|
مثل
سنگ سنگسار!
دریا قوام، تهران
از
کودکی آموخته بودم که هرگز روی حرف بزرگتر
از خودم حرفی نزنم اما به مرور که بزرگ
شدم فهمیدم در برخی از جاها برای احقاق
حقوق پایمال شده مقابل کوچک و بزرگ بایستم
و تا آنجا که قلم و زبانم یاری میدهد،
بنویسم، حرف بزنم، اعتراض کنم. آقای صابر
عزیز شما از من میپرسی که چرا من که برای
نابرابری انسانها مبارزه میکردم یکباره
ناسیونالیست شدم. (اشاره دریا به نشریه
شماره 303 است. ج.ک) من هم میخواهم بپرسم
کمونیست ویا حزب شما که ناسیونالیسم را
تبلیغ و تشویق نمیکند ولی از آزادی
انسانها حرف میزنید و ازحق سرنوشت انسانها
دفاع میکند. چرا شما در همین یک مورد عقب
نشینی کردید و جنبش عظیم آنها را متهم به
ناسیونالیستی میکنید؟ هر جا که میبینید به
نفع نیست میگویند مذهبی هست ،چپ سنتی هست،
ناسیونالیست است ، ولی این حق آنها هست که
بخواهند کشوری مستقل با زبان ملی خود
داشته باشند همانند مردم کرد. شما میگویی
نود درصد مردم ترک از رژیم ناراضی هستند
ولی من با جرات واطمینان میتوانم بگویم که
نود و نه درصد مردم
ترک
از رژیم ناراضی هستند. اینکه من برای شما
نوشتم و از شما برای سی و پنج ملیون ترک
تقاضای کمک کردم فقط به این خاطر بود که
عده ای از جنبشهای مردم ترک به نفع خود
سوء استفاده میکنند و سعی میکنند از این
فرصت به نفع خود سود ببرند.
همیشه
قیامهای مردم تبریز در طول تاریخ زبانزد
عام وخاص بوده است. من خودم بارها از
رسانه ها شنیدم. اولین جنبش برای براندازی
حکومت پهلوی اول از تبریز شروع شده و بعد
به شهرهای دیگر نفوذ کرده است. آنها رهبری
ندارند که برای قیامهای خود خط بگیرند،
فقط هر چند وقت یک بار به خاطر فشاری که
بر آنها وارد میشودبه خیابهانها هجوم
میاورند .آنها احتیاج به شخصی مثل حمید
تقوایی دارند ولی افسوس و چه بسا همچین
کسی را ندارند. این بهترین فرصت است که که
دست ناسیونالیست ها وکاپیتالیستها را از
این جنبش کوتاه کنیم و به آنها برای
براندازی رژیم خط بدهیم.
من با
چند نفر از ساکنین تبریز در این مورد حرف
زدم و دیدم حرف دل همه آنها به جز یک نفر
این بود که اصلا این رژیم را نمیخواهند.
من به یکی از آنها گفتم که رسانه ها اعلام
میکنند که شماها دوست دارید تبریز جزء
کشور آذربایجان باشد، او حرف خیلی قشنگی
به من زد و گفت: "اگر اینطوری بشه که
تکلیف ترکهای ساکن تهران (که قابل شمارش
نیست) و شهرهای دیگر چه میشود؟" هر کس
حرفی میزد: یکی میگفت "بخواهیم برویم
تهران دیدن اقوام باید ویزا بگیریم؟"
دیگری میگفت "مردم باکو مگر زندگی خوبی
دارند؟ میخواهیم از استثمار سرمایه
دارهای اینور خلاص بشیم برویم زیر استثمار
سرمایه داری باکوله بشیم؟" یکی شان که پدر
شهید است و پسر دیگرش سپاهی هست و در کل
جیره خور رژیم هستند در این وسط اعلام کرد
که از این رژیم ناراضی نیست، ولی خیلی
دوست دارد تبریز ایالتی باشد که زیر نظر
رژیم اداره بشود و همه اداره جات کل که در
تهران هستند در تبریز نیزتاسیس شوند که
دیگر مردم برای کارهایشان مجبورنشوند به
تهران مراجعه کنند و مشکل تکلمی (ترکی به
فارسی،که برای ترکها تبدیل به معضل
اجتماعی شده است) با کارمندان آنجا نداشته
باشند. شما در جوابتان به من از کردها
دفاع کردید بعد به من میگویی چرا یک باره
همه انسانها برای من به ترک و فارس و کرد
تقسیم شدند و نوشتید با توجه به سابقه ستم
ملی در کردستان خواهان رفراندوم در
کردستان هستید (ولی در آخر گفتید که با
توجه به شرایط حاضر این جدایی به نفعتان
نیست). من اینطور نتیجه گرفتم که شما
هنوز به تقسیم انسانها معتقد هستید و هر
ملیتی حق این را دارد که تصمیم به جدایی
بگیرد به جز ترکهای بدبخت بیچاره؟!!
