اساس سوسیالیسم انسان است. سوسیالیسم، جنبش بازگرداندن اختیار به انسان است.  ( منصور حکمت )
 
حزب کمونیست کارگری ایران     |     سایت خبری روزنه     |     آرشیو آثار منصور حکمت

منصور حکمت
       

انترناسیونال ۲۱۷

گفتگو با حمید تقوائی

 

  جنگ، اپوزیسیون و سرنگونی جمهوری اسلامی

 

محسن ابراهیمی:  تنش میان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا برسر پروژه اتمی حکومت اسلامی یا تحت این عنوان و توجیه در ماههای اخیر حادتر شده است. حداقل رسانه های غرب این تصویر را میدهند که محافلی از دولت آمریکا تلاش میکنند شرایط را برای حمله نظامی به ایران آماده تر کنند. تروریست نامیدن سپاه قدس و تبلیغ بر سر دخالت سپاه پاسداران در اوضاع عراق و کمک نظامی به گروههای اسلامی شیعه و غیره را زمینه سازی برای یک حمله قلمداد میکنند. بعضا این شرایط را با شرایط قبل از حمله نظامی به عراق مشابه میدانند. نظر شما در این مورد چیست؟ چقدر حمله نظامی آمریکا به ایران جدی است؟ دقیقتر اگر بخواهم سئوال کنم: چه زمینه ها و فاکتورهایی به نفع امکان حمله نظامی به ایران عمل میکنند و چه زمینه ها و فاکتورهایی در مقابلش هستند؟

 

حمید تقوايی: از زمان طرح مساله پروژه هسته ای جمهوری اسلامی موضوع احتمال حمله آمریکا هم مطرح بوده و در این مدت هیچگاه منتفی نشده است. اکنون دوباره این مساله به موضوع حاد مورد بحث رسانه ها و نیروهای سیاسی تبدیل شده است اما من  فکر نمیکنم  احتمال حمله نظامی بیشتر از گذشته شده باشد. کلا چنین به نظر میرسد که هیات حاکمه آمریکا طرح بیکر را در رابطه با بن بستی که در عراق با آن روبروست عملا پذیرفته و طبق آن عمل میکند. یکی از مفاد این طرح مذاکره و کنار آمدن با جمهوری اسلامی و سوریه برای یافتن یک راه آبرومند خروج از عراق بود. این مذاکرات را بطور مخفی و نیمه علنی شروع کرده اند. در کنار آن تحریم اقتصادی و تشدید این تحریمها و همزمان با آن تهدید حمله نظامی را هم بالای سر جمهوری اسلامی نگاهداشته اند. البته در صورتی که این فشارها موثر نیافتد حمله نظامی همانطور که مقامات آمریکائی بارها اعلام کرده اند، "آخرین گزینه" خواهد بود اما چنین به نظر میرسد که در شرایط  حاضر دارند از "گفتمان" حمله نظامی استفاده دیپلماتیک میکنند.

 

برای بررسی  عوامل له وعلیه حمله نظامی باید از دید هیات حاکمه آمریکا به مساله نگریست.     

