|
گسست از تجربه
های خاکستری
برگرفته از وبلاگ روزمرگی
http://rozmaregi.blogfa.com/post-158.aspx
رفیق عزیزم
هژیر پلاسچی
در مطلبی با عنوان "عيد
آمد و ما خانه ی خود را نتکانديم"
در قسمت خارج از دستور ۶ گفتاری را
نوشته اند که به نظرم فتح باب بحثی جدی در نقادی عمل کرد جنبش
چپ در چند سال اخیر می تواند باشد.
با توجه به این امر فکر کردم چند نکته
ای را نه در مقام پاسخ گویی به هژیر عزیز که در تکمیل بحث او
بگویم تا شاید دیگر رفقا هم بر لزوم بازنگری نقادانه به عمل
کرد چپ در راستای اعتلای جنبش آزادی خواهانه و برابری طلبانه
نسل جدید چپ گام نهند.
۱-
هژیر گرامی در ابتدای
این مطلب می نویسد: "
ديديم که در برابر راست افراطی و فاشيستی حاکم شده، ققنوس چپ
بيدار شد. اما اشتباه از اين جهت که اين «چپ» همچنان نشانه های
شکست و سرکوب را در خودش دارد. چپی است که به وضوح از خاکستر
بره کشان دهه ی شصت و زمين لرزه ی فروپاشی شوروی سر برداشته
است."
در این جا لازم است اندکی
بیشتر در مورد این چپ برخاسته و دلایل برخاستن آن از منظر خودم
مطالبی را بگویم. بر خلاف هژیر من اعتقاد ندارم که نسل جدید چپ
بر خاسته از خاکستر " بره کشان دهه ۶۰ " و از آن فراتر بیرون
آمده از آوار های فروپاشی شوروی به عنوان نماد یک مدل از
سرمایه اری دولتی باشد. بل که این چپ برخاسته از دل جدی تر شدن
مبارزه طبقاتی و پلاریزه شدن جامعه بیرون آمده است و جواب گوی
یک خواست واقعی و مادی در جامعه انسانی ما است. برای این امر
هم دلایل خودم را دارم. با تمام احترامی که برای نسل مبارز
گذشته و تمام انسان های آزادی خواه و برابری طلب که در دهه ۶۰
جان و زندگی خود را برای آرمان های انسانی داده اند قائل هستم.
جنبش کنونی چپ جامعه را برخاسته از سنت آنان نمی دانم . چون از
منظر طبقاتی جنبش آنان جنبش رهایی طبقه کارگر نبود. این امر
بزرگ ترین ضعف جنبش چپ آن زمان بوده است. اگر به تعاریف کلاسیک
متفکران بزرگ سوسیالیست جهان از جمله خود مارکس استناد کنیم به
این نتیجه می رسیم که " سرتاسر تاریخ جوامع تاکنون موجود
تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است" بر همین مبنا کسانی که خود
را چپ و سوسیالیست می دانند باید جامعه را بر مبنای طبقات و
مبارزه طبقاتی تحلیل و به تبع آن دست به تغییر آن به نفع طبقه
کارگر و در راستای منافع طبقاتی آن بزنند. اما متاسفانه جنبشی
که در گذشته در جامعه ی ایران وجود داشت که بر آن نام چپ هم می
گذاریم مسئله اش رهایی طبقه کارگر و که در گرو لغو کار مزدی
و تغییر رادیکال و بنیادین مناسبات موجود در تمامی اشکال
اش و نقد بی رحمانه سنت های پوسیده و ناسیونالیسم و هر چیزی که
متعلق به سرمایه داری است نبود. آنان بیشتر دغدغه شان از جنس
حقوق قومیت ها، مبارزه با نیروی های خارجی، برخی رفورم های
اقتصادی، تقویت بورژوازی ملی در مقابل بورژوازی خارجی، مخالت
صرف با شخص دیکتاتور و... در واقع نقش مشاوران خوب و البته
گاهی ایراد بگیر سرمایه داران وطنی را داشتند برای همین است که
برخی از آنان که اکنون کلا از گذشته توبه کرده اند افسوس می
خورند که چرا به جای فلانی به فلان بازرگان که
نماینده بهتری برای بورژوازی وطنی و بومی بوده مشاوره نداده
اند؟ یا اگر اندکی خوش بیانه بنگریم در به ترین حالت نماینده
تمامی خواست های واقعی طبقه کارگر نبوده اند.
