اساس سوسیالیسم انسان است. سوسیالیسم، جنبش بازگرداندن اختیار به انسان است.  ( منصور حکمت )
 
حزب کمونیست کارگری ایران     |     سایت خبری روزنه     |     آرشیو آثار منصور حکمت

منصور حکمت
       

شرط رقابت نظامی در کردستان عراق

 تقابل با کمونیسم کارگری است!

در حاشیه بحث ارائه شده محمد فتاحی به کنگره دوم

 مهرنوش موسوی

محمد فتاحی در دو سری نوشته خود پروژه رفتن و شرکت خط خود در رقابت با نیروهای قوم پرست و شبه نظامی مستقر در خاک عراق را بسیار شفاف و روشن توضیح داده است. بر خلاف اسد گلچینی خود را موظف ندیده است از سر " تشکیلات سازی" وارد شود، بر خلاف فاتح خود را مجبور ندیده است در هاله ای از ابهام، با ترس و لرز زیر هویت پابرجا بزند  و هویتش را زنگ زده بنامد. محمد فتاحی میداند که دور اخیر تثبیت خط کورش آدمهایی میخواهد که امروز حرف آخرشان را اول بزنند. فقط این صراحت لهجه علیه کمونیسم کارگری شرط بازی داده شدن در رقابت نظامی پشت مرزهای شمال غربی ایران است. این صراحت لهجه به کورش هم امکان بیشتری میدهد تا سکوت مصلحتی کرده، عکس العمل درون و بیرون حزب را مزنه کند. از پشت، صحنه را رهبری کند.

محمد فتاحی برای اولین قدم  رسما توبه میکند. کلید راه انداختن یک جنبش توابیت علیه کمونیسم کارگری که زمینه ساز پروژه تقابل رسمی با آن است را به این وسیله میزند. فتاحی حتی پشیمان است که زمانی هم که در قاموس خود اینها هنوز جنبش سرنگونی به اصطلاح شکست نخورده بود، اصلا سرنگونی طلب بوده است. معتقد است از شانس بدش علیه نظام  جنگیده. او میگوید : " جنبش سوم که از بدشانسی من، باز هم نسل من در آن نقش داشت، جنبش سرنگونی هفت هشت سال اخیر است. "

فتاحی میداند که شانس و اقبال امروزش نه در گرو تعمیق نه مردم به نظام و عروج کمونیسم کارگری و یا به قول خودش "خط حکمت" است، بل در گرو بازی داده شدن در رقابت این نیروهای ارتجاعی در منطقه است. همان پروژه ایی که اسد گلچینی اسم آن را "آینده سازی"  و محمد فتاحی طریق آن را "بحران سازی با اسلحه"  گذاشته است. اما رقیب پژاک و زحمتکشان شدن در خاک عراق و آینده سازی به همین سادگیها نیست. ظرفیتهای معینی میخواهد. این ظرفیت دو المنت اساسی دارد. یکی ظرفیت ماجراجویی و کماندویی نظامی، یکی ظرفیت ضد کمونیستی! برای نشان دادن هر دو اینها فتاحی فاکت می آورد که در سبدشان هست. از این نظر همانگونه که  فتاحی میگوید این منطقه زمین حاصلخیزی است : " از اين نظر اين منطقه زمين حاصلخيزي است براي همه، از راست تا چپ، از کوچک تا بزرگ. هر جمع و محفل سياسي که به سختي سرش به تنش مي ارزد، در اين منطقه داراي فعال و نوعي ريشه است. "

در این "منطقه" اما  هر کسی را به این راحتی وارد بازی نمی کنند. بخصوص که چند سالی به خاط "بد شانسی" بودن با حکمت اردوگاه نشینی و گدایی از دولتهای منطقه به صاحبانشان سپرده شده بود و ایشان الان تازه وارد است. زحمتکشان لازم نیست ثابت کند آنجا چه غلطی میکند، پژاک هم بدهکار مردم نیست. حزب دمکرات هم نیست. ولی محمد فتاحی و کورش هستند. اول باید بگویند غلط کردند، اشتباه کردند که رفتند! پشیمانند! تقصیر منصور حکمت بود که محمد فتاحی میگوید به خاطر نداشتن نقشه جنگ با اسلحه باعث شد جنبش سرنگونی شکست بخورد!  محمد فتاحی  میداند مالیات بازگشت به این منطقه چقدر است. برای همین قول میدهد که "کمونیست مودبی" نباشد. قول میدهد که برایش فرقی نکند جنگش ادامه کدام سیاست است. جنگش هر چه باشد باشد ادامه سیاست کمونیسم کارگری نباشد! میگوید جنگ جنگ است، اسلحه هم اسلحه! چه فرقی میکند دست چه کسی باشد؟ چرا دست پژاک باشد، دست کورش و محمد فتاحی و رهبری حزب حکمتیست نباشد؟ این درافشانی محمد فتاحی است: " در حاليکه امروزه کاربرد اسلحه در اقصا نقاط جهان توسط جنبش هاي ارتجاعي به يک مکانيزم مهم در بحراني کردن جامعه و مجرايي براي جمعاوري نيرو در جنگ قدرت است. ماهيت ارتجاعي اين نيروها و استفاده فوق ارتجاعي و فاشيستي از اسلحه نمي تواند تغييري در اين واقعيت بدهد که جنگ جنگ است و در آن اسلحه جايگاه مهمي ايفا ميکند. فاشيست ها، ناسيوناليست ها، اسلاميون و حتي سوسيال دمکراتهاي حهان سوم  به اسلحه دست مي برند، اما تا به کمونيست ها ميرسد بايد "مودب" ، "سياسي کار" و منتظر"طبقه" بود. "