همانطور که بارها حزب ما اعلام کرده است مساله آمریکا ومتحدینش در رابطه با جمهوری اسلامی صرفا احتمال دستیابی رژیم اسلامی به سلاحهای اتمی نیست. این یک جزء مساله هست اما جنبه فوری تر و مبرم تر مشکل آمریکا دخالتهای جمهوری اسلامی در عراق و فلسطین و کلا در منطقه است. اگرمساله اتمی شدن جمهوری اسلامی در میان مدت و بعنوان یک تهدید بالقوه  برای آمریکا و غرب مطرح است،  نفوذ فزاینده  و دخالت جمهوری اسلامی در منطقه همین امروز و بعنوان یک مساله عاجل، بعنوان جزئی از مساله عراق و لبنان و فلسطین، در مقابل آمریکا و غرب قرار دارد و باید سریعا راه حلی برای آن بیاندیشند. آمریکا میتواند با یک جمهوری اسلامی اتمی رام شده و یا لااقل بیطرف کنار بیاید. همانطورکه با پاکستان اتمی مشکل چندانی ندارد. اما نفوذ و دخالتگری جمهوری اسلامی در عراق و فلسطین و لبنان را بهیچوجه نمیتواند تحمل کند. از سوی دیگر باید توجه داشت که  موقعیت امروز جمهوری اسلامی در منطقه نتیجه مستقیم حمله آمریکا به عراق و باتلاقی است که وضعیت عراق برای آمریکا ایجاد کرده. کلا رشد اسلام سیاسی و گسترش نفوذ نیروهای اسلامی در فلسطین، در لبنان و در خود عراق و حتی در ترکیه و مصر و دیگرکشورهای شمال آفریقا، از نتایج بلافصل، و البته کاملا قابل پیش بینی حمله آمریکا به عراق بود و جمهوری اسلامی هم بر متن چنین شرایطی توانسته است در منطقه نفوذی به هم بزند و به یک نیروی غیرقابل صرفنظر کردن در معادلات منطقه ای تبدیل شود. بنا براین حمله نظامی آمریکا حتی اگر بتواند پروژه هسته ای را متوقف کند، که در همین هم جای تردید بسیار است، مسلما در رابطه با نفوذ منطقه ای رژیم اسلامی معکوس عمل خواهد کرد. یعنی باعث بسط بیشتر نفوذ جمهوری اسلامی، این بار بعنوان قربانی مستقیم شیطان بزرگ و قهرمان جنبش اسلام سیاسی در برابر غرب، خواهد شد. مگر البته چنین فرض کنیم که حمله آمریکا به سقوط جمهوری اسلامی منجر خواهد شد که این نه هدف آمریکا است و نه عملا از لحاظ نظامی برای آمریکا ممکن است. حمله آمریکا بیشتر شبیه حمله اول این کشور به عراق خواهد بود تا حمله دوم.

 

عامل دیگری که در بررسی احتمال حمله آمریکا باید در نظر گرفت بن بست این کشور در عراق است. آمریکا در مقایسه با مقطع  حمله به عراق هم از لحاظ سیاسی و هم نظامی در موقعیتی بسیار ضعیف تر برای دست زدن به یک هجوم نظامی  قرار دارد. بر خلاف مقطع جنگ عراق اکثریت بالائی از مردم در خود آمریکا با حمله نظامی به ایران مخالفند و این مخالفت عمومی بسیاری از مقامات دولتی آمریکا، حتی نئوکنسرواتیستهای افراطی را  نیز وادار کرده تا بسیار محتاط تر از گذشته از حمله به ایران سخن بگویند. این را هم باید در نظر داشت که  برای آمریکا معنی پیروزی در این جنگ بسیار نامعین تر و مبهم تر از مورد عراق است. در جنگ اول عراق خروج این کشور از کویت و در جنگ دوم سرنگونی صدام  هدف اعلام شده تهاجم نظامی آمریکا بود و به این اهداف هم رسید. اما در مورد ایران جلوگیری از پروژه هسته ای و یا ممانعت از دخالتگریهای منطقه ای جمهوری اسلامی هدفی نامشخص و مبهم است که قابل مشاهده واندازه گیری نیست. جمهوری اسلامی حتی بعد از شدیدترین حملات میتواند پروژه های هسته ای خود را دنبال بگیرد و تا آنجا که به مساله موقعیت منطقه ای رژیم مربوط میشود نیز جنگ بی تردید نه تنها به انزوای منطقه ای رژیم منجر نمیشود بلکه برعکس همانطورکه اشاره کردم موجب گسترش این نفوذ خواهد شد.

 

و بالاخره باید در بررسی احتمال حمله نظامی عامل مبارزات مردم و جنبشهای اعتراضی و موقعیت قدرتمند چپ و اعتراضات سوسیالیستی در جامعه ایران را مد نظر قرار داد. این به نظر من مهم ترین تفاوت شرایط ایران با جوامعی مثل عراق و افغانستان است. این فاکتور اجازه نمیدهد که بالائیها، اعم ازحکومت و جناحهای مختلف آن، آمریکا ومتحدینش و یا اپوزیسیون راست که به این تحولات از بالا چشم امید دوخته، فعال مایشاء باشند، ببرند و بدوزند و سناریوهای مطلوب خود را به پیش ببرند.  نیروی مردم و جنبشهای اعتراضی آنان یک فاکتور تعیین کننده درتحولات سیاسی جامعه ایران است که میتواند تمامی محاسبات دولتها و نیروهای راست و ارتجاعی را در هم بریزد و نقشه های آنان را نقش بر آب کند.

