اساس سوسیالیسم انسان است. سوسیالیسم، جنبش بازگرداندن اختیار به انسان است.  ( منصور حکمت )
 
حزب کمونیست کارگری ایران     |     سایت خبری روزنه     |     آرشیو آثار منصور حکمت

منصور حکمت
       

جوانان کمونیست 320

"بسوی حزب" یا علیه حزب (پخش پایانی)

منطق و نهایت منطق "پروسه"!

مصطفی صابر

 

فقط سه پاراگراف دیگر از "بسوی حزب" این سند تاریخی "اتحاد سوسیالیستی کارگری" باقی مانده است. این هفته این سلسه مقالات تمام میشود و خوانندگان نفسی براحتی خواهند کشید. راستش را بخواهید خود نویسنده هم خوشحال است که بالاخره این سفر عجیب تمام میشود. کسانی که این بحث را دنبال نکرده باشند  همین بخش آخر اصل موضوع را بدست شان خواهد داد. چرا که در این سه پاراگراف بنوعی کل سند "بسوی حزب" و راه حل نویسندگانش  در مورد تحزب کمونیستی بطور هنرمندانه ای جمعبندی میشود. بهمین دلیل پر از نکات نغز و معجزات شگفت ذهن  نویسندگان "بسوی حزب" است. طوری که میشود در نقد هر جمله آن تقریبا یک مقاله نوشت و هنوز حق مطلب را ادا نکرد. اما ما به شما و خودمان رحم میکنیم. برعکس اینبار مثل بچه های مکتبخانه های قدیم دو زانو مینشینیم و گوش میدهیم. نه مگس می پرانیم و نه با کروشه های سیاه مزاحم میشویم. همچون بندگان مفتون قدرت الهی  در مقابل این سه پاراگراف که در عین حال هسته اصلی کل تفکر چپ حاشیه ای در مورد تحزب است (حتی نزد بسیاری که فکر میکنند به گادفادر نقد دارند!)  ظاهر میشویم. فرض میکنیم کلمه به کلمه آن را با طلا نوشته اند و حقیقت محض است. این کار را میکنیم تا  به آلترناتیو عملی و مشخص دوستان در آخرین پاراگراف برسیم و شما مستقلا و با چشمان خود این زایمان با عظمت کوه را ببینید. و از هیجان بر خود بلرزید! بگذارید شروع کنیم: 

 

با من به "پروسه" بیا!

 

"در دوره حاضر، تشکیل حزب کمونیستی کارگران را نمی توان در گرو نزدیکی نظری و برنامه ای سازمان ها و احزاب موجود چپ دانست. اگر ارتفاء مبارزه طبقاتی کارگران در گرو کنار زدن موانع بر سر راه پیشروی مبارزات جاری است، نزدیکی در عقاید پایه ای و برنامه ای میان فعالان جنبش کارگری هنوز به معنای تقویت صف واحدی در مبارزه طبقاتی نیست. منطق مبارزه طبقاتی در دوره تازه جنبش کارگری خود راه را نشان داده است: در سه سال گذشته بسیاری از فعالان سوسیالیست جنبش کارگری، علیرغم هر درجه تعلق خاطر سیاسی و عاطفی به سازمان ها و احزاب موجود چپ، در جریان مبارزه جاری طبقاتی ناگزیر بوده اند که در عمل به یکدیگر نزدیک شوند و در قبال مسائل حاد مبارزاتی در صف واحدی قرار بگیرند؛ بی آنکه نزدیکی مشابهی بین احزاب و سازمان های مورد توجه آن ها واقع شده باشد. این واقعیت تنها نتیجه ملزومات مبارزات جاری است، و برای رسیدن به حزب کارگران باید این پروسه را به نهایت منطقی اش سوق داد.

فشار مسائل مبارزات جاری گرایش فعالان جنبش کارگری به سازمان ها و احزاب موجود را (حال به هر درجه که وجود داشته) سیال و  مبهم کرده است، و هرچه مبارزه طبقاتی پیش تر رود، برای فعالان جنبش کارگری به درست گرایش به جریانات موجود چپ تابعی از اولویت های مبارزاتی قرار خواهد گرفت. به عبارت دیگر، این نزدیکی فعالان سوسیالیست کارگری در تلاش برای پاسخگویی به نیازهای مبارزه طبقاتی جاری است که سازمان ها و احزاب چپ را برای نزدیکی زیر فشار قرار خواهد داد. چنین نزدیکی ای که تقویت یک استراتژی واحد سیاسی در میان فعالان طبقه کارگر را هدف دارد نمی تواند به شیوه اتحاد عمل های رایج و با توافقات سازمانی صورت گیرد. ویژگی استراتژی سیاسی دقیقا اینجاست که به عرصه پراتیک وابسته است، و سازمان ها و احزاب موجود چپ تنها در تلاش برای تببین نظری ای که بتواند راهگشای پیشروی عملی مبارزه طبقاتی جاری باشند به یکدیگر نزدیک یا از یکدگیر دور خواهند شد. نظرات تئوریک و برنامه ای تنها با نقش شان در تبیین مسائل مبارزه طبقاتی جاری میتوانند حقانیت خود را نشان دهند و در میان فعالان سوسیالیست جنبش کارگری تثبیت شوند. و تنها سازمان ها و احزابی از جریانات موجود چپ خواهند توانست در پروسه شکل گیری حزب کارگران نقش مثبتی ایفاء کنند که آماده باشند اعتقادات تئوریک و برنامه ای خود را در بوته آزمون عمل مبارزاتی جنبش کارگری تصحیح کنند و تغییر دهند.

همه اینها به معنی آن است که در دوره حاضر مرکز ثقل مبارزه برای تشکیل حزب در میان فعالان سوسیالیست جنبش کارگری قرار دارد، و همنظری عمیق این فعالان بر سر تببین از چشم انداز مبارزه طبقاتی و راه غلبه بر موانع، یک پیش شرط اساسی تشکیل چنین حزبی است. سازمان های موجود چپ، یا بخش ها و حتی عناصری در آنها، تنها تا به آنجا که با این پروسه همراه شوند قادر خواهند بود به شکل گیری چنین حزبی یاری برسانند."

 

خب ما که یکی از "عناصر" یکی از "سازمان های موجود چپ" هستیم و اینقدر ساکت و دقیق گوش دادیم و بشدت از اینهمه دانش "عمیق" و تعهد مارکسیستی متاثر شده و به هیجان آمده ایم، بالاخره میخواهیم یک کاری بکنیم. میخواهیم حزب کوچولومان را وارد این پروسه با شکوه کنیم.   چه باید بکنیم؟ بنا به پاراگراف آخر "مرکز ثقل مبارزه برای تشکیل حزب در میان فعالان سوسیالیست جنبش کارگری قرار دارد".  فعلا فرض میکنیم که این یک آیه منزل و بی چون و چرا درست باشد،  پس باید بگردیم و این "فعالان" را پیدا کنیم. این تکه آسان است. طبقه کارگر که موجودیتی عینی و علنی است و "فعالان سوسیالیست" آنرا هم باید بشود پیدا کرد. فرض کنید پیدا کردیم،  آنوقت چه باید بکنیم؟ خب اینرا هم توضیح داده اند، چرا شما خوب نمی خوانید!  اگر دقت کنید "یک پیش شرط اساسی" برای تشکیل حزب طبقه کارگر وجود دارد که تکلیف را روشن کرده است. دو جمله آخر را مجددا تکرار میکنیم که مبادا وقت بازیگوشی دقت نکرده باشید:

 

"همنظری عمیق این فعالان بر سر تببین از چشم انداز مبارزه طبقاتی و راه غلبه بر موانع، یک پیش شرط اساسی تشکیل چنین حزبی است. سازمان های موجود چپ، یا بخش ها و حتی عناصری در آنها، تنها تا به آنجا که با این پروسه همراه شوند قادر خواهند بود به شکل گیری چنین حزبی یاری برسانند."

 

خب، خب! مشکل حل شد.  همه مساله در آن "همنظری عمیق این فعالان بر سر تبیین چشم انداز مبارزه طبقاتی و راه غلبه بر موانع" است. روی آن کلمه "عمیق" خیلی عمیق شوید، چون واقعا عمیق است! آن "تبیین چشم انداز مبارزه طبقاتی" هم  خیلی سر راست است. آن "و" که  دیگرخارق العاده است:  "و  راه غلبه بر موانع". منظورشان باید "غلبه بر موانع چشم انداز مبارزه طبقاتی باشد". یا شاید "غلبه بر موانع مبارزه طبقاتی"، و یا حتی شاید منظورشان "غلبه بر موانع همنظری فعالان باشد". هر تفسیری بکنید درست درمی آید. حیرت آور است. مثل کتابهای آسمانی است.  و این آخرین جمله که همه ما باید "با این پروسه"، یعنی همان "همنظری عمیق فعالان"، "همراه" شویم دیگر اصلا  بوی عطر و گلاب میدهد. پس تکلیف معلوم شد. معطل چه هستید؟! میخواهید حزب طبقه کارگر درست کنید باید همراه این "پروسه" شوید! "پروسه همدلی"، پروسه "همنظری عمیق فعالان سوسیالیستی جنبش کارگری".

