|
پيرامون
احتمال درگيري در اردوگاه سازمان زحمتکشان
محمد
آسنگران
طبق اخبار رسيده سازمان
زحمتکشان دچار انشقاق شده و دو جناح رقيب
در اردوگاه شان در نزديک سليمانيه در
مقابل هم سنگر گرفته و با زدو خوردهاي
فيزيکي زمينه درگير نظامي را آماده کرده
اند. اين جناحها همديگر را به دزدي و
استفاده از اسلحه متهم کرده اند. پليس
سليمانيه تعدادي از افراد اين سازمان را
بازداشت کرده و تلاش ميکند در نقش
ميانجيگر ظاهر شود. در چنين شرايطي هر آن
احتمال درگيري نظامي بين اين جناحها به
رهبري عبدالله مهتدي و عمر ايلخانيزاده
وجود دارد. جان کساني که در اردوگاههاي
اين جريان مستقر هستند در خطر است و ممکن
است قرباني درگيري نظامي اين باندهاي غير
مسئول بشوند.
سازمان زحمتکشان به کمک
مادي و معنوي اتحاديه ميهني و شخص جلال
طالباني با اهداف معين سياسي سرهم بندي
شد. اينها در سال 2000 از کومله جدا شدند.
همان موقع ما اعلام کرديم که اينها نه يک
جريان سياسي بلکه يک باند فالانژ هستند.
جرياني که با حملات رکيک و غير سياسي به
کمونيزم و ايده هاي انساني و برابري
طلبانه، اعلام موجوديت کرد از همان روز
اول سرنوشتش تا حدود زيادي معلوم بود.
جرياني که با سو استفاده از اسم کومه له
کوشيد، سياستهايي قومپرستانه را به اسم
کومله پياده کند. جرياني که در جنايات
احزاب حاکم در کردستان و امريکا عليه مردم
عراق همراهي کرد. و از قبل امکاناتي که از
احزاب ناسيوناليست حاکم در کردستان عراق و
آمريکا دريافت ميکرد و در مقابل اينها خم
و راست ميشد، اکنون دچار بحران عميقي شده
است. بحراني که به اسلحه کشيدن در مقابل
هم و احتمال خونريزي نزديک شده است.
ما قبلا گفتيم باند مهتدي-
ايلخانيزاده با سرقت اسم کومله و سو
استفاده کردن از تاريخ انسانهاي چپ و
کمونيست يک جريان باندسياهي است که به
دنبال اهدافي غير انساني است. گفتيم اينها
يک جريان سياسي نيستند. گفتيم سرگردنه
گيري و باج خواهي به کمک نيروهاي اتحاديه
ميهني از همان روز اول شکست خورده و بي
اعتبار است.
حقيقت اينست که اساسأ
کمکهاي اتحاديه ميهني و شخص طالباني اين
جماعت را سرپا نگهداشت. پول و اسلحه و
امکانات در اختيار آنها گذاشتند. روابط
حسنه سياسي و اقتصادي حاکمان کردستان عراق
با حکومت اسلامي و خوش خدمتي به
جنايتکاران حاکم بر ايران، سر فصل سياست
طالباني و بارزاني در عراق است و سازمان
زحمتکشان با اتکا به اين احزاب سر پا
مانده است. حکومت اسلامي در صدد ايجاد
انشقاق و چند دستگي در بين اپوزيسيون و در
عين حال اعمال نفوذ غير مستقيم در بين
اپوزيسيون بود . طالباني اين سياست رژيم
اسلامي را در کومله اجرا کرد. افراد اصلي
اين پروژه در کومله عبدلله مهتدي و
ايلخانيزاده بودند.
بدنبال اشغال عراق و مستقر
شدن آمريکا در اين کشور و منطقه، سران
باند زحمتکشان که در آرزوي موقعيت امروزي
طالباني و بارزاني بسر ميبردند، آب از
دهانشان جاري شد و به مذاکره و بند و بست
با مقامات دست چندم آمريکا پرداختند.
اشغال عراق و نقش آمريکا در عراق را شانسي
براي خود در کردستان ايران قلمداد کردند.
