به سایت سازمان جوانان کمونیست خوش آمدید

 

مقالات و نامه های رسیده نشریه سازمان جوانان کمونیست شماره ۲۹۰

 
 

نشریه

اطلاعیه

اسناد

مقالات

تماس با ما

خانه
 

نامه های شما ۲۹۰

 

زیبا راستین، ایران

چهارشنبه سوری یا حکومت نظامی

"چهار شنبه سوري امسال ياد آوار حكومت نظامي 57 بود. ساعت 9 شب به اتفاق چند تن از دوستان به خيابانها رفتيم. حضور گسترده و تهديد آميز نيروي انتظامي جو را بسيار آلوده و خفقان آور كرده بود . ميتوان گفت : به ازاي هر 10 نفر از مردم ماموري باتوم بدست ايستاده بود و با تظاهر به ايجاد امنيت مانع از بروز هر گونه حركت و جنبش مردمي شوند. در جايي گروهي از جوانها كه به خود جرات درگير شدن با ماموران را داده بودند، در زير ضربه هاي باتوم و مشت و لگد نيروي ضد شورش لت و پار ميشدند و اتفاقا آنها نيز براي جلوگيري از تجمع مردم در كوتاه مدت آنها را رها ميكردند."

 

ج.ک: زیبا جان، اولا جمله آخرت مفهوم نبود. ثانیا از مجموع گزارشات مربوط به چهارشنبه سوری اینطور برمیآید که رژیم فی الواقع با یک حکومت نظامی اعلام نشده کوشید به مقابله با چهارشنبه سوری برخیزد، اما با اینهمه موفق به مهار کامل آن نشد. چهارشنبه سوری به یک عرصه رودرویی مستقیم مردم و حکومت تبدیل شد. این به نظر من باعث میشود که مبارزات و اعتراضات مردم و بخصوص جوانان اشکال جدی تر و مستقیما سیاسی به خود بگیرد.

 

شهروز راد، انگلیس

پسرهای ایرونی

"دروغ پسرانه : 1. خيلي ميخوامت (ماشاالله پسرها همه روميخوان) ؟.هميشه به يادتم (مخصوصا موقع لالا) ؟.تا اخرش با هاتم (ولي از يه نوع ديگش) ؟ غير تو به هيچكسي فكر نميكنم (اره جون عمت) ؟ من بهت اعتماد كامل دارم (مخصوصا در حين تلفن پشت خطي داشته باشي)؟

 خصوصيت پسراي ايروني: ابروهاي برداشته شده / چشاشون بيشتر از عـقـلشون كار مي كنه/ دختر خوشگل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش/ آبرو كه نمي دونن اصلا چيه/  ماشين باباي بدبختشون رو مي دزدن با رفقا ميرن گردش مي كنن / چشمك جز تيك عصبيشونه / اگه يه روز متلك نگن زبونشون ميخ ميكنه."

حالا که صحبت جوک های اینترنتی شد بگذارید چندتا از جالبترین هاش را چاپ کنیم. این را زیبا راستین فرستاده:

"متلک بسيجيها به دخترها:  1. خانم نمازتو خوندي؟ 2. روزه هاتونو واستون بگيرم جيگر؟ 3. وقت داري واست دعا کنم؟  4. آبجي دوست پسر به شرط ريش و سيبيل نميخواي؟ 5. حيف که روزم وگرنه جيگرتو ميخوردم. 6. خواهر اگه نمازتون دير شده برسونمتون؟ 7. من وضو بانفس عشق تو باطل میشه!"

و این یکی هم که سیاسی است شری فرستاده:

"یکی از نماز جمعه برميگرده ازش مي پرسند شعار اين هفته چي بود، ميگه والله نفهميدم، ماست حق مسلم انرزي هسته ايه ، حق مسلم انرژي هسته اي ماسته، حق داريم از ماست انرژي هسته اي بگيريم ، حق مونه از انرژي هسته اي ماست بگيريم ، انرژيمون ماست شد يا ماستمون انرژي داره ، هستمون ماست داره، ماستمون هسته داره، انرژيمون حق داره هسته دار باشه ، هستمون حق داره انرژي داشته باشه، ماستمون حق داره، حقمون ماست..."

 

مژگان روشن ضمیر

خیلی ممنون اما

"مصطفی جون من جواب شما رو در شماره قبل خوندم. اما اسم منو اشتباه نوشته بودید. مطلب رو هم تایپ میکنم میفرستم."

