|
رویا از ایران
اعتصاب معلم ها ادامه
دارد
"من پدرم معلم است.
دیروز و پریروز کلاسها تعطیل بود و بچه ها در خیابانها علاف
بودند. 12 اردیبهشت هم میخواند برند جلو آموزش و پرورش. اگر
خبری نشه فردا هم اعتصاب خواهد بود. راستی این روزها در شهر ما
چندتا پلیس زند تو خیابون به بی حجاب ها گیر میدن و اگر خیلی
هم بدحجاب باشی میبرن یه شب تو زندن نگه میدارن. حسابی گیر
میدن."
ج.ک: رویا جان اخبار
اعتصاب معلم ها را دقیقتر برایمان بنویس. به نظرم دانش آموزها
باید از معلم ها فعالانه حمایت کنند. باید کوشش کنند خودشان را
متشکل کنند و کنار معلم ها بایستند. در ضمن ما اطلاعی نداریم
که فردا (سه شنبه) هم قرار اعتصاب باشه. بعد هم در تهران در
روز 12 اردیبهشت معلمان میخواهند جلوی مجلس جمع شوند. البته
روز قبل از آن اول مه روز جهانی کارگر است. به پدرت بگو
دوستانش را در تهران تشویق کند که روز اول مه در صفی متحد با
کارگران شرکت کنند و اجازه ندهند بین کارگر و معلم تفرقه
بیندازند. البته روز بعد هم همه میتوانند باز جلوی مجلس جمع
شوند. در مورد حمله رژیم به زنانی که حجاب رعایت نمی کنند یک
حمله سراسری است. باید به شدت جلوی آن ایستاد و راهش این است
که حجاب را بیشتر دور انداخت و به هر مورد گیر دادن اعتراض
کنیم.
امضاء محفوظ
تماس تلفنی بيژن صباغ
"مصطفی این خبر را
دیدی: امروزصبح يك شنبه 26 فروردين بيژن صباغ فعال دانشجويي
دانشگاه مازندران (كه روز قبل توسط نيروهاي ناشناس در برابر
دانشگاه خود ربوده شد) طي تماس تلفني نامشخصي با يكي از دوستان
گفته است كه تا چندروز ديگر نمي تواند برگردد . وي هيچ اطلاعي
در مورد وضعيت خود و محل زنداني شدنش نداده است و از شواهد
چنين بر مي آيد كه طي مكالمه در
شرايطي قرار داشته است كه نمي توانسته آزادانه صحبت
كند . به احتمال زياد
بيژن تحت بازجويي شديدي قرار دارد .
گفتني ست كه اتومبيلي كه بيژن را
ربوده است رايدي سفيد رنگ به شماره پلاك تهران14 ( 699ج12)
بوده است."
ج.ک: متشکر رفیق عزیز.
فکر کنم این خبر در سایت خبرنامه فعالین مازندران بود. اما
چاپش اینجا مفید است. نکته جالب در این حرکت دانشجویان بابل
خیلی برجسته است این هست که دستگیر کردن برای رژیم دارد به
کاری سخت تبدیل میشود. یک دستگیری با یک اعتراض وسیع روبرو
میشود. فورا عکس و فیلم اش روی سایت میرود و تمام دنیا خبر
میشود. این روش بسیار موثری برای فلج کردن ابزار سرکوب رژیم
است.
مهران عظیمی، ایران
اعتصاب معلمان در
گیلان
"سلام
مصطفی عزیز امیدوارم که خوب باشی. مدت زیادی است که با هم
مکاتبه نداشته ایم. مدتهاست که گرفتار مشکلات شخصی هستم و نمی
توانم. بهر حال من مخلص شما هستم. اما یک خبر دارم که امیدوارم
شما زحمت پخش آنرا بر عهده بگیرید. امروز 26 فروردین در مدارس
استان گیلان اعتصاب معلمان در جریان بود و معلمان حداقل دوساعت
از کلاس ها را تعطیل کردند تا به یاری معملان بازداشت شده و
مضروب شده بشتابند. این خبر کاملا حقیقت دارد. قربانت مهران."
