به سایت سازمان جوانان کمونیست خوش آمدید

 

مقالات و نامه های رسیده نشریه سازمان جوانان کمونیست شماره ۲۸۹

 
 

نشریه

اطلاعیه

اسناد

مقالات

تماس با ما

خانه
 

نامه های شما ۲۸۹

 

سعید وفایی، ایران

مدرسه تعطیل میشه!

"سلام. روز گذشته پنجشنبه (17 اسفند) هزاران نفر از معلمان کشور در میدان بهارستان روبروی مجلس تجمع کردند. ایستگاه سعدی از خط یک مترو، ایستگاه بهارستان و ایستگاه های قبل و بعد از آن (ایستگاه ملت و ایستگاه پیپ شمران) از خط 2 مترو از صبح زود تعطیل بود و ما برای پیوستن به این تجمع مجبور شدیم ایستگاه امام حسین پیاده شده و تا بهارستان پیاده برویم. جمعی از معلمان در این قظار با ما همراه بودند و باهم مسیر ترمینال جنوب تا میدان بهارستان را پیمودیم از همان ایستگاه امام حسین علیه بسته شدن ایستگاهها شعار دادیم. شعار های معلمان جلوی مجلس و  پس از آن در راهپیمایی خیابانی که با حمله وحشیانه نیروی های ضد شوروش پراکنده شد عمدتا این ها بودند: مشکل ما حل نشه، مدرسه تعطیل میشه! مدعی عدالت،  خجالت خجالت! معیشت منزلت، حق مسلم ماست! فلسطین رها کن، فکری به حال ما کن! بازداشت بازجویی، دیگر اثر ندارد! معلم میرزمد، تبعیض نمی پذیرد! از امروز مدرسه، تعطیله تعطیله! چهارشنبه 8 صبح، همینجا همینجا!"

 

ج.ک: مرسی سعید عزیز از این گزارش. بیشتر از این کارها بکنید. ضمنا دقت کنید شعارهای معلمان چقدر رادیکال و سرنگونی طلبانه است. اینرا کنار سوسیالیسم به پاخیز قرار دهید که در همین تظاهرات بالا رفت و یا کنار سوسیالیسم یا بربریت 16 آذر و هشت مارس چپ و رادیکال سرنگونی طلبانه بگذارید. به چه نتیجه ای میرسید؟  قابل توجه همه دوستان معتقد به "شکست و رخوت و رکود"!

 

حسن سیاوشی از؟

تشکر از کیان آذر

"کیان گرامی! واقعا خسته نباشد. با درود بر شما و تمامی کسانی که برای خواسته های برحق زنان که همان آزادی و برابری تمامی انسانها هست فعالیت میکنید. و برای بدست آوردن نظام سوسیالیستی و سرنگونی کامل نظام کثیف اسلامی مبارزه میکنید. درود بر تمام زنان و مردان مبارز آگاه در این راه. پرتوان باد آزادی زن ، زنده باد حککا، سرنگون باد ج.ا."

 

ج.ک: حسن جان هم باید از جانب کیان تشکر کنم و هم باید از جانب خود بگویم که با شما موافقم و کیان واقعا در این هشت مارس و برای پخش اخبار آن زحمت زیادی کشید و شایسته قدردانی است.

 

سعید صالحی نیا، شیکاگو

پیوستن سامیه به حزب

دوستمان سعید صالحی نیا ابتکار جالبی زده و خیر عضویت سامیه عزیز (که همسر سعید نیز هست) در حزب را همراه با عکسی از سعید  و سامیه به یک ئی میل لیست (از جمله ما) فرستاده است. و چند نفر دیگر هم از جمله شراره نوری و فرشاد حسینی خبر عضویت سامیه را تبریک گفته اند. ما هم به سهم خودمان از عضویت سامیه خیلی خوشحالیم و از او میخواهیم بیوگرافی کوتاهی از خودش و این که چطور عضو حزب شد را برای نشریه ما بنویسد. فکر کنم برای خوانندگان ما جالب باشد.

 

فعال مازندران، ایران (؟)

توضیح دهید، مستند!

