|
نامه های رسیده ۲۹۱
جمال صابری، ژاپن
در حمایت از معلمان
"مصطفی جان سلام. به سهم
خود سال نو را به تو سایر رفقای حزب تبریک میگویم. امیدوارم که
سال نو سال گسترده تر شدن هرچه بیشتر نفوذ حزب در داخل و خارج
ایران باشد. فردا جلسه ای هست که گروه حمایت از جمال فراخوان
داده است. گزارش این جلسه را بعدا برایت ارسال میکنم. البته به
خط فارسی تا از زحمت تایپ و خواندنش راحت شوید!! در ضمن
اطلاعیه ها و حوادث مربوط به اعتراضات و دستگیری معلمان در
ایران را ترجمه و برای چند سازمان و اتحادیه کارگری ژاپن ارسال
کردم. قصد دارم که در جلسه فردا نیز در این رابطه صحبت کنم.
فراخوان حمایتی حزب را نیز گزارش خواهم کرد..."
ج.ک: جمال جان سال نو
مبارک و امیدوارم جلسه موفقی داشته اید. تا حالا که گزارش تو
نیامده است. در ضمن وصل شدنت به کامپیوتر و اینترنت آنهم در
کشور فوق العاده پیشرفته از لحاظ تکنولوژیک را تبریک میگویم!
جمال جان خیلی مهم است که توجه اتحادیه و تشکل های مترقی و
بویژه تشکل های معلمان را به مبارزات معلمان در ایران جلب کنی.
تا آنجا که یادم هست معلمان ژاپنی هم بخش بسیار رادیکالی از
طبقه کارگر در آن کشور را تشکیل میدهند. (اینرا بر اساس
اطلاعاتی که تو به من میدادی میگویم، امیدوارم درست به خاطر
بیاورم.) در این زمینه حتما ما را و حزب را مطلع کن. حمایت بین
المللی از معلمان خیلی مهم است.
یاشار سهندی، ایران
تبریک سال نو
خیلی از دوستان به مناسبت
سال نو کارت پستال فرستاده اند که بدینویسله ازشان تشکر
میکنیم. فکر کنیم مناسب باشد که کارت پستال ارسالی یاشار را به
نمایندگی از همه رفقا اینجا چاپ و به همه خوانندگان نشریه
تقدیم کنیم.
ناصر اصغری کانادا
به آقای محمد محمدی
"مصطفی جان، جواب شما به
نوشته "كاوه" (به شماره قبل رجوع کنید) در سایت "كارگران
ایران" در همان صفحه درج شده است. اما لازم دیدم كه به
اطلاعتان برسانم محمد محمدی این بار با اسم خودش یك نوشتهای
به اصطلاح در جواب شما نوشته است كه متأسفانه جز توهین و
برخورد شخصی به شخص شما چیز دیگری نگفته است. مشخص است كه موقع
نوشتن ایشان عصبانی بودهاند و یك بار نوشتهشان را مرور
نكردند تا پی به محتوای به شدت شخصی و توهینآمیز آن ببرند.
انسان متأسف میشود كه رفقای دیروزیمان در برابر بحث سیاسی این
چنین از كوره بدر میروند و فرهنگی به شدت غیرانسانی را از خود
به نمایش میگذارند.
ما چیزی به محمد محمدی
نگفتهایم؛ جز اینكه شما كه میگوئید سوسیالیست هستید، چرا
مبارزه معلمان را تخطئه میكنید؟ امروز شعار "سوسیالیسم به پا
خیز" را تخطئه میكنید فردا هر نوع مبارزه و اعتراض را. اتفاقا
در همین جوابیه به نوشته مصطفی صابر این كار را شروع كردهاند.
