به سایت سازمان جوانان کمونیست خوش آمدید

 

مقالات و نامه های رسیده نشریه سازمان جوانان کمونیست شماره ۲۹۵

 
 

نشریه

اطلاعیه

اسناد

مقالات

تماس با ما

خانه
 

 نامه های شما ۲۹۵

 

آدمیزاد از (ایران؟)

هر سال شکست میخورد

"طرح جديد سرکوب زنان هم محکوم به شکست است طرح پيگرد خيابانی زنان و جوانان اولين بار نيست که اجرا می شود. هر سال در آستانه شروع فصل گرما چنين طرحی به اجرا درمی آيد و هر سال هم شکست می خورد. هم طراحان و مجريان طرح پيشاپيش بر شکست و ناکامی روش های سرکوبگرانه خود واقفند.. با اين حال خطر از دست رفتن کنترل اجتماعی آنها را وامی دارد بر اساس طبيعت زن ستيز و مردسالارشان هر سال طرح سرکوب زنان را در نام جديد تجديد کنند..."

 

ج.ک: بله دوست عزیز هر سال شکست میخورد و روسری ها بالاتر و بالاتر میرود و رژیم هم مجبور میشود دوباره چند قدم آنورتر سنگر بندی کند و هارت و پورت راه بیندازد. ولی دمبدم مجبور است عقب تر برود و به تخت دیوار بچسبد. اما به نظر من باید به این بازی خاتمه داد. باید برای لغو حجاب به میدان آمد. اینکه رژیم میتواند به این بازی ادامه دهد علتش این است که جنبش ضد حجاب علیرغم وسعت و ابعاد عظیم اش سخنگویان و نمایندگان روشنی در سطح سیاست ندارد. ما قبلا پیشنهاد کردیم که مثلا تمام فعالین زن، همه آنها که وبلاگ دارند لااقل در اینترنت حجاب از سر بردارند و مقابل حجاب محکم بایستند. اما هستند بسیاری که خود را فعال جنبش زنان می دانند و میگویند حجاب خیلی هم مهم نیست!!

 

رویا از ایران

حقوق معلم ها را بالا بردند

"شنیدم حقوق معلم ها رو بالا بردن ولی واسه اینکه تورم تو بازار نشه نگفتن. اینو حراست آموزش و پرورش گفته."

 

ج.ک: رویا عزیز، چنین چیزی چند تا دروغ دارد. اولا تورم بدون افزایش مزدها بالا میرود. این بهانه کهنه ای است که بورژواها تحویل کارگر میدهند. ثانیا اگر دولت حقوق معلم ها را بالا ببرد دیگر کسی نمی تواند آنرا مخفی نگه دارد. اینها کلک های پیش پا افتاده رژیم است که در کنار سرکوب و زندان و وحشیگیری از آن استفاده میکنند.

 

مهران عظیمی، ایران

ده نمکی و "اخراجیها"

"دیشب فیلم ده نمکی یعنی (اخراجیها) را دیدم که بی اندازه چرت و پرت بود. اما به دلیل فروش بالای فیلم خواستم جوانان بیشتر کارگردان را بشناسند. چند تا عکس هم از صحنه های فیلم برات فرستادم."

 

ج.ک: مرسی مهران جان. سعی میکنیم همین شماره استفاده کنیم.

 

کامران مزین، ایران

اسماعیل رشیدی و لیبرالیسم

"مصطفی نقد من را به اسماعیل رشیدی و جواب من را به او بخوان".

 