ج.ک: مهران عزیز
امیدواریم مشکل شما هرچه زودتر مرتفع بشود. اینطور که پیداست
اعتصاب معلمان خیلی گسترده و سراسری بوده است. اخبار بیشتری
برایمان بفرستید و بهر حال گاه گاه برای نشریه بنویسید.
ورانیکا از ایران
حیف که نمی دونستم
"چرا من شمار و سر
کاربزارم چند تا جمله اي که در باره ي رشته اي که درس مي دين
گفتين برام جالب بود. (اشاره به دو شماره پیش و سوال ورانیکا
در مورد شغل من است.) مي دوني فعلا که کامپيوترم خراب شده از
کافي نت آن مي شم. حيف نمي دونستم دوباره معلم ها تجمع داشتم.
الان روي سايت ديدم."
ج.ک: ورانیکای عزیز
بازهم اگر سوال دیگری باشه با کمال میل جواب میدم. زودتر
کامپیوترت رو درست کن که از اخبار عقب نمونی.
شیوا از فرانسه
تماس با جوانان
فرانسوی
"سلام، آدرس چند جوان
فرانسوی که از حزب کمونیست فرانسه جدا شده اند را برایتان
میفرستم تا با آنها تماس بگیرید. آرش سرخ هم هنوز برای من ئی
میل نفرستاده است."
ج.ک: شیوای عزیز از
لطف شما خیلی ممنون و از اینکه آرش و من اخیرا با شما که مدتی
است عضو حزب شده اید آشنا شدیم خوشحالیم. آرش هم اکنون به شما
وصل شده است و امیدواریم بتوانیم بزودی با شما مصاحبه ای راجع
به وضعیت فرانسه، چپ و کمونیسم کارگری در آنجا و همینطور
فعالیت های خودتان داشته باشیم. البته آرش قرار شده که مصاحبه
با شما را انجام دهد. از شما و از آرش تشکر میکنیم.
رزا راشین، ایران
دریا باید خروشان شود
"بعد از خواندن سرگذشت
دریا قوام علاقمند به شرکت دراین بحث شدم. قبل از هر سخنی باید
بگم من نیز همچون دریا مادر میباشم و درایران بسر میبرم. شرایط
زندگی دریا را باتمام وجود درک میکنم. سختی هایی را که در
زندان زندگی مشترک متحمل میشود کاملا برایم ملموس میباشد.
بخوبی میدانم دراین زندانها چه انسانهای بزرگی محکم به حبس ابد
درسلول انفرادی بنام خانه بسر میبرند. زنانی که جامعه سنتی
وعقب مانده فقط از آنها می خواهد یک مادر فداکار یک مستخدم
تمام وقت بدون حقوق و در نهایت تامین کننده ی نیازهای جنسی
زندانبان خود باشند. و فقط با وعده های دروغین اجر آخروی و
بهشت زیر پای مادران در طول تاریخ زنان را استثمار کرده اند
از اینرو دریا با توجه
به آگاه شدن به حقوق خود به عنوان یک انسان آزاد به مرور زمان
شرایط نابرابر محیط مردسالار و سنتی زندگی شخصی برایش غیر قابل
تحمل خواهد شد. اگر در گذشته می توانست به راحتی از کنار بعضی
مسائل و تضییع حقوق خود بگذرد از این به بعد پذیرش آن شرایط
دشوارتر خواهد شد. به نظر من باید بر علیه این شرایط مبارزه
کرد .تحمل رنج و مشقت ناشی از مبارزه بهتر از زیستن در حسرت
آزادی میباشد. مبارزه دریا باعث میشود دخترانش هم به سرنوشت وی
دچار نشوند. نباید تسلیم همسر خود و این
شرایط شود زیرا هر
چقدر بیشتر تمکین کند کمتر از آزادی بهره خواهد برد. البته
منظورم این نیست که صرفا بخاطر دخترانش نباید کوتاه آمد بلکه
آنچه مهم است در وهله اول خود وی میباشد. باید توجه داشت که
آگاهانه مبارزه کند و با توجه به پتانسیل هایی که در خود سراغ
دارد راه خودرا بدقت انتخاب کند .همچنین با مشورت گرفتن از
کسانی که این راه رابا موفقعیت طی کرده اند. حتما به نتیجه
خواهد رسید. دریا جان گام هایت را محکم و استوار بردار و بدان
در این راه تنها نیستی. به امید روزی که دریاهای ما خروشان
شوند همچون رود و به اقیانوس آزادی و رهایی
و برابری برسند."
