|
نامه های رسیده ۲۹۸
حامد محمدی، کانادا
جرات عبور از دست
انداز
"پیام به کنگره ششم
حزب کمونیست کارگری.
رفقای عزیز با دلی پر
از آرزوی سلامتی و شادابی برای یکایک شما
عزیزان خوشحال بودم در کنارتان باشم
ولی باور کنید دلم با شماست.
اجازه میخواهم تولد
حزب جدیدی را که به موازات حکک رشد میکند را به
یکا یک شما تبریک بگویم. امروزه
تنیده شدن مبارزات کارگران معلمان زنان دانشجویان
نوید بخش و درد زایمان نوزادی است
که حکک سالهاست پرچم آنرا بدوش دارد . مطمئن باشید
اگر در اول ماه امسال کارگران ایران
تابوت وزارت کار را بدوش می کشیدن طولی نخواهد
کشید که بر روی تابوت سر دوش آنها
رزیم سرمایه داری نوشته خواهد شد. شما حتما از دیدن
این صحنه ها شادمان شده اید و کنگره
را با افتخار آغاز خواهید کرد . قرار بود جمهوری اسلامی
قبرستانی از سکوت را با به میدان
کشاندن قداره بندانش در ایران سازمان بدهد ولی
در عوض عکس رییس جمهو رشان را در
دانشگاه پاره کردند. خواهران زینبشان را "فاطی
کماندو" نامیدند و تابوت ارگانهای
دولتیشان را در اول ماه مه بدوش کشیدند. بخود ببالید
که این وقایع بسیارشیرین اتفاقاتی
در خود نبودند. بنظرم بجای گزارش به کنگره، رفیق اصغر (کریمی)
تابلویی
از عکسهای کارگران و (معلمان و زنان و دانشجویان) ایران را
جلوی شما بگیرد و فقط روی ان بنویسد چکار
باید کرد.
اجازه بدهید چند
پیشنهاد بدهم اولا از رفقای مخالف حزب بمانند کورش
مدرسی و علی جوادی رسما دعوت کنید
که به کنگره بیایند تا مجبور نباشند که فقط از پشت
کامپیوتر برای تسکین وجدان بنویسند.
در ثانی حزب با این شیوه بلوغ خود را می رساند
و به آنها نشان میدهد کنگره علنی
ابتکار حزبی است که از مبارزات سیاسی سالم هراسی
ندارد. بگذار آنها ترس کلاه بوقی را
علم کنند. کسی که جرات عبور از دست انداز را
ندارد باید دنده عقب براند.
امیدوارم کنگره درمورد مسئله مالی و
وارد کردن نیروی
جوانتر به کمیته مرکزی حزب تصمیمات خوبی
بگیرد. برایتان ارزوی شادی خوشی و کنگره ای پر بار
دارم.
مخلص همگی
شما ح-محمدی"
مداد قرمز از کرج
تا از حزب زده نشیم
مداد قرمز نامه ای از
طریق شراره نوری برای حمید تقوایی فرستاده و حمید هم در اختیار
ما قرار داده است: "چند
وقت پيش نامه اي دادم كه گفتم به روش رهبري و
سازماندهي و
نوع فعاليت تو ايران انتقاد دارم ولي كسي جواب نداد. انگار
نامه بي
اهميت بود ...
آهان داستان از اين جا شروع ميشه ما كه تو ايرانيم هي ميگيم
اين راه
نميشه اون راه
ميشه. ولي انگار نه انگار. خلاصه ختم كلام مي خواستم بگم بچه
هايي كه
تو ايران هستن
لا اقل اونايي كه شناخته شده هستن و چند ساله دارن كار مي كنن
بايد
تو حزب قدرت
تصميم گيري ، راي و ... داشته باشند. و الا چه لزومي داره كه
ما اين حزب
رو حزب خودمون
بدونيم. در حالي كه هيچ تاثيري در شكل و ساختار اون نداريم.