ج.ک: کامران جان جواب آقای اسماعیل رشیدی را خواندم و نکاتی دستگیرم شد. به نظرم شما و دوستان دیگری که ایشان و امثال ایشان را لیبرال میخوانند، خدمت بزرگی به این حجاریانچه ها میکنند. این ها لیبرال نیستند. حتی تاچریست هم از سر اینها زیاد است. این ها بچه مسلمان های مکتب حجاریان و شاگردان سایر مغز متفکران وزارت اطلاعات هستند که در مقابل نفوذ کمونیسم و لنین و حکمت در دانشگاه حالا به  لیبرالیسم آویزان شده اند و گویا میخواهند در مقابل "بنیاد گراهای حاکم و کمونیستهای محکوم" هردو بایستند. اینها صاف و ساده ادامه دوم خرداد و داستان کهنه تقسیم کردن جمهوری اسلامی به دو بخش "بنیاد گرا" و "لیبرال" و یا "جناح راست" و "جناح چپ" یا در دنیای واقعی باند خامنه ای و یاران و باند خاتمی و حجاریان و بچه های قدیم سپاه هستند. ادامه همان داستان البته  در شرایط شکست دوم خرداد و دست بالا گرفتن چپ و سوسیالیسم در دانشگاه و جامعه. گفتن لیبرال به این ها اولین اشتباهی است که شما مرتکب شده ای کامران جان. هرکس که بویی از لیبرالیسم به معنی دقیق کلمه برده باشد مقابل کل جمهوری اسلامی است و برای نابودی این رژیم مبارزه میکند. اما ایشان دارد سنگ سروش و حجاریان را به سینه میزند و یک کم که باهاش نزدیک شوید خواهد گفت که سید خندان هم خوب است و دست آخر از ولیعهدی منتظری هم دفاع خواهد کرد. و بعد خواهید دید که با وزارت اطلاعات هم (نظیر پاسداران خونخواری چون حجاریان و گنجی که وزارت اطلاعات و سپاه را راه انداختند و امروز لیبرال های کبیر شده اند) سر و سری دارند. اینها را باید اسلامی های خزیده به زیر پرچم لیبرالیسم، اطلاعاتی ها و رژیمی ها پناه آورده به لیبرالیسم نامید. حجاریانچه توصیف مناسب این ها است. بحث سر لیبرالیسم با اینها گم کردن سوراخ دعا است. اینها را همانطور که هستند باید معرفی کرد. ضد کمونیست هایی که در شرایطی که چماق اسلام دیگر کارگر نیست و پنبه اصلاحات هم زده شده است، حالا میخواهند سر در آخور تبلیغات جنگ سردی و مک کارتیستی بورژوازی کنند و تبلیغات رنگ باخته دوره  جدال دو قطب بورژوایی شرق و غرب که یکی خودش را جهان آزاد و دیگری اردگاه سوسیالیسم نام میگذارد را زنده کنند. گفتم حتی تاچریسم هم زیادی اینهاست، چون لااقل تاچر و تاچریسم در ادامه فرهنگ سیاسی غرب و لیبرالیسم قرار دارد. لااقل دیگر سر زنانشان چارقد و چاقچور نمی کنند و تا بیخ دندان ضد زن نیستند. این لیبرال های ما اگر یک روز باهشان نشست و برخاست کنی از اسلامی بودن و شرقی بودن آنها حالت بهم میخورد. درست است که تاچر جنایتکار بود و خمینی هم جنایتکار بود. درست بود که هردو ضد کمونیست بودند.  اما نمی شود خمینی هم را گفت تاچریست. این باج دادن به خمینی است. خب همانقدر که تاچریسم باج دادن به خمینی است، لیبرالیسم هم باج دادن به حجاریانچه ها است.  بهر حال در شماره های قبلی جوانان در مورد این موضوعات صحبت کرده ایم و بازهم لازم باشد صحبت میکنیم. اما جایی که شما ایستاده ای کامران جان از ابتدا دست را به این حاج آقای جوان باخته ای. حالا بیا ثابت کن که لیبرالیسم چنان است و چنین. باشد، ولی این چه ربطی به این حاج آقای مدعی لیبرالیسم دارد؟ همینکه تو با او بعنوان یک لیبرال وارد بحث شده ای او برده است کامران عزیز. او دقیقا همین را میخواهد که بعنوان لیبرال به رسمیت شناخته شود. حال لیبرالیسم خوب است یا بد موضوع دیگری است. اما در مورد لیبرالیسم باید جداگانه حرف زد. در مورد تبلیغات جنگ سردی هم که این حجاریانچه ها (درست مثل کسانی چون امیر ابراهیم فخر آور و معادل هایشان در نزد جنبش ناسیولیسم پروغرب) دست گرفته اند باید حرف زد. منظور من این نیست که نباید وارد پلمیک با اینها نشد. خیر. ولی نباید آنها را لیبرال محسوب کرد و بعد جوابشان را داد. اینها ادامه همان جنبشی هستند که از سروش و شریعتی تا طالقانی و خمینی، از بازرگان و یزدی تا مصدق جزوش هستند. یعنی جنبش ملی اسلامی بورژوازی ایران که جناح چپ اش را حزب توده و فدایی میسازد. جالب است که اینها به ما میگویند جاده صاف کن خمینی شده اید اما یادشان رفته که یار غار خمینی بازرگان و سروش و حجاریان عزیز اینها بود و کل دم و دستگاه خمینی را در واقع اینها ساختند. یادشان رفته که برادران توده ای و اکثریتی ایشان (که حالا میخواهند آنها را به ریش ما ببندند) بویژه در سالهای اول حکومت جمهوری اسلامی ما را به همین حجاریان و گنجی و غیره لو میدادند. خلاصه کامران جان به نظرم تو داری به اینها امتیاز میدهی وقتی بعنوان لیبرال با اینها بحث میکنی. 