در قسمتی از نوشتهشان میگویند: "جهت اطلاع شما اخیرا مشاهده
شده است كه افراد دیگری دارند كارهای شما را به شیوهای دیگر
تكرار میكنند. ما همراه كاوه تصمیم داریم هر آدعای (احتمالا
منظورشان ادعا است) كه واقعیت نداشته باشد برملا كنیم." این
شغل شریف و تازه پیشكشتان باد. محمد محمدی كه اینقدر به یك
نوشته حساسیت نشان داده و عصبانی شده است، اما ادعا هم میكند
كه "جدل آنلاین" حرمت كمونیسم كارگری و كل كمونیسم را به باد
داده است. مسئولیت این سایت با فرشاد حسینی است؛ اما من همین
جا از محمد محمدی میخواهم كه عوض كلیگوئی و صدور حكم، به
محتوای آن بپردازد. یك پاراگراف، حتی یك جمله نشان دهد كه
"حرمت كمونیسم كارگری" چنین و چنان شده است. شما كه نوشتههای
رهبرانتان از قبیل ایرج فرزاد در بین خودتان از جمله محمد
فتاحی و بهرام مدرسی به تمسخر گرفته میشوند و به ایشان
میگویند كه نوشتهشان هیچی نیست، اكنون باید از طرف شما نصیحت
شویم. دوست عزیز شما متأسفانه انرژیتان را جای بدی هدر
میدهید. ما میگوئیم سوسیالیسم، شما میگوئید دروغ است.
میگوئیم انقلاب، میگوئید پوپولیسم است! میگوئیم اسلام زندگی
مردم را سیاه كرده است، میگوئید اسلام برای مردم سرپناه و
مدرسه درست میكند و "مقاومت" است. میگوئیم مردم اعتراض كنید،
شما میگوئید مردم خر نشوید بروید خانههایتان. این چه نوع
كمونیسمی است كه نه سوسیالیسم میخواهد، نه میخواهد مردم
اعتراض كنند و نه میخواهد انقلاب بشود.
درباره جریان شما خیلی
میشود گفت، اما راستش دیگر دیگر باید نوشتههایتان را با
"بدون توضیح" درج كرد.
با احترام، ناصر اصغری "
ج.ک: ناصر جان مرسی که
این مساله را دنبال میکنی. از آقای محمدی هم تشکر میکنم که بهر
حال جوابیه من را روی سایت گذاشته است. مردم میخوانند و قضاوت
میکنند. فکر کنم همان کافی باشد. با این توضیحاتی که شما
ناصر جان دادید من از خواندن جوابیه ایشان خودم را معذور
میکنم. در هر حال من هنوز سر همان حرفهایی که در جوابیه هفته
قبل زدم هستم و برای آقای محمدی هم آرزوی سلامت و پیروزی دارم.
روزبه تهرانی، تهران
نجات میهن و سوسیالیسم
چندین نامه داده اند و از
جمله در آخرین نامه اش اسامی نفر 51 تا 60 "سربازان فراکسیون"
را ارسال کرده اند. و همچنین نوشته اند که با پیوستن جوانان
آزادیخواه تهران (به شماره قبل رجوع کنید) افراد سربازان
فراکسیون از هزار نفر هم بالاتر زده است.
ج.ک: روزبه جان، برای شما
در مبارزه علیه جمهوری اسلامی آرزوی موفقیت داریم و اینکه یک
روز سربازان فراکسیون که شما لیست شان را دارید بقول خودتان
"میهن را نجات دهد و سوسیالیسم را برقرار کند". اگر یادت باشد
روزبه جان همیشه باهم سر این بحث داشتیم که شما بدرجه زیادی
اغراق میکنید و تصورات خود را جای واقعیت می نشانید. این درست
نیست. حتی به نفع فراکسیون مورد علاقه شما هم نیست.
رزا راشین، ایران
عطر نرگس، رقص باد
"عطر نرگس- رقص باد -
نغمه های طرب انگیز بهاران همه تقدیم تو باد.
رفیق عزیز:
سال نو شد اما پوسیدگی و تحجر- تبعیض و
ستم مذهبی - رنج کارگران -ستم بر زنان و کودکان و معلمان -
تعقیب و شکنجه روشنفکران و مبارزان- کشتار و شکنجه کمونیستها
با وجود جمهوری اسلامی ادامه دارد.
جشن واقعی با محو اسلام سیاسی وبرقراری
سوسیالیسم میسر خواهد شد.
مردم آگاه ما هرگز تلاش و جدیت شما و
دیگر عزیزان را درطی سالها مبارزه و گذر از فراز و نشیب های
فراوان فراموش نکرده اند. روزهایتان همه بهاری باد.
رزا راشین - ساشا پویا"
ج.ک: رزا و ساشا جان سال
نو مبارک و از کار و تلاش ها خسته نباشد. به امید سرنگونی
جمهوری اسلامی و برقراری سوسیالسم.
شیوا محبوبی، انگلیس
اطلاعات مربوط به تی وی
"مصطفی جان مشخصات تی وی
که زدین تو نشریه جوانان کمونیست، قدیمی است و مال تله استار
است."