صورت مسئله شرکت در "بحرانسازی" را پذیرفته، دارد ما را قانع میکند که جنگ جنگ است دیگر، چکار به سیاستشان داریم؟  از مد افتادن هویت کمونیستی هم کار محمد فتاحی را برای اینکه ماهیت فاشیستی و ارتجاعی این جنگ و جنگجویانش برایش علی السویه بشود را قبلا آسان کرده است. خودش هم در همین نوشته خودش تکلیف تاریخ کمونیسم کارگری و حکمت را روشن میکند. مردان مسلحی که برایشان فرق نمی کند در رکاب چه کسی و برای چه ماهیتی می جنگند! اگر هم کسی آمد و ایراد گرفت و گفت تو که اسمت را کمونیست گذاشتی چرا سنگر به سنگر پژاک و لمپنهای باند چاقوکش زحمتکشان می جنگی؟ جوابش این است که اولا من از نوع "بی ادب" آنم! ثانیا من بی هویتم! هویتم قبلا آنقدر زنگ زده که دیگر حتی خودم هم  فرق ماهیتش را با فاشیستها و اسلامیها و ناسیونالیستها  تشخیص نمی دهم. جنگ جنگ است! چه فرقی دارد! سیاست و طبقه را ول کن! جنگ  و سلاح را بچسب! این لب کلام فتاحی است. بیخود نیست که ایشان پشیمان است که سرنگونی طلب بوده. نادم است که کمونیست کارگری بوده است. اینکه جنگ فرقی ندارد البته تعارف است. اگر فرقی نداشت این گروهها لااقل یکیشان دست از دشمنی با کمونیسم بر میداشت!  اینجا میخواهم یک مکثی در همین باره و خصوصیات این جنگی که در "این منطقه" جریان دارد بکنم. میخواهم با این مکث ثابت کنم که اصلا بحث طینت کورش یا محمد فتاحی نیست. اینها دارند وارد یک بازی میشوند که بخواهند یا نخواهند مقدرات آن جنبش وادارشان میکند به سرعت برق اول تواب و بعد ضد کمونیست دو آتشه بشوند. دست خودشان نیست. این شرط ورود به این رقابت در سال 86 است. جنبش سیاسی که این منطقه را روزمره روی مقدراتش آپ دیت میکند این را اقتضا میکند. مثل این است که شما اسلحه دستت بگیری، به لبنان بروی و انتظار نداشته باشی که از فردا نماز و روزه خوانده، پیشانی بند سبز و الله و اکبر ببندی! بگویی جنگ جنگ است، فرقی برایت نمی کند!

واقعیت این است که آمریکا  به جمع شدن نیروهای سیاسی در پشت مرزهای شمال غربی ایران در کردستان عراق معنی مشخص دیگری در عرض این چند سال داده است. قبلترها برای این جمع میشدند که برای "خلق کرد" خودمختاری بگیرند. امروز همانگونه که فتاحی میگوید جمع شده اند "بحران سازی" کنند تا از این طریق و در متن جدال دو قطب تروریستی به جایی برسند. همین است که حضور در این منطقه را برای افرادی مثل کورش "جذاب" کرده است. امروز آمریکا و هم پیمانانش طرف معامله هستند. آمریکا  در عراق همانگونه که فتاحی هم گفت نیاز به "بحران سازی" بوسیله این نیروها در ایران دارد. احتیاج به نیروهایی دارد که علاوه بر فشار روی حکومت ایران، در مسیر این بحران سازی در عین حال سوپاپ اطمینان غرب برای ممانعت از خطر سرخ در سیر پایین کشیدن نظام اسلامی باشند. اینجا آمریکای لاتین نیست که کلیسا تضمین کند جلو عروج طبقه کارگر و کمونیسم را میگیرد. دین اسلام یک بار این نقش را ایفاء کرده است. تنها جنبشی که در هر دو سوی آن این ظرفیت را داراست جنبش ناسیونالیستی، فاشیستی و قوم پرستی است. دوم خرداد و جنبش ملی اسلامی نتوانست هیئت حاکمه آمریکا را دوم خردادی بکند، خودش فروریخت و امروز لایه های زیادی از آن سخت آمریکایی شده است.  در نتیجه پرچم ایدئولوژیک آمریکا برای جلوگیری از ورود "شبح سرخ" در منطقه و از طریق تحولات ایران، ناسیونالیسم، فدرالیسم و قوم پرستی است. آنها قرار است  نقشی را برای آمریکا بازی کنند که ضد انقلاب اسلامی در سال 57 بازی کرد. ناسیونالیسم سال 86 در یک منطقه ایی که کارگر در آن پا به صحنه دخالت سیاسی گذاشته است نمیتواند ناسیونالیسم  حزب ملت ایران باشد. نمی تواند ناسیونالیسم "مودب" باشد. این جریان اگر بخواهد کاره ایی بشود باید به دست اسلام سیاسی در این 25 ساله نگاه کند. علت بحران در جنبش ناسیونالیستی و راست ایران هم این عدم تطابق "وظایف تاریخی" این جنبش با مقدرات روز پلاتفرم آن در منطقه است. آمریکا با خرج کردن برای پژاک و الاهواز از طرفی و تغییر جغرافیای این جنبش از لوس آنجلس به سلیمانیه در چند سال اخیر به داریوش همایون و رضا پهلوی نشان داد که علیرغم به ترشی انداختن آنها، عجالتا دنبال عموزاده های اینها در مرزهای ایران رفته است. سلیمانیه، نوفل لوشاتوی این جریانات است. ظرفیت اینها و دسترسی مستقیمشان برای تقابل و درگیری مستقیم برای خفه کردن قیام و جنبشهای اعتراضی کارگری و کمونیستی، بمب گذاری و سوزاندن سینما رکسها و صحنه سازیهایی که سازمان سیا در آن استاد است، ترساندن مردم و انداختن فرش قرمز زیر پای تانکهای ارتش در خیابانها و کودتاهای نظامی احتمالی که وعده میدهند "گروههای مسلح" را جمع و امنیت ملی! ایجاد کنند همگی جزو این پروژه و محاسبات ریاضی این جنگ است. در هیچ منطقه ایی و برای پایین کشیدن هیچ حکومتی آمریکا تا این حد نگران کمونیسم نبوده که در ایران است. ضد کمونیسم فقط یک حلقه دکترین سیا در پروسه تغییر و یا مهار حکومت ایران نیست، یک استراتژی روز است. یک تقابل روزمره است.

