|
نامه های شما ۳۱۹
منصور
ترکاشوند، تهران
امروز
16 مهر و تی وی
"با
سلام.
باز هم
در باره اي تي وي و تحركات امروز.
با
اميد به اينكه حسابي سر حال باشي. پدر گاد
فادر را صلواتي كردي و راستش زحمت نقد را
از دوش خيلي ها برداشتي. كسي كه نوشته
هاي اين چند پدر بزرگ مدعي را نخوانده
باشد ، در درك آدمهايي كه به ضرب تئوري با
منصور حكمت تا همين جا آمده بودند كم
وكسري دارد! بالاخره پدر بزرگها حرفها را
بهتر ميزند و زدند! اگر چپ 57 یک درام
بود، گاد فادر مضحك است وبلطبع نقدش هم
با "دست انداختن" همراه ميشود. و اين
تمسخر، بخلاف نظر برخي از رفقا دست تو
نبود، خارج از اراده تو بود. هر كس همت
كرده و براي نقد گاد فادرها كمي تلاش
كرده باشد بي اختيار به تمسخر و طنز قلم
خودش خنديده است.
از اين
بگذريم. قصد دارم در باره تي وي بنويسم
آنهم هر هفته! مثل دوست گراميمان، شادي
آبان، فكر ميكنم تي وي بايد ساعات پخش بر
نامه هايش معلوم باشد . تي وي چهار پايه
اي بلندي است و همه چيز آدم روي آن ديده
مي شود! بهتر است و بايد ساعات پخش
برنامه اش مشخص باشد . كه خوشبختانه
تغيراتي در اين زمينه صورت گرفته و برنامه
ها وساعات پخششان مشخص شده اند . من يكي
، پنج ونيم تا شش و نيم صبح وقت براي
ديدن بي درد سر! و بي مزاحم تي وي را
دارم كه مدتي است در اين ساعت فقط
موزيك پخش مي شود، قبلا بحثهاي منصور
حكمت و يا از نزديك و خصوصي با رهبران
كمونيست پخش مي شد . نه كه موزيك بد
باشد، اما آن بحثها شيرينتر بود . به نظرم
تي وي ما حتي مي تواند سريال و فيلم تهيه
كند ، كي ميداند دل برخي از اهل هنر از
دنياي وارون پر نباشد ؟ آيا ما از آنها
دعوت كرده ايم؟ آيا به اين مقولات پرداخته
ايم؟ آيا بعنوان بزرگترين و محتملترين
بخش اپوزيسيون براي كسب قدرت سياسي، از
هنرمندان براي تهيه سريال، آنهم از
زندگيهاي واقعي، نه زندگيهايي كه سريالهاي
جمهوري اسلامي تداعي مي كند، دعوت بعمل
آورده ايم؟
همانطور كه اينترنت مهم است، تي وي بسيار،
بسيار مهم است. بعضي از "واقع بينان" منكر
اهميت فعاليت در دنياي مجازي شده اند.
اين اشتباه مهلكي است. اينتر نت و ماهوار
نبودند جمهوري اسلامي مثل تا بستانهاي
شصت و شصت وهفت و به همان راحتي سرها را
زير آب مي كرد .
ولي
همه دارند ميبينند كه بعد از تابستان
خونينن 86 هيچ چيز شبيه تابستانها خونبار
قبلي نيست . امروز روز تو دهني مردم و
دانشجويان به رژيم و خط بطلان به شكست
طلبان گرامي بود . روزي كه معلوم شد به
رغم جنايات بسيار رژيم، كسي مرعوب نشده
است، رئيس جمهور دوباره با اعتراض شديد
دانشجويان روبرو شد . و ما اين نويد را مي
دهيم كه اين خيزش جديد ، به قاعده اي كه
تا به حال براي خيزش و تحركات واعتراضات
بر قرار بوده است، بمراتب راديكالتر از
تحركات وخيزشهاي قبلي خواهد بود."