 

فاکتورهائی که در بالا شمردم عوامل منفی و بازدارنده حمله نظامی به ایران است. اماعلیرغم این شرایط امکان حمله نظامی منتفی نیست.اساسا به این دلیل که آمریکا و غرب نمیتوانند دخالتگریهای بالفعل همین امروز جمهوری اسلامی در منطقه و خطر بالقوه ای  که در آینده  یک جمهوری اسلامی اتمی ایجاد خواهد کرد را تحمل کنند. و ازینرو اگر راه دیپلماتیکی برای این مساله نیابند به راه حل نظامی روی خواهند آورد. این حتی میتواند بعنوان راهی برای شکستن بن بست عراق تلقی شود و این یکی از دلایل برخی از جنگ طلبان در هیات حاکمه آمریکا در دفاع از حمله به ایران است.

 

نکته ای که لازم است در اینجا مورد تاکید قرار بدهم اینست که احتمال حمله نظامی به ایران هر چه باشد، تاثیری بر  سیاستها وفعالیتهای حزب ما برای جلوگیری از خطر جنگ و در صورت وقوع جنگ ختم آن به نفع مردم در ایران و در منطقه و در سراسر جهان نخواهد داشت. این واقعیت که امکان چنین حمله ای منتفی نیست و  این احتمال هر چه باشد  از هم اکنون فضای جنگی بعنوان یک فاکتور مهم  در تحولات سیاسی جامعه ایران نقش بازی میکند، کافی است تا حزب ما، جنبش کارگری و سایر جنبشهای اعتراضی در جامعه در ایران و در یک مقیاس جهانی،  سیاست و وظایف مبارزاتی معینی را در رابطه با تهدید و وقوع جنگ  در دستور خود قرار بدهند. احتمال جنگ و پیش بینی دقیق زمان ونحوه وقوع و یا عدم وقوع آن شاید برای آن دسته از نیروهای اپوزیسیون که به تحولات از بالا دل بسته اند  عامل تعیین کننده ای بحساب بیاید اما برای ما جنگ و فضای جنگی تنها شرایط  تازه ای برای پیشبرد خط و سیاست همیشگی حزب مبنی بر سرنگونی جمهوری اسلامی به قدرت انقلاب مردم است.

 

 

محسن ابراهیمی: در محافل دولتی آمریکا از این صحبت میشود آمریکا مشکلی با مردم ایران ندارد. میخواهد فقط به مراکز نظامی و سپاه و اتمی حمله میکند. طوری تبلیغ میکنند که حتی این به نفع مردم ایران است. نظر شما در باره  حمله نظامی به ایران حتی اگر در شکل حمله به مراکز نظامی و پروژه های اتمی باشد چیست؟

 

حمید تقوائی: حمله آمریکا به ایران در هر شکلی  از لحاظ انسانی یک فاجعه و از لحاظ سیاسی یک عامل  بازدارنده و منفی و به ضرر جنبشهای اعتراضی و مبارزات انقلابی مردم خواهد بود. از نظر انسانی حتی اگربخواهند تنها مراکز نظامی و  هسته ای را بزنند زندگی و هستی انسانهای زیادی که در جوار این مناطق زندگی میکنند به آتش و خون کشیده میشود. هر جنگ  دولتهای بورژوائی از مردم عادی، از کارگران و زحمتکشان، قربانی میگیرد ولی این حتی جنگ به معنی متعارف کلمه نیست، هجوم بمب افکنها به شهرها و مناطق مسکونی مردم است و ازینرو مستقیما جان و زندگی وهستی مردم بیشماری را به نابودی خواهد کشید. یک هدف اعلام شده حمله آمریکا به مراکز هسته ای رژیم است. حتی اگر فقط به این مراکز حمله کنند انتشار مواد رادیواکتیو و آلودگی محیط زیست تا نسلها زندگی مردم مناطق همجوار این مراکز را تباه خواهد کرد. این جنگ یک کشتار و جنایت عظیمی است که باید با تمام قوا مقابل آن ایستاد.