به هر حال
از ليدرهاي
حزب تقاضا مي كنم تا جواب اين نامه رو حتماً بده تا احياناً ما
هم از
حزب زده نشيم
و تغيير روش در كار كردن حزب نديم. زنده باد حكومت شوراها. مرگ
بر ديكتاتور."
ج.ک: مداد قرمز جان اگر اشتباه نکنم ما نامه شما و جوابیه
مختصری به آن را چاپ کردیم. (اگر غیر از این است برای ما بفرست
تا چاپ کنیم و راجع به آن بحث کنیم.) همه ما چه در داخل و چه
خارج به هر گوشه از کار حزبمان کلی ایراد و انتقاد داریم. برای
آنکه اشکالات را مرتفع کرد دستکم باید اشکال را مشخص و دقیق
مطرح کرد و کوشید برای آن راه حلی پیدا کرد. شما هم خوب است
بگویید که مشکل دقیقا چیست و راه حل از نظر شما کدام هست. مداد
جان ای کاش میتونستی به کنگره بیایی، ای کاش میشد کنگره را
علنی در تهران گرفت و صدها هزار نفر در آن شرکت کنند. چه کنیم
که سرکوب و اختناق هنوز خیلی محدودیت ها به ما تحمیل میکند،
هرچند حزب تلاش کرده است هرچه ممکن است بیشتر در دسترس باشد
اعضاء و مردم باشد. در همین انتخابات کنگره اخیر خیلی از رفقای
داخل در رای گیری ها شرکت کردند و جهت اطلاعت ساعتها ما وقت
صرف کردیم که بنحوی نمایندگی شدن مستقیم این رفقا در کنگره را
بدون اینکه از لحاظ امنیتی خطری ایجاد کند تامین کنیم. ولی با
وجود همه اینها شما میتونید در سیاست و شکل حزب خیلی هم تاثیر
گذار باشید. راهش هم این است که انتقاد ها و راه حل هایت را
بنویسی. گفتن ندارد که صفحات این نشریه همیشه به روی تو باز
بوده است. با این دنیای اینترنت و سرعت ارتباطات هم که دیگر
نباید مشکلی برای طرح نظرات و تاثیر گذاری باشد. برای مثال
حمید تقوایی هر هفته در پالتاک جلسه دارد و شما هم میتوانید
شرکت کنید و آنجا صحبت کنید. ما هر هفته در سازمان جوانان
کمونیست جلسه داریم. چرا شرکت نمی کنی؟ و الان هم مداد عزیز
دیر نشده میتوانی سریعا شروع کنی. میدانی که کنگره در راه است
و شما هم بردار نظرات و ملاحظاتت رو بنویس. دخالتگری در حیات
حزب قبل از هرچیز یک مساله سیاسی است. و این چه در مورد کسانی
که در خارج هستند و امکان حضور مستقیم در ارگانهای تصمیم گیری
حزب را دارند و چه رفقای داخل به یک اندازه مصداق دارد. در
ضمن مداد قرمز شعارهای ته نامه ات این احساس را میدهد که
میخواهی نقد معینی را به حزب بکنی و شعارها انگار روبه حزب
است!! البته هنوز مطمئن نیستم. اگر اشتباه میکنم مرا ببخش. اما
احساسم را بصراحت گفتم تا تو هم صریحا نظرت را بگویی. در ضمن
به باقی مداد رنگی ها سلام برسان. مخلص مصطفی.
عماد از ابرقو
یک شبه شهر را میگیریم!
کامران مزین لطف کرده و این نامه را فرستاده است: "مصطفی جان
قبل از اینکه نکته ها ی خودم را بنویسم (که این جداگانه در
همین شماره آمده است. ج.ک) چند تا سوال تو
وبلاگ خودت که
تو از آن خبرنداری توسط چند نفر نوشته شده که دوست دارم
بیارم
و
تو ستون نامه ها بهش جواب بده.
یکی اسمش رها سعادته، 16 اردیبهشت نوشته:
«با سلام اقای صابر موارد حزب را با فراکسیون با گفتگو و بدون
تعصب حل کنید.