 

ج.ک: مژگان جان خیلی ممنون. ولی من در اشتباه کردن اسم ها رکود شکسته ام. آخریش اسم کوچولوی محسن و الهام بود (که اگه باز اشتباه نکنم) اسمش مانی بود و من نوشتم نیما. (که از زبان باباش یک نامه اعتراضی هم به نشریه نوشت! بزرگ شه دیگه چه میکنه!) جهت اطلاع شما وخوانندگان من تقریبا یک سال میکشه تا اسم دانشجوهام رو یاد میگیرم و بعد وقتی درسشون تموم شد در عرض یک هفته همه اسم ها را فراموش میکنم. قبلا هم گفتم، اینقدر از این بابت عذر خواهی کرده ام که دیگر برای خودم هم مسخره شده است. معمولا اگر با کسی آشنا میشم اسم شون رو نمی پرسم و اگه بگند فورا میگم که من وضعم تو اسم خرابه!

 

کامران مزین، ایران

من و کامنت هایم

"جناب آقای عارف هفته پیش با طرز عجیبی به من معنای فحاشی و شایعه پراکنی را نشان داد. در حالی که خود ایشان کامنتهای مختلفی را به نام ایشان نوشته شده را تکذیب میکنند حالا ادعاهای افرادی معلوم الحال را باور کرده و سعی برتفتیش افکار عمومی و انداختن توپ در زمین ما را دارند تا حقایق وارونه تعریف شود. من هرچه فکر میکنم معنای فحاشی را که ایشان میگویند نمیفهمم.هرچه گشتم چیزی پیدا نکردم.خوشحال میشوم ایشان بگویند مساله از چه قرار است. ولی برای روشن شدن ماجرا من قضیه را برایتان تعریف میکنم و کامنتهای خودم در مورد ایشان را نیز خواهم گفت.

هنگامی که بهروز کریم زاده دو روز بعد از دستگیری  آزاد شد محافلی شایعه ساز که آقای عارف سردسته  آنان بود به این دامن زدند که آقای کریم زاده دستگیر نشده است. ایشان در مقاله ای در سایت ادوار نیوز این را دروغ پراکنی و ناشی از آن دانست که بهروز قصد معروفیت خودش را در سطح دانشگاه دارد. پس میبینیم که شایعه سازی از کجا نشات میگیرد. (ادعای ایشان بدون دلیل بوده است.) بعد از  آن آقای بهروز کریم زاده جوابیه ای بسیار ملایم را به سایت ادوار نیوز داده و آنها از گذاشتن  آن سرباز میزنند. مرتضی اصلاحچی هم در پستی تحت عنوان سانسور آزادیخواهنه از ان انتقاد کرد و ان را سانسور دموکرات مابانه ! دانست. من در کامنت دونی مطلبش نوشتم اصولا بورژوازی و دستگاه ان هرگاه احساس خطر میکند و منافعش در خطر می افتد از تمام حرفهای سابقش دست میکشد و از دموکراسی به تفتیش عقاید میرسد. و این را ماهیت دموکراسی و بورژوازی دانستم. بعد از آن عابد توانچه در نقدی به دفتر تحکیم وحدت به شدت علیه عارف ایستاد و او را سلطنت طلب و رفیق فخرآور خواند که منافع او را تامین میکند. شخصی به نام نوشین با فحاشی تمام نسبت به کمونیست چنین به عابد گفت که پیمان عارف عزیزترین و پاکترین زندانی سیاسی است و امثال تو کسی نیستند و از این حرفها.  و من در جواب او فقط یک خاطره را نقل کردم و گفتم خانم نوشین این پیمان عارف پاکترین و بهتریم مبارز همان کسی نیست که دو روز بعد از دستگیر خود از زندان  و به نامه نوشت و به تمام دانشجویان بد گفت و انها را سبب اغفال خود دانست .(مستنداتش روزنامه ها و حتی خود او هم شاید این را تایید کند.اگر واقع بین باشد.) و اتفاقا بر خلاف عابد من کمی محافظه کاری کردم و نگفتم او در دسته فخرآور است. و تنها گفتنم اگر او اختلافی هم با فخر اور دارد شخصی است و این از خصوصیات او که ضد چپ است کم نمیکند. آیا شما تا اینجا فحاشی شنیده اید؟ یکبار هم بعد از 8 مارس بود که فردی ادعا کرد تظاهرات چپها در این روز صد نفر بود و اصلاحچی جواب او را داد و من در جواب آن فرد گفتم شما چند نفر بودید و چرا جمعی برگزار نکردید؟ اقای عارف که خود را خیلی در دانشگاه میداند کجا بود؟.حتما دنبال این بود که خودش معروفتر است یابهروز کریم زاده.

