتراض میکند و میخواهد فقط کسانی که در کارخانه کار کرده‌اند زیرش را امضا بگذارند. این نوع کمونیسم که فکر میکند- و اگر اینطوری فکر کند اثبات میکند که کمونیست نیست-  میتواند خودش را رها کند بدون اینکه جامعه را رها کند.  و بدون اینکه از دکترینی استفاده بکند و از اندیشه‌ای استفاده بکند که جامعه را بشود با آن دگرگون کرد. شما نمیتوانید روی تزهای سندیکالیستی جامعه را آزاد کنید. پس کمونیست نیستی. پس در ضمن برای رهائی خودت هم تلاش نمیکنی! چون اگر عروج پرولتاریا چیزی را نشان میدهد، و در تئوری کمونیسمش چیزی را نشان میدهد،  این است که پرولتاریا با کمونیسم آزاد میشود نه با چیز دیگری. و اینهم نشان میدهد که کمونیسم علم رهائی همه جامعه است. پدیده‌ای است برای بازسازی و تجدید ساختمان همه جهان و همه جامعه با همه آدمهای توی آن.

من راجع به این بعدا دوباره برمیگردم و نشان میدهم که چطور این دو تا قطب، بطور عمده اولی اش، که کمونیسم علم شرایط رهائی طبقه کارگر است، در بخش اعظم کمونیسم واقعا موجود جهان ما نقض شده است. کمونیسم علم هزار و یک کار دیگر بوده است به جز رهائی طبقه کارگر.  و بعد نشان میدهم که چطور در عکس العمل نسبت به این پدیده بخشهائی از خود همان پدیده برای بسیج خود آن طبقه به دنبال منافع قسمتی شان، تبدیلش میکنند به علم رهائی کارگر بدون اینکه بخواهند کسی دیگری همراهشان رها بشود.  و علم تقدیس کارگریت بدون اینکه قصد رهائی جامعه را همراهش داشته باشد. این دو تا به هم میچسپند و باصطلاح دو طرف یک پدیده است.

....

 

-----------------------

اصل اين مطلب شفاهى است. اين متن از روى نوار سخنرانى پياده شده است.
منتشر شده در "منتخب آثار منصور حکمت، ضميمه ١"، انتشارات حزب کمونيست کارگرى - حکمتيست، ژوئيه ٢٠٠٦ - صفحات ٤٠٠ تا ٤٤٨
توضيح ناشر: این متن از روی نوار سخنرانی منصور حکمت در انجمن مارکس لندن توسط ایرج فرزاد، پیاده، و مقابله و ادیت شده است. فاتح شیخ یک بار دیگر این متن را ادیت کرده است. 

 
 
تماس با مسئول روابط بین الملل، آرش سرخ
 
arash_redcat@yahoo.com 

|

تماس با دبیر سازمان، نوید مینایی
 
navidminay@gmail.com

|

تماس با سازمان جوانان کمونیست
 
communist.youth@gmail.com
 
 
 
نشریه انترناسیونال | کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری ایران | حزب کمونیست کارگری ایران
کارگران | سایت خبری روزنه | نشریه کارگر کمونیست
انجمن مارکس | انجمن ضد دین | جبهه سوم
 

برای دریافت نشریات، اطلاعبه ها و سایر انتشارات سازمان جوانان کمونیست، به آدرس infosjk@gmail.com ایمیل بزنید.