در
ثانی مگر این ستم ملی که میگویی به مردم
آذربایجان نشده است؟ ولی اصلا قوم گرایی
را کنار بگذاریم و کلی نگاه کنیم واز خود
بپرسیم چنین ظلم وستمی به چه کسی نشده
است؟ به همه شده است کارگر غیر کارگر مردم
عادی کرد، ترک، لر، بلوچ، فارس ....و همه
ملت ایران.
یک
نکته را هم متذکر شوم که جواب شما خیلی
پیچیده بود. شما در یک جا حرف مرا تایید
کردید و در جای دیگر مرا محکوم کرده اید.
یک جا میگویید در مورد ستم ملی بر مردم
آذربایجان ما باید فعالانه تر از گذشته به
مبارزه برخیزیم و در آخر مینویسی ممکن است
یک کلمه از این حرفها را کسی در حزب چه
رسد به دفتر سیاسی قبول نداشته باشد. چرا
چون میگویند فارس فاشیست؟ اگر میگفتند
رژیم فاشیست شما آنها را به عرش می بردید
ولی خوب میدانید که این را مردم نمیگویند
بلکه فرصت طلبهایی که از این
تفرقه
وجدایی سود میبرند
میگویند. آیا میدانید این افراد چه کسانی
هستند؟ رفیق عزیزمان ازقم (306) یکی از
این افراد را برای ما معرفی کرده است،
نوشته در کارخانه ای که کار میکند روءسای
کارخانه برای بر هم زدن اتحاد کارگران دست
به قطبی زدن کارخانه نموده اند واقلیت ها
را به جان هم انداختند. خود شما هم متذکر
شدی که در برابر این جنبشها که دست مایه
ناسیونالیستهای ترک شده است باید فعالانه
تر برخورد کنیم. منظور شما این است که
جنبشها دست ناسیونالیست ها افتاده است.
وبه نظر من هم ای کاش میشد ما این جنبش
را به دست میگرفتیم. این که امضا محفوظ از
قم نوشتند طبقه سرمایه دار با نام مذهب و
ناسیونالیسم اتحاد کارگران را به هم میزند
باید بگویم متاسفانه (چون اتحاد قشر کارگر
را برهم میزنند) ویا خوشبختانه (چون
میبینیم که دین چقدرسست و بی ارزش شده که
تبدیل به آلت دست شده است) این یک حقیقت
است. آنها دین و مذهب را که خودشان تبلیغ
میکنند و به زور به کسانی که نمیخواهند
تحمیل میکنند. ابزاری برای برهم زدن اتحاد
مردم قرار داده اند درست مانند طنابی که
دار میزند و یا سنگی که سنگسار میکند.
فرقی نمیکند هر دو به انسانها تحمیل
میشوند.
ولی
جدا از همه این حرفها این که کسی بخواهد
مسلمان باشد حق او است و این یک مسئله
شخصی است و دین کاملا باید از حکومت و
نظام آموزشی جدا باشد. مشهد هر سال از اول
تا اخر تابستان (سه ماه) پذیرای دو میلیون
زائر است که همه اینها با خواسته خود به
زیارت میروند و کسی به آنها تحمیل نمیکند.
البته این حرف من سوءتفاهم نباشد، گفتم:
هستند کسانی که اسلام را قبول ندارند و از
اینکه به زور به آنها تحمیل میشود در عذاب
هستند.
