|
نامه های شما ۳۲۳
هانی_ از
سوئد
تبریک به
مینا احدی
"مینای
عزیز!
برگزیده
شدن شما را به عنوان سکولار سال تبریک می
گویم وبه وجود اشخاصی مانند شما افتخار می
کنم شما به عنوان یک انسان از یک کشور
اسلام زده در خور این انتخاب بودید.
امیدوارم شاهد موفقیت های بعدی شما در
سایر زمینه ها باشیم.
هانی_از
سوئد ."
ج.ک: هانی
جان ما از طرف مینا تشکر میکنیم و حتما
آدرس شما را به مینا میدهیم که باهم در
تماس باشید.
مانی
منصوری از ؟
جنبه
های فردی گروه
"در نامه
ای به گروه جوانان کمونیست: من مانی
منصوری هستم میخواستم اگه بشه بیشتر با
اهداف و نظریات و جنبه های فردی این گروه
آشنا بشم. ممنون."
ج.ک: مانی
جان ما هم خوشحال میشویم که با شما بیشتر
آشنا شویم. برای مثال اگر ممکن است
منظورتان را از "جنبه های فردی این گروه"
توضیح دهید. به جمع ما خوش آمدید.
پیمان
از ایران
میزگرد
مسائل ملی
"سلام
مصی جان خسته نباشد. من همیشه تی وی شما
رو میگیرم. برنامه های بسیار جالب و
آموزنده ای دارید. لطفا با حمید (تقوایی)
میز گردی در مورد مسائل ملی و همینطور در
مورد گرایش فمینستی در جنبش زنان داشته
باشید. اگر امکان داره مثل تله استار فیلم
داشته باشید. به همگی سلام برسان و برای
حمید تقوایی و همگی شما عزیزان آرزوی
سلامتی دارم."
ج.ک:
مرسی پیمان عزیز. ایده شما را با رفقای تی
وی مطرح میکنیم. هردو موضوعی که مطرح کرده
اید مسائل مهمی است و تی وی هم منظما در
مورد آنها صحبت کرده است. اما برپایی میزد
گرد و بحث های مبسوط تر حتما لازم است. در
مورد فیلم متاسفانه امکانش نیست. سلام شما
را به همه رفقا و مخصوصا حمید خواهیم
رساند. بیشتر برایمان بنویس.
منصور
ترکاشوند، ایران
انتخاب
مجدد ساده نیست
"سلام
چطور مو توري؟ من هم خوبم. سرعت تحولات
بالا ست براي همينهم به
سرعت خيليها جا
مي مانند. در اين شرايط مجددا بعنوان رئيس
دفتر سياسي انتخاب شدن
ساده نيست،
موفقيتي است كه بايد آن را به تو تبريك
گفت. برايت
آرزوي. موفقيتهاي بسيار
بيشتري دارم. منصور تو."
ج.ک:
منصور جان مرسی از محبت ات. ولی اجازه
بده تا صریح و بی تعارف بگویم. خیلی از
رفقای دفتر سیاسی میتوانند رئیس آن بشوند
و کار عجیبی نیست. ربطی هم به اوضاع و
احوال و سرعت تحولات ندارد. من نباشم خیلی
رفقای دیگر هستند. اشتباه نشود، واضح است
که افتخار میکنم در هر گوشه این حزب مشغول
باشم. خوشحالم از رای اعتمادی که رفقایم
به من دادند. و در ضمن نمی خواهم بر سر
ارزش و اهمیت پست های تشکیلاتی بزنم. ولی
نکته اساسی کلیت حزب و موقعیت بسیار حساس
آن در صحنه سیاسی ایران است که صف محکمی
از رهبران حزب و در پیشاپیش همه حمید
تقوایی آنرا نمایندگی میکنند. هریک از ما
در این چهارچوب میتوانیم گوشه ای از کار
را بگیریم. میدانم که تو هم احتمالا همین
نظر را داری. میدانم که تو میخواهی یک
تبریک بگویی و منهم خیلی خوشحال و متشکرم.
ولی فقط همین. این حزب خوشبختانه اکنون
صاحبان و فعالین و رهبران زیادی دارد که
هر روز جدی تر از گذشته در عرصه های وسیع
فعالیت حزب (چه حزب به معنای اخص و چه به
معنای اعم) پا جلو میگذارند. این صف
رهبران هرچه وسیعتر و گسترده تر بشود
بازهم برای وظایف دشوار و غول آسای ما کم
است.
