|
نقش
"عصا"
در تئوری!
چگونه 16 آذر آقای مدرسی را چپ
میکند!
مصطفی صابر
در نگاه اول نوشته
اخیر کوروش مدرسی در باره 16 آذر
را باید یک پیشروی چپ محسوب کرد.
ایشان به چپ چرخیده و مبارک است!
آیا این به چپ
چرخیدن مصلحتی است؟ "بلند بلند
فکر کردن" است؟ مهم نیست. هرچه
باشد به نفع ما است. از قدیم گفته
اند در مثل مناقشه نیست. اما مویی
از خرس کندن غنیمت است. جدی
میگوییم. دستکم، به جای اینکه
ایشان برایمان موعظه های کسالت
آور آی خطر سناریو سیاه و آی جنگ
بکند و همه را به "نه به جنگ" و
"دفاع از مدنیت" فرابخواند، بجای
اینکه هی بگوید شکست خوردیم و
زورق انداختیم روی آب و نشد و نمی
شود، یا کنگره مخفی در مورد
"بحران سازی" بگیرد و بعد قصه های
چارلز دیکنز برایمان تعریف کند و
بازهم شکست بخورد، حالا ایشان با
امید و شور از "آزادیخواهی و
برابری طلبی" حرف میزند. از اینکه
حالا امیدی پیدا شده است. اینکه
گویا چیزی عصا و چوبدستی را کنار
گذاشته و سرپا بلند شده است.
هرچه باشد، از این
احساسات مثبت در یک همنوع
خوشحالم. بعلاوه خوشحالم چونکه
هر به چپ چرخیدنی، ولو مصلحتی،
طبعا به راست چرخیدن بعدی را
مشکل تر و بقول دوم خردادی ها "پر
هزینه" تر میکند. پس من حاضرم همه
گذشته آقای مدرسی را فراموش کنم و
با کمال انصاف و چشم باز به نوشته
او نگاه کنم و حتی با شور و شعف
دست او را بخاطر این امیدواری اش
به چپ بفشارم. ولی دقیقا چون این
کار را میکنم، چون هر ذره پیشروی
چپ و سوسیالیسم را (حتی نزد آقای
مدرسی) ذیقیمت میدانم، با کمی دقت
متوجه میشوم که در پس این شور و
حال و به چپ چرخیدن مقادیر زیادی
شیشه خرده های راست خوابیده است.
می بخشید، میدانم این جمله آخری
بقول جوانها کمی "ضد حال" است.
ولی متاسفانه واقعیت دارد. من
حاضرم گذشته ایشان را فراموش کنم.
ولی این خود اوست که گذشته اش را
به یاد ما می آورد. و میخواهد
واقعیت عظیم جنبش چپ و سرنگونی
طلبی موجود که 16 آذر یک بروز آن
بود را به گذشته شکست طلب و تحلیل
های کاذب خود وصله پینه کند.
اولا ایشان تعبیر
غلط و نادرستی از 16 آذر و اوضاع
سیاسی و جنبش های اجتماعی میدهد،
ثانیا سیاست های غلط و راست خود و
حزبشان که علیرغم همین 16 آذر سرخ
و شکوهمند بود را لاپوشانی میکند
و ثالثا زمینه های راست روی بعدی
را از هم اکنون فراهم میکند. پس
مجبورم آن احساس مثبت اولیه را
تلخ کنم و به کاری بپردازم که
اصلا دلپذیر نیست. یعنی بکوشم
درست در حین ارتکاب چشم بندی
سیاسی، شگردهای "نه چندان تازه"
ایشان را به حضار معرفی کنم. و
برای اینکه خواننده را قانع کنم،
ولو کسی که فکر میکند از سر حب و
بغض خاصی پشت کیبورد نشسته ام،
مجبورم قطعات بلندی از نوشته
ایشان (و اگر وقت بود تمام آنرا)
نقل کنم و محتوای واقعی حرف ایشان
را به قضاوت خواننده بگذارم.
ستایش چپ، تقویت
راست!
تیتر مقاله ایشان
عنوان جالبی دارد:
"۱۶
آذر: مشاهدات تازه، درسهای نـَه
چَـندان تازه و
..."
آقای مدرسی چه چیز
تازه ای را مشاهده کرده است؟
بعبارت دیگر چه چیز از چشم و ذهن
ایشان تاکنون مخفی مانده بود و
تازه رویت شد؟ مهمتر، ایشان
چگونه میکوشد این "مشاهدات تازه"
را در دستگاه فکری و سیاسی خود
یعنی همان "درس های نه چندان
تازه" هضم کند؟
به اولین "مشاهده"
بپردازیم. در سوتیتر اینطور معرفی
میشود:
"مشاهده اول
- آزادیخواهی و برابری طلبی روی
پای خود
می ایستد"
سوال: مگر قبلا
آزادیخواهی و برابری طلبی با
چوبدستی راه میرفت؟ اصلا وجود
داشت؟ راه میرفت؟ خب الحمدلله که
بالاخره وجود داشت و تازه راه هم
میرفت. (چون در کنگره مخفی و قبل
از آن صحبت از شکست جنبش سرنگونی
بود، اینکه راست دست بالا دارد و
ناسیونالیست ها همه جا برده اند و
چپ ضعیف است و باید فکر "بحران
سازی" بود.) گفتم که مبارک است.
ولی کدام چوبدستی زیر بغلش بود ؟
و مهمتر چطور شد که یکدفعه
چوبدستی را کنار گذاشت؟ از کنگره
مخفی آقای مدرسی تا 16 آذر چه
اتفاق عظیمی رخ داده بود که یکهو
یک جنبش عظیم آزادی و برابری آنهم
بدون چوبدست، آنهم چنین سرحال و
رعنا و بشاش که از وزارت اطلاعات
تا کیهان تا تلویزیون "وی او ای"
را غافلگیر کرده، وسط صحنه
پرید؟ این معجره سیاسی که از شفا
بخشی قدیسین هم خیره تر است چگونه
رخ داد؟
از شوخی گذشته،
آدم انتظار دارد که زمینه های یک
چنین چرخش مهم و تاریخی کاملا
توضیح داده شود. اما از همان شروع
توضیح مطلب با یک سرهم بندی و یک
حقه بازی محض روبرو میشوید:
"اعتراضات
۱٦
آذر امسال ویژه بود. امسال در اوج
تعرض جمهوری اسلامی به
آزادی های سیاسی، در عین حمله
رژیم به معیشت مردم کارگر و
زحمتکش، در اوج قافیه
بافیهای هستهای - ناسیونالیستی
جمهوری اسلامی، در همراهی
ناسیونالیست با جمهوری
اسلامی در نگرانی از خدشه دار شدن
تمامیت ارضی ایران و بالاخره در
اوج انتظار
مستاصلان سیاسی که چشم امید به
باز شدن فرصت و فرجی در حمله
آمریکا دوخته بودند،
۱٦
آذر امسال برگزار
شد."
این توصیف از
اوضاع سیاسی قبل از 16 آذر،
مهمترین فاکتور را قلم گرفته است.
و آن اینکه کل اپوزیسیون بورژوایی
و غیر کارگری، از راست تا چپ، در
آستانه 16 آذر هیاهوی "آی جنگ"
راه انداخته بود و در راست روی با
همدیگر مسابقه گذاشته بودند. هرکس
یکجوری سعی میکرد مردم را از
مبارزه مستقل و انقلابی برای تحقق
خواسته های خود و نهایتا سرنگونی
جمهوری اسلامی باز بدارد. مملکت و
آب و خاک و مدنیت دارد از دست
میرود! از جمهوری اسلامی دفاع کن!