مصطفی
عزیز همیشه به این فکر میکنم که چرا همیشه
باید مردم
طمعه ای برای
سیاستمداران و کاپیتالیستها باشند تا آنها
به اهداف پلیدشان برسند. شما اینجا نیستی
تا ببینی و فقط میشنوی. البته من هم از
خانه بیرون نمیروم، ولی همان یک بار در
ماه را که بیرون میروم همان روز شاید
بیشتر از دویست نفر را فقط در یک خیابان
میبینم که یا گدایی میکنند یا بادکنک
میفروشد یا آدامس میفروشند یا شیشه ماشین
تمیز میکنند ویا ساز میزنند تا پول جمع
کنند ویا با ترفندهایی از این قبیل که از
شهرستان آمده اند و پول باز گشت یا پول
خرید دارو را ندارند ... از مردم تقاضای
پول میکنند. وقتی زنی یا مردی چه پیر چه
جوان در حال گدایی میبینم و از اینکه من و
امثال من باید برای نان شب او پول ناچیزی
در حد توانمان به او بدهیم خجالت میکشم. و
یا وقتی از طرف بعضی افراد با تمسخر رانده
میشوند با دیدن این صحنه ها از انسان
بودن خود شرم میکنم.
چند
سال پیش با مرد کردی (کرمانشاه) که در یکی
از خیابانهای تهران سر چهارراهها شیشه
ماشینها را تمیز میکرد هم صحبت شدیم. روز
جمعه بود و وقت نماز جمعه،
و
خیابانها خلوت، حدود نیم ساعت با ما حرف
زد. خیلی درد دل کرد. او میگفت در شهر
خودمان بیکار بودم مجبور شدم به تهران
بیایم. اینجا هم وقتی مردم میفهمند از
شهرستان آمده ایم کار نمیدهند و عده ای هم
نمیگذارند شیشه ماشینشان را تمیز کنم. هر
کس حرفی میزند یکی میگوید برو شهر خودت
کار کن. دیگری میگوید شما با آمدنتان
باعث بیکاری جوانان تهران میشوید. تهران
را شلوغ کرده اید،
لنگ را دور دستش میپیچد وبا خنده میگوید
بعضی وقتها هم میگویند با این لنگ شیشه
بدتر کثیف میشود.
پنج سال از آن زمان میگذرد ولی هنوز چهره
آن جوان در خاطرم هست. جوانی قد بلند و
هیکل که با لنگی کثیف و سیاه نان شبش را
تهیه میکرد.
شاید
بگویید این داستانها چه ربطی به ترک و کرد
دارد. ربطش این است که تمام کسانی که
گفتم همه شهرستانی هستند یعنی از لهجه و
برخی مانند بلوچها از نوع پوش
شان
مشخص است. اینها با سراب آسایش و زندگی
بهتر به تهران مهاجرت میکنند ولی متاسفانه
یا تحقیر میشوند ویا از طرف دولت به عنوان
کسانی که چهره شهر را زشت کردند از
خیابانها جمع آوری میشوند. من فقط دوست
دارم چه ترک، کرد، بلوچ، فارس،.. همه به
عنوان یک انسان که حق انتخاب دارد به
خواسته هایشان، آزادی ، جدایی وهر خواسته
ای که دارند برسند. من برای مبارزه و دفاع
از آزادی انسانهایی که دوست دارند آزاد
زندگی کنند به میدان آمده ام. اگر یادت
باشد چند وقت پیش در یک مکالمه خصوصی با
تو گفتم که بارها از طرف کسانی که به قول
خودشان قصد نصیحت من را داشتند از این کار
نهی شدم و از من خواستند که دست از نوشتن
و ورود به این سایتها و پیگیری اخبار
خودداری کنم. حتا با گفتن کلماتی از قبیل
آنها با احساسات جوانان بازی میکنند کسی
آنها را نمیشناسد.... .تا با این حرفها از
همکاری من و شما ممانعت کند. ولی من فقط
به خاطر احترام به آنها
گفتم چَشم
ولی در عمل از خواسته آنها امتناع کردم.
ولی من وامثال من برای آزادی آمده اند
آزادی در راه است بیایید همه با هم به
استقبالش برویم.