ج.ک: رزا جان با تو
موافقم. نگرانی که دارم این است که دریا از سه هفته پیش هیچ
تماسی با ما نگرفته است. آیا کسی از او خبر دارد؟ راستش
نگرانم.
پیمان عارف، ایران
منع ورود به دانشگاه
گزارش کمیته دانشجویی
گزارشگران حقوق بشر را فرستاده اند که در آن آمده است:
"پیمان
عارف بار دیگر از ورود به دانشگاه تهران منع شد.
پیمان عارف دانشجوی
رشته کارشناسی ارشد دانشگاه تهران که در فروردین ماه سال
گذشته توسط کمیسیون گزینش وزارت
علوم رد صلاحیت شده و به دستور آیت الله عمید
زنجانی رئیس دانشگاه تهران از
دانشگاه اخراج گردیده بود، روز سه شنبه پس از اینکه
برای اولین بار بعد از تعطیلات
نوروز قصد ورود به دانشگاه را داشت با ممانعت
انتظامات مواجه گردید.
این درحالی است که در
آبان ماه گذشته، دیوان عدالت اداری به نفع این فعال
دانشجویی و بازگشت وی به تحصیل رأی
داده و قانونا دانشگاه را موظف به باز پس گیری
حکم اخراج وی نموده بود، با این
وجود ریاست دانشگاه از پذیرش حکم دیوان خودداری
کرده و هم اکنون نیز بار دیگر دستور
منع تردد او را دانشگاه را صادر نمود."
ج.ک: دوست عزیز آقای
پیمان عارف، ما از آزادی بیان و عقیده بی قید و شرط دفاع
میکنیم و مخالف این هستیم که کسی را بهر دلیل از دانشگاه محروم
کنند.
جمشید اطیابی، سوئد
این فیلم رو دیدی؟
لینک فیلمی را فرستاده
اند که یک خبرنگار کانادایی ظاهرا در جستجوی کشف راز مرگ
زهرا کاظمی به ایران سفر میکند. اما فیلم در واقع تبلیغ باسمه
ای است برای امیر فخرآور و لانسه کردن او به مثابه "رهبر جنبش
دانشجویی". این فیلم ظاهرا مال یکی دو سال پیش است. و نشان
میدهد که راست در چه مضحکه ای قرار دارد. با تبلیغاتی که آدم
را یاد فیلم های فردین می اندازد سعی میکند برای "جنبش پرو
دمکراسی" در ایران قهرمان و رهبر درست کند. یک صحنه دارد که
واقعا نمی شود از خنده ریسه نرفت. آنجا که فخر آور در آشپزخانه
خانه خودشان در تهران با مادرش حرف میزند که مادر جان اگه من
رفتم بالای چوبه دار گریه نکن، افتخار کن! صحنه های گوش کوبیدن
فردین و فداکاری او برای نجات دختر مربوطه (که معمولا پدرش
خیلی پولدار است) به مراتب حرفه ای تر و موثرتر از این تهیه
شده بود. باری، با وجود همه این زحمات دیدیم که مثلا امسال
چطور در دانشگاه شعار "سوسیالیسم یا بربریت" بالا رفت و شعار
رفراندم و دمکراسی حضرات هیچ جایی نداشت و دیدیم که همین آقای
قهرمان مربوطه با چه خشم و نفرتی از همین دانشجویانی که
ناسلامتی رهبرشان است و از چپ و کمونیسم و خطر لنین در ایران