هنوز آمریکا نتوانسته از طریق بحرانسازی به جایی برسد. فتاحی فکر میکند اگر آمریکا به عراق حمله نمیکرد، طالبانی با بحرانسازی به جایی میرسید؟ زهی خیال باطل. بد نیست برود دعوت از بوش برای بمباران ایران را هم داخل محتویات برنامه خود بکند. نه عبدالله مهتدی آنطور که فکر میکرد طالبانی ایران شد، نه پژاک توانست کار زیادی بکند. اگر چه هنوز آنها را پس انداز کرده برای روز مبادا نگهشان داشته، در عراق خرجشان را میدهند.

اینها نفهمیدند ولی آمریکا فهمید که ایران عراق نیست، افغانستان هم نیست. تنها تفاوت ایران با همه کشورهایی که خواه سوار بر موشکهای کروز یا انقلاب مخملی حکومتهایشان را یک شبه پایین آورده اند همین است که در ایران خطر سرخ بیخ گوش موسسه انتر پرایز و سیای آمریکاست. این خطر سرخ را اگر چه با فاکت هم میتوان نشان داد تا امثال محمد فتاحی "روئیت" کنند، ولی بویژه در سطح تحلیل غیر قابل انکار است. ببینید معادله ساده است. در عراق حکومت صدام نماینده ناسیونالیسم عرب بود. قویترین اپوزیسیون آمریکا در عراق بعد از پایین کشین صدام، در خلوت حضور کمونیسم کارگری و طبقه کارگر این کشور، فقط میتوانست اپوزیسیون اسلامی باشد. ( موقعیت کمونیسم در عراق مورد بحث امروز من نیست)  اما در ایران اسلام حاکم است. اگر حکومت اسلامی در ایران به ضرب موشک کروز و دسته جات ناسیونالیستی پایین آورده شود، اپوزیسیونی که مثل قارچ از زمین رشد خواهد کرد ، چپ است! کمونیسم است. خطر بالفعل شده سرخ است. پرچم منصور حکمت است. اپوزیسیون ناسیونالیست و قوم پرست به قدرت رسیده در مملکتی که اسلام سیاسی به زیر کشیده باشد فقط میتواند کمونیسم و چپ باشد. این را آمریکائیها میدانند. در سطح واقعیات جامعه هم که محمد فتاحی اعلام کرده برایش قابل روئیت نیست، برای آمریکا قابل روئیت است، برای کارگر و  کمونیست مملکت هم قابل روئیت است!

در انقلاب 57 کمونیسم آن زمان، یک صدم امروز نبود. نه به لحاظ انسجام نظری و نه به لحاظ جنبش اجتماعی. در انقلاب 57 کمونیسم یک هزارم امروز شفاف، خودآگاه، روشن نبود! یک هزارم امروز نیرو و کادر انسانی نداشت. مردم ایران هم  اینقدر روشن و تیز و با تجربه نبودند. آخرین روزهای انقلاب، تازه کارگر نفت به میدان آمد. امروز نزدیک 10 سال است که کارگر واحد، تراکتورسازی، نیشکر هفت تپه، ایران خودرو و.. در صحنه است، دارد تمرین میکند. یک نفر شما اسم آن کارگرانی را که آن روز شیر نفت را بستند نمی دانست، امروز محمود صالحی را همه میشناسند. امروز کارگر متشکل در اتحادیه کارگری آلمان هم اسم اینها را میداند، برای آزادیشان پیکت کرده است! یک روز و فقط یک روز این چاقوی اختناق را بردارند به لطف شاهراه اطلاعاتی، هزاران هزار محمود صالحیها بلند گو میگیرند روی سکو میروند! خودشان را به جهان می شناسانند. جنبش دانشجویی سال 56 را با دانشجویان سال 86 مقایسه کنید. پدر ما در آمد تا از هزار کوچه و پس کوچه از چگونه انسان غول شد به اسطوره بورژوازی ملی رسیدیم! دانشگاه جای مجاهد و فدایی بود، امروز " گفتمان" مسلط بر آن کاپیتال است، آثار حکمت است! به زنها نگاه کنید، یادتان هست در صف تظاهرات اسلامیها فریاد میزدند خواهر حجابت را بپوشان! امروز انقلاب آتی ایران صد در صد زنانه است! به نسل جوانی که آن موقع انقلاب را به راه انداخت نگاه و با نسل امروز مقایسه کنید. شرقزدگی ندارد! دین ندارد! مردسالار نیست! اگر بگوید چپ نیستم، فورا میگوید سکولارم!