ج.ک:
منصور جان به نظرم امروز 16 مهر روز عزای
جمهوری اسلامی و توی خود رفتن خیلی بود که
آینده سیاسی خود را به تزهای هپروتی گره
زده اند که همه اش پر است از مردم شکست
خوردند و عقب نشستند. من که امروز یکی از
بهترین روزهای زندگی ام بود. از خیابان
های پیرانشهر تا پارک لاله تهران، تا
سنندج و تا جاده های شوش و دزفول تا
دانشگاه تهران و تا تظاهرات علیه اسلامی
ها در لندن و تا تدارک برای 10 اکتبر
برای یک اعتراض سراسری علیه جمهوری اسلامی
این جنبش ما است که پر قدرت تر سر بلند
میکند.
در مورد
طنز گادفادر با تو موافقم. در این دوره و
زمانه نمی شود در مورد گادفادر و باقی
شکست طلبان خیلی جدی بود. طنز و تناقض (که
پایه کمدی است) در خود این دوستان است. تا
آنجا که به طنز بعنوان نوشته برمیگردد
اتفاقا من به هیچ وجه قادر نیستم مسخرگی
اینها را چنانکه شایسته شان هست نشان
بدهم. جای مارکس خالی است و هژده برومرش
که اینها را دست بیندازد. اما چه میشه کرد
بقول نادر جنبش ها با آدم های همان وقتش
(حالا هر کالیبری داشته باشند) جلو
میرود.
کامران
روشن- اصفهان
انقلاب
فرهنگی دوم ؟
"دوستان،
لطفا در مورد رابطه ی انقلاب فرهنگی دوم و
اخراج اساتید دانشگاهها برایم کمی توضیح
دهید. من تصور میکنم که این، سیاست پایین
آوردن سطح سواد به طور کلی در تمام مقاطع
تحصیلی است بویژه در دانشگاهها که
اعتراضات دانشجویی وجود دارد. آیا این
شروع یکی از آن برنامه های بلند مدت
جمهوری اسلامی است؟"
ج.ک:
کامران عزیز به نظر من انقلاب فرهنگی دوم
فقط شکل کاریکاتوری از انقلاب فرهنگی
اولشان است. اگر اولی یک تراژدی بود، این
یکی کمدی است. اگر با پاکسازی کردن اساتید
مخالف دولت و علم کردن کمیته های انضباطی
و دستگیر و شکنجه دانشجویان کار این ها
درست میشد، دیگر چه مرگ شان بود. انقلاب
فرهنگی دوم در واقع رجز خوانی از سر
استیصال رژیم است که حریف اعتراض در
دانشگاه نمی شود. برای مثال به ماجرای پلی
تکنیک دقت کن. دانشجویان سونامی را هو
کردند و سکه یه پول کردند، رژیم کلی عکس
هایشان را روی اینترنت زد و تهدیدات حزب
الهی و امنیتی کرد، بعد ماجرای آن نشریات
را راه انداخت و تعدادی شان را دستگیر
کردو شکنجه کرد و هرچه جنایت در عالم سراغ
داشت علیه شان اعمال کرد. نتیجه چه شد؟
دانشجویان ترسیدند و مرعوب شدند و شکست را
قبول کردند؟ عقب نشستند؟ انقلاب فرهنگی
دوم شد؟ دوباره توانستند فضای گورستانی
بعد از انقلاب فرهنگی اول را برقرار کنند؟
خیر. اینها همه پوچ و مسخره از کار درآمد.
همین 16 مهر دیروز بخوبی نشان داد که
انقلاب فرهنگی دوم چقدر بی بنیاد و رجز
خوانی از سر استیصال است. با وجود آنهمه
اقدامات امنیتی رئیس جمهوری شان را با
بدبختی به یک گوشه دانشگاه بردند و
برگردانند ولی دانشگاه و صحن بزرگ سیاست
دست دانشجویانی بود که فریاد زدند "مرگ بر
دیکتاتور". تازه حتی انقلاب فرهنگی اول هم
برای اینها آسان نبود. چند سال زحمت
کشیدند و کلی اعدام کردند و کشتند. ولی در
هر حال آنوقت اینها بر یک جنبش اجتماعی
(جنبش ملی اسلامی) سوار بودند. امروز آن
جنبش کاملا شکست خورده و پاره پاره شده
است. دوم خرداد آخرین برآمد آن جنبش بود.
