|
حرفهای دست چپی
دریا و انترناسیونال!
کامران مزین، ایران
نکته 2
در مورد ایرادهای رفیق
یاشار (به نوشته یاشار در شماره قبل رجوع کنید. ج.ک) باید
بگویم که نگارنده تقصیری ندارد. خود رفیق (دریا قوام) به
صراحت گفت که کاری نمیتواند بکند و هیچ پیسشنهادی نداد و گفت
انقلاب این مشکل را حل میکند وگرنه دیگر حواله دادن من به
اینکه مثل فمنیستهای اسلامی حرف میزنم دیگر به صحرای کربلا زدن
است. راستش رفیق دریا باید مشکلات خودش را تا انجا که توان
دارد حل کند و من راه هایی دادم که ممکن است درست هم نباشد.
واصراری بر درست بودن و عملی بودن حتمی آن ندارم ولی انفعال و
بیکاری را هم درست نمیدانم. در ادامه یاشار به حرف من که اگر
دریا مرد بود زنش کمونیست میشد ایراد میگیرد. بگذارید این حرفم
را باز کنم. دریا دو هفته قبل ایمیل داد که چون شوهرش آمده
نمیتواند دیگر مطلب بنویسد. خب این را داشته باشید که دریا زن
است و برای همین نمیتواند خودش را به راحتی نشان دهد. من نگفتم
که ای کاش دریا زن بود گفتم اگر مرد بود جامعه امروز با این
دید به او نگاه نمیکرد. بی شک اگر دریا مرد بود زنش نمیامد
بگوید تو چرا داری ایمیل میزنی. بلکه سعی میکرد با او آشنا
بشود. رفیق عزیزم بهتر است این موارد را قبول کنیم. این که
بیرون خانه به زنان به خاطر صدای بلند ایراد میگیرند این نشات
گرفته جامعه مرد سالار و مذهبی است که تحمیل شد ه است و من هم
به همان ایراد دارم و نمیدانم رفیق یاشار چگونه حرف من را
تفسیر کرده است. من که از این امر دفاع نکرده ام که ایشان برای
من سرود سوزان میخوانند. اتفاقا با این حرف خواسته ام این
جامعه را نقد کنم. این که زن نمیتواند حتی ایمیلی بزند و
نمیتواند مطلبی بنویسد . در این جامعه بسیار سیاه است که چنین
میشود. اگر دریا مرد بود آیا این قدر سختی داشت؟ من چنین فکر
نمیکنم. من فکر میکنم شما فکر کردید من گفته ام که کاش دریا
مرد میشد. نه چنین نیست. من با این حرف نقدی بر این زن ستیزی
کردم.
نکته 3
رفیق آرش عزیز هم طرح
فعالیت بین المللی کمونیستها را داه است. (به مطلب آرش در
شماره قبل، 291، رجوع کنید.) باید این را ابتدا در نظر گرفت که
حزب کمونیست کارگری با اکثریت احزاب کمونیست جهان تفاوتهایی بس
جدی دارد. حککا هیچ شباهتی مثلا به حزب کمونیست ایتالیا و یا
فرانسه و یا آلمان ندارد که یک درجه از جریانات راست هم عقب
مانده تر هستند و تنها خاصیت "ضد امپریالیستی" دارند. البته
همان طور که خود آرش هم گفت ضعفهایی از عدم ارتباطهای درست با
سیاستمداران چپ در جهان از سوی حزب کمونیست کارگری دیده میشود
و من به این نکته اعتقاد دارم و خواستار رعایت بیشتر از طرف
حزبی هستم که میخواهد تشکیل جبهه سوم بدهد. ولی به هر صورت ما
نیز باید نکاتی را در نظر بگیریم. آرش باید توضیح دهد فعالیت
با کدام کمونیستها؟ آیا میشود با حزب کمونیست روسیه ارتباط
داشت؟ آیا این پیش روی است یا عقب نشینی؟ در حالی که اینها
نوعی دیگر از جریانات ملی کشور خویش و دوستدار جمهوری اسلامی
در سطح زیادی هم هستند. البته اگر آرش در فکر چیزی شبیه
کمینترن و یا انترناسیونال چهارم است باید بگویم که به اشتباه
رفته است و این در حال حاضر اتوپیایی بیش نیست. شما میتوانید
از آرمانهایتان صحبت کنید ولی واقعیتها را نیز نباید فراموش
کنید. تا هنگامی که نتوانیم خط خودمان را که کمونیزم کارگری و
خط منصور حکمت است به پیشقراول کمونیزم تبدیل کنیم این ارمانها
به جایی نمیرسد و ما را به عقب نشینی فرا میخواند. هرچند نیاز
گسترده داریم که خودمان را بشناسانیم باید قبول کنیم اکثر
شناخت ما بعد از قدرت گیری حزب در ایران بدست میاید. آن زمان
بسیاری یک جامعه به واقع سوسیالیستی را میبینند. منصور حکمت را
میخوانند و سعی میکنند با ادبیات ما آشنا بشوند. با این حال ما
نیاز گسترده داریم که سطح روابط بین المللی خودمان را افزایش
دهیم. با طرفداران حقوق زنان و چپ گرایان و سکولاریسنتها
ارتباط هرکجای دنیا که هستند ارتباط برقرار کنیم. من امیدوارم
رفیق آرش عزیز در این کارش موفق باشد. هرچند کمی نیز بر اساس
واقعیتها و شدنیها تصمیم بگیرد.