ایرج
شهبازی، ایران
قتل
زهرا در همدان
در پیامی
که برای لیست وسیعتری فرستاده اند:
"درود بر
شما.
انگیزه تجاوز و قتل دکتر
زهرا در منکرات همدان چیست؟
مگر او چه کاری انجام داده
بوده؟
گناه او چه بوده؟
در پاسخ باید بگویم زهرا
دختری بی گناه و معصوم بوده و انگیزه چنین
جنایتی باورهای جنایت کارانه حکومت دینی
است.
باوری وجود دارد که می
گوید هر چقدر قربانی مظلوم تر و معصوم تر
و هر چقدر جنایت وحشیانه تر باشد ظهور
زودتر انجام می شود.
دکتر
زهرا دختری بی گناه و معصوم قربانی
باورهای مذهبی روحانیون سیاسی شده است.
دکتر
زهرا با تحت تعقیب قرار گرفتن از قبل و با
هماهنگی ارگانهای اطلاعاتی از قبل و با
حکم حکومتی مورد تعقیب قرار می گیرد ،
ربوده می شود ، دو روز به بردگی گرفته می
شود و سرانجام شب عید اعدام می شود.
ای صاحب فتوی ز تو پر
کارتریم
با اینهمه مستی ز تو
هشیارتریم
تو خون کسان
خوری و ما خون رزان
انصاف بده کدام خونخوار
تریم."
ج.ک: ایرج عزیز بحثی نیست
که زهرا قربانی رژیم جنایتکار جمهوری
اسلامی شده است. مثل هزاران و هزاران زن و
دختر دیگردر آن کشور. ولی شما با نسبت
دادن مرگ او با آن باور مسخره و وحشتناک
داری اسلام را از زیر ضرب خارج میکنی.
گویی روحانیون سیاسی و خرافی هستند که این
جنایات را مرتکب میشوند. خیر این حکومت
اسلامی است نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد
که در دوره ما طبعا حکومت اسلامی سرمایه
داری است. هیچ خرافه و تعبیر عقب مانده ای
از اسلام در کار نیست. این نمونه حکومت
بورژوازی پوسیده زمان ما است. اسلام هم به
درد همین کارها میخورد.
ناصر
احمدی، نروژ
کم لطفی
به لنین
در
نامه ای مفصل نکات متعددی را مطرح کرده
اند و از جمله در رابطه با بخش هفتم
"کمونیسم چیست" که هر یکشنبه از رادیو
همبستگی یوتوبوری بخش میشود ملاحظاتی را
نوشته اند.
"شاید
خودت متوجه
نشده ای، چراکه
با وجود فواصل یک هفته ای در این گفتگوهای
رادیویی، این احتمال زیاد
بوده که ریتم
موضوعها، و اینکه به هرکدام چگونه پرداخته
بودی یادت رفته ، اما از
دید شنونده ای
مثل من که بویژه بحثهای خود تو را با
اشتیاق و حوصله و علاقه و حساست
وافری استقبال
میکند و پی میگیرد موضوع فرق میکرد.
زمانیکه از تو راجع به شکست
سوسیالیسم
سئوال میشود، طبق نظرات حزب مان ماهیت
دوگانه انقلاب و بلشویسم را یعنی
کسب قدرت
سیاسی، و شکست مرحله اقتصادی و سرنوشتساز
را بدرستی میشکافی اما بنظرم
جوهره و شخصیت
ویژه لنین را در بستر همان ضعفها و همان
شکست بزرگ بنحو تعجب آوری از
قلم میاندازی
بنحوی که احساس میکنم محو شد و گم و گور
شد و همسنگ بقیه رهبران
بلشویک گردید،
بطوری که بخود میگفتم که آیا رفیق مصطفی،
این پرچمدار پراتیک و همت
کمونیستی و این
لنین شگرفی را که منصور حکمت و اتحاد
مبارزان از دوتاکتیک او و از
سبک کار حزبی
او حرکت کرده بودند در آن مصاحبه منصفانه
نمایندگی
کرد!!