حتما، اما چه جور همراه شویم؟  اینرا هم خیلی روشن  گفته اند.  شما باید "درک عمیقی از تبیین چشم انداز مبارزه طبقاتی" پیدا کنید. خب این درک کجاست؟ چطوری بدست می آید؟ برویم مارکسیسم بخوانیم که میگویند "علم شرایط رهایی طبقه کارگر" است؟ از اول شروع کنیم؟ از کجا؟  این مبارزه طبقاتی اصلا چیست، کجاست؟ مبارزات جاری کارگران؟ بعد  این مبارزه طبقاتی "چشم انداز" اش چی هست؟ سوسیالیسم؟ تصرف قدرت توسط طبقه کارگر؟ افتادن دنبال حجاریان و دوم خرداد؟ سازش با بخشی از بورژوازی برای افزایش دستمزد؟ سرنگون کردن جمهوری اسلامی؟  انقلاب کارگری؟ درست کردن فلان اتحادیه و شورا؟ تغییر توازن قوای طبقاتی؟ تحمیل تشکل های کارگری به رژیم اسلامی؟ مطرح شدن در سطح سیاست دنیا؟  جواب دادن به خطر جنگ و غیره؟ نجات بشر؟ و هزار تا سوال دیگر نظیر اینها.   و بعد این "چشم انداز" یا "استراتژی" را  کی  تبیین میکند؟ توش چی نوشتن؟ چه رهنمودی میدهد؟ چه باید کرد؟ اصلا کجا مکتوب و مستند هست که ما ببینیم به هجاریان ختم میشود یا سوسیالیسم،  و یا به سوسیالیسم هجاریانی؟  

آخر می دانید قبلا یک وقتی یک کتابی خواندیم به اسم "چشم انداز و تکالیف" . از آن کلمه "چشم انداز" خاطره خوشی نداریم. حالا درست است آن لغت "استراتژی" و "فعالان سوسیالیست جنبش کارگری" (که بعدا خواهیم دید منظور چه کسانی هستند) در کنار "چشم انداز"خیال ما را یک کمی  راحت میکند.  اما از آن "چشم انداز" هنوز میترسیم. چون نزدیک بود تحت تاثیر "چشم و انداز و تکالیف" ما را جلو بیت رهبر به جرم فضولی بگیرند. شانس آوردیم که دیر فهمیدند. یعنی وقتی که داشتیم خارج میشدیم.  چون بنا به نصایح آن کتاب تا بیخ خانه رهبر رفته بودیم و  زیر تخت آقا را وارسی میکردیم  که "اصلاحات سیاسی بورژوازی" را پیدا کنیم. اینست که یک کمی از لغت "چشم انداز"  مثل مار گزیده میترسیم. پس ما آنهمه سوالات را فقط از سر میل به دانستن وافر طرح کردیم...

کافی است! مسخره بازی را کنار بگذارید! گادفادر نعره میزند.

و شاید خواننده جدی و مودب ما هم چیزی شبیه این زمزمه میکند!  ولی انصافا جدی ترین خوانندگان، از شما سوال میکینم، شما میتوانید در مقابل این راه حل پوچ و مسخره تحزب کمونیستی جدی باشید؟  اینهمه "بسوی حزب" در هفت بند نوشتند و بمناسبت اول مه منتشر کردند و  زمین را به آسمان بافتند و تئوری برایمان ارائه دادند که اینطور زایمان کنند؟  همه مشکلات و مصائب حزب سازی مگر دقیقا از همینجا شروع نمی شود که یک عده حول یک "چشم انداز واحد از مبارزه طبقاتی" با هم "همدل" بشوند و کار مشترک و سیاسی بکنند؟  آخر مگر میشود خود سوال را بعنوان راه حل بخورد خلایق داد و مورد تمسخر واقع نشد؟  حتی اگر بپذیریم واقعا این یک عده یعجوج و معجوج های ذهن گادفار نباشند، اگر واقعا "فعالان سوسیالیست جنبش کارگری" باشند، این که همدل شدن را آسان نمی کند. بر عکس خیلی هم مشکل تر میکند. آنوقت حکایت جمع شدن چند تا چپ از دنیا بی خبر و غلت زدن در محفل "حالا من بازی" نخواهد بود. بلکه تمام مسائل اساسی و واقعی مبارزه طبقاتی را روی میز میگذارد. پس این "پروسه همدل" شدن باید یک معجزه درست و حسابی باشد. معجزه حزب سازی! بیچاره لنین و مارکس اگر این گادفادر ما را داشتند چقدر کارشان آسان میشد!

شاید هم نه،  خیلی ساده،  چیز پوچی باشد. یعنی گفتن و بافتن برای هیچ نکردن. همان قوطی بگیر و بنشان چپ سنتی که در بخش های قبلی مکرر با آن روبرو شدیم. همان "زنده باد پروسه من، لعنت بر حزب کمونیست کارگری" که در شماره قبل توضیح دادیم. شاید  گادفادر ما که قبلا 500 صفحه در مورد "چشم انداز و تکالیف" نوشته  بودند که بگویند نمی شود، حالا هم بمناسبت اول مه سال 86 دوباره بیانیه "اتحاد سوسیالیستی کارگری" داده اند که بگویند نمی شود!

چه جور بفهممیم که این معجزه است یا یک چیز پوچ یا اصلا چیز سوم؟

اینرا یکبار دیگر امتحان کنیم. بگذارید آخرین شانس را هم به گادفادر و "بسوی حزب"اش بدهیم. شاید در این هفت شماره قبل ما واقعا اشتباه میکردیم.  بگذارید همه پیش داوری ها را از خود بتکانیم و دور سرمان فوت کنیم. (اما سوال کردن و مته به خشخاش گذاشتن انشاء الله "فحش" و "اتهام" و "توهین" و  یا "خط قرمز" نباشد! اوکی؟)   پس این سه پاراگراف را جمله به جمله مورد بررسی قرارمیدهیم. نگران نباشید، بحث های گذشته را تکرار نخواهیم کرد. با وجود این گادفار با استعداد،  ما نیازی به تکرار نداریم. هر جمله ایشان نکته جدیدی دارد. برعکس میتوانیم جنبه های دیگر قوطی معروف چپ سنتی که بعنوان تئوری حزب بیان میشود را بررسی کنیم. اما قبل از آن بگذارید بعنوان یک زنگ تفریح کوتاه، خاطره ای را از کلاس دوم دبستان برایتان بازگو کنیم. آنوقت ها که مثل حالا کمی بازیگوش بودیم، از بروبچه های تخس و بدجنس تر از خودمان چیز خیلی بدی یاد گرفته بودیم.  به خرج بابای بیچاره مان مدادهای سوسمار نشان را در راه مردم آزاری و لطمه به اموال عمومی مصرف میکردیم. جایی روی دیوار مدرسه مینوشتیم "دنبال این خط را بگیر و بیا"! و بعد خط میکشیدیم و هی میرفتیم و خط ادامه می یافت. دور تمام کرویدور های مدرسه  میچرخیدیم و خط قشنگ و سیاه روی دیوار های زبان بسته میکشیدیم و میکشیدیم. فقط جا به جا یاد آوری میکردیم: "دنبال این خط بیا!"، یا مینوشتیم "مایوس نشوید، ادامه دهید!". (از همان وقتها با شکست طلبی مرزبندی داشتیم!)  و بعد آخر سر که دیگر خودمان خسته می شدیم مینوشتیم: "اینجا پایان خط است. خیلی بیخود کردی که آمدی. برگرد برو از اول بیا"!

حالا این سه پاراگراف پایانی"بسوی حزب" عین حکایت آن بدجنسی های دوره دبستان از کار درآمده. بجای "دنیال این خط را بگیر و بیا"، میگویند "با من با پروسه بیا" و حالا که به آخر خط رسیده ایم  تازه باید برویم ببینیم چطور میشود "همنظری عمیق فعالان سوسیالیست جنبش کارگری در قبال چشم انداز مبارزه طبقاتی" را بوجود آورد. که  تازه "پیش شرط اساسی" ساختن حزب را برطرف کنیم! به قول شکر فارسی "درخت گردکان به این بزرگی، درخت خربزه الله و اکبر!". یعنی پیش شرط حزب که این باشد، خودش در کدام هزاره میلادی دست میدهد؟

 

 سرنشین "پروسه" کیست؟

 

ایراد ندارد. بگذارید ما نقش دانش آموزان خوش قلب کلاس دوم را بازی کنیم و  دوباره برویم اول خط.  جمله اول چنین است.

 

"در دوره حاضر، تشکیل حزب کمونیستی کارگران را نمی توان در گرو نزدیکی نظری و برنامه ای سازمان ها و احزاب موجود چپ دانست."

 

خب اولین سوال این است که چه کسی "تشکیل حزب کمونیستی کارگران را در گرو نزدیکی و برنامه ای سازمان و احزاب موجود چپ" دانسته مگر؟ خصوصا آن هم در "دوره حاضر"!! این فضلا کجا هستند؟  گادفادر ما دارد کی را ارشاد میفرماید؟  جواب به این سوال فوق العاده مهم است. وگرنه راز این سه پارارگراف و کل "بسوی حزب" هرگز بر شما فاش نخواهد شد. چرا که گادفادر ما ناخواسته دارد اینجا یکبار دیگر آن "فعالان سوسیالیست جنبش کارگری" را  لو میدهد. خوب دقت کنید:

کسی که چنین تصوری دارد مختصات روشنی دارد:  1) دنبال "حزب کمونیستی کارگران" است. یعنی کلی از کمونیسم میداند. 2) فکر میکند چنین حزبی را نداریم. 3) سازمان و احزاب چپ موجود را بخوبی میشناسد و روی آنها نقد دارد. 4) و با اینهمه  فکر میکند تشکیل حزب کمونیستی کارگران در گرو نزدیکی نظری و برنامه ای همین  ها است! و بعد هم آنرا برای شما رد میفرماید.