در
حاشیه:
اوکی
دریا جان. همه حرف من این بود برای اینکه
انسانها آزاد بشوند اول باید بصورت انسان
دیدشان. نه ملیت ها و نه اقوام. من مردم
ساکن تبریز و یا سنندج و یا تهران را
ناسیونالیست نمی دانم. من فکر نمی کنم که
مثلا اعتراضات سال گذشته مردم در تبریز و
خیلی شهرهای آذربایجان یک حرکت
ناسیونالیستی بود. برعکس همه حرف ما و حزب
ما این بود که آن اعتراضات حرکتی بود علیه
جمهوری اسلامی برای آزاد و برابری و این
ناسیونالیست ها بودند که سعی کردند
شعارهای خودشان را سوار این جنبش کنند و
در ابتدا هم تا حدی موفق شدند ولی بسرعت
شعارها چپ و رادیکال شد، شعار زندانی
سیاسی آزاد باید گردد و شعار علیه جمهوری
اسلامی به وسط آمد. و اگر جمهوری اسلامی
با آن وحشیگری این حرکات را سرکوب نمی
کرد، همه به روشنی میدیدیم که چطور مردم
در تبریز هم (مثل تهران و سنندج و شهرهای
دیگر) مطالبات و خواسته های رادیکال و چپ
دارند. حرفهایی که به نقل از آشنایان ساکن
تبریز آورده ای خیلی خصلت نما است. حرفهای
آنها ابدا ناسیونالیستی نیست. خیلی هم چپ
و سوسیالیستی و از موضع یک انسان معترض به
اوضاع است. بحث من در مورد مردم ساکن
تبریز نبود. خطاب به تو بود و این که شما
نیفتی به موضع ناسیونالیسم و صحبت از ملت
ترک و کرد و فارس بکنی و نماینده ملت ترک
بشوی. من بحثم با تو این بود که مثل همین
نامه ات نماینده انسانیت و سوسیالیسم
باشی. نماینده اتحاد همه انسانها برای یک
زندگی بهتر. خیلی خوشحالم که تو هم در این
زمینه با من هم نظری.
یک
نکته را بازهم تکرار کنم. ما علیه هرگونه
ستمی هستیم و از جمله علیه ستم ملی هستیم.
این یک واقعیت است که مثلا در کردستان ستم
ملی بوده است و به حد سرکوب و لشکر کشی
رژیم های حاکم بر ایران به کردستان و
سرکوب مردم هم ارتقاء یافته است. در
آذربایجان هم ستم ملی و فرهنگی وجود داشته
و دارد. کلا دولت های مرکزی در ایران (چه
در زمان پهلوی و چه جمهوری اسلامی) به این
ستم ملی و فرهنگی دامن زده اند. ما علیه
همه اشکال ستم ملی هستیم و علیه آن مبارزه
میکنیم. اما فرق آذربایجان و کردستان در
این است که در این دومی ما با مساله ملی
(که با ستم ملی فرق دارد) روبرو هستیم.
یعنی اینجا نه فقط ستم ملی بوده و هست،
بلکه همانطور که گفتم مساله به حد کشت و
کشتار مردم در کردستان رسیده و از آنطرف
هم ناسیونالیسم کرد توانسته حول همین ستم
ملی جنبش خودش را سازمان بدهد به حدی که
اکنون برای اینکه به این تفرقه و جدایی
بین انسانها پایان داد ما خواهان این
هستیم که در یک رفراندم آزاد مردم مناطق
کردنشین تصمیم بگیرند که آیا میخواهند
دولت مستقل تشکیل دهند یا در چهارچوب
جغرافیایی واحدی با مردم مناطق دیگر باقی
بمانند. و گفتم که در شرایط حاضر حزب ما و
همینطور برخی دیگر احزاب فعال در کردستان
به جدایی رای نمی دهند.
میدانم
دریا جان شاید این توضیحات کمی پیچیده به
نظر برسد. خب سعی میکنیم بعدا بیشتر در
این مورد صحبت کنیم اما شما هم لطف کن یک
متن بسیار مهم منصور حکمت (ملت،
ناسیونالیسم و برنامه کمونیستی) را مطالعه
کن. آنجا منصور حکمت میکوشد این مفاهیم،
ملت، ناسیونالیسم، ستمی ملی و موضع
کمونیست ها در این باره را توضیح دهد.
دریا جان حتما این اثر را بخوان.
مخلص
مصطفی صابر |