 

از نظر سیاسی جنگ موقعیت جمهوری اسلامی را در منطقه تقویت خواهد کرد. کافی است رژیم از بمبارانها جان سالم بدر ببرد، کافی است فقط باقی بماند تا بعنوان طرف پیروز جنگ ظاهر شود. این جنگ به جمهوری اسلامی و کلا به جنبش فوق ارتجاعی اسلام سیاسی در منطقه و در سراسر جهان زمینه رشد و گسترش خواهد داد و یک بار دیگر فرقه ها و شخصیتهای مالیخولیائی " ضد امپریالیست" را بدنبال جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی به خط خواهد کرد.

 

در خود ایران رژیم این امکان را پیدا میکند که به بهانه جنگ و یا خطر جنگ مردم را به سکوت و سکون فرا بخواند و تلاش کند هر اعتراضی را تحت عنوان هم جهتی وهمکاری با دشمن در هم بکوبد. این شیوه کار همه دولتهای بورژوائی در شرایط  جنگی است و حکومت اسلامی نیز از همین اکنون این شیوه را در پیش گرفته است.

 

 در میان نیروهای اپوزیسیون بورژوائی احتمال جنگ و فضای جنگی زمینه نزدیکی این نیروها به یکی از طرفین جنگ، آمریکا و یا جمهوری اسلامی را فراهم میکند. این جهت گیریها نیز از هم اکنون آغاز شده است.  مجموعه این شرایط  بروشنی نشان میدهد که جنگ و حتی تهدید جنگ و فضای تبلیغات جنگی هم از نظر انسانی وهم از لحاظ سیاسی بعنوان عاملی تماما در برابر مردم و مبارزات انقلابی آنها عمل میکند و باید با تمام قوادر برابر آن ایستاد. 

 

محسن ابراهیمی: در صورت حمله نظامی آمریکا، امکان از هم گسیختن شیرازه مدنی جامعه، مستاصل شدن مردم، میدانداری و یکه تازی باندها و فرقه های ناسیونالیست قوم پرست و مذهبی چقدر است؟ چقدر ممکن است جامعه ایران به شرایط عراق امروز دچار شود؟

 

حمید تقوائی: به نظر من چنین احتمالی بسیار ضعیف است. همانطور که بالاتر اشاره کردم شرایط سیاسی و اجتماعی ایران با عراق و افغانستان اساسا متفاوت است و مهمترین وجه این تمایز مبارزات و جنبشهای اعتراضی است که امروز دیگر با خواستها و شعارهای صریحا چپ و سوسیالیستی در برابر جمهوری اسلامی قرار گرفته است. جامعه ایران بر خلاف عراق در مقطع حمله آمریکا، و حتی ایران در دوره اختناق آریامهری، یک جامعه مرعوب ومقهور شده  نیست، فعال و معترض و مدام در حال جوشش است وهمین فاکتور احتمال عراقیزه شدن جامعه ایران را بسیار ضعیف میکند.

 

این جنگ ممکن است مراکز تولیدی و صنعتی را در هم بکوبد، جامعه را از نظر اقتصادی فلج کند و تلفات انسانی زیادی ببار آورد ولی این هنوز لزوما به معنی متلاشی شدن مدنیت و ایجاد شرایط سیاهی نظیر عراق نیست.  شرایطی شبیه عراق، که ما در ادبیات حزبی آنرا سناریوی سیاه مینامیم، یک پدیده نظامی- اقتصادی نیست، بلکه پدیده ای اجتماعی – سیاسی است.  استیصال مردم، وجود زمینه  رشد و کسب نفوذ نیروهای مذهبی و قومی و زمینه  داشتن ضد آمریکائی گری ارتجاعی چنین نیروهائی در جامعه از ملزومات شکل گیری سناریوی سیاه در یک جامعه است و در ایران نه تنها هیچ یک از این شرایط وجود ندارد بلکه عکس آن صادق است. نزدیک سه دهه حاکمیت ارتجاع اسلامی و  ضد آمریکائی گری ارتجاعی رژیم جامعه را نسبت به نیروهای باند سیاهی تا حد زیادی مصون کرده است. این جنگ ممکن است نفوذ رژیم  در دیگر کشورهای اسلامزده را بعنوان  قربانی و یا قهرمان مبارزه با آمریکا گسترش بدهد ولی در خود ایران جنگ باعث تشدید نفرت و رویگردانی مردم از رژیم خواهد شد. سه دهه ارتجاع اسلامی  حاکم یک صف اعتراض چپ و انسانی را در مقابل خود بسیج کرده است که نه تنها نیروهای مذهبی بلکه نیروهای قومی وناسیونالیستی نیز در آن جایگاهی ندارند.  این واقعیت در بیانیه ها و شعارهای اعتراضی مردم نظیر"یک کره ارض یک انسان" و "یک نژاد آنهم نژاد انسانی" و کلا رشد سکولاریسم و دفاع از حرمت و معیشت و منزلت انسانی در جامعه خود را نشان میدهد و همین خصلت چپ و انسانی و رادیکال مبارزات واعتراضات مردم مهمترین تضمین جلوگیری از سناریوی سیاه در ایران است.  البته ناگفته پیداست که برای ممانعت از سناریوی سیاه این خط چپ ورادیکال باید در صحنه سیاست و بخصوص در مقابل جنگ نمایندگی بشود و من با توجه به وجود حزب کمونیست کارگری بعنوان پرچمدار و پیشرو این خط در جامعه است که با اطمینان از عدم وقوع سناریوی سیاه وعراقیزه شدن جامعه ایران صحبت میکنم. 