علی جوادی نیروی بدرد بخوری است. با ایشان به وحدت حزب کمک
کنید. زیرا
با انشعاب
بعدی فاتحه حزب را باید بخوانید و ما مردم بدبخت باید دنبال
جریان
دیگری بگردیم.»
دیگری عماد هست، 11 اردیبهشت اینطور نوشته:
«صابر من از ابر قو برایت مینویسم. اینجا همه طرفداران مارکس و
حکمت و حزب
کمونیست کارگری هستند. شاید باور نکنی ولی روزی که حزب اراده
کند ابرقو
را یک شبه به
دست میگیریم.
برای حمید (تقوایی) سلام مخصوص دارم. منتظر
روز رهایی هستیم.»"
ج.ک: کامران جان مرسی و امیدوارم که رها سعادت و عماد این ستون
را بخوانند. متاسفانه من فرصت سر زدن به آن وبلاگ را ندارم و
همانطور که میدانی دوست عزیزم اردوان از ایران آنرا به ابتکار
خود راه انداخته و نمی دانم که او هم به آن میرسد یا نه. باری
در جواب به رها در این شماره و شماره های قبل صحبت کرده ایم.
هیچ شکی نیست که علی جوادی و تک تک رفقای فراکسیون و یا
انشعابی رفقای بدرد بخوری بودند و هستند. اما نمی دانم چرا حزب
باید در قبال رفتارهای نادرست این رفقا مسئول باشد. بالاخره
عدالت یعنی اینکه هرکس مسئول کار خودش باشد! حزب سرجایش هست و
کارش را میکند. به این رفقا بگویید که در چهارچوب اصول و ضوابط
حزبی به کارشان در حزب ادامه دهند. در مورد اینکه انشعاب بعدی
فاتحه حزب خوانده است، به نظر من این درک غلط و محدودی است.
در چند شماره پیش (در بخش دوم حزب کمونیست کارگری و کسب قدرت
سیاسی) سعی کردم این ترساندن کمونیستها از انشعاب را مورد
بررسی قرار دهم و نشان دهم که چطور یک حربه جنگ سردی و
بورژوایی علیه کمونیست هاست. به رها توصیه میکنم آن مقاله را
بخواند. همینطور "خداحافظ رفیق" منصور حکمت را باردیگر مطالعه
کنند. همچنین در شماره قبل بخشی از مقاله لنین را چاپ کردیم
خوب است آنرا هم بخوانند تا ببیند که در هر مقطع از مبارزه
کمونیستی کسانی پیدا شده اند تا مردم را با لولوی انشعاب
بترسانند تا حرفهای غیر اصولی شان پیش برود. نباید از این
چیزها ترسید. وحدت طبقه کارگر به معنی واقعی کلمه حول خط
کمونیستی و انقلابی ممکن است. حول خط مانیفست کمونیست و لنین و
منصور حکمت ممکن است. دفاع از این خط خود بزرگترین عمل وحدت
طلبانه و اساس تحزب کمونیستی و کارگری است. من امیدوارم روزی
دوباره همه رفقای سابق را زیر پرچم انقلاب سوسیالیستی که حزب
ما برافراشته و هر روز با قدرت در جامعه مطرح میشود (بعنوان
شاهد به نوشته خود رها در همین شماره رجوع کنید.) در کنار هم
ببینم. اما در پاسخ به عماد باید بگویم چرا باورم نمی شود؟ در
مورد هرجا باورم نشود در مورد ابرقو باورم میشود! چون این شهر
کوچک بیش از هرجای دیگری در رهبری حزب نمایندگی میشود! از شوخی
گذشته، حالا ممکن است یک شبه نباشد و بعد هم میفهمم که حزب و
تصمیماتش جدا از طبقه کارگر و توده عظیم مردم نیست. اما وقت
وقتش اراده میکنیم و نه فقط در ابرقو که در سراسر جامعه
سرنوشتمان را بدست خود میگیریم.