کیان آذر کامنت دوست خوش بیانی به اسم "فعال مازندران" که را برایمان فرستاده اند. این کامنت در پای مطلب "چپ، جنبش زنان، لغو حجاب" نوشته مصطفی صابر گذاشته شده است:

"این چرندیات فقط به درد خودتان می خورد. ما اینجا جان می کنیم برنامه ریزی میکنیم که رادیکال و کارگری باشیم آنوقت این آقا آنجا نشسته تز می دهد که ما چپ سنتی هستیم. با کدام استدلال چنین مزخرفاتی را می گویید؟ نکند می خواهید در تمام رسانه های چپ ایران منتشر شود که ح ک ک چگونه دارد چوب لای چرخ چپ نوظهور و هنوز بالغ نشده ی ایران می گذارد؟! آقای صابر! شرایط اپوزیسیون را در نظر گرفته اید؟ چگونه می گویید زنان بروند در خیابان و حجابشان را بردارند؟ مساله به این سادگی ها نیست. سازماندهی نیاز دارد. به چه جراتی می گویید.  امثال شما بودند که به چپ رادیکال ایران خط دادند؟ توضیح دهید. مستند."

 

ج.ک: دوست عزیز، شما که خیلی مستدل بحث های آن نوشته را رد کرده اید، آنوقت طلب "مستند" بودن هم میکنید؟  دیگر آدم از این همه استدلال های دندان شکن شما می ماند که چه بگوید! چه سندی بهتر از این همه بحث کوبنده شما!  برای اطلاع خوانندگان میگویم نوشته مورد لطف این جناب مودب مطلب نسبتا مفصلی بود که در پاسخ به "8 مارس، پلاتفرم چپ" از کامران مزین نوشته شده بود و مباحث متعددی را در بر میگرفت. خیلی از نکاتی که مبانی اش در آن نوشته بحث شد، یعنی لزوم دخالت فعال در 8 مارس و درآوردن میدان از دست فمینیست های دوم خردادی الان دیگر عملی هم شده است و بعضا شاید بشود گفت به گذشته تعلق دارد! آیا همین سند نیست؟  ما البته سعی نکردیم به چپ رادیکال "خط" بدهیم بلکه بی رحمانه نقدش کردیم. اما دوست عزیز اینکه شما "آنجا" برنامه ریزی میکنید که "رادیکال و کارگری" باشید، امیدوارم اینطور باشد و  قابل تقدیر است. ولی این استدلال کهنه "خارج و داخل" کردن صرف نظر از عقب مانده بودنش،  بهر حال جواب بحث من نیست. شما هیچکدام استدلال های مرا حتی اشاره هم نکرده اید. و فقط گفته اید که "آنجا" نشسته اید و برنامه ریزی میکنید! اینست استدلال "نا مزخرف" شما؟ یا این جزئی از  برنامه ریزی تان است برای اینکه "رادیکال و کارگری" باشید؟ قول میدهم شما حتی یک پاراگراف نوشته مرا بدقت و با تعمق نخوانده اید. از پیش موضع تان را داشته اید و تصمیم گرفته اید فحش بدهید. چرا اینرا میگویم؟ چون بعد از الطافی که نثار فرموده اید بند را آب داده و  لب کلام را گفته اید: "نکند می خواهید در تمام رسانه های چپ ایران منتشر شود که ح ک ک چگونه دارد چوب لای چرخ چپ نوظهور و هنوز بالغ نشده ی ایران می گذارد؟!" خب سوال من این است که چه کسی چپ ایران را "نوظهور و هنوز بالغ نشده" میداند؟ که تازه ح ک ک دارد چوب لای چرخ آن میگذارد؟ جهت اطلاع دوست مودب و مستند ما بگویم که  این تهدید فی الحال تحقق یافته است. لازم نیست به خودتان زحمت بدهید.  مگر نه این است که "رسانه های چپ ایران" (بویژه "هنوز بالغ نشده" هایش!) دارند همین را هرروز علیه حزب کمونیست کارگری میگویند؟  اما در مورد  نکته آخری که فرموده اند در همان مقاله هم توضیح داده شده است. حجاب برگیران همین الان هم دارد انجام میشود. مردم همین الان دارند در مقاطعی مثل چهارشنبه سوری و هرجا که امکانش را بیابند این کار را میکنند. این همه "زن بدحجاب" و وضع کردن شلاق و زندان و توبیخ گواهینامه رانندگی و غیره برای متوقف کردن آنها برای چیست؟ اما  ما هم میدانیم و میدانستیم که انجام این کار در روز 8 مارس کار آسانی نیست و از قضا برایش هم کلی سازماندهی کردیم. از جمله گزارشات همین شماره را بخوانید و ببینید که رژیم در روز 7 مارس در میدان ولیعصر چه سازماندهی متقابلی کرده بود که جلوی ما که "جرات" کرده بودیم و "از اینجا" گفته بودیم حجاب برگیرید را بگیرد! 