با جنگ مقابله کن! مبادا فکر کنی
که خود شما میتوانید و برای
مقابله با جنگ و آمریکا باید،
جمهوری اسلامی را سرنگون کنید و
قدرت را در دست گیرید. نه! "حالا
فقط خطر جنگ"! "حالا فقط دفاع از
مدنیت" از جمله خود آقای کوروش
مدرسی و دوستان در همین صف قرار
داشتند و بر شعار "نه جنگ" و
"دفاع از مدنیت" بشدت می
کوبیدند.
نه فقط مهمترین
"ویژگی" اوضاع سیاسی قبل از 16
آذر همین به راست چرخیدن خیره
کننده در پناه خطر جنگ بود، بلکه
جالب این است که 16 آذر آنتی تز
همه اینها بود. آب پاکی روی دست
همه حضرات ریخت! 16 آذر سرخ و
سراسری امسال یکجور عروج چپ علیه
کل راست، از جمهوری اسلامی تا
آمریکا، از شیرین عبادی تا داریوش
همایون تا حسین شریعتمداری، از
وزارت اطلاعات و تحکیم و برادران
لیبرال تا وی ای او، و خلاصه همه
کسانی بودند که میخواستند سر 16
آذر را به ضرب خطر جنگ زیر آب
کنند. یعنی جلوی چپ و رایکالیسم و
سوسیالیسم را بگیرند و مانع تعرض
چپ شوند. راجع به این مهمترین
ویژگی 16 آذر آقای مدرسی چه
میگوید؟ تا آنجا که به جناح راست
اپوزیسیون غیر کارگری برمیگردد
بزبانی الکن اشاراتی میکند. اما
طبعا از کنار در بوق کنندگان شعار
"نه جنگ" (که شکل رادیکالتر "جبهه
ضد جنگ" آقای ناصر زرافشان و
عموزاده جنبشی شان "جبهه صلح و
دمکراسی" خانم عبادی و نهایتا
خویشاوند طبقاتی شان یعنی
مدافعان "تمامیت ارضی" بود)
بسادگی میگذرد. چرا؟ چون ایشان
باید نقش خود و حزب متبوع شان
بعنوان آتش بیار معرکه راست (جنگ
است و با اوضاع کنار بیایید!) در
صف چپ را پنهان کند. چرا؟ چون
ایشان باید شکست همین تلاش، یعنی
شکست شعار "نه جنگ" و "جبهه ضد
جنگ" و کسانی مثل شخص شخیص شان در
16 آذر را لاپوشانی کند. و بازهم
چرا؟ (و این مهمتر از همه است)
نه فقط لاپوشانی کند، بلکه
بعنوان متحد راست شکست خورده،
بکوشد در صف پیروز چپ خودش را جا
کند، حتی صاحب خانه کند، تا راست
را در لباس چپ نمایندگی کند.
آری میدانم اینها
اتهامات سنگینی است. در نوع خودش
"خط قرمز" است و باید منتظر باشیم
که باز کارت زرد بگیریم. ولی اگر
فکر میکنید اینها اتهام است و یا
حتی دارم زیاده روی میکنم
پاراگراف بعد از جملات فوق را
بدقت بخوانید:
"جنس
۱٦
آذر امسال متفاوت بود. بانگ
اعتراض جوانانی بود که گفتند
"نه!"، به خفت جمهوری اسلامی تن
نمیدهیم، مبهوت تبلیغات
ناسیونالیستی نمیشویم؛ زندگی را
بر همه شما حرام میکنیم! آزادی و
برابری میخواهیم، دستگاه
سرکوبتان را از دانشگاه بیرون
ببرید، "دانشگاه پادگان نیست!"،
"نه به جنگ!"، "آزادی، مساوات،
تحریم انتخابات!". و این فریادی
بود به بزرگی و به گستردگی خود
خواست آزادی و برابری."
این "جنس متفاوت"
16 آذر امسال از نظر آقای مدرسی
چیست؟ آیا قبلا جوانان بارها و
بارها به جمهوری اسلامی نگفته
بودند "نه"؟ لااقل از 18 تیر 78
تا کنون اینرا نگفته اند؟ در هر
فرصتی (از تظاهرات های بعد از
فوتبال گرفته، تا شورش های خرم
آباد و آبادان، تا تظاهرات های یک
ماهه خرداد و تیر 80، تا شورش
های شهرهای کردستان و آذربایجان،
تا تظاهرات های سراسری حول
انتخابات احمدی نزاد، تا شورش
اخیر در رابطه با سهمیه بندی
بنزین، تا 16 آذرهای هردم سرخ تر
شونده هر سال، تا هشت مارس ها و
اول مه ها و روز کودک ها و غیره و
تا جدال هر روزه و توقف ناپذیر با
اوباش اسلامی در خیابانها بر سر
حجاب) نگفته اند به "خفت جمهوری
اسلامی تن نمی دهیم"؟ همان چند
روز قبل از 16 آذر امسال در
مراسم مختاری و پوینده، دختر و
پسر دست در دست هم انترناسیونال
نخوانده بودند؟ ده روز قبلش در
اصفهان "آزادی برابری هویت
انسانی" نگفته بودند؟ در 15 مهر
امسال، و برای بار دوم، رئیس
جمهور اسلام را هو نکرده بودند و
"زندگی را بر همه آنها حرام"
نکرده بودند؟ در 30 مهر امسال
پلاکادرهای سرخ شان برادران
تحکیمی و لیبرال و تلویزیون "وی
ای او" را به داد و فغان نیاورده
بود که اینها "استالینست" اند؟
قبلا علیه ناسیونالیست ها نگفته
بودند "یک زمین، یک نژاد، آنهم
نژاد انسانی"؟ در هر تظاهراتی
نگفته بودند بسیج و حراست و
کمیته انضباطی از دانشگاه بیرون؟
همان پارسال در دفاع از دانشجویان
زندانی بابلسر یک حرکت سراسری راه
نیداختند و رژیم را عقب نراندند؟
در هر اجتماعی نگفته بودند
دانشگاه پادگان نیست؟ (این یکی را
حتی تحکیمی ها و دوم خردادی ها هم
که نقدشان به احمدی نژاد "دولت
پادگانی" است گفته بودند!) بارها
نگفته بودند "آزادی، مساوات،
تحریم انتخابات"؟ (این شعار چپ
بارها در تظاهرات های سالهای اخیر
مطرح شده است.) نگفته بودند
"آزادی و برابری"؟ (این لااقل از
سال 83 به اینور به شعار اول و
سمبل چپ در دانشگاه و در جامعه
تبدیل شده است.) حتی نگفته بودند
"نه بمب، نه جنگ"؟ (این پلاکادر
16 آذر پارسال بود.) پس چه "جنس
متفاوت" امسال چه بود؟
اگر خوب دقت کنید
تنها همان "نه به جنگ" است که
جدید است. و این شعار مورد علاقه
آقای مدرسی است که در پناه ابراز
خوشحالی برای باقی شعارها (که
خیلی خوب است و زنده باشند!)
یواشکی و زیر جلکی در کنار بقیه
وارد میکنند. اما چطور انتظار
دارند خواننده ایشان که 16 آذر و
اعتراضات جوانان را در این چند
ساله دنبال کرده این "جنس متفاوت"
را بعنوان یک تحلیل منصفانه و
حقیقت جویانه از 16 آذر امسال
باور کند؟
در واقع مساله
اینطور است. ایشان رویشان نیامد
که بگویند تلاشهای قبل از 16 آذر
برای تبدیل کردن شعار "نه جنگ" به
شعار اصلی 16 آذر شکست خورد. نمی
خواهد بپذیرد که شعار "نه به جنگ"
(بخصوص بعنوان شعار اصلی) نه فقط
تحلیلا (چنانکه از جمله ما نقد
کردیم و دوستان هم تدریجی عقب
نشستند) بلکه بطور عینی نیز، به
دلیل جدال هر روزه جوانان و
دانشجویان با رژیم اسلامی، به
دلیل همان دستگیری های 11 آذر،
بر خلاف حرکت 16 آذر سرخ امسال
بود. ایشان این را البته "مشاهده"
میکند یا صحیح تر مجبور است
مشاهده کند که 16 آذر تماما حاکی
از یک دخالتگری فعال دانشجویان
علیه جمهوری اسلامی و برای آزادی
و برابری بود. (یعنی بطور عینی
زیر پای شعار "نه جنگ" میزد!)
