|
فرشین از ایرن
من به خاتمی رای ندادم!
نامه اول: "با سلام، لطفا
من را به عنوان عضو سازمان جوانان بپذیرید. با تشکر فرشین از
ایران."
بعد از اینکه نوشتیم به
صفوف ما خوش آمدید. و توضحیات بیشتری خواستیم نامه دوم را
نوشتند:
"با سلام، از اینکه به
درخواست من جواب دادید خوشحالم. طبیعی است که شما باید بعضی
چیزها را در مورد من بدانید.
33 ساله هستم و مجرد،
لیسانس ... و در حال حاضر بعنوان کارمند معمولی در یک شرکت
خصوصی در تهران مشغول بکار هستم. روی کارمند
معمولی و شرکت
خصوصی تاکید می کنم تا
تصویر واضحتری از زندگی من داشته باشید!
از همان سن 17-18 سالگی
آتئیست بودم و به سوسیالیسمِ علاقه مند ولی در آن سالهای اواخر
دهه 60 و اوایل دهه 70 حتی امکان گفتگو در مدرسه و دانشگاه
وجود نداشت. تنها در سال آخر دانشگاه که مصادف شد با انتخاب
خاتمی کمی اوضاع بهتر شد. روی هم رفته من همیشه مخالف اوضاع
بودم. حتی در اولین دوره انتخاب خاتمی از معدود جوانانی بودم
که در انتخابات شرکت نکردم و الان به این خاطر به خودم می
بالم! ولی هیچ وقت فعالیتی نداشتم. نمی دانم چرا، شاید جرئتش
را نداشتم! تنها در یکی دو تا از تظاهرات ها بعد از قتل های
زنجیره ای شرکت کردم. آشنایی من با حزب شما بعد از سربازیم بود
که بطور اتفاقی رادیو انترناسیونال را گرفتم و بعد از آن
برنامه علی جوادی در کانال یک و سپس کانال جدید، تا قبل از آن
من فکر می کردم که در ایران دیگر حزب کمونیستی فعالیت نمی
کند!!
امیدوارم جواب سئوال هایت
را گرفته باشی. راستی، اهل ادبیات هم هستم. حدود 20 تایی
داستان کوتاه نوشته ام اکثر آنها سیاسی و انتقادی هستند. اگر
مایل باشی می توانم تعدادی از آنها را برایت ارسال کنم. شاید
بدرد چاپ در نشریات شما بخورند. با تشکر، فرشین."
ج.ک: فرشین عزیز باردیگر
به شما خوش آمد میگوییم. حتما داستانهایتان را بفرستید. در
مورد کاربارها باید بیشتر با هم صحبت کنیم. ولی علی الحساب حول
نشریه شروع به فعالیت کنید. یعنی نشریه را برای دوستانتان
بفرستید و یا آدرس های آنها را برای ما بفرستید تا ما برایشان
بفرستیم. اگر دوستان قابل اعتمادی دارید مطالب نشریه و ادبیات
حزب بخصوص برنامه یک دنیای بهتر را با هم دسته جمعی مطالعه
کنید. گزارش دقیقی از روابط و رفقایی که فکر میکنند مساعد
هستند برایمان بفرستید. از محیط فعالیت و تماس های خود گزارش
برایمان ارسال کنید و سعی کنید دراعتراضات اجتماعی دور و برتان
فعالانه شرکت کنید و دخالت نمایید. خیلی کارها میشود کرد که
باید دقیقتر و جداگانه با هم صحبت کنیم.
سعید صالحی نیا، آمریکا
اول مه در آمریکا
نامه ای که برای لیستی
وسیع تر و از جمله ما فرستاده اند که حاوی اطلاعات جالبی در
مورد اول مه امسال در آمریکا است. نامه تایپ شده نبود و ما
عجله ای نکاتی را تایپ کردیم : "امسال طبقه کارگر و مردم آزاده
در آمریکا برای دومین سال پیاپی با شکوهی بی نظیر وبا انرژی و
نشاطی وصف ناپذیر اول مه را جشن گرفتند... اول ماه مه امسال در
آمریکا پرچم خواستهای مطالباتی همه مردم آمریکا بود. حمایت از
کارگران مهاجر و خانواده های آنها که این روزها در محیط زندگی
و کار "شکار" میشوند، دستیگر میشوند، بیکار میشوند و از کشور
اخراج میشوند به حمایت از حقوق همه شهروندان، اتحادیه ها و
مقابله با سیاست های جنگ طلبانه بوش و شرکایش پیوند خورد....