این تمام حرفهای من به ایشان بوده و شما فحشها را مشخص کنید و واقعیت را خودتان تفسیر کنید. در مورد نام گذاری من به مصطفی صابر هم البته خیی خوشحالم که این قدر پیشرفت کرده ام. به هر حال وقتی نقدی نباشد این دروغها باید جایگزین شود. قبلا هم میگفتند آرش سرخ سیاوش دانشور است. در حالی که مثلا ارش در وبلاگش از حضور در جشنواره فجر میگفت و تمام فیلمها را مو به مو تعریف میکرد. احتمالا سیاوش موقع جشنواره به صورت مخفی به تهران میرفته تا وظایف انقلابی خودش را نشان دهد؟

به هر صورت این دروغها دیگر رنگی ندارد و من چیزی نمیگویم. این ادعای جدید را هم افراد معلوم الحالی که خودشان بی هویت هستند و فکر میکنند همه مثل خودشان هستند درست کرده اند و ماهیتشان را مشخص کرده اند. من در کامنتها همیشه از بهترینها بودم و جز نام کامران مزین از نام دیگری استفاده نکردم. تنها یکبار اعصابم را بهم ریختند و من هم جواب دادم که انها هم بدتر ان را گفتند و از همان موقع فحاشیها شروع شد. مدتی هم به جای من مینوشتند. در حالی که من پی سی ندارم در خانه ساعت دو نصفه شب کامنت میگذاشتند و فحاشی مثلا به بهروز صفری میکردند که من در بحث با ایشان در رابطه سکس هیچ توهینی نکردم و رعایت وبلاگش را هم داشتم. به هر حال دنیای مجازی این چیزها را هم دارد. به هر صورت ممنون."

 

نوید مینایی گوتنبرگ

شعار علیه اسلامی ها

"در جریان تظاهرات ضد جنگ روز ۱۷ مارس در شهر گوتنبرگ در طول مسیر راهپیمایی شعار گروه های سازمانده تظاهرات صرفا علیه جنگ و امپریالیسم بود. فقط صف حزبی ها متفاوت بود. شراره با صدای بلند به شعار دادن علیه اسلام سیاسی ، میلیتاریسم آمریکا و شعار مرگ بر جمهوری تروریست اسلامی ایران پرداخت و بقیه اعضای حزب و تعداد دیگری از شرکت کنندگان تکرار می کردند. شراره پلاکاردهایی به گردن خود آویزان کرده بود که روی آن ها باز شعارهایی علیه تروریسم اسلامی و تروریسم دولتی غرب بود. همزمان اطلاعیه های جبهه سوم و آزادی زن را نیز پخش می کرد. به علت جلب توجه بسیار زیادی که شراره در طول مسیر راهپیمایی کرده بود، به خصوص موقعی که به مرکز شهر رسیدیم با وجود بلندگوهای دیگران ولی شراره تنها شعار دهنده در راهپیمایی بود، مورد توجه گروه های مسلمان هم قرار گرفته بود. بعد از رسیدن به میدان گوستاوآدولف شراره برای توزیع اطلاعیه ها به نقاط کم جمعیت تر رفت که یک گروه مسلمان با کشیدن دست او به اعتراض گفتند این شعارها چیست که به خودت آویزان کرده ایی؟ و وقتی با مقاومت شراره روبرو شدند او را کشیدند و سعی کردند پلاکارد هایی که به خودش آویزان کرده بود را بکنند. موضوع را سریعا به پلیس خبر دادیم و دیگر خبری از آنان نشد."