داد سخن میداد. ولی با اینهمه این فیلم و کارهای نظیر آن نشان
میدهد که چطور محافل راست از سیا گرفته تا سلطنت طلبان و نوچه
های مسخره شان شب و روز در کارند تا یک "رهبر" راست در ایران
درست کنند. این تلاش ها را نباید دست کم گرفت. بالاخره دستگاه
های تبلیغاتی عظیمی در اختیار این ها است. اما نقطه ضعف بزرگ
این حضرات این است که حرف دل مردم را نمی زنند و جز با حقه
بازی و کلک کارشان پیش نمی رود. اینها هم مردم را "خر" حساب
کرده اند. ولی به نظرم آن دوره دیگر گذشته است. لااقل در ایران
آن دوره گذشته است. راست باید برود فکر دیگری بکند و احتمالا
دست آخر مجبور است زور بازو نشان بدهد و همین شیفتگان
"دمکراسی" و "رفراندم" دست و غیر قابل تصورترین وحشی گری ها
خواهند زد.
مصطفی جان این فیلم رو
ببین.
آریا مدنی، ایران
دوره قایم باشک تمام
شد
"سلام عزیز دوره قایم
باشک تمام شده. باید فکری اساسی برای سازماندهی حزبی کرد.
شعارهای اساسی ما را آزادی و برابری را به تساوی زن و مرد
تقلیل میدهند!! و دم از مباره کارگران میزنند و.. ما هنوز هم
از تماس و ایجاد تشکیلات میترسیم؟ بدون حضور در تلخ و شیرین
زندگی توده ها و تشکل منظم و حزبی کسی ما را نمی شناسد."
ج.ک: آریا جان منهم
فکر میکنم دوره "قایم باشک"، که من بعنوان اشاره ای به سبک کار
سازمانی چپ سنتی میگیرم، مدتهاست تمام شده است. لااقل ما از
کنگره دوم حزب و با بحث حزب و قدرت سیاسی منصور حکمت و بعد در
کنگره سوم و چهارم و پنجم گفتیم این دوره تمام شده است. بعد ما
بحث اساسی حزب و جامعه منصور حکمت را داشتیم و بعد هم بحث حزب
و جامعه در ایران از حمید تقوایی و اینکه مبارزه توده ای علنی
و اجتماعی است و رهبران باید به جلو صحنه بیایند و خلاصه الان
به جایی رسیده ایم که ما عملا یک حزب عظیم و اجتماعی داریم که
هنوز خوب سازمان نیافته است و هنوز به آن حزب سیاسی کمونیستی
کارگری که منصور حکمت از آن صحبت میکند تماما تبدیل نشده است.
ما باید این مرحله را با موفقیت به پایان ببریم ولی حتی همین
مرحله هم فقط میتواند در سایه رهبری سیاسی کل جنبش و با
دخالتگری سیاسی و اجتماعی در ابعاد وسیع پشت سر گذاشته شود.
جهت گیری پلنوم 27 و آماده شدن حزب برای کسب قدرت سیاسی کلید
مساله است. اگر میخواهم در تلخ و شیرین زندگی توده باشیم و
تشکل منظم حزبی بوجود بیاوریم باید دقت کنیم که اکنون توده های
وسیع مردم را حول چه مسائل اساسی میشود سازمان داد. خواهش
میکنم یک دور دیگر پلاتفرم کسب قدرت سیاسی مصوب پلنوم 27 را
ببینید. آنجا خیلی دقیق و مشخص در همین مورد صحبت شده است.
