|
نامه های شما
٢٨٨
ب.م. از تهران
نیروهای رژیم ترسیده
بودند!
"سلام حتما گزارش تجمع
زنان (در برابر دادگاه انقلاب در 13 اسفند) رو روی سایت های
دیگه دیدین. امروز بچه ها خیلی شجاعانه و خوب برخورد کردند.
برخلاف موارد گذشته. بعد از دستگیری خانواده هم خوب برخورد
کردند و جالب بود که رژیم از همین سی چهل نفر خانواده و فعالین
حقوق زنان حسابی ترسیده بودن و وقتی میخواستند آنها را از
منکرات به اوین ببرند ترفندهایی استفاده کردن که برای نیروهای
سیاسی حرفه ای یا چریک های مسلح استفاده میکنن. چند دقیقه قبلش
اومدند و گفتند بیایید بنشینید بیرون هوا سرده و خسته می شید.
بعد هم گفتند چی میخواهید آب یا هرچیز دیگه. منتهی ما متوجه
شدیم که اونها میخوان از درب دیگری بچه ها رو ببرند و رفتیم
بیرون. اونها چهار سمت خیابون رو با بنزهای آخرین مدل بسته
بودن و به صورت دوخوردو ون اونها رو خارج کردن..."
ج.ک: ب.م عزیز مرسی بخاطر
گزارشت. به نظر میرسد که نیروهای رژیم خوب میدانند که چه
دریایی از خشم و نفرت و اعتراض در حال خروش است. برای همین
اونها نه فقط از 30 – 40 نفر که حتی از سایه خودشان هم وحشت
دارند. ترس اونها فقط از کسانی که روز یکشنبه در برابر دادگاه
انقلاب جمع شدند نیست. (بویژه با در نظر گرفتن اینکه این
دوستان همیشه با نهایت مدارا با جمهوری اسلامی روبرو شده اند.)
ترس آنها از رادیکالیسمی است که پشت سر اجتماع کنندگان وجود
دارد و مثلا در تظاهرات معلمان در همان روز یکشنبه در جلوی
مجلس شاهد آن بودیم. در ضمن کسانی که هنوز ویدئوهایی که حزب از
تظاهرات معلمان را روی سایت روزنه ندیده است حتما نگاه کند. من
یکی را یاد فضای انقلاب 57 می انداخت. مردم بشدت عاصی اند. این
آن چیزی است که روحیه نیروهای رژیم را تضعیف کرده است. بگذار
همینجا هم به این بیچاره ها بگوییم که تا دیر نشده از این شغل
ناشریف دست بردارند!
کامران مزین از ایران
میز گرد در مورد 8
مارس
"مصطفی جان این سوالات را
برای یاهو و به ایمیل سامان بفرست.
1) هشت مارس نزدیک
است.استفاده بهینه از این روز بدون شک یک ضرورت است.به عنوان
اولین سوال با توجه به اتفاقات و تجمعات گذشته در ماه های اخیر
و دست بالا پیدا کردن چپ در مناسبات های اعتراضی میتوان به 8
مارس سرخ و سوسیالیستی امیدوار بود؟ چه زمینه هایی برای شکل
گیری این اتفاق نیاز است؟ در حالی که همین امروز بیش از پنجاه
فعال زن را در تهران گرفتند آیا میتوان مردم را از حالت ترس
خارج کرد و به سوی رادیکالیسم رهنون کرد؟
2) فراخوان حزب و بسیاری
از کمونیستها این است که در این روز حجاب گیران کرد؟ لازمه و
استنباطی که برای این عمل اعتراضی ارایه میشود را بگویید؟ آیا
این شدنی است؟ بعضی از میانه روها از راست و چپ این را نشدنی
میدانند. معتقدند با جو پلیسی و خفقان آور حکومت نمیتوان به
چنین حرکات به زعم خویش افراطی دست زد. آیا حجاب بر گیران موجب