 

جمعی دانشجویان اصفهان

آزادی فوری بیژن صباغ

ئی میلی را به یکسری آدرس و از جمله ما فرستاده اند:

"آزادی دانشجویان دستگیرشده،فوری و بدون قید و شرط!!

دانشگاههای کشور دیگر علنا عرصه ی تاخت و تاز نیروهای امنیتی گردیده اند. پس از تمامی اقدامات سرکوبگرانه ای که در راستای  خاموش ردن و به سکوت شانیدن جنبش دانشجویی و پادگانی کردن فضای دانشگاه ها انجام شده است، دیگر حتی از ربودن دانشجویان معترض از درون دانشگاه نیز ابایی نیست. قرار است آزادی فعالین دانشجو در عرصه ی اعتراض به وضع موجود، به هر وسیله ی ممکن لگدمال شود.

پس از دستگیری بیژن صباغ ، دانشجوی دانشگاه مازندران، در مورخه شنبه ۲۶/۱/۸۶ ، ۱۵ تن دیگر از دانشجویان این دانشگاه نیز در پی اعتراض به این عمل ، ۲ روز بعد ربوده شدند.

ما جمعی از دانشجویان دانشگاه های اصفهان و علوم پزشکی ضمن اعتراض شدید به این اقدامات سرکوبگرانه ، خواهان آزادی فوری این دستگیرشدگان هستیم و ضمن حمایت از کلیه ی فعالیتهایی که تا کنون در راستای آزادی آنان انجام گرفته است، دیگر دانشجویان و تمامی انسان های آزادیخواه را به حکایت از آنان فرامیخوانیم.

جمعی از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های اصفهان و علوم پزشکی.  امضاکنندگان: ۱. محمد حسن طالبی،۲. علیرضا داودی، ۳. محمد امین مدهوش،۴. مریم بهادران، ۵. میثم گلستانی، ۶. امین قلعه ای، ۷. بهروز مشایخی، ۸. علی قیصری، ۹. ارسلان صادقی، ۱۰. علی تاج الدین، ۱۱. اشکان شریعتی، ۱۲. امین امینی، ۱۳. کیارش جهانپور، ۱۴. محمد کوشافر،۱۵. احسان کریمی، ۱۶. رضا حسنی، ۱۷. محمد جبل عاملی، ۱۸. سهیل عسگری، ۱۹. وحید سلیمانی، ۲۰. زویا شکوهی،  ۲۱ علی اجاقی."

 

ج.ک: دوستان اکنون همچنان که اطلاع دارید بیژن صباغ و دوستانش بعلت اعتراض وسیع و سراسری که صورت گرفت آزاد شده اند و گویا فقط یک نفر در بازداشت باقی مانده است. اما حرکت شما باید ادامه پیدا کند. دانشجویان سراسر کشور باید برای گرفتن خواستهای خود متحد و متشکل شوند و اقدام شما قدمی در این راه است.

 

روزبه تهرانی، ایران

برنامه زنده تی وی لازم است

"با درود. با اینکه خودمو عضوی از فراکسیون میدونم و فقط از نظر عقیده سیاسی کمی با رهبران کنونی حزب از جمله خود تو (رفیق مصطفی) فاصله پیدا کردیم اما در آستانه اول ماه مه این مسائل رو کنار گذاشتیم. ما تا امروز دو بیانیه صادر کردیم. بیانیه بعدی محل تظاهرات اول مه را مشخص خواهیم کرد که به زودی صادر خواهد شد. خواهش میکنم پیش قدم بشو یه فکر ی به حال تی وی بکن. ما این روزها نیاز داریم تو برنامه لایو بریم رو خط و بیانیه ها رو بخونیم و گزارش ارسال کنیم. برنامه لایو نیاز مبرم ماست برای متشکل شدن در آستانه تظاهرات اول مه."