آمارهای اولیه حاکی از شرکت نزدیک به 300 هزار نفر در شیکاگو،
100 هزار نفر در فینیکس، 60 هزار نفر در یکی از شهرهای ایالت
میشگان، 10 هزار نفر در دیترویت و تعداد مشابهی در واشیگنت،
دنور و نیویورک داشت. در شهر لس آنجلس در دو منطقه تظاهرات
انجام شد و بیش از 200 هزار نفر در آن شرکت کردند... در لس
آنجلس پلیس بدون اخطار قبلی بسوی مردم گاز اشک آور شلیک کرد و
دهها نفر را با شلیک گلوله ها پلاستیکی مجروح و دهها نفر را
دستگیر نمود.."
رفیق اوستا، ایران
شکیرا و درخت سبز زندگی
"سلام دوباره. ایندفعه
میگم مصطفی جان!! میدونی میخوام بگم (حرکات موزون) باسن شکیرا
واسه من موزیک و هنر نیست. حالا تو خوشت میاد حتما به دلیل
دیگه ای خوشت میاد. منم بدم نمی آد بشینم و شکیرا ببینم و مثل
اون پیرمرد خاطره خودت (به شماره گذشته رجوع کنید) کیف کنم!
اما اون موقعه نمی گم دارم موزیک گوش میکنم. میگم میرم و یه
سری اصوات که به ضربه جذبه جنسی به خوردم داده شده میشنوم و می
بینم. حرف من اینه که موزک ور اگه بدون کلیپ تونستی ازش لذت
ببری اونوقت میشه گفت موزک گوش دادی، اگه نه میشه شو گیرل هم
دید و تازه بیشتر هم لذت برد! به نظرم موزیک باید حرفشو با
موزیک بزنه نه با سکس! ضمنا بحث حمید تقوایی در مورد متد فکری
منصور حکمت روی خیلی خوشم اومد. (به دو شماره قبل "منصورحکمت و
درخت سبز زندگی" رجوع کنید.) خیلی از سوالاتم راجع به حککا رو
جواب داد. خوش و خرم باشی."
ج.ک: اوستا جان، مرسی که
نقطه "خان" هفته قبل را پایین آوردی! خودت خوب میدانی که خیلی
ها موزیک شکیرا را بدون تصویر گوش میدهند و لذت میبرند. اینطور
نیست که شکیرا فقط با رقص اش (یا بقول شما حرکات موزون باسن،
که البته در رقص بجز باسن قسمتهای دیگر بدن نیز حرکت موزون
دارد!) یا بقول شما "جذبه سکسی" اش طرفدار دارد. من خیلی اهل
موزیک گوش دادن و دنبال کردن خواننده ها نیستم. ولی فکر کنم
ادبیات زیادی در مورد اینکه چرا شکیرا گل کرده است روی نت هست
که میتوانی بروی بخوانی و ببینی چرا او مطرح شده است. میتوانی
همینطور در مورد سابقه او در موزیک نیز تحقیق کنی. به نظرم شما
خیلی داری مساله را سکسی و جنسی می بینی. در بحث های یکی دو
سال پیش که در مورد موزیک داشتیم (به شماره های گذشته جوانان
رجوع کنید) من مفصلا نظرم را در مورد اینکه مساله اختلاف ما چی
هستم را توضیح داده ام. شما به بهانه اینکه موسیقی امثال شکیرا
"کالا" است، اینکه "سکسی است و با جذبه جنسی" به خورد شنونده
داده میشود و غیره، داری از یک سلیقه معین در موسیقی حمایت
میکنی که سرانجامش به سه تار عبادی و چهچه شجریان و حالا
حداکثر موسیقی کلاسیک غرب و اینها میرسد. بحث من با تو این بود
که اینها نگاه جنبش اجتماعی معینی در ایران به موسیقی است و
مفصل هم توضیح دادم که کدام جنبش. در واقع بحث من و شما در
زمینه سیاسی بوده و هست. در زمینه موسیقی شما میتوانید هرگونه
سلیقه خاص خودتان را داشته باشید و راستش به کسی هم ربطی
ندارد. در مورد نوشته حمید تقوایی هم ای کاش وارد بحث بشوی و
مشخصا بگویی که به کدام سوالات جواب داده است. به نظر منهم آن
بحث خیلی خوبی بود ولی خیلی مایلم مشخصا از زبان شما بشنویم که
دقیقا چه نکاتی اش برای شما برجسته بود. اگر فرصت کردی دوباره
نگاهی به آن بکن و نظراتت را دقیق بنویس. به نظرم بحث در باره
متد تفکر مارکسیستی بحث بسیار مهم و لازمی است و ما قول داده
ایم که در این مورد بیشتر بحث کنیم. چه بسی شما بتوانید این
بحث را بیشتر در نشریه باز کنید.
سیامک زارع آلمان
اول ماه مه در کاسل
"سلام مصطفی جان، هرچند
برای گزارش اول مه دیر شده اما امیدوارم قابل استفاده باشد.