این
نکته با
توجه به موارد
بعدی که در هفته های بعد به آن رسیده ای،
یعنی زمانیکه به توصیف جنبش
کمونیسم و
زاینده مارکس میرسی، و سپس به خود مارکس
میپردازی، با آنچنان توصیفهای
زیبا و انرژی
بخش و پشت سرهمی یادش میکنی و معرفیش
میکنی که، برای خود من بسیار
محرک و شکوفنده
جلوه میکند، ولی دقیقا در همان لحظه است
که یکدفه حس میکنم که آن
لنین توانمند
و آن غول پایانه قرن بیستم بیکباره به
قعر تاریخ پرت شد، لذا این
بیعدالتی بویژه
با بیاد آوردن بحث خودت در انجمن مارکس
سوئد که پیرامون شخصیت منصور
شجاعت و جسارت
نشان دادی و نیمساعت سخنرانی کردی، برای
من اثر خوبی نگذاشت.بعبارت
دیگر با آن
جواب حق مطلب ( شخصیت در تاریخ ) را بجا
نیاوردی.
امیدوارم کمی بازنگری
کنی و درصورت
اتفاق نظر در شماره های بعدی جبرانش کنی.
"
ج.ک:
مرسی ناصر عزیز و بابت کامنت های دیگرت.
من باید بخش هفتم آن بحث ها را دوباره گوش
بدهم تا بتوانم ارزیابی عینی در مورد
حرفهای خودم بدست بیاورم. راستش علاوه بر
اینکه فاصله یک هفته ای هست، این بحث ها
درست در ساعت یک و نیم یا دو بامداد صورت
میگیرد و تضمینی نیست که خیلی دقیق حرف
بزنم. از شوخی گذشته اما دو سه نکته برایم
مسلم است. اول اینکه از هواداران پرو پا
قرص لنین هستم. مارکس، انگلس، لنین و
منصور حکمت مارکسیسم را بطور پیگیری
نمایندگی میکنند. نمی خواهم اجر و قرب
دیگران را کم کنم، و نمی خواهم بگویم حرف
های اینها آیه آسمانی است. اتفاقا وقتی هر
نوشته شان را میخوانی اولین چیزی که توجه
ات را جلب میکند تعهد آنها به واقعیات
اساسی و زنده زمان خودشان و استنتاجات
صحیح و انقلابی و انسانی از اوضاع و احوال
خودشان است. مخصوصا اسم این چهارتا را
آوردم چون فقط لنین نیست که مورد کم لطفی
است. مثلا انگلس هم بصورتی دیگر در حاشیه
میرود که بنظرم درست نیست. حالا در مورد
حکمت میتوان قبول کرد که هنوز پراتیک
اجتماعی و تاریخی لازمه پشت سر او نیست،
ولی در مورد انگلس مساله این نیست. بلکه
تعابیر قلابی سوسیالیسم بورژوایی است که
البته از خود مارکس هم یک مغز بزرگ و
پیغمبر هپروتی میسازد. دوم اینکه لنین
البته در بین همه اینها جای بسیار برجسته
ای دارد و آنهم اوضاع و احوال تاریخی به
او بخشید. بخاطر قرار گرفتن در راس یک
انقلاب کارگری و به پیروزی رساندن آن است.
انقلابی که جهان را به لرزه درآورد و مسیر
تاریخ قرن بیست را عوض کرد. بدون لنین حتی
مارکس هم مارکس نمی شد! این انقلاب البته
میدانیم که در غیاب لنین و در مقطعی که
باید وظایف اقتصادی اش را تعریف میکرد
مقهور جنبش بورژوایی توسعه صنعتی روسیه شد
و شکست خورد. همه جناح های حزب بلشویک (چه
استالین و چه تروتسکی) همین جنبش بورژوایی
را نمایندگی کردند و لنینیسم و کمونیسم
کارگری نمایندگی نشد. سوم، وقتی پای شکست
انقلاب اکتبر به میان بیاید چندان از لنین
نمی شود حرف زد. فقط میشود از فقدان او و
خطی که او نمایندگی میکرد صحبت کرد. ناصر
جان میخواهم بگویم وقتی داری شکست انقلاب
اکتبر را توضیح میدهی دیگر جای توضیح عظمت
کار انقلاب کارگری روسیه و لنین نیست. در
هر حال شاید بشود در این سری از برنامه ها
یک یا حتی دو بخش را به لنین و جایگاه او
در مارکسیسم و تاریخ بشر اختصاص داد.
