به سایت سازمان جوانان کمونیست خوش آمدید

 

مقالات و نامه های رسیده نشریه سازمان جوانان کمونیست شماره ۲۹۳

 
 

نشریه

اطلاعیه

اسناد

مقالات

تماس با ما

خانه
 

 نامه های رسیده ۲۹۳

ماندانا کمالی، ایران

روز انرژی هسته ای بود

"سلام مصطفي عزيزم. امروز تو ايران  به گفته ي احمدي نژاد روز انرژي هسته اي است. خيلي جالبه كه تو دانشگاه آزاد به مناسبت اين روز نماز جماعت اجباري برگزار مي شه!! جالب تر اينكه امروز از صبح همه مرخصي ها (برای کارکنان) لغو شده يعني همه مجبورن تو نماز شركت كنن! خدا رو شكر مي كنم كه كارمند اينجا نيستم وگرنه منم مجبور بودم توي نماز اجباري براي برگزاري هرچه باشكوه تر و گرامي داشت اين روز بزرگ !! شركت كنم تا آمريكاي جنايت كار بفهمه كه مردم ايران با احمدي نژاد يك صدا هستند. ولي باز هم امروز خيابان ها خلوته و همه تو خونه ها موندن تا كسي نتونه مجبورشون كنه كه نماز بخونن. مي گم ها ولي من خيلي ها رو ميشناسم كه از روي نا آگاهي تمام طرفدار انرژي هسته اي هستند. من با چند نفرشون شرط بندي كردم كه وقتي سانتريفيوژ هاي هسته اي ايران تركيد مي فهميد يه من ماست چه قدر كره داره."

 

ج.ک: ماندانا جان ما هم خوشحالیم که شما مجبور به نماز نشدید. اما راستش تمام آن کسانی هم که فکر میکنند برای دل خودشون و ایمان به خدا نماز میخونند یه جورهایی ولی غیر مستقیم مجبورند. یا برای عزیز کردن خودشان نزد فامیل و محل و رئیس و غیره و یا از سر اینکه پناه و آرامشی در این دنیای وحشی داشته باشند. این پول و تبلیغات و کشت و کشتاری که هرروز خرج حفظ و رواج مذهب میشود را از آن بگیرید خدا در مدت کوتاهی به رحمت ایزدی خواهد پیوست! همین قضیه هم کمابیش در مورد انرژی هسته ای صادق است. برخی ها از سر "عزت و افتخار میهن" و البته ملاحظات و منافع مستقیم دیگری طرفدار آن هستند.  ولی ناسیونالیسم هم خیلی شبیه مذهب است. پول و خونی که برای حفظ ناسیونالیسم و میهین پرستی در دنیا ریخته میشود البته یک میلیون بار بیش از مذهب است، چرا در این یکی طبقات حاکم بطور بلاواسطه منفعت دارند.

 

م. ج. از  ایران

اما میدانم هدفم چیست!

نامه اول: " مصطفی جان از سال پیش از شما خواستم بدانم عضو حزب بودن چگونه ممکن است. و باز همان پرسش را دارم. منتها این بار واقعا نیاز دارم تا عضویتم را اثبات کنم. خواهش میکنم چون همیشه راهنمایی کنید."

 نامه دوم: "سلام مصطفی جان از هنگامی که دو سال پیش از کار خارج شدم که در پاره ای از گزارش ها آمده به حقیقت آواره ام. هر از چند گاهی، جایی، شهری. عزیز جان کامل که برایت گفته ام. اما میدانم چه میخواهم و هدفم از حزب کمونیست کارگری چیست. میدانم این ها را گفته ام ولی باز گفتم که یاد آوری باشد. حالا ایرانم میخواهم به عنوان حزبم و با نام  حزب شناخته شوم. ممنونم به امید دیدار و پیروزی."

 

ج.ک: م.ج. عزیز، خیلی خوشحالم که این نامه ها را دادید و خیلی خوبست که اینقدر مصمم هستید. اما متاسفانه نتوانستم شما را به جا بیاورم. احتمالا به اسم دیگری مکاتبه کرده اید. بهر حال خوشحال میشوم که بیشتر توضیح بدهی عزیز. در مورد عضویت در ایران شما همینقدر که حزب را حزب خودتان بدانید و  بخواهید عضو شوید، کافیست برگه عضویت را پر کنید. نکته مهم اما رابطه منظم تشکیلاتی و سازمان یافتن در حزب است. در این رابطه خوبست که جداگانه صحبت کنیم.