البته این مشکل تنها در
چپ ایران نبوده است. در یک برهه ی زمانی خاص دیگر طبقات
اجتماعی به غیر از طبقه کارگر به خاطر آن که به هر دلیلی از
وضع موجود نا راضی بوده اند و البته خواهان تغییر بنیادین
مناسبات سرمایه داری هم نبوده اند. با برداشتی سطحی از
سوسیالیسم و تلفیق آن با ایدئولوژی های بورژوایی از قبیل
ناسیونالیسم، مذهب نوگرا، الاهیات رهایی بخش و ... موجب مخدوش
شدن چهره ی واقعی و علمی سوسیالیسم شده اند که تبعات آن را
تاکنون بسیار دیده ایم. در مورد شوروی هم که فکر می کنم با نقد
های بسیاری که به این تجربه شده است. همه گان اگر غرض ورزی و
انگ چسباندن برای شان مطرح نباشند ان تجربه را بسیار بی ربط به
سوسیالیسم بدانند. شوروی نشان داد که در تحلیل نهایی سرمایه
داری بومی، متمرکز و دولتی در مقابل سرمایه داری جهانی، آزاد و
لجام گسیخته بازار قطعا شکست خواهد خورد. البته این مباحث
بسیار لازم و کلیدی و البته گسترده است و در فرصت خود باید به
آن پرداخت.
۲-
هژیر عزیز در ادامه نکاتی را در مورد
موقعیت راست افراطی و لیبرال ها و اصلاح طلبان حکومتی و
بنیادگرایان دینی و ... ذکر می کند که من نیازی به پرداختن به
آن نمی بینم. اما نکته اصلی مطلب رفیق عزیزمان در این چند جمله
که بدون هیچ فاکت و رفرنس مشخصی ذکر کرده است نهفته می باشد:
" اين خيزش دوباره اما نه تنها با نقد سنت های غيردموکراتيک
گذشته همراه نبود بلکه در بخش بزرگی از خود با وجود نفی کامل
گذشته، احياگر همان سنت های غيردموکراتيک بود. سرکوب و کشتار
دهه ی شصت، فنر را آنچنان فشرده بود که دستاوردهای گفتمان
سوسياليسم دموکراتيک لااقل برای مدتی در رشد انفجاری چپ، منهدم
شد."
بار دیگر لازم است این جا
این نکته را تاکید کنم که جنبش چپ کنونی خیزش دوباره نکرده
است. بل که این جنبش متعلق به یک نسل جدید است. این امر بدین
معنا نیست که تجربه گران بهایی گذشته را کاملا نادیده می گیریم
بل که از دل نقد رادیکال و ریشه ای آن به این نتیجه رسیده ایم
که باید جنبشی متعلق به دوران زندگی خویش و نسل خود را برای
مبارزه و ساختن جهان بهتر درست کنیم. اتفاقن بیشترین نقد را هم
به گذشته چپ داریم اما نقد ما از جنس نق نق های هیستریک و آه و
افسوس خوردن های کسانی که تا دیروز که رونق جهان دو قطبی و جنگ
سرد بر پا بود و خود را به قطب سرمایه داری دولتی وابسته می
دانستند و بدون هیچ مطالعه درست آثار کلاسیک سوسیالیستی خود را
چپ دو آتشه می نامیدند و اکنون نا گهان از آن طرف بام افتاده و
از مارگارت تاچر تا پوپر برای شان پیامبر های رهایی بخش شده
اند نیست. نقد ما ریشه در نقد مارکس به شرایط موجود دارد نه
چیز دیگری! برای همین شرمنده دموکراسی لیبرال نیستیم که به هر
زوری شده آن را به سوسیالیسم مان بچسبانیم اش!
یکی از نقد هایی که ما به
تجربه های خاکستری گذشته که متاسفانه هم چنان نیز رسوبات آن در
اندیشه بسیاری از رفقا از جمله همین نوشته هژیر عزیز وجود دار
همین جدا کردن سوسیالیسم ازدموکراسی است. جدا کردن خواست های
سوسیالیستی از خواست های دموکراتیک. دو مرحله ای کردن تغییر!
دوآلیته بین آزادی ـ برابری! قائل شدن به وجود تناقض
بین دموکراتیک و سوسیالیسم! که هژیر عزیز این جا سعی در آشتی
بین این دو مقوله دارد و ترم " سوسیالیسم دموکراتیک" را انتخاب
کرده است! البته هژیر از این هوشمندی برخوردار بوده است که ترم
" سوسیال دموکراسی" که اکنون فضاحت و نخ نمایی اش در سراسر
دنیا به وضوح قابل رویت است را انتخاب نکرده است.
اینجا لازم است تذکر دهم
که سوسیالیسم بالاترین حد آزادی را برای انسان در نظر دارد!