 

یک نکته را هم باید تاکید کنم که در شرایط حاضر تبلیغ اینکه در صورت حمله آمریکا جامعه ایران به وضعیتی مشابه عراق دچار خواهد شد و ترساندن مردم از امکان سناریوهای سیاه میتواند به نفع حکومت اسلامی عمل کند. این به مرگ گرفتن برای به تب رضایت دادن مردم است. سطح مبارزات مردم ایران و توازن قوا میان حکومت و مردم همین امروز در آن حدی هست که بتوان نه تنها ازوقوع سناریوی سیاه جلوگیری کرد بلکه تعرض وسیعی را برای سرنگونی حکومت اسلامی در دل شرایط جنگی سازمان داد. در چنین وضعیتی دم زدن از سناریوی سیاه و رضایت دادن به حفظ مدنیت و شیرازه های جامعه در صورت وقوع جنگ، عملا بعنوان عاملی در جهت به تمکین و سکون کشاندن مردم عمل خواهد کرد.

              

محسن ابراهیمی: همانقدر که تبلیغات و بحث بر سر احتمال حمله نظامی جدیتر میشود، همانقدر صف بندیها در اپوزیسیون اشکال جدید به خودش میگیرد. دو باره از این ور یا آن ور غش کردن باب شده است. جریانات ناسیونالیست مشخصا همان طیفی هستند که خود را یا در کنار جمهوری اسلامی می یابند یا در کنار آمریکا. بخشی از ناسیونالیستهای عظمت طلب به طبل میهن پرستی و تمامیت ارضی میکوبند و علنا اعلام میکنند حاضرند در کنار جمهوری اسلامی قرار گیرند.  ناسیونالیستهای قومی هم ستاره بختشان را در این حمله جستجو میکنند و حاضرند زمین زیر حمله نظامی را جارو کنند و برای تبدیل شدن به پادوی حمله نظامی از سر و کول هم بالا میروند. چه عوامل سیاسی این نیروها را به این وضعیت انداخته است؟

 

حمید تقوائی: برخورد نیروهای سیاسی به جنگ و احتمال وقوع جنگ ناشی از مواضع آنها در قبال حکومت، در قبال مبارزات انقلابی مردم،  و کلا آلترناتیوها وسناریوهای حکومتی است که این نیروها  دنبال میکنند.  میگویند جنگ ادامه سیاست به طرق دیگر است. برای نیروهای اپوزیسیون نیز این گفته صادق است. اینها هم در دل فضا وشرایط جنگی اهداف وسیاستهای همیشگی خود را به طرق جدید دنبال میکنند.

 

 نیروهای اپوزیسیون راست که هر یک به نحوی در برخورد به رژیم به تحولات از بالا و سناریوهای رژیم چنجی  چشم دوخته اند  اکنون با در چشم انداز قرار گرفتن حمله نظامی، بدنبال متحدین خود در میان طرفین جنگ میگردند و صریح تر و با جسارت و وقاحت کم نظیری که خاص "شرایط خطیر جنگی" است  همراهی و هم خطی خود را   با حکومت اسلامی و یا با آمریکا و دول غربی اعلام میدارند.