 

شراره نوری، سوئد

جواب به روزبه

"سلام مصطفی جان. با توجه به اینکه هفته پیش در نشریه جواب نامه مشخصی که روزبه در مورد اینکه اگه متوهم است و غلو می کنه ، خلاصه همون جوانیه که پرچم شعار سوسیالیزم به پا خیز برای رفع تبعیض را برده بالا و خیلی چیز های دیگر را نرسیده بودی چاپ کنی و جواب بدی ، خصوصا بعد از اینکه به خواست روزبه من نامه را به گروه فرستادم و خوب برخوردهای زیادی هم از اعضای گروه با این نامه شد و خواهش می کنم این نامه را این هفته چاپ کن  و پاسخ بده . من خودم را کنار هزاران جوانی که نشریه ما را می خوانند می گذارم برام مهمه بدونم و بفهمم ، و عملا در حکک کادر بشوم.  اگه مشکل تایپ فارسی هم داری بده من حتما تایپش می کنم . کسی که تو را آخر عمر دوست و به رفیقی مثل تو که در عرض این ۳ سال گذشته  خیلی چیز ها  ازش یاد گرفتم افتخار می کنم. شری."

 

ج.ک: شری جان، هفته قبل توضیح دادیم که وقت کم بود و به یک سری نامه ها نرسیدیم. به نظرم راه بهترش این است که  بیایید و جدی برای سازمان جوانان و نشریه اش کار کنید. آنوقت وقت میکنیم به همه کارها برسیم. مثلا نامه هایی حول همین موضوع در گروه یاهو رفت و برگشت کرد و یا موضوعاتی متنوعی مطرح میشود  که اگر کسی جمع کند و تایپ کند و غیره میتوانیم در نشریه بگذاریم.  می بوسمت و همیشه دوستت دارم.

 

روزبه تهرانی، ایران

سربازان فراکسیون

"با درود، اینجانب روزبه تهرانی از دانشگاه تهران و ایران با کمال شجاعت به عنوان یکی از سربازان سازمان فراکسیون  (SSF)  اماده ام تا با رفقای ضد فراکسیون در تهران ملاقات کنم و اعضای هزار نفره سربازان فراکسیون و جوانان آزادیخواه تهران را یکی یکی به آن ها معرفی کنم تا معلوم شود بنده اغراق می کنم یا نه!

پس از این همه سال خبر رسانی با تلفن و ای میل و ارسال گزارش زنده از قلب تظاهرات ها و درگیری ها، پس از این همه دادن هزینه جسمی و روحی در راه پخش نشریه سجک و جذب نیروهای آزادیخواه که تمام این ها را وظیفه خودم می دانم ، شما مثل آب خوردن به من می گویید اغراقگو و خیالباف؟

البته پر واضح است که آقای صابر در نشریه ضد فراکسیون سجک رفقای قدیمی خودشان مثل دکتر علی جوادی و سیاوش مدرسی را مورد حمله قرار می دهد به ما حق دیگر بنده خقیر که جای خود دارم.

آقای صابر فراموش نکردند که خبر سردادن شعار سوسیالیزم به پا خیز برای رفع تبعیض را اولین بار ۳ سال پیش از مقابل پارک ملت و در قلب تظاهرات مردمی با تلفن ارسال کردم ؟

اگر شما براتون غیر قابل تصور که در ایران ۷۰۰۰۰۰۰۰ نفری ۱۰۰۰ نفر سربازان فراکسیون باشند و می خواهند واسه آزادی و سوسیالیسم بجنگند این مشکل ذهنی و باوری شماست. چرا به ما می گویید خیال باف؟

شما حتی در وصل کردن رفقای کمونیست در ناخل که ما بارها از شما خواستیم مخالفت کردید. امروز به لطف فراکسیون و استاد جوادی ما سازمان سربازان فراکسیون را تشکیل دادیم و میریم تا ثابت کنیم ۱۰۰۰ نفر که هیچ کل ایران را به سوسیالیسم دعوت کنیم. تا کور شود هر آنکه نتواند دید. با احترام

