|
نامه ها شما ۳۲۰
حسن
گلزار، انگلیس
گزارش
سفر 4 ماهه
"با سلام
و خسته نباشد من چند سال پیش از ایران به
صورت قاچاقی از مسیر ترکیه به یونان و بعد
ایتالیا و بعد فرانسه و بالاخره به انگلیس
رفتم. گزارش سفرم که 4 ماهی به طول کشید
را بصورت نوشته تهیه کردم و تا یونان حدود
هفتاد صفحه شده است. و همچنان سعی میکنم
که به نوشتن ادامه بدم. همانطور که همگان
میدانند مسیر قاچاقچی مسیر پر خطری است که
انسان ها به دلایل مختلف به آن تن
میدهند. شاید با زگویی آن از طرف کسی که
خود درگیر مستقیم با آن بوده برای دیگران
هم تجریه و هم سیر و سیاحت باشد و هم نشان
دادن سرنوشت آدم های بیشماری است که برای
فرار از زندگی جهنمی که دولت برایشان درست
کرده تن به سختی میدهدند تا شاید تغیییری
در زندگی شان بورجود بیاید. دوست دارم که
برای اولین بار نشریه شما بصورت پاروقی
این خاطرات را منتشر کند. منتظر جواب و
پیشهاد شما هستم. حسن گلزار."
ج.ک: حسن
جان خیلی خوشحال میشویم که ماجراهای شما
را در نشریه چاپ کنیم. حدس ما این است که
حتما جالب و پر ماجرا است. میخواهیم تاکید
کنیم که حتما این کار را بکنید و هر هفته
بخش معقولی از این سفرنامه را برای ما
بفرستید. البته حتما به فارسی تایپ کنید.
ما منتظریم و در ضمن از آشنایی با شما هم
خوشحالیم.
روزا
راشین، ایرن
چند
سوال آسان
"مصطفی
صابر عزیز سلام.
با
احترام دو سوال دارم ، خوشحال می شوم
جوابش را بدهید :
چرا
بعد از به قدرت رسیدن وپیروزی اندیشه
مارکسیستی ، این اندیشه نباید حاکمیت
داشته باشد؟ اندیشه ای که میتواند جوابگوی
همه ی نیازهای بشر امروز باشد، چرا نباید
رسمی شود؟
مثلا
در ایران حزب کمونیست کارگری، تمام هدفش
رسیدن به قدرت و سرنگونی رژیم استبدادی
اسلامیست، چرا در شرایطی که این همه تلاش
ومبارزه صورت می گیرد ، درعین حال باید
باور داشت که ایدئولوژی رسمی نخواهیم
داشت. این نوع تفکر خیلی برای من قابل هضم
نیست ویک نوع تضاد ایجاد میکند.
اگر
حکومت شورایی باشد و کشور بصورت جمهوری
سوسیالیستی اداره شود درنتیجه هم اندیشه
مارکسیستی حاکم خواهد بود وهم دیکتاتوری
بوجود نخواهد آمد، پس چرا نباید ایدئولوژی
رسمی داشت ؟
سوال
دوم: چرا امسال در دانشگاه در اعتراض به
جمهوری اسلامی و احمدی نژاد، دیگر مثل سال
گذشته شعارهای سوسیالیستی دیده نمی شد؟
براستی چرا؟ اگر آن حرکت خودجوش بود چرا
سازماندهی نشد واز پتانسیل آن بخوبی
استفاده نشد ؟
مصطفی
صابر شما در گزارش کار سازمان جوانان که
به کنگره ارائه دادید ، یکی از نقاط ضعف
سازمان جوانان را درسازماندهی آن دانستید
و یکی از علل مهم عدم سازماندهی را نیز به
وجود سایه ی سنگین چپ سنتی اشاره کردید (
البته اگر اشتباه نکنم ).
خوب تا
کی باید بدهکار چپ سنتی بود ؟ و مشکل
سازماندهی که درواقع پاشنه آشیل مبارزه
میباشد ، به چه شکل باید حل شود ؟با تشکر
رزا راشین."