 

ج.ک: روزبه جان، فراکسیون علی القاعده قرار نیست حزب دیگری باشد. هنوز هم دیر نیست و میتوانید مطابق موازین فراکسیون که پلنوم حزب تصویب کرده است بصورت یک فراکسیون در حزب بماند. اختلاف سیاسی در حزب نه فقط مجاز که اجتناب ناپذیر و حتی ضروری است. هیچ حزبی بدون اختلاف سیاسی در درونش وجود ندارد. این طبیعت انسان و جامعه و مبارزه طبقاتی است. نکته مهم این است که یک حزب سیاسی حول مصوبات و رای اکثریت عمل میکند. فراکسیون اگر همین واقعیت ساده را به رسمیت بشناسد آنوقت خواهد دید موازینی که حزب تصویب کرده است اصولی و درست. باری میخواستم بگویم اختلاف داشتن خلاف بودن در یک حزب نیست. اما در مورد اول مه امیدوارم که امسال صف مستقل و پرشکوهی داشته باشیم و لابد بر گزار کنندگان اول مه در ایران به وقت خودش محل تجمع و تظاهرات را اعلام خواهند کرد و ما هم به سهم خود اطلاع رسانی خواهیم کرد. در مورد تلویزیون کاملا حق با توست و حزب دارد تمام تلاشش را میکند تا این کمبود را جبران کند. فعلا که برنامه های هرروزه حزب روی کانال یک هست. اما کافی نیست و امیدواریم که کانال هاتبرد راه بیفتد.

 

جمشید هادیان، کانادا

صنفی، اول مه، فلسطین

"مصطفی جان، رهنمودهای اول مه ات را خواندم. (اشاره به شماره قبل است) خلاصه و مفید و بنابراین بیاد ماندنی بود. دستت درد نکند. دو نکته دارم که مایلم مطرح کنم:

۱- معادل قرار دادن گرایش صنفی در حرکت معلمین با دو خرداد کاملا درست است، بشرط آنکه قید کنی منظور کل طیف جمهوریخواه لائیک و فدائیان اکثریت و حزب توده و غیره است که تا همین امروز دارند برای رژیم قلم می زنند. الآن دیگر بنظر من رجوع به مرده ای بنام دو خرداد یا جریان اصلاح طلب بطور کلی، با این اسم و رسم چیزی را به ذهن مردم متبادر نمی کند چون این مرده جنازه‌اش هم دیگر گندیده. جالب است بدانی که بعضی از فعالین حرکت های معلمین از ایران به پلتاک هم می آیند و با اینکه حرفهاشان سر تا پا و واضحا مهر اکثریتی- توده‌ای دارد، دقیقا روی همین «صنفی» بودن حرکت می‌کوبند، و از این زاویه از اپوزیسیون خارج کشور «پشتیبانی» می خواهند. بنابراین بنظر من اینها را باید با اسم و رسم گرایش‌شان افشا کرد و گفت که اینها ۲۹ سال است که دارند سعی می کنند این رژیم را سر پا نگهدارند، و موضع «صنفی»شان در حرکت معلمین یا کارگران یا ... هم ناشی از همین گرایش توده ای – اکثریتی – انواع جمهوریخواهی است.