البته اگر در این مورد صحبت کنیم باید
حتما به برداشت دگم از لنین و به مسخ او
که توسط استالین و یا حتی ترورتسکیسم صورت
گرفته است بپردازیم. لنین چه از طرف راست
بورژوازی و چه چپ آن (انواع سوسیالیسم های
بورژوایی) مورد بیشترین تحریف ها و بی
انصافی ها قرار گرفته است.
در
مورد شوراها در جمهوری سوسیالیستی که
اشاره کرده بودی، طبعا جای بحث و تدقیق
هست. اما چه بحث های حمید و چه بحث های من
همه در چهارچوبه برنامه حزب است. مساله
مورد تاکید هردومان این است که شوراها
ارگان های حاکمیت، قانونگذاری و اجرایی
شهروندان است. حالا در جزییات شکل کار این
شوراها میشود صحبت کرد. اما بهر حال این
شوراهای شهروندان است که سرنوشت حکومت را
بدست دارد و این البته صرفا در محدوده شکل
(و نه مضمون) این حکومت است. یادمان نرود
که جمهوری سوسیالیستی در عین حال همان
حکومت کارگری است. یعنی مضمون و خصلت
روشنی دارد. در جامعه سوسیالیستی (فاز
پاییینی کمونیسم) طبقات از بین نرفته اند
و مبارزه طبقاتی به نفع حذف طبقات و خود
دولت در جریان است. شکل شورایی و دخالت
وسیع شهروندان در حکومت مناسبترین شکل
برای پیشبرد این آخرین مراحل مبارزه
طبقاتی است.
سامان
احمدی، کانادا
یک حس
عجیب!
برای
نوید و مصطفی: "عجب حس عجیبی بود...
لوووول. اگه بگم شوک شدم دروغ نگفتم. خیلی
برام عجیبه نشریه رو نبستم اما نشریه را
بسته شده می بینیم! دستت درد نکنه
نوید..."
ج.ک:
سامان جان با اجازه ات ما هم از این حس
عجیب تو عکس گرفتیم و تو نشریه انداختیم
تا همه پشت صحنه این نشریه را ببینند.
راستش نمی دانم چند سال است هر هفته این
نشریه را بسته ای. ولی هفته قبل اولین
هفته بود که تو نبستی و فرصت هم نبود که
به تو خبر بدیم. چون بدلیل پلنوم و کار
نیمه شب تو سر کار بودی و نوید اولین
تجربه اش را کرد و خواستیم یک جور
سورپرایز برای تو باشد. خوشحالیم که شوک
شدی. منتها شوک خوب و لذت بخش. بهر حال
دست تو درد نکنه.
دریا
قوام از ایران
چند
مطلب یک جوک
دریا
چند مطلب فرستادند که در اینترنت دیده اند
و برایشان جالب بود. مثلا مطلب جالبی در
نقد سوره نساء قرآن بود که اگر امکان باشد
میتوان چاپ کرد. یک جوک هم فرستاده بودند
که با اجازه همشهریان عزیز اصفهانی (آخر
من سه - چار سال در اصفهان زندگی کردم)
چاپ میکنیم: "در اصفهان برای صرفه جویی در
تهیه پوسترهای انتخاباتی، کاندید ها هر
روز از یک درخت آویزان میشدند!!"
آبتین
از ایران
در
باره چپ دانشگاه
"سلام
مصطفی عزیز. امیدوارم که خوب و سلامت
باشید خوشحالم
که پلنوم خوبی داشتید و شاید
بهتر بگویم
داشتیم!
میخواستم بگویم مصاحبه شما با کیوان
جاوید (هفته
قبل) که برایم خیلی جالب بود. چون نه تنها
به بیان فعالیتهای انجام شدهی چپ در
دانشگاه
پرداخته بودید، بلکه به مطلب خوبی در مورد
تشکیل حزب در دنشگاه اشاره کرده
بودید.
من دقیقا
موافقم که دوستان دانشجو، کمتر
به معنای یک
حزب سیاسی، آشنا هستند و بیشتر قصد از
تشکیل از حزب تنها جمع کردن
محفلی از هم
عقیدههاشان است، نه آن حزب به معنای (چه
باید کرد؟) یا (حزب و
جامعه). به طور
ساده از هدف ( و حتی ساختار) کمتر آشنا
هستند.
