به سایت سازمان جوانان کمونیست خوش آمدید

 

مقالات و نامه های رسیده نشریه سازمان جوانان کمونیست شماره ۲۹۲

 
 

نشریه

اطلاعیه

اسناد

مقالات

تماس با ما

خانه
 

نامه های شما ۲۹۲

هستی آروین، ایران

سیزده ات مبارک!

"سلام عزیز، خوبی؟ سیزده ت مبارک. جات خالی عزیزم. کلی رقصیدیم."

 

ج.ک: مرسی هستی جان. واقعا جای من خالی.  من سیزده متاسفانه بجای سبزه صفحات نشریه رو بهم گره میزدم تا بختم وا بشه! از شوخی گذشته، جالب بود که امروز یک دوست کانادایی از من می پرسید"دیروز رفتی به فستیوال؟ چه غذاهایی، چه موزیک و برنامه ای، 20 هزار نفر جمع شده بودن. من هر سال میرم." من چند ثانیه ای طول کشید تا فهمیدم که دارد راجع به سیزده بدر در شهر ما صحبت میکند. پیش خودم فکر کردم ما چپ ها (لااقل شخص من) چقدر توی خودمان هستیم. بیست هزار نفر آنجا بوده و اینگونه اجتماعات هم معمولا در اختیار ناسیونالیست ها است. و من اصلا حتی فکرش هم نبودم وخبر نداشتم! البته رفقای حزب در بعضی شهرها میروند و نقش موثری هم دارند. خلاصه همه مثل من نیستند.  اما باز ناسیونالیست ها دست بالا دارند. خلاصه صحبت های این دوست کانادایی مرا حسابی به فکر فروبرد. باری هستی جان خوش بحالت که تو کلی رقصیدی. خصوصا که در آن مملکت رقصیدن در بیرون از خانه بخصوص اگر دختر باشی خودش کلی دق و دلی علیه حکومت خالی کردن است. ولی ای کاش تمام جزئیات را مینوشتی. همه چیز. فضا، حرفها، غذاها، نوع موسیقی و حتی نوع رقصی که میکردید. ما عادت داریم که مسائل جدی و تراژیک را مینویسیم و شادی  و تفریح را جزو مسائل جدی حساب نمی کنیم. اما به نظر من اگر آدم دغدغه نان و کلنجار رفتن با مالکیت را نداشته باشد، بیشترین وقتش را صرف بازی و شادی و تفریح  و جشن و بقول دوستمان "فستبوال" میکند. مرا ببخشید که در این روز سیزده یهو اینقدر حرفهای قلنبه سلنبه زدم. سیزده شما هم مبارک!

 

ناصر اصغری، کانادا

آخرین نامه!

"مصطفی جان با سلامی دوباره. دوستمان محمد محمدی نامه‌ام به جوانان كمونیست ٢٩١ را در سایتش درج كرده و جوابیه‌ای را هم بر آن نوشته است. متأسفانه كلی حرف بی‌ربط به شما زده و نوشته است: "ناصرعزيز گويا نامه چاپ شده در نشريه جوانان کمونيست ودرج شده در سايت کارگران ايران از طرف شما خطاب به من نوشته شده است هر چند من فکر می‌کنم فقط قسمت اول نامه مربوط به شما است! اما بخاطر احترام به شما، نامه مشترک مصطفی وناصر را بی‌جواب نخواهم گذاشت." من با یك چنین آدمی كه هم به اعتراضات معلمان مشكوك است و هم به نویسندگی من، دیگر بحثی ندارم. همینجا بحث را بهتر است خاتمه بدهیم. با احترام ناصر اصغری."

 

ج.ک: ناصر جان منهم موافقم و برای محمد محمدی عزیز هم بهترین آرزوها را دارم. از اینکه به من افتخار دیگری بخشیده و نصف نامه شما را به من نسبت داده بسیار خوشحالم. (لیست افتخارات من از این بابت زیاد است. مدتها فکر میکردند نوید مینایی من هستم. اخیرا هم شده ام کامران مزین. حالا هم نیمه ناصر اصغری!)