در حاشیه
کامران جان. من با عرض
پوزش قسمت اول یادداشت های تو را نیاوردم. اینرا توضیح میدهم.
اما ابتدا بگویم که از بحث تو در مورد دریا همین را که خودت
میگویی برداشت کرده بودم. در مورد بحث آرش هم بگویم او نوشته
اش را تمام نکرده است. من به سهم خود دورخیز کرده ام که تمام
بحث اش را بکند تا وارد شوم. موضوع جالبی را شروع کرده است.
نکات تو هم جالب است. و احساس همسویی میکنم. از نظر من کاری که
مینا احمدی و رفقای ما در آلمان شروع کرده اند سرآغاز یک
انترناسیونال کمونیستی کارگری است. در این مورد باید مفصل و
همه جانبه صحبت کرد.
اما در مورد قسمت اول، به
نظر من پر بود از توهین به یک انسان به یک رفیق حزبی با اسم و
مشخصات. تو خودت بعنوان مدافع احترام به دیگران ظاهر میشوی اما
حرفهایی زده ای که شایسته هیچ کس نیست: "همیشه وقتی دعوا و
اختلافی در بالا دست صورت میگیرد عدهای از آن پایین بی آنکه
اراده و منطقی در خود داشته باشند و حرفی جدید بزنند به کاسه
داغتر از آش و ابزار آلت بزرگان و گروه فشار شدن و افراط گرایی
دست میزنند." کامران مگر ما "بزرگان" در این حزب داریم؟ مگر
بقول خودت که پایین تر بدرست میگویی هرکس یک انسان و صاحب
اراده و عقل نیست؟ چرا حاضر میشوی راجع به کس دیگری اینطور حرف
بزنی؟ و بعد ادامه میدهی: "
این افراد معمولا دعوا را شدت میبخشند
و و به شدت تحت تاثیر دگماتیست فکری و فرهنگ مجیز گویی و غیر
ارادی هستند. مجیز گویی و چاپلوسی و هتاکی تمام سخنان این
افراد را شامل میشود. این افراد دست پرورد فرهنگ سلطانی و
درباری و اقا بالا سری است ک همیشه حاکامان چنین افرادی را بین
خود میگذارند تا از تملق انها کمی لذت ببرند و انها با گستاخی
به رقبای عزیز خود سعی بر عزیز تر کردن خویش میکنند." کامران
جان چرا نقد و نظر یک نفر به نظر تو مجیز گویی و دست پرورده
فرهنگ سلطانی است؟ میدانی که گفتن این حرفها به کمونیست ها رسم
تبلیغات بورژوازی است؟ "بره های لنینی" را لابد شنیده ای. این
لقب دوم بلشویکها بود. در حزب ما میتوان نقد سیاسی کرد.
میتوان به یکی گفت راست، چپ، آل احمدی، چپ سنتی، لیبرال و
غیره. اینها نقد سیاسی است. میتوانی با آن موافق باشی یا
نباشی. میتوان نشان داد که چپ سنتی یا آل احمدی فقط یک برچسب
نچسب است. اما دیگر نمی توانی به رفیقت بگویی داری مجیز
میگویی! اینرا هم بگویم من نوشته رفیقی که نام بردی فرصت نکردم
نگاه کنم. اینجا نمی توانم در مورد آن قضاوت روشنی داشته باشم.
اما فکر کردم آوردن متن هم کاملا نقض غرض است.
مخلص مصطفی صابر. |