ولی به روی مبارک نمی آورد و
میکوشد "نه جنگ" را در میان
شعارهای نظیر آنکه اشاره کرده
اند، و همچنین شعارهایی که اشاره
نکردند (نظیر "سوسیالیسم تنها راه
رهایی"، "سوسیالیسم یا بربریت"،
"مرگ بر دیکتاتور" که این آخری
شعار اصلی تظاهر کنندگان 13 آذر
بود) برجسته کند.
ایشان دارد یک
شکست مهم همه طرفداران شعار "نه
جنگ" و از جمله شخص خودشان را
لاپوشانی میکند و اینرا هم "جنس
متفاوت" 16 آذر معرفی میکند!
مهمتر، ایشان دارد در ستایش 16
آذر سرخ و چپ باز همان شعار
پاسیفیستی و راست و شکست خورده
"نه به جنگ" را باد میزند! این
از نوع آن شیشه خرده هایی است که
ابتدا اشاره کردم. این از آن
"مشاهده" های نوع آقای مدرسی است!
یعنی در اوج پیشروی چپ، چپ را
ستایش میکند تا شعار راست شکست
خورده را نجات بدهد!
و این مشاهده برای
من تکراری است! هرگاه آقای مدرسی
تز پایه ای اش مبنی بر اینکه
"راست دست بالا دارد" و "چپ ضعیف
است" به خنس بر میخورد، هرگاه چپ
چنان پیشروی ای میکند که دیگر
انکارش مایه رسوایی است، بلافاصله
"مشاهده تازه" ای میکند تا
"درسهای نه چندان تازه" اش را
تکرار کند. یعنی شعارها و خط وجهت
راست را با لفاظی چپ توجیه کند.
"نه جنگ" علیه 16
آذر!
ولی کسی ممکن است
بگوید صبر کن یک دقیقه! آخر مگر
شما موافق جنگ هستید؟ چه ایرادی
دارد اگر یکی شعار "نه به جنگ" را
بعنوان یک شعار مطرح کند؟ حالا
حاضر نیست بگوید که این شعار نه
به جنگ به آن برجستگی که ایشان
میخواسته مطرح نشد و حاشیه ای شد
و غیره. باشد این را از شما
میپذیریم. ولی این که دیگر این
همه شلوغ کردن ندارد. مخالفت شما
با شعار "نه به جنگ" بر سر چیست؟
خب در کنار "آزادی و برابری" و
"دانشگاه پادگان نیست"، "نه به
جنگ" هم بوده، ایرادش چیست؟ بطور
واقعی هم چنین بوده است. آقای
مدرسی هم دارد همین را میگوید.
نکند شیشه خرده از خود شماست!؟
چنین سوالی به نظر
من قبل از هر چیز متکی بر نداشتن
نقد روشن به شعار "نه به جنگ"
است.
شعار "نه به جنگ"
یا
(No
War
) مثل شعار "صلح" یک شعار شناخته
شده تظاهرات های ضد جنگ در جهان
است. (نظیر تظاهرات های قبل از
جنگ افغانستان و جنگ عراق.) آقای
مدرسی آنوقت که در حزب ما بود
میداند که شعار "صلح" بدرست توسط
منصور حکمت نقد شد. این شعار
"صلح" و ایزن "نه جنگ" (که شکل
سلبی شعار صلح است) در بهترین
حالت در مقابل جنگ و خطر جنگ های
دوران ما یک شعار پاسیفیستی است.
شعاری است در خدمت حفظ وضع موجود.
شعار نه جنگ فقط مخالفت با جنگ را
اعلام میکند و عملا در خدمت دول
بورژایی قرار میگرد. چرا که راه
دخالت فعال و انقلابی در مقابل
کارگران و مردمی که جنگ در واقع
علیه شان راه افتاده است، نمی
گذارد. در غرب برای مثال، عملا
بورژوازی توانست تحت لوای همین
شعار عظیم ترین تظاهرات های تاریخ
بشر که علیه جنگ آمریکا بر علیه
عراق صورت گرفت را از سر بگذراند
و کار خودش را بکند. (در رابطه با
جایگاه شعار پاسیفیستی "صلح" رجوع
کنید به توضیحات منصور حکمت در
بخش دوم "دنیا پس از 11 سپتامبر"
که در همین شماره آمده است.)
اما شعار "نه جنگ"
در ایران و اوضاع احوال ویژه ما
حتی بیش از این حرفها در کنار
بورژوازی خودی و در خدمت توجیه
اوضاع موجود است. شعار "نه جنگ"
بنا به طبیعت خود همه اعتراض را
متوجه جنگ میکند و طبعا آن کسی که
جنگ را شروع کرده یا ادامه میدهد
و یا بهر حال جنگ میخواهد مورد
اعتراض است و آنکه مورد حمله قرار
گرفته است طرف "مظلوم" و یا "کم
تقصیر" است. در اوضاع ایران، در
صورت حمله نظامی و وقوع جنگ خیلی
آشکار است که شعار "نه جنگ" اساسا
متوجه آمریکا و حمله کننده میشود.
در واقع شعار "نه به جنگ" در
اوضاع ایران معادل نه به آمریکا
است و اگر به تنهایی ارائه شود
جمهوری اسلامی را از زیر فشار
اعتراض مردم در میبرد.
بطور مشخصتر، شعار
"نه جنگ" در ایران عملا شکل سلبی
شعار "صلح" (که از جانب دوم
خردادی ها و مشخصا شیرین عبادی
مطرح شد) از کار در می آید.
همانطور که شعار صلح خانم عبادی
به صراحت دارد میگوید بخاطر
مقابله با جنگ باید در کنار
جمهوری اسلامی قرار گرفت و حداکثر
فعالانه برای اصلاحاتی در آن تلاش
کرد، شعار "نه جنگ" بطور غیر
مستقیم با کمی فاصله از جمهوری
اسلامی همین را میگوید. در واقع
شعار "نه جنگ" در خود یک شعار دوم
خردادی است! یا صحیح تر در چپ دوم
خرداد قرار میگیرد. اگر کسی مصمم
باشد که صف چپ را از راست جدا
کند (و نه اینکه این صف را مخدوش
کند و چپ را زیر پرچم راست ببرد!)
باید خیلی مراقب باشد که حتی در
همان تک شعار "نه جنگ" بلافاصه
بنوعی "نه جمهوری اسلامی" را هم
وارد کند. برای همین دانشجویان
سال گذشته شعار "نه جنگ، نه بمب"
را بالا برده بودند. این شعار به
روشنی دارد میگوید که نه جنگ
آمریکا و نه بمب اتم جمهوری
اسلامی. یعنی حالت پاسیفیستی و
شووینیستی، یا صحیح تر دوم خردادی
شعار "نه جنگ" را ندارد و راه و
جهت برای تغییر انقلابی اوضاع را
نشان میدهد.