در سال 57 با همین ظرفیتی که کمونیسم در آن سال داشت، با وجودی که خود آمریکا از موقعیت با ثباتتری به نسبت امروز برخوردار بود، برای جلو گیری از خطر چپ شدن انقلاب ضد سلطنتی ایران به ظرفیت ضد انقلابی و ضد کمونیستی اسلام برای ایفای نقش رضایت داد. معلوم است که امروز باید جنبشی را ساز کرده، پرداخته کند که توانایی تقابل امروزی با طبقه کارگر، کمونیسم و خطر انقلاب کارگری را داشته باشد. پرورش این دسته جات و سوق دادنشان به تیز کردن دشنه هایشان علیه کمونیسم در این منطقه بویژه با ایفای نقش نظامی از همین روست!

بر خلاف محمد فتاحی که میخواهد مشروعیت برای حضور خود در منطقه بگیرد، از نقطه نظر ما کمونیستهای کارگری علت حضور این جک و جانورها، تقلاهای نظامیشان و تلاش ارتجاعیشان فقط بحران سازی علیه حکومت ایران نیست. دارند تمرین میکنند علیه انقلاب کارگری بحرانسازی کنند. دارند به یک قطب ضد کمونیستی لمپن و هار و چاقو کش در مقابل طبقه کارگر ایران و خطر سرخ در گرماگرم تلاش مردم برای سرنگونی نظام شکل میدهند. اینها میخواهند نگذارند مردم ایران رژیم اسلامی را به اسم و افق چپ پایین بکشند.

اصلا اختیاری نیست. این ناسیونالیسم امروز دیگر نمی تواند حزب ایران نوین باشد. در کردستان هم نمی تواند حزب دمکرات باشد! نسخه های هارتر این احزاب نظر به این واقعیتهای اجتماعی و بر متن پاسخگویی به این نیازها ساخته و پرداخته شده اند. قبلا گفته میشد که مهتدی دیر آمده، صندلی ناسیونالیسم کرد اشغال شده است، به نظر من بر عکس است. ناسیونالیسم کرد نجنبید صندلی هر دویشان را پژاک اشغال کرد، اینها به بحران افتادند. ناسیونالیسم دوره بعد از جنگ سرد فاشیسم است. باندهای سیاه آدمکشی قومی اند. دنیا تغییر کرده است. جنبشهای کلاسیک بورژوایی روی ظرفیتهای ضد کارگری و ضد کمونیستی خود بیش از پیش جلوتر برده شده اند. به دست اسلام نگاه کرده اند که چگونه بر علیه انقلاب کارگری در منطقه سنگر ساخت. 

لذا برای ما بر خلاف محمد فتاحی مبارزه برای تصرف قدرت سیاسی و به زیر کشیدن نظام از مسیر زمینهای حاصلخیز فاشیستها و قو پرستهای اطراق کرده در عراق نمی گذرد، بر عکس ما هم در مسیر مبارزه خود برای پایین کشیدن نظام یک امر دو لبه داریم. باید جلو پروژه اینها را بگیریم. دستشان را رو کنیم. نگذاریم به هدف برسند. به درجه ایی که ما سعی میکنیم اینها را افشاء کنیم، جنبش خودمان را ساماندهی کنیم، محمد فتاحی و بلوکش مجبورند برای شریک شدن در بازیهای آنها چند شرط را بپذیرند.

اولین شرطش داشتن ظرفیت ضد کمونیستی است. این اصلا اراده کورش و یا قول و قرار دیپلماتیکی نیست. ضرورت اجتماعی و سیاسی شرکت در این رقایت است. دومینش رو کردن و نشان دادن ظرفیت ماجراجویی نظامی است.

قدم گذاشتن رهبری حزب ما برای تامین شروط ورود به این ستاپ بازی، خودش را در ویژگی و فرق جدال امروز ما در حزب حکمتیست نشان میدهد. فرق و ویژگی جدال امروز ما با تمام جدالهای تاکنونی کمونیسم کارگری پس از مرگ حکمت این نیست که بر سر ترجمان بهتر و یا غلط تر از کمونیسم کارگری، سر این که چه کسی حکمتی تر است، جنگ داریم. نه! سر این هست چه کسی ضد حکمتی تر است؟ نقابها برداشته شده است. سر برنامه یک دنیای بهتر جنگ داریم. سر حراج هویت جنگ داریم. یک طرف این جدال امروز ما معتقد است اصلا از روز اول "مرد جنگ" بوده است. اصلا از روز اول کمونیسم کارگری نبوده است. دارد برای این مردان جنگ تاریخ درست میکند. میگوید در سال 99 "کادرهای کومله" بودند که فلان کار را کردند، اتحاد مبارزانیها بودند که دوم خردادی شدند و رفتند! بر متن این جدال دارد یک موج توابیت، شکست طلبی را شکل میدهد که ماتریال ساختن یک شبکه ضد کمونیستی است.