 

ج.ک: نوید جان در خیلی جاها سازماندهندگان این تظاهرات ها چپ های به اصطلاح "ضد امپریالیست" هستند و فکر میکنند که باید از جمهوری اسلامی در مقابل آمریکا دفاع کنند. (البته بعضی از چپ های ایرانی هم با کمی خجالت همین موضع را دارند!) و بعضی گروههای مسلمین و حتی خود جمهوری اسلامی دقیقا از همین استفاده میکنند تا امر خودشان را پیش ببرند. این تاکید دیگری است که  ما پرچم حزب و جبهه سوم اش را که علیه هر دو سوی این تقابل، چه میلیتاریسم دولتی غرب به سرکردگی آمریکا و چه اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی است، محکم بالا ببریم. بویژه باید جمعیت بیشتری از ایرانیان مقیم خارج کشور که این را با گوشت و پوست خود تجربه کرده اند که ارتجاع از هر دو سو است به این تظاهرات ها ببریم و توده های شرکت کننده در این تظاهرات ها را متوجه خودمان کنیم. هرجا ما قادر شده ایم موضع مان را برای مردم عادی توضیح دهیم به شدت از آن استقبال کرده اند. در ضمن باید بطور ویژه مراقب کسانی مثل شری بود و در اینگونه موارد باید بادی گارد داشته باشد.

 

روزبه تهرانی، ایران

چهارشنبه سوری این هتفه است

روزبه چند نامه فرستاده اند از جمله در یکی گفته اند که اعضای سربازان فراکسیون هزار نفرند و در نامه دیگر نام بیست تن از سربازان را برشمرده اند و در نامه دیگری نامه ای خطاب به حمید تقوایی داده اند و نوشته اند: "این حزب حزب ما نیست. علی باید برگرده." و در نامه دیگری نوشته اند:

"با درود. پیام معلمان کارگران و دانشجویان و مردم ایران در آستانه چهارشنبه سوری 29 اسفند ماه: این هفته را هر شب ایران را به لرزه درخواهیم آورد. با پرتاب نارنجک دستی صدای فریاد مظلومیت خود را به دنیا میرسانیم... ما ثابت میکنم که هفته آینده شب چهارشنبه سوری آزادیخواهان است چون قرار است ایران را به لرزه درآوریم."

 

ج.ک: روزبه جان اصلا هر شب را بکنیم چهارشنبه سوری و به خیابان بیاییم و بزنیم و برقصیم و رژیم را به سخره بگیریم. اما در مورد پیامت. مگر علی از حزب رفته؟ او که خودش اینطور نمی گوید. علی و رفقای دیگر فراکسیون بخاطر سیاست ها و مواضع شان که مورد انتقاد شدید اکثریت خیلی بالای رهبری و کادرهای حزب بوده است در انتخابات دفتر سیاسی رای نیاوردند. اگر شما فکر میکنید سیاست های این رفقا درست است میتوانیم وارد بحث شویم. نمی دانم بحث ها را چقدر دنبال کرده اید. بهر حال در این حزب (مثل هر حزب سیاسی واقعی) آدم ها انتخاب میشوند و برای انتخاب شدن باید بقیه را قانع کنند. کسی چک سفید ندارد. هر روز باید اعتبار و اتوریته خود را تجدید کند. هنوز هم برای علی و رفقای فراکسیون دیر نیست. حزب موازین فراکسیون را معلوم کرده است، فراکسیون فعلی را که خلاف موازین است منحل کنند و یک فراکسیون حزبی درست کنند و بکوشند با رعایت اکید ضوابط حزبی  در این حزب اکثریت شوند. ولی آنها اینروزها همه اش دارند به حزب و حمید تقوایی حمله میکنند. طوری که برخی از دوستان از داخل نامه داده اند و نوشته اند دیگر تحمل دیدن برنامه های تلویزیونی علی را ندارند. در این مورد به نشریه جدل آن لاین که از سایت روزنه میتوانید به آن دسترسی یابید رجوع کنید.

 

یک دانشجوی کمونیست

اگه سال آینده جنگ نشه


"اوضاع در حال گذار هستش... ببين اين معلم ها هم حتي از سنديکاليست ها  محافظه کارتر بودند. اما الان دارند راديکال مي شن. زنان دارند راديکال مي شند. دانشگاه ها که دست ماست. اگه سال آينده جنگ نشه. احتمالا تغييرات عمده و مهمي به وجود می آد.  فقط اين جنگ لعنتي همه چيز را مي تونه خراب کنه.."