ج.ک: مرسی شیوا جان که
اطلاع دادی و با چاپ همین نامه از خوانندگان عذر خواهی میکنیم
که ما کمی طول میکشد تا تحولات جدید را منعکس کنیم و امیدوارم
که این شماره سامان اطلاعات درست را بگذارد.
پیمان از ایران (؟)
منصور حکمت و کومله
"سال 86 رو شادباش ميگم.
من خيلي مايلم يه مطلب جديد در مورد
زمينه هاي عيني و روند جدايي ککا (کمونیسم کارگری) از حکا
(حزب کمونیست ایران) و نقش فرصت طلبانه ي عبدالله مهتدي که
برخيها سعي ميکنن منصور رو با اون در يک رديف قرار بدن بنويسي.
مثلآ در مورد دلايل و چگونگي پروژه ي اعزام. فشار به برخي
کادرهاي مخالف وقت براي استعفا و اينکه آيا هدف به زعم برخيها
تضعيف کومه له يود؟"
ج.ک: اولا برای خوانندگان
توضیح دهیم که شما در باره مباحث و تحولات درونی حزب کمونیست
ایران که سرانجام به جدایی منصور حکمت و اکثریت عظیم کادرهای
آن حزب به منظور تشکیل حزب کمونیست کارگری منجر شد، حرف
میزنید. راستش پیمان جان خیلی این سوال ها به جزئیات و ریزه
کاری هایی اشاره دارد که من باید از رفقایی که مستقیما درگیر
بودند (چون من آنوقت در اردوگاه و کردستان عراق نبودم) بپرسم و
راجع بهش مطالعه کنم. حقیقت کمی مشکل دارم بفهمم که اهمیت این
جزئیات بعد از این همه سال چیست. اما یک جهت گیری های روشن که
شما هم به آن اشاره کرده ای این وسط مطرح میشود: 1) گویا عده
ای میکوشند عبدالله مهتدی و منصور حکمت را یکی قلمداد کنند. 2)
همین کسان میکوشند چیزهایی را به منصور حکمت ببندند. 3)
میخواهند کلا نتجیه بگیرند که ماجرای ترک حزب کمونیست ایران
توسط منصور حکمت و اکثریت عظیم کادرها برای تضعیف کومله بوده
است.
در مورد اولی بگویم که
نقد منصور حکمت به عبدالله مهتدی لااقل برای همه فعالین آن
تاریخ شناخته شده است. از جمله در جزوه "فقط دو گام به پس"
منصور حکمت بدقت و در جزئیات پوپولیسم عاریتی و ناسیونالیسم
عبدالله مهتدی را نقد میکند. آن جزوه خیلی خواندنی است و بقول
خود حکمت جوانبی از بحث او در مورد کمونیسم کارگری را روشن
میکند. حدس من این است کسانی که از موضع دفاع از کومله منصور
حکمت و مهتدی را یکی میگیرند احتمالا خودشان در مورد
ناسیونالیسم کردی که عبدالله مهتدی در آن جدل ها نمایندگی
میکند و مورد نقد شدید منصور حکمت قرار میگیرد حساس نیستند. در
بهترین حالت از یک موضع تشکیلات داری و لاجرم افتادن به دنبال
ناسیونالیسم دارند به موضوع نگاه میکنند.
در مورد دوم بالاتر گفتم،
جزئیاتی است که من باید از رفقای مستقیما درگیر پرس و جو بکنم
و راجع به آن بخوانم. همیشه در این جدل ها مشتی از اتهامات
تشکیلاتی هست (از جمله خود مهتدی علیه منصور حکمت مطرح میکند و
در همان جزوه جواب میگیرد) که وسط دعوا پرت میشود. باید به همه
این ها جواب داد و هیچ چیز را بی پاسخ نگذاشت و بطور مبهم
بخاطر دارم که این چیزها قبلا به موقع خودش جواب داده شده
است. اما ارزش اینها فقط برای پوشاندن محتوای اصلی و سیاسی
اختلاف است. موضوع بسادگی این بود که حزب کمونیست ایران در
واقع ائتلاف گرایشات سیاسی و جنبش های متفاوتی بود. منصور حکمت
پرچم کمونیسم و سوسیالیسم کارگری را در دست داشت و کسانی هم
(نظیر عبدالله مهتدی) ناسیونالیسم کرد را نمایندگی میکردند.