لذا اولين تفکيک و تقابل نظرى ما به نحوه ارزيابى تاريخ تاکنونى مربوط ميشود. به نحوه اى که کمونيسم گذشته خود را ميفهمد و به خود ميشناساند. اولين اختلاف ما با کل این جریان بر سر خود تاريخ کمونيسم کارگری است. نه فقط تاريخ گذشته، بلکه تاريخ زنده امروز که در برابر چشمان همه جريان دارد. براى ما تاريخ کمونيسم نه تاريخ يک مکتب، بلکه تاريخ يک اعتراض طبقاتى است. تاریخ یک جنبش است. دومین مسئله مهم که تاثیراتش را در جدل امروز ما بازتاب داده، ماجراجویی نظامی و کیش اسلحه و کیش تحرک نظامی به هر قیمتی است. اینهاست که سرنوشت این دوستان را به مقدرات رقابت قدرت و بحران سازی ضد کمونیستی کارگری این دستجات قومی و باند سیاهی متاسفانه مرتبط میکند.  

به سخنان خودشان در این مدت  رجوع کنید. فاتح شیخ میگوید اصلا هویت کمونیستی پابرجا یعنی چی؟ هویت زنگ زد تمام شد! هویت مثل مد است، کهنه میشود. امروز نائومی کمپل است، فردا ژیزل بوندشن! به همین راحتی. محمد فتاحی رسما ندامت میکند. "کمونیست" امروز جامعه ایران دارد میگوید غلط کردم  برای پایین کشیدن این نظام در هفت هشت سال اخیر تلاش کردم. بد شانسی آوردم که در جنبش پایین کشیدن نظام اصلا شرکت کردم. حسرت میخورد که خوش شانسی نصیبش نشد که مقابل رژیم نایستد. کار به اینجا ختم نمی شود. این موج توابیت و "انتقال طبقاتی" یک چند مرحله دارد. دوستان باید بیایند علاوه بر اعلام آمادگی در پروژه شکست دادن مردم، تکلیف خود را با کل چپ و اعتراض سوسیالیستی روشن کنند. دوره آتی دوره ایی هست که به کرات از زبان این دوستان خواهیم شنید که اعتراض کارگری چی؟ چپ چی؟ مردم چی؟ جنبش برابری طلبی چی؟ جوانان اصلا وجود ندارند! و....  محمد فتاحی سوت شروع را اینجوری زده است:

" عليرغم تمام فداکاريها و فعاليتهاي پرشور، چپ در اين دوره ها، در بعد اجتماعي و جنبشي اساسا به عنوان جناح چپ جنبش هاي ديگري عمل کرده است. مرزبنديهاي نظري کمونيسم کارگري و خط حکمت در دو مورد اخير به جنبشي مستقل روي پاي خود تبديل نشد. يعني نميتوان دست کسي را گرفت و در ابعاد اجتماعي کمونيسم پراتيک شده در آن دوره ها را در قامت خود نشان داد. "

دقت کنید ببینید پیام فتاحی اینجا این است که کمونیسم کارگری جنبش نیست. جناح چپ جنبشهای دیگر یعنی ناسیونالیسم است. آن هم نه الان، نه حتی این 4 ساله، بل زمانی که خود حکمت هم بوده است. میپرسیم چرا؟ میگوید چون سیستم نظری کمونیسم کارگری و خط حکمت نتوانست به جنبشی مستقل روی پای خودش تبدیل بشود! از کجا معلوم است؟ از اینکه محمد فتاحی نمیتواند در "ابعاد اجتماعی" این کمونیسم "پراتیک شده" را روئیت کند و نشان بدهد. این لب کلام محمد فتاحی است. این حلقه را میگیرد و بعد شروع میکند بر مبنای این جنبش " نو اندیش انکاری"،  دیروز و امروز خودش را توضیح بدهد. اما سه تاکید برای رد این ادعاهای بهانه ایی نیم پز:

1. با این ادعاها معلوم میشود چرا محمد فتاحی چندی پیش اعلام کرد که از این پس به جای برنامه یک دنیای بهتر منشور کورش را سرمشق کار خودش قرار میدهد. اولین بندهای برنامه یک دنیای بهتر اصلا تعریف کمونیسم کارگری و تاریخ پیدایش آن هست که با این ادعاهای محمد فتاحی زمین تا آسمان فرق دارد. فتاحی میگوید حکمت نظراتش جنبش ایجاد نکرد. برنامه میگوید کمونیسم کارگری اصلا خودش محصول یک جنبش اعتراضی عینی، اجتماعی و قابل روئیت است. مقدم بر آن نیست. برنامه یک دنیای بهتر میگوید کمونیسم کارگری جنبشی است که از بطن خود جامعه معاصر برمیخیزد و افق و آرمانها و اعتراض بخش عظیمی از همین جامعه را منعکس میکند. کمونیسم کارگری از این مبارزه طبقاتی سر بر میکند. صفی در اردوگاه پرولتاریاست. کمونیسم کارگری جنبش انقلابی طبقه کارگر برای واژگونی نظام سرمایه داری و ایجاد یک جامعه نوین بدون طبقه و بدون استثمار است.  براى ما کمونیسم کارگری یعنی بلند کردن پرچم اين جنبش و اعتراض اجتماعى متفاوت و نه ابداع يک گرايش و مکتب ديگر در چهارچوب سنت کمونيسم موجود. کمونيسم کارگرى از نظر فکرى يعنى مارکسيسم و از نظر اجتماعى يعنى جنبش اعتراض ضد سرمايه دارى کارگر. اين جنبش عينى است و آن تئورى هم موجود است. منصور حکمت و کمونیسم کارگری هم تئوریشان اجتماعی و قابل روئیت بوده و هست و هم جنبش اجتماعی که خود را به آن متکی کردند. محمد فتاحی با این تفسیر هم موجودیت کمونیسم کارگری را انکار میکند هم آن جنبش و اعتراض طبقاتی را! 