ج.ک:
روزا جان شما بجای دو سوال سه سوال طرح
کرده اید و سوال آخر هم که خودش کلی سوال
است! از شوخی گذشته خیلی از سوالها
خوشحالیم و این کار را ادامه دهید. اگر
جواب ما کافی نبود دوستان دیگر وارد بحث
میشوند و اظهار نظر میکنند و این خیلی
خوب است.
رزا
جان حکومت کمونیستی ایدئولوژیک نیست، به
این معنی که قرار نیست برای مثال کسی که
کمونیست نیست در دولت شرکت نداشته باشد.
دولت سازمان خود شهروندان برای اداره
امورشان است و هر طور که جامعه و انسانها
تصمیم بگیرند همانطور امورشان را اداره
خواهند کرد. یعنی هیچ ایدئولوژی از پیشی
قرار نیست حکومت کند. و اصلا خود دولت به
مفهوم امروزی اش، یعنی نهادی علیه جامعه و
جدا از خود مردم دیگر مفهومش را از دست
میدهد. در واقع دولت فعلی که ارگان سرکوب
و اقتدار یک طبقه معین بر طبقات دیگر است
جای خود را به سازمان اداره امور شهروندان
میدهد. چنین دولتی دیگر دولت هم نیست چه
برسد که بخواهد ایدئولوژی داشته باشد. اگر
حکومتی ایدئولوژی رسمی داشته باشد خود
همین میشود یک مانع انسانهایی که میخواهند
آزاد و برابر باشند. اگر بگویی همین آزادی
و برابری انسانها ایدئولوژی اش است، خب
این دیگر ایدئولوژی به معنی معمول این
کلمه نیست. اینکه انسانها در هر وحله
تشخیص بدهند چه به نفع جامعه شان است و
همان را به عمل درآورند دیگر با مفهوم
ایدئولوژی قابل توضیح نیست. میدانم این
جواب هنوز کافی نیست. میدانم که در این
زمینه خیلی میشود حرف زد. اما این شاید
برای شروع بد نباشد.
در
مورد سوال دوم باید دقت کنید که این حرکت
16 مهر و اعتراض به حضور احمدی نژاد مثلا
با حرکت 16 آذر فرق دارد. یعنی تدارک از
پیشی برای آن دشوار بود. (هرچند میشد با
آمادگی بیشتر ظاهر شد.) در ضمن شعارها هم
مرگ بر دیکتاتور و احمدی نژاد عامل هر
تبعیض و فساد، آزادی زندانیان سیاسی،
آزادی آزادی حق مسلم ماست، و نظیر این
بود. یعنی شعارها رادیکال و چپ بود. ولی
من هم میفهمم که شعارها به صورت مثلا
شعارهای 16 آذر رنگ غلیظ سوسیالیستی
نداشت. تصور من این است که حرکت 16 مهر
بیشتر خود جوش بود و به خاطر فضای شدیدا
پلیسی بدرجه ای چپ ها نتوانستند با تند
وتیزی لازم ظاهر شوند. اینرا دوستانی که
مستقیما در جریان بودند باید دقیقتر توضیح
دهند. اما کل حرکت یک پیشروی مهم برای
دانشجویان و همه مردم ایران بود. یک مشت
محکم بر دهان احمدی نژاد و حکومت اسلامی
بود. همینطور به سهم خود پنبه بسیاری
"تحلیل" های شکست طلبانه را زد.
در
مورد سوال سوم رزا جان سایه تفکرات و سنت
های چپ سنتی در زمینه تحزب یک مانع ما
است. اگر به بحث های که در نقد "بسوی حزب"
داشتیم مراجعه کنید کوشیده ایم که همین
درک ها را نقد کنیم. این یک مقدار کار
میبرد تا بتوانیم این درک های بازدارنده
را عقب بزنیم. ولی به نظر من داریم پیش
میرویم و ضمنا شما و امثال شما میتوانید
نقش مهمی در پس زدن این درک ها داشته
باشید. به همین آخرین شماره نقد "بسوی
حزب" رجوع کنید، آنجا نکاتی را برجسته
کرده ایم.