منصور حکمت ابتدا کوشید تا حزب کمونیست را به یک حزب یک بنی و
کمونیستی کارگری تبدیل کند ولی سرانجام به این نتیجه رسید که
بطور فردی استعفا بدهد و بلافاصله یک حزب کمونیست کارگری تشکیل
دهد. آن اقلیتی هم که در حزب کمونیست ایران باقی ماندند، خود
به دو جناح راست و چپ تقسیم شدند و مدتی بعد با تلاشهای
عبدالله مهتدی و جناح راست برای قبضه کردن حزب روبرو شدند و
سرانجام عبدالله مهتدی "کومله زحمتکشان" را درست کرد و حزب
کمونیست ایران عملا دست جناح ابراهیم علیزاده باقی ماند. به
نظر میرسد اکنون در خود حزب کمونیست ایران موجود نیز باز چپ و
راستی شکل گرفته است و این "برخی" که شما از آن صحبت میکنید و
میکوشد عبدالله مهتدی و حکمت را در یک ردیف قرار دهد، احتمالا
جناح راست همین حزب کمونیست ایران باشد. که بنظر میرسد مساله
اش دوران خوش قدیم و بازسازی کومله چپ قدیم است و نه علاقه ای
حتی به حزب کمونیست ایران دارد، نه از منصور حکمت و کمونیسم
کارگری خوشش می آید و نه عبدالله مهتدی که به جناح راست
ناسیونالیسم کرد پیوسته است را قبول دارد. فقط یک ناسیونالیست
چپ و کومله قدیم میتواند چنان حرفهایی را بزند که شما به آن
"برخی" نسبت داده اید.
اما در مورد سوم یعنی
"تضعیف کومله"، این یک ادعای شناخته شده ناسیونالیسم کرد است.
راستش به یک معنی پر بیراه هم نیست. چون منصور حکمت کومله
ناسیونالیست را تضعیف کرد ولی کومله کمونیست و رادیکال را به
شدت قوی کرد. چنان قوی که کومله ناسیونالیست را هم مجبور کرد
تا مدتها با همه غرولندهایش دنبال کومله کمونیست خود را
بکشاند!! اگر منصور حکمت و مارکسیسم انقلابی اش و حزب
کمونیست ایران که بویژه به همت او بوجود آمد نمی بود، کومله
پوپولیست و رادیکال قدیم از زور بی افقی و در جدال با
ناسیونالیسم سنتی کردستان (حزب دمکرات) چه بسی از هم می پاشید
و مضمحل میشد. این در واقع منصور حکمت بود که بویژه از سال 62
تا 67 مجموعا یک سیاست رادیکال و کمونیستی پیگیر را بر کومله
حاکم کرد و آنرا به جریان اصلی چپ در کردستان به نقطه امید
طبقه کارگر تبدیل کرد و حتی در جدال نظامی در مقابل حزب دمکرات
(که خطر کومله کمونیست را تهدیدی برای خود می دید) آنرا بطور
دوفاکتو پیروز کرد. حتی وقتی منصور حکمت اکثریت عظیم کادرهای
کومله را با خود برد و حزب کمونیست کارگری را بنا نهاد، جنبش
کمونیسم کارگری در کردستان را که منشاء اصلی قدرت کومله
کمونیست بود را بشدت تقویت کرد و آنچه را که تضعیف کرد
ناسیونالیسم بود! در واقع آنچه که اینجا خیلی مختصر به آن
پرداختیم یک جور بررسی انعکاس جدال طبقاتی و پایه ای در جامعه
کردستان، جدال بین ناسیونالیسم و کمونیسم، بین طبقه کارگر و
بورژوازی، در سطح احزاب و نیروهای سیاسی بود. این جدال این
روزها حتی روشنتر و قطبی تر از زمان حیات منصور حکمت در جریان
است و جریانها و سازمانها و طبعا گرایشات درون این سازمانها و
افراد را تحت تاثیر قرار میدهد. بنظرم در جامعه امروز کردستان،
مثل همه جای ایران ، اگر امیدی به نجات و رهایی واقعی مردم هست
فقط به طبقه کارگر و جنبش سیاسی و انقلابی اش، کمونیسم کارگری
است. اینکه منصور حکمت در کردستان محبوب است و خیلی ها هنوز
دارند به انحاء گوناگون (و از جمله یکسان قلمداد کردن او با
عبدالله مهتدی که به راست ترین جناح های ناسیونالیسم پیوسته
است) علیه او تبلیغات کنند فقط نشانه ای از این حقیقت است که
کمونیسم کارگری در کردستان تا چه حد قوی است.