خب الحق شما تا بحال به یک چنین موجودات عجیب و متناقضی برخورد کرده اید؟ از یکطرف آنقدر قدرت تشخیص و نقد دارد که فکر میکند احزاب موجود چپ هنوز حزب کمونیستی کارگران نیست (با هر معیاری که تشخیص بدهد فعلا مهم نیست) و همینطور آنقدر توی دست و پای چپ ها لولیده است که اهمیت "نظر و برنامه" را در ایجاد حزب  (حالا گیرم غلط و غلوظ) فهمیده باشد  و در عین حال آنقدر دستش از دنیا بریده که دچار این تصور خام است که: ها!  اگر بخواهیم حزب کمونیستی کارگران بسازیم باید سازمانها و احزاب موجود چپ "نزدیکی نظری و برنامه ای" داشته باشند!! و بعد هم خودش جواب خودش را بدهد که خیر!  آخر آدم عاقل حزب کمونیستی کارگران که با اتحاد احزاب موجود حول برنامه بدست نمی آید!

ما باز مثل کلانترهای فیلم های وسترن قدیم باید جایزه تعیین کنیم.  آگهی "WANTED" را با شرح مشخص متهم - که مثلا یک چشم اش چپ است و یک زخم بر گونه راست دارد- در قهوه خانه های دهات بکوبیم تا یک همچه موجودات عجیبی را پیدا کنند و تحویل ما بدهند تا جایزه شان را از دولت فدرال دریافت دارند.

اشتباه نشود، من میدانم فعالینی در جنبش کارگری هستند که ممکن است ایده وحدت و نزدیکی گروه های چپ را داشته باشند.  ولی اینها فقط یک تمایل وحدت طلبانه عمومی و شریف را منعکس میکنند. از مردم زیاد میشنویم: با هم متحد شوید، اپوزیسیون یکی شود، یا چپ ها هم متحد شوند،  تفرقه خوب نیست! ولی دیگر تئوری نمی آورند که:  "وحدت نظری و برنامه ای احزاب موجود مساوی است با حزب کمونیستی کارگران". که بعد ما "بسوی حزب"  را جلویشان بگذاریم و منبر برویم که: خیر! چنین چیزی غلط است. چنین سطحی از شناخت و تجرید مال موجودات عجیب عالم دیگری است، نه این وحدت طلبی عامیانه و نسبتا شایع.  همچنین  میدانم کسانی هستند که وظیفه متحد کردن همه گروههای چپ موجود را مثلا بر عهده حزب کمونیست کارگری میگذارند. میگویند حزب ما باید چپ را متحد کند.  ولی اینها هم پای شان یکجورهایی روی زمین است،  بالاخره حزب خودشان را انتخاب کرده اند. حالا میخواهند بقیه را دنبالش بکشند. هر اندازه هم که  به وحدت چپ توهم داشته باشند دیگر دنبال حزب کمونیستی کارگران نمی گردند، بلکه میخواهند یک حزب معین را تقویت کنند. همینطور میدانم کسانی هم هستند که فکر میکنند با "اتحاد عمل" سازمانهای چپ اتفاقی ممکن است بیفتد (و این دسته را هفته قبل دیدیم و اینجا هم می بینیم حتی خود گادفادر نیز تایید نمی فرمایند).  اما اینها هیچکدام نمی تواند "وانتد" ما باشند.  هیچکدام آن خواص چهارگانه را ندارند.  

خب پس یک بار دیگر سوال را مطرح میکنیم. گادفادر ما چه کسی را دارند ارشاد میفرمایند؟  

با اجازه میخواهیم جایزه کلانتر ده را به خودمان بدهیم. میدانید چرا؟ چون چنین موجود عجیبی را روی همین صفحه مونیتور پیدا کردیم. گادفار عزیز! بله فقط ایشان میتواند از این حرفها بزند تا بعد هم با افتخار تمام ردش کند. و البته تعدادی یعجوج و معجوج و سرگشتگان چپ حاشیه ای که نمی خواهند هیچ کاری بکنند ممکن است مفتون همین آیات شوند و فکر نکرده تکرار کنند. و در "بحث" و "مبارزه ایدئولوژیک" با محفل بغل دستی و چپ های بی خبر از دنیای مثل خودشان عالمانه بگویند:  بععله، "در دوره حاضر، تشکیل حزب کمونیستی کارگران را نمی توان در گرو نزدیکی نظری و برنامه ای سازمان ها و احزاب موجود چپ دانست."  فقط  اینها میتوانند با این ادبیات و در این سطح از تجرید چنین حرفهای بی پایه و ببخشید چرت و پرت تحویل شما بدهند. فقط این ها میتوانند مساله موهوم برایتان طرح کنند و بعد جواب موهوم و غلط هم به آن بدهند و ژست بگیرند که مساله ای را حل کرده اند.  و این ها همان "فعالان سوسیالیست جنبش کارگری"، "پیشروان طبقه کارگر"  هستند که در تمام متن "بسوی حزب" ازشان با افتخار و نوعی مقام خدایی صحبت میشود و حالا قرار است این "پروسه" عجیب را طی کنند.  یعنی مثل فضانوردهای ناسا کلی تمرین کرده اند تا حالا  سوار سفینه "بسوی حزب" شوند  و  در چند هزار سال نوری دیگر به همدلی یعنی به  "حزب کمونیستی کارگران" برسند!

شاید فکر کنید دیگر این استعاره کمی زیادی و غیر واقعی است.  شاید یادتان رفته باشد که در قسمت های قبلی این نوشته بارها و بارها ما این "فعالان سوسیالیست جنبش کارگری" یا در واقع صورت های مادی افکار بلند گادفادر - که "تازه امروز" کشف کرده اند حزب مهم است، که "تازه امروز" فهمیده اند میشود سرنگون و انقلاب کرد، که "تازه امروز" فهمیده اند باید حزب کمونیستی کارگری ساخت و این حزبی که موجود است خوب نیست و میخواهد ما را به انقلاب و به طبقات دیگر بفروشد -  را بارها و بارها ملاقات کردیم. این ها همانها هستند که در "سه سال اخیر"  شده اند "مرکز ثقل تحزب کمونیستی" در ایران. این ها هستند که مصداق مادی موش و زایمان کوه عظیم "بسوی حزب" و راه حل فوق العاده اش برای تحزب هستند.   که البته در واقع  قضیه برعکس است. یعنی این روح مطلق گادفادری نیست که در آنها حلول کرده است، برعکس روح گادفار از وضعیت آنها الهام گرفته است و انعکاس  نظری و تئوریکی همین چپ های حاشیه دنیای سیاست است. جریانی که بهمراه بستر اصلی اش یعنی جنبش ملی اسلامی و جناح چپ این جنبش،  روبه زوال است. جریانی که با شکست جنبش دوم خرداد و بی افق شدن جریانات راست، دیگر پایه مادی "چشم انداز و تکالیف" اش را از دست داده است. جریانی که چون جنبش اش شکست خورده خودش هم شکست طلب شده است. فکر میکند در این فضای به چپ چرخیدن جامعه و پا به میدان گذاشتن کارگر میتواند با شکست طلبی سوسیالیستی و آیه هایی نظیر این "بسوی حزب" جایگاهی برای خودش پیدا کند.  جریانی که در واقع  دوم خرداد شکست خورده در لباس چپ و سوسیالیسم است. آخرین قطرات این جنبش سمج ملی اسلامی بورژوازی ایران است.  جریانی که هر تئوری داشته باشد،  مثل جنبش مادرش، جنبش ملی اسلامی،  دشمنی خونی با حزب کمونیست کارگری و با جنبش کمونیسم کارگری دارد. جریانی که دارد در صورت های رنگارنگ و حتی تحت نام حکمت آخرین زورهایش را بعنوان شکست طلبی سوسیالیستی - که آی نمی شود و حزب نداریم و در بحران و رکود هستیم و برویم تازه اتحاد کنیم و حزب بسازیم-  میزند.

"بسوی حزب" قرار است بعنوان پیش کسوت و پرچمدار این خط دستکم  یک گوشه ای از این جنبش شکست خورده را به خود مشغول کند و تحت عنوان "فعالان سوسیالیست جنبش کارگری" به گردش علمی در "پروسه" ببرد.

حالا دیدید چرا آن سوال مهم بود که بفهمیم بالاخره مخاطب آن جمله مطنطن کیست؟  بعد دوباره به این "فعالان سوسیالیست جنبش کارگری"  برمیگردیم. ولی کار ما با آن جمله "نه هنوز است تمام!" 

 

"پروسه" و برنامه کمونیستی

 

آن جمله با همه خسن و خسینی که دارد، یک نکته را خیلی روشن اعلام میفرماید: به برنامه نیازی نیست! همان استراتژی یا "پروسه همدلی" بر سر استراتژی کافی است. برنامه هم در دل همین پروسه یک جوری بدست می آوریم. و به این هم نمی گویند دنباله روی از پروسه!