 

امضاء محفوظ

بی بی سی و لغو حجاب!

یکی از رفقا خبر بی بی سی را فرستاده اند در این خبر که در مورد زنان دستگیر شده در اجتماع جلوی دادگاه انقلاب است از قول "نسرین افضلی" که جزو آنها بوده و آزاد شده مینویسد:

"اما وی همچنین از بازداشت برخی دیگر از زنان که در تجمع دیگری در میدان ولی عصر در روز هفتم مارس برگزار شده بود خبر داد که گویا این افراد در سلول کناری بازداشت شدگان هشتم مارس نگهداری می شده اند.

به گفته خانم افضلی این افراد در میان گروهی از زنانی بوده اند که در میدان ولی عصر تجمع کرده و بنا به گفته نسرین افضلی به "حجاب اجباری" معترض بوده اند.

در روزهای گذشته برخی از سایت های اینترنتی از زنان خواسته بودند تا در روز جهانی زن به حجاب اجباری اعتراض کرده و در حین تظاهرات حجاب خود را از سر بردارند.

برخی از سایت های اینترنتی همچنین خبر از برگزاری مراسم های مختلفی در دانشگاه ها از سوی برخی از دانشجویان به مناسبت روز جهانی زن داده اند."

اینهم شیوه بی بی سی در خبر رسانی است! "برخی سایت های اینترنتی" از مراسم در دانشگاههای مختلف خبر داده اند. بی بی سی حتی زحمت اینکه خبری هم از آنهمه مراسم داشته باشد به خود نداده است. چرا؟ چون این مراسم ها دست چپ بود و آیت الله بی بی سی را خوش نیامده است. در مورد میدان ولی عصر هم باز "سایت های اینترنتی" موهوم مثل اینکه یک کارهایی کرده اند.  البته خانم افضلی در فایل صوتی گفته بود 6 نفر در میدان ولیعصر دستگیر شده بودند. که در متن کتبی تعداد نیامده است.

 

تیمور تیموری راد، آلمان

در باره هشت مارس

مطلبی نوشته اند در مورد هشت مارس و از جمله: "می گویند برای محک زدن دموکراسی در یک جامعه باید موقعیت زنان در آن جامعه بررسی کرد. درایران سران جمهوری اسلامی مشکلات این جامعه را بد حجابی زنان توصیف می کنند وبخش بزرگی از نیروهای سرکوب خود را برای نگاهداشتن روسری بر سر زنها وحفظ حجاب آنها تخصیص می دهند که البته دراین کار حکمت بزرگی هم نهفته است ، چه ازآغاز انقلاب اسلامی تاکنون حجاب برای زنان بزرگترین حربه ای در دست حکومت بوده که نه فقط نیمی از جامعه راکه زنان باشند مرعوب ومطیع قوانین ناقض حقوق بشری خود کرده بلکه مردان راهم در کنارآنها به اطاعت وادار میکند . امروزه میبینم که درجامعه اسلام زده ایران حجاب سمبل ستم کشی زن و عقب نگهداشتن جامعه است ، باهمه این مشکلات وخفگان وفشار ازسوی رژیم جمهوری اسلامی خوشبختانه جنبش زنان درایران بصورت فعال به مبارزه خود علیه ژیم ادامه میدهد..."

 

منصور ترکاشوند، ایران

اربعین حسینی و روز زن

"سلام مصطفي نازنين در کنار روز زن ، ربعين حسيني جالب بود. در تمام اين سالهاي عمر نکبت اسلامي، حسين اينطور تنها نمانده است ! حسين در اربعين امسال براي هميشه مرد! جاي شما خالي ، ما حال کرديم. "

 

ج.ک: دوستان به جای ما. ولی کاش کمی بیشتر توضیح میدادی منصور جان.