میخواهم نتیجه
بگیرم شعار "نه جنگ" بعنوان یک تک
شعار حتی اگر در کنار شعارهای
دیگر نظیر آزادی و برابری قرار
گیرد، گرچه ایرادش تخفیف می
یابد، اما در واقعیت تغییری داده
نمی شود که بطور قاتم به ذات
شعاری راست و پاسیفیستی و دوم
خردادی است. نه فقط در حد آن
شعارها و مشخصا آزادی و برابری
نیست، که علیه آنهاست! خود را زیر
جلکی جا داده است. بز گر گله
است! و هر شعار در خود باید صحیح
و دقیق باشد. (خاصیت شعار همین
است که بطور موجزی یک جهت گیری را
بیان میکند، خواسته ای را طرح
میکند، صفی را متمایز میکند، فضا
را قطبی میکند. و..) حالا حسابش
را بکنید اگر شعار "نه جنگ" به
شعار اصلی تبدیل شود. آنوقت همه
این ایرادات و یک شعار پاسیفیستی
دوم خردادی بر 16 آذر غالب میشد.
این دقیقا کاری بود که مستقل از
هر نیتی از داریوش همایون و شیرین
عبادی تا آقای زرافشان و تا امثال
آقای مدرسی کوشش کردند انجام دهند
و ما در سه شماره قبلی این نشریه
مفصل در این مورد صحبت کردیم. و
این تلاش البته شکست خورد.
(در ضمن در پرانتز
بگویم همین ملاحظه که در مورد
شعار "نه جنگ" گفتیم، در مورد یک
شعار دیگر که مورد علاقه چپ غیر
کارگری و ضد امپریالیست و از جمله
آقای مدرسی است، بدرجاتی خفیفتر
صادق می باشد. و این شعار همانا
"دستها از مردم ایران کوتاه !"
است که به انگلیسی بعنوان شعار
اصلی اکنون بر صدر خیلی پوسترها
می آید. این شعار البته نسبت به
شعار "نه جنگ" این حسن را دارد که
مساله مردم را وارد میکند. میشود
تلویحا نتیجه گرفت که دستهای
آمریکا و جمهوری اسلامی و همه جک
و جانورها از مردم ایران کوتاه.
ولی خوب که نگاه کنید این شعار هم
نهایتا پاسیفیستی است. نمی گوید
که مردم ایران دارند مبارزه
میکنند علیه جمهوری اسلامی و علیه
جنگ و برای رهایی خودشان. نمی
گوید مردم جهان از مبارزه مردم
ایران حمایت کنید. میگوید
مردم ایران را به حال خود
بگذارید. "دستها از مردم ایران
کوتاه!". البته بازهم چون مبارزه
انقلابی در ایران جریان دارد در
این اوضاع این شعار مثبت است. اما
خوب که دقت کنید این شعار نهایتا
بر مبارزه مردم ایران برای
سرنگونی انقلابی جمهوری بی اعتنا
است. آن را برجسته نمی کند. یا ته
رنگ دوم خردادی دارد! حال آنکه
مهمترین واقعیت چه در رابطه با
مردم ایران و چه در مبارزه علیه
جنگ همانا وجود همین جنبش انقلابی
کارگران و مردم ایران برای
سرنگونی جمهوری اسلامی است. کسی
که اینرا برجسته نکند، نه علیه
جنگ مبارزه موثری میکند و نه
حمایت موثری برای مردم ایران جلب
میکند.)
با این توضیحات به
اصل بحث برگردیم. کوروش مدرسی
دارد در پاراگراف فوق جنبه های چپ
و سرنگونی طلبانه 16 آذر را مطرح
میکند و شعار "نه به جنگ" که علیه
همه این جنبه ها است، یعنی
پاسیفیستی و دوم خردادی است، را
هم وارد میکند. و این کار را خیلی
آگاهانه دارد انجام میدهد. سهوی
در کار نیست. ناشی از بی اطلاعی
ایشان نیست. موضع ایشان است. و
اینرا هم پنهان میکند که قبل از
16 آذر چه تلاشی برای مطرح کردن
این شعار بعنوان شعار اصلی 16 آذر
صورت گرفت اما در مقابل نقد ما و
نقد واقعیت عقب نشانده شد. شما از
این همه کارهای آقای مدرسی چه
نتیجه ای میگیرید؟
خوب که به بحر کار
آقای مدرسی بروید، ایشان همانطور
که گفتم در مقابل پیشروی چپ و
سرنگونی طلبی آنقدر عقب نشینی
میکند که شعار راست خودش را
نگهدارد. زمینه های راست روی بعدی
را فراهم کند. خواندن نوشته ایشان
را ادامه میدهیم تا ببینید چطور
همین خط در تمام نوشته دنبال
میشود. نه فقط این، که خیلی بدتر
از این است.
قهرمان یک داستان
عجیب!
ادامه میدهد:
"
۱٦
آذر امسال از یک نظر دیگر هم ویژه
بود. امسال علاوه بر خارج شدن دو
خرداد و کل مخالفت نمائی دم و
دستگاه انجمن های اسلامی و دفتر
تحکیم وحدت از صحنه رویاروئی با
جمهوری اسلامی که سال های قبل هم
وجود داشت، جریانات ناسیونالیست و
قوم پرست نیز از صحنه خارج شده
بودند. شکست جریانات ناسیونالیستی
در مسابقه ناسیونالیسم با جمهوری
اسلامی و افسردگی سیاسی جریانات
قوم پرست و هپروتی از عدم حمله
آمریکا به ایران و متحقق نشدن
فرجه ها و فرصت هائی که در انتظار
آن بودند، آنها را از صحنه مبارزه
فعال علیه جمهوری اسلامی کنار زد.
در نتیجه امسال تنها یک نیرو
امکان دخالت فعال و نمایندگی کردن
اعتراض واقعی و انسانی به جمهوری
اسلامی را داشت. جریانی که محرکه
خود را از آزادی تام و تمام و
برابری انسانها در برخورداری از
نعمات زندگی میگیرد. از جنبشی که
برای بازگردان اختیار به انسان
برپا شده است. این نیرو جریان
دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب
بود."
چند نکته جالب و
"ویژه" در پاراگراف فوق هست:
اول
گویا قبلا دوم
خردادی ها و تحکیمی ها خیلی در
دانشگاه مطرح بوده اند! آنهم "در
صحنه رویارویی با جمهوری اسلامی"،
و حالا تازه آقای مدرسی "مشاهده"
کردند که اینها امسال کنار رفتند!
این ارزیابی غریب است. لااقل از
سال 83 به این سو که چپ با پرچم
آزادی و برابری اش عروج کرد،
معلوم شد که دوم خرداد و تحکیم
دیگر بطور قطع دست را به چپ در
دانشگاه باخته است. از همان وقت
سیر نزول تحکیم و عروج چپ در واقع
قطعیت یافته بود. آزادی و برابری
سال 83 یک اتفاق نبود، یک روند
پایدار به چپ چرخیدن بود که از 18
تیر 78 شروع شده بود و دائما جلو
می آمد. نکته عجیب تر این است که
امسال اتفاقا تحکیم با کمک وزارت
اطلاعات و تلویزیون "وی او ای"
خیلی کوشش کرد که مگر با تهدید
امنیتی و تبلیغات سنگین علیه چپ،
با اعلام اینکه چپ هیچ نیست و 20
نفراند و بی ادب و غیر دمکرات اند
و تظاهرات های ما را مثل مسکو
کرده اند، توی دل چپ را خالی
کنند و رک و راست تهدید وزارت
اطلاعات را جلوی چپ گذاشتند. نکته
بازهم عجیب تر این است که معلوم
نیست "دستگاه انجمن اسلامی و دفتر
تحکیم" علیرغم بقول آقای مدرسی
"مخالفت خوانی" هایشان اصولا در
چه وقت و چه تاریخی در "صحنه
رویارویی با جمهوری اسلامی" قرار
داشته است؟ اینها در تمام طول
زندگی شان از جمهوری اسلامی حمایت
کرده اند. هر وقت هم یک ذره به چپ
چرخیده اند منحل شده اند و دیگر
انجمن اسلامی نبوده اند. و نکته
بسیار بسیار عجیب تر این است که
در هر حال امسال اینها صراحتا
در صحنه رویارویی با چپ و نه
جمهوری اسلامی به میدان آمدند و
شکست هم خوردند. چرا آقای مدرسی
اینجور عجیب و غریب همه چیز را
وارونه نشان میدهد؟ چرا اینطور
باج های سخاوتمندانه به این حضرات
تحکیم میدهد؟ چرا این رویارویی کل
چپ و راست در 16 آذر (یعنی تحکیم
و وزارت اطلاعات و وی او ای یکطرف
و چپ و آزادیخواهی و برابری طلبی
در طرف دیگر) را نمی بیند و
لاپوشانی میکند؟ چون خودشان آنطرف
ایستاده بودند! طرف آنها بوده
اند! و همان شعار "نه به جنگ" چه
بخواهد و چه نخواهد ایشان را در
همان صف قرار میداد. لذا ایشان
اصولا نمی تواند یک چیزهایی را
"مشاهده" کند. و یک چیزهایی را هم
غلط "مشاهده" میکند. بالاتر دیدیم
که خواستند زیرجلکی وارد کردن
شعار "نه به جنگ" این کار را
بکنند. حالا می بینیم که چگونه
نیروهای در صحنه هم همانطور می
چینند تا بالاخره خرگوش "مشاهده"
خودشان را از کلاه در آورند.