اگر ما خودمان را به نادانی بزنیم و  فرض "بسوی حزب" را قبول کنیم که "حزب کمونیستی کارگران" موجود نیست، بپذیریم ایجاد چنین حزبی هم محصول "نزدیکی نظری و برنامه ای سازمان های و احزاب موجود چپ" نیست، باز یک سوال مهمتر باقی می ماند. بالاخره نقش برنامه و یک دیدگاه نظری منسجم در بین فعالین کارگری  در جریان مبارزه طبقاتی و مبارزه برای ایجاد چنان حزبی چیست؟ برای اینکه این سوال تیز تر بشود اصلا فرض کنیم هیچ جریان چپی هم موجود نیست. فرض کنیم که آن فعالان سوسیالیستی جنبش کارگری چپ های یعجوج معجوج نباشند بلکه  "در سه سال اخیر"  از عالم غیب پیدا شده اند و مرکز ثقل ایجاد حزب هم هستند. خب با وجود همه فرضیات باز سوال این است:  نقش برنامه و عقاید پایه ای برای این مرکز ثقلی های محترم که ما پذیرفتیم فعالان جنبش کارگری هستند چیست؟  آیا اصولا نقشی برای آن متصور هست؟ جواب "بسوی حزب" منفی است و  در جمله بعدی آمده است:

 

"اگر ارتفاء مبارزه طبقاتی کارگران در گرو کنار زدن موانع بر سر راه پیشروی مبارزات جاری است، نزدیکی در عقاید پایه ای و برنامه ای میان فعالان جنبش کارگری هنوز به معنای تقویت صف واحدی در مبارزه طبقاتی نیست."

 

دقت کنید اینجا دیگر بحث بر سر احزاب چپ نیست. گادفادر با هوش ما مثل اینکه هواسش نیست که سر پاراگراف را با احزاب شروع کرد و حالا دارد راجع به "ارتقاء مبارزه طبقاتی کارگران" بطور کلی صحبت میکند.  اینجا صحبت بر سر رابطه  برنامه و عقاید پایه ای فعالان جنبش کارگری با ارتقاء  مبارزه طبقاتی است.  خب اگر ما بگویم که واقعیت دقیقا عکس این هست که گادفادر میفرمایند، آنوقت چه؟ یعنی هم در چهارچوبه تاریخی و سیر مبارزه کارگری در 200 سال گذشته، و هم  در تجربه های مشخص کشوری، دست بر قضا "نزدیکی در عقاید پایه ای و برنامه ای میان فعالان جنبش کارگری" دقیقا "صف واحدی در مبارزه طبقاتی" را "تقویت" کرده یا به معنی دقیقتر ممکن کرده است!  اگر بگویم این عبارت "بسوی حزب" دارد از بیخ و بنیاد زیر  برنامه و عقاید پایه ای و اهمیت تئوری انقلابی و مارکسیسم میزند و آنرا به پروسه کشف و شهود  و آزمون و خطای همان "فعالان" واگذار میکند،  چه؟ اگر بگوییم صد رحمت به برنشتین و کائوتسکی،  چه؟ اگر  بگویم این مسخره ترین و زمخت ترین شکل "اکونومیسم" و دنباله رویسم منشویکی مورد انتقاد لنین و نمونه مجسم یک درک فوئرباخی و متافزیکی از رابطه تئوری و پراتیک است، چه؟  ما البته چنین ابتداییاتی را سالهای سال پیش نقد کرده ایم. (برای مثال به "سه منبع سه جزء سوسیالیسم خلقی" از منصور حکمت رجوع کنید. بخش جالبی از آن را در همین شماره چاپ کرده ایم.) ولی شاید برای جوانتر ها جالب باشد اگر کمی توضیح دهیم.

ابتدا باید متذکر شویم که در جمله فوق تعریفی بسیار محدود و روزمره از "مبارزه طبقاتی کارگران" صورت گرفته است. مبارزه طبقاتی گویا در گرو "پیشروی و ارتقاء مبارزات جاری" است. این تعریف،  مبارزه طبقاتی را به مبارزات روزمره کارگران و سرانجام آن گره میزند که تنها وجهی از واقعیت را در خود دارد. این درک نهایتا طبقه کارگر را یک صنف می بیند، نه یک طبقه اجتماعی. ما قبلا در بخش سوم (اگر اشتباه نکنم) محدودیت های این درک را نشان دادیم. مبارزه طبقاتی پدیده گسترده تر و شامل تر و چند وجهی تری است که اگر از سر درست آن، یعنی سیاسی!،  به آن نگاه نکنیم حتی مبارزات روزمره کارگران را هم درست نمی توانیم ارزیابی و  درک کنیم. برای مثال میتوانیم آنهمه اعتراضات و مبارزات کارگران در دوره دوم خرداد را یا اصلا نبینیم یا اگر می بینیم به حساب این نگذاریم که کارگران به شیوه خود داشتند فعالانه در مبارزه طبقاتی برای شکست دوم خرداد شرکت میکردند و پروژه "جمهوری اسلامی از نوع دوم" و رویاهای آقای حجاریان را نقش بر آب میکردند. میتوانیم آن مبارزات روزمره را از متن سیاسی و طبقاتی و واقعی آن جدا کنیم و بعنوان مبارزاتی پراکنده، صنفی، درخود و بی سرانجام مشاهده کنیم (عین ماتریالیسم مشاهده ای فوئرباخ!) که تازه مطابق رهنمودهای گادفادر می بایست با بخشی از بورژوازی متحد میشد تا "جنبش اصلاحات" را تقویت میکرد! (عین "بهترین تحلیل گران داخلی و خارجی"!)  این درک از مبارزه طبقاتی در "بسوی حزب" اصلا اتفاقی نیست و راستش شیشه عمر گادفادر ما در پذیرفتن همین درک صنفی مبارزه طبقاتی نزد همان شیفتگان "پروسه من" و "محفل من" و چپ های حاشیه و هپروتی است. اما ما این ها را در بخش های قبلی به اندازه کافی بحث کرده ایم.

اینجا میخواهیم به گادفادر پلتیک بزنیم. یعنی حتی همین درک محدود از مبارزه طبقاتی را هم فرض کنیم درست باشد و نشان دهیم باز سوال جایگاه برنامه و عقاید پایه ای در بین فعالین این مبارزات به جای خود باقی است. یک مثال:  فرض کنیم کارگران میخواهند مبارزات پراکنده و گسترده بر سر دستمزد را به مبارزه واحد و سراسری و طبقاتی تبدیل کنند. خب یکی از شرایط لازم برای چنین مبارزه ای داشتن شعار واحد و صحیح سراسری است. مثلا افزایش دستمزد به تناسب تورم و به تایید نمایندگان سراسری کارگران. خود داشتن چنین شعاری یک بحث برنامه ای است. و خود جا انداختن همین شعار کلی بحث و جدل فکری نه بین دانشمندان علم جامعه شناسی که بین فعالین کارگری میبرد. وگرنه آنوقت کارگران برای مثال دنبال شعار "دستمزد عادلانه برای روزکار عادلانه" می افتند! آنوقت یک کسی به اسم فردریک انگلس لازم است پیدا شود و مقاله بنویسد و توضیح دهد که چطور این شعار غلط است و صف کارگر را به مثابه یک طبقه در مقابل طبقه بورژوا نمایندگی نمی کند. در خود همین ایران خیلی ها فراموش میکنند که همین شعار "افزایش دستمزد به تناسب تورم" که حالا دیگر یک بدیهیت محسوب میشود،  ثمره چه بحث ها و جدالهای نظری و برنامه ای است. خب می بینید که حتی اگر ما سعی کنیم خودمان را در قوطی بگیر و بنشان گادفادر جا کنیم و مبارزه طبقاتی را به شیوه ایشان درک کنیم، باز سوال هایمان در قوطی جا نمی گیرد!

ولی جایگاه برنامه و عقاید پایه ای برای اتحاد طبقه کارگر بسیار بسیار فراتر از این مثال معین و در چهارچوبه  این درک محدود و روزمره ای از مبارزه طبقاتی است.