در نتیجه اینها علیرغم اینکه هنوز قدرت
کشتن و تخریب دارند ولی هیچ آینده ای
ندارند. اما در رابطه با سوال شما، به
نظرم داری انقلاب فرهنگی را موضوعی فرهنگی
و آموزشی می بینی. به نظرم این فقط یک
گوشه کوچک آن است. مساله کاملا سیاسی است
و بالاتر سعی کردم از همین سر سیاسی توضیح
دهم. اما حتی در این جنبه فرهنگی و آموزشی
هم به نظر من دوره انقلاب فرهنگی اسلامی
کردن به سر آمده است. در این عصر اینترنت
و ماهواره دیگر نمی شود خزعبلات 14 قرن
پیش و یا حتی اشکال جدید و پست مدرن آنرا
به خورد مردم و بخصوص دانشجویان داد. آن
جنبشی که اکنون دارد واقعا فرهنگ مردم و
بویژه دانشجویان را شکل میدهد جنبش ما
است. جنبش کمونیسم کارگری است. آزادیخواهی
و انساندوستی نوع مارکس و منصور حکمت است.
احترام به دانش و شعور متعالی و صادقانه
انسانی است که میخواهد منشاء همه حقه بازی
های جامعه موجود یعنی سرمایه داری را کنار
بزند. اینکه رژیم دارد از تهاجم فرهنگی
زجه و فریاد میکند و همه شان شکست خود را
در مقابل آن اذعان میکنند، انعکاس این وضع
واقعی است. بنا بر این حتی با اخراج
اساتید مخالف رژیم هم اینها نمی توانند
کار زیادی به پیش ببرند و حتی در همین حد
هم با کلی مقاومت و مبارزه روبرو شده اند.
در یک کلام انقلاب فرهنگی دوم از هر جهت
که نگاه کنی مرده به دنیا آمده است.
آدم تنها
از ایران
بدتر از
زندان اوین
در نامه
به نوید مینایی، خواسته اند اسمشان محفوظ
بماند:
"با سلام
و درود بر حزب کمونیست کارگری وطرفداران
آن وتمامی شهدای آن که دلیرانه در راه
آرمان واهدافشان شهید شدند .
آقای
مینایی از اینکه جواب مرا دادید بسیار
بسیار خوشحال شدم چون فکر نمیکردم روزی
بتوانم بعد از سالها با کسانی که همفکر
وهم مسلک من باشند ارتباط برقرار کنم .
چون من بی
نهایت تنها هستم و کسی که مرا درک کند ویا
بفهمد چه میگویم را ندارم
فقط دو
خواهر کوچکتر از خود دارم که با من هم
عقیده هستند وآنها هم مثل من تنها هستند
وما سه نفر با یکدیگر فقط حرفهایمان را
میزنیم وهیچ کاری از ما در این جامعه بر
نمی آید تا بتوانیم فعالیتی بکنیم زیرا ما
در زیر خط فقر هستیم ومشکلات بسیاربسیار
زیادی از نظر مادی داریم ومشکلات مادی
مانع انجام هر کاری میشود .اگر هر گونه
اعتراضی بکنیم چون دختر هستیم در هیچ
محکمه و دادگاهی به دادمان نمی رسند حق را
به پدر خانواده میدهند اگر هم اکنون زنده
مانده ایم به این دلیل است که مخارجمان را
برادرمان با یک حقوق کارگری بر عهده دارد
آنهم با شکنجه های روحی وروانی شدید. پس
هم در محیط خانواده وهم در جامعه ما سه
خواهر تحت فشار هستیم. فشاری که شما
نمیتوانید حتی تصورش را بکنید زیرا شما
شاید بدانید فقر یعنی چه اما شاید آن را
لمس نکرده باشید. ولی ما هم آن را لمس
کرده ایم وهم تحت فشار روانی هستیم.