پیمان جان فکر نکنم این
مختصر منظور نظر شما را برآورده کند. اگر بحث مفصلتر لازم دیدی
باید منابعی که برای شما سوال ایجاد کرده اند را بفرستی و یا
یکجوری مرا متوجه برد و تاثیر اینگونه تبلیغات و ضرورت برخورد
به آنها بکنی و یک کمی مشخصتر توضیح دهی. سال 86 شما هم مبارک!
دریا کیانی، تورنتو
سال نو و زن و مرد
"سلام رفقا خواستم سال نو
را به همه دوستان تبریک بگویم. با بهترین آروزها برای همه
شما."
ج.ک: مرسی دریا جان.
البته بگویم اسلاید شوی تماشایی هم که فرستاده بودی را نگاه
کردم. خیلی جالب بود میخواست ثابت کند که مرد و زن برابراند. و
بشریت بدون زنان معنی ندارد. ولی بعضی جملات قصار آن مرا به
خنده می انداخت. یک جورهایی برابری زن مرد را خیلی سطحی و
شعاری میدید. اگه دوست داشتی در موردش بنویس برای نشریه.
بنظرم موضوع جالبی برای بحث است.
1983 2006 (از ایران؟)
شما نشخوارگر هستید
"سلام مکتب کمونیسم بعد
از هفتاد سال گول زدن بسیاری از مردم جهان که وابسته به شوروی
سابق بودند شکست خورد. رهبر بزرگترین کشور کمونیستی جهان
(گورباچف) خودش شکست مکتب کمونیسم را اعلام کرد و بقول آن مرد
بزرگ الهی صدای شکستن اسخوانهای مکتب کمونیستی جهان گوشهای
فلک را کر کرده است و همه ی جهانیان بخصوص جوانان بسوی اسلام
عزیز روی آورده اند. حالا شما که از همه جا دستتان قطع شده و
به کشور های بیگانه پناه آورده اید که مظهر فساد و بی بندباری
و تباهی است. فکر نمیکنم جوانان کشور ما بعد از 28سال که اسلام
عزیز را با جان و دل قبول کرده اند گول حرفهای شمارا بخورند
برای اینکه در سردی و گرمی روزگار در داخل کشور بوده اند و
مشکلات را تحمل نموده اند و این شما بوده اید که برای فرار از
مشکلات کشور به بیگانگان پناه اورده اید. آیا شما ایرانی
نیستید؟ ایرانی هرگز از کشورش فرار نمی کند بلکه بیگانه پرستان
و انسانهای ترسو از کشورش فرار میکنند و دست به کارهای ناشایست
و دور از شان و شعور انسانیت میزنند. مرد آن است که در مشکلات
کشورش با هموطنش شریک باشد. آن کسی که غیرت دارد در کشورهای
اجنبی به بی غیرتی مشغول نمیباشد. اربابان کمونیست شما خودشان
اعلام شکست کردند ولی شما هنوز نشخوار کمونیستها هستید! با
تشکر"
ج.ک: جدا امیدوارم که این
بحث را ادامه دهید و با یک جواب از میدان بدر نروید. قول
میدهید؟
اما جواب: اولا شما در یک
مورد حق دارید آن "مکتب کمونیسم" واقعا شکست خورد. سرمایه داری
دولتی بود که از بازار آزاد شکست خورد. آن "مکتب کمونیسم" ربطی
به ما ندارد. جهت اطلاعتان نوع دیگری از همان "مکتب کمونیسم"
سر و مر و گنده در چین سر کار است و بر زندگی حدود یک میلیارد
حکم میراند و حتی بهشتی هم برای سرمایه گذاری شرکتهای چند
میلیتی یعنی اربابان شما فراهم کرده است. آنها هم که شکست
خوردند، مثل همین یکی ها که دارند ادامه میدهند رفقا و همپالکی
اربابان شما بودند. ثانیا آن مرد بزرگ الهی (خمینی) که البته
خیلی هم آدم کشت چیزی عجیبی نگفت، همه دنیا از خمینی تا بوش و
تاچر و خلاصه همه مدافعان نظم موجود از روحانی و سویل و نظامی
و پلیس مخفی و دانشگاهی و آدم کش و غیره غریو شادی سر دادند که
"کمونیسم مرد". اما حالا معلوم نیست پس شما چرا برای ما نامه
نوشته اید و نگران این هستید که جوانان کشور بعد از 28 اسلام
گول حرفهای ما را بخورند؟ مگر کمونیسم نمرد؟ اگر صدای
استخوانهای ما اینجور دارد شنیده میشود دیگر چه جای ترس است؟
ثالثا کمونیسم ما مکتب نیست. جنبش است. جنبش اعتراض به وضع
موجود. صدتا شوروی بیاید و برود این اعتراض تا وقتی زمینه اش
(بردگی مزدی، سرمایه داری) هست پا برجا خواهد بود. همین
اعتراضات معلمان را در اسفند ماه دیدید؟ این جنبش ما بود.
