|
اصول و
شيوههاى رهبرى کمونيستى
منصور حکمت
١-
مبانى ايدئولوژيک و
متدولوژيک رهبرى کمونيستى
الف)
رهبرى
کمونيستى خود را موظف به رهبرى مبارزه
طبقاتى پرولتاريا بمثابه يک طبقه جهانى
در تمام مراحل
و وجوه آن ميداند، از اينرو:
اولا-
تحت فشار
نيازهاى مرحلهاى جنبشهاى عملى افق و
دورنماى کار سياسى
و وظايف خود را
محدود نميکند، در هر لحظه مجموعه مبارزه
پرولتاريا بر عليه بورژوازى
را مدِّ نظر
قرار ميدهد و براى پاسخگويى به مسائل
متنوع اين مبارزه در ابعاد سياسى،
اقتصادى و
ايدئولوژيک تلاش ميکند.
ثانيا-
به اين اعتبار
تماما به اصول
نظرى و عملى ايدئولوژى انقلابى طبقه خود،
يعنى مارکسيسم انقلابى،
تکيه ميکند و
اصول مارکسيستى مبارزه طبقاتى را اصولى
عملى، لازم الاجرا و کارساز
ميداند. رهبرى
کمونيستى با هر گرايش و جريانى که به
بهانه ويژگيهاى اين يا آن مرحله
جنبش عملى به
تعويق انداختن و يا دستشستن از اين اصول
را تبليغ و موعظه ميکند،
قاطعانه مقابله
مينمايد.
ثالثا-
رهبرى کمونيستى
يک رهبرى
صرفا سازمانى
نيست و دامنه فعاليت رهبران کمونيست
نميتواند و نبايد به چهارچوب
تشکيلات خود
محدود بماند. تأمين رهبرى اصولى بر سازمان
خود، خود انعکاس قابليت
رهبرى در هدايت
کل جنبش طبقاتى در وجوه مختلف آن است.
رابعا-
رهبرى کمونيستى
پيشروى و پيروزى در اين يا آن عرصه معين
مبارزه
طبقاتى و
انقلابى را پايان وظايف خود نميپندارد و
خواستار تحقق کليت برنامه
کمونيستى در
برابر سرمايهدارى و نظام جهانى آن است.
از اينرو رهبرى کمونيستى موظف
است در هر
مرحله جنبش عملى طبقاتى، ضرورت و اشکال
ادامه، گسترش و تکامل آن را به
فعالين حزبى،
پيشروان و تودههاى طبقه کارگر بشناساند و
آنان را براى پيشرويهاى
بعدى آماده
نمايد. تنها يک رهبرى معتقد و مؤمن به
کمونيسم و انترناسيوناليسم قادر
به تأمين رهبرى
کمونيستى اصولى در مراحل مختلف مبارزه
طبقاتى است.
ب)
قاطعيت رهبرى
کمونيستى ناشى از درک مارکسيستى رابطه
تئورى و پراتيک و
جانبدارى
ايدئولوژيک آن است. رهبرى کمونيستى خود را
ملزم به هدايت دائمى جنبش و
تشکيلات حزبى و
خنثى کردن کليه گرايشات و سياستهاى
غيرپرولترى در جنبش کارگرى و
کمونيستى
ميداند و لذا موظف است تا در هر لحظه و در
مقابل هر مانع و مسألهاى که بر
سر راه پيشروى
جنبش طبقاتى قرار گيرد بر مبناى شناخت
ايدئولوژيک تاکنونى خود از
اهداف و
نيازهاى جنبش و نيز تحليل مشخص شرايط،
سريعا و قاطعانه اتخاذ تصميم نمايد.
رهبرى
کمونيستى در درجه اول يک رهبرى سياسى است
و نه صرفا
تئوريک. شناخت
تئوريک مسائل مبارزه طبقاتى همواره نسبى
است، حال آنکه مبارزه عملى
خواستار
تصميمات قاطع و محکم است، از اينرو رهبرى
کمونيستى موظف است تا ضمن بالا
بردن دائمى
دانش تئوريک خود، در هر لحظه و در قبال هر
معضل و مسأله جنبش طبقاتى، بر
مبناى استحکام
ايدئولوژيک و اتکاء خود به اصول اساسى و
اهداف مارکسيسم انقلابى و
نيز با قضاوت
خود از نيازهاى مشخص مبارزه طبقاتى و
انقلابى تصميمات قطعى گرفته و به
اجرا درآورد.