مهران محبوبی، کانادا
آدرس را درست کنید
"سلام مصطفی، ببین الان به یک مسئله ای در
سایت جوانان
برخورد کردم. می خواستم آدرس یکی از جوان ها در تبریز را به ای
میل
های نوید و
کیان بدهم ، متوجه شدم که ای میل کیان در ظاهر اش ای میل او
است ولی
در واقع
اشتباه است."
ج.ک: مرسی مهران عزیز. نوید مینایی که زحمت سایت را میکشد این
اشتباه را درست کرد. بدینویسله تصحیح این اشتباه را به اطلاع
میرسانیم.
حسین میهنی، گوتنبرگ
نمایشگاه پوسترها چپ
حسین میهنی عزیز نامه شما در مورد تلاش هایتان برای چاپ کتابی
از پوسترهای جریانات چپ ایران و همینطور برپایی نمایشگاهی در
همین رابطه رسید. متاسفانه فرصت تایپ آن نبود. خیلی خوشحال
میشویم که این فعالیت را مفصلتر در نشریه منعکس کنم. لطف کنید
متنی را در این زمینه برایمان بفرستید. در مورد پوسترهایی که
من قدیم ها کار کرده ام، بله درست است، علاوه بر آنهایی که در
اختیار دارید، چند سال پیش یکی دو پوستر را عجله عجله ای برای
واحد حزب در ونکوور طراحی کردم. راستش مطمئن نیستم خودم نسخه
اورژینال را داشته باشم. اگر رفیقی نسخه های چاپی را در اختیار
دارد لطف کند ما را خبر کند.
سارا رتیانزوج، آلمان
اخراج اساتید دانشگاه
شیراز
مطلبی را که به نظر
میرسد از سایتی برگرفته اند با عنوان: اخراج 26 تن از اساتید
دانشگاه شیراز تحت عنوان بازنشستگی" برایمان فرستاده اند: در
این مطلب آمده است: "جهانميري معاون آموزشي اين دانشگاه گفت
اغلب
اين اساتيد به تقاضاي خود بازنشسته شدند
اما بخشي از آنها تکليفي بوده که
مي بايست
مطابق قانون
بازنشسته مي شدند."!!!
ج.ک: مرسی سارا جان اما بعد از این حتما منبع مطلب و خبرت را
برای ما بنویس. در ضمن همینجا بگوییم که اخراج و محدودیت ها
علیه اساتید دانشگاه ها را محکوم میکنیم. اکنون وقت آنست که
استاد و دانشجو در کنار هم برای بیرون کردن دخالت مذهب و حکومت
مذهبی در دانشگاه متحد شوند.
یلدا از تهران
هیچ دقت کردی!
"های مصطفی. دلم برات خیلی تنگ شده. راستی هیچ دقت کردی دیگه
برای من من نشریه نمی فرستی؟ منم نمی تونم دانلود کنم. صفحه رو
باز نمی کنه. پلیز هروقت وقت داشتی برای 294 و 295 رو بفرست.
می بوسمت و بای."
ج.ک: یلدای عزیزم خوب هم دقت کردم و تا حالا چندین بار هم
معذرت خواهی کرده ام. مدتهاست که دیگر نمی رسم و از رفقایی مثل
تو خواستم که به گروه جوانان کمونیست در یاهو بپوندند. این
ساده ترین و سریعترین راه دریافت مستقیم نشریه است. یعنی
داغاغ! چون سامان وقتی نشریه را منتشر میکند اول از همه به
گروه میفرستد. با اینهم یلدا جان من از 294 به بعد را برایت
فرستادم.
سازمان دگرباشان جنسی
دستگیری 80 نفر در
اصفهان
اعلامیه شان را برای
لیستی و از جمله ما فرستاده اند:
"هشتاد نفر از
دگرباشان در اصفهان دستگیر شدند
هشتاد نفر از
همجنسگرایان و دگرجنسگونگان ایرانی در اصفهان توسط
نیروهای امنیتی دستگیر شدند.
نیروهای امنیتی در دهم می ماه، حدود ساعت 10 شب به جشن
تولد فرهاد در اصفهان حمله کردند و
تمامی شرکت کنندگان را دستگیر و مورد ضرب و شتم
قرار دادند.