زنده باد آزاید و برابری مرگ بر جمهوری اسلامی دورو بر فراکسیون و سربازان اش"

 

ج.ک: روزبه جان، من همیشه تو را علیرغم هر انتقادی که به تو داشته ام دوست داشته ام و سعی کن رابطه مان را علیرغم هر اختلاف  سیاسی صمیمانه و محترمانه نگاه داریم. مثلا منظورت چیست "تا کور شود هرآنکه نتواند دید"؟ من خیلی خوشحال میشوم اگر بفهمم که حزب 1000 عضو با متقاضی عضویت داشته و با تشکیل فراکسیون یکباره کشف شدند و هوادار فراکسیون شده اند. اینها جای دوری نرفته اند روزبه جان. دقت کن من "ضد فراکسیون" نیستم. من حزبی هستم. بعلاوه من با هیچ فرد و شخصی در فراکسیون دشمنی ندارم. با سیاست های اعلام شده اش به شدت مخالفم و به صراحت مخالفتم را گفته ام. امیدوارم که روزی تک تک این رفقا دست از این فراکسیون بازی و کارهای حزب شکنانه بردارند و مثل قبل در صفوف حزب فعال شوند. در نتیجه اگر روزی  در تهران همدیگر را دیدیم خواهش میکنم یک سان خصوصی و غیر رسمی از سربازان فراکسیون برای من ترتیب بده تا به همه شان سلام نظامی بدهم و با تک تک شان آشنا شوم. باور کن کور نمی شوم که خیلی هم خوشحال میشوم. (حالا بگذریم که من اصلا از استفاده کلمه کور به این شکل خوشم نمی آید.)  ولی من هنوز میگویم این ارقام که شما میگویید حقیقت ندارد و حتی به شما گفتم که این گونه کارها به نفع فراکسیون مورد علاقه شما نیست. اغراق کردن شما موضوع تازه ای نیست روزبه جان. خود رفقایی که اکنون با فراکسیون هستند از این موضوع به خوبی آگاه هستند و بارها در این مورد با همین رفقا هم مشورت کرده ایم که زحمات و شور و شوق شما جای خود اما  چطور متوجه شما کنیم که از این اغراق ها و آمار و ارقام خلاف واقع دادن دست بردارید. در مواردی حتی خود آنها پیش من آمده اند که چه کنیم. بنا بر این اختلاف سیاسی سر جای خودش و مسائلی از این دست هم جای خودش. اگر شما فکر میکنید که این آمار و ارقام شما صحیح است خب باشد روزبه جان. از این ببعد روی این موضوع بحثی با هم نداریم. من نظر خودم را حفظ میکنم و شما هم نظر خودتان را حفظ کنید تا وقت خودش معلوم شود کدام یک حق داشته ایم. می بوسمت و امیدوارم در اول ماه مه امسال شرکت فعال و پرشوری داشته باشی. همینجا بگویم که فراخوان سربازان فراکسیون در مورد اول ماه مه و دعوت از همه کارگران و معلمان و دانشجویان برا ی شرکت هرچه فعالتر در اول مه نیز بدستمان رسید که بدینویسله منعکس میکنیم.

در پایان روزبه جان سعی کن به فارسی تایپ کنی عزیز و از اینکه نامه ات یک هفته به تاخیر افتاد معذرت میخواهم.

 

 یاشار سهندی از تهران

زنده باد حمید تقوایی

مطلبی در نقد شکست طلبان و کسانی که به حمید تقوایی و در واقع به حزب و به منصور حکمت حمله میکنند نوشته اند. که خواسته اند یا در نشریه چاپ کنیم یا در اختیار جدل آن لاین قرار دهیم. چون این هفته مطلبی مشابه از دوست عزیزمان بهروز بهاری داشتیم مطلب یاشار عزیز را برای جدل آن لاین فرستادیم. در ضمن دوستانی که به اینگونه مباحث علاقمند هستند را به دیدن سایت جدل آنلاین که از طریق روزنه میتوانید بروید، دعوت میکنیم.