خسارات بعدی نمیشود و یا جنبش را تقویت میکند و به فاز جلوتری
میبرد؟
3) بگذارید از منظر دیگری
درباره حجاب صحبت کنیم. عده ای این را مشکل اصلی جامعه
نمیدانند. عده ای بلاخص چپ گرایان مشکل اصلی زنان را مسایل
اقتصادی و دردهای معیشتی میدانند و میگویند ما داریم با این
حرکت به جای توجه به منافع طبقه کارگر به تلفیق منافع تمام
زنان اشاره میکنیم و این خواستی بورژوازی است؟ و عده ای دیگر
از ملی اسلامی های راست مثل دوم خردادی ها و امثالهم میگویند
حجاب معضل اصلی زن نیست. در حالی که حزب و کادرهای آن حجاب را
از عناصر اصلی ستم زن میدانند و حتی میگویند عمده دلیلی که زن
بی حقوق است این است که سال 58 خواسته اند حجاب را روی سر مردم
بکنند. این را باز کنید و توضیح دهید که منافع زنان چه ربط
مستقیمی به منافع طبقه کارگر که حزب آن را رهبر اصلی اعتراضات
میداند دارد؟
4) انقلاب آینده ایران
انقلاب زنانه است؟ این حرف منصور حکمت را از چه منظری نگاه
میکنید..عده ای ان را رویزیونیستی در مسیر انقلاب میدانند و
عده دیگری میگویند که زن نمیتواند انقلاب را رهبری کند و ناخود
اگاه زنان به مردان وصل شده اند؟ علت اینکه حزب فراتر از تمام
جریانات دیگر از حقوق زنان سخن میگوید چیست؟
5) اوضاع زنان در ایران
را از منظر حقوق اجتماعی که خود جامعه به انها داده و یا حکومت
از انها گرفته را چگونه تعریف میکنید؟ زنان اکنون در کجا
ایستاده اند؟ تا چه حد خود اگاهی برای مسایل خود دارند؟
توانایی این را دارند که مشکلات خودشان را بفهمند و میتوان از
چنین روزهایی (هشت مارس) امید داشت که زنان به مفاهیمی چون
اعتراض درک بهتری پیدا کنند؟ در حالی که سالهای قبل اکثریت
زنان از چنین روزی اگاهی نداشته اند؟ تا چه حد جنبش زنان
میتواند به جنبش توده ای وصل شود؟ زمینه های و شرایطی که باید
فراهم بشود چیست؟
6) کمی نیز درباره کمپین
یک میلیون امضا صحبت میکنیم. این کمپین در حالی که میتوانست با
استفاده از ابزارهای قانونی به جنبشی توده ای و اعتراضی تبدیل
شود در حال این است که یک میلیون امضا کننده را به تایید
کنندگانی صرف تبدیل کنند. خود مسیر و فرمان جنبش را در اختیار
داشته باشد و به جای اعتراضات توده ای چشم امید به مجلس و فقها
دارد. آیا چنین چیزی ممکن است که بدون فشار توده ای کمپین به
موفقیت برسد؟ آیا جنبش اعتراضی مانند چپ میتواند با استفاده از
روزهایی چون 8 مارس چنین فرصتهای خوبی را بدست گیردو خود عهده
دار حرکت بشود و بتواند در حکومت ایجاد وحشت کند و یا مجبور
است خود به فعالین کمپین کمک کنند که این خواستها را به مجلس و
فقها تحویل دهند؟
7) حرف آخری هم که
میتوانید درباره جنبش زنان و 8 مارس بگویید را لطفا بیان کنید؟
خواستتان و امیدتان و راهکارهایتان را در این اخرین روزهای
مانده تا ان بگویید.
مرسی، به امید 8 مارسی
سرخ."