کمونیسم آنجا، یعنی درست در دل جامعه ریشه دارد. اگر واقعا
خواهان نابودی کمونیسم هستید خوب خیلی آسان است. استثمار و
بردگی مزدی و سرمایه داری را برچینید آنوقت دیگر از کمونیسم
خبری نخواهد بود. ولی اگر بخواهید این کار را جدا بکنید آنوقت
شما هم کمونیست خواهید شد! رابعا: ما ایرانی نیستیم. جهانی
هستیم. برای اختیار دادن به انسان مبارزه میکنیم. اما باور
کنید که ما مجبور شدیم که از آن کشور فرار کنیم. اگر ایستاده
بودیم الان در خاوران و یا یک لعنت آباد دیگری کنار خیلی ها
استخوانهایمان دیگر صدا هم نداشت که شما بشنوید!! ولی از اینکه
به خارج کشور آمدیم از خیلی جهات خوشحالیم. اول اینکه کلی چشم
و گوشمان بیشتر باز شد و فهمیدیم که آن مرد بزرگ الهی و
حامیانش (مثلا اکثریتی، توده ای ها و غیره) چه موجودات عقب
مانده و عتیقه ای هستند و دوم اینکه توانستیم از همین خارج نقش
به مراتب بهتری به نسبت آرمیدگان خاوران (که برای همیشه در
"وطن" ماندند!) در بالا بردن پرچمی داشته باشیم که حالا شما را
ترسانده و پشت کامپیوتر کشانده. خامسا یک خواهش داریم. شما که
اینقدر از اسلام و جمهوری اسلامی مطمئن هستید فقط یک هفته سپاه
و بسیج و مسجد و نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات و غیره را
تعطیل کنید تا ببینید چه به سرتان می آید. گو اینکه الان با
وجود همین ها هم دارد سرتان می آید.
امیدواریم از این جواب
های ما دلخور نشوید. ما از شما بخاطر این ئی میلتان تشکر
میکنیم و لطفا دفعه بعد یک اسم و اسم فامیل انتخاب کنید. سال
نو مبارک!
طاها جبار زاده از بلژیک
نبریک عید باستانی
"با سلام خدمت صابر جان
عزیز. خسته نباشید. پیشاپیش فرا رسیدن عید باستانی رو به شما
تبریک عرض میکنیم. امیدوارم سال سراسر پر از موفقیتی در پیش
داشته باشید. قربانت طاها."
ج.ک: طاها جان عید شما هم
مبارک. این "عید باستانی" هم البته از آن حرفها است. همه
عیدهایی که میشناسیم باستانی اند. عید قربان، عید کریسمس، عید
نوروز و... بعد هم نمی دانم چرا باستانی بودن یک صفت مثبت باید
باشد؟ عید عهد دقیانوس را به شما تبریک میگوییم! لابد هرچه هم
باستانی تر باشد مرغوب تر و قیمتی تر است! عید عهد دایناسورها
را تبریک میگوییم! می بخشی طاها جان من شوخی ام گرفته است و
این شوخی هم با این کلمه باستانی است که این روزها اینور و
آنور می شنویم. از من بپرسی عیدها هرچه کمتر باستانی باشند و
شادی و همبستگی انسانهای امروز را مطرح کنند جالب ترند.
اسد از شیراز
کمک: خطر اعدام یک زن!