سوسیالیسم انسان را از بند کار ـ مزدی رها می سازد تا انسان با
اراده و آگاهی واقعی خویش دست به آفرینش جهان و خود شکوفایی
بزند! سوسیالیسم برای انسان تنها به خاطر انسانیت اش ارزش قائل
است نه بر اساس برچسب هایی از قبیل نژاد، ملیت، قومیت،
مذهب،زبان، طبقه، جنسیت، پول و... هر آن چیزی که غیر انسانی
است! در نتیجه به نظرم این بزرگ ترین اشتباهی است که به نام
دفاع از سوسیالیسم و این که آن را اندکی بزک کنیم یک پسوند
دموکراتیک به آن بیافزاییم. این دقیقا خواست سرمایه داری است
که نشان دهد سوسیالیسم در دل خود ناقض آزادی است و نیاز دارد
یک پسوند دموکراتیک به آن اضافه کرد. در حالی که در واقع
سوسیالیسم دقیقا اعتلا دهنده تمام خواست ها دموکاتیک در والا
ترین شکل ممکن ان است دموکراسی شورایی و مستقیم ه عنوان تکامل
یافته ترین شکل دموکراسی در سوسیالیسم متحقق خواهد شد.
اما در مورد شق دوم جمله
هژیر. به نظر می رسد که در هر جنبش اجتماعی که در دوران جوانی
خویش به سر می برد مشکلاتی وجود داشته باشد. این قبیل مشکلات
می بایستی مورد نقد ریشه ای و رادیکال و بی رحمانه کسانی که
سازنده ی این جنبش هستند یا لاقل خود را دل بسته به آن می
دانند قرار بگیرد. از همین منظر است که من شدیدا از نقد هژیر
استقبلا می کنم. البته من به اندازه هژیر عزیز مشکل برخورد های
غیر دموکراتیک را در داخل جنبش چپ حاد نمی بینم. رک تر
بگویم اصلا نمی بینم. به نظرم هژیر عزیز می بایستی چند
فاکت مشخص برای این گفته خویش بیاورد تا ما نیز از انهدام این
ارزش های دموکراتیک در داخل جنبش چپ مطلع شویم. اما از طرف
دیگر من کسانی را مسئول این شائبه آفرینی در مورد عدم وجود
ارزش های دموکراتیک در داخل جنبش چپ می دانم که از نقادی
متقابل و ریشه ای در هراس هستند. کسانی که حاضر نیستند به
تفکرات و اوهام شان که به نام سوسیالیسم دارند به خورد جامعه
می دهند نقد جدی وارد شود و اگر نیت خیری هم دارند به صورت
سنتی و کد خدا منشانه می خواهد این مشکلات را حل کند نه در
راستای یک کنش جمعی آگاهانه درست که از دل یک نقد متقابل در
بیاید. کسانی که حق آزادی بیان دیگران را با چماق این که نباید
به دیگر رفقا خورده ای گرفت و یا نباید به عمل و اندیشه دیگران
نقدی وارد کرد که نکند آنان از دست ما ناراحت شوند که به آنان
گفته ایم که این اندیشه مشخص و عمل مشخص تان ربطی به سوسیالیسم
ندارد، می کوبند. به نظرم راه حل دموکراتیک هما نا نقد بی
رحمانه متقابل و سپردن قضاوت به افکا عمومی است. نه مسکوت
گذاشتن نقد و زیر سبیلی رد کردن و رفقاتی طی کردن در مقابل
اشتباهات دیگران.
از جنبه دیگر هم که به
داستان بنگریم اندکی کمیک به نظر می رسد. چون سرکوب ارزش های
دموکراتیک از طرف کسانی صورت می گیرد که دارای وجهی از قدرت
باشند و ابزار این سرکوب را در اختیار داشته باشند. من که در
جنبش چپ کسی را ندیده ام که این ابزار این سرکوب را در اختیار
داشته باشد؟ البته اگر هژیر عزیز نوشتن و سخن گفتن و نقد کردن
دیگران را جزئی از سرکوب به حساب نیاورد!