2. نتیجه بلا فصل این ادعاها این است که در جامعه ایران اصلا قطب و یا جنبش " چپ" نداشته و نداریم. چپ که میگوییم منظور بستر اصلی این چپ که کمونیسم کارگری است. با این حساب محمد فتاحی دارد میگوید این تز دوستان که میگفتند جامعه به "راست چرخیده" این است که در این جامعه اصلا از ازل چپی نبوده است، آنی هم که هست جناح جپ یک جنبش دیگر هست، لذا این سرنوشت محتوم بوده و هست. نتیجه بلافصل این درافشانیها این است که ما در صحنه سیاست ایران 3 جنبش نداریم. از اول فقط راستها را داریم و بس! به همین راحتی!

3. منصور حکمت نه فقط جنبشش عینی و قابل روئیت هست، بلکه نقش خود وی و حزبی که ساخت هم بر تعالی این جنبش قابل روئیت است. چگونه محمد فتاحی تصمیم گرفته جنبش کمونیسم کارگری را نبیند، تبدیل خط حکمت به واقعیات را نبیند، ولی ناسیونالیسم را می بیند؟ حزب دمکرات و فدرالیسم را می بیند. اینها این حرفهای وی است:

" حزب دمکرات در زمان خودش به شوراي ملي مقاومت يک قدرت زميني و اجتماعي داد. در دوره گذشته که آلترناتيو فدراليستي به عنوان يک بلوک بندي سراسري عروج کرد، اساسا به دليل تقبل آن توسط ناسيوناليسم در کردستان بود."

کومله را هم فتاحی میبیند. اینها این هم حرفهای وی در باره کومله:

" استقبال طبقاتی از این جهتگیری چپ موجبات روی آوری کارگران و مردم در ابعاد عظیم توده ای به سازمان آن چپ یعنی کومه‌له را فراهم ساخت. با همه اینها، تاریخ نشان داد که آن سطح از کار و نقش برای ماندن و قدرتی پابرجا شدن کافی نبود. وقتی به آن دوره نگاه میکنیم، کمونیسم قابل روئیت است،

پس با این حساب معلوم میشود که محمد فتاحی فقط چشم ندارد خط منصور حکمت و کمونیسم کارگری را ببیند. چشم ندارد گرویدن کرور کرور جوانها، کارگران و زنان را به "خط منصور حکمت" ببیند. چشم ندارد 8 مارس را ببیند! چشم ندارد فستیوال آدم برفیها را و دفاع از حقوق کودک را ببینید! چشم ندارد تولد یک نسل ضد دین را ببیند! چشم ندارد کنفرانس برلین را ببینید! چشم ندارد کنگره علنی سوم حزب را ببیند! چشم ندارد انتشار آثار حکمت و دست بدست شدنش در میان محافل زیر زمینی کمونیستها و مارکسیستهای جوان ایران را ببیند! چشم ندارد ببیند که کمونیستهای عراق نه دنبال محمد فتاحی یا کورش و فاتح، عبدالله مهتدی یا علیزاده بل دنبال حکمت افتادند، دور حکمت جمع شدند، حزب ساختند. با حکمت آمدند و جنگیدند. چطور محمد فتاحی حزب الله لبنان را روئیت کرده است! حزب دمکرات را روئیت میکند، کومله را روئیت میکند، هر کس و ناکسی را روئیت میکند ولی فقط "خط منصور حکمت" را چشم ندارد ببیند؟  کور میشود آن را ببیند. محمد فتاحی میداند که از وی تمام این سئوالات را خواهند کرد. یک جا ولی بد جوری درمانده چه بگوید:

" البته کمونیسم در ابعاد اجتماعی خود را در وجود سنت شورایی جنبش کارگری نشان میدهد، اما از آنجا که در غیبت یک حزب سیاسی افق و پرچمی ندارد، فاقد یک جهتگیری نقشه مند برای تاثیرگذاری بر جامعه است. در مقابل اسلامیون به قدرت رسیده ساکت است،..تنها اثر آن موجودیت به لحاظ سیاسی بی نقش آن است...اگر اپوزیسیون سلطنت پروغرب شاه یک جبهه اعلام نشده ولی بسیار وسیع ملیون و ناسیونالیسم شرق زده ایرانی از چپ تا راست اسلامی است، افق سیاسی جنبش شورایی هم از همان جبهه کسب شده بود."

این یعنی اینکه  جنبش شورایی را هم که فتاحی مجبور شده ببیند  بی نقش، بی اثر و راست و سلطنت طلب بوده است! و دست آخر به همین خاطر میگوید: " همین هم افقی با حاکمان جدید زمینه تسلیم کتف بسته آنرا فراهم آورد و قلع و قمع شد. " لابد حقش بود!