نیروهای امنیتی با
باتوم دستگیرشدگان را مورد ضرب و شتم قرار دادند
و همه را به بازداشتگاه منتقل
کردند. خانواده ی فرهاد که در میهمانی حضور داشتند
نیز دستگیر شدند. تعداد دستگیر
شدگان در ابتدا هشتاد نفر گزارش شد اما گزارش هایی
نیز تعداد آنها را هشتاد و هفت نفر
اعلام کرده است.
پیمان در یک تماس
تلفنی گفت: "من برای خرید کادو رفته بودم و کمی
دیر رسیدم. به محض ورود به خیابان
دیدم ماشین های پلیس، اطلاعات و آگاهی آنجا
ایستاده اند و همه ی بچه ها را
دستگیر کرده و هفت یا هشت نفر از نیروهای امنیتی
آنها را با باتوم می زدند. دو نفر
از بچه ها از ترس دستگیری از پنجره ی طبقه ی دوم
به بیرون پریده بودند و وضعیت بدی
داشتند. خانواده ی فرهاد هم دستگیر شده بودند.
همه آنها را در یک ماشین بزرگ که
حالت زندان داشت سوار کردند و به بازداشتگاه
بردند. همه موبایل ها خاموش است و
هیچ اطلاعی از وضعیت آنها نداریم."
کیا در یک تماس تلفنی
گفت: " بچه ها از اصفهان، شیراز، تهران، و
شاهین شهر اصفهان برای جشن تولد
فرهاد دعوت شده بودند و وقتی من آنها را دیدم همه
لباس های پاره و سر و صورت خونی
داشتند. حسابی کتک خورده بودند."
صبح روز بعد تمامی
دستگیر شدگان به دادگاه فرستاده شده و پس از آن
به زندان منتقل می گردند. دادگاه به
خانواده های دستگیر شدگان اجازه نمی دهد
فرزندانشان را ببینند و برای آزادی
موقت آنها نیز وثیقه قبول نمی کند.
فرزین می گوید: "چند
نفر دختر هم برای تولد دعوت شده بودند که فردای
آن روز آزاد شدند اما بقیه
همجنسگرایان و دگرجنسگونگان به زندان فرستاده شدند. من
خیلی نگران وضعیت آنها هستم و می
ترسیم که سراغ ما نیز بیایند."
این خبر توسط همکاران
سازمان در شیراز و اصفهان گزارش داده شد و
ایمیل های زیادی دریافت شده که حاکی
از نگرانی و جو بسیار بد دگرباشان در ایران
است.
خبرهای تکمیلی در
وبسایت سازمان قرار خواهد گرفت
سازمان دگرباشان جنسی
ایرانی
www.irqo.net
info@irqo.net
"
ج.ک: ما هرگونه تضیق و
تبعیض بین انسانها بر اساس تمایلات و ترجیحات جنسی شان را
محکوم میکنیم و همه جوانان و مردم آزادیخواه را فرا میخوانیم
تا قاطعانه و بدون تردید رفتار وحشیانه جمهوری اسلامی نظیر
آنچه که در این اطلاعیه آمده است را محکوم کنند و با آن به
مبارزه برخیزند.
پریسا پناهی، سوئد
مردم به هوش باشند
پریسا عزیز مطلبی نوشتند
که ضمن اشاره به اوضاع وخیم جمهوری اسلامی و تلاشهای امثال
خاتمی و رفسنجانی این نگرانی را مطرح کرده اند که ممکن است
دوباره حکومت اسلامی برای نجات خودش اوضاعی مثل دوم خرداد را
تکرار کند و تاکید کرده اند که مردم باید به هوش باشند. پریسا
جان به نظر من تکرار اوضاعی شبیه دوم خرداد برای رژیم ممکن
نیست. بهر حال دوست داشتم مطلبت را می آوردیم و مفصلتر بحث
میکردیم، فرصت نشد.
روزبه تهرانی، ایران
هیچ میلی به کنگره ندارم!