 

ج.ک: اولا نمی دانم منظورت از سندیکالیست ها کی هستند. معلم ها به نظر من از همان اولین روزهای حرکاتشان خیلی رادیکال بودند. البته جریانات محافظه کار و اصلاح طلب (به لطف سرکوب جمهوری اسلامی) میتونستند میدان دار بشوند. اما این ربطی به رادیکالیسم معلمان نداشت. ربط به توازن قوا داشت و اینکه آن رادیکالیسم واقعی بتواند به اسم خودش علنا در صحنه حرف بزند. الان توازن قوا دارد همه جا به هم میخورد. دیگر چپ و رادیکالیسم در همه جا "سپر دفاعی" دوم خردادی و دوم خردادی چپ و غیره را که جمهوری اسلامی به آن تحمیل کرده بود را کنار میگذارد و به نام خود حرف میزند. این هم در مورد دانشگاه و هم جنبش زنان و هم جنبش کارگری و هم معلمان اتفاق افتاده و یا در حال جریان است. در مورد جنگ هم باید بگویم اینکه جلوی این جنگ لعنتی را بگیریم و اینکه در صورت وقوع جلوی دامنه تخریب آنرا بگیریم همه و همه دست ما است. من زیاد با این موافق نیستم که آه و اصف بخوریم که آه این جنگ لعنتی کار را خراب میکند. اگر کاری میتوانیم بکنیم که میتوانیم خوب در قبال همین جنگ هم آنرا انجام دهیم. متشکل شدن و تحمیل مبارزه وسیع و علنی علیه جمهوری اسلامی، سرنگون کردن جمهوری اسلامی به نیروی انقلابی مردم، خود تاثیری تعیین کننده برای جلوگیری از جنگ دارد و حتی اگر با این همه و در وسط این پروسه جنگ را به ما تحمیل کنند تا آنقدر میتوانیم جلوی جنگ و عوارض مخرب آنرا بگیریم که متشکل باشیم، که توان بسیج در داخل و خارج داشته باشیم و خلاصه یک قدرت باشیم.

 

سپیده سحر، تورنتو

به دریا قوام بگویید!

"سلام مصطفی جان انگار منو کاملا فراموش کردی..  اما دلم میخواد با این خانوم دریا (قوام) که تو نشریه مینویسه یه کم حرف بزنم. خیلی دلم میخواد بهش بگم تا وقتی که بترسی هیچی خوب پیش نمی ره.  مگه چی میشه که دندونی که درد میکنه رو کند و انداخت دور. برای چی با آدمی که اینجوریه ادامه میدی؟ طلاق بگیر و رو پای خودت وایسا.  منت هیچ آدمی رو هم تحمل نکن. چی میشه مگه آدم رخت مردم رو بشوره.  بهتر از اینه که یه آدم اینجوری رو تحمل کنه. این مردای ایرانی یه چیزی رو یاد گرفتن تا یه چیزی میشه دم از بچه میزنن.  خوب که چی؟ بچه رو بده و به باباش نتونه جمعش کنه. برش میگردونه بهت.  ببین بعدا بچه هات بهت نمی گه دستت درد نکنه که واسه من تحمل کردی. اگه هم بخواهی بهش راه درست و یاد بدی میگه اگه این درسته چرا خودت نکردی؟"

 

ج.ک: سپیده جان، اولا من تو رو فراموش نکردم. تو کم لطف شدی. کمتر برای نشریه مینویسی. بیشتر بنویس عزیز. ثانیا در مورد دریا موضوع به همین سادگی نیست. حتی برای جدا شدن هم احتیاج به حداقلی از امکانات و حمایت هست. همینطور نمی شود اراده کرد و انجامش داد. آنهم در کشوری که کل حکومت و سنت و همه چیز علیه زن است. بهر حال من باقی را میگذارم خود دریا یا دوستان دیگر وارد بحث شوند.  

 

دریا قوام، ایران

من شوهرم خونه است!

"سلام آقاي صابر متاسفانه من شوهرم يه چند روزي خونه هست ومن نميتونم براي اين هفته چيزي بنويسم."

 

ج.ک: دریا جان چه خبر وحشتناکی. واقعا جای تاسف است که یک انسان  با چنین معضلی روبرو شود. این دقیقا همان چیزی است که در چند شماره قبل در نشریه در مورد آن صحبت میکنم. حیف که شما این هفته نمی توانی در بحث شرکت کنید. امیدوارم هرچه زودتر راهی برای این مشکل پیدا کنیم.