آدم تواب و نادم همین است. آدمی که تصمیم گرفته برود در منطقه بحران سازی کند به همینجا هم میرسد. تمام دنیا وقتی تاریخ پر افتخار جنبش شورایی در ایران را بعد از قیام 57  بررسی میکند اذعان میکند که اصلا سرکوبشان کردند چون هم افق با حاکمان نبودند، محمد فتاحی از بنی صدر هم چکمه هایش را سفتتر پوشیده است. آخر اگر جنبش شورایی با رژیم اسلامی هم افق شده بود چرا پس این جنبش را از روبرو زدند؟ چرا ترکمن صحرا را به خون کشیدند اگر تسلیم شده بودند؟ چرا کارگران اندیمشک را و شوراهای کارگری را در کارخانجات و محلات مختلف به گلوله بستند. چند دهه طول کشید تا با قلع و قمع فعالین کارگری، کمونیستها و انقلابیون شوراها را در خون خفه کردند. آخر این چه حرفی است که از دهان شما خارج میشود که هنوز پایتان در عراق گرم نشده  بوی نفرت از کمونیسم، جنبش شورایی و کارگر میدهد. وزیر اطلاعات ایران این ادعا را قبول ندارد. برای چی چنین ادعاهایی میکنید؟ یا مردم را شکست طلب و راست خطاب میکنید، یا کارگر را هم افق حکومت. آن هم کارگری که هزینه ایستادگی اش و هم افق نشدنش تحمیل یک اختناق بی سابقه و فقر از آن بی سابقه تر است.

تا این حد توبه! تا این حد ندامت؟ این همه زمینه سازی برای ضدیت با کمونیسم کارگری؟ به چه کسانی وعده داده اید چنین بکنید؟ اتفاقی است این حرفها؟  کارگر را زدند، به خون کشیند چون با نظام هم افق بود؟ کارگر را هم افق نظام میکنید برای اینکه بگویید کمونیسم کارگری " هیچ نیه"! شرم دارد زدن این حرفها. آدم باید سرش را بگذارد و بمیرد که به جنبش شورایی کارگران ایران چنین اتهامی را ببندد!  به شیخ عزالدین و سایر شیخ پشم الدینها که میرسد نخبه خطابشان کند، شورای کارگری را هم افق اسلامیها؟

" قطعنامه های مهاباد و سنندج که با شرکت نخبگان سیاسی چپ و راست خطاب به دولت جدید تنظیم شدند، سنگربندی سیاسی اولیه همه نیروهای دخیل را به نوعی تعیین کردند. "

چه کسانی هستند این نخبگان سیاسی  چپ و راست؟ عزالدین حسینی؟ قاسملوی ساخت و پاخت بکن؟ اینها نخبه هستند و سنگر بندی کردند ولی شوراهای کارگری هم افق حاکمان بودند؟ جدا که آدم باید هزینه زیادی برای هم منطقه ایی شدن با بقیه این لشکر ضد کمونیست بپردازد.  محمد فتاحی همه اینها را سر هم میکند. تا بگوید چه خوابی دیده است:

" اين يعني هر نيروي دخالتگري ميتواند تخم تغيير و تحول از جنس خود را در زمين حاصلخيز بحراني بکارد و با استفاده از مکانيزم هاي کسب قدرت نوزاد سياسي خود را در آن  اوضاع بحراني متولد کند. " امیدواریم فقط این نوزاد دراکولا نباشد! نمردیم و دیدیم که قدرت سیاسی را هم به شیوه دهقانها در زمین می کارند تا سبز بشود! جان به جان کومله بکنند همین است!  محمد فتاحی برای همین هم میگوید " از اين نظر اين منطقه زمين حاصلخيزي است اینجا البته فتاحی میداند که حزب علیزاده هم که تنها جریانی است که به زور سعی می کند لااقل ویترین خودش را "غیر کردستانی" نگه دارد، سالی چند تا بحران از زاویه همین فعله هایی دارد که هر از مدت یکبار زمینهایشان را با ضدیت  با مبارزه کل طبقه کارگر، کمونیسم  و مردم ایران آبیاری میکنند. برای همین هم روراست یک بار دیگرحزب حکمتیست را که یک بلوک مردان نظامی است که تنها هنرشان افتخار کردن به تجربه جنگی است تعریف میکند:  " حزب حکمتيست هم هنوز يک قدرت عظيم اجتماعي در اين منطقه نيست. اين در حالي است که حزب حکمتيست يک بلوک بزرگ کادري با سابقه فعاليت طولاني در اين منطقه است. صاحب کادرهايي است که جنگ هاي بزرگ و طولاني سازمان داده و فرماندهي کرده اند.

محمود قزوینی و بقیه کسانی که جزو این "بلوک" نیستید هوای خودتان را داشته باشید، بدانند که با سازش هم نمی توانند عضو این بلوک بشوند. محمد فتاحی تکلیفشان را روشن کرده است! نخودی هستند. فتاحی با این پرونده 20 ساله ایی که برای این بلوک مردان جنگی درست کرده است نه فقط میگوید قبلا فرصت طلبی کرده است، بل به افرادی مثل محمود قزوینی هم میفهماند که همراه کردنشان "تاکتیکی" بوده است. زنان این حزب هم خیالشان تخت باشد، جزو این لیست نیستند. برای همین هم دارند میگویند جنبش برابری طلبی اصلا نداریم! طبق عادت اسمش را میبریم! البته شاید محمد فتاحی لازم داشته باشد که زنان بسیج شده، برای این بلوک مردان جنگی که در سرما و گرما با کشاورزی روی زمین حاصلخیز کشت قدرت سیاسی میکنند ژاکت و شال و پوزوانه ببافند!  داریم کم کم میفهمیم چرا پژاک و زحمتکشان و دمکرات اینقدر در بافت تشکیلاتی به هم  شبیهند! حالا باید دید این بلوک نظامی مردان جنگی چه جوری و با چی بحران میسازند؟  با اسلحه!  " جنگ داخلي و کاربرد اسلحه در تحولات جاري و سالهاي اخير منطقه به ما ميگويند اسلحه و زور مسلح يک فاکتور جدي در بحراني کردن اوضاع و پرت شدن مسئله قدرت سياسي روي ميز جامعه است. "  البته تعریف اینکه چه جوری نوزاد کاشته شده در زمینهای اطراف سلیمانیه را یک هو یک بلوکی از مردان نظامی با بحران سازی به جامعه پرتاب میکنند خودش یک سئوال تکنیکی در صنعت کشاورزی است! باید یک نوع سلاحی اختراع شده باشد که ما خبرش را نداریم!