۳-
البته هژیر عزیز این رفیق گرامی ما در
ادامه اندکی البته به روش معمول خویش و سبک نگارش اندکی غامض
اش نمونه هایی از برخورد هایی که از آن ها شاکی
است را می آورد: "ما هنوز خود را حنجره ی همه ی جريان چپ و
فراتر از آن همه ی مردم می پنداريم. ما هنوز پلوراليسم
سوسياليستی را نفهميده ايم و هنوز نمی توانيم حتا جريان های
ديگر چپ را تحمل کنيم. ما هنوز روش و تاويلی را که به آن
اعتقاد داريم، تنها روش و تاويل درست چپ می دانيم. ما هنوز
گمان می کنيم همه غير از ما «ياوه» می گويند و کارهايشان يک سر
«ياوه» است. ما هنوز از شيوه ی قديمی برچسب زدن به مخالفانمان
استفاده می کنيم. ما هنوز خود را و فقط خود را معماران تاريخ
فردا می دانيم و نمی توانيم چشم هايمان را اندکی، فقط اندکی
بالاتر از خودمان و رفقای خودمان بچرخانيم تا ببينيم جهان
بزرگتر از وبلاگ های ما، نشريه های ما و محفل های ماست.
"
در اتبدا لازم است این
ترم "پلورالیسم سوسیالیستی " از طرف هژیر عزیز تعریف شود من در
این باره نظری جز همان که بیشتر گفتم ندارم. به نظرم این
اشتباه است که ما فکر کنیم سوسیالیسم ناقص است و سعی کنیم با
ترم ها لیبرالی آن را تکمیل کنیم. اتفاقا برعکس لیبرالیسم و
تجربه مدرنیته ناقص است و سوسیالیسم تکمیل کننده این تجره است.
در سوسیالیسمی که از اندیشه مارکس برخاسته باشد والاترین آزادی
بیان برای انسان ها وجود دارد و تنها خط مرز آزادی بیان نقد
متقابل است و تنها دادگاه برای آن افکارا عمومی! ( برای مطالعه
بیشتر به
این جا
مراجعه کنید)
در ادامه هژیر سوسیالیسم
را به روش هرمونتیکی تاویل پذیر می داند. البته این نوع برخورد
از جانب کسانی صورت می گیرد که نظر و عمل را جدا از هم می
دانند و مفهوم پراکسیس را در اندیشه مارکس درک
نکرده اند. سوسیالیسم یک ایدئولوژی نیست که تاویل ها گوناگون
داشته باشد. سوسیالیسم محصول عمل آزادانه و جمعی و آگاهانه
ی انسان ها در پروسه تاریخ سازشان است. در نتیجه معیار
سنجش حرکت سوسیالیستی دقیقا پراتیک است و بر این مبنا
است که می توان در مورد سوسیالیست بودن کسی یا نیرویی قضاوت
کرد. این قضاوت هم امری فردی نیست بلکه محصول عمل جمعی در درون
یک جنبش است. در ضمن برخی مقولات آن قدر روشن است که مرزبندی
با آن و افشای آن به عنوان یک اندیشه غیر سوسیالیستی لازم و
ضروری است مثل جمع کردن سوسیالیسم با ناسیونالیسم، بومی سازی،
حمایت از بخشی از بورژوازی به هر بهانه ای، نادیده گرفتن حقوق
زن، برخورد مماشات گونه با سنت های پوسیده جامعه و از این قبیل
امور.
اما من هم در مورد چند
جمله پایانی این پاراگراف هژیر دقیقا با او هم عقیده هستم.
جهان بسیار بزرگ تر از آن چیزی است که ما فکر می کنیم. این
تذکر به رفقای چپ بسیار لازم و ضروری است. از آن طرف هم به نظر
من راه حل گذر از ادبیات انگ چسباندن گسست از این سنت پوسیده
ای است که سال ها به نام چپ، راست ترین مواضع را گرفته و هم
اکنون هم متاسفانه تفاله هایش هم چنان در ته لیوان جنبش چپ ما
باقی مانده و هر از چند گاهی برای رفقا مشکل درست می کنند.
۵-
هژیر عزیز در ادامه مطلب خویش به درستی
بر این نکته اشاره دارد که سال پیش رو سال مرزبندی درست و
اصولی است و درست تر هم مبنای این مرزبندی را واقعیت عینی و
مادی می بیند نه عداوت های شخصی او می نویسد: " به باور من
سال پيش رو سال جدی تر شدن مرزبندی ها، همگام با جدی تر شدن
جنبش های اجتماعی است. سالی که مرزبندی ها از عداوت و رفاقت
های شخصی عبور می کند و بر پايه ای عينی تر و مادی تر استوار
می شود. نمونه های جدی تر شدن اين مرزبندی را در فحاشی های
بخشی از چپ به ديگران
"
من هم بر این باورم که
باید مرز ها روشن شود. اتفاقن من بر این گمان هستم که زمانی که
مرز ها روشن شد راحت تر می توان با یک دیگر کار کرد. وارد
اتحاد عمل موقتی شد. شاید حتی ادغام استراتژیک! اما باید در
بدو حرکت مرزبندی کرد. بدون هیچ هراسی به نقد یک دیگر پرداخت!