 

سلمان اسدی، ایران؟

حرف حسابت چیه داداش؟

نامه اول: "حرف حسابت چیه داداش به من بگو؟"

جواب اول ما: سلمان جان سلام و سال نو مبارک. من نمی دانم چرا این سوال را کردید و اصلا هم خبر ندارم که چه جسارتی کردیم!! بهر حال دوست داریم بیشتر با شما آشنا بشیم."

نامه دوم: "دادش کجایی؟ چیکار میکنی؟ سایت تونو دیدم سازمان جوانان کمونیست ایران. سایت قشنگی بود. حالا برام بگو حرف حسابتون چیه؟ من چگوارا رو دوست دارم. هیچ کتابی اینجا در مورد عقاید و نظرات کمونیست گیر نیاوردم. میتونی بدستم برسونی؟"

 

ج.ک: ببخشید سلمان. نامه اول شما یک کمی ما رو دچار سوء تفاهم کرد. به نظر میرسید که از ما دلخورید برای همین پرسیدیم مگه چه جسارتی کردیم. حرف حساب ما این هست که آدم ها سرنوشت و اختیار زندگی خودشون را بدست بگیرند و اسیر خرافه و مذهب و ملیت نباشد برده مزد و شغل نباشند و آزاد و برابر باشند. چشم با کمال میل برایتان میفرستیم. و دوست داریم بیشتر با شما آشنا شویم. اگه دوست داشتی سلمان جان برای  نشریه بنویس و از تجربیات خودت و اینکه چطور شد به چه گوارا علاقمند شدی بنویس.

 

کامران مزین، ایران

این هفته چیزی ندارم!

"مصطفی جان چون داشتم جواب رشید اسماعیلی را میدادم دیگر فرصت نوشتن را کسب نکردم. هفته دیگر مینویسم. اگر دوست داری من امشب مطلبم را در وبلاگم میگذارم. تو فردا ان را در نشریه بگذار."

 

ج.ک: کامران جان آخر ما هر هفته عادت کرده بودیم به مطالب شما.

 

امید آزادی کردستان

کمونیست های وطن فروش

"شما فکر میکنید که هیچ کردی از حق خودش دفاع نمی کنه؟ دوره کمونیست و چپی بودن تموم شده. لطفا به دوستانتان بگین از این مزخرفاتی که در تلویزیون کانال یک بهم میبافن تحویل مردم ندن. تلویزیون پرتو نمی تواند با ناسیوالیست کردی مبارزه کند. شما ها فقط خودتان را سرگرم یا به اصطلاح وقت گذرانی میکنید. برا ی راهنمایی شما لطفا به این مقاله رجوع کنید."

به مقاله رجوع کردیم از نویسنده ای به اسم "زاگرس ماد" است. از هر سه کلمه دو کلمه اش فحش به کمونیست هاست. با این وصف ای کاش فرصت بود کل این مقاله را چاپ میکردیم و جواب میدادیم. در تکه ای از آن که سعی شده کمتر فحش و مقداری تحلیل و استدلال داده شود،  آمده است:

"اگر چه لیبرالیسم افسار گسیخته اروپایی در شکل گیری اندیشه های کمونیستی تائثیر زیادی داشت برای مقابله با این موج ویرانگر جنبشهای اجتماعی زحمتکشان برای مقابله لیبرالیسم شکل گرفت و سبب شد طبقات مختلفی بوجود اید و روابط تولیدی در دست عده ای سرمایه دار قرار بگیرد و منافع طبقاتی متضاد هم شکل گرفتند اما روابط تولیدی در کردستان انگونه نبوده و نیست اصلا طبقاتی انچنان در کردستان شکل نگرفته و روابط تولیدی در کردستان یک روابط سوسیالیستی و انسانی میباشد و این بور‍ژوازی در حال رشد نبود در کردستان فئودالیزم را در هم بکوبد این جنبش ملی دمکراتیک کرد بود با اندیشه های سیاسی اجتماعی فئودالیزم را با مرگ و نابودی روبرو کرد ملت کرد از اشغالگران رنج میبرد نه از روابط تولیدی سرمایه داری احتیاجی به کمونیزم ایرانی و عوامل موزدور محلی ندارد ملت کرد از ستم ملی و بهره کشی اشغالگران و جاش کمونیستهای وطن فروش در عذاب است..."