تصورش را بکنید مبارزه طبقاتی کارگران در سطح جهان بدون مانیفست کمونیست که اولین و بنیادی ترین برنامه واقعی طبقه کارگر است، چه حال و روزی داشت.  اشتباه نشود، قبل از مانیفست و مارکس هم کارگران داشتند مبارزه طبقاتی میکردند. (مثلا چارتیست ها در انگلیس) ولی بعد از مانیفست کمونیست - که چیزی جز جمعبندی نظری همان مبارزه طبقاتی تاریخا موجود طبقه کارگر و نشان دادن سرانجام و جهت و هدف و مراحل آن نیست-  مبارزه کارگران جهان تومنی هفت صنار تغییر کرد. حتی در همان برآمد بلافاصل بعد از مانیفست (یعنی انقلابات 1848 – 50 در اروپا) اگر مانیفست و کمونیسم کارگری روشن و شفاف مارکس و انگلس و پیروان روز افزونش نبود، تکلیف مبارزه طبقاتی کارگران چه بود؟ آیا "اتحادیه کمونیست ها" بدون مانیفست ممکن بود؟ آیا احزاب سوسیال دمکرات نیمه دوم قرن نوزده  که طبقه کارگر را در ابعاد میلیونی متحد کرده بود، ممکن بود؟ انترناسیونال اول  و آنهمه خدماتش به طبقه کارگر و بشریت چطور؟ کمون و جنبش 8 ساعت کار و اول مه چه؟ نمی خواهم بگویم که مانیفست این ها را بوجود آورد. خیر، ولی نقش یک تئوری انقلابی و یا بقول بسوی حزب "برنامه و نظریات پایه ای" که مانیفست سمبل آن است چنان در مبارزه طبقاتی کارگران جهان (و نه فقط آلمان و یا حتی اروپا) روشن است که نیازی به توضیح زیادی نیست. آیا بدون مانیفست کمونیست و عقاید پایه ای مارکس و انگلس و دیگران،  اصولا انقلاب اکتبر کارگران روسیه به رهبری لنین و حزب بلشویک در اول قرن بیست ممکن بود؟ آیا خود حزب بلشویک و مبارزه طبقاتی کارگران روسیه بدون برنامه حزب سوسیال دمکرات و بعد جدال های نظری لنین و بلشویکها علیه منشویک ها بر سر مسائل متعدد مبارزه طبقاتی ممکن بود؟ دیگر هیچ کارگر کارگریست دو آتشه ای هم نمی تواند بگوید بلشویک ها روشنفکر بودند یا  کارگران را ول کرده بودند و دنبال طبقات دیگر رفته بودند و یا میخواستند کارگران را به انقلاب بفروشند یا اینکه انترناسیونال اول گروههای چپ "باقیمانده از انقلاب 57" بودند. میتواند؟ خود مرغ پخته هم میداند که  این ها سازمانهای انقلابی و کمونیستی طبقه کارگر بودند که ثمره تلاش ها و زحمات زیاد و بی تردید قبل از هرچیز، تاکید میکنم: قبل از هر چیز،  ثمره مانیفست و بحث های برنامه ای مارکس و لنین و دیگران، از فقر فلسفه مارکس گرفته تا مانیفست و کاپیتال و چه باید کرد و دو تاکتیک و  غیره و اقبال وسیع کارگران و اتفاقا فعالان جنبش کارگری  به همین نظریات برنامه ای و پایه ای بوده اند. آنوقت شما خودتان قضاوت کنید، در قرن بیست و یک  کسانی پیدا شده اند که غرق  دنیای ذهنی عجیب و غریب خود شده اند و مخاطب خود را آنقدر نادان فرض کرده اند که انتظار دارند با لاطائلاتی که بالاتر ذکر کردیم یک باره آب پاکی روی دست همه بریزند و بگویند برنامه و عقاید پایه ای "وحدت طبقاتی" را تقویت نمی کند. تا مگر عده را سوار پروسه – سفینه خود بکنند و وحدت طبقاتی ایجاد کنند!

تنها کسی که برنامه و عقاید پایه ای را بعنوان ابزار "مبارزه ایدئولوژیک" چپ های خو کرده به حاشیه نشینی و  جونیوریسم سیاسی بفهمد، که برنامه و عقاید پایه ای را همچون آجیل تئوریک محافل یعجوج و معجوج چپ برای "قانع" کردن همدیگر بفهمد، که برنامه را در حد پیش شرط "اتحاد سازمانها و احزاب موجود چپ" درک کند، تنها چنین کسی میتواند چنین آسان نقش آنرا در ایجاد وحدت طبقاتی کارگران قلم بگیرد و با "پروسه همدلی پیشروان بر سر استراتژی" جایگزین کند و با افتخار بعنوان راه حل اعلام کند. وگرنه در مبارزه واقعی کارگران،  در دنیای واقعی مبارزه طبقاتی،  برنامه (که همان نسخه به عمل نزدیک شده تئوری انقلابی معین و درک های پایه ای و افق های سیاسی معین است) جایگاهی فوق العاده تعیین کننده دارد. آن مثال های تاریخی به کنار،  مثال زنده آن در پیش چشمان خود ما در ایران جریان دارد:

امروز دیگر یواش یواش داریم به جایی میرسیم که هر مبارزه جدی سیاسی و رادیکال در ایران، نه فقط  در بین کارگران که  در بین دانشجویان و زنان و اقشار معترض دیگر، مهر برنامه "یک دنیای بهتر"  و شعارها و مطالبات حزب ما و جنبش کمونیسم کارگری را بر خود دارد. هرکس که این ادعا را باور نمی کند به مبارزات کارگران و قطعنامه های مراسم آنها، از اجتماعات اول مه های سنندج در سالهای  65 تا بحال مراجعه کند. به همین اول مه امسال، یا به حرکات معینی که بانی آن طبقه کارگر است، مثل همین جشن کودک امسال در هفته گذشته (16 مهر 86) و قطعنامه هایش رجوع کنید تا رد پای بند های برنامه یک دنیای بهتر  را ببینید. برنامه ای که با "برنامه اتحاد مبارزان کمونیست" (ملهم از برنامه بلشویک ها)  پا به عرصه وجود گذاشت و طی مباحث کمونیسم کارگری که جمعبندی یک دوره مبارزه طبقاتی در ایران و جهان بود (از تببین درسهای انقلاب 57 گرفته تا توضیح سقوط شوروی و افول کمونیسم بورژوایی)  به "یک دنیای بهتر" تکامل یافت و سالهاست که توسط بسیاری از فعالین و چپ ها و کمونیست ها مورد رجوع قرار میگیرد. نه برای بحث های یعجوج معجوجی، خیر، در مبارزه واقعی طبقاتی.  برای مثال تاثیر همین برنامه و اتوریته کمونیسم کارگری  را در جنبش رهایی زن به آسانی میتواند دید. الان کسی در ایران نمی تواند از مطالبات زنان و آزادی زن سخن بگوید بدون اینکه تحت تاثیر مطالبات برنامه یک دنیای بهتر نباشد و یا فشار آنرا بر خود حس نکند. اگر آدم رادیکالی باشد بلافاصله بندهای آنرا بر میدارد و بعنوان خواسته خود میگوید و اگر حتی ریگی هم به کفش داشته باشد میداند که اگر چیزی کمتر بگوید مورد مواخذه و انتقاد قرار میگیرد. برنامه ما یک استاندارد گذاشته است (همان مطالبات و خواسته های طبقه کارگر) که کمتر از آن را نمی شود به آسانی به خورد جامعه داد.  در بین دانشجویان و قطعنامه ها و شعارهای مراسم های آنها عینا همینطور است. (مثلا به قطعنامه ها و بیانیه های دانشجویان در 16 آذرها، در تظاهرات ضد جنگ و یا همین مراسم خاوران امسال دقت کنید.) چپ و کمونیسمی که امروز در دانشگاه قد علم کرده است، بشدت تحت تاثیر ادبیات پایه ای ما و بویژه همان برنامه یک دنیای بهتر است. این "شبح لنین" که راست دارد با وحشت از آن صحبت میکند که از "پروسه همدلی" گادفادر و دوستان که درنیامده است، آمده است؟ محصول "چشم انداز و تکالیف" هم که نیست، هست؟  از آسمان هم که نازل نشده است!  در مورد جنبش علیه اعدام همین است. (چه کسی لغو مجازات اعدام را اول بار در برنامه اش طرح کرد؟) در مورد شعارهایی نظیر "آزادی بی قید و شرط سیاسی" همین است. (این شعار اول بار در برنامه اتحاد مبارزان کمونیست طرح شد.) در مورد شعارهایی که اکنون در ابعاد اجتماعی جا افتاده، مثل "آزادی و برابری"،  باز میتوان بروشنی ردپای برنامه یک دنیای بهتر را دید. جنبش خلاصی فرهنگی جوانان که یک جنبش عظیم و قدرتمند است نیز روز به روز بیشتر تحت تاثیر استانداردهایی قرار میگیرد که کمونیسم کارگری و برنامه اش گذارده است. چرا که برنامه ما از جنبش مشروطه درنیامده است، ادامه مصدق نیست، بطرف "اصلاحات بورژوازی" یعنی همان خاتمی و هجاریان غش نکرده است، بلکه در ادامه بالاترین دستاورد تمدن بشری و مشخصا پرولتاریای پیشرفته غرب، یعنی در ادامه مانیفست است. منشاء قدرت و نفوذ روزافزون برنامه ما دقیقا در همین نکته است.

بعبارت دیگر برنامه یک دنیای بهتر که بیان فشرده نقد  و چشم انداز و همینطور مطالبات و خواسته های بلافصل طبقه کارگر است،  اکنون در ایران به یک نیروی اجتماعی قدرتمند،  به یک فرهنگ سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است.  نه فقط یک عامل تعیین کننده برای هر نوع اتحاد مبارزاتی (چه حزبی و چه غیر حزبی)  در بین طبقه کارگر و فعالین کارگری است، بلکه اکنون یک فاکتور تعیین کننده برای متحد کردن اقشار مختلف جامعه تحت پرچم طبقاتی کارگران (که به روشنی در یک دنیای بهتر مطرح شده است) می باشد. اگر قرار باشد انقلاب اجتماعی در ایران صورت بگیرد و پیروز شود،  که به نظر من بسیاری از شرایط آن آماده است، مثل هر انقلاب اجتماعی دیگر بدون یک تدارک فکری ممکن نخواهد شد. "یک دنیای بهتر" و ادبیات کمونیسم کارگری (که چیز جز از زیر آوار بیرون آوردن مارکسیسم و بیان مشخص قرن بیست و یکمی آن به همت منصور حکمت نیست) این تدارک فکری و برنامه ای انقلاب کارگری عنقریب است.