چند عکس از این روز نیز ارسال میکنم.
جشن اول ماه مه در شهر
کاسل (آلمان(
امسال نیز چون سالهای
گذشته مراسم روز جهانی کارگر به همت کارگران و تشکلهای
کارگری وشرکت فعالانه کادرها واعضای
حزب کمونیست کارگری، واحد شهر کاسل واقع در
کشور آلمان به صورتی وسیع و
گسترده برگزارگردید. مراسم با راهپیمایی از محل ساختمان
مرکزی اتحادیه های کارگری به طرف
محوطه ای که بمنظور برپایی میزهای کتاب و گیشه های
اطلاعاتی نهادهای کارگری واحزاب
سیاسی در نظر گرفته شده بود، آغاز گردید. شعار های
اعتراضی نمادی از نقد طبقه کارگر از
وضع موجود و از طرفی آمادگی جنبش کارگری در
برابر تهاجمات سیستم سرمایه داری
بود.
کادرها و اعضای حککا
با بر پایی میز کتاب، شامل ادبیات کمونیسم کارگری ومنصور
حکمت و همچنین اطلاعیه هایی در
رابطه با اول ماه مه به زبانهای فارسی و آلمانی
وترکی، مقدم بازدید کنندگان را
گرامی داشتند. پرچم هایی که به تصاویر مارکس و منصور
حکمت و همچنین شعارهای زنده
بادسوسیالیسم، زنده باد اول ماه مه، فضای این همایش را
تحت تاثیر قرار داده بود.
در کنار میز اطلاعاتی
حزب نیزمردم و مراجعه کنندگان توسط فعالین حزب در جریان
اوضاع سیاسی ایران قرار گرفته و از
منابع نوشتاری حزب و نهادهای نزدیک چون کمیته
علیه اعدام و ...استفاده می کردند.
"
ج.ک: سیامک عزیز اول
مه مبارک و شما و رفقای دیگر در کاسل خسته نباشید. برایم جالب
بود که اطلاعیه حزب را به زبان ترکی هم پخش کرده اید. برخوردها
دراین مورد چگونه بود؟
آناهیتا از ایران
اعتراض فرهنگیان مشهد
سلام. چند روز قبل توی
پمپ بنزین های مشهد واسه کارت سوخت که به دست مردم نرسیده بود
دعوا شد و مردم ماشین ها شون جلو پمپ بنزین نگه داشتند.
چند روز قبل فرهنگیان
جلو اداره آموزش پرورش سر و صدا کردند. به دلیل اینکه اضافه
حقوق به دفتر داران و فراشان مدارس زیاد بود."
ج.ک: آناهیتای عزیز
مرسی از گزارشاتت. خوب است که یک کمی جزییات را بیشتر بنویسی.
مثلا چند نفر جلوی اداره آموزش و پرورش بودند. شعارهایشان چه
بود. همینطور شما میتونی خاطرات و مشاهدات هرروزه ات را
بنویسی. اما اینکه اعتراض معلمان بخاطر زیاد بودن اضافه حقوق
همکارانشان باشد یک کمی عجیب است. معلمان به دستمزد پایین خود
اعتراض دارند و خواهان رعایت حرمت انسانی هستند. اگر میتونی در
مورد خواسته های اعتراض ملعمان در مشهد بیشتر تحقیق کن.
وبلاگ گیلمز، ایران
مرتیکه عوضی گامبو!
مطلب مفصلی از
وبلاگشان را فرستادند با عنوان "دو روز بعد از مرگم". طنز جالب
و خواندنی است. کاش میشد در نشریه چاپ کرد. حالا تکه ای از
آنرا بخوانید و بقیه را میتوانید در خود وبلاگ دنبال کنید:
http://gilmaz.blogspot.com
"... وارد بهشت که
شدم دیدم پر از دختران جوان زیبا و خوش هیکل حدود بین دوازده
تا هجده
ساله است که بعدا فهمیدم حوریان بهشتی هستند. مردها که کمتر
راه می رفتند و
روی صندلی
های کنار خیابون و پارکها نشسته مشغول خوردن و نوشیدن بودند
همگی بیش از
اندازه چاق
و تپلی بودند. تک و توک آدم های با هیکل معمولی دیده می شد که
معمولا
راه می
رفتند و قدم می زدند. امکان نداشت یکی از دخترها (حوریها) از
نزدیکم رد شه و متلک
نگه, چطوری
جیگر, کجا با این همه عجله, سوئیت من همین نزدیکی هاست... از
زنان
آدمیزاد
خبری نبود, بعدا فهمیدم بخش زنانه و مردانه جدا هست و البته
اگر مردی دلش
خواست می
تونه با گرفتن اجازه نامه بره بخش زنان و زنش رو ببینه, که کم
پیش میاد,
شاید هر صد
سال یک بار. ولی زنان حق ورود به بخش مردان را نداشتند. پر نهر
و
رودخونه
بود, اما بجای آب تو ی شان شراب سفید و شراب قرمز و عسل جاری
بودند, دور و
بر نهرها هم
پر بود از مگس و زنبور و دیگر حشرات. بیرون یک کافه چند تا از
این
چاقالو ها
نشسته و با صدای بلند می خندیدند, رفتم جلو ببینم چه خبره,
دیدم یکی که
مشغول خوردن
چیزی بود همزمان داشت جوک رشتی تعریف می کرد, دو کلمه که می
گفت خسته
می شد نفس
تازه می کرد و بعد ادامه می داد, پهلوی هر مردی یکی دو تا حوری
بهشتی
نشسته بود و
از قیافه هاشون بنظر می رسید ناراضییند و از روی اجبار و انجام
وظیفه
تن به
معاشرت با اینها می دهند. روی ته ریش و سبیل کسی که جوک می گفت
کلی عسل
چسبیده بود
و از چونه اش عسل چکه چکه می ریخت رو زمین, بقیه هم همینطور.