وچنین شرایطی را نه تنها برای خودمان
بلکه برای دیگر زنان جامعه نیز نمی
خواهیم. سالهاست که می خواهم از کشور
خارج شوم تا هم به تحصیلم که از آن محروم
شده ام بپردازم وهم فعالیتم را ادامه دهم.
ولی به خاطر مسائل مادی نتوانستم به هدفم
برسم . ما با دیگران قطع رابطه کرده ایم.
اولاًبه دلیل فقر خانواده ثانیاً من با
کسی در ارتباط نیستم زیرا هر کسی تا حدودی
با عقایدم آشنا شد به نحوی به من ضربه زد
وبرایم خطر آفرین شد. ومن مجبور به فاصله
گرفتن از آنها شدم وهمین مسئله باعث
تنهایی من شد. سئوالی که پرسیده یودید
درچه عرصه ای میخواهم فعالیت کنم من در
عرصه جوانان وحمایت زنان وکودکان میخواهم
فعالیت داشته باشم . در ضمن کامپیوتری که
در اختیار من است با هزار بدبختی تهیه
شده تا بتوانم با جهان خارج در ارتباط
باشم که خوشبختانه با سایت شما آشنا شدم
که این نقطۀ امیدی برای من بود ودر آن
لحظه احساس کردم که تمام دنیا را به من
داده اند .ولی از همین کامپیوتر به سختی
می توانم استفاده کنم آن هم در ساعات و
روزهای محدودی چون تحت کنترل هستم درست
مثل زندان اوین شاید بدتر از آن. به هر
حال لطفاً شما برای من بنویسید چه روزها
یی آن لاین هستید تا من تماس بگیرم. چون
کاملاً تحت کنترل هستم.
لطفاً
جواب مرا بدهید چون بی صبرا نه منتظر
هستم."
ج.ک: دوست
عزیز اولا دست شما و خواهران تان را به
گرمی میفشاریم. زنده باد اینترنت که امکان
میدهد ما باهم آشنا شویم. ولی شما باید در
قدم اول تلاش کنید از این "تنهایی" که
میگویید درآیید. میدانیم که سخت است، اما
شما باید بتوانید از طریق کار کردن، درس
خواندن و یا شرکت در فعالیت های اجتماعی
با مرد دیگر رابطه برقرار کنید و در
فعالیت های اجتماعی شرکت کنید. البته
اننترنت و نوشتن (که شما دست بقلم خوبی
دارید) میتوانید یکی از راه های موثر
ارتباط با اجتماع خارج باشد. از این حتما
استفاده کنید. حتما از اوضاع خودتان و
شرایطی که به آن اعتراض دارید بنویسید.
ولی به این اکتفا نکنید. فکر نکنید که آدم
های مثل شما کم است و هرکس که از عقاید
شما مطلع شود علیه شما کاری میکند. درست
برعکس است. اکثریت عظیم جامعه ایران و
بخصوص نسل جوان از همین وضعیت و از این
زندان های تو در تو که برایشان ساخته اند،
از حکومت گرفته تا بسیج و همسایه محل تا
دانشگاه و مدرسه و خانواده، همه از این
زندان خسته اند. میخواهند این زندان را
خراب کنند و آزاد بشوند. بنا بر این روحیه
بی اعتمادی و مشکوک بودن به دیگران اولا
صحیح نیست و بهر حال کارساز هم نیست. خود
این روحیه را همان زندانبان ها در ما
ایجاد کرده اند. باید در وحله اول این
روحیه را کنار بگذارید و به انسان های
بیشماری که مثل خود شما هستند وصل شوید.