 

اردلان از ایران

خبر احجافات را پخش کنید

"با درود و آرزوی شادی. مصطفی جان ئی میل شما را پیمان عارف برایم داد تا خبرهای سرکوب و شکنجه خودم و از دانشگاه اخراج شدنم را برایتان انعکاس رسانی و نقض حقوق بشر فرستادم اکنون با دادن تعهد به حراست دانشگاه و اداره اطلاعات شهرستان شهرضا در استان اصفهان به طور مشروط با محدودیت های فراوان ادامه تحصیل بدم؟؟؟ !!!! پیروز باشید. پاینده ایران دمکراتیک."

 

ج.ک : دوست عزیز ما به هر ظلم و ستمی اعتراض میکنیم و از حقوق انسانی همه شهروندان دفاع میکنیم. به حد توان خود هرگونه احجاف و زورگویی رژیم اسلامی را افشاء میکنیم. به امید روزی که شر جمهوری اسلامی را کم کنیم.

 

فرشاد پویا، لندن

در باره شهروز

"مصطفا جان سلام. اميدوارم كه خوب باشى. در مراسم ۸ مارس در لندن جوانى خودش را معرفى كرد به نام شهروز راد و گفت كه شما اون را مى شناسيد و تقاضاى عضويت در سازمان جوانان كمونيست كرد. سن شهروز ۱۶ است - خواستم پيش از اينكه فرم عضويت را در اختيارش قرار بدهم نظر تو را هم بدانم - آيا شهروز مى تواند به عضويت س ج ك در بيايد ؟ آيا برنامه اى براى س ج ك در انگليس داريم ؟ قربانت، فرشاد. "

 

ج.ک: فرشاد جان اولا به شهروز سلام برسان. هر هفته کلی جوک اینترنتی میفرستد و این هفته هم چندتاش را چاپ کردیم.  ثانیا شهروز نامه ای داده بود که 14 سال اش است و از آن وقت هم دوسال نمی گذرد. میدانم که شهروز علاقمند است به عضویت سازمان جوانان در بیاید. اما من روشن نیستم که زیر 16 سال را میتوانیم عضو کنیم یا نه. بهر حال این نباید مانع از آن بشود که شهروز در فعالیت های و تلاشهایی که خودش به آن تمایل دارد شرکت داشته باشد.

 

آناهیتا از ایران

اینها شادی ندارند!

"با وجود هشدارهای پلیس مبنی بر اینکه اگر در شب چهارشنبه سوری ترقه کسی بزنه آنوقت ما او را میگیرم و تا اخر عید زندانی میکنیم باز هم در شهر مشهد صدای ترقه خیلی بلند و مهیب شنیده میشد.  مرکز 110 در ایران میگفت ما شادی و نهادینه نکردیم اما غم  را نهادینه کردیم برای همین شادی مردم افتاد دست یک عده دیگه. البته به نظر من آنها در اسلام شادی نداران که بخوان نهادینه کنند."

 

ج.ک: درست است آناهیتا جان اینها هیچ چیزشان به آدمیزاد نمی رود و باید بروند.

 

یارشار سهندی، ایران

به منصور ترکاشوند!

 

"رفيق منصور با بهترين تبريكات بخاطر سال نو اميدوارم سال خوبي براي تو و دختر نازنينت باشد.