"سلام آقای صابر من مدتی
پیش برایتان چند ئی میل فرستاده بودم البته در باره رادیو
انترناسیونال. اما حالا درخواست کمک دارم. یک زن در زندان عادل
آباد شیراز به نام فریبا جنیدی متولد 1350 به جرم کشتن مادر
شوهر خود به اعدام محکوم شده و دادگاه تاریخ اجرای حکم را دوم
فرودین اعلام کرده. ما باید چه کار کنیم. خواهش میکنم راهنمایی
کنید. این زن یک فرزند دارد. مخلص شما اسد از شیراز."
ج.ک: اسد عزیز بله
گزارشات قبلی شما را در همین ستون چاپ کرده بودیم. این نامه
شما را نیز بلافاصله برای مینا احدی (که پیدا کردنش این روزها
کار حضرت فیل است) فرستادیم و تا آنجا که میدانم او بلافاصله
دنبال این کار افتاد. از بقیه ماجرا اطلاع ندارم چون نتوانستم
مینا را پیدا کنم. از سرنوشت فریبا جنیدی هم بی اطلاع ام.
امیدوارم بشود او را هم به همت مردم آزاده و جنبش علیه اعدام
نجات داد.
انجمن دانشجویان زنجان
نامه سرگشاده نشریات
دانشجویی
نامه ای را به همراه یک
توضیح به یک لیست بلند و از جمله ما فرستاده اند:
"نامه سر گشاده جمعي از
مدير مسولان نشريات دانشجويي شرکت کننده در داوزدهمين جشنواره
نشريات دانشجويي منطقه 2 کشور – دانشگاه اروميه – اسفند ماه
85
در اين نامه مدير مسولان
نشريات دانشجويي بر وضعيت حاکم بر دانشگاه و نشريات و روند
توقيف آنها اعتراض نموده اند که کل نامه بصورت ذيل مي باشد.
وزير محترم وزارت علوم ،
تحقيقات و فن آوري :
جناب آقاي دکتر زاهدي:
با سلام و خسته نباشيد :
متاسفانه در سال تحصيلي
85-86 با دانشجويان ستاره دار مواجه بوديم ، حال با اين اتفاق
ديدي بوجود آمده است که دانشجويان بخاطر فعاليت هايشان و تلاش
براي کسب حقوق سياسي و صنفي ، مصونيت تحصيلي خود را از دست مي
دهند. بدين وسيله ما دانشجويان شرکت کننده در داوزدهمين
جشنواره نشريات دانشجويي منطقه 2 کشور – دانشگاه اروميه –
اسفند ماه 85 ، نسبت به اين امر و هم چنين روند توقيف نشريات
دانشجويي و کيفيت و کميت آنها از جمله تعداد تکثير ، در نيمسال
گذشته ، اعتراض خود را اعلام نموده و نسبت به وضعيت حاکم بر
نشريات درون دانشگاهي هشدار داده و از جناب عالي خواستاري در
مورد وضعيت موجود تجديد نظر نموده و اقدامات لازم را مبذول
فرماييد.
مدير مسولان نشريات
دانشجويي دانشگاههاي زنجان و ايلام و رازي ( کرمانشاه ) بين
المللي قزوين و لرستان اردبيل و کردستان و پيام نور بيجار
اروميه ومهاباد و پيام نور اسکو و پيام نور کبود راهنگ و بو
علي سينا ( همدان ) پيام نور مراغه."
منصور ترکاشوند، تهران
یک احساس خوب!
"سلام مصطفي جان ! سال نو
مبارك !داشتم به گذشت اين چند سالي كه با هم رفيقيم فكر مي
كرد! وقتي كه هنوز نوشتن فارسي را بلد نبودم وقتي كه پنگليشي
مي نوشتم. هنوز باقي داستان را نمي دانستم. اينهمه چيز از تو
ياد گرفته ام . امروز نسبت به آن روزها احساس زنده بودن مي كنم
واين حس را به تو بدهكارم . برايت در سال جديد بهترين وبيشترين
آروزها را دارم. شايد در دلت چيزهاي زيادي باشد و من از آنها
هيچ اطلاعي نداشته باشم از اينها، تا آنچه خودم مي دانم را
برايت آرزو مي كنم. تا ديدار تا پيروزي تصور مي كنم راهي
نمانده اينهمه راه را امديم باقي سخت هست اما طي شدني است.
منصور تو."
ج.ک: منصور جان سال نو
مبارک. دل من پر از آرزو است. شانس آوردی که از آنها هیچ
اطلاعی نداری وگرنه میماندی که کدامش را بگویی! فکر کنم هفته
قبل یکی از آرزوهایم را گفت |