 

ناناز از کانادا

شکایت از "اعضای حزب"

ناناز عزیز! نامه شما را هفته قبل دریافت کردم. معذرت میخواهم که همین توضیحات را هفته قبل ندادم. علتش همانطور که برایت نوشتم این بود که مطمئن نبودم چه باید بگویم و در سر شلوغی های مربوط به هفته هشت مارس  ترجیح دادم که در فرصت بهتر و این هفته به آن بپردازیم. فکر نکنید که من جواب را همیشه در آستین دارم. برعکس باید بنشینم و فکر کنم و خیلی هم ذهن سریع الانتقالی ندارم. اما  این هفته هم هرچه نامه شما را بالا و پایین کردم،  دیدم قابل چاپ نیست. چون از کلمات و عباراتی علیه برخی اعضای فراکسیون استفاده کرده اید که در شان هیچ انسانی نیست. در ضمن شما از رفقای فراکسیون "بعنوان اعضای حزب" شکایت کرده اید، که در این مورد هم باید بگویم حزب هیچ گونه مسئولیتی در قبال نوشته ها و اعمال فراکسیون ندارد و همانطور که میدانید این فراکسیون را به رسمیت نشناخته است. اما در یک مورد حق با شماست و من باید همان هفته قبل به بخشی از یک نوشته رفیقمان آذر ماجدی در نشریه فراکسیون در مورد جلسه سازمان جوانان کمونیست و حضور شما در آن جلسه است، پاسخ میدادم. از این فرصت استفاده میکنم و با یک هفته تاخیر توضیحاتی میدهم.   آذر چنین نوشته است:

 

 "جالب اینجاست که یکی از پرچمداران راست خواندن سازمان آزادی زن، که حملات شدیدی به ساز (سازمان آزادی زن) و فراکسیون کرده است، و نقد های ما را از سیاست های رهبری حاکم جنگ سردی و ضد حزبی و ضد کمونیستی خوانده است، رفیق عزیزمان، مصطفی صابر، در یک جلسه گروه جوانان کمونیست، از یک سلطنت طلب و ضد کمونیست سرشناس در میان بخشی از اپوزیسیون، دعوت کرده است که در جلسه شرکت کند و میکرفون را در اختیار ایشان قرار داده است تا به علی جوادی و من لجن پراکنی کند. بعضی وقت ها منهم از اینهمه استیصالی که رفقا در برخورد به فراکسیون از خود نشان میدهند، مبهوت میشوم."

 

چند نکته قابل توجه آذر عزیز و کسانی که نوشته او را خوانده اند:

1) آذر جان نمی دانم آیا شما بحث های مفصلی که من و سایر رفقای حزب (و مفصلتر و مشروحتر از همه حمید تقوایی) در نقد اظهارات و تبلیغات جنگ سردی شما و سایر دوستان فراکسیون بر علیه حزب داشته ایم را جایی مستدل جواب داده اید؟ من که خبر ندارم. آنوقت  اینکه میخواهید حضور "یک سلطنت طلب و ضد کمونیست سرشناس" در جلسه ما را دلیل راست بودن من قلمداد کنید و از پهلو جواب بحث من را بدهید آیا روشی سالمی است در بحث؟ آیا نشانه اعتماد به نفس شما  و جواب داشتن در مقابل نقدهای ما به فراکسیون است؟  من این را به خواننده واگذار میکنم تا ببیند چه کسی واقعا بحث دارد و چه کسی فقط میخواهد یک ایرادی جایی پیدا کند و پیراهن عثمان کند و وارد بحث جدی سر مسائل واقعی نشود.