آزادی بیان یک دیگر را به نام " فحاشی، انگ چسباندن، دل شکستن،
حفظ رفاقت ها و..." محدود نکرد. باید سریع تر حرکت کرد و ریشه
ای تر نقد کنیم چون جنبش های اجتماعی منتظر انتخاب ما نمی
ایستد. ما باید سریع تر خود را با آنان هم گام کنیم. اما در
مورد جمله آخر این پاراگراف من شخصا بحث دارم. به نظرم باید
این واژه " فحش" را باید تعریف کرد. چون در طول تاریخ به نام
توهین به مقدسات و فحاشی این قبیل مسائل آزادی بیان دیگران را
محدود کرده اند. من در هراسم که رفیق گرامی ما نیز ناخواسته در
این ورطه بیافتد که نقد هر چند غیر منصفانه برخی از
رفقا به بخش دیگری از رفقا را به نام فحاشی منکوب و گفتار آنان
را بایکوت کند. به نظرم آزادی بیان یعنی آزادی بیان
سخیف ترین کلمات. آزادی بیان تنها برای کسانی نیست که "به به و
چه چه" به ما بگویند. دقیقا آزادی بیان برای کسانی است که شدید
به ما حمله کنند و تنها مرز آزادی بیان افکار عمومی است. به
نظرم قضاوت در مورد فحاشی برخی به دیگرا را باید به افکار
عمومی سپرد و این امر مشروط به آن است که نمونه هایی از آن را
ذکر کنیم. که هژیر عزیز به هر دلیلی آن را ذکر نکرده است.
۶-
هژیر گرامی در پایان نکات خوبی را مطرح
می کند که من هم کاملا با او هم عقیده هستم و این امر را به
فال نیک می گیرم چون به نظرم چهره ی واقعی منادیان جامعه مدنی
و سید خندان ها و لیبرال های عزیز را به خوبی روشن ساخته ات :
" نيز به هراس افتادن ليبرال ها از غالب شدن گفتمان چپ ديد.
برای نمونه نگاه کنيد به حرف های «مرد عبا شکلاتی» در جمع
مريدان چلچراغی، حذف امضای چپ ها پای يک بيانيه توسط عيسا
سحرخيز، دور زدن چپ ها با يک شارلاتانيسم آشکار در انتخابات
شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت و نيز تلاش های جانسوز موسا غنی
نژاد و رشيد اسماعيلی و شرکا در افشای خيانت ها و جنايت های
چپ. همه ی اينها را اما می تواند يک جنگ ديوانه وار اخته کند.
اگر جنگ نباشد. اگر خانه ی ما در آتش نسوزد. اگر بر زمينی
سوخته باقی نمانيم سال پرکاری را در پيش داريم. نگاه کن!
«آينده از امروز آغاز می شود»."
نکته قابل توجه در این جا
جملات آخر هژیر عزیز است. باید در این جا به این امر توجه داشت
که جلوگیری از سرنوشت وحشتناکی مثل جنگ دقیق کار ماست. این
انسان های آزادی خواه و برابری طلب هستند که با پراکسیس خویش
تاریخ را از همین امروز تا فردا خواهند ساخت و امید وارم هژیر
عزیز خود را در کنار ما برای ساختن این تاریخ حس کند و البته
با حفظ تمام اختلافات اصولی و مرزبندی های درست و قبول حق
نقادی و آزادی بیان برای تمامی رفقا!
۸-
در آخر برای جمع بند بحث باید بار دیگر
تاکید کنم که نسل جدید چپ با وجود تمامی احترامی که برای نسل
گذشت که بر آن نام فعالین چپ می نهیم قائل است نقد ریشه ای و
رادیکال به آنان وارد می داند و سنت مبارزاتی خویش را نه از دل
مدل های شکست خورده بومی و ملی بل که از دل مدل های
انترناسیونالیستی که ریشه در اندیشه و پراتیک خود مارکس و دیگر
بزرگان سوسیالیست جهان دارد می گیرد. این نسل زندگی و مبارزه
خویش را دارد. این نسل به تجربه های خاکستری دیروز نه
می گوید و از آن گسست کرده است. این نسل دیگر نه خجالتی
در نقد سنت ها پوسیده دارد و نه شرمنده ناسیونالیست ها
و بورژوازی ملی است. نسل جدید چپ مسئله اش درست رهایی طبقه
کارگر است چون جنبش خویش را طبقاتی می بیند.
چون بر این باور است که رهایی کل انسان ها
و جهان در گرو لغو کار مزدی به مثابه ی اساس تمامی ستم های
موجود در جهان است. |