ما حتما در حد توان خود میکوشیم به شما
یاری کنیم، اما نقش خود شما بسیار تعیین
کننده است. دستتان را به گرمی میفشاریم و
میخواهیم که حتما برایمان بنویسید. برای
مکاتبه با نشریه هم یک اسم و اسم فامیل
مستعار انتخاب کنید.
آرز از
ایران
بعضی
وقتها سوتی میده!
"
مي خواهم چند
نکته درباره تلويزيون بگويم يک خورده روي
برنامها توجه
کنيد. بعضي
مواقع سوتي مي زند. چهار شنبه کيوان
جاويد گفت پيام بازرگاني پخش مي شود.
ولي
پخش نشد گفت با اصغر کريمي صحبت مي کنيم
ولي با شهلا صحبت کرد. چند نکته ای بود و
دقت
بيشتري بکنيد. شب خوبی داشته باشید."
ج.ک:
آرز جان خیلی ممنون که اینها را گفتید. من
متاسفانه نمی توانم تی وی را ببینم و خیلی
سخت هست برایم که اظهار نظر کنم. اینها را
خود رفقای تی وی باید جواب دهند. من تنها
پیغام هایی که به تی وی میرسد را در چند
مورد گوش داده ام که از فحوای پیام ها و
تیپ تماس گیرندگان میشود حدس زد که
تلویزیون فوق العاده توده ای و پربیننده
است. میشود دید که چطور توده وسیع مردم به
ما و به حزب بعنوان یک قدرت سیاسی نگاه
میکنند و این فوق العاده جالب است. ولی
در نوشته ها و اظهار نظرهایی که تا بحال
برای همین نشریه رسیده است میتوان در عین
حال متوجه شد که از لحاظ تکنیکی هنوز کار
زیادی هست که باید انجام بگیرد. همینجا
ضمن تشکر از آرز از همه خوانندگان نشریه
میخواهیم که اظهار نظر در باره برنامه های
تی وی را یک وظیفه مهم خود قلمداد کنند.
رزگار
روشن، سوئد
انجمن
جوانان وبلاگ نویس
رزگار
عزیز متن اطلاعیه "انجمن جوانان وبلاگ
نویس تهران" را فرستاده که موج اعدام ها
در ایران را محکوم کرده و بمناسبت 18 مهر
مطابق با 10 اکتبر روز جهانی اعدام، از
جمله نوشته اند:
"انجمن
جوانان وبلاگ نويس تهران ضمن محكوم كردن
حكم ضد انساني و
ظالمانة اعدام
تمام مراجع بين المللي و حقوق بشري را به
بيداري وجدان و به اقدام
فوري و ممنوعيت
اجراي اعدام توسط حكومت بر مسند ايران,
فرا ميخواند
.."
قوچعلی از انگلیس؟
کنگره راه کارگر
متن طنزی را در نقد راه
کارگر فرستاده اند که البته هیچ اشاره ای
به مصوبات این کنگره ندارد. ولی سعی کرده
است که مواضع و جهت گیری های سابق راه
کارگر نقد کند. از جمله چنین نوشته اند:
"... تصمیمات زیر به به
اتفاق آراء تصویب رسید:
- از جنگ ایران و عراق
دفاع کرده و از کارگران بخواهند که برای
ادامه جنگ بدرون کارخانه ها رفته و "تولید
را بالا ببرند"،
- نه با طبقه سرمایه دار،
که با رهبر "تمامیت خواهان"، یعنی ولی
فقیه، و برای کسب "دمکراسی" مبارزه
نمایند،
... و شعار "سرمایه داری
دولتی مرد، زنده باد سرمایه داری دولتی را
تا ظهور صاحب زمان سر دهند."
ج.ک: قوچعلی عزیز اینها
مواضع قبلی راه کارگر است و احتمالا هنوز
هم دنبال میکنند و ما به موقع خودش همه را
نقد کرده ایم. خوب بود از مصوبات کنگره
شان به طور مشخص یاد میکردی. البته بعضی
اظهارات تند شما را ما نیاوردیم. نه بخاطر
تندی شان، بخاطر اینکه مضمون آنها به نظر
ما درست نبود. مثلا کسی را ایت الله خطاب
کرده بودید که جای تردید است ایشان هنوز
به این مدارج رسیده باشد.