 

دفاع از دولت خودی و تمامیت ارضی  یک موضع میتوان گفت کلاسیک نیروهای ناسیونالیست در شرایط جنگی است. در شرایط جنگ اول جهانی حتی بخشی از نیروهای چپ در روسیه و در اروپای آن زمان، منشویکها و تمام نیروهای انترناسیونال دوم، با پرچم دفاع از دولت خودی به حمایت از دولتهایشان پرداختند و  لنین و بلشویکها تنها با افشاگری و مقابله بی امان با این نیروها توانستند انقلاب  اکتبر را در دل جنگ سازمان بدهند و به پیروزی برسانند. امروز هم ناسیونالیستهای ما از چپ و راست قدم در این راه میگذارند و یک وظیفه تعطیل ناپذیر ما مانند بلشویکهای آن زمان افشای پیگیر این نیروها است. امروز نیز مانند دوره جنگ با عراق بخشی از سلطنت طلبان، دوخردادیها، حزب توده و فدائیان اکثریت بیرق دفاع از رژیم در برابر دشمن خارجی، یا دست کشیدن "موقت" از مبارزه با حکومت اسلامی در صورت وقوع جنگ را بلند کرده اند. این مانند مورد عراق یکی از فواید سیاسی برکت جنگ برای جمهوری اسلامی است.  

بخش دیگری از نیروهای ناسیونالیست، نیروهای قومگرا، خود را آماده میکنند که در کنار نیروهای آمریکائی وارد جنگ بشوند. این دیگر یک موضع کلاسیک ناسیونالیستی نیست بلکه ناشی از شرایط ویژه نظم نوین جهانی است. این نیروها سناریوی بقدرت رسیدن در یک دولت قومی مذهبی را دنبال میکنند. مدل اینان مشخصا سهیم شدن  اتحادیه میهنی و حزب دموکرات کردستان عراق در قدرت سیاسی  بدنبال حمله نظامی آمریکا به عراق است. اما همانطورکه بالاتر اشاره کردم ایران عراق نیست. در اینجا نیز تفاوت اساسی میان شرایط ایران وعراق  اجازه نمیدهد رویاهای این نیروهای ارتجاعی جامه عمل بپوشد. به نظر من جنگ و شرایط جنگی این نیروها را بیش از پیش در میان مردم ایران منزوی خواهد کرد.          

 

محسن ابراهیمی: در این میان نیروهایی از اپوزیسیون با پرچم "صلح و دموکراسی" به میدان آمده اند. میگویند نه به آمریکا و نه به جمهوری اسلامی، آری به صلح. میگویند این یک موضع سوم و نیروی سوم است. نظرتان در باره چنین موضعی چیست؟ اگر چنین موضعی واقعا نیرومند بشود نمیتواند در جلوگیری از این اتفاق موثر باشد؟

 

حمید تقوائی: این مشخصا شعار بخشی از نیروهای دوخردادی است. منظور اینان از نه به رژیم، نه به خط فقیه وکابینه احمدی نژاد است و میخواهند دوباره خط دوخرداد را این بار با کاراکترهای تازه ای نظیر رفسنجانی و با شعار "صلح ودموکراسی" احیا کنند. برای اینها هم جنگ ادامه سیاست است. تا آنجا که به مقابله اینان با مردم ومبارزات و اعتراضات انقلابی مردم علیه کل حکومت مربوط میشود موضع اینان با اپوزیسیون سلطنت طلب فرقی ندارد. هر دو این نیروها میخواهند با استفاده از جنگ و شرایط جنگی مبارزات انقلابی مردم را به بیراهه و شکست بکشانند. دوخردادیها کماکان در پی به سازش کشیدن مردم با حکومت و یا بخشی از حکومت هستند. مساله اینان صلح و دموکراسی نیست. این مانند اصلاحات و جامعه مدنی اسم رمز سیاست حفظ کل نظام اسلامی از انقلاب مردم است.  واقعیت اینست که جامعه با عبوراز دو خرداد و خاتمی کلا از خط استحاله و دموکراسی و غیره عبور کرده و به افق انقلاب و سرنگونی انقلابی کل حکومت روی آورده است.این را ما در مبارزات و حرکات اعتراضی هر روزه کارگران و دانشجویان و زنان و جنبشهای اعتراضی جاری در جامعه مشاهده میکنیم. در برابر این وضعیت بخشی از دوخردادیهای سابق در پی آنند که به بهانه جنگ این بار همان سیاست افشا و رسوا شده  حفط کلیت نظام را در بسته بندی صلح و دموکراسی به بازار بیاورند. این متاع به نظر من خریداری نخواهد داشت.  جنگ و شرایط جنگی همانطور که گفتم تنفر ورویگردانی مردم از کلیت رژیم را تشدید خواهد کرد و هر نوع تلاش  برای دفاع از جناحها ئی از رژیم، این بار تحت عنوان جناح صلح طلب و یا ضد جنگ و با هر آرایش و ظاهرسازی دیگری، راه بجائی نخواهد برد.     

