|
و بعد میخندی!
رها
سعادت - ایران
هنگامی
که به داخل شهرها و روستاهای ایران پا می
گداری با تمام سلولهای جسمت به طبقاطی
بودن نظام پی می بریم وهرچه به شهرهای
برزگتر می رویم این فاصله طبقاطی هم بیشتر
می شود وهم بیشتر قابل احساس است .نه
اینکه در روستاها وشهرهای کوچک تضاد
طبقاطی از بین رفته است نه در این جاها
اکثر مردم فقیر ودر یک سطح می باشند .
وقشر مرفه اینگونه شهرها مشخص. هرانسانی
که کمی بویی از انسانیت برده باشد میداند
که از عدالت اجتماعی هیچ خبری نیست .اما
میبینیم که کسانی که درد نان ندارند وفقط
به خود فکر میکنند واز آخور حکومت سیر
میشوند فریاد عدالت عدالت می کنند وخود را
به نادانی میزنند ومردم هم به وقاحت
وبیشرمی اینان لبخندی پر معنی می زنند.
نظام اقتصادی ایران باعث فاصله طبقاطی
شدیدی در جامعه شده است که برخی حتا برای
نان شب خود معطل هستنند وبرخی از داشتن
پول زیاد نمیدانند که باید چکار کنند .کسانی
که با زدوبندهای اقتصادی در جامعه به
ثروتهای کلان رسیدند .
اما
بعد از این مقدمه می خواهم از مشاهدات خود
در نظام پزشکی در ایران بگویم. برای
مداوای بیماریی یکی از اعضا خانواده به
علت نداشتن وضع اقتصادی خوب، مجبور رفتن
به درمانگاههای بیمه هستیم. هنگامی که به
درمانگاههای بیمه میروی از صبح زود زن
وبچه های قشر کارگران وکسانی که در یک
کارگاه کوچکی کاری پیدا کرده وشانس آورده
و توانسته دفترچه درمانی بگیرد ویکی دو
ماهی را اعتبار بگیرند و از ین فرصت
استفاده کرده ،تا دفترچه اش اعتباری دارد
چند مریضی خود وخانواده اش را درمان کند .
به علت شلوغی بیش از حد و کمبود دکتر باید
ساعت پنج صبح بروی ونوبت بگیری وتا نیمه
های روز اسیر بشوی تا دکتر تو را معاینه
کند. زن وبچه در سالن وروی پله ها لول
میخورند وصدا به صدا نمی رسد. پیر مرد
وپیر زنی را میبینی که تنها امده وهیچکس
به دادش نمیرسد. نه بلد است که کجا برود.
نه بلد است شماره بگیرد. و کارکنان
اینگونه درمانگاهها به دلیل این که هم
سرشان شلوغ است وهم چشمشان از این موارد
پر شده اصلا اهمیتی نمیدهند و برخی افراد
که خود هم مشکل دارند این پیرها را
راهنمایی میکنند.
مدت
طولانی باید صبر کنی تا دکتر تشریف بیاورد.
وبعد آقای دکتر که انکار صدق سری، مردم را
معاینه میکند و از مال پدرش دارد هزینه
بیماران را میدهد هر دو سه دقیقه ایی یک
بیمار را معاینه میکند. درجامعه ایران،
نظام پزشکی ان هم مانند دیگر جاها فقط پول
وسرمایه جای همه چیز را گرفته است .
بعد از
معاینه بیمار، نوبت گرفتن دارو در صف
طولانی می شود. دفترچه ها را میگیرند وبعد
یکی یکی صدا می زنند. مسئول تحویل دارو
بدون هیچگونه احساس مسئولیتی از دادن
دستور مصرف دارو خودداری میکند ویا سر سری
توضیح می دهد و اکثر داروها را اینگونه
درمانگاها ندارند و باید از دیگر داروخانه
ها ازاد تهیه کنی. اکثر این داروها مسکن
وبرای درمان جوابگو نیستند .
از
درمانگاه که میایی بیرون از زور شلوغی
وسروصدا دچار سرگیجه میشوی و به شعار
عدالت مسخره حکومت میخندی .
اما
زمانی که بیماری سختی داری ومجبور هستی با
قرض وغوله به دکترهای به اصطلاح با کلاس
بروی ، زمانی که وارد مطب میشوی از نشستن
به روی پله و در راهرو خبری نیست. بیماران
که اصلا شباهتی به بیمار ندارند روی مبلها
نشسته و بیش از دودقیقه معطل نمیشوند چون
همه تلفنی از خانم منشی نوبت گرفته اند.
هیچکسی مشکلی ندارد و با راهنمایی منشی به
پیش دکتر هدایت میشوند ونزدیک به یک ساعت
معاینه می شوند. و بعد از بیرون امدن از
مطب، همسر بیمار با ماشین که منتظرش است،
سوار میشوند ومیروند ما و امثال ما هم که
وضع خوبی نداریم به دکتر مراجعه و آقای
دکتر میگوید باید چند بار دیگر مراجعه
کنید و از منشی وقت بگیرید. ناخودآگاه
برای تهیه پولش به فکر فرو می روم.
از مطب
به بیرون میزنم و بازهم به عدالت مسخره
حکومت و این جامعه طبقاتی خندیدم. و دنیای
بهتر را در ذهنم مرور کردم... |