مداد قرمز، ایران
اگه رژیم چنج شه
در نامه ای به گروه جوانان کمونیست: "اینا حرف منه اگه بگم حرف
فراکسیون هم هست شاید اشتباه بشه. گويا تعدادي از رفقا بر اين
خوش باوري هستند كه داريم دست بالا پيدا ميكنيم ولي اگه راه
دور نريم تو همين كرج خودمون نميدونم ولي اگه حد اگثر روهم در
نظر بگيريم بيشتر از 30 نفر اعلام حمايت و فعاليت در خط حزب رو
نكردن
ايم يعني كسي
ما رو تو كرج نمي شناسن حالا اگه يه رژیم چينج به هر طريقي
صورت بگيره ما در اين شهر قذرت جمع و جور كردن يك دفتر
تبليغاتي روهم نداريم
. نمي دونم
ايم ديگه چه صيغه اي شده ديگه كه گير دادن به رهبراي
فراكسيون كه
شما تشنه قذرت هستيد آخه مسًٌٍِيله اينجاست كه اينا طرفداره
رهبري
جمعي
هستن و طرف
ديگه كه نميخواد سيستم رهبري عوض بشه حميد تقوايي ليدرشيپ و
نفر اول حزب ذر حال حاضر هستش حالا خودتون قضاوت كنيد كه اي
اين وسط دنباله
قدرت مي
گرده."
ج.ک: مداد قرمز جان خوشحالم که بعد از مدتها اظهار نظر میکنی و
در بحث ها دخالت میکنی. به نظرم بیشتر از این کارها بکن و با
حوصله و مفصل حرفهایت را توضیح بده. من هم البته نظر خودم را
دارم. اول اینکه گویی کرج و دور و بری های تو مرکز دنیاست. من
کرج نیستم و خبر درست و حسابی از آنجا ندارم. ولی میدانم که در
همان کرج اعتصابات و اعتراضات کارگری زیاد صورت میگیرد. مداد
جان ما آنجا هستیم! نه الزاما بعنوان حزب بلکه به عنوان جنبش
مان. ولی بذار از کرج بیاییم اینورتر به سیاست به معنی وسیع اش
نگاه کنیم. حتی اگر رژیم چنج هم بکنند من به شما قول میدهم که
در سراسر کشور و نه فقط کرج کارگران با شوراها و تشکل های
خودشان قدم جلو میگذارند و خواسته هایشان را طلب میکنند. در
جریان اعتصاب واحد و اعتصاب نساجی های کردستان و ده تا مثال
ریز و درشت دیگر ما ندیدم که کارگران دنبال حزب آبی یا حزب سبز
یا سلطنت طلب یا دو خردادی یا رژیم چنجی بروند. برعکس در همین
مثال ها لااقل، خیلی آشکار کنار حزبشان ایستادند. حالا فکر
میکنی در آن رژیم چنج فرضی کار دیگری میکنند؟ چرا؟ روی چه
حسابی؟ چون توی کرج تو سی نفر بیشتر نمی شناسی؟ خب، بگذار
ادامه بدهیم. در آن رژیم چنج فرضی دانشگاه چه میکند؟ امروز که
شعار سوسیالیسم را آشکار و بدون هیچ تردیدی بلند کرده است. فکر
میکنی آنوقت شعار دمکراسی و رفراندم برمیدارد؟ راستی شعار
سوسیالیسم که امروز در دانشگاه بلند شده مال چه حزبی است؟ مال
سلطنت طلب؟ مال چپ هایی که هر روز به ما میگویند خیالاتی شده
اید حالا حالا سوسیالیسم وقتش نیست؟ مال آنها که گفتند
سوسیالیسم آدم رم میدهد؟ مال آنها که میگویند جمهوری
سوسیالیستی را در صدر تبلیغات حزب نگویید این شعار اثباتی است؟
چه حزبی دارد محکم و استوار سر همین سوسیالیسم امروز میجنگد و
مورد مخالفت خیلی از به اصطلاح "سوسیالیست" ها چه از بیرون و
چه از درون بوده است؟
(مداد جان بحث
دو هفته پیش در مورد "شکست طلبی و سوسیالیسم همین امروز" را
خواندی؟ نظرت چیست؟) شاید دانشگاه در جریان رژیم چنج مفروض از
این رو به آن رو بشود در سیاست همه چیز ممکن است. ولی بلاخره
شما که میخواهی واقع بین باشی بالاخره به فاکتور واقعی و
اجتماعی توجه کن. نه اینکه در کرج در دور و برخودت چه میبنی.