اما منظور محمد فتاحی از بحران سازی نکند همان طرح "تنبیه و مجازات عوامل رژیم" باشد که پنبه اش را زدیم؟ پس معلوم میشود که حتی هدف از این ماجراجویی  تنبیه عوامل حکومت در آبادیهای سر مرز هم نیست، هدف بحرانسازی است!

با بمب گذاشتن در میدان فرح سنندج که بهتر میشود بحرانسازی کرد. فرزند قدرت سیاسی را هم میشود شهریتر کاشت!

راستی اسلحه را کی میدهد؟ پشت جبهه کجاست؟  جلال طالبانی و حاج آقا بختیار و دارو دسته ضد کمونیست و ضد زن اتحادیه میهنی؟ به چه حسابی میدهد؟  به حساب دشمنی با منصور حکمت! به حساب زنگ پاشیدن به رخسار زیبای کمونیسم کارگری! به حساب ایجاد بحران هویت! به حساب آن عضو بیچاره ایی که زندگی اش وثیقه ماجراجویی نظامی خواهد شد؟

 

این توابیت از سر اجبار نیست، این ندامت داوطلبانه است. به همین راحتی. جنبش مردم ایران شکست خورده، بدرد نمی خورد! یعنی مرا در شکستش سهیم کنید. بدشانسی آوردید علیه نظام مبارزه کردید، یعنی اینکه بگذارید با "آینده سازان" علیه مردم مبارزه کنید شاید اقبالش بیشتر باشد!

یعنی شماها یکهو، یک شبه فهمیدید جنگ جنگ است و اسلحه اسلحه و سیاست را ول کن! هویت را ول کن. اگر امورتان با یک بلوک مرد نظامی میگذرد چرا پس اعضاء حزب را سر کار گذاشته اید بیچاره ها سر حزبیت بحث کنند؟ این بلوک که حزب نمی خواهد. یک برنویی روی دوشش، یک زمینی برای کشت و یک جایی که بحران سازی کند. برای این پروژه که آدم حزب درست نمی کند که!

دارید حکمت را و کمونیسم کارگری را هزینه میکنید تا دل بقیه بلوکهای مردان نظامی را در این لجنزار سر مرزهای ایران بدست بیاورید؟ این شد آینده؟ این شد معنی تغییر؟

وای بر اعضایی که شما دارید بر سر هویت و زندگیشان هزینه میکنید و خاموشند!

۳۱۸   

.: نامه های شما ۳۱۸ :.

متنی که باید نوشته میشد!

احمدی نژاد و مادر من!

کامران روشن- اصفهان

پيام به مناسبت ۱۰ اکتبر روز جهانی عليه اعدام مینا احدی

خطاب به :مجمع عمومی سازمان ملل

روز جهانی کودک  و روز جهانی علیه اعدام  شادی آبان - اصفهان

اعلام جرم علیه لاریجانی!

"بسوی حزب" یا علیه حزب (بخش هفتم) در ستایش "پروسه"! مصطفی صابر

سکس و انسان!یلدا یلدا، تهران
کنفرانس مطبوعاتي و سمينار در دفاع از آزادي بيان و انسانيت و بر عليه اسلام سياسي در نمايشگاه کتاب شهر گوتنبرگ

محکم، به محکمى حزب ! منصور حکمت

اعتراض دیده بان حقوق بشر به نقض حقوق اساسی احمد قصابان، احسان منصوری، مجید توکلی و سهیل آصفی کمپین  آزادی پلی تکنیک

شرط رقابت نظامی در کردستان عراق تقابل با کمونیسم کارگری است!در حاشیه بحث ارائه شده محمد فتاحی به کنگره دوم  مهرنوش موسوی


..::  آرشیو شماره های قبل  ::..

 
 
تماس با مسئول روابط بین الملل، آرش سرخ
 
arash_redcat@yahoo.com 

|

تماس با دبیر سازمان، نوید مینایی
 
navidminay@gmail.com

|

تماس با سازمان جوانان کمونیست
 
communist.youth@gmail.com
 
 
 
نشریه انترناسیونال | کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری ایران | حزب کمونیست کارگری ایران
کارگران | سایت خبری روزنه | نشریه کارگر کمونیست
انجمن مارکس | انجمن ضد دین | جبهه سوم
 

برای دریافت نشریات، اطلاعبه ها و سایر انتشارات سازمان جوانان کمونیست، به آدرس infosjk@gmail.com ایمیل بزنید.