مطلب
دیگر در باب تاثیر چپ سنتی که هر
چند پشتیبان
چندانی به صورت علنی در دانشگاهها ندارد
ولی در هنگام تشکیل تشکل و
حزبیت،تاثیر
منفی خود را با کمک دوم خردادیها (که به
نظرم برگرفته از همان تفکر
هستند- حالا به
شکلهای مختلف)، بر محفلهای دانشگاهی
دارند.
قسمتهایی از مصاحبهی شما را دوباره
مینویسم:
"...
در باب
دمکراسی...
در
بحث مبارزه
ضد
امپریالیستی...
خیلی از این
چپها مشکل دارند، ادبیات
جوانان آزادی
طلب و
برابری را
میخوانید هنوز تحت تاثیر چپ سنتی است..."
این
قسمت هم خیلی عالی بود، به نظرم یک
قسمت دیگری از
مهمترین مشکلات تاثیرات چپ سنتی دادهاید.
من چند
نکته به نظرم رسید:
در
مورد دمکراسی: تعریف و مصداقهایش و
تفاوت دمکراسی
بورژوازی با دمکراسی پرولتاریا و آیا اصلا
یک نظام وسیله است یا
هدف. به نظرم
هنوز خیلی روشن در بین این گروه نیست.
به
نظرم یکی از مهترین آثاری که میتواند
دید بسیاری
کامل از این قضیه بدهد، کتاب (دولت و
انقلاب) لنین است. مثلا فصل سوم و
فصل پنجم.
تعاریف فوقالعادهای از دمکراسی و حدودش.
در باب
مبارزه ضد امپریالیستی: شما بارها
به خوبی در
مجله توضیح دادهاید و حرفی برایم باقی
نمیماند.
فقط
این که جریانهای ضد امپریالسیتی، که
بیشتر برگرفته
از تفکرات تودهای-اکثریتی است، و هنوز
کم و بیش شبیه شعارهای قبل
از فروپاشی و
در دوران جنگ سرد.
"فکر
میکنم که یکی از خصوصیات این تفکر
یا شاید بیماری
که عامل اولیهاش طبری بود، این است که
سریعا افراد را تبدیل به
خائن و عامل
امپریالیست آمریکا، انگلیس، اسرائیل و...
میکنند و با این چند کلمه به
نظر خود کل بحث
و نقد طرف برای همیشه به خوبی یا به قول
آخوندها به صورت احسنت حل
شده است!"
ادبیات، در این مورد میخواهم بیشتر
توضیح بدهم:
ابتدا
بگویم که نقد من بیشتر بر گرفته از
تجربهیخودم
در دانشگاه و همچنین بررسی آمارگیری که از
کتاب ونویسندههای محبوب
در بین
دانشجویان شده است.
در بین
نویسندگان محبوب بین دانشجویان به
چند نویسندهی
چپ برخورد میکنیم:
مارکز،
سارتر، اورول، آندره ژید، گورگی و
در بین
ایرانیها هدایت، شاملو، بزرگ علوی،
گلشیری.
به طور
خیلی خلاصه میشود متوجه شد که
چقدر شما درست
گفتهاید. مجموعهای نویسندگان چپ
پوپولیته یا دارای گناه
پسااستالینی
(اورول یا ژید یا سیلونه یا ...) یا با
عقایدی برگفته از نظرات
تودهای-
اکثریتی (نویسندگان و شاعران ایرانی).
برای
مثال از تاثیر کتاب کوچک (قلعهی
حیوانات) جورج
اورول میشود به راحتی متوجه شد. تاثیر
گناه پسا استالینیستی، محاکمات
مسکو 1936-38.
(اورول نویسندهی مهمی است و باید حتما
در نقد ادبیات چپ سنتی، به
او بسیار
پرداخت. منظورم از اورول بیشتر کتابش قلعه
حیوانات است، چون آثار دیگرش
بسیار کم شناخته شده است
مانند هوای تازه.)
تفکرات
چپ سنتی ایرانی،هم که در
کتابهایی مثل
حاجیآقا، هوای تازه یا باغ آیینه، میرزا
یا چمدان، شاه سیاهپوشان
میتوان به
وفور دید.