 

محسن ابراهیمی: حزب کمونیست کارگری مبتکر "جبهه سوم در مقابل میلیتاریسم دولتی آمریکا و ترویسم اسلامی" است. فرق راه جبهه سوم با صلح طلبی ای که در سئوال قبل مطرح کردم چیست؟  

 

حمید تقوائی: جبهه سوم جبهه تعرض به قطب  ترویستی آمریکا و تروریسم اسلامی در ایران و در سطح جهان است. این جبهه دفاع از وضع موجود نیست، جبهه  اعتراض رادیکال وانسانی به نطم موجود برای رسیدن به یک دنیای انسانی و  به آزادی  و برابری است.  ما در پلاتفرم جبهه سوم اعلام کردیم که اعتراضات و جنبش سرنگونی طلبانه مردم ایران، به یمن شرایط عینی سیاسی در جامعه ایران،  در صف مقدم مبارزه مردم متمدن جهان در مقابله با قطبهای تروریستی قرار دارد و از همین رو دفاع از مبارزات مردم ایران و تلاش برای منزوی کردن جمهوری اسلامی در سطح جهانی را یک وظیفه عاجل جبهه سوم اعلام کردیم. در مقابل خطر حمله نظامی به ایران نیز بر همین وظیفه پا میفشاریم.  کلید اصلی نه تنها برای خنثی کردن خطر حمله به ایران ودر صورت وقوع این حمله برگرداندن ورق به نفع مردم ایران وجهان ، بلکه در عقب راندن تروریسم اسلامی و  ترویسم دولتی آمریکا درمنطقه و در سطح جهانی، سرنگون کردن جمهوری اسلامی بقدرت انقلابی مردم  است. مردم جهان میتوانند و باید نقش تعیین کننده در زمینه سازی و کمک به شکل دهی انقلاب در ایران ایفا کنند. اینها از مبانی پلاتفرم و بیانیه جبهه سوم است. فکرمیکنم کاملا روشن باشد که سیاست وهدف جبهه سوم کاملا در نقطه مقابل صلح طلبی نوع دوخردادی قرار میگیرد.  

      

محسن ابراهیمی: بعنوان آخرین سئوال  مشخصا سیاست حزب کمونیست کارگری در قبال خطر جنگ و در شرایطی که جنگ عملا صورت بگیرد چیست؟ وجه ممیزه سیاست حزب در مقایسه با   دیگر نیروهای اپوزیسیون کدامست؟   

 

حمید تقوائی: محور سیاست ما  مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی در هر شرایطی است.  اجزاء این سیاست بروشنی در قطعنامه کنگره ششم حزب در جوانب مختلف توضیح داده شده است.

 

جنگ و شرایط  جنگی وضعیت سیاسی ویژه ای در ایران بوجود آورده است و سیاست ما در قبال این شرایط ادامه خط همیشگی دفاع از و نمایندگی کردن  مبارزات مردم در برابر جمهوری اسلامی و سرنگونی حکومت بقدرت انقلاب مردم است. جنگ همانطور که تاریخ بارها نشان داده میتواند به سرنگونی انقلابی دولتهای درگیر در جنگ منجر شود. و ما با تمام قوا میکوشیم این تجربه در ایران جمهوری اسلامی نیز تکرار شود.