 

آناهیتا از ایران

گرانی و احمدی نژاد

"سال نو مبارک. امسال به لطف آقای احمدی نژاد خوب جنس ها گران شده و کیفیت آنها پایین آمده. مردم میگن که شاه به یک آمریکا باج میداد اما شیخ ها به اتحادیه اروپا و چین و روسیه و حتی آمریکا باج میدهند. و همه را از شکم ما میخواهند در بیارن."

 

ج.ک: آناهیتا جان باید بگم که تو خیلی کوتاه و موجز مینویسی و نوشتنت هم خیلی بهتر شده و همیشه روی نکات خیلی پا رو زمین و جالب دست میگذاری. به نظرم مشاهده جالبی داری. و مردم هم نکته جالبی را دیده اند. آخر دوره شاه دوره جنگ سرد بود. توی آن دوره دنیا دست دو بلوک متمایز و رقیب سرمایه داری بود. سرمایه داری بازار آزاد یا غرب، به رهبری آمریکا و سرمایه داری دولتی یا شرق به رهبری شوروی. خب شاه هم رابطه محکمی با غرب و آمریکا داشت و در نتیجه به نظر میرسید فقط به آمریکا "باج" میدهد. اما سقوط شوروی جهان دو قطبی را فروریخت و یک دوره جدید را شروع کرد که مشخصه آن چند قطبی شدن و جدال قدرت های بورژوایی برای هژمونی بدست آوردن بر رقبا است. بقول منصور حکمت وقتی بلوک شرق سقوط کرد، بلوک غرب هم که در مقابل آن معنی پیدا میکرد عملا حکمت خودش را از دست داد. حالا یک دنیایی داریم که جنگ و جدال بر سر قدرت بین دولت های سرمایه داری و تعریف قطب ها و معادلات جدید مشخصه آنست. اما یک نکته را مردم اشتباه میکنند. نه شاه "باج" میداد و نه احمدی نژاد. این "باج" دادن تعریف بورژوازی و خرده بورژوازی ناراضی از مساله است. مساله این است که هم شاه و هم جمهوری اسلامی و هر دولت سرمایه داری دیگر در ایران اگر بخواهد در چهارچوبه سرمایه داری جهانی باشد، یعنی اصولا باشد، باید تا میتواند مردم را بچاپد و نازلترین معیشت را به کارگران تحمیل کند. البته جمهوری اسلامی و دولت احمدی نژادش که به دلائل سیاسی جزو نقاط امن سرمایه گذاری جهانی محسوب نمی شود (و شاه وضع اش از این لحاظ بهتر بود) مجبور است برای بقاء حتی بیشتر بر مردم و طبقه کارگر فشار بیاورد. این است که مردم بدرست این واقعیت را می بینند که وضع شان در جمهوری اسلامی به مراتب بدتر شده است. اینرا هم می بینند که دیگر فقط یک آمریکا نیست، بلکه قطب های مختلف است، اروپا، روسیه، چین، آمریکا.  ولی توضیح درستی برای آن ندارند. آن "باج" ناشی از طبیعت سرمایه داری است. و  دقیقا چون در دوره شاه هم سرمایه داری بود و همین اوضاع فلاکت امروز بود مردم انقلاب کردند و جالب این است همانها که شاه را حمایت میکردند در مقابل یک انقلاب در اساس چپ مجبور شدند به خمینی و اسلام اش رضایت بدهند!  و اصلا خودشان با سلام و صلوات او را  به پاریس ببرند و در عرض چند ماه  در بوق بی بی سی و صدای آمریکایش کنند. تا کاری که شاه نتوانست بکند، یعنی سرکوب انقلاب 57 را ایشان و دار و دسته اش انجام دهد. و ایشان هم بخوبی انجام داد. ولی مساله همچنان باقی است و الان دوباره یک انقلاب دیگر یقه همه حضرات را گرفته که دیگر به آسانی دوره 57 نمی توانند سرش را زیر آب کنند.