با درودهای انقلابی.
کنگره ششم حزب کمونیست کارگری در راه است. با وجود آنکه استاد
علی جوادی با کمال انسانیت و درایت سیاسی از همگان تقاضا کردند
که حتی در صورت عدم شرکت شان در کنگره از برگزاری آن استقبال
کنند من نیز به عنوان یکی از سربازان فراکسیون اعلان میکنم که
هیچ میلی به دیدن و شنیدن و خواندن اخبار کنگره شش را ندارم!
کنگرهای که در یک شرایط متشنج حزبی قرار است برگزار شود و
نتیجه آن از قبل برای همگان روشن است هیچگونه جذابیتی و تارگی
و پیشرفتی نخواهد داشت. جایگاه مردم ایران و خواسته های آنها
در راه سرنگونی رژیم ایران در این کنگره کجاست رفقا؟ ضمن
احترام به حضار این کنگره و اساس کنگره ترجیح میدهم از آن دور
باشم. با احترام، فراکسیون پیروز است. روزبه تهرانی."
ج.ک: روزبه عزیز
متاسفم که اینطور فکر میکنی. توجه داشته باش که علیرغم همه
تبلیغات سوء و افترا هایی که رفقای فراکسیون زدند که "رای
سازمان یافته است" و "جراحی تشکیلاتی میکنند" و خیلی حرفهای
بغایت ناصحیح و جنگ سردی دیگر، دیدیم که رفیق علی جوادی و
بسیاری دیگر از رفقای فراکسیون بعنوان نماینده کنگره رای
آوردند. ولی حالا استاد شما میگوید به کنگره نمی آید. و این هم
شده است درایت ایشان و یک قلم منفی دیگر در حساب حزب! اگر رای
نمی آوردند لابد داستان دیگری علیه حزب ساز میشد. بازهم حزب
بدهکار میشد! روزبه جان مهمترین عامل در پیروزی مردم بر جمهوری
اسلامی و سرمایه داری همین حزب و حفظ سلامت سیاسی و اصولیت آن
است. این حزب آسان بدست نیامده است و کسی هم نمی تواند آنرا از
مردم و کارگران بگیرد. رفقای فراکسیون با این رفتارهای بچگانه،
غیر سیاسی، انحلال طلبانه و حزب شکنانه قطعا بهیچ وجه "مردم
ایران و خواسته های آنها در راه سرنگونی رژیم ایران" را
نمایندگی نمی کنند. روزبه جان آنچه که دچار تشنج است، حزب
نیست. می بینی که حزب دارد کارش را میکند و با حوصله و مدارایی
که فقط از عهده این حزب برمی آید جواب سیاسی و قاطع به همه بی
اصولی ها و حرکات غلط میدهد. حزب از این دست انداز هم با
افتخار و اعتماد به نفس بیشتری بیرون آمده است. این تشنج
متاسفانه در نزد رفقایی است که متاسفانه سرنوشت خود را به این
فراکسیون و رهبری "با درایت" آن گره زدند. امیدوارم این رفقا
بزودی متوجه شوند. علیرغم هر نظری که اکنون نسبت به کنگره داری
و از پیش میگویی "نتیجه اش معلوم است" (یعنی تلویحا باز از آن
اتهامات معمول به حزب) امیدوارم ما در سنگر مبارزه علیه
جمهوری اسلامی و نابودی بردگی مزدی در کنار هم باقی بمانیم.
در ضمن روزبه جان
بابت نامه دیگری که برایم فرستاده بودی هم برایت جداگانه
نوشتم. عاشق شدن و بعد جدا شدن از دوست دختر و غم هجران و غیره
خودش نمک زندگی است. خیلی نباید در غم جدایی غلو کرد. به
خاطرات خوبی که با هم داشتید فکر کن و به جلو نگاه کن. در دنیا
میلیاردها دختر و پسر جوان هستند که دارند دنبال همدیگر
میگردند. یک میلیون عشق زیبا و پرشور در انتظار تو هست که
تجربه کنی.