ج)
رهبرى
کمونيستى موظف به ايفاى نقش
پيشتاز است.
رهبران کمونيست تصميمات خود را نه با
معدلگيرى و با تلفيق نظرات
گوناگون موجود
در حزب و جنبش طبقاتى، بلکه برمبناى
پيشروترين نظرات موجود اتخاذ
ميکنند. رهبرى
کمونيستى نه يک رهبرى ميانجىگرانه، بلکه
رهبرىاى جانبدار و مصمم
است، که بر
مبناى اصول پايهاى ايدئولوژيک و تحليل
مشخص خود از اوضاع تصميم ميگيرد
و مسئوليت و
عواقب اين تصميمات را نيز بر عهده ميگيرد.
به اين ترتيب رهبرى موظف به
تشخيص و انتخاب
سريع مواضع پيشرو در قبال هر مسأله،
وفادارى عملى به اين مواضع و
مسئوليتپذيرى
در پيشبرد آنهاست.
د)
رهبرى
کمونيستى، يک
رهبرى آينده
نگر است که به استقبال مسائل آتى جنبش و
تشکيلات خود ميرود و از قَبل
سازمان حزبى
خود و طبقه کارگر را براى مقابله با موانع
آتى مبارزه آماده ميکند.
رهبرىاى که
تنها به حل و فصل مسائل موجود و يا گذشته
تشکيلات محدود شود، نه تنها
قادر به ايفاى
نقش رهبرى نيست، بلکه عملا از حل انقلابى
و قطعى مسائل موجود و
پاسخگويى به
نيازهاى جارى جنبش نيز ناتوان ميماند.
٢
-انحرافات
اساسى ناشى از نقض اصول ايدئولوژيک و
متدولوژيک رهبرى
کمونيستى
کمرنگ
شدن کمونيسم و انترناسيوناليسم در عمل و
محدود شدن افق سياسى و
طبقاتى رهبرى
به مسائل و نيازهاى فورى، مرحلهاى و
مقطعى جنبش و عدم اعتقاد عميق به
حقانيت، اصوليت
و عملى بودن اصول مارکسيستى به ناپيگيرى،
مصلحتجويى، نوسان و
سازشکارى در
رهبرى منجر ميشود. درک آکادميستى از تئورى
مارکسيسم، اکملگرايى در
برخورد به
تئورى و برخورد ميانجىگرانه به خطوط
سياسى و سياستهاى عملى مختلفى که در
درون حزب و
جنبش طبقاتى مطرح ميگردد، به استنکاف از
رهبرى، تزلزل در اتخاذ تصميمات
قطعى و فقدان
قاطعيت در لحظات تعيين کننده، مصلحتجويى،
دنبالهروى از بخشهاى
عقبمانده جنبش
و تشکيلات و عدم صراحت در قبال تشکيلات و
جنبش ميانجامد. عدم ايفاى
نقش پيشتاز و
فقدان آيندهنگرى و درک مسائل آتى جنبش
طبقه و غرق شدن رهبرى در مسائل
جارى جنبش و
تشکيلات نيز به نوبه خود به درجا زدن و در
خود فرو رفتن سازمان و
فعالين حزبى،
جدايى تدريجى تشکيلات از نقش رهبرى کننده
خويش در جنبش به طور کلى و
ناتوانى سازمان
کمونيستى در پاسخگويى به نيازهاى جنبش رو
به رشد طبقاتى منجر
ميگردد.
٣
-شيوهها
و ابزارهاى اصلى ويژه رهبرى
رهبرى
کمونيستى براى
پيشبرد وظايف
خود بايد به موازين، شيوهها و ابزارهاى
متناسب با اين وظايف متکى
شود، از جمله:
١)
تحت هر شرايطى رهبرى
متمرکز، مستمر و دائمى و در عين حال
همهجانبه
جنبش و فعاليت
تشکيلاتى را تأمين نمايد. تمرکز، استمرار
و ادامهکارى، يک اصل
تخطىناپذير در
رهبرى کمونيستى است.
٢)
تشکيلات
کمونيستى، اعم
از سلسله مراتب تشکيلاتى و ارگانهاى تخصصى
جانبى، خود ابزار اصلى
رهبرى در تحقق
اهدافى است که پيشاروى خود گذاشته است.