 

کامبیز حقیری، استکهلم

جلسه سازمان جوان

 

"با سلام خدمت مصطفی عزیز. در رابطه با جلسه روز پنجشنبه نکاتی بود که می خواستم بگم :

به نظر من جلسه بیشتر شبیه به اخبار بود.  البته اخبار بد نیست ولی شاید بهتره که بیشتر بحث و تبادل نظر داشته باشیم پیرامون مسائل روز و اینکه تمرکز کنیم روی مناسبتهای پیش رو و برنامه ریزی روی آکسیون ها  .دیگه اینکه مسائل متفرقه و کم اهمیت (مثل مساله برخورد آقای ویکتوری با علی جوادی در کانال یک) وقت زیادی را از جلسه گرفت و یک کم خسته کننده اش کرد. و نکته آخر اینکه زمان تشکیل جلسه بوقت اروپا و ایران دیر وقت است که اگر امکان دارد ،جلسه را زودتر شروع کنیم. کامبیز حقیری-استکهلم."

 

ج.ک: مرسی کامبیز جان که نظرت را دادی. چون اول بار بود می آمدی خیلی دلم میخواست که بدانم چه فکر میکنی. البته جلسه هفته قبل به نظر منهم یک کمی اخبار طولانی شد. اما در مورد زمان تشکیل جلسه متاسفانه چاره دیگری نداریم. به دلائلی که از حوصله این ستون خارج است، فعلا همان وقت برای اکثریت بر و بچه ها ممکن است. کامبیز جان به پریسا هم سلام برسان و ازش دعوت کن به جلسه ما بیاید.

 

مراد شیخی، دانمارک

کیبورد را فارسی کنم

"سلام مصطفی جان، سال نو مبارک. آیا سایتی میشناسی که بتوان کیبرد را تبدیل به فارسی نویسی کنم. قبلا از طریق سایت سهیلا شریفی انجام پذیر بود ولی الان ممکن نیست. قربانت مراد شیخی."

 

ج.ک: مراد جان من شرمنده ام. متوجه نیستم منظورت چیست. چون من چنین مشکلی ندارم و هرجا لازم باشد میتوانم کیبورد را فارسی کنم و بنویسم (بخاطر سافت ور های توی کامپیوتر) از مساله ای که تو میگویی اطلاع ندارم. اگر کسی به این مساله آشناست لطفا به هردوی ما کمک کند! در ضمن مراد جان آیا نشریه را دنبال میکنی؟ چرا نمی نویسی؟ از خودت بنویس برایمان. سال نو تو هم مبارک.

 

حمید بهداروند، ایران

دخالت در مجادلات درونی

"صابر عزیز امید که سلامت و خسته نباشی. یک نقد ضمیمه کردم میخواهم در روزنه یا قسمت جدل آن لاین درج شود. اگر جای دیگری هم مناسب میبنید درج کنید. من نمی دانم برنامه شما چیست و چه سیاستی برای پیشبرد مجادلات سیاسی درون حزبی دارید. به هر صورت توقع درج نوشته ای که با برنامه های جوانان، روزنه و جدل آن لاین جور نیست ندارم. حزب را حزب خودم میدانم. در یک جو ویژه نقد من میتواند جایگاهی نداشته باشد. به هر صورت من هم مثل هر کمونیست کارگری نگران اوضاع هستم و میخواهم دخالت داشته باشم. مجادلات را دنبال میکنم به همه جوانب فکر میکنم و جمعبندی میکنم و میخواهم در جایی مناسب منعکس کنم. ضمنا یک خواهش دارم خیلی وقت پیش یک مقاله مفصل شاید 4 یا 5 صفحه در مورد سازماندهی و حزب فرستادم برای تو و برای رفیق حمید تقوایی. من آنرا ندارم، آیا ممکن است آنرا پیدا کنی و برای من بفرستی؟ به امید دیدار، حمید بهداروند."