منیره داوری از سوئد
پاره کردن زنجیر اسارت
مطلبی فرستاده اند که بر بی حقوقی زنان در جوامع موجود اشاره
دارد و اینکه این زنجیر ها را باید پاره کرد. منیره عزیزم سعی
از خاطرات و تجارت مشخص خودت بنویسی. به نظرم در آن صورت برای
خوانندگان نشریه بسیار جالب خواهد بود. خوانندگان ما همه با
شما همراه اند که باید این زنجیرهای اسارت را پاره کرد. آنچه
که میتواند برایشان جالب باشد یا باز کردن جنبه های مختلف این
اسارت است یا تجربه های زنده در مورد آن. پیشنهاد ما این است
که از تجارب مستقیم خودتان، از خاطراتی که دارید، از مشاهداتی
که در ایران و بعنوان یک دختر جوان داشته اید بنویسید. ما حتما
منتظر نوشته های بیشتر شما هستیم.
سعید صالحی نیا، شیکاگو
ممنون از تایپ مطلب
"مصطفای عزیز،
1) کار شما در جوانان کمونیست بسیار عالیست. من واقعا استفاده
میبرم میبرم. از پر محتوا ترین نشریات حزب است. خسته نباشید.
2) تشکر از درج مقاله من در مورد اول ماه مه در آمریکا. راستش
خیلی شرمنده شدم وقتی دیدم شما زحمت دوباره تایپ کردن مقاله را
کشیدید. من متن کامل این مقاله را برای بابک یزدی تایپ شده
فرستادم. سمیه عزیزم زحمتش را کشید.
از این به بعد اگر خواستید مقاله ای را چاپ کنی از من تایپ شده
را بخواه، حتما میفرستم. قربانت، سعید."
ج.ک: سعید جان مرسی از تعریفت از جوانان و از من. اینرا یک بار
دیگر مایلم بگویم. این نشریه جوانان کمونیست کار صدها نفر است.
این نشریه یک جنبش وسیع است و دقیقا چون به یک جنبش عظیم
اجتماعی و به حزب آن تعلق دارد میتواند اینطور باشد. من نقش
خودم و همینطور رفقایی که مستقیما با نشریه کار میکنند را
کمرنگ نمی کنم اما یک لحظه هم توهم ندارم که این نشریه ثمره
تلاش های انسانهای بی شماری (از جمله خود شما و سمیه!) است.
اما نکته بعد سعید جان این است که به نظرم وقتش رسیده که شما
با کیبورد آشتی کنید و بجای به زحمت انداختن سمیه یا من و یا
خودت (چون نوشتن با قلم و بعد اسکن کردن آن بیشتر وقت میبرد)
بیایی چند ساعت کار بگذاری و تایپ کردن را یاد بگیری. البته من
نمی دانم مشکل شما چیست که تایپ نمی کنید و هنوز به شیوه قدم
با قلم می نویسید. ولی هرچه هست تایپ سرعت و بازدهی کار خود
شما را بمراتب بالا میبرد. در هر حال مطلب شما بهتر بود همان
هفته به آن اشاره میشد. اول مه در آمریکا خیلی مهم است و منهم
تنها جملاتی را تایپ کردم. به سمیه هم سلام مفصل برسانید.
نوید مینایی، سوئد
وبلاگ جدید نشریه
"به دلیل اشکالات سایت
blogfa
سایت وبلاگ را عوض کردیم. از این به بعد نشریه سازمان جوانان
کمونیست را میتوانید در وبلاگ زیر ببنید:
http://nashriesjk. wordpress
کمیته پیگیری تشکل ها
بدست کارگران نمی رسد!
اطلاعیه ای را به یک لیست و از جمله ما فرستاده اند:
"اطلاعیه شماره 2
شماره حساب اعلام
شده مسدود است
.
از واریز کردن
کمکهای مالی خود به شماره حساب سیبا بانک ملی شعبه
نمکی سنندج
010110435009 خودداری کنید
.
به اطلاع می رساند
به دلیل مشکلات پیش آمده از واریز کردن کمکهای |