دوم
بنا به نقل بالا
گویا "جریانات ناسیونالیست و قوم
پرست" هم خیلی مطرح بودند و امسال
از صحنه خارج شدند! من که از این
حضور برجسته جریانات قوم پرست و
ناسیونالیست در گذشته خبر ندارم.
همه میدانند که در 16 آذر های چند
سال گذشته شعار اصلی تظاهرات ها،
آزادی و برابری، نان و آزادی،
سوسیالیسم یا بربریت، یک زمین، یک
نژاد انسانی و غیره، یعنی همان
شعارهای چپ و همان صف آزادیخواهی
و برابری طلبی مورد علاقه آقای
مدرسی مسلط بوده است.
ناسیونالیست ها و قوم پرست ها در
گوشه و کنار حضور ضعیفی داشتند.
امسال هم در همان حد سعی کردند
حضور خود را حفظ کنند. چرا آقای
مدرسی بعد از باجی که به "دم و
دستگاه انجمن اسلامی" دادند، حالا
چنین ناسیونالیست های قومی را
بزرگ نمایی میکند؟
خب دلیلش روشن
است. میدانیم که کسانی با تهدید
"خطر جنگ" و با تهدید "آی سناریو
سیاه میشود" و بزرگنمایی "حضور
نیروهای قوم پرست" میکوشیدند قبل
از 16 آذر شعار "نه به جنگ" را به
شعار غالب تبدیل کنند. یعنی نیروی
های چپ غیر کارگری و ضد
امپریالیست. بویژه کسانی مثل همین
کوروش مدرسی. حالا که معلوم شده
تحلیل شان غلط است، حالا که معلوم
شده "نیروهای قومپرست" چندان حضور
جدی ندارند، حالا که 16 آذر آمد و
معلوم شد آنچه که دست بالا دارد
"نه به جنگ" و غش کردن به سمت
دفاع از وضع موجود و بورزوازی
خودی نیست، که 180 درجه خلاف آن،
یعنی پیشروی غیر قابل انکار چپ و
سرنگونی طلبی و آزادی و برابری
است، آقای مدرسی یک دفعه
"مشاهده" کرده اند که نه فقط
حضور تحکیم "در صحنه رویارویی با
جمهوری اسلامی" که قبلا بود !
یکهو غیب شد که ناسیونالیست های
قومی و غیر قومی که خیلی قوی
بودند هم یکباره دود هوا شدند. و
به ناگهان تنها یک نیرو ماند و
آنهم آزادی خواهی و برابری طلبی
بود. و جالب است اینرا کسی دارد
میگوید که در همان کنگره مخفی اش
قبل از 16 آذر برای شکست جنبش
سرنگونی و عروج سوسیالیسم
(بخوانید آزادی خواهی و برابری
طلبی) کلی قصه چارلز دیکنز و
شکست طلبانه تعریف کرده بود و
تلاش کرده بود که به "بحران سازی"
در منطقه و بازی کردن در زمین
سیاست های نظم نوینی آمریکا امید
ببندد و از ما و از چپ درون
خودشان شکست خورده بود!
در واقع کوروش
مدرسی دارد برای ما اینبار بجای
قصه های چارلز دیکنز، قصه عروج
خلق الساعه صف آزادیخواهی برابری
طلبی، صفی که بقول خودش میخواهد
اختیار به انسان بدهد، را خلق
میکند. و طوری وانمود میکند که
گویا این چپ محصول هنرنمایی های
ایشان و همان قصه های چارلز
دیکنزی بوده است! برای اینکه
اینهمه را خلق کند ناگزیر باید
کلی چیزهای بی سر و ته بهم ببافد.
تحکیم وحدت به چیز دیگری تبدیل
شود که هیچگاه نبوده. بعلاوه
حرکت صد در صد رژیمی و بورژوایی
تحکیم و شکست آشکار آن این وسط
غیب میشود. بعوض ناسیونالیسم
قومی به یک غول بی شاخ و دمی که
یکباره به دلیل عدم حمله آمریکا
سر قرار حاضر نشد تبدیل میشود.
(فاکت: گزارش مربوط به نهادهای
امنیتی آمریکا که بر آتش هیاهوی
"آی جنگ " کل اپوزیسیون غیر
کارگری از جمله ناسیونالیست های
قومی و خود آقای کوروش مدرسی و
شعار "نه جنگ، زنده باد مدنیت"
ایشان آب سردی ریخت، درست روز قبل
از 13 آذر منتشر شد و نمی توانست
تاثیر جدی بر 13 آذر که مهمترین
حرکت مراسم های 16 آذر بود داشته
باشد.)، و ما و امثال ما که جلوی
هیاهوی نه جنگ ایشان و رفقای هم
جنبشی اش را گرفته بودیم، بر
سوسیالیسم و آزادیخواهی و برابری
طلبی و بسط مبارزه علیه جمهوری
اسلامی تاکید کرده بودیم، این
وسط ها لای کلمات "ناسیونالیست" و
"هپروت" و "چشم به حمله آمریکا"
گم میشویم، تا خرگوش آقای کوروش
مدرسی ظاهر شود. که گویا از هیچ
و پوچ یکهو یک نیروی از آسمان
نازل شده و این 16 آذر سرخ و
سراسری را بوجود آورده است. و
جالب تر از همه اینکه کسی که
کوشیده سر این 16 آذر را به طرف
نه به جنگ و قرار گرفتن در کنار
رژیم کج کند و شکست هم خورده،
حالا به عنوان قهرمان این داستان
ظهور خلق الساعه آزادی خواهی و
برابری طلبی تبدیل میشود . گویا
کنگره مخفی و داستانهای چارلز
دیکنز هرچه بوده این اثر را داشته
که قدرت تخیل ایشان را کمی تقویت
کند، نه؟
اشتباه نشود،
همانطور که در ابتدا گفتم، اینکه
کوروش مدرسی حتی با همین داستان
عجیب و غریب با شور و هیجان از صف
آزادی خواهی و برابری طلبی، و یا
"آزادی تام و تمام و برابری
انسانها در برخورداری از نعمات
زندگی" سخن میگوید و بجای
داستانهای مایوسانه قبلی قهرمان
این داستان تخیلی عروج خلق الساعه
صف چپ و سوسیالیسم در دانشگاه شده
است، مایه خوشنودی است. اگر ایشان
این رحز خوانیهایش را در خدمت
پیشروی چپ قرار میداد برایشان
آرزوی موفقیت میکردیم. ولی
متاسفانه اینطور نیست. ایشان فقط
دارد میکوشد تئوری های شکست
طلبانه اش را با واقعیت منطبق کند
تا باز مگر جلوی پیشروی چپ را
بگیرد. تا اینجا دو چشمه از این
تلاشها را دیدیم. حالا چشم مان به
جمال شاهکارهای دیگری روشن خواهد
شد. ادامه میدهیم:
تنگی قافیه و
"تئوری عصا"
"و بالاخره
۱٦
آذر امسال ویژه بود چون جنبش
آزادی و برابری در دانشگاه از
تهران تا تبریز، از مشهد تا شیراز
و از کرمانشاه و سنندج تا
مازندران روی پای خود و
بدون استفاده از هیچ "محمل" و
"عصائی" قدم به میدان بسیج عمومی
برای رودرروئی مستقیم با جمهوری
اسلامی گذاشت و این جنبشی است
متفاوت از جنبش
۱۸
تیر
۱۳۷۸.