آنها با اين افق که به کمک آمريکا و
طالباني ميتوانند در کردستان ايران به نان
و نوايي برسند، در خارج کشور در ميان
افراد متفرق و حاشيه اي که نزديکي فکري و
سياسي به اين باند داشتند کساني را دور
خود جمع کردند. طولي نکشيد که ماشين جنگي
آمريکا در عراق به گل نشست و اميد اينها
به قدرت آمريکا در ابهام فرو رفت.
فاکتور راديکاليسم در
کردستان ايران ضربه کاري ديگري بر پيکر
اين جريان بود. جنبش اجتماعي گسترده
کارگران، زنان و جوانان و مردم در ايران
نويد تغييرات زير و رو کننده و راديکالي
را داد. به همين دليل اميد طالباني و
هوادارانش در سازمان زحمتکشان هم در ابعاد
منطقه اي و هم در ابعاد داخلي به تاريکي
گرائيد. بنابر اين در صفوف اين سازمان
قومپرست اختلافات بالا گرفت. متحدين
ديروز(مهتدي – ايلخانيزاده) به رقباي
امروز تبديل شدند. هر کدام ديگري را عامل
شکست و بي آيندگي سازمانشان معرفي ميکنند.
اينها غافل از اين بودند که قدرت جنبش
راديکال و سوسياليستي در کردستان ايران و
نقش حزبي مثل حزب کمونيست کارگري ميتواند
روياهاي هر جريان قومپرست در ايران را به
ياس و نااميدي تبديل کند.
جريان
زحمتکشان با اتکا به عقبمانده ترين فرهنگ
و سنت فرتوت جنبش ناسيوناليستي و
قومپرستانه تلاش کرد جايي در جامعه باز
کند اما تلاشهايش به شکست انجاميد. چنانچه
اکنون با تناقضاتي روبرو شده اند که در
اردوگاههايشان در زير سايه طالباني در
مقابل هم سنگر گرفته و هر کدام دار ودسته
خود را دارند. طالباني ناچار شده است
نيروي پليس بفرستد که اين پيروان ناميد و
شکست خورده و از کوره در رفته را آرام
کند. اما نمايندگان طالباني نااميد برگشته
و فقط خبر اقدامشان را روي سايتشان گذاشته
اند. مهتدي تهديد کرده است که طالباني با
آنها است و ايلخانيزاده را از عراق بيرون
ميکند. ايلخانيزاده با زبان گله مند از
اربابش، دست به دامن ناسيوناليستها و
قومپرستان پراکنده در خارج کشور نشسته
است. منتظرند طالباني از بغداد به
سليمانيه برسد و آخرين "رهنمودهايش" را به
اين جريان فالانژ بدهد.
هيچکدام
نميخواهند کوتاه بيايند. هيچکدام اميدي
ندارند. برگ آس هر دو طالباني شده است.
اما هر کدام براي محکم کاري طرف مقابل را
به دزدي پولهاي اهدايي آمريکا و مام
جلالشان متهم ميکنند. هر دو همديگر را به
دزدي وسايل و استوديوي تلويزيونشان که
هم اکنون تعطيل شده است، متهم ميکنند. و
اتهامات متقابل هر روز به نقطه انفجار
شليک گلوله نزديکتر ميشود.
اتهاماتشان عليه همديگر واقعي است. هر دو
راست ميگويند. بي پرنسيبي و فالانژيسم
لمپنيسم سر تاپاي هر دو جناح را در بر
گرفته است. راهي براي برون رفت از اين
اوضاع ندارند. اختلافاتشان به هر جا کشيده
شود اين جريان نه تنها در جامعه بلکه در
ميان هودارانش هم بي اعتبار و شکست خورده
است. اين جريان فالانژ و لمپن را بايد
افشا و منزوي کرد.
در همين
چند روز گذشته تعدادي از افراد آنها از
سليمانيه و خانواده هايشان در ايران با
خارج کشور تماس گرفته و جوياي راه نجات
کساني که در اردوگاه اينها گير کرده اند
شده اند. فراخوان ما اين است که صف اين
جريان باند سياهي را ترک کنند و زندگي و
انتخاب بهتري را پيش روي خود قرار دهند.
سازمان زحمتکشان يک سازمان سياسي نيست
اينها يک جريان فالانژ و باند سياهي
هستند. افراد وابسته به اين سازمان تنها
راه خلاصيشان اين است که صف آنها را ترک
کرده و زندگي شرافتمندانه اي براي خود
جويا شوند. |