2) از این هم بدتر، پیراهن عثمانی که شما پیدا کرده اید واقعیت ندارد.  اطلاعاتی که شما از جلسه ما میدهید نادرست و معوج است. شاید به شما نادرست منتقل شده است. بهتر آن بود که ابتدا با من چک میکردید و اینطور تنها به قاضی نمی رفتید. (قابل توجه ناناز! اینهم نشانه دیگری است که چطور آذر دیگر هیچ اعتباری برای مناسبات حزبی قائل نیست!)   تا آنجا که من به خاطر دارم و با چند رفیق دیگر هم مجددا چک کردم در آن جلسه نه صحبتی از شما و نه علی جوادی (بعنوان اشخاص)  بود و نه کسی علیه چیزی یا کسی "لجن پراکنی" کرد. جلسه ما  بر خلاف تصویری که شما ارائه میدهید مربوط به اقدامات در باره مبارزه با حجاب در داخل و خارج بود. من دوستمان ناناز را که همان موقع با من تماس گرفته بود به جلسه دعوت کردم چون میدانستم اوهم دارد اقداماتی در مقابله با حجاب در کانادا انجام میدهد و از او خواستم در جلسه ما شرکت کند و گزارشی از کارهایش بدهد. بعلاوه ناناز که گویا در حزب لیبرال کانادا نیز فعال است کنجکاو بود که بداند یک جلسه تشکیلاتی سازمان جوانان کمونیست چگونه است و قبلا اظهار تمایل کرده بود که در یکی از جلسات ما حاضر شود. (فکر کنم همین توضیحات را نیز به جلسه دادم.)  باری در آن جلسه هرکس در مورد جنبه های مختلف مبارزه با لغو حجاب صحبت کرد و ناناز هم در مورد اقداماتش در کانادا برای جلب حمایت از مبارزه زنان در ایران بر علیه حجاب اطلاعاتی ارائه داد. ما البته بحثی داشتیم در نقد شعار "ستم بر زن موقوف" بعنوان شعار اصلی هشت مارس سازمان آزادی زن،  که آن موقعه بر این شعار تاکید یک جانبه تری داشت. (یعدا ساز موضع خود را به میزان زیادی اصلاح کرد و "نه به حجاب" را هم بطور جدی تر مطرح کرد.) این بحث هیچ ربطی به حضور ناناز نداشت و ما بارها این سیاست غلط ساز را در جلساتمان نقد کرده بودیم و اعلام کرده بودیم که ساز باید این سیاست را تصحیح کند.  (و هر درجه هم کرد خوشحالیمان را ابراز کردیم.)  خب، خواننده این تصویر را با تصویری که آذر از جلسه ما داده است مقایسه کند و سعی کند مبهوت نشود!  نقد جدی ما به سیاست غیر فعال سازمان آزادی زن که سر و ته روشنی دارد را تبدیل کردن به "لجن پراکنی" که گویا از زبان "یک سلطنت طلب ضد کمونیست" صورت گرفته و ما به ایشان میدان داده ایم، (گویا خودمان زبان نداشتیم!!) اصلا جالب نیست. وقتی به رفقای عزیز میگویم تصویر توطته گرانه از مناسبات کمونیستی میدهید و این هم گوشه دیگر از تبلیغات جنگ سردی علیه کمونیست هاست،  بهشان بر میخورد!

3) یک سوال غیر فرقه ای:  آیا "سلطنت طلب ضد کمونیستی" که در این دوره زمانه پای شعار لغو حجاب می آید و برای براندازی حجاب فعالانه میکوشد بیشتر به یک سیاست رادیکال و دخالتگرانه کمونیستی در تغییر موقعیت زنان در ایران نزدیک است،  یا "کمونیست دو آتشه مدعی منصور حکمت" که در همین اوضاع احوال با شعار عام، پخ و بی آزار "ستم بر زن موقوف" عملا در کنار دوم خردادی هایی قرار میگیرد که میگویند نه نگویید لغو حجاب، مساله زنان نیست، زود است، تفرقه می اندازد،  نمی شود و غیره؟