ج.ک: کامران جان سوالات
را خودت فرستادی برای گروه جوانان کمونیست در یاهو و اینجا هم
می آوریم و از همه دوستان میخواهیم جواب دهند. این سوالات و
ایده میزگرد در نشریه ایده خوبی بود. ولی کامران دیگر وقتی به
هشت مارس نیست. شماره بعد دیگر باید به ارزیابی هشت مارس
بنشینیم. هر حرفی بود تا اینجا زده شده و باید زده میشد. این
سوالات باید چند هفته جلوتر می آمد. این تجربه ای میشود برای
بعد. البته اینرا بگویم که سوالات شبیه این بارها توسط رفقای
مختلف حزب جواب داده شد و مدتی هم بحث داغی حول این سوالات در
وبلاگ ها جریان داشت. اما صرف نظر از این به نظرم بعضی سوالات
که مطرح کرده ای جنبه پایه ای تری دارد. مثلا آن تکه ای که در
مورد "انقلاب زنانه" و نظریات چپ های سنتی صحبت میکنی جا دارد
که بقول تو در موردش صحبت کنیم. من خیلی دلم میخواهد در این
مورد مفصل بحث کنیم. این هفته شخصا نمیرسم. مگر بعد. از رفقای
دیگر میخواهم حتما بنویسند. تو هم پیگیری کن که این بحث ها
صورت بگیرد!!
سعید اصلی آلمان
راهپیمایی علیه حجاب
"تقدیر كوتاهی از مراسمی
با شكوه، گزارش از مراسم و تجمع اعتراضی بمناسبت ٨ مارس در
بروكسل
در روز جمعه ٢ مارس به
فراخوان حزب كمونیست كارگری ایرن تجمعی درمقابل ساختمان "
كمیسیون اروپا" در شهر بروكسل به مناسبت "٨ مارس- روز جهانی
زن- نه به حجاب" سازماندهی و برگزار شد. شعار اصلی این تضاهرات
" نه به حجاب" بود.
قبل از هر چیز بیان این
واقعیت بسیار شیرین را ضروری میدانم و آن حمایت مردم سكولار و
انساندوست از برابری و آزادی انسانها است. علیرغم مشكل زبان
فرانسه٬ شركت و اظهار علاقه مردم از این تجمع سیاسی بسیار
چشمگیر بود.
مردم و رهگذران با گوش و
چشم دل تعلق و حمایت خود را از ما اعلام میكردند. اهتزاز
پرچمهای سرخ ٬ پوسترها و شعارهای ما ٬ فضای محبوبیت خاصی را
بوجود آورده بود. هیچ اعلامیه و اطلاعیه ای به زمین انداخته
نشد. مردم با تشكیل صفی دیگر٬ مارا در بازگویی شعارهایمان
همراهی میكردند.
شركت دو دختر جوان در این
مراسم گواه دیگری به این مجذوب شدن مردم به سكولاریسم حزب
كمونیست كارگری بود. یكی از آنها با دادن شعار های ما به زبان
فرانسوی و دیگری با خواندن فراخوان حككا مردم را به شركت و
تعقیب تظاهرات ما تشویق میكردند. من ازطرف خودم٬ یكی از مجریان
و شركت كنندگان در این مراسم٬ نه فقط از رفقای سازمان دهنده ٬
بلكه از مردم شركت كننده در این فریاد اعتراض به زندان حجاب كه
مبارزه زنان بر علیه حجاب را بعدی جهانی میدهند تشكر میكنم. به
یاد یكی از شعارهای مردمی روزهای انقلاب ۵٧ افتاده بودم: " درد
ما درد شماست مردم بما ملحق شوید". این روز ٬ تداعی دیگری از
این الحاق بود.
حزب كمونیست كارگری ایران
بار دیگر و بدرستی نشان داد كه تنها نیروی اپوزیسیون در جنبش
سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است كه میتواند این جنبش سرنگونی و
مبارزات مردم ایران را ارتقا داده و " زنده باد سوسیالیسم " را
در ایران نمایندگی كند.
زنده باد ٨ مارس روز نه
به حجاب
سرنگون باد جمهوری اسلامی
زنده باد سوسیالیسم"
منصور ترکاشوند، ایران
بازهم حق آب و گل!
"سلام. مثل اينكه
بهتر است اول بگوييم حق آب وگل چه چيزهايي نيست ؟ دنياي
اينترنيت اگر يك بدي داشته باشد همين است. "آدمهاي اينترنتي"
در درك هم دچار مشكل مي شوند. دنياي مجازي باعث سوء تفاهم مي
شود. و يا به بياني بهتر در اين دنياي مجازي آدمها خيلي بيشتر
دچار سوء تفاهم مي شوند.
به هيچ عنوان معتقد
نيستم كه حق آب وگل قديمي ها منجر به روشهاي غير اصولي بشود .