 

ج.ک: حمید عزیز، میدانی که من نقد شما را برای محسن ابراهیمی (چون نقد مقاله او بود) و همینطور فرشاد حسینی سردبیر جدل آن لاین فرستادم. روزنه نفرستادم چون میدانم که روزنه اینجور مباحث را در اختیار جدل آن لاین قرار میدهد. در نشریه جوانان هم ما محدودیت خاصی نداریم جز اینکه در حد معینی به اینگونه مباحث میپردازیم و به اصطلاح بالانس معینی را حفظ میکنیم. همینطور مساله این است که آیا طرح بحث معینی تا چه حد با بحث ها و اولویت هایی که نشریه دارد همخوانی دارد. راستش من شخصا بدم نمی آید حرفهایی که قبلا در مورد بحث "کمونیسم ایدئولوژیک" را خیلی خلاصه و فشرده نوشته ام باز کنم. روی تک تک آنها هنوز هستم. ولی زیاد ضرورتی ندیدم. بخصوص اینکه وجه اصلی خطا بودن این بحث را حمید تقوایی در بحث در باره انحلال طلبی که هفته قبل چاپ کردیم توضیح داده است. نظر شما راجع به بحث او چیست؟  همینطور من نظر خودم در مورد سه جریانی که هر بار در مقاطع مختلف بحث های درونی و انشعاب و استعفا را به حزب تحمیل کرده اند را در این شماره نوشته ام. نظرت در مورد این بحث چیست؟ به نظرم قبل از هرچیز باید یک ارزیابی سیاسی از یک بحث معین داشت. این معلوم میکند که به آن مباحث چگونه باید برخورد کرد. در ضمن آن نوشته ات را شاید بتوانم پیدا کنم. لطف کن اگر فراموش کردم یادآوری کن.

 

نوشا از آمریکا

از عضویت حزب خوشحالم

"آقای صابر نوروز را به شما و همه دوستان تبریک میگویم و برای همگی آرزوی سلامتی و پیروزی دارم. از محبت و لطف شما و دوستان دیگر سپاسگزار هستم همینطور از عضویت خودم حککا خوشحال هستم. من برای شما چند خطی مینویسم البته فارسی من زیاد خوب نیست که امیدوارم خیلی شرمنده نشوم. به زودی برایتان مینویسم. با آرزوهای خوب، نوشا."

 

ج.ک: نوشای عزیز، شما فارسی ات، لااقل در نوشتن، از خیلی کسانی که فارسی زبان مادری شان هست، بهتر است. من هیچ ادیت و اصلاحی در نوشته شما انجام ندادم. هرکسی میتواند قضاوت کند که شما فارسی را خیلی خوب می نویسید. اما نوشا جان ما منتظر نوشته شما هستیم و دلمان میخواهد که با شما بیشتر آشنا شویم. در ضمن باردیگر پیوستن شما به حزب کمونیست کارگری را صمیمانه تبریک میگویم. این صف شما ست.

 

محمد کریمی از آلمان

در باره تاریخ خود فریبان

"حمید جان سلام. رجوع به مطالب سایت روزنه را با خواندن چند باره "تاریخ خودفریبان"، مقدمه کتاب داستان زندگی انشعاب، شروع میکنم. به نظر من قلب منصور حکمت در این نوشته کوتاه میتپد و یکی از شاهکارترین ها در ادبیات کمونیستی تاکنونی است. مصطفی جان اگر صلاح و مفید میدونی این نامه را جهت معرفی بیشتر نوشته حمید در جوانان کمونیست چاپ کن. محمد کریمی، خوش و سرحال باشید."

 

ج.ک: محمد عزیز از شما چه پنهان همین احساس شما را سامان داشت. و من از او خواستم که خب یک معرفی بر آن مقدمه کوتاه حمید بنویسد و احساس اش را بیان کند. ولی او خسته و مانده از سر کار برگشت و فقط یک معرفی کوتاه نوشت و قول داده که هفته بعد مفصل تر بنویسد.

 

ورانیکا، ایران

از شغل خودت بگو

"سلام. دوست دارم از شغل خودت بیشتر بگی."

 

ج.ک: فکر کنم اشاره ورانیکا به نوشته هفته قبل در مورد فیلم 300 باشد. من آنجا اشاره کرده بودم که رشته شغلی من انی میشن است و از گنده دماغی "هنرمندان" هم بی نصیب نیستم.  جالب این است که کسی در مورد آن فیلم اظهار نظر نکرد. فقط فرزاد سلطانی (که او هم فیلم را دیده) شفاها به من گفت که با نوشته من موافق است. قرار بود خودش هم نظراتش را بنویسد و طبق معمول ننوشت. (فرزاد حاضر است 3 ساعت راجع به موضوعی بحث کند اما سه کلمه هم ننویسد!). ورانیکا هم از آن نوشته در مورد شغل من کنجکاو شده است! باشد ورانیکا، با کمال میل توضیح میدهم.