 

نهایت منطقی "پروسه"!

 

کسی که یک ذره به اتحاد کارگران متعهد باشد، کسی که اتحاد فعالین واقعی جنبش کارگری (و نه یعجوج و معجوج های هپروتی) مد نظرش باشد،  کسی که واقعا بخواهد طبقه کارگر و آرمان رهایی بشرش در جامعه هژمونی داشته باشد، کسی که جزو جنبش ملی اسلامی تحت نام سوسیالیسم (یعنی همان چپ منزوی و حاشیه ای) نباشد، باید قدر "یک دنیای بهتر" را بداند. حتی اگر فرض کنیم که حزب کمونیست کارگری با یک نفرین گادفادر ما نابود شود،  سوسک شود، کسی که بعد از ما بخواهد در ایران سنگی روی سنگ بگذارد، کارگر و کمونیسم و چپ و رادیکالیسم را متشکل کند،  از یک تکیه گاه بسیار محکم برخوردار است:  "برنامه یک دنیای بهتر" !. ولی گادفادر معظم ما  چنانکه بالاتر دیدیم خیلی آسان همین نقش و اهمیت برنامه کمونیستی را با "پروسه" کذایی خود جایگزین میکند. الحق هم برای اینجور "پروسه" ها برنامه لازم نیست. قرار نیست امر اجتماعی صورت بگیرد، قرار نیست چیزی در جامعه تغییر بکند، قرار نیست که نیروی اجتماعی جا به جا بشود، قرار نیست کار اجتماعی در ابعاد وسیع صورت بگیرد،  قرار نیست انقلاب اجتماعی به پیروزی برسد. اینجا همه چیز در عالم پروسه و چپ های منزوی میگذرد. قرار است دوستان تا ابد در خود بلولند و در پروسه در "بسوی حزب" و این چیزها صحبت کنند و گاه گاه به هم مدال بدهند.  در نتیجه برنامه هم تبدیل میشود به یک امری که به "پراتیک" وابسته نیست، و "پراتیک" هم میشود "نزدیکی" کسانی که "فعالان سوسیالیست جنبش کارگری" نامیده میشوند و قرار است در پروسه بنشینند و سیاحت کنند، خودشان را مبارزه طبقاتی تعریف کنند  و گادفادر برایشان اینگونه سخنرانی کند:   

 

"منطق مبارزه طبقاتی در دوره تازه جنبش کارگری خود راه را نشان داده است. ["منطق مبارزه طبقاتی"؟ هوم، چه هیجان انگیز! منطقی دندان شکن تر از این هست؟  و این منطق حالا چیست؟ این است، گوش کنید:]  در سه سال گذشته بسیاری از فعالان سوسیالیست جنبش کارگری، علیرغم هر درجه تعلق خاطر سیاسی و عاطفی به سازمان ها و احزاب موجود چپ، در جریان مبارزه جاری طبقاتی ناگزیر بوده اند که در عمل به یکدیگر نزدیک شوند و در قبال مسائل حاد مبارزاتی در صف واحدی قرار بگیرند؛ بی آنکه نزدیکی مشابهی بین احزاب و سازمان های مورد توجه آن ها واقع شده باشد."

 

دیدید چه "منطق" قویی اینجا هست؟ اما کسی که حتی در یک اعتصاب کارگری شرکت کرده باشد اینرا میداند که این "نزدیکی عملی فعالین" همیشه صورت میگرد و بسادگی یک ضرورت طبیعی ناشی از مبارزه مشترک است. این منطق چیزی نیست.   فقط یک روشنفکر بورژوا که پوستین کارگر کارگر به تن کرده است چنین با آب و تاب و بی خردانه از "منطق" مبارزه کارگری صحبت میکند. جهت اطلاع گادفادر عزیز و همان کارگر پرستان قلابی  بگوییم که  گله گاوهای آفریقا هم اگر بخواهند در مقابل حمله شیرها بایستند (اینرا تازگی در "یوتیوب" دیدم!) مجبور اند "در عمل به هم نزدیک شوند"! ولی کسی که حتی در یک اعتصاب کارگران شرکت کرده باشد همچنین میداند آنچه که در یک حرکت کارگری، مثل هر حرکت اجتماعی دیگر، تعیین کننده است همانا مساله رهبری است. و این رهبری هم نهایتا امری سیاسی است. یعنی هرچه که فعالان یک حرکت دورهم جمع شوند و عقل هایشان را روی هم بریزند بالاخره باید به مساله رهبری جواب بدهند. و  لازمه  این رهبری احاطه بر منافع کل جنبش طبقاتی و کل حرکت و ملزومات پیروزی آنست. و این منطق واقعی مبارزه طبقاتی است. باور ندارید به مانیفست رجوع کنید. اگر شما منطق واقعی (و نه هپروتی و اختیاری) دیگری پیدا کردید آن جایزه بالا را که خودمان برداشته بودیم با کمال میل  به شما میدهیم!  این "منطق" من درآوردی و مسخره  گادفادر فقط بدرد همان یعجوج معجوج هایی میخورد که با این تزها حال میکنند و از "پروسه" لذت میبرند و کیف میکنند که شده اند "فعالان سوسیالیست جنبش کارگری". میگویید نه به جمله بعد دقت کنید:

 

"این واقعیت [یعنی همین نزدیکی فعالان در عمل]  تنها نتیجه ملزومات مبارزات جاری است، و برای رسیدن به حزب کارگران باید این پروسه را به نهایت منطقی اش سوق داد."

 

یعنی حزب با شکوه "بسوی حزب" چیزی جز رساندن "همین پروسه" به "نهایت منطقی" اش نیست. یعنی این منطق اختیاری و هپروتی که باز فرض آن  بی اطلاعی و نادانی مخاطب است باید کش پیدا کند، باید در بوق شود و بعنوان مارکسیسم بر سر هر چهار راه جار زده شود، و در عمل هم "فعالان" باید خیلی با هم نزدیک بشوند، آنقدر نزدیک و فشرده که بشوند حزب! این همان حزب پروسه، یعنی همه بضاعت چپ سنتی در زمینه  تئوری حزب است.  چیزی که این وسط غائب است همانا رهبری سیاسی، همانا دخالتگری سیاسی، همانا طبقاتی دیدن مبارزه، همانا وجود کمونیست هایی است که بقول مانیفست فرقشان با بقیه کارگران این است که به "درک تئوریک کل جنبش" (آخ آخ چه حرفهای بی منطقی زده مانیفست! ) نائل آمده اند. باز اگر باور ندارید حزب در نزد چپ سنتی یک پروسه مکانیکی و ناشی از فشارهای فیزیکی است و مصداق ضرب المثل اصیل پارسی "محفل محفل جمع گردد وانگهی دریا شود" است، به پاراگراف بعدی دقت کنید:

  

فشار مسائل مبارزات جاری گرایش فعالان جنبش کارگری به سازمان ها و احزاب موجود را (حال به هر درجه که وجود داشته) سیال و  مبهم کرده است، و هرچه مبارزه طبقاتی پیش تر رود، برای فعالان جنبش کارگری به درست گرایش به جریانات موجود چپ تابعی از اولویت های مبارزاتی قرار خواهد گرفت. [این وسط پیدا کنید جایگاه منطق مانیفستی مبارزه طبقاتی، یعنی نقش رهبری کمونیستی را؟ اینجا مفصل توضیح داده اند که چطور "فشار مسائل مبارزات جاری" (انگار در ماشین بخار نشسته باشید!)  نه فقط فعالین کارگری را رهبری و هدایت میفرماید که از طریق اینها اصلا کل چپ و کمونیسم توسط همین مبارزات جاری هدایت میشود. میگویید نه به این "به عبارت دیگر" که می آید دقت کنید:]  به عبارت دیگر، این نزدیکی فعالان سوسیالیست کارگری در تلاش برای پاسخگویی به نیازهای مبارزه طبقاتی جاری است که سازمان ها و احزاب چپ را برای نزدیکی زیر فشار قرار خواهد داد. [دیدید؟]  چنین نزدیکی ای که تقویت یک استراتژی واحد سیاسی در میان فعالان طبقه کارگر را هدف دارد [خب حالا "استراتژی واحد سیاسی" هم بطور معجزه آسا از همان "نزدیکی" یا "پروسه" بیرون آمد!]   نمی تواند به شیوه اتحاد عمل های رایج و با توافقات سازمانی صورت گیرد. ویژگی استراتژی سیاسی دقیقا اینجاست که به عرصه پراتیک وابسته است، [گویی تئوری مارکسیستی و برنامه  به عرصه هپروت وابسته است! و این درک چه کسانی از برنامه و تئوری است؟] و سازمان ها و احزاب موجود چپ تنها در تلاش برای تببین نظری ای که بتواند راهگشای پیشروی عملی مبارزه طبقاتی جاری باشند [یعنی تبیین همان قوطی های بگیر و بنشان چپ های هپروتی؟ یعنی تئوری "حالا من هم بازی"؟]  به یکدیگر نزدیک یا از یکدگیر دور خواهند شد. نظرات تئوریک و برنامه ای تنها با نقش شان در تبیین مسائل مبارزه طبقاتی جاری  میتوانند حقانیت خود را نشان دهند و در میان فعالان سوسیالیست جنبش کارگری تثبیت شوند. [خب ما که در طی این مباحث جمله به جمله تئوری های مششع گادفادر را نقد کردیم و با رجوع به تجارب و جمعبندی مبارزه طبقه کارگر در جهان و ایران  نشان دادیم که اتفاقا تئوری های ایشان تماما در خدمت این است که چطور مبارزه طقاتی کارگران را تقلیل دهد، زمینه  شکست آنها و واگذار کردن به بورژوازی و امثال هجاریان ها را فراهم کند، تکلیف چیست؟ آیا بالاخره اصلا تئوری و مبارزه نظری جایی در مبارزه طبقاتی دارد؟ آیا پیش از اینکه وارد پروسه ای بشویم میتوانیم بفهمیم اینها که در "بسوی حزب" می فرمایند شیرینی جات است؟  یا اینکه همه ما باید چشم بسته سوار "پروسه" شویم شیرینی میل کنیم تا در طی همان پروسه سرانجام بعد از هزار سال نوری متوجه شویم داشتیم کار دیگری میکردیم؟ و اسم این پیروی از "منطق مبارزه طبقاتی" است؟ اگر فکر میکنید ما داریم بیخودی مسخره میکنیم به این جمله طلایی آخر دقت کنید:] و تنها سازمان ها و احزابی از جریانات موجود چپ خواهند توانست در پروسه شکل گیری حزب کارگران نقش مثبتی ایفاء کنند که آماده باشند اعتقادات تئوریک و برنامه ای خود را در بوته آزمون عمل مبارزاتی جنبش کارگری [همان "همدلی فعالان" سابق]  تصحیح کنند و تغییر دهند. [بسادگی یعنی تئوری بی تئوری! زنده باد پروسه، بی خیال مارکسیسم و حزب و رهبری انقلابی!]