بازهم ادامه بدهیم. فکر میکنی جنبش زنان چه خواهد کرد؟ آیا
الان نمی بینی که داد خود رژیم درآمده است که حجاب از دست رفت؟
خودشان دارند میگویند بدحجابی پدیده ای سیاسی است و زنان عمدا
دارند با رژیم در می افتند. خب کدام حزب پرچم لغو حجاب را محکم
و استوار در همین هشت مارس بلند کرد؟ باز آن احزاب موجود را
لیست کنم مداد جان؟ شعار لغو پوشش اجباری در دانشگاه در همین
هشت مارس و کلی شعارهای چپ و سوسیالیستی، رهایی زن و آزادی زن
و غیره در همین هشت مارس در دانشگاه داشت میگفت که فعالین و
پیشروان جنبش زنان (اگر منظورتان از جنبش زنان شیرین عبادی و
امثالهم نباشد) به کدام سمت دارند میروند؟ کدام حزب پرچم
اعتراض و مطالبات همین امروز زنان در جامعه را برافراشته است؟
خب مداد جان این حرفها و استدلال های من را در کنار استدلال
های تو در مورد کرج بگذار و قضاوت کن که کدام یک "خوش باور"یم؟
کدام یک داریم تلاش میکنیم مساله را در سطح سیاسی و عمومی یعنی
واقعی ببینیم و کدام یک در دنیای محدودی سیر میکنیم و واقعیت
را نمی بینیم؟
در مورد قدرت طلبی هم یک نکته بگویم، من شخصا قدرت طلبی را عیب
که نمی دانم حسن هم میدانم. اگر کسی میخواهد لیدر و رهبر چیزی
بشود، هیچ ایرادی که به او نیست حتی باید تشویق اش هم کرد. ولی
بشرط اینکه لیدر و رهبر آن امر بشود و شفاف و صریح در موردش
حرف بزند، قانع کند و نیرو جمع کند. نه اینکه بیاید حرفهای بی
سر و ته به ما تحویل بدهد و بعد هم بگوید حالا چون این همه
سابقه دارم پس رای بدهید. و اگر رای ندادیم بگوید "سازمان
یافته بود" و توطئه بود و میخواهند ما را جراحی کنند و ما 13
سال عضو دفتر سیاسی بودیم و خلاصه تصویر یه مشت آدم مستبد از
یکطرف و دنبال رو و فریب خورده از طرف دیگر از حزب ارائه
دهد. در مورد رهبری جمعی هم یک نکته بگویم. چه طرح رهبری جمعی
و چه طرح رهبری لیدر هردو توسط منصور حکمت آمده و با هردو
میشود کار کرد و هیچکدام هم قدوسیتی در خود ندارند. آنچه که
برای یک حزب سیاسی مهم است انسجام و روشن بینی سیاسی و اتحاد
محکم و آگاهانه حول خط و جهت کمونیستی است. در حزب ما آن خطی
که نیرو جمع میکند به شهادت همه این سالها همان خط "سوسیالیسم
همین امروز" منصور حکمت است. هرکسی که آنرا روشن و بی تخفیف
نمایندگی کند بیشترین نیرو حول آن جمع میشود. چه با طرح جمعی و
چه طرح لیدر اساس مساله فرق نمی کند. به نظر من طرح جمعی با
طرح لیدر مساله ثانویه است. در واقع هم در جریان انشعاب و هم
در جریان فراکسیون دیدیم که مسائل و اختلافات سرانجام سیاسی
اند و هیچ طرح تشکیلاتی نمی تواند پاسخ مساله سیاسی را بدهد.