 

اجزا سیاست ما بسیج قطب سوم، نیروی جهان متمدن در برابر دو قطب تروریستی، افشای نیروهای سازشکار با طرفین جنگ، تقویت و سازماندهی اعتراضات ومبارزات جاری مردم و جلب حمایت بین المللی از این مبارزات، و تلاش برای منزوی کردن و بایکوت سیاسی جمهوری اسلامی از جانب دولتها و نهادهای بین المللی است.  تنها راه انسانی مقابله با خطر جنگ، سرنگونی جمهوری اسلامی بقدرت اعتراضات ومبارزات مردم است و این کاملا عملی و امکان پذیر است.       

 

 همانطور که بالاتر اشاره کردم یک تفاوت اساسی اوضاع ایران با کشورهای عراق و افغانستان وجود یک جنبش اعتراضی چپ و قدرتمند در ایران است. در چند ساله اخیر جنبشهای اعتراضی مختلف، اعتراضات واعتصابات کارگری، جنبش آزادی زن، جنبش دانشجوئی، جنبش دفاع از حقوق کودک، جنبش برای آزادی زندانیان سیاسی و جنبش علیه مجازات اعدام با شعارهای و بیانیه هائی که هر روز چپ تر و رادیکال تر میشود بطور مستمری ادامه داشته است. و  مدتهاست مساله قدرت سیاسی مساله ای باز و مورد مناقشه جنبشهای طبقاتی مختلف در جامعه است.  امروز، مشخصا از مقطع افول و شکست دوخرداد، خط استحاله و تغییرات تدریجی و زمینه سازی برای یک جمهوری اسلامی دوم  کاملا شکست خورده و در جامعه منزوی شده است. آلترناتیوهای راست نظیر نافرمانی مدنی و رفراندوم و رژیم چنج و انقلاب مخملی و غیره نیز جایگاهی در جامعه ندارند. در عوض خط انقلاب وسرنگونی انقلابی رژیم، و نقد و اعتراض سوسیالیستی به کل نظم موجود هر روز بیشتر در جامعه جا باز میکند و چهره خود را در اعتراضات مردم نشان میدهد. در رابطه با مساله هسته ای، جنگ و تهدیدات جنگی نیز ما شاهد شعارهائی نظیر  نه جنگ نه بمب، منزلت معیشت حق مسلم ما است، نه انرژی هسته ای نه حقوق۱۸۰ هزار تومن از جانب کارگران و اقشار معترض مردم بوده ایم. جامعه از هم اکنون دست رد به سینه سیاستهای سازشکارانه زده است.  

 

این خط  جنبش و حزب ما است. ما  بر متن این شرایط به نیروی مردم  در برابر جنگ و تهدیدات جنگی می ایستیم   و ورق را به نفع انقلاب و علیه حکومت اسلامی، علیه آمریکا و علیه نیروهای سیاسی زائده آنها در اپوزیسیون برمیگردانیم. *

         ۳۲۵   

دریافت نشریه 325    PDF  HTML

 نامه های شما ۳۲۵

 ۱۶ آذر و پلاتفرم چپ!میزگرد تلویزیون انترناسیونال با شهلا دانشفر و نوید مینائی

آخوند میلیتانتی!؟ سیاوش امیدی، ایران

برادر رشيد خوشمزه میشود!

ريشه هاي دين:از حمام مورچه تا جادوگری معرفي كتاب پندار خدا از داوكينز (۶)

 سياوش شهابي

جنگ آنها راه حل ماکامران مزین، ایران

قصه آدم و حوا

گفتگو با حمید تقوائی, جنگ، اپوزیسیون و سرنگونی جمهوری اسلامی

اساس برنامه کمونيستى ما پابرجا مانده است منصور حکمت

 
 
تماس با مسئول روابط بین الملل، آرش سرخ
 
arash_redcat@yahoo.com 

|

تماس با دبیر سازمان، نوید مینایی
 
navidminay@gmail.com

|

تماس با سازمان جوانان کمونیست
 
communist.youth@gmail.com
 
 
 
نشریه انترناسیونال | کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری ایران | حزب کمونیست کارگری ایران
کارگران | سایت خبری روزنه | نشریه کارگر کمونیست
انجمن مارکس | انجمن ضد دین | جبهه سوم
 

برای دریافت نشریات، اطلاعبه ها و سایر انتشارات سازمان جوانان کمونیست، به آدرس infosjk@gmail.com ایمیل بزنید.