4) آذر خیلی بهتر از من ناناز را میشناسد. غالب رفقایی که با حزب کمونیست کارگری بوده یا هستند و یا الان بهر دلیل نیستند (از  جمله منصور حکمت) ناناز را میشناختند و میشناسند. بیش از همه علی جوادی ناناز را میشناسد. چرا؟ چون ناناز تقریبا در تمامی جلسات پالتاکی نادر، علی و دیگران حاضر میشد و میشود و تمامی تحولات حزب کمونیست کارگری را به دقت دنبال میکند. او همواره و به صراحت میگوید سلطنت طلب است و راست است و همیشه هم علیه کمونیست ها است. اما او حزب کمونیست کارگری را بعنوان بستر اصلی چپ میشناسد و میخواهد ببیند این جریان چه دارد میکند.  ولی فکر کنم همه ما  بارها و بارها  به ناناز گفته ایم که دوست عزیز شما بیخود در صف سلطنت طلبان و راست ها هستید. شما باید به حزب کمونیست کارگری بپیوندید.  چرا؟ چون ناناز دنبال اتوپیایی است که راست نمی تواند به او بدهد. او میخواهد اوضاعی شبیه به کانادا در ایران بوجود بیاورد و ایران هم به یک جمهوری پادشاهی که یک ملکه آن بالا و یک پارلمان برای مشروعیت بخشیدن به حکومت بورژوازی ، تبدیل شود. ناناز متوجه نیست که حتی همین حد از  تحمل سیاسی، حتی این دمکراسی نوع غربی هم از دست بورژوازی زمان ما ساخته نیست و حکومت سرمایه در کشوری مثل ایران یا شبیه دوره شاه و ساواک و مناسبات شاه و رعیتی است و یا شبیه جمهوری اسلامی و ولایت فقیه اش و یا مثل ترکیه و پاکستان یک دیکتاتوری ژنرال هاست. با همین استدلال ما همواره به ناناز و جوانان دیگری نظیر او که در توهم دمکراسی در ایران هستند گفته ایم که سلطنت چیزی جز شنل و ساواک و مناسبات شاه و رعیتی به شما نمی دهد. اگر ذره ای از دمکراسی و آزادی سیاسی و مدنیت میخواهید باید به چپ و به کمونیسم کارگری بپوندید که از آزادی های سیاسی نه فقط وحشت ندارد بلکه برای نابودی بردگی مزدی به وسیع ترین شکل به آن نیاز دارد. من از همین فرصت استفاده کرده و بار دیگر از ناناز دعوت میکنم که به صف ما بپیوندد!

5)  آذر خوب میداند که بارها شبیه این بحث ها خطاب به نازی شده است و خود علی جوادی بیش از همه این کار را کرده و در این زمینه نوشته است و از جمله مصاحبه ای که با ناناز داشت (با اسم شبنم مقدم) و در همین جوانان کمونیست چاپ کردیم و نقد تندی به سلطنت طلب ها بود تنها یک نمونه آنست. بنابر این سوال واقعی و خاکی که اینجا مطرح میشود این است: اگر ناناز در جریان تشکیل فراکسیون جانب علی و آذر و فراکسیون را گرفته بود آیا هنوز بعنوان "یک سلطنت طلب ضد کمونیست سرشناس در میان بخشی از اپوزیسیون" قلمداد میشد؟ انصاف هم خوب چیزی است. نه؟

6) بالاخره بگذار همینجا به صراحت بگویم، نه فقط به ناناز، بلکه هر جوان دیگری مثل ناناز که بشدت علیه جمهوری اسلامی و مثلا برای لغو حجاب میجنگند، میخواهد راست باشد و سلطنت طلب یا نباشد، اگر دوست داشت در جلسه ما حضور داشته باشد و در باره کارهایش بر علیه حجاب گزارش بدهد و اگر دوست داشت ببیند یک سازمان جوانان کمونیستی چطور کار میکند حتما به من خبر بدهد و من با کمال میل او را به جلسه مان دعوت میکنیم. ما قرار نیست در آینده "سلطنت طلب های ضد کمونیست" را به دریا بریزیم. (و این هم یک جور تصویر جنگ سردی و مک کارتیستی از کمونیست هاست!) ما میخواهیم جامعه ای آزاد و برابر بسازیم که در آن نه شاه و خدا و ناسیونالیسم و دمکراسی بلکه آزادی و برابری واقعی انسانها برقرار باشد. یادمان نرود که جامعه کمونیستی ایدئولوژی ندارد!

 

مژگان روشن ضمیر، کانادا

تئوری رخوت و آقای مدرسی

"مصطفی جان من الان مقاله تو در مورد مدرسی (منظورشان "باز آقای مدرسی عصبی شد" در شماره قبل) را در روزنه خواندم: بیوتیفول! خیلی خوشم آمد. من خودم یکی از او کسانی بودم که کمی در مورد "تئوری رخوت" و در مورد تئوری تو مورد "کسب قدرت سیاسی" شک داشتم. با این مقاله تو مرا کاملا متقاعد کردی. بیگ هاگ."