فقط بهانه ای میشود برای پوشاندن اختلافات و نیات سیاسی.
رفیق اوستا، ایران
موسیقی و از خود بیگانگی
"سلام به مصطفی عزیز میخواست بگم که او بحث شکیرا رو از زاویه
دیگه ای بهش نگاه میکنم. رفیق شکیرا و خیلی های دیگه محصول
مستقیم "صنعت اوقات فراغت" هستند. این یعنی چی؟ یعنی اینکه
تبلیغات و مدیا کاری با انسان میکنه که حتی در اوقات فراغتش هم
حق انتخاب نداره و ناخوداگاه مجبور میشه که انتخاب کنه! این
همون از خود بیگانگی که مارکس بخوبی چهره اش را واسمون تصویر
کرد. فقط روز به روز تعداد گزینه ها واسه سرگرم شدن زیاد میشه
و همه اونها مشمول روابط کاپیتالیستی هستن. سعی میکنم یه مقاله
در این مورد بنویسم. از اینکه می بینم نشریه دوباره جون گرفته
خیلی خوشحالم. شاید هم من خیلی مشکل پسندم!!"
ج.ک: اوستا جان حتما بنویس. و بعد هم اینکه نشریه دوباره جون
گرفته نمی دونم به چه خاطر میگی به خاطر بحث موسیقی؟ وگرنه
نشریه که خوب یا بد، کم و بیش همون نشریه سابق است. البته میشه
رفت توی سایت جوانان کمونیست و هر شماره نشریه رو ورق زد و
قضاوت بهتری داشت. شاید بهتر باشد من در این مورد حرف نزنم و
خوانندگان ما اگه فرصت کردند این کار رو بکنند. اما در مورد
انتخاب، اوستا جان همونقدر که شکیرا کاپیتالیستی است (اگر بشود
حالا اینطور گفت) سازسه تار آقای عبادی (یا رفیق عبادی؟ لول!)
و چهچه شجریان هم کاپیتالیستی و یا حتی ببخشید ماقبل
کاپیتالیستی یا صیح تر کاپیتالیستی خود و ملی و جهانسومی است.
پس این کاپیتالیستی به اون کاپیتالیستی در. به نظرم بحث از خود
بیگانگی مارکس هم در مورد این نیست که انتخاب ها زیاد است و
آدم ناخودآگاه تحت تاثیر میدیا انتخاب میکند. به نظر من در
سوسیالیسم انتخاب ها باید به مراتب بیشتر باشد. وگرنه من یکی
با سوسیالیسمی که میخواهد جامعه را به ماقبل سرمایه داری
بکشاند نخواهم رفت. اگر سوسیالیسم اتفاقا انتخاب ها را به بی
نهایت نرساند دیگر چه ارحجیتی به سرمایه داری دارد؟ این
سوسیالیسم ارتجاعی است که مارکس در مانیفست بروشنی در مورد آن
صحبت میکند. بگذار خیلی صریح بگویم سرمایه داری با همه تناقضات
و بن بست هایش به این سوسیالیسم ارتجاعی شرف دارد چون حداقل
بخاطر سود دارد همه مرزها و همه سنت ها را بهم میریزد و
انقلابی در زندگی بشر ایجاد کرده است اینرا هم مانیفست خیلی
دقیق توضیح داده است. این سوسیالیسم ارتجاعی قوم و خویش خمینی
است. بحث مارکس در باره از خود بیگانگی هم به نظر من بحث عمومی
تری است که چطور مناسبات کالایی و سرمایه داری و در اساس بردگی
مزدی، انسان را از خودش از همنوع اش و از جامعه اش منزوی و