سیاوش آذری، کانادا
ترجمه گادفادر به ترکی!
"رفقا نوید و مصطفی سلام و
خسته نبایشد. مقاله یا شاید بهتره بگم
جزوه "بسوی حزب یا علیه حزب"را با علاقه
دنبال میکنم. به نظر من این بحث بسیار
ارزنده است و کاربرد آن هم فقط محدود به
چپ حاشیه ای و هپروتی ایران نیست. این
جزوه نگرش کمونیست های رادیکال و بورژوا
در جهان را بدرست و با تیزبینی کمونیستی
کارگری نقد میکند. همین چند ساعت پیش به
رفیق اوزگور یاچین (از رفقای ترکیه ای
حزب) گفتم که خوب میشد اگر میتوانستیم این
بحث را به زبان های مختلف و منجمله
انگلیسی و ترکی ترجمه کنیم. زیرا همانطور
که گفتم جدا از محفل ایرج آذرین و انحلال
طلبان و شکست طبان وطنی این بحث معطوف به
گرایشات مختلف و به اصطلاح کمونیست از
تروتسکیست تا اتونومیست در سراسر دنیاست.
شاید اطلاع داشته باشید که ما یک واحد
ترجمه در حزب سازمان داده ایم که البته
فعلا کوچک است و ترجمه مطالبی را در دستور
میگذرد که نهایتا از طرف حزب بر مبنای
نیازهای معین مشخص میگردد. اما بنا بر
توصیه رفیق اوزگور خواستم این پیشنهاد را
بدهم که واحد یا گروه ترجمه هم در سازمان
جوانان کمونیست سازمان دهید... اگر چنانجه
این واحد سازمان داده شود میتوان با تقسیم
کار ساده مطالب رو که از اهمیت سیاسی و
نظری بالا برخوردار هستند با بازدهی بالا
به زبانهای مختلف ترجمه کرد. اتفاقا میشود
با همین موضوع مجموعه مقالات مصطفی و
مقالات منصور حکمت که به موازات این بحث
(بسوی حزب یا علیه حزب) تجدید چاپ شد
شروع کرد. در مورد بازخوانی و ویرایش
ترجمه من با کمال میل این مسئولیت را
میپذیرم و خودم هم بالفعل در این امر شرکت
خواهم کرد... با درودهای رفیقانه، مخلصم،
سیاوش آذری."
ج.ک:
سیاوش جان من مایلم جواب خودم را بدهم.
راستش نمی دانم که ترجمه این "بسوی حزب یا
علیه حزب" چقدر برای خواننده غیر فارسی
زبان مفهوم باشد. خوبست دوستان دیگر هم
نظر بدهند. البته یک واقعیت وجود دارد که
"قوطی بگیر و بنشان" آقای آذرین و دوستان
شکل پایه تصور همه چپ های حاشیه ای در
مورد تحزب است. همه چپ هایی که کارشان
توجیه دنیا است و سر کار گذاشتن مردم بنام
مارکسیسم (و از جمله مثلا تروتسکیست)
دقیقا همین تئوری ها را در مورد تحزب
دارند. می بینیم که مقام گادفادر واقعا
خیلی بالاست. اما همینجا به خوانندگان
اطلاع دهیم که متاسفانه این هفته نشد بخش
هشت و قسمت آخر این بحث را ارائه کنیم.
هفته دیگر امیدواریم این بحث تمام شود. یک
نکته دیگر اگر فرصت کنم این بحث را مجددا
مرور خواهم کرد و همراه با آثاری از حکمت
که طی آن چاپ کردیم و برخی نوشته های مهم
او در مورد تحزب بصورت یک جزوه منتشر
خواهیم کرد. |