نه، بر عكس! حق آب و گل آدمي كه بر اساس اختيار خودش آمده طور
ديگري است . مثلا اگر در انتخابات راي نياورد اين اوست كه بايد
براي حفظ حق آب وگلش "بروسكه" را زمينگير بكند!!
نه ، به هيچ عنوان و
به هيچ بهانه اي واز جمله به بهانه "حق آب وگل" نبايد اصول را
زير پا گذاشت . پس در اينكه حق آب وگل چه چيزهايي نيست با تو
موافقم.
در هيچ كدام از مواردي
كه گفتي واشاره كرده بودي شك ندارم . اما اينها ناقض حق آب
وگل نمي شوند! ما همين حالا داريم اين حق را به رفقاي فراكسيون
مي دهيم! من فكر نمي كنم اگر چند عضو تازه اي حزب فراكسيون مي
زند و آنچه رفقاي فراكسيون"اتحاد..." مي كنند و مي گويند رامي
كردند و مي گفتند ، رهبري حزب و يا ديگر اعضاي حزب همين طور بر
خورد مي كردند كه تا به حال كرده اند. بخصوص وقتي كه وضعيت حزب
در جامعه ، يعني متني كه اين بر خوردها در آن دارد صورت
ميگيرد را لحاظ كنيم. در شرايط فعلي اشتباه هر رفيقي مشكل را
صد چندان مي كند.
رفقاي رهبري دارند
همين حق را رعايت مي كنند، چيزي كه ديده نمي شود همين است ..
حق آب و گل علي و آذر و سياوش و هما و مريم و نسرين را دارند
مي دهند. بي آنكه كسي به فكر بيانش باشد . اين رفقا سالها
براي حككا تلاش كرده اند ، حالا حق آب وگلي دارند . فكر مي كنم
حق آب و گل را بايد در مجوز تشكيل فراكسيون و تعداد خطا ها ي
مرتكب شده اي مجاز در تعيين حكم اخراج از حزب، بايد لحاظ كرد.
هر كسي حق تشكيل فراكسيون را ندارد مگر آنكه چند سال، كه بايد
رويش تفاهم كرد، مثلا پنچ سال عضو كميته اي مر كزي باشد. حكم
اخراج يك عضو ده ساله با يك عضو يكساله در ارتكاب خطا هاي
يكسان مي تواند فرق كند. با زهم فكر مي كنم بايد جدل اساسي در
اين ارتباط داشته باشيم تا حق آب و گل معلوم شود . منتظر
خواندن نظر تو وديگر رفقاي ذينفع و داراي اين حق! هستم. منصور
تو."
ج.ک: منصور جان درست
میگویی، سوء تفاهم در اینترنت و دنیای مجازی بیشتر از دنیای
واقعی است. خصوصا که دنیای مجازی دنیای جدیدی برای ما است.
یواش یواش داریم یاد میگیریم که چطور در این دنیای جدید
انسانها (یعنی دنیای ارتباطات مدرنی که تمام مرزها قابل تصور
قبلی را شکسته) خودمان را پیدا کنیم. خود این بحث جالبی است که
خوب است یک وقتی مفصلتر به آن بپردازیم.
اما در ادامه همین
نامه می بینی که رفیقمان یاشار سهندی هم از نوشته تو کمابیش
همان را گرفته که من گرفته بودم. به نظر من مساله همانطور که
خودت هم گفته ای فقط دنیای اینترنت نیست، مسائلی دیگری هم هست
و باید بیشتر صحبت کنیم.
من با حق آب و گل
موافق نیستم. مثل یاشار در هیچ موردی موافق نیستم. احترام برای
کسانی که چند سال از خودم بزرگتر هستند را میفهمم ولی همین
احترام را برای همه کوچکترهای از خودم را دارم. بعلاوه نباید
احترام برای کسی که کار ستایش انگیزی کرده است (مثلا یک هنرمند
برجسته یا یک کمونیست برجسته) را با حق و آب و گل اشتباه کرد.