تازه می
خواستم بهش
بگم مرتیکه عوضی گامبو بجای جوک رشتی گفتن پاشو کمی راه برو که
چربیهات
آب شه که
یکی دستم را گرفت و خیلی آهسته به گیلکی گفت سلام همیار
ناوران، رشتیان
هستم!..."
حمید بهداروند،
ایران
مرسی از ارسال
مقاله
"مرسی صابر جان من
این را میخواستم و یک نوشته قبلتر از این نیز را میخواهم. در
همین مقاله هم به یک نوشته چند صفحه ای اشاره کرده ام. آن
مقاله مفصل تر و در زمینه سازماندهی بوده است. آن موقعه برای
رفیق تقوایی فرستادی. اگر آن را هم پیدا کردی برایم بفرست.
میبوسمت، حمید."
ج.ک: حمید جان این
یکی را تا یادم ماند و پیدا کردم یک ماهی طول کشید. آن یکی را
امیدوارم بتوانم پیدا کنم و خیلی طول نکشد. فقط یادآوری کن. در
ضمن چرا برای نشریه نمی نویسی؟ از اوضاع و احوال؟ شرایط جامعه،
حرفهای مردم، اینکه به نظر شما اوضاع به کدام سمت میرود، نقش
حزب و غیره. زنده باشید.
کامران پایدار از
ایران
به مصطفی صابر!
"
به مصطفی صابر !
انتشار مقاله سبک، لغو و
زشت و توهین آمیز ی بنام "کنگره ما و عابران با مزه" از
خواننده کم سواد و ساده اندیشی به نام کامران مزین در جوانان
کمونیست 296 و استقبال عجولانه جنابعالی از ان فقط و فقط
نشانه افول و سقوط و دوری وحشتناک از ارزشها ی کمونیستی و
حتی ابتدایی ترین ارزشها و موازین انسانی منصور حکمت و رشد
گرایشات رادیکال و عقب مانده چپ سنتی است. این هیچ چیز نیست
جز لمپنیسم سیاسی که دربهترین حالت ما را به یاد نشریاتی از
نوع یا ثارات الحسین جمهوری اسلامی می اندازد. این راه شما و
شان شما نیست !! شخصا بسیار متاسفم !!! آیا منصور حکمت هم
مخالفین خود را اینگونه تحمل و نقد میکرد !! اگر در فردایی ما
با این روحیات به قدرت برسیم مردم و مخالفین نظری و سیاسی
خودرا تحمل خواهیم کرد ویا گردن مخالفین را با شمشیر عدالت !!!
از پشت قطع می کنیم. فکر می کنم خود خواهی و خود بزرگ بینی های
کاذب هم حدی دارد. امیدوارم همه ما به دور از بغض و کینه و
بسیاری از خود خواهی های حقیرانه به مرحله ای از رشد
کمونیستی و تمدن انسانی برسیم که با وسع نظر و احترام نظرات
مخالفین را تحمل کرده و بجای جو سازی ،تهمت و شانتاژ به نقد
منطقی مسایل بپردازیم .
در خاتمه من هم فکر میکنم
واقعا و با تاکید می گویم (ذایقه طنز آدمها با درجه تمدن آنها
رابطه مستقیم دارد) !!!به قول خودت !
با احترام
کامران پایدار 12/2/86"
ج.ک: کامران عزیز عین
نامه شما را آوردیم و مطلب کامران مزین هم در شماره قبل هست.