به
نظرم تاثیر این گونه نویسندگان و
شاعران بر
ادبیات شعر و نوشته کنونی دانشجویان چپ،
کم رنگ نیست.
دانشجویان عضو یا طرفدار حزب، باید بیش
از همه به نقد
و جواب این گونه تفکرات بپردازند.
به
امید شادی و موفقیت شما.
دوست
شما: آبتین."
ج.ک:
آبتین جان مرسی. بنظرم خوبست که شما و
دیگر خوانندگان در مورد چپ در دانشگاه
بیشتر وارد بحث شوید. بخشی از نوشته ات
برایم خیلی مفهوم نبود عزیز. آنجا که راجع
به ادبیات صحبت میکنی. در مصاحبه هفته
قبل منظور صرفا ادبیات سیاسی چپ دانشگاه
بود. اینکه دانشجویان چپ و یا کلا
دانشجویان چه آثار ادبی (به معنی هنری –
نویسندگی) میخوانند راستش زیاد وارد
نیستم. خود این میتواند بحث خوبی باشد. من
طبعا کم و بیش با فضای فکری و رمان هایی
که چپ نسل 57 میخواند آشنا هستم. ولی نمی
دانم چپ نسل 18 تیر دقیقا کدام رمانها و
آثار ادبی را مطالعه میکند. فکر کنم خیلی
خوب است اگر در این مورد بنویسی یا دوستان
دیگر هم وارد بحث شوند. در مورد بخشی که
در مورد مبارزه ضد امپریالیستی اظهار نظر
کردی خیلی روشن نبود. به نظرم هر بار که
نوشتی نوشته ات را با صدای بلند بخوان و
سعی کن جای خواننده قرار بگیری تا متوجه
شوی کجاها را باید توضیح بیشتر داد و
مفهوم کرد.
رفیق
شهبازی، ایران
مقاله
نوشتم کجا بفرستم
پیام
دادند که مقاله ای نوشته اند و نمی دانند
به کجا بفرستند. شهبازی عزیز آدرس ئی میل
ما را که سالهاست دارید. البته اخیرا ئی
میل یاهو من مشکل ایجاد میکند و میتوانید
برای سامان، نوید، کیان و سایر رفقای سجک
بفرستید. منتظریم و مخلص.
منصور
تژاول
به
تلویزیون کانال جدید
"درود
صابر جان خسته نباشید. ازت میخوام که به
بچه های نیو کانال بگی که لینک تی وی شون
رو که روی اینترنت هست به من بدن تا روی
www.ironian.com
بذارم. خسته نباشید. نظرتون رو راجع به
این سایت بگویید."
ج.ک:
منصور جان خیلی ممنون. چشم. در ضمن سایت
را هم سریعا نگاه کردم و از جهت خبر رسانی
خوب است. شما هم خسته نباشید.
امیر
ملحد، ایران
چرا
دزدی بد است؟
"سلام
مصطفی جان حالت
خوبه؟ من که
زیاد حالم جالب نیست مثل
همیشه مثل قبل
با فقر و بیکاری دست و پنجه نرم میکنم.
مصطفی عزیز اگر یادت باشه یک
شبی در مورد
دزدی
داشتم باهت
صحبت میکردم و مخالف دزدی هم بودی. تو
گفتی برام نامه بنویس من تو
نشریه جوابت رو
میدم.... من همیشه در
این فکر بودم
سرمایه داری که طبقه کارگر رو استثمار
مینکه و در روز روشن با همه
امکانات و
تجهیزات عریض و طویل خودش مثل پارلمان و
... حق کارگر ها رو پایمال میکنه
چرا طبقه کارگر
از سرمایه دار دزدی نکنه؟؟؟؟ چرا طبقه
کارگر به حق خودش نرسه ؟
سرمایه داری که
از بیکار بودن من و امثال من بقیه کارگر
ها رو مورد ستم قرار میده و
بیکاری ما رو
به رخ طبقه کارگر میکشه که از ترس بیکاری
به استثمار تن
بدن؟"
ج.ک:
امیر جان، من با اجازه ات ماجرایی را که
ضمن این سوال نوشته بودی نیاوردم به دلائل
متعدد. بهر حال اصل سوال سرجایش هست. دزدی
با مالکیت خصوصی همزاد است. بزرگترین
دزدها هم همان صاحبان مالکیت خصوصی هستند
که اضافه محصول دیگران را در اشکال مختلف
تصاحب میکنند. البته اسم آنرا دزدی نمی
گذارند. در نظام فئودالی مثلا اسمش بهره
مالکانه است. در سرمایه داری اسمش سود
است. خیلی هم قانونی و اخلاقی است. اما
اگر کارگری یک دانه بیسکوییت از فروشگاه
بردارد دست بچه اش بدهد دزدی است. من فعلا
کاری به این اخلاقیات ریاکارانه ناشی از
مالکیت خصوصی ندارم. اما حتی با همین
دزدی، چه برسد یه آن مثال وحشتناکی که تو
زده بودی، مخالفم. میدانی چرا؟ چون این
دزدی واقعا کارگر را تنزل میدهد. کارگر
همه ثروت جامعه موجود را دارد تولید میکند
و باید حق خودش را بخواهد و حق او هم چیزی
کمتر از به اختیار گرفتن کل زندگی اجتماعی
از سیاست و فرهنگ تا اقتصاد و تولید نیست.