 

ج.ک: دوست عزیز، کمونیست ها فقط علیه ناسیونالیسم کردی نیستند. علیه همه اشکال ناسیونالیسم هستند. چرا که بقول مانیفست کمونیست "کارگران میهن ندارند"!!  می بینید که پیغمبر وارسته شما سیاه بر سفید نوشته اند که اصلا طبقاتی آنچنان در کردستان شکل نگرفته است. خوب اینرا به میلیون ها کارگری که در همان کردستان هر روز دارند نیروی کارشان را به بورژوا (چه فارس و چه کرد و چه ترک و غیره) میفروشند و برده مزد هستند و محروم و بی حقوق با کلی مصائب و نابرابری دست و پنجه نرم میکنند بگویید. آنها پایه مادی کمونیسم هستند. کمونیسم جنبش اعتراضی آنها علیه بردگی مزدی است. بروید به آنها بگویید شما همه جاش (جاش در کردی به معنی کره خر است و در اصطلاح سیاسی به همکاران محلی حکومت های مرکزی غیر کرد اطلاق میشود.) هستید. ببینید چه جواب میگیرید. اشتباه میکنید اگر فکر میکنید کمونیسم کارگری در کردستان که یک جنبش بسیار قوی است، صادراتی شووینسم فارس است. همین حرف را جمهوری اسلامی در مورد حزب کمونیست کارگری میزند و میگوید صادراتی صهیونیست ها  و اسرائیلی هاست. این تبلیغات خیلی رنگ و رو باخته تر از این حرفهاست.  اما یک مساله واقعیت دارد و آنهم ستم ملی در کردستان و جنایت های دولت های مرکزی و از جمله جمهوری اسلامی و کلا  ناسیونالیسم سرکوبگر و ستمگر فارس است.  که با اجازه تان آنها قوم و خویش های طبقاتی ناسیونالیست های کرد هستند. آنها قوم و خویش طبقاتی اند چون هردو بورژوا هستند و هردو برای حفظ منافع خود علم ملت و ناسیونالیسم را بلند کرده اند. یک سرکوبگر و ستمگر است و دیگری ناراضی و تحت ستم است که چرا استثمار هم میهنان مربوطه را تماما به آنها واگذار نکرده اند. جهت اطلاعاتان تاریخ کردستان سرشار از بند و بست های همین ناسیونالیسم محلی و مرکزی علیه مردم زحمتکش بوده است.   ما علیه هردو هستیم و برای رفع ستم ملی در کردستان مبارزه میکنیم. ولی در همه جا برای برقراری آزادی و برابری و حکومت طبقه خودمان، طبقه کارگر مبارزه میکنیم. ما خیلی دوست داریم که بحث را با شما ادامه دهیم.

 

سامانه از خرم آباد

این مردم هنوز خوابند!

"سلام آقای صابر. سامانه از خرم آبادم. منو فراموش کردین. لااقل تا وقتی که پولی دستم بیاد که وب و ویس بخرم جوابمو بدین. من تو شهری زندگی میکنم که مردمش خوابند. مثل تهران یا سنندج نیستند. خیلی دوست دارم مطلبی رو که  میدونم به بقیه هم بگم چه از دین  چه سیاست . ولی ته اش رو نمی دونم. مطالب رو چاپ کردم و به آشنایی هم دادم اما به همه  اونایی که لازم بدونن نه. چون به نظر من به ملت ما آگاهی دادن خیلی مهمه. خیلی ها حالا حالا ها خوابن. اینها باید بیدار شن. نمونه ای از مطالبی رو که خوندم و به نظرم باید خیلی های دیگه هم بخونن رو واستون میفرستم. خواهش میکنم راهنمایی کنین."

نمونه مطلبی که فرستاده اند این عنوان را دارد: چکیده ای از کتاب "تولدی دیگر " نوشته "شجاع الدین شفا" بخش "ولایت فقیه" . مطلب طولانی است اما از جمله چنین آمده است:

... روح الله خمینی در مقام حجّه الاسلامی خود در قم در "کشف الاسرار" نوشت که "فقها و مجتهدین هیچوقت نه تنها با اساس سلطنت مخالفت نکرده اند ، بلکه بسیاری از علمای عالی مقام با سلاطین همراهی ها نیز کرده اند و آنها که میگویند اسلام با سلطنت مخالف است ، نیت فتنه انگیزی دارند و میخواهند دولت را به آنها بدبین کنند."