 

ج.ک: مرجان عزیز خیلی ممنون. البته اینرا بگویم چندین رفیق دیگر مثل تو که اظهار نظرهایشان برای من خیلی مهم است از آن مقاله تعریف کردند. خیلی خوشحالم که تو هم به صف باور کنندگان به اینکه باید برویم قدرت را بگیریم با قطعیت پیوستی. اما من تئوری ای در این زمینه نداشتم و ندارم. صاحب این تئوری منصور حکمت است و اول بار در کنگره دوم حزب مطرح کرد و بعدا در بحث حزب و جامعه آنرا مکتوب کرد و در کنگره سوم حزب هم قطعنامه های معینی در این زمینه آورد. در ادامه همان تئوری ها و مباحث ما اکنون در پلنوم 27 اسنادی تصویب کردیم. مرجان عزیز نوشته ات هم بدستمان رسید. اما فرصت تایپ کردن آن نبود. اگر برای این شماره آماده نشد، ما را ببخش. ولی عزیزم سعی کن در ورد تایپ کنی. اگر میخواهیم برویم قدرت را بگیریم آدم های پا روزمینی مثل شما باید بیشتر بنویسند، بیشتر دخالت کنند و قدم به جلو بگذارند. دوره نوشتن با خط خوش نستعلیق و خودنویس بر روی کاغذ و بعد اسکن کردن آن  گذشته است. برای قدرت گیری باید سرعت داشت و از تکنولوژی روز عقب نماند. منهم تو را در آغوش میگیرم و بقول انگلیسی "بیگ هاگ"!

 

روزبه تهرانی، ایران

ما پیروز شدیم!

در نامه ای که برای ما و علی جوادی فرستاده: "با درود های انقلابی! هشت مارس به آخرین ساعت خودکشی در ایران نزدیک میشود. ما پیروز شدیم! ما از  غلبه حکومت نظامی و نیروی سرکوبگر رژیم فاشیستی فریاد آزادی و برابری سر دادیم. آن زنی که امروز به دست نیروهای اسلامی به جوب آب خیابان ولیعصر پرت شد قهرمان قیام هشت مارس شد. صدای نارنجک های دستی و ترقه در میدان محسنی و مقاومت مردم در مقابل حملات رژیم در تاریخ مبارزات مردم ایران و هشت مارس ثبت خواهد شدو امروز ایران یک پارچه اعتراض بود و فریاد در گلو خفه شده زنان این دیار در بند (خوانا نیست) آری ما پیروز شدیم. درود بر شرفمان. پنجشنبه 17 اسفند تهران."

 

ج.ک: روزبه جان خوشحالیم که با این شور و حرارات در مورد 8 مارس حرف میزنی. یادم هست پارسال میگفتی که هشت مارس را ول کنیم و به چهارشنبه سوری بپیوندیم. ما در جواب گفتیم هردو به جای خود مهم است و خوشحالیم که شما هم به همین نتیجه رسیده اید. امیدواریم در چهارشنبه سوری برای حجاب برگیری تلاش کنید و عکس برایمان بفرستید.  در مورد اخباری که بعنوان "سربازان فراکسیون" از درگیری در میدان محسنی داده اید زیاد مطمئن نبودیم. پیروز باشید.

 

رضا مرادی، انگلیس

برادران و خواهران شیطان!

نامه به امضای "آبتین بهاران" را فرستاه اند که همراه آن چند عکس از بی حجابی در چهارشنبه سوری را دارد و نوشته:

"شما فقط همین را میخواهید و اسم آنرا میگذارید آزادی. قهقرای جوانی که با صد ترفند میربایید آلوده به گمراهی میکنید. شما برادران و خواهران شیطان هستید."

نامه دیگری فرستاده اند که بدست ایشان رسیده:

"هشت مارس را باید گرامی بداریم، زیرا دیگر آزادانه میتوانیم با هرکس توجه کنیم! هشت مارس را گرامی بداریم زیرا دیگر همه مثل زن آدم میشوند! خیلی مزخرفید! شما شرف ندارید! ناموس ندارید! فرقی نمی کنه چه کسی با خواهرتان باشد یا با مادرتان!  

نامه دیگر:

"با سلام. من به شما باید نظر خود را د