دانشجویان آزادی خواه و برابری
طلب ابهامی که جنبش
۱۸
تیر
۱۳۷۸
در اهداف خود داشت را ندارد،
میداند چه میخواهد، تفاوت خود با
جنبش های دیگر را میداند.
دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب
از تهران تا مشهد و از تبریز تا
کرمانشاه و از شیراز تا همدان و
مازندران با احترام تمام به
پیشینیان خود، اهداف مبهم جنبش
۱۸
تیر را پشت سر گذاشتهاند. جنبش
آزادی و برابری، جنبش طبقه ای است
که منفعتی جز رهائی انسان ندارد.
دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب
در اولین رویاروئی مستقیم خود با
جمهوری اسلامی نشان داد که اگر
امیدی در ایران هست تنها این جنبش
است.
۱۶
آذر امسال هوای مفرح و تازه ای در
فضای سیاسی ایران بود."
خب بالاخره 16 آذر
امسال چرا "ویژه" بود؟ صاف و ساده
برای اینکه گویا اصلا شروع تاریخ
جنبش جدید و عجیبی بود! جنبشی که
برای تمام پیشینیان کلاه برمیداشت
اما هیچ کجا آثارش معلوم نبود و
یکباره همه را (و یا لااقل آقای
مدرسی را) غافلگیر کرده و هوای
مفرح و تازه به مشامشان رسانده
است. جنبشی که گویا ما همه از
آن غافل بودیم و یا بهر حال برای
آدمیزاد عادی قابل رویت نیست و
فقط دوستانی که انکارش میکردند و
میگفتند شکست خوردیم و به هیچ جا
نرسیدیم و آی جنگ و سناریو سیاه و
بگویید نه به جنگ، یکهو از
یکجایی بیرون آوردند و دارند
"مشاهده" اش میکنند. البته گویا
قبلا ها یک جنبشی در ادامه 18 تیر
بود که در اهدافش ابهام داشت و
این جنبش جدید هم برایشان کلاه بر
میدارد، اما حالا یک جنبشی شروع
شده که هرگونه عصا و محمل و خلاصه
آن ابهامات را کنار گذاشته است! و
این هم جنبش آزادی و برابری است
که باز خودش جنبش طبقه ای است که
منفعتی جز رهایی انسان ندارد.
حالا تازه امسال 16 آذر نشان داد
که اگر امیدی هست به همین جنبش
آزادی برابری است. یعنی قبلا نه
امیدی بود و نه چیزی نشان میداد
که جنبش آزادی و برابری و با چه
قدرتی موجود است. یعنی این جنبش
آزادی برابری که جنبش آن طبقه است
بیچاره تا همین 13 آذر هیچ حال و
روز خوبی نداشته و با عصا و
چوبدستی و لنگان لنگان روزگار
میگذرانده تا جنتلمن هایی مثل
آقای مدرسی آمدند و کلاه برایش
برداشتن و به او شفا بخشیدند!
آیا شما واقعا سر
در می آورید که بالاخره موضوع
چیست؟
زیاد زحمت نکشید.
اگر حتی یک ذره در باره بحث های
قبلی آقای کوروش مدرسی و حزب
متبوعشان، یک ذره در باره کنگره
تاریخی (و البته مخفی) ایشان و
مباحثی که حول و حوش آن بود اطلاع
داشته باشید، به آسانی میتوانید
بفهمید موضوع چیست. و اگر از آن
واقعه پر شکوه کنگره مخفی اطلاع
نداشته باشید تا فردا هم جملات
آقای مدرسی مرور کنید از آن همه
تناقض و پرت و پلا سر درنمی
آورید. موضوع بسادگی این است که
ایشان فرمورده بودند که جنبش
سرنگونی شکست خورد. در ادامه تز
راست دست بالا دارد به این نتیجه
رسیده بودند که جنبش سرنگونی هم
وجود ندارد. 18 تیر قربانی ابهام
در اهدافش شده است. حالا وقتی
این 16 آذر سرخ و سراسری که بقول
خودشان در شهرهای مختلف و با قدرت
خیره کننده همه راست را مبهوت
کرد، ایشان را هم شگفت زده کرده
است. منتهی ایشان (که در کنار
راست و با شعار نه جنگ میکوشید
جلوی این جنبش سد بگذارد) آنقدر
زرنگی دارد و یا بهر حال چشم اش
باز شده و چیزی را مشاهده کرده و
لازم دیده که فورا موضع عوض کند.
ولی برای این کار مجبور است تئوری
های قبلی را ماستمالی کند. برای
همین باید بگوید که گویا این یک
جنبش جدید و خلق الساعه بود که از
ذهن آقای مدرسی درآمد. فقط برای
پیشینان کلاه بلند میکند. وگرنه
آن پیشنیان همه شکست خورده و تمام
شده بودند. این معجره آقای مدرسی
است که یکبار دیگر امید به جنبش
آزادی و برابری طبقه کارگر را
زنده کرده است.
بنا بر این تعجب
نکنید اگر از حرفهای ایشان
سردرنمی آورید. آقای مدرسی دارد
با مخاطبینی که قبلا به آنها گفته
بود شکست خوردیم و نشد و امیدی
نیست، حرف میزند. به کسانی که در
عمل دیدند شعارها و تحلیل های
ایشان غلط از آب درآمد و انگشت به
دهن مانده اند. این روش قانع
کردن آنهاست!
آقای مدرسی
میتوانست یک جو صداقت بخرج بدهد و
بیاید با صراحت و صمیمیت بگوید
راست میگفتند کسانی که گفتند جنبش
سرنگونی شکست نخورده که دائم دارد
پیش میرود و چپ و سوسیالیستی
میشود. میتوانست بگوید آنها راست
میگفتند و این 16 آذر سند مسلم
آنست. من هم حالا امیدوار شدم و
دیگر دست از آیه یاس خوانی
برمیدارم. آنوقت من برایشان دست
میزدم. اما ایشان که تا قبل از
16 آذر آیه یاس از چارلز دیکنز
بیچاره می آورد حالا تئوری جدیدی
میتراشد که گویا 16 آذر بر
ابهامات 18 تیر فائق آمد و جنبش
آزادی و برابری عصا و محمل را
کنار گذاشت. و این خسن و خسین
کردن هم بعد از شیرینکاری هایی
که بالاتر (تحلیل اوضاع سیاسی 16
آذر و "جنس متفاوت" امسال) به آن
پرداختیم انجام میدهد. آیا تا
همینجا معلوم نیست که آقای مدرسی
مشغول چه چشم بندی سیاسی است؟
برای روشنتر شدن
ما مجبوریم زمینه های این تئوری
"عصا" و این آسمان و ریسمان بافی
حول 18 تیر و 16 آذر و جنبش
آزادی و برابری را ولو بطور موجز
بررسی کنیم.