ولی همین شخص در مقام آیت اللهی کشف کرد که "سلطنت اصلی است که اسلام بر آن خط بطلان کشیده و خداوند امر فرموده است که مردم به سلاطین کافر شوند به همین جهت است که فقها و علما همیشه از سلاطین اعراض کرده اند."

 ... در دوران صد روزه نوفل لوشاتو کارگردانان فقیه اعظم-که بعداً یکی از آنها به دستوروی اعدام شد و دیگری از مقام ریاست جمهور به مقام جاسوس استعمار تنزل یافت و راه فرار از کشور را در پیش گرفت و سومی از مسند وزارت به زباله دان تاریخ فرستاده شد- بدو فهمانیدند که برای جلب افکار عمومی باید در مصاحبه ها بر ضوابطی تکیه بگذارد که مورد قبول جهان متمدن باشد و نه آنچه واقعا مورد علاقه خود اوست. بعدها "ابوالحسن بنی صدر"در کتاب "خیانت به امید" خود نوشت : "پرسشهای عموم خبرنگاران و روشنفکران در نوفل لوشاتو کلا از 19 مورد تجاوز نمیکرد و قرار شد که پاسخهای آنها را پیشاپیش آقایان یزدی ، قطب زاده ، احمد خمینی ، موسوی خوئینی ها و خود من تهیه کنیم تا او در پاسخ خبرنگاران بر اساس آنها جواب بدهد. از نادانی های ایشان نه تنها نگران نبودیم ، بلکه گمان داشتیم که بدلیل همین نادانی ها ایشان بعدا در کارها دخالت نخواهند کرد ، اما واقعیت بخلاف تصور ما از کار درآمد."

روح الله خمینی در نوفل لوشاتو در هفده مورد مختلف تاکید کرد که در ایران اسلامی شخصا هیچ نقشی را در اداره مملکت بعهده نخواهد گرفت و رئیس جمهور یا رهبر نخواهد شد و تنها نقش ارشادی خواهد داشت. اما بمحض بازگشت به ایران هم بر مسند رهبری نشست ، هم مقام ریاست جمهوری را تبدیل به یکی از ادارات تابعه دفتر رهبری کرد و هم کلاه خود فرماندهی کل قوا را بر سر گذاشت.

روح الله خمینی در نوفل لوشاتو بیست و یکبار موکدا قول داد که دولت اسلامی دولتی کاملا دمکراتیک و برنامه سیاسی آن آزادی و دمکراسی حقیقی خواهد بود. اما در همان نخستین ماه بازگشت خود به ایران در این باره گفت :"به اینهایی که از دمکراسی حرف میزنند گوش ندهید. اینها با اسلام مخالفند. هرکس صحبت از جمهوری دمکراتیک بکند ، دشمن اسلام است. اینهایی که فریاد میزنند که باید دمکراسی باشد مسیرشان غیر از ماست.مگر شما انقلاب کردید که مثل سوئیس بشوید ؟ به این روشنفکران هشدار میدهم که اگر از فضولی دست برندارید سرکوب خواهید شد."

 

ج.ک: سامانه جان در کارهایتان موفق باشید. ولی این مطالب آقای شجاع الدین شفا هنوز چیزی را توضیح نمی دهد. فقط خمینی و حرفهای متناقض اش را افشا میکند که دیگر همه میدانند او کیست.  چند سوال: چه کسی خمینی را به نوفول لوشاتو برد؟ چه کسی او را در صدر اخبار جهان نشاند؟ چرا خمینی چنان درغگو از کار درآمد؟ چرا وعده دمکراسی در ایران که از زبان خمینی و شاه به یکسان شنیده ایم، جز دروغ نیست؟ چرا همان دمکراسی در غرب عملا همین سرکوب و اختناق و دیکتاتوری در کشورهایی نظیر ایران را حمایت میکنند و حتی آنرا سازمان میدهند؟ شاه که معلوم بود دوست همیشگی دمکراسی غربی است و خمینی هم خیلی روشن است که توسط همان دول غربی از قعر تاریخ بیرون آورده شد تا انقلاب 57 را سرکوب کند. چرا اینطور است؟  سامانه جان پیشنهاد میکنم "تاریخ شکست نخوردگان" از منصور حکمت را که یکجور ارزیابی فشرده ای از انقلاب 57 و نقش خمینی و شاه و غیره است را بخوان.