خود شما قضاوت کنید، کامران جز نقد سیاسی چیز دیگری گفته بود؟
و شما بدون حتی یک کلمه جواب حرفهای او را بدهید کلی فضاحت بار
او (که بخاطر چاپ نامه شما ازش معذرت میخواهم) و من کرده اید
و تازه ما را هم متهم کرده اید که فردا گردن مخالفینمان را قطع
میکنیم!! آخر کامران عزیز کمی از این عصبانیت و نفرت (که گویا
خیلی انسانی، کمونیستی کارگری، متعالی و منصور حکمتی هم هست!)
کم کن و به انصاف هم راهی بده. نقد بیرحمانه سیاسی و بی تخفیف
سنت ما بوده است. شما هم همین کار را بکن . شما هم به همان
تندی و به همان سیاسی بودن و بدون وارد کردن چیزهای زشتی که
ردیف کرده اید جواب بدهید. در مورد منصور حکمت هم او تمام عمرش
با مخالفین سیاسی اش قاطع و سازش ناپذیر مبارزه کرد. به کسی
توهین نکرد، اتهامات جنگ سردی و گردن زنی به کسی که جواب حرفش
را داده بود پرتاب نکرد و یا به این بهانه که توهین است از
زیر اصل بحث در نرفت و هرجا لازم دید مستدل و منطقی و دندان
شکن جواب مخالفین را داد. شما این نوشته چند خطی خودتان را
یکبار دیگر بخوانید و ببینید چه کرده اید. کامران جان ضمنا این
گویا شده است یک روش برای رفقای فراکسیون تا جواب بحثی را
ندارند یک کلمه و یک گوشه را میگیرند و گریه و شیون راه می
اندازند که آی توهین شد، آی حرمت انسان چه شد و خودشان (مثل
شما) حتی حواس شان نیست که چه آسان حرمت بقیه را چه با کلمات
زشتی که شما به کار برده اید و چه با توهین به شعور مخاطب، زیر
پا میگذارند.
علیرضا علیخاصی، انگلیس
آف بر این رژیم!
"سلام مصطفی جان امیدوارم
که حالت خوب باشه. الان تو سایت رادیو فردا بودم این خبر که
جدید ترین خبر از طرحی هست که دولت احمدی نژاد به اجرا درآورده
خوندم. شوکه شدم اصلا باور کننده نیست. مملکت رو دارن بر
میگردنون به دوران غارنشینی!!! واقعا دردناک است. به نظر من
اگه تا سرحد جونمون هم شده باید با این دولت مبارزه کنیم. این
دولت کثیف و ضد انسانی این رژیم وحشی و ما قبل تاریخی. دستی
دستی دارن مملکت و مردم بیگناهشو به فنا میکشنون، آف بر این
رژیم! آف بر این رژیم!"
ج.ک: علیرضای عزیز برای
خوانندگان توضیح دهم خبری که شما فرستاده بودید گوشه دیگری از
طرح رژیم برای مقابله با بی حجابی بود و طرح این است که در
ادارات جداسازی و آپارتاید جنسی با شدت بیشتری به اجرا گذاشته
شود. علیرضا به نظر من درست میگویی که با این رژیم باید با
تمام وجود جنگید، ولی خود همین طرح اخیر بیانگر ناتوانی حکومت
اسلامی در حفظ کیان اسلام (یعنی حجاب) بعد از 27 سال کشتار بی
امان و بیرحمانه است. اینها نه میتوانند و نه توانسته اند
جامعه را به قهقرا ببرند. جمهوری اسلامی شکست خورده است. اینرا
خودشان هم میدانند. باید هرچه زودتر این جسد متعفن را که بر
جامعه ایران افتاده کنار زد و زندگی تازه ای شروع کرد. راستی
علیرضا "آف (of)
بر این رژیم" را تا حالا نشنیده بودم. اشتباه تایپی بود یا
اصطلاح جدید است یا در لهجه اصفهانی اینطور میگویند. خلاصه
متوجه نشدم. اگر توضیح بدهی خوب است. در ضمن علیرضا جان کمپین
علیه حجاب به تازگی کارش را شروع کرده است. به نظرم خوب است که
با این کمپین فعالانه همکاری کنی.
مبین دهباشی،
خبرنگار آزاد
اعتراض معلمان
مریوان
گزارشی را برای یک
لیست از جمله ما ارسال کرده اند:
"گزارش تجمع
اعتراضي معلمان مريوان در روز معلم
امروز چهارشنبه 12
ارديبهشت 86 روزي كه توسط جمهوري اسلامي روز معلم ناميده مي
شود بار
ديگر فرهنگيان هميشه حاضر در صحنه مريوان در مقابل اداره آموزش
و پرورش
شهرستان
مريوان كلاسهاي درس را تعطيل كرده و به تجمع اعتراضي پرداختند
. در اين
تجمع كه
حداقل 1000 نفر از فرهنگيان مريوان حضور داشتند فرهنگيان
مريوان به وضعيت
موجود و
فضاي حاكم بر جامعه فرهنگي و خفقاني كه بر آنها تحميل شده است
اعتراض
نمودند .