۲- بنظر من، با توجه به جنبش ضد جنگ خارج، و مهمتر از آن کاری که رژیم در مورد فلسطین و کمکهای میلیون دلاری به حزب الله و بقیه می کند و به این ترتیب مردم را به موضع راست انداخته که «بابا گور پدر فلسطینی، به ایرانی برس!»، و از آنجا که اصولا مساله فلسطین از یکطرف هم مهمترین معضل بین المللی بطور واقعی بخصوص برای مردم و کارگران ایران است، و از طرف دیگر انترناسیونالیزم جزء لاینفک اول مه باید باشد و این انترناسیونالیزم بهیچوجه نباید خود را فقط در این ظاهر کند که «رو به دنیا حرف بزنید» و بگوئید که جامعه ایران نماینده بشریت مترقی بطور کلی است و ... (بند سوم نوشته ات)، مساله مشخص فلسطین باید در شعارها و باندرول ها حتما بیاید. مساله فلسطین همیشه معضل شماره یک جهان بوده، ولی حالا وضع بمراتب خراب‌تر شده و بقول حمید کاملا تحت الشعاع جنگ تروریست‌ها قرار گرفته است. بنابراین باید مساله را از زیر آوار تروریزم بورژوائی درآورد و با طرح یک یا دو شعار مشخص نشان داد که کارگران و مردم مترقی در قبال این مساله ، که تکرار می کنم بطور عینی و ذهنی اهمیت حیاتی دارد برای جنبش انقلابی سرنگونی در ایران، چه موضعی دارند، و طبقه کارگر مرزش را با بورژوازی و جنگ بین المللی تروریستی آن در این روز روشن کند. من این یادداشت را با اجازه ات برای چند نفر دیگر از رفقا هم میفرستم تا اگر خواستند اظهار نظر کنند.

قربانت،جمشید."

 

ج.ک: جمشید جان مرسی و فکر کردم این نکات را در نشریه بیاوریم خوب است. در مورد نکته اولت، دوم خرداد شکست خورده است اما جنبش اش سر جایش هست و از هر منفذی سعی میکند بیرون بزند. راستش شاید باید با دقت بیشتر نوشت، ولی منظور من از دوم خرداد هم کل جنبش ملی اسلامی و گرایشات متعلق به این جنبش (از جمله اکثریتی توده ای) بود. حال آنکه دوم خرداد تنها مقطع و شکل  معینی از متحد شدن و به حرکت درآمدن کل این جنبش بود. آن حرکت معین (دوم خرداد) همانطور که میگویی شکست خورده و تمام شده است اما جنبش ملی اسلامی بورژوازی ایران که دوم خرداد آخرین ثمره آن بود سرجایش هست و تا وقتی جمهوری اسلامی باشد امکاناتی  هم دارد. مثلا همین صنفی صنفی کردن در واقع ریشه اصلی اش خود حکومت است. برای اینکه مبارزه معلمان را سرکوب و محدود کند میگوید در چهارچوب صنفی باشید و بعد هروقت دید که اوضاع پس است میگوید ها! از چهارچوب صنفی خارج شدید!! و به آنها حمله میکند. همین بلند کردن حربه "در چهارچوب صنفی" از سوی حکومت، به بخش اپوزیسیون این جنبش ملی اسلامی (از جمله اکثریتی – توده ای ها) فضا میدهد و در یک پوشش امنیتی جلو صف معلم و کارگر و دانشجو و زنان بدوند و داد بزنند مبارزه ما صنفی است. حتی بسیاری بخاطر ایجاد شدن یک چتر امنیتی حساسیتی نسبت به این موضوع نشان نمی دهند و این میشود که گرایش صنفی کردن مبارزه میتواند به آسانی جولان بدهد. میخواهم بگویم هم بخش حاکم جنبش ملی اسلامی (یعنی همین جمهوری اسلامی)  و هم بخش اپوزیسیون این جنبش به نوعی همدیگر را تکمیل میکنند و بهم نون قرض میدهند و اگر جز این بود باید تعجب میکردیم.

در مورد نکته دوم طبعا با حرفت در مورد اهمیت مساله فلسطین در هر مساله جهانی امروز موافقم. و به نظر منهم شعار فلسطین رو رها کن فکری به حال ما کن که در تظاهراتها گاه داده میشود شعار درستی نیست. اولا باید گفته شود حماس و حزب الله رو رها کن (چون جمهوری اسلامی به اینها کمک میکند) و ثانیا من متوجه نیستم که فکری به حال ما کن دقیقا یعنی چی. ثالثا خود شعار بهر حال دارد علیه فلسطین چیزی میگوید که بهر حال درست نیست. اما دادن شعار به نفع مردم فلسطین و علیه آمریکا و اسرائیل و علیه اسلامی ها و ناسیونالیسم عرب خیلی لازم است. فقط مساله از لحاظ  عملی مشکل دارد. مشکل هم واقعی است. باید شعاری داد که هم علیه آمریکا و اسرائیل باشد و هم علیه اسلامی ها و اجازه نداد که جمهوری اسلامی از این قضیه به نفع خود بهره ببرد. شاید اگر سراغ شعارهای اثباتی برویم و اتحاد جهانی کارگران برای نجات دنیا از دست جنگ تروریستها، (تروریسم دول غربی و تروریسم اسلامی) نجات مردم فلسطین، مردم ایران و همه مردم جهان را مطرح کنیم، مساله مورد نظر تو بهتر پاسخ بگیرد. اما به نظرم نباید فراموش کرد که مهمترین وظیفه انترناسیونالیستی طبقه کارگر ایران سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری یک جمهوری سوسیالیستی در ایران است.