اتمیزه و بیگانه میکند. برای مقابله با این از خود بیگانگی راه
این نیست که از موسیقی سنتی در مقابل موسیقی مدرن دفاع کنیم و
از حجاب و پوشیدن بدن در مقابل لباس راحت و سکسی و از یکنوع
سرمایه داری در برابر نوع دیگری سرمایه داری. راه حل سوسیالیسم
و لغو بردگی مزدی و نابودی تقسیم انسانها به کارگر و غیر کارگر
و طبقات و اقشار و ایجاد جامعه است که انتخاب فرد در تقابل با
منفعت جامعه و هیچ کس دیگر قرار نمی گیرد. بلکه باز بقول
مانیفست جامعه ای است که شکوفایی هر فرد شرط شکوفایی همه گان
است. اوستا جان خوشحالم که دوباره نوشتن برای نشریه را شروع
کردی و امیدوارم همین نکات تو را مصمم کند که حتما بحث هایت را
بنویسی.
آرش
سرخ
مصاحبه به نیکو
آرش
جان مرا ببخش، این هفته من دو روز تمام بخاطر سخنرانی و
کنفرانس حزب در ونکوور درگیر بودم و با توجه به صحبت هایی که
داشتیم فرصت نکردم مصاحبه را به دقت بخوانم. با اجازه ات
میگذاریم برای هفته دیگر.
مرا
ببخش.
حبیب بکتاش کانادا
در باره نقد اصلاحچی
"دوست عزیز سلام و
خسته نباشی میدانم وقت تو فشرده و گرفه است. میدانم که هر روز
باید نقد بنویسی، صفحه بند بکنی، جلسات بروی، سخنرانی کنی،
مصاحبه ها و دهها کار دیگر حزبی. در کنار اینهم باید پول در
بیاوری و اجاره خانه بدهی و دهها کار روزمره که الزاما ضروری و
گاها خوشایند نیست. برای تایپ نوشته من (به شماره قبل رجوع
کنید) از صمیم قلب تشکر میکنم. اجازه بده اینجا از ناصر اصغری
عزیز تشکر کنم. ایشان هم زحمت تایپ نوشته ای از من را کشیده
است. از دیدن نوشته خود در نشریه جوانان کمونیست خوشحال شدم.
گمان نمیکردم این همه زحمت بکشی. در کنار کسانی قرار گرفتم که
برای یک دنیا ی بهتر مبارزه میکنند و مینویسند. مصطفای عزیز من
کار تو را در سازماندهی و رهبری فکری جوانان تقدیر میکنم.
جوانان کمونیست دارد جایی میرود که باید برود. محل درگیری
آلترناتیو ها و پراتیک های سیاسی و اجتماعی موجود در جامعه.
منبع فکری نسل جوان امروز از طریق این تریبون پر قدرت شکل
میگیرد. امروز از نقدت بر مصاحبه ای از دوستان اصلاحچی لذت
بردم. ظرافت هایی که دیده بودی من متوجه نشده بودم. نقدت یک
نقد ریشه ای، مستدل، مادی و اجتماعی بود. تصحیح خطوط مبارزه در
مقاله تو یک آلترناتیو انسانی و انقلابی را ارائه میدهد. تاکید
تو بر سرنگونی جمهوری اسلامی در جنگ تروریستها نماینده تحول
ریشه ای و سوسیالیستی در ایران و جهان است. سرنگونی جمهوری
اسلامی آن حلقه اساسی است. این خطی است که راه نشان میدهد و
بسیج میکند. متمرکز کردن مبارزه جایی که کلید تحولات نهفته
است. سرنگونی جمهوری اسلامی.
با تشکر و احترام، |