همچنان قابل ذكر است كه نيروهاي امنيتي رژيم از دور و نزديك
اين تجمع را
زير نظر
داشتند و دنبال كوچكترين روزنه براي نفوذ در اين تجمع و بر هم
زدن آن
داشتند
.
در اين تجمع كه
فرهنگيان غيور مريوان با حضور پر شور خود تمامي نظر ها رو به
خود
جلب نموده
بودند يك بيانيه نوشته و توسط يكي از فرهنگيان براي جمعيت حاضر
قرائت شد
و مورد
تشويق حاضرين قرار گرفت كه متن اين بيانيه به صورت زير است
:
بيانيه ي معلمان
شهرستان مريوان در پايان تجمع روز چهارشنبه 12
ارديبهشت
ماه 86
ما معلمان متحصن در
اين جا جمع شده ايم تا يك بار ديگر متحد و همصدا به ترتيب
زير پاي بر
خواسته هاي خود بفشاريم
:
آزاد كردن همه
معلمان زنداني
رفع انفصال از خدمت
و تبعيد همكاران
دادن حق راي به
تشكل هاي صنفي معلمان د رشوراي عالي آموزش و پرورش
تغيير معيار هاي
انتخاب معلم نمونه كشور
انتخابي كردن
مديران و مسئولين اجرايي
تاسيس بانك
فرهنگيان
رفع فضاي پليسي و
امنيتي و خروج نيروهاي امنيتي از آموزش و پرورش ومدارس
رفع محدوديت مصاحبه
با رسانه ها
ادغام دو وزارت
خانه علوم و آموزش و پرورش
اجراي طرح نظام
هماهنگ پرداخت
لغو بند 13 از مواد
قانون تخلفات اداري مبني بر صدور حكم براي همكاران از طرف
نهاد متبوع
بدون رسيدگي مراجع ذي صلاح
اعتراض به هتك حرمت
عده اي از همكاران فرهنگي از طرف كميته سوخت شهرستان مريوان
حضور قاطعانه
همكاران در مقابل مجلس شوراي اسلامي روز سه شنبه 18 ارديبهشت
ماه 86
در پايان لازم است
كه ذكر كنم همه ما موظف هستيم كه از اين قشر مبارزو هميشه
حاضر در
صحنه مبارزه حمايت كنيم و پا به پاي آنها در صحنه حاضر باشيم و
حمايت كامل
خودمون رو
از آنها اعلام كنيم
.
به اميد اينكه ديگر
در روز معلم به جاي اينكه شاهد تشكر و تقدير از معلمان باشيم
شاهد صحنه
هاي تجمع اعتراضي نباشيم
.
خبرنگار آزاد، مبين
دهباشی."
آریا مدنی، ایران
اول مه، زردها و
صورتی ها
"دو عامل سبب (عدم)
برگزاری اول مه مستقل شد! 1) نداشتن پوشش تی وی کامل و مستقل،
2) سایه سنگین رفرمیسم بر چپ رادیکال. مرض خود کم بینی و ترس
حاکم بر چپ خود را در نیروی فشار بودن و عدم حرکت مستقل و طرح
شعارهای انتقادی استعفای ویز کار نشان داد. امسال می بایست حزب
این نکته را درک کند و روی آن تون بگذارد!؟ اما دو مساله
پرداختن به فراکسیون و برگزاری کنگره مانعی جدی گام به پیش اول
مه مستقل بود. نکته خودمانی، از اینکه بدون نگاه به ساعت با
شما تماس گرفتم ساریًً ضمنا به علت راه بندان شدید به مراسم
دولتی دیر رسیدم. بهم زدن مراسم دولتی امسال منظم تر بود! دولت
و زردها و صورتی ها نیز دقیق تر عمل کردند. مراسم مستقل
میتوانست در کرج برگزار شود. پس مبارزه تا بیرون آوردن جنبش
کارگری از زیر سایه سنگین چپ رفرمیست توان و برنامه ریزی دقیق
تر میخواهد. با سپاس آریا کارگر."
ج.ک: آریا جان خیلی
روشن است از اینکه مراسم مستقل اول مه برگزار نشد عصبانی هستی.