 

اقبال نظرگاهی، کانادا

کمیته بین المللی دانشجویی

"مصطفی جان سلام، با توجه به مبارزات پر شور دانشجویان در ایران و سرکوب گسترده آنان آیا تشکیل کمیته بین المللی دفاع از دانشجویان یک ضرورت نیست؟"

 

ج.ک: اقبال عزیز هست و همیشه هم بوده است. راستش مدتهاست که در سازمان جوانان صحبت همچه کمیته ای را کرده ایم ولی متاسفانه کارهایش خوب پیش نرفته است. امیدواریم بتوانیم در این زمینه پیش برویم و اگر شما هم علاقمند به کمک هستید خیلی خوشحال میشویم.

 

سیاوش شهابی، ایران

در نقد کمپین یک میلیون امضاء

سیاوش جان مطلبت در آخرین لحظات رسید و احیانا میگذاریم برای هفته دیگر. ممنون و امیدوارم هرچه زودتر خوبتر شوی. چون نوشته بودی کمی ناخوشی.

 

امضاء محفوظ، آلمان

شهروندی مرا ندادند

 "سلام مصطفی جان من یک مشکل اداری برایم پیش آمده که به کمک سریع شما نیازمندم. در جواب به تقاضای شهروندی آلمانی من امروز خبر دار شدم که به علت عضویت سابق من در حزب کمونیست کارگری و فعالیت هایم در سازمان جوانان کمونیست (که از طرف حکومت آلمان به عنوان حزب خشونت طلب شناخته شده) جواب رد گرفتم. همانطور که خودتان باخر هستین من از سال ... عضویت در حزب نداشتم و مسئولیت  در سازمان  جوانان را پس داده بودم. خواهشمندم در یک تاییدیه عدم عضویت من از سال ... را تایید کنید. ضمنا فقط یک هفته فرصت اعتراض دارم. لطفا در اسرع وقت اقدام کنید. ممنون میشوم."

 

ج.ک: دوست عزیز شما خواستید که این موضوع را علنی نکنیم. اما این موضوع فوق العاده مهم است و به سرنوشت خیلی ها مربوط میشود. به خود شما هم تلفنی گفتم که خود شما باید در علنی کردن  این مساله پیشقدم شوید. حتی بخاطر نفع خودتان باید این کار را بکنید و کل جامعه آلمان را علیه چنین رفتار غیر قابل باور و ضد انسانی برانگیزید. اینجا کوتاه بیاید صد جای دیگر هم باید کوتاه بیایید. آنوقت آلمان هم میشود مثل جمهوری اسلامی! باید هویت سیاسی خودتان را پنهان کنید!  ما اسم و مشخصات شما را نیاوردیم ولی اصل موضوع بسیار مهم و بهت آور است و هیچ جنبه خصوصی ندارد و خود را مجاز ندیدیم در این مورد سکوت کنیم. نباید در مقابل چنین تهمتی و چنین درخواستی کوتاه آمد. مساله فقط حزب کمونیست کارگری نیست. اگر بتوانند به ما انگ خشونت طلب ببندند تقریبا تمام اپوزیسیون را همین کار را خواهند کرد. یا شاید منظورشان از "خشونت طلب" اسم دیگری برای کمونیست باشد؟ آیا این شروع نوع حمله ضد کمونیستی در اروپا است؟ هرچه باشد حتی مطابق بدیهی ترین ضوابط انسانی نمی شود فردی را بخاطر فعالیت سیاسی یا عضویت در یک جریان سیاسی از شهروندی محروم کرد. این یک اسکاندال است و اگر دولت آلمان چنین کاری کرده باشد باید آبرویش را نزد مردم آلمان و تمام دنیا برد. این کیس را علنی کنید. به میدیا ببرید و بگوید دولت آلمان گفته چون من عضو فلان جریان بودم حالا من را ستیزن نمی کند. من جای شما بودم دوست عزیز کوتاه نمی آمدم و دنبال مدرک عدم عضویت ام در حزب نمی گشتم. بلکه علیه چنین رفتار غیر انسانی که دامن هزاران نفر را خواهد گرفت و نتایج بسیار مخوفی برای تمامی شهروندان آلمان و اروپا میتواند داشته باشد، می ایستادم. البته شما خود تصمیم میگیرید ولی اگر جای شما بودم حتما جلوی چنین اهانتی به انسانها محکم می ایستادم. اما در مورد اینکه حزب چنین تاییدیه ای بدهد ما در مقام مسئول نیستیم. رفقای مسئول فی الحال در جریان هستند و حتما دنبال میکنند. موفق باشید.