ولی دزدی نباید این وسط جایی داشته باشد.
میشود رفت و جنبش انقلابی سازمان داد و
قدرت را گرفت و امکانات جامعه را از غذا و
پوشاک تا مسکن و بهداشت و تفریح را برای
همه تامین کرد. ولی دزدی ما را تبدیل به
موجودات تنزل یافته و پستی میکند که
حداکثر در چهارچوبه های بسیار محدود و
آنهم پنهانی و آغشته به جنایت، منزوی از
یکدیگر و حتی رودروی یکدیگر بخواهیم چیزی
بدست بیاوریم. کارگری که به دزدی امید
بسته است، برای همیشه پذیرفته که بنده
مزد، برده سرمایه باقی خواهد ماند و به
سقوط و تنزلی که سرمایه و مالکیت خصوصی
برای او مقرر کرده است رضایت داده است.
چرا باید اینرا پذیرفت؟
ما
باید کل این صورت مساله را عوض کنیم. باید
دزدی را از منشاء اش بخشکانیم، نه اینکه
در مقابله با دزدی بورژواها "دزدی کارگری"
را ابداع کنیم. اگر استثمار بد است و شکل
قانونی و فاجعه بار دزدی است، خب برویم
منشاء همین که مالکیت خصوصی بر ابزار
تولید اجتماعی است را بخشکانیم. میدانم که
این مبارزه الزاما برای کسی که خیلی محتاج
است، فورا نان و آب نمی شود. اما این
جامعه با همه دزدی ها و نابرابری ها و
کثافت هایش این امکان را میدهد که
شرافتمدانه زندگی و برای تغییر آن مبارزه
کرد. بالاخره در اغلب موارد میشود یک کاری
پیدا کرد و گذران کرد. همه تلاش ما برای
اینست که از شر همین دروغ ها و حقه بازی
ها و دزدی ها خلاص شویم، خب خودمان نمی
توانیم در آنها غلط بزنیم و تازه بعنوان
"دزدی از طبقه سرمایه دار" توجیه اش کنیم.
یک
نکته دیگر هم اینجا باید اشاره کرد. دزدی
با شورش گرسنگان، یا مصادره انقلابی فرق
دارد. بنظرم مجاز و لازم است در مقاطعی که
مردم نیاز دارند با اقدام جمعی،
سازمانیافته و انقلابی خود احتیاجات خود
را (مسکن، پوشاک، غذا و غیره) در هرجا که
موجود است بدست بیاورند. میخواهم بگویم
بحث من بر سر تقدس مالکیت خصوصی یا رعایت
حریم آن یا احترام به اخلاقیات ریاکارانه
آن نیست. بحث من بر سر تقدس شرافت و غرور
و انسانیت کارگر و کلا انسان عصر ما است.
این تمام چیزی است که ما داریم. انسانیت،
حرمت و عزت انسان. اینرا از دست بدهیم
دیگر هیچ چیز برایمان باقی نمی ماند.
مسعود
کریمی، آلمان
گروه
اینترنتی ما
مسعود جان
نامه های شما ناقص به ما رسید. از خلال
آنها فهمیدیم که عضو یک گروه اینترنتی
هستید که چند هزار عضو دارد و آنجا بحث
میکنید و گویا برخی سوالات را واگذار کرده
بودید که جوانان کمونیست جواب بدهد. ولی
نه توضیحات خودتان و نه سوالات دقیق به
دست ما نرسید. اگر ممکن است دوباره
بفرستید. با پوزش.