خدیجه
رزمجو، سوئد
فریاد
علیه حجاب
مقاله
ای نوشته اند بر علیه حجاب و از جمله:
"در کشوری
چون ایران، چند تار مو سرنوشت و آیند یک
زن را رقم می زند. آینده تحصیلی، شغلی و
فعالیت های اجتماعی اش به قولی با بیرون
افتادن چند تار مو اسلام به خطر می افتد
.این اواخر این جمله حتی اگر بصورت جوک در
میان در میان جوانان استفاده می شد کاملا
درست است، رد حجاب به معنی رد کامل اسلام
و قوانین آن با عنوان" سرکوب مقدس زنان"
خواهد بود .افرادی که مبارزه علیه حجاب را
خوار و بی اهمیت شمرده و حتی آن را زائد
می دانند سعی دارند مانع حرکت جنبش واقعی
زنان شوند زیرا با رشد هر چه سریع تر این
حرکت و پس زدن موانع برای کسب برابری و
آزادی زنان مبارزات قهرمانانه آنان به
صورت دیگری قابل توجیه و تحقیر نخواهد
بود.
زنان
ایران با فریاد های بلند و رسای خود
خواهان برابری شدند و آگاهند که این هدف
تنها با سر نگونی رژیم مرتجع اسلامی قابل
دستیابی است زنان ایران هرگز به هیچ یک از
مظاهر ظلم و ستم جنسی از جمله حجاب تن
نخواهد داد و تا رسیدن به هدف لحظه ای از
مواضع خود عقب نشینی نخواهد کرد."
جمال
صابری، ژاپن
علیه
اعدام در ایران
"سلام
مصطفی جان. روز 14 اکتبر گردهمایی کارگران
اخراجي راهن در ژاپن بود. حدود هزار کارگر
که اخراج شده اند و هر سال بعنوان اعتراض
در یک پارک بزرگ جمع میشوند. ما هم شرکت
کرديم و يک چادر تهيه کرده بوديم . در این
مراسم حدود 5-6 هزار شرکت کننده بود که
کارگران و اتحاديه ها و احزاب مختلف حضور
داشتند. به من هم فرصت سخنرانی دادند که
در باره وضعيت فعلي ايران صحبت کردم راجع
به وضعت کارگران راجع به اعدام ها و غیره.
فعلا فردا دادگاه دارم و باید خودم را
برای آن آماده کنم اما بعدا گزارش مشروح
را با عکس برايت ميفرستم."
ج.ک: اوکی
جمال جان، امیدواریم که دادگاهت خوب پیش
برود و منتظر گزارش هستیم.
مسعود
آذرنوش، کانادا
آزادی به
شرط چاقو!!
"این
اصطلاح از زمان انقلاب 57 در ذهنم مانده
است و مفهومش در ادبیات جریان های سیاسی
متفاوت بوده وهست . چرا که برداشت ما از
آزادی بیان متفاوت بوده و هست . اینجا حزب
حکمتیست واتحاد کمونیسم کارگری هر دو
جریان ادعای آزادی بیان وتعهدد نظرات را
دارند، اما در عمل رفتار متفاوتی از خود
نشان داده اند. یکی عضو کمیته مرکزی خود
را به علت نظرهای سیاسی متفاوت از حزب
حکمتیست اخراج می کند ودیگری با سکوت خود
عملا وفاداری خود را در حفظ اتحاد
کمونیسم کارگری نشان می دهد . این همگونی
وهمسویی اگر با اعتراض ما حزب کمونیسم
کارگری ایران مواجه شود، خط قرمز را به
ما یاد آوری میکنند وما نباید از این خط
عبور می کردیم. چرا که افشای شکست طلبان
وهشدار به آن، این اتحاد نا خوانده را
ازهم می پاشاند. از نظر من این طرز عمل و
آزادی بیان به شرط چاقو است که می توان آن
را در( دمکراسی غربی ) دید.
سوال من
از مدافعین خط قرمز کشیدن این است مهرنوش
موسوی چه گفته ونوشته که مورد اخراج حزب
حکمتیست قرار گرفته ؟ آیا جز این بود در
نقد نظرات ورشکسته کوروش مدرسی و رهبری
حکمتیست نوشت ؟ آیا این نظرات نباید نقد
می شد؟ شاید هم از نظر شما نقد آن نظرات
خلاف با اتحاد کمونیسم کارگری شما هست؟
اگر اینطور هست چه کسی مستاصل ودرمانده
هست؟! ما که از نظراتمان و مصوباتمان
همیشه دفاع کرده ایم وهیچ احساس خجالت
وشرمندگی نداریم.این شما هستید که هر روز
حرف و عمل روز قبل تان را نقض میکنید.