منهم عصبانی هستم و فکر کنم خیلی های دیگر. راستش این اول مه
به نظر من یک مرحله جدید در فعل و انفعالات و جدال گرایشات
درون جنبش کارگری بود. گرایشات راست و بقول تو رفرمیست به نظر
من درست سر بزنگاه سعی کرد در کار حرکت مستقل که میدانست کاملا
دست چپ است اخلال ایجاد کرد و بدلائلی که تو هم اشاره کردی و
بعضا هم بی تجربگی و عدم انسجام گرایش چپ توانست زهر خود را
بریزد. و گرنه اول مه امسال میتوانست حتی کوبنده تر و رادیکال
تر و سوسیالیستی تر از اینکه شد باشد. در این مورد ما میکوشیم
فعالانه برخورد کنیم و گرایش راست در جنبش کارگری را - که
میکوشد سندیکالیسم را پرچم خود کند اما در واقع چیزی جز به
سینه زدن سنگ دوم خرداد و راست ترین گرایشات بورژوایی نیست،
افشاء و منزوی کنیم. من با شما کاملا موافقم که این وظیفه مهم
و تعیین کننده ای در برابر ما کمونیست ها است. در واقع با به
چپ چرخیدن جامعه و نقش سیاسی بلافصلی که جنبش کارگری پیدا
میکند راست جامعه (از حکومت گرفته تا اپوزیسیون) روی گرایش
راست در جنبش کارگری (که راستش ضعیف و بی ریشه است) سرمایه
گذاری هنگفتی خواهد کرد. لذا نقش ما بسیار تعیین کننده است که
اجازه ندهیم این راست در جنبش کارگری سربلند کند و مانع پیشروی
سوسیالیسم در ایران شود. تمام تجربه دهه های اخیر جنبش کارگری
نشان میدهد که چگونه گرایش راست یا بقول شما رفرمیست و بقول
خودش سندیکالیست دائما در مقابل گرایش رادیکال و سوسیالیستی که
در جنبش کارگری ایران ریشه های عمیقی دارد (و جنبش شورایی 57
بخوبی آنرا نشان داد) منظما شکست خورده است. ولی نقطه قوت این
گرایش راست این است که حمایت مستقیم و غیر مستقیم دولت حاکم
بورژوازی و همچنین حمایت اپوزیسیون بورژوایی (چه راست های آن و
چه چپ های سنتی) را با خود دارد. لذا اصلا نباید آنرا دست کم
گرفت. اول مه امسال به نظر من نیز بروشنی زنگ حاد شدن جدال با
گرایش راست را به صدا درآورد. همه ما این وظیفه را باید جدی
تلقی کنیم.
روزبه تهرانی،
ایران
همصدایی با مبارزه
مردم!
"سلام. میخواستم
بگم زنده باد مصطفی صابر که تو این چند هفته آخر به اول مه بود
فارغ از مسائل سیاسی پیش آمده تو حزب از تظاهرات روز کارگر و
فراخواهای شرکت در گردهمایی های کارگران ایران حمایت کرد و مثل
همیشه با مبارزات سیاسی مردم ایران همصدا و همراه بود."
ج.ک: مرسی روزبه
جان از تشویقت. ولی مگر همیشه جز این بوده است که همصدا و
همراه با کارگران و مردم بوده ایم؟ وانگهی مگر مسائل سیاسی پیش
آمده در حزب را من بوجود آوردم؟ چه باید بکنیم وقتی کسی به حزب
حمله میکند؟ روزبه عزیر دفاع از حزب و حزبیت برای پیروزی
کارگران و مردم فوق العاده مهم است. اما علت اینکه این چند
هفته ما کمتر به مساله فراکسیون پرداختیم چون به نظرم بحث های
این رفقا پاسخ گفته شده بود و ضرورتی نداشت که خیلی در نشریه
به این مسائل بپردازیم. ولی حتی شدیدترین اختلافات سیاسی از
این دست مانع نمی شود که در اول مه و یا هر اعتراض و مبارزه
مردم کنار هم بایستیم و تلاش مشترک داشته باشیم. متاسفانه
روزبه حتما خبر داری که رفقای فراکسیون ساز "به کنگره نمی
رویم" را دارند کوک میکنند. این یک اشتباه مهلک و تاسف بار
است. هرچند رفقا دارند همین اشتباه و تفرقه و تشتت در صفوف
کمونیست ها را به اسم اینکه خیلی خواهان "اتحاد" هستند مطرح
میکنند و مثل موارد قبل دارند تلاش میکنند کاسه کوزه ها را باز
سر حزب بشکنند. این است که این شماره لازم شد کمی به این مساله
بپردازیم و به مرور تجربه ای از لنین و حزب بلشویک پرداخته
ایم. امیدوارم چاپ این نوشته سبب نشود که تو تشویق این هفته ات
را پس بگیری!! از شوخی گذشته روزبه جان تا وقتی داریم علیه
جمهوری اسلامی و برای آزادی و انسانیت مبارزه میکنیم همواره در
کنار هم خواهیم بود.
کامران مزین از ایران
در نقد خسرو دانش
کامران عزیز مرسی از زحماتت. مطلبت را برای جدل آن لاین
میفرستیم.