ناصر
اصغری، کانادا
شبح لنین
و سیامک زند
ناصر
اصغری عزیز مطلب آقای زند را برایمان
فرستاده اند که آخرین شگرد در مقابله با
"شبح لنین" در دانشگاه است. آقای زند با
رندی نخ نما شده عهد دقیانوس سعی کرده است
حضور چپ در دانشگاه و پرچم های سرخش را
نوعی توطئه خود حکومت اسلامی جلوه دهد. و
البته با هیچ شرم و حیایی هم حزب کمونیست
کارگری را به این "توطئه های حکومتی"
الصاق کرده است. برای نمونه، نوشته اند:
"گاه تجمع
اعتراضی دانشجويان به هزار نفر می رسد و
اين عده 20- 30 نفره با پلاکادرهای سرخ
مثل باکتری در ميان دانشجويان پخش می شوند
و مرتب خودشان هم از خودشان عکس می گيرند.
اين کار را چنان حرفه ای انجام ميدهند که
وقتی عکس های تجمع دانشجوئی در سايت های
اينترنتی منتشر می شود، مثل اينست که عکس
ها از ميدان سرخ مسکو گرفته شده است!....
هر كس بخواهد در دانشگاه هر كار انجام دهد
ظاهرا بايد زير پرچم اين عده باشد كه
خودشان مصونيت دارند و بقيه را به دردسر
می اندازند. ...اين شيوه جديد که بسيار
شباهت به کارهای حزب کمونيست کارگری در
اروپا و در جريان کنفرانس برلين دارد، با
اعتراض های دانشجويان روبرو شده و البته
همه هم متعجب اند از بی پروائی آنها!"
این مزخرفات جواب احتیاج
ندارد. نویسنده میتواند بابت این مجاهدت
هایش بر علیه چپ و کمونیسم از وزرات
اطلاعات، ساواک، آبت الله بهبانی، خامنه
ای ، سی آی ای و یا هر سازمان مخوف ضد
کمونیستی دیگر تقاضای پاداش بفرمایند.
شاید به نان و نوایی برسند. اما جلوی چپ
را با این تبلیغات مسخره ماقبل مشروطه نمی
توان گرفت. در هر حال برای خوانندگان باید
جالب باشد که ببینند که پیشروی چپ در
جامعه که در دانشگاه منعکس است، همان وحشت
از شبح لنین معروف که مدتهاست ترس بر وجود
اینها انداخته است حضرات را تا کجاها که
نمی برد.
آقای زند من شما را نمی
شناسم و تا حالا هم چیزی از شما نخوانده
ام. امیدوارم از حرفهای تند من بدتان
نیاید. اما از چیزهایی که شما نوشته اید
تا خالی کردن تیر خلاص در مغز انسانها راه
طولانی نیست. اگر حتی یک ذره خودتان را
جدی میگیرید بروید تحولات این چند سال
اخیر جامعه دانشگاه را دنبال کنید (بخصوص
بعد از شکست دوم خرداد در همان کنفرانس
برلین که داغ اش به دلتان مانده!) تا
بفهمید این چپی که در دانشگاه سر بلند
میکند چه ریشه های محکمی دارد و از نوع
"میدان سرخ" نوع استالین و حزب توده یعنی
دوستان خودتان نیست. بلکه از نوع چپ
انقلاب اکتبر و کمون پاریس، از نوع مارکس
قرن بیست یکم است.
نوید مینایی، سوئد
یک گل برای تو!
بعد از این حرفهای تلخ و
سیاه آقای زند بگذارید کام تان را با این
عکس که نوید فرستاده شیرین کنیم.

پوزش از
خوانندگان
نشریه این
هفته یک روز دیرتر منتشر شد و تازه به همه
نامه ها هم نرسیدیم. برخی دیگر دوسه هفته
کهنه شده است. این تاخیر تمام تقصیر من یا
صحیح تر تقصیر ویروس سگ جان آنفولزا است
که حدود یک هفته است مرا از کار و زندگی
انداخته است. حتی آدم از سیگار کشیدن هم
نمی تواند لذت ببرد. مواظب باشید نگیرید.
|