من الان معلم طراحی از بدن انسان در یک کالج هستم. دانشجوهای من رشته انیمیشن میخوانند و من دو سال با آنها در زمینه "لایف درایینگ" یا "فیگور داریینگ" که همان طراحی از مدل زنده باشد کار میکنم. دانشجویان رشته انی میشن باید قادر باشند که هر چیزی را که جلویشان میگذارند در همه ابعاد طراحی کنند و در نتیجه طراحی کلاسیک از بدن انسان برایشان حکم نون شب دارد. البته من به جز لایف درایینگ، لای آوت و تئوری رنگ هم درس میدهم اما تخصص من در همان طراحی از بدن انسان است.   این شغل فعلی من است. سابقا هم چند سالی (ضمن درس دادن) در یکی دو کمپانی انی میشن کار کردم بعنوان انیماتور، لی آوت ارتیست، استوری برد و خلاصه جنبه های مختلف کار انی میشن. که خدا نصیب نکند. یک برده داری زمخت و بی شرمانه بود و من در اولین فرصت فلنگ را بستم و فقط به درس دادن اکتفا کردم.  من انی میشن را از ایران شروع کردم. وقتی که دانشجو رشته طراحی صحنه هنرهای دراماتیک بودم، کانون پرورش فکری مدرسه شبانه انی می شن باز کرد (به همت نورالدین زرین کلک) که از همه مدارس هنری  آنوقت ایران بهتر و غنی تر بود. بعدا هم در کانادا در دو کالج مختلف انی میشن خواندم و خلاصه دوتا یکی کردم. راستش را بخواهی ورانیکا، من به شغلم زیاد به عنوان شغل نگاه نمی کنم. طراحی از بدن انسان هابی من بود و هست. اصلا هم قصد درس دادنش را نداشتم. حالا هابی ام شده شغلم! از آنجا که هم دانشجویان و هم همکارانم را خیلی دوست دارم، بعد از 12 سال هنوز با علاقه سر کلاس میروم و فقط بعضی روزها مثل بقیه مردم این دنیا باید بزور خودم را از رختخواب بیرون بکشم و سر کار بروم. خلاصه اگر بخواهم طنز کامران مزین در دو هفته پیش را بکار بگیرم، من جزو آن آدمهایی هستم که صبح نقاشی (طراحی) میکنم، عصر نقد مینویسم (نشریه) و شب هم میخوابم و مثل کامران رویای برقراری سوسیالیسم و یک دنیای بهتر را می بینم!

 

یک پوزش

در پایان باید از همه دوستان و رفقای دیگری که نامه فرستادند و در این شماره نیامد عذر خواهی کنم. دیگر فرصت به بقیه نمی رسد. از جمله روزبه تهرانی، دوستی از خرم آباد که بحث جالبی در مورد مذهب داشتند، دوستی که هوادار چه گوارا است، دوستی که کمونیست ها را دشمن ملت کرد میداند، دوست دیگری که به عضویت در حزب نیاز دارد و بقیه. امیدواریم که هفته دیگر به آنها بپردازیم.

شکست طلبی و سوسیالیسم همین امروز!

مصطفی صابر

ستون دوم

مصطفی صابر

مهمترین واقعه ۸۵

مصطفی صابر

خداحافظ رفيق

منصور حکمت

سست از تجربه های خاکستری

برگرفته از وبلاگ روزمرگی

مقدماتی در مورد موسیقی

کیان آذر

حرفهای دست چپی، دریا و انترناسیونال!

کامران مزین، ایران

دوره شما گذشته است!گنجی  و صدای آمریکا

روژان امید، ایران

چمکران و ریزش مو!

کامبیز حقیری - استکهلم

در باره تاثیرات کمپین مینا احدی علیه اسلام در آلمان!

مهرنوش موسوی

گزارشهاي روزانه از آلمان(بخش ششم)

محمد آسنگران

زنى ديگر سرگردان در سالن ترانزيت كازبلانكاى مراكش

نامه های رسیده۲۹۲