امضاء محفوظ
تبریک به جناب
استاد
"سلام آقای دکتر
صابر، حال شما، خانواده محترم چطورند، روز معلم و استاد را به
شما استاد عزیز تبریک میگم. موفقیت و سلامتی شما و خانواده
محترم را از خداوند متعال خواهانم. شاگرد شما ف. ح."
ج.ک: این اشتباهی
برای من آمده است. گویا یک "آقای دکتر صابر" هست که در ایران
واقعا استاد دانشگاه هست و یکی از شاگردان ایشان تبریک "روز
استاد" را اشتباهی برای من فرستاده است. از کسانی که "استاد
صابر" اصلی را می شناسند تقاضا میکنیم به ایشان خبر بدهند یا
این تبریک را برایشان بفرستند. نام نویسنده تبریک و آدرس ایشان
را ما در اختیار جناب استاد صابر قرار خواهیم داد.
عابر سرخ، ایران
طنز تو طنز
"راستش، برای من بحث
با مصطفی صابر از این جهت دشوار است که وقتی ناچار شوم « چیزی
» از او بخوانم، "گوشت تنم میلرزه!" احساس میکنم کسی در
کنارم ایستاده و یک تکه یونولیت میکشد روی ششیه. در تمام دوره
های سیاسی در مقابل آدم های با شکلک های روشنفکری، بخصوص
آنهایی که با این رفتار ماهیت دهاتی خود را بیشتر نمایان
میکنند همین وضعیت را داشته ام. به هر حال او در مورد من
«چیزهایی» گفته است و من هم حالا که به هر حال آنها را خوانده
ام لازم میدانم نکاتی را طرح و سوالاتی از وی بپرسم. ایشان هم
که اصلاً کارش پاسخ دادن به سوال است، لابد یک به یک به آنها
پاسخ میدهد.
مصطفی در اولین قدم
خود "مُص مُص" را کنار گذاشته و میگوید:"
ج.ک: عابر جان مرا
بسیار ببخشید که صحبت شما را همینجا قطع کردم. شما شجاعت تان
خیلی زیاد است که مطالب مرا تا ته میخوانید. من متاسفانه سعادت
و صلابت خواندن کل مطلب شما را نداشتم. از شما پوزش میخواهم
که هفته قبل وارد بحث با "عابر سرخ" شدیم. ای کاش نمی شدیم.
همین پاراگراف اول از مطلب شما را که چاپ کردیم بعنوان تلافی
اشتباه هفته قبل بپذیرید و اجازه دهید این بحث را ادامه ندهیم.
طبعا شما هرجا که مایل هستید مطلب تان را چاپ میکنید و یا پست
میکنید. اما ما را از ادامه این بحث در نشریه معذور کنید.
بازهم با کمال احترام پوزش میخواهم.
منصور تژاول، رشت
به سران رژیم بگویید
"سلام صابر جان امید دارم
خوب باشی. شما را از هاتبرد نبال میکنم ولی الان پشت کنکور
هستم و نتوانستم زیاد آفتابی شم. ببین به سران جمهوری اسلامی
بگو ما با آستین کوتاه منتظر تون هستیم و میخواهیم ببنیم چه
گهی میخواهید بخورید. تا حالا تو رشت سه تا اتوبوس آدم جمع
کردن. ببین صابر جان ازت میخوام یه کار برام انجام بدید. از
شما تا حالا چیزی نخواسته ام ولی میخوام که یه پرچم
sun lion بفرستید لطفا. من کوچیکتم.
در ضمن تلویزیون من هم راه افتاد هرچند این فقط یک تست است.
ببین چطور است."
ج.ک: منصور جان متوجه
نشدم که چه چیز را برایت بفرستم. یک مقداری بیشتر توضیح بده.
بعد هم ببین کار به کجا رسیده که آستین کوتاه پوشیدن شده است
مبارزه برای آزادی و یکجور آرمانخواهی. البته کار بحق و واجبی
است. باید این حجاب لعنتی رژیم را برانداخت. ولی یک لحظه پیش
خودم فکر کردم چه دنیای سیاه و کثیفی درست کردن که آستین کوتاه
پوشیدن چنین جایگاهی پیدا کرده است. باری منصور عزیز تلویزیونت
را هم نگاهی کردم. جالب است. ما را بیشتر در جریان بگذار. در
مورد برنامه های هاتبرد هم بیشتر توضیح بده. نظرت چیست؟ آیا
خوب است؟ تاثیر آن چقدر است؟ و پیشنهادات چی هست؟
شیوا از فرانسه
ببینید و کمی بخندید
چند عکس فرستاده اند و
نوشته اند ببینید و بخندید. ضمن تشکر از شیوا یکی شان را که
به نظر ما بامزه تر بود انتخاب کردیم. شما هم ببینید:
|