شما با پلاتفرم حزب رهبر و حزب سازمانده
آمدید و گفتید هیچ اختلاف جدی نداریم.
حالا نگاهی به پلاتفرم خودتان بعد ازجدایی
از حزب بیاندازید.اگر وجدان بیداری درشما
باقی مانده باید این مستاصل بودن رادرخود
حس کنید . تقاضای من از این دوستان این
است که نظر خودشان را در ارتباط با روند
حزب حکمتیست بدون فرار از موضوح بیان
کنند. زنده باشید. مسعود آذرنوش چهاردهم
اکتبر2007"
آبتین از
ایران
جواب
کامران سیامک
"سلام
مصطفی عزیز. امیدوارم که خوب و سلامت
باشید.
چند شماره
اخیر از مجله را میخواندم و از
مقالههای قوی و منطقی شما در مورد (به
سوی حزب یا علیه حزب) لذت بردم.
و امروز
فرصتی شد و مقالهی (فقدان شخصیتها) را
از کامران (سیامک ؟) خواندم و خجالت
کشیدم. خجالت از این که متنی که یاد آور
لحن ادبیات حزب توده بود، در مورد شما
این گونه نوشته بود:
ولی این
(استرووه) کوچولوی جدید چنان کودکانه و
ابتدایی در بهشت خیالی فکرش اسیر است که
هرگز به روی زمین از سفر به سیارات دیگر
(هر چند
در دیسنیلند) بر
نمیگردند و حتی از این قضیه خوشحال هم
هستند. بد نیست مانند خودش که از انجیل
مثال میآورد نقل کنم: بهشت متعلق به
کودکان است! پس در بهشت لمپزمگونهی
خیالات خود خوش باشید.
من خودم
چند مسئله و سوال برایم پیش آمده است، اگر
جوابش قبلا داده شده، خوشحال میشوم که
شمارهی مجلهای که جواب داده شده را
برایم بنویسید..."
ج.ک:
آبتین عزیز خیلی متشکر از نامه ات.
متاسفانه سوالات شما را اینهفته نمی رسیم
که بیاوریم و جواب دهیم و در ضمن سوالات
شما به وضع کادرهای جوان حزب مربوط است.
اگر لطف کنی برای انتقاد معینی که داری
مثال بیاوری آنوقت بهتر میشود وارد بحث
شد. در مورد آقای آذرین من این متنی را که
شما بالا نقل کرده اید خبر نداشتم. مثل
آنکه کامران سیامک همچنان دارد بجای آذرین
مینویسد و مثلا جواب مرا میدهد. بگذارید
من هم چند کلمه جواب همین را که شما نقل
کرده اید به ایشان بدهم.
آقای
سیامک یا هرکس دیگر، باشد فرض کنیم من
کودک باشم. اولا بقول یکی از دوستان که
بدرست به من هم تذکر داده بود مگر کودک
صفت بدی است؟ کودکان پاک ترین و زیباترین
انسانها هستند، مگر نیستند؟ خب حالا فرض
کنید من کودک، یا هرچه یا اصلا فرض کنید
وجود ندارم، چه فرق میکند؟ سیاه بر سفید
یک کسی کلمه به کلمه حرفهای شما را نقد
کرده و نشان داده چقدر پوچ و بی معنی است.
نشان داده چطور دارید تلاش میکنید تحت نام
سوسیالیسم مردم را سر کار بگذارید. خوب
لطف کنید شما بعنوان آدم بزرگ و آدم معقول
و چیز فهم بیایید و جواب بدهید. رد کنید،
توضیح دهید، کلمه به کلمه طرف را نشان
بدهید که غلط است. با این حرفها که نمی
شود از زیر بحث در رفت. بقول منصور حکمت
بروید روی یک بلندی بایستید! در ضمن به
ضرر خودتان است. مردم میگویند جواب نداشت
خودش را به آن راه زد. پس لوس بازی و
بلاهت را کنار بگذارید اگر جواب دارید با
کمال میل گوش میکنم و حتی اگر درست بگویید
صراحتا قبول میکنم. |