از 18 تیر شروع
کنیم و این تز مششع آقای مدرسی که
گویا 18 تیر "قربانی ابهام در
اهداف خود شد". 18 تیر چه بود؟ یک
آکسیون یا یک جنبش؟ میشود از هردو
جنبه در باره آن حرف زد:
بعنوان یک آکسیون،
18 شکست نخورد. قربانی چیزی نشد.
یک آکسیون معین سرنگونی طلبانه
بود که به دلیل نداشتن سازمان و
رهبری (و نه ابهام در اهداف)
فروکش کرد. هدفش اتفاقا روشن بود.
سرنگونی جمهوری اسلامی: "آزادی
اندیشه با ریش و پشم نمی شه".
ابهامی هم در این هدف نداشت. اگر
خاطرتان باشد همه سران دوم خرداد
کوشیدند با زبان کوچیکه وعده و
وعید اصلاحات آنرا مهار کنند، ولی
18 تیر از همه اینها عبور کرد.
هدفش سرنگونی و نه اصلاحات بود.
بعنوان یک آکسیون، کسی 18 تیر را
شکست هم نداد. 18 تیر خود فروکش
کرد. صاف و ساده یک جوشش و برآمد
بود که به دلیل فقدان سازمان
اجتماعی و رهبری واحد نتوانست
تداوم یابد و در هدفش (سرنگونی)
پیروز شود. ولی اتفاقا 18 تیر تا
آنجا که پایان قطعی دوم خرداد را
اعلام کرد، یک پیروزی بی برو
برگرد داشت. چنان قاطع اعلام کرد
که از نظر مردم و بخصوص جوانان
جمهوری اسلامی باید برود که
اکونومیسم تیتر زد "انقلاب دوم
ایران؟". آکسیون 18 تیر 78 و
همینطور کنفرانس برلین، لحظات
برجسته شکست دوم خرداد بود.
بعنوان یک جنبش،
18 تیر برجسته ترین بروزات جنبش
سرنگونی طلبی مردم ایران بود.
جنبشی که از پیش وجود داشت و پا
به صحنه میگذاشت. در واقع این
جنبش سرنگونی طلبانه بود که دوم
خرداد را بعنوان راه حل جنبش ملی
اسلامی و رژیمش برای مقابله با
مردم بوجود آورد. 18 تیر اعلام
قطعی و بسیار پرقدرت حضور مستقل
جنبش سرنگونی در صحنه سیاست بود.
جنبش سرنگونی طلبانه ای که تا
آنزمان دوم خرداد میکوشید آنرا
مهار کند و به نام خود کند. 18 را
میشود آغاز حضور علنی و مستقل
جنبش سرنگونی طلبانه مردم ایران
قلمداد کرد. و باز بعنوان جنبش
سرنگونی (و نه یک آکسیون) 18 تیر
قربانی "ابهام در اهداف" خود و یا
قربانی چیزی نشد. ادامه پیدا کرد.
جدال بین چپ و راست در آن بالا
گرفت و اتفاقا دمبدم چپ تر و آگاه
تر و سازمانیافته تر شد. همچنین
بعنوان یک جنبش، 18 تیر ابدا
شکست نخورد، حتی بر خلاف آکسیون
18 تیر فروکش هم نکرد، یا تمام
نشد، بلکه بعنوان یک جنبش جلو
تر آمد، عمق یافت و در واقع اعتلا
پیدا کرد. در جهت رفع ضعف اصلی اش
یعنی فقدان رهبری و سازمان گام
برداشت و نقدش بر اوضاع موجود
عمیق شد.
قبل از آنکه به
"جنبش آزادی و برابری" بپردازیم
لازم است بگویم که جنبش 18 تیر،
یا جنبش سرنگونی طلبانه مردم
ایران، بعد از 18 تیر دیگر قطعا
"عصا" و "محملی" نداشت. اگر تا
قبل از 18 تیر میشد گفت که جنبش
سرنگونی طلبانه مردم دچار توهماتی
به دوم خرداد باشد، یا صحیح تر
پیشروی خودش را در چهارچوبه و
توازن قوای جدیدی که بصورت دوم
خرداد به رژیم تحمیل کرده بود
دنبال میکرد، اتفاقا 18 تیر اعلام
این بود که جنبش سرنگونی طلبی
مردم چوبدستی ها را به کنار
میگذارد و روی پای خود می ایستد.
همانطور که اشاره شد خود 18 تیر
به معنای عروج مستقل جنبش سرنگونی
و عبور قطعی از اصلاحات بود.
بعبارت دیگر 18 تیر بعنوان یک
جنبش (جنبش سرنگونی) نه فقط
قربانی ابهام در اهداف خود نشد،
نه فقط شکست نخورد، بلکه از همان
مقطع 18 تیر 78 عصا و محمل دوم
خرداد را تماما و بطور قطعی کنار
گذاشت، روی پای خود ایستاد و
همانطور که گفتم دمبدم چپ تر و
آماده تر و تواناتر شد.
اما جنبش آزادی و
برابری
اگر معنای واقعی،
یعنی اجتماعی و سیاسی آن مد نظر
باشد، چیزی نیست جز چپ شدن همان
جنبش سرنگونی طلبانه ای که 18 تیر
سمبل برجسته آن بود. عروج جنبش
آزادی و برابری یعنی دست بالا
پیدا کردن افق چپ و طبقه کارگر بر
جنبش عمومی و سرنگونی طلبانه
مردم. جنبش سرنگونی چپ شده در
ایران، با شعار آزادی و برابری و
سوسیالیسم، همان جنبش آزادی و
برابری است. هر تعریف دیگری از
جنبش آزادی برابری به نظر من غیر
اجتماعی، سکتی و محفلی و بی ارزش
و در هر حال من درآوردی است. در
مقطع 18 تیر گرچه جنبش سرنگونی
طلبانه با قدرت اعلام موجودیت
سیاسی کرد، ولی هنوز معلوم نبود
چپ در آن دست بالا دارد یا راست.
شعارها بسیار رادیکال و سازش
ناپذیر بود، حضور جوانان و شیوه
های رادیکال آن کاملا خصلتی
انقلابی به آن میداد و میشد که
حدس زد این جنبش چپ است و چپ تر
میشود. ولی این یک امر تضمین شده
نبود. امری مربوط به پراتیک جنبش
های اجتماعی اصلی (جنبش پروغرب
ناسیونالیستی، جنبش ملی اسلامی،
جنبش کمونیسم کارگری) بود. درست
است که 18 تیر از جنبش ملی اسلامی
و از دوم خردادش عبور کرده بود،
اما هنوز عرصه جدال دو جنبش دیگر،
جنبش ناسیونالیسم پروغرب و جنبش
کمونیسم کارگری بود. علیرغم همه
رادیکالیسم اش در همان ابتدا هنوز
نمی شد گفت این همان جنبش آزادی و
برابری است و کمونیسم کارگری و چپ
در آن دست بالا دارد. (در این
رابطه میتوانید به قطعنامه اوضاع
سیاسی کنگره سوم حزب به قلم منصور
حکمت رجوع کنید.) اما بعدا و در
پیشروی جنبش سرنگونی و البته تحت
تاثیر حزب ما که از کنفرانس برلین
دیگر به عنوان یک حزب سیاسی دخیل
در اوضاع طرح شد، جنبش سرنگونی
به چپ چرخید. در چه مقطعی میشود
گفت جنبش سرنگونی دیگر قطعا به چپ
چرخید و یا شعارهای چپ دست بالا
گرفت؟ نقطه عطف عروج "جنبش آزادی
و برابری" بعنوان یک جنبش اجتماعی
و وسیع را چه وقت میتوان قرار
داد؟
بنظرم این مقطع را
میتوان تظاهرات های یک ماهه 20
خرداد ماه تا 20 تیر (سال 80
اگر اشتباه نکنم) در داخل و خارج
کشور قرار داد و بویژه جدالی که
بین شعار راست "رفراندم" (که هم
پروغرب ها و هم ملی اسلامی ها
دنبال آن بودند) و شعار چپ "مرگ
بر جمهوری اسلامی، زنده باد آزادی
برابری" (که از سوی حزب ما مطرح
شد) صورت گرفت. در جریان آن
تظاهرات و این جدال شعارهای چپ و
راست بود که راست پروغرب نیز در
مقابل چپ و مشخصا کمونیسم کارگری
و شعارهایش شکست خورد. اینک
بدنبال پس راندن شعار اصلاحات که
توسط 18 تیر به کناری رانده شده
بود، جنبش سرنگونی طلبانه مردم
شعار "رفراندم" را هم کنار
میگذاشت. از آن مقطع به بعد به
نظر من کفه به نفع تفوق چپ در
حرکات و اعتراضات مردم و جنبش
سرنگونی طلبی چرخید. طبعا جدال
بین چپ و راست همچنان ادامه یافت
و هنوز هم ادامه دارد (مثل 16 آذر
امسال) اما چپ بعد از آن رفته
رفته تفوق و هژمونی پیدا کرد.