 

کامبیز حقیری، استکهلم

گفت و شنود با رهبران حزب

"همانطور که همه میدانیم پنجشنبه 5 آپریل جلسه گفت و شنودی بود با رهبران حزب (حمید تقوایی،شهلا دانشفر،خلیل کیوان) که در استکهلم برگزار شد.

من با یکی از دوستان قرار داشتم یک کم زودتر از آغاز جلسه بروم که کمکی بکنم. یک ربع زودتر از موعد مقرر رسیدم به مکان که سالن آمفی تئاتر نسبتا بزرگی بود در غرب استکهلم. بیشتر کارها را بقیه رفقا کرده بودند. یک سری از رفقا چیدن میز و صندلی ها رو به عهده گرفته بودند، گروه فنی مسئولیت فیلمبرداری و صدا رو داشت و گروه دیگری در آشپزخانه مسئول تهیه ساندویچ و نوشیدنی جهت فروش (برای کمک مالی به حزب) در بوفه بودند که منهم به آنها پیوستم و آنجا مشغول شدم خلاصه اینکه هر کی یک گوشه از کار رو گرفته بود. جلسه با حدود نیم ساعت تاخیر حدود ساعت هفت و نیم با خوش آمد گویی سیامک بهاری  شروع شد. سخنرانی لیدر حزب راجع به وضعیت کنونی جمهوری اسلامی،بحران هسته ای و احتمال حمله نظامی و بالاخره مبارزات مردم و نقش حزب کمونیست کارگری در آن بود که حتما رفقا گزارش مفصل تری پیرامون مسائل مطرح شده در جلسه تهیه کرده و در اختیار تان خواهند گذاشت.

و اما نکته ای که من الان میخواهم به آن بپردازم برداشت شخصی خودم از این جلسه است. درست زمانیکه در تمام سوئد تعطیلات پنج روزه (عید پاک) آغاز شده و همه مردم در خانه هایشان بی خیال و بی دغدغه لمیده اند، همون لحظه که فکر میکنی دنیا دنیای پلیدی و زشتی شده جنگ، فقر، نابرابری و فاشیسم اسلامی بخش وسیعی از دنیا رو گرفته درست تو همون موقع می بینی که بیش از صد نفر از انسانهای آزاده با وجود تمام مشکلات و گرفتاریهاشون دور هم جمع میشن و پرچم سوسیالیسمِ و برابری رو بلند میکنند. خستگی چندین دهه مبارزه سیاسی، مشکلات روزمره کاری، بعضا نامهربانی دوستان و .... هیچکدام نتوانسته که حمید تقوایی را از پا در بیاورد. او باز هم میاید و در میان ما فریاد میزند که: سوسیالیسمِ همین امروز نه فردا!. او شعار «یک کره یک انسان»  که شعار امروز جوانان است را تبلور سوسیالیسمِ در ایران میداند و حزب کمونیست کارگری را پرچمدار آن و در کنار آن راهکارهایی را برای نجات انسانها از دست نظام سرمایه داری و اسلام سیاسی ارائه میدهد. شهلا دانشفر پیرامون کمپین «ما از مذهب روی گرداندیم» و موفقیت فراوان آن و اینکه چگونه توجه جراید آلمان را بخود اختصاص داده است سخن میگوید، خلیل کیوان با وجود خستگی مفرط از بیخوابی شب گذشته اش درباره کنگره ششم حزب و حساسیت فراوان آن حرف میزند و از همه اعضاء و کسانی که خود را در برابر نظام سرمایه داری و اسلام سیاسی میبینند و آرزوی سرنگونی رژیم اسلامی را در سر دارند دعوت میکند که در این کنگره شرکت کنند.