من با تو موافقم اين مثلا فراكسيون و يا انشعاب قبلي هر بدي كه داشته باشد اين حسن را دارد كه كمك ميكند به همه ما كه يك مروري داشته باشيم به آنچه كه داريم و هستيم و يا ميتوانيم باشيم. من شخصا قصد تحقير كسي را ندارم. براي چه بايد اين كار را بكنم؟ براي اينكه خودم را ثابت كنم؟ اين اتفاقا آنها هستند كه ما را تحقير ميكنند و سابقه خودشان به رخ ما ميكشند و حد و اندازه دراز كردن پايمان را تعيين ميكنند تا خودشان را ثابت كنند. و تا آنجا كه امكان داشته نوشته هايم را در رابطه با هر فردي مينويسم مراقبم كه لحن تحقير آميزي نداشته باشد. ممكن است كه لحن نوشته هايم گاها تند و گزنده باشد (كه بيشتر وقتها هست!!) هنگامي كه مشخصا يك فرد مورد نقد من است اما تمام هم وغم من اين است كه  شخصيت سياسي طرف را مورد نقد قرار دهم. من از وضعيت پيش امده هيچ دلخوشي ندارم وقتي ميبينم رفقاي را كه خيلي راحت دارند خودشان را فريب ميدهند. سرنوشت دوستان منشعبمان جلوي رويمان است. من همان زمان از قول شاملو خطاب به ايشان نوشتم كه خود فريبي بزرگترين جنايت است. متاسفانه چندان زمان نبرد كه اين به من ثابت شده كه اشتباه نكردم و رفقاي بسياري را از دست دادم كه ميتوانستند در خدمت اين جنبش باشند. و دوباره همان ماجرا دارد تكرار ميشود و من باز خود را ناچار ميبينم دوباره فرياد بركشم: رفقا! خود فريبي بزرگترين جنايت است. اما كو گوش شنوا! زمان زيادي لازم نخواهد بود كه دوباره ثابت شود(حداقل به من ثابت شده است) كه اشتباه نكرديم كه فراكسيون نه در جهت اتحاد كمونيسم كارگري كه در جهت تفرقه در اين صف است. حوادث روزگار خوشبختانه يا متاسفانه خيلي سريع رقم مي خورد تا همه چيز بر همگان ثابت شود.

يك نمونه از خود فريبي اين رفقا اشاره ميكنم و ميگذرم، خواننده اي از سياوش دانشور سردبير نشريه فراكسيون پرسيده است كه چرا از خود در مقابل بحث ضد لنيني دفاع نمي كنيد كه باعث شده است اين خواننده شاخ در بياورد! سياوش حتي فراموش كرده به نشريه اي كه خود سر دبير آن است سر بزند. بخصوص شماره 8 آن، كه چگونه براي توجيه اعمال خود به ياد "چه بايد كرد" لنين افتادند كه بر اساس اصل سانتراليسم دموكراتيك خواستار رعايت اقليت از اكثريت شده است و آذر ماجدي در اين مبحث اشاره دارد كه "چندان برايش مهم نيست" كه واژه حزب آهنين از لنين صادر شده يا از استالين! بله چيزي كه مهم است  واژه اي است كه بورژوازي بر عليه كمونيستها و لنين بكار ميبرند و ايشان همين را عليه حزب و لنين بكار ميبرند. رفيق سياوش و آن خواننده  نشريه فراكسيون اگر خودشا ن را فريب ندهند شاخ هم در نخواهند آورد.

قصد تحقير ديگران نيست بلكه هوشياري ايشان است كه در چه راه بد فرجامي قدم گذاشتند.

ياشار سهندي"

 

 

ناناز از کانادا

بعنوان غیر کمونیست متشکرم

نامه به انگلیسی نوشته اند که در آن نکات زیادی هست. ولی نکته مهم اش این است که اولا نامه قبلی او برای چاپ نبوده است. بعد هم گفته است که کمونیست نیست و نمی خواهد باشد اما بعنوان یک غیر کمونیست  تشکر میکند. و نکات دیگر که راستش فرصت ترجمه کل آن میسر نشد. فقط در آخر نوشته اند که من "تاج" را از مظاهر سلطنت جا انداخته بودم!

 

 مسعود مجری

بی خبری از یک فعال زن

خبری فرستاده اند برای یک لیست و از جمله ما که از جمله آمده است:

"با گذشت يک هفته از ناپديد شدن يکی از فعالين حقوق زنان همچنان از سرنوشت وی اطلاعی در دست نيست.
گزارشات ارسالی در هفته گذشته که درروز يکشنبه خبر ان منتشر شد حاکی از ان بود که خانم مرضيه خضری قهه از روز شنبه بازداشت شده است.  اما طبق اخرين گزارشات که از سوی اشنايان وی بدست امده است ـ
خانم مرضيه خضری قهه از روز جمعه گذشته در منزل مسکونی اش مورد هجوم نيروهای امنيتی رژيم سرکوبگراسلامی قرار گرفته و همچنان سرنوشت وی در هاله ای از ابهام قرار دارد.
خانواده وی در مراجعات مکرر خود برای اطلاع يافتن از سرنوشت فرزندشان از سوی مسئولان مربوطه هيچگونه پاسخی دريافت نکرده اند و ازطرفی ت