 

و  دور تازه جنبش کارگری

 

الحق آیا بهتر از این میشد "تئوری پروسه"، "برنامه پروسه"، "استراتژی پروسه" و "حزب پروسه" را فرموله کرد و همه اینها را هم به ریش "منطق مبارزه طبقاتی در دوره تازه جنبش کارگری" بست؟  ما در مورد این حزب پروسه و متافریسم منحط چپ سنتی در مورد تحزب در شماره قبل صحبت کردیم و راستش هنوز هم جای صحبت دارد. اما باید دیگر مطلب را به پایان ببریم.

ولی  بیچاره این "دوره تازه جنبش کارگری"! همه این متافریسم بر گرده او شکسته شد. انگار این دوره تازه جنبش کارگری  بجای پیشروی های طبقه کارگر مشتی موجودات عجیب تحت عنوان "فعالان سوسیالیست جنبش کارگری"  و این "بسوی حزب" را از خود بیرون داده!  لذا  ما نمی توانیم بدون ادای چند کلمه و رفع اتهام از دوره تازه جنبش کارگری شب راحت بخوابیم. این است که کمی دیگر تحمل کنید.

 ما قبلا در ابتدای این بحث نسبتا مفصل گفتیم که چرا گادفادر به "سه سال گذشته" علاقمند است و از "دوره تازه جنبش کارگری" به چه معنی یاد میکند. گفتیم که ایشان از با فریاد "سوسیالیسم یا بربریت" دانشگاه، با جمله مارکس در صف اول مه 86 و با شنیدن صدای سرود انترناسیونال در خاوران از  خواب ناز "اصلاحات" پریده اند و با آشفتگی و دست پاچگی در صدد برآمدند ببینند این کابوس چیست. بالاخره با زور نظریات "بهترین تحلیل گران داخلی و خارجی" آرامش خود را باز یافتند و  فهمیده اند که چپ و کارگر بر خلاف 500 صفحه تئوری ایشان دارد دست بالا میگیرد و "سرخوردگی عمومی از اصلاحات" حاصل آمده است. کوشیدند با این واقعیت کنار بیایند و بلند شدند و دست و صورت خود را شستند و ریشی زدند و نشستند "بسوی حزب" نوشتند. تا این پیشروی های واقعی چپ و کمونیسم و طبقه کارگر را به شخصیت های عجیب رویاهای شیرین خود یعنی  "فعالان سوسیالیستی جنبش کارگری" نسبت دهند و در "پروسه" خودشان جا سازی کنند. و بعد هم دیدیم که گفتند  این پروسه باید  به نهایت منطقی اش برسد. یعنی صاف و ساده نقش حزب کمونیست کارگری در تمام این تحولات (یعنی شکست دوم خرداد و به میدان آمدن چپ و کمونیسم و کارگر) را منکر شوند. مبارزه طبقاتی کارگران در تمام این دوره که رکن اصلی تحولات سیاسی ایران بوده است را به "مبارزات جاری" تقلیل میدهند، و  خلاصه درست در آستانه یک انقلاب کارگری، همچنانکه در بخش های قبلی به روشنی دیدیم، زیرکانه منکر انقلاب و حزب و برنامه و  سوسیالیسم همین امروز شوند. و مثل یک رهبر کبیر طبقه کارگر، مثل گادفادر سوسیالیست ها همه این منطق و نهایت منطقی پروسه شان را به "دوره تازه جنبش کارگری" متصل کنند.

بگذارید اینجا بحث های دفعات قبل را در مورد نقش حزب کمونیست کارگری در مبارزات کارگری (چه به معنی مبارزات جاری و چه به معنی مبارزه طبقاتی و سیاسی و اجتماعی)  از اعتصاب نفت قبل از دوم خرداد، تا اعتصابات نساجی ها، اعتصاب واحد، تا جلب همبستگی بین المللی و همین 9 اوت امسال و همه تحولات سیاسی دیگر این سالها تکرار نکنیم. بگذارید در مورد نقش حزب ما در هر پیشروی طبقه کارگر، هرجا که تشکلی ایجاد شده و یا رهبرانی پا به عرصه گذاشته اند اینجا دوباره وارد بحث  نشویم. ( فقط همینقدر بگوییم که برای مثال به مقاله "حزب و جامعه در ایران" از حمید تقوایی رجوع کنید و ببینید چطور حزب ما بطور خیلی مشخص پیشروی هایی را که بعدا صورت گرفت از قبل تعریف کرد، جلوی رهبران واقعی مبارزات کارگری گذاشت و برای تحقق آن زحمت کشید.) بگذار حالا از این هم بگذریم کسی که موجودات خیالی پروسه خود را دیده است چگونه توانسته نقش واقعی حزب کمونیست کارگری را که حتی تحلیل گران داخلی و خارجی هم می بینند،  نبیند.  آری بگذار همه اینها را فراموش کنیم و فقط به این اشاره کنیم که حتی در مورد پیشروی های اخیر جنبش کارگری بمعنی اخص شما میتوانید به قطعنامه کنگره اخیر حزب ما (کنگره ششم) که آنهم اتفاقا در همان ماه مه امسال منتشر شد رجوع کنید تا تفاوت ها را ببینند. بقول بابا طاهر عریان شاعر خوش قلب عهد برنز "به دریا بنگرم روی ته وینم... نشانی از رخ رعنای ته وینم"! دوستان هرچه به دور تازه جنبش کارگری نگاه کرده اند "رخ رعنای" پروسه خود را دیده اند و اینکه این انقلاب معلوم نیست کارگری باشد، اینکه حزب نداریم و حزب موجود میخواهد ما را به انقلاب بفروشد، که  پس بریم "تازه" حزب بسازیم و  مرکز ثقل حزب هم آن یعجوج و معجوج های حاشیه ای  و بی دست و پا و  ضد حزب کمونیست کارگری و پروسه چند هزار ساله همدلی اینهاست. و برعکس ما که به دوره اخیر جنبش کارگری نگاه کردیم مقدمات پیشروی مهم طبقه کارگر در تحقق سوسیالیسم و رهایی بشریت را دیده ایم.  رهبران سراسری و شناخته شده را دیده ایم. روش های مدرن و اجتماعی رهبری را دیده ایم. شعارهای سیاسی و سوسیالیستی و دخالتگرانه طبقه کارگر را دیده ایم. حتما آن قطعنامه را بخوانید و با "بسوی حزب" مقایسه کنید تا  ببینید چطور دوستان بعد از اینهمه "بسوی حزب" بافتن کوشده اند تا مخاطب را در تار عنکبوت یک پروسه موهوم و بی سر و ته گرفتار کنند و ما بعکس فراخوان داده ایم که اکنون باید کمونیسم کارگری بیش از پیش  به افق  کل جنبش کارگری تبدیل شود، رهبران و فعالین جنبش کارگری حول حزب متشکل شوند، محافل ضد حزبی و دنباله های جنبش ملی اسلامی و دوم خرداد در بین کارگران را منزوی کنند، چطور در سطح سراسری و بصورت شورایی متشکل شوند  و خلاصه برای انقلاب کارگری آماده شوند. از خواننده جدا خواهش میکنیم آن قطعنامه را (که در این شماره چاپ شده) مطالعه کنند و با این دو سه پاراگراف بالا مقایسه کنند  تا ما این مبحث نقد "بسوی حزب" را با خیال راحت ببندیم و به دوره اخیر جنبش کارگری هم ادای وظیفه کرده باشیم. همین یک قلم هم هر آدم صادقی را باید قانع کند که چطور ما داریم با چنگ و دندان برای پیشروی سوسیالیسم میجنگیم و چطور کسانی مثل نویسندگان "بسوی حزب" کارشان چوب لای چرخ گذاشتن همین تلاش است.