اعتراضات در عرصه های مختلف، از
جنبش کارگری تا جنبش زنان و
اعتراضات دانشجویی هر روز بیش از
روز قبل به چپ چرخید. طبعا
میتوان بر لحظات مهمی در دست بالا
گرفتن افق چپ در اعتراضات جامعه و
جنبش وسیع سرنگونی دست گذاشت.
(مثلا نظیر بالا رفتن آزادی و
برابری در دانشگاه، اعتصاب
کارگران واحد و...) اما نقطه عطف
دست بالا پیدا کردن افق چپ در
جنبش سرنگونی طلبانه مردم همانا
شکست شعار رفراندم اپوزیسیون
راست در مقابل آزادی و برابری و
مرگ بر جمهوری اسلامی چپ بود.
اینرا هم بگذارید
برای کسانی که تحولات حزب ما و
تلاش های کوروش مدرسی را دنبال
نکرده اند خیلی خلاصه بگوییم. از
همین مقطع بود که در حزب ما دو
گرایش با روشنی و شفافیت بیشتری
در مقابل هم قرار گرفتند. گرایشی
که معتقد بود اوضاع به سمت یک
فروپاشی میرود و "دولت حجاریان"
تشکیل میشود و باید در دولت
حجاریان شرکت کرد، یعنی گرایشی
راست که آقای کوروش مدرسی
نمایندگی میکرد و آخر سر هم شکست
خورد و حزب را ترک کرد، و گرایش
اکثریت حزب که محتمل ترین و
مطلوبترین چشم انداز را انقلاب
علیه جمهوری اسلامی می دید.
انقلابی که پیروزی آن فقط
میتواند یک انقلاب کارگری و
سوسیالیستی باشد. کنگره چهارم حزب
ما و قطعنامه هایش همه در این جهت
تنظیم شد. (که آقای مدرسی و
دوستان به آنها رای دادند ولی بعد
گفتند مصلحتی بوده و رفتند و به
کنگره پنجم نیامدند!) از کنگره
چهارم به این سو، چه در کنگره
پنجم و چه روشنتر در کنگره ششم ما
به صراحت از به چپ چرخیدن جامعه و
رشد گرایش سوسیالیستی در جامعه
حرف زده ایم و دائم برای آماده
کردن حزب و جنبش کمونیسم کارگری
برای یک انقلاب سوسیالیستی کوشش
کرده ایم. (برای آخرین نمونه به
سخنرانی های حمید تقوایی در پلنوم
27 که دو سه هفته قبل از 16 آذر
بود، رجوع کنید.) و در عوض آقای
کوروش مدرسی و حزبش در این سه
چهار ساله دائم تلاش کرده است که
ثابت کند چپ بازی را باخته است.
راست برده است. سوسیالیسم مردم را
رم میدهد. فروپاشی میشود و باید
در دولت حجاریان شرکت کرد. جنبش
سرنگونی شکست خورده است. خبری
نیست. یک زروقی روی آب انداخته
ایم. اگر امیدی هست به گارد آزادی
ایشان و بحران سازی دم مرز است.
(این آخری جوهر کنگره مخفی ایشان
در حدود دوماه پیش بود که البته
خط آقای مدرسی در مقابل نقد
کمونیسم کارگری حتی در کنگره مخفی
خودشان هم راه به جایی نبرد.
همینقدر توانستند قصه چارلز دیکنز
بگویند و علی الحساب در کنگره
مخفی را تخته کنند!)
حالا با این
پیشنیه ولو مختصر از 18 تیر و
جنبش سرنگونی و جنبش آزادی و
برابری و تئوریهای آقای مدرسی
دوباره برگردید و نقل قول بالا از
ایشان را بخوانید. متوجه خواهید
شد که کسی که جنبش سرنگونی و حنیش
آزادی و برابری (همان سوسیالیسم
که گویا مردم را رم میدهد؟) انکار
میکرده است، کسی که فاتحه چپ را
خوانده بود و همه دنیا را یکراست
تقدیم راست و ناسیونالیست ها کرده
بود، کسی که حتی حزب ما و
تلاشهایمان برای پرچم دادن به دست
چپ و سوسیالیسم را مکررا و با
نفرت "ناسیونالیسم" خوانده است،
حالا با 16 آذر سرخ و سراسری و
خیره کننده آنقدر "هوای تازه" به
سرش هجوم آورده است که مجبور است
داستان بسازد. 16 آذری که در
ادامه طبیعی 18 تیر و به چپ
چرخیدن آن و عروج جنبش آزادی و
برابری و رشد گرایشات سوسیالیستی
است، تبدیل میشود به چیزی خلق
الساعه که ففط کمی ادب دارد و
برای پیشینیان کلاه برمیدارد! 16
آذری که در ادامه به چپ چرخیدن
جامعه و در عین حال عرصه دیگری از
پیشروی این چپ است و این به چپ
چرخیدن سالهاست عصا و محمل و
ابهام را روز به روز به کناری
افکنده، تبدیل میشود به چیزی که
گویا تازه عصا را کنار گذاشته
است. آقای کوروش مدرسی برای اینکه
خود را از تک و تا نیندازد و
اعتراف نکند که یکبار دیگر شکست
خورده است، برای اینکه اعتراف
نکند آنچه با چوبدستی راه میرفت
تئوری های راست و حجاریانی ایشان
بوده است، داستان عصا پرت کردن
16 آذر و عروج یکشبه جنبش آزادی و
برابری را خلق کرده است. اینرا
خلق کرده است تا همان تئوری ها را
نجات دهد. تا بی اعتبار شدن
چوبدستی ها و ابهامات خودش و
بزمین خوردن و متوقف شدن آن
تئوری ها در مقابل نقد واقعیت و
نقد ما کمونیست ها را مگر برای
خودش و دوستانش توجیه کند. ایشان
حتی در اوج کرکری خواندن برای
پیروزی، شکست را نمایندگی میکند!
در اوج ستایش چپ، راست را بالا
میبرد.
اگر بقیه نوشته
آقای مدرسی را دنبال کنیم همه
اینها را بروشنی بیشتر خواهیم
دید. ما تا اینجا فقط یکی از
"مشاهدات" ایشان را خط به خط مرور
کردیم. اما آیا لازم است به بقیه
هم بپردازیم؟ همینقدر کافی نیست؟
به نظرم فعلا کافی است.
16 دسامبر
2007
|