اما در عين حال رهبرى موظف
است هم براى
هدايت فعاليت تشکيلاتى و هم براى رهبرى
مستقيم پيشروان و تودههاى طبقه
کارگر حداکثر
استفاده از ارگانهاى سراسرى ويژه امر
رهبرى، نظير راديو، نشريات
سراسرى و
نشريات داخلى حزبى و نيز رسانههاى خبرى و
تبليغى غيرحزبى و سخنرانى در
ميتينگها و
تجمعات تودهاى و حضور در مجامع
بينالمللى بنمايد.
٣)
رهبرى بايد
منظما مسائل آتى جنبش و تشکيلات را تحليل
کرده و درباره
آنها تصميمات
لازم را اتخاذ نمايد و نيروى فعالين
تشکيلاتى و تودهها را در خدمت آن
بسيج نمايد.
٤)
رهبرى بايد
نظرات و تصميمات خود را
اساسا به صورت
قرارها، ابلاغيهها، قطعنامهها و
اطلاعيههاى روشن در اختيار
تشکيلات و
تودهها قرار دهد و ابزارهاى سراسرى را در
جهت اعلام علنى و توضيح و
تشريح اين
سياستها بکار گيرد.
٥)
رهبرى بايد در
پيشبرد
سياستهاى خود،
بويژه به کادرهاى پيشرو آگاه تشکيلات متکى
شود. به اين منظور لازمست:
اولا-
بهترين و
پيشروترين رفقاى سازمانى را در سطوح مختلف
در
موقعيتهاى
کليدى و رهبرىکننده بدنه تشکيلات قرار
دهد و آنان را از اختيارات لازم
براى پيشبرد
وظايفشان برخوردار سازد.
ثانيا-
منظما و بر
طبق نقشه امر
پرورش کادر در درون سازمان را به طرق
مختلف دنبال نمايد.
٦)
سياستهاى
رهبرى نميتواند و نبايد در سطح بيان کلى
اهداف باقى بماند.
رهبرى (و هر
ارگان تصميمگيرنده تشکيلاتى) بايد
سياستهاى خود را به صورت
نقشهعملهاى
روشن طرح، اتخاذ و حسابرسى نمايد.
سازماندهى هر اقدام تشکيلاتى متضمن
تعريف دقيق و
اجراى مراحل زير است:
تعريف
هدف، تبديل هدف به نقشهعمل، ايجاد تقسيم
کار لازم در ميان ارگانهاى
تشکيلات بر طبق
اين نقشهعمل و تعيين روش هماهنگى اين
ارگانها، تخصيص نيرو و
امکانات کافى
به بخشهاى مختلف تشکيلات براى پيشبرد
وظايف خود در نقشه عمل، تعيين
شيوه و مکانيسم
نظارت و حسابرسى از نحوه پيشرفت کار.
٧)
رهبرى
کمونيستى نيازمند حفظ پيوند معنوى، سياسى
و عملى عميق با
فعالين سازمانى
و پيشروان و تودههاى طبقه کارگر است، از
اينرو موظف است:
الف)
به
اشکال مختلف منظما از وجوه مختلف فعاليت
تشکيلاتى به دقت
مطلع شود. به
اين منظور سازماندهى گزارشدهى منظم پايين
به بالا و حسابرسى منظم و
دقيق از کليه
ارگانها تشکيلاتى يک وظيفه پايهاى رهبرى
است.
ب)
تشکيلات
را منظما در فواصل معين در جريان عمومى
فعاليتهاى سازمان
قرار دهد.
ج)
خود با فعالين
و رهبران مبارزات تودهاى و
کارگران و
زحمتکشان آگاه و پيشرو تماس مستقيم، اعم
از حضورى و کتبى داشته باشد.
٭ ٭ ٭
اولين بار در
بسوى سوسياليسم شماره ١ (دوره دوم)
نشريه تئوريک
سياسى
حزب کمونيست
ايران منتشر شده است.
اين تزها در
سال تابستان
١٣٦٢
به نشست مشترک
کميتههاى مرکزى کومهله و اتحاد مبارزان
کمونيست ارائه شده و
به تصويب رسيده
است. نگاه کنيد به
يادداشت سردبير
بسوى
سوسياليسم
شماره يک. |