و در پایان باز میخواهیم آخرین مثال در دسترس را از "مبارزات جاری" کارگران بیاورم که دیگر حتی برای آنها که فقط تا نوک دماغ شان و فقط مبارزات جاری را می بیننید و معمولا به آسانی بدام  "پروسه"  می افتند، هیچ بهانه ای نمانده باشد. اشاره ام به اعتراضات کارگران هفت تپه در روزهای اخیر است. این مبارزات جایگاه سیاسی مهمی پیدا کرد. یک اعتصاب کارگری در یک گوشه مملکت توانست در تمام رسانه ها مطرح شود و میلیونها نفر در جریان آن و رادیکالیسم کارگران قرار گرفتند و غرور و افتخار زیادی برای کارگران هفت تپه و همه کارگران به ارمغان آورد. مردم دارند دیگر به عینه می بینند که آن طبقه ای که ستون محکم انقلاب و مبارزه برای رهایی است، طبقه کارگر است. و این فوق العاده مهم است. طبقه کارگر به نظر من دارد به قول مانیفست کمونیست به "طبقه رهنمون ملت" تبدیل میشود. و دارد این کار را به کمک حزبش، یعنی حزب کمونیست کارگری انجام میدهد.  روزگاری بود که بی بی سی هر عطسه منتظری و هر لبخند خاتمی را مونیتور میکرد ولی جاده بستن هر روزه کارگران را انگار نه انگار. آن دوره دیگر گذشته است. و ما مجبورشان کردیم که آن دوره را جمع کنند و بروند. همانوقت که گادفادر ما داشت کتاب مینوشت و از زمینه های واقعی "اصلاحات سیاسی بورژوازی" حرف میزد و عطسه های منتظری را به زبان سوسیالیستی (یعنی فعلا بگذار اصلاحات کارش را بکند بعد نوبت ماست)  توجیه میکرد، ما داشتیم همراه با کارگرانی که هر روز جاده می بستند علیه کل پروژه جمهوری اسلامی دوم میجنگدیم. ما شکست شان دادیم. ما یعنی کمونیسم کارگری. ما در آن نبرد پیروز شدیم. ما یعنی کارگران، حزب شان و همه مردم آزادیخواه و برابری طلب.  امروز حتی حاج آقا بی بی سی با اکراه ولو با  سه دفعه غسل اسلامی ادیتوریال  مجبور است بالاخره خبر اعتراضات کارگران هفت تپه را منعکس کند. این یک نمونه زنده "دوره تازه جنبش کارگری" است. این یک نمونه واقعی پیشروی کارگران است در زمانی که این سطور نوشته میشود. و نقش حزب ما در این پیشروی سیاسی طبقه کارگر غیر قابل انکار است. (برای اطلاع بیشتر در این زمینه به مصاحبه هفته قبل ما با اصغر کریمی مراجعه کنید.)  و آنکه نقش حزب کمونیست کارگری، تلویزیون اش و نقش رهبری کننده اش را نبیند دیگر مشکل عجیبی دارد. مال جنبش دیگری است که با کمونیسم کارگری و پیشروی طبقه کارگر مساله دارد. دقت کنید که من اینجا بهیچ وجه نمی خواهم نقش هر کس دیگر در زمینه مطرح کردن مبارزه کارگران هفته تپه تلاش کرد را کمرنگ کنم. دست همه شان را هم میفشارم. حتی آنها که فکر میکنند باید از طبقه کارگر حرف بزنند چون کلاه شان در فردای سیاسی ایران پس معرکه است. حتی اینها تا آنجا که دارند مبارزات طبقه ما را منعکس میکنند این نتیجه فشار سیاسی و طبقاتی ما است. ما میخواهیم در همین دنیای واقعی انقلاب لنینی کنیم و اگر کسی دنبال طبقه کارگر و شعارهایش بیاید (حالا هر مقصودی داشته باشد) اصلا نگران نیستیم. بالاخره یک طبقه در همچین لحظات تاریخی میتواند قدرت را بگیرد. حزب ما چه به اعتبار پراتیک و نظریات این چند ساله اش و چه حتی همین مثال مشخص و زنده که پیش چشمان ما میگذرد در راس این تحول است. کسی که دارد اینهمه آسمان ریسمان می بافد تا نقش حزب کمونیست کارگری را منکر شود و یک پروسه مسخره و پوچ جای آن بگذارد، باید بداند که درست مثل دوره اصلاحات بر اسب بازنده شرط بندی کرده است.

  

میخواهم در پایان برای بار چندم از گادفادر و نویسندگان "بسوی حزب" تشکر کنم. چون نشستند و زحمت کشیدند و نظریات و تمایلاتی را به این خوبی فرموله کردند. نظرات و تمایلاتی که مانع ما است. مانع ایجاد یک حزب عظیم کمونیست کارگری و تاریخساز است. و  کار ما را در نقد این تمایلات بسیار آسان کردند. بعلاوه با تناقضات عجیب و ژست های خوشمزه شان سبب انبساط خاطر هم شدند که در این دنیای پر از سختی و مشقت، خودش هنر بزرگی است!  بازهم میگویم که نقد "بسوی حزب" نقد یک گرایش انحلال طلبانه و شکست طبانه در زمینه تحزب است. نقد چپ سنتی و جناح چپ جنبش ملی اسلامی است که در سنگر تئوری های محدود و غلط  و محصول دوره شکست کمونیسم  راجع به حزبیت همچنان به مقاومت در برابر جنبش ما و گاه  از درون جنبش ما ادامه میدهد. من اینجا میخواهم از همه خوانندگان تقاضا کنم که برای درهم شکستن این مقاومت با ما همراه شوند. یکبار دیگر میخواهم تاکید کنم که بویژه بحث "حزب و جامعه" منصور حکمت را بدقت مطالعه کنند و قدر و اهمیت حزب کمونیست کارگری را که دستاورد سی سال تلاش و کوشش بسیاری انسانهاست بدانند.

به حزب کمونیست کارگری بپیوندید! این بهترین جواب به "بسوی حزب" و انواع رنگارنگ "پروسه" هایی است که در سایه اختناق جمهوری اسلامی و عقب ماندگی های دیگر اینجا و آنجا به حیات خود ادامه میدهند. در صفوف حزب سازمان پیدا کنید، دم در نایستید. فقط نگویید خوب است و حمایت میکنیم. این خیلی خوب است ولی برای این دوره کافی نیست. صاحبخانه بشوید. این حزب مال شماست. هنوز کلی ضعف و ایراد دارد ولی هست و دارد میجنگد و کلی کار کرده و  میشود بهترش کرد. محفل و جمع خودتان را بالا تر از یک حزب سراسری و سیاسی قرار ندهید! هر اندازه نقش محفل و جمع و گروه محلی و یا حتی سراسری شما مهم باشد، باز نمی تواند جای یک حزب سیاسی کمونیستی را بگیرد.  اگر واقعا خیلی جدی باشید و برای آزادی و برابری و رفاه انسانها دلتان می تپد،  اولین وظیفه شما ساختن حزبی مثل حزب کمونیست کارگری است. ولی این حزب وجود دارد.  به حزبتان بپیوندید و آن را در هر کارخانه و محله و مدرسه و دانشگاه و بیمارستان و اداره، به هر شهر و روستا، چه در ایران و هر گوشه جهان  گسترش دهید. به کادرها و رهبران این حزب تیدیل شوید!  بگذار یک سازمان عظیم سیاسی انقلابی و پا رو زمین  طبقه کارگر و مردم آزادیخواهی که به آرمانهای انسانی وی پیوسته اند ایجاد کنیم. این ابزار ما برای روی پا گذاردن جهان زیبا ولی روی سر قرار گرفته است. پس زنده باد "حزب"! زنده باد حزب کمونیست کارگری! این است جواب ما به "بسوی حزب".

14 نوامبر 2007

           ۳۲۰    

نامه ها شما ۳۲۰

سونامی از نوع مخفی!در حاشیه ورود و خروج مخفیانه احمدی نژاد به دانشگاه تهران نوید مینائی

"بسوی حزب" یا علیه حزب (پخش پایانی)منطق و نهایت منطق "پروسه"! مصطفی صابر

سوسياليسم خلقى و"فوئرباخيسم"عجز کامل از درک رابطه ديالکتيکى تئورى و پراتيک منصور حکمت

قطعنامه در باره جنبش کارگری مصوب کنگره  ششم باتفاق آرا


..::  آرشیو شماره های قبل  ::..

 
 
تماس با مسئول روابط بین الملل، آرش سرخ
 
arash_redcat@yahoo.com 

|

تماس با دبیر سازمان، نوید مینایی
 
navidminay@gmail.com

|

تماس با سازمان جوانان کمونیست
 
communist.youth@gmail.com
 
 
 
نشریه انترناسیونال | کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری ایران | حزب کمونیست کارگری ایران
کارگران | سایت خبری روزنه | نشریه کارگر کمونیست
انجمن مارکس | انجمن ضد دین | جبهه سوم
 

برای دریافت نشریات، اطلاعبه ها و سایر انتشارات سازمان جوانان کمونیست، به آدرس infosjk@gmail.com ایمیل بزنید.