 

م. شیرازی از (؟)

انیشتن و اسلام

در نامه ای به گروه جوانان کمونیست: "اخیرا یک ئی میلی با این مضمون که البرت انیشتن در آخر عمر احمق شده و به اسلام گرویده!!! را ارسال کرد. جالب است که هیچ سندی داده نشده که نشان بدهد چقدر این خبر معتبر است و از طرف چه کسانی مخاطب این ئی میل هستند!!  ضمن اینکه کسی که اندک اطلاعاتی از فیزیک نسبیت داشته باشد میفهمد که نویسنده این دروغ حتی فرمول   E=mc2را هم نفهمیده حال چطور آلبرت انیشتن را که از یهودیت به بیخدایی رسده بود را مسلمان کرده است!!! (آنهم در حالیکه هر دانشمند مسلمانی که به اسلام شک کرده و در مورد آن تحقیق کرده از اسلام اخراج شده است. مثل سهروردی، خیام، حافظ؛ زکریای رازی، هشترودی و..) با اجازه از آقای آرش بیخدا مقاله ایشان را با ضمیمه میفرستم اگر فیلتر شکن داشته باشد میتوانید اصل آنرا در سایت افشاء ببینید."

 

ج.ک: دوست عزیز در گروه ما همچه ئی میل عجیبی نیامده بود. ولی مگر همچه چیزی خیلی از ملاقات امام زمان در اجلاس سازمان ملل توسط احمدی نژاد عجیب تر است؟ حالا شما از کجا آنقدر مطمئنی ممکن است در اواخر عمر امام زمان بر انیشتن ظهور کرده و یکجوری ایشان را ترسانده یا قانع کرده که اسلام بیاورد. به نظر میرسد توقع شما از کسانی که این ئی میل ها را میدهند خیلی زیاد است که فرمول فوق را بفهمند. اینها بفهمند یا نفهمند کارشان را دارند میکنند. از سر نفهمی نیست.

 

جمال صابری، ژاپن

اینهم ژاپن صنعتی

واماپیش ازهرچیز بگذارابرازخوشحالی بنمایم ازموفق شدن درثایپ کردن خط فارسی . وبه قول ثو با کلی ثاخیر. آن هم درکشوری تمام صنعتی هم چون زاپن .اما قضیه به همین خثم نمیشود. به هرحال علت تاخیر هرجه  که باشد باید از بابت آن عذرخواست . فقط یک گراف را برای خوانندگان  و دوستداران جوانان کمونیست لازم میدانم . آیا انسانی باورش میشود که در این کشور و با  این  تکنولوزی  پیشرفته اش میلیونها انسان برای زنده ماندن مجبور به تن دادن به کار روزانه   12 تا 16ساعث باشند. و باز آیا کسی باور خواهد کرد اگر گفثه شود که اکنون به همین میزان انسان دراین جامعه ثمام صنعثی به عنوان کارگران غیررسمی استخدام بوده  و برای بدست آوردن اندک معاش ثن بهر ذلثی میدهند{33%). این امر چندان هم غریب نیست. کافیست تا به رقم5/4 میلیون