این خیلی طبیعی است که برای هر چیزی که کیفیت بالا و برجسته ای
دارد نوعی ستایش و احترام قائل شویم. بالاخره کسی سراغ یک گل
بد رنگ و بد بو نمی رود! ولی حق و آب گل به نظر من مفهوم باقی
مانده از دوران قبائل است. باید یکسره فراموش اش کنیم!
البته دفعه قبل سعی
کردم توضیح بدهم که در اقتصاد سیاسی مساله سابقه کار و "حق
ارشدیت" مطرح است که به نظر من ما کمونیست ها باید برای چنان
رفاه و آسایش عمومی تلاش کنیم که اجازه ندهیم ما را بعنوان با
سابقه و کم سابقه به جان هم بیندازند.
تازه علاوه بر اینها
فکر میکنم حق بازنشستگی و سالمندی هم هست که نباید با حق آب و
گل قاطی شود. انسانها باید مختار باشند از سن معینی تصمیم
بگیرند که فقط استراحت کنند و عزت و احترام شان سرجای خودش
باشد. این هم یک جور احترام به انسان است.
میتواند حالات دیگری
هم مطرح باشد که الان به ذهن من نمی رسد.
اما نکته ای که شما
منصور عزیز تحت عنوان حق و آب و گل میگویی موضوع دیگری است.
موضوعی است در چهارچوب سازمان و سلسه مراتب رهبری فعالیت
اجتماعی. عضو کمیته مرکزی حزب شدن به این راحتی نیست. بالاخره
باید رای بیاوری و لازمه اش تلاش و توانایی و تعهد بالا به امر
حزب و جلب اعتماد جمع وسیعی است که تو را انتخاب بکنند. اخراج
یک عضو کمیته مرکزی هم کار آسانی نیست. (برای اخراج یک عضو
کمتیه مرکزی باید پلنوم وسیع تشکیل داد و بعد از اخراج هم حق
استیناف به کنگره دارد.) ولی این بعلت حق و آب و گل نیست. برای
حفظ سلامت مناسبات تشکیلاتی و استحکام سازمان و هرم رهبری
است. تمایز بین عضو و کادر و عضو کمیته مرکزی در اصول سازمانی
و مقررات حزبی ما موضوعی کاملا واقعی و لازم است و ربطی به حق
و آب و گل ندارد. یعنی مهم نیست که من عضو یک ساله کمیته مرکزی
هستم یا سیزده سال سابقه دارم. مساله اینجاست که عضو کمیته
مرکزی تعهد بالاتری به حزب سپرده است و از حقوق بالاتری هم
برخوردار است. همین موضوع هم در مورد کادر و عضو صادق است. عضو
تعهد خاص تشکیلاتی نمی سپرد. اما کادر تعهد بالاتری دارد و از
حقوق بیشتری هم برخوردار است. میخواهم بگویم این مقولات واقعی
است و میشود راجع به آنها حرف زد. ولی نمی توانم با حق آب و گل
تعریفشان کنم.
بعلاوه وقتی بحث رای
پیش می آید، همانطور که خود شما هم اشاره میکنی، دیگر حق آب و
گل کاملا بی معنی میشود. همان کسانی که به شما رای داند حالا
نمی دهند. دیگر نمی توانی اگر رای نیاوردی طلب حق آب و کل
بکنی. متین باش و به این فکر کن چه شد که رای نیاوردی. بقول
حمید تقوایی اگر رقص بلد نیستی دیگر نگو زمین کج است! و من
اضافه میکنم رفقای لطفا بروید رقص یاد بیگرید!
بهرحال فکر کنم بهتر
باشد که این حق آب و گل را کنار بگذاریم و برویم سر مسائل
واقعی و مشخص صحبت کنیم. حتی تحملی که ما در مقابل اقدام غیر
حزبی و انحلال طلبانه ای که رفقای فراکسیون انجام دادند را هم
فقط با مقولات سیاسی میشود توضیح داد. نه حق آب و گل. برای
مثال این اولین بار بود که در حزب ما یک فراکسیون اقلیت و در
مخالفت با رهبری و اکثریت حزب تشکیل میشد. خب ما ضوابط از پیش
تعریف شده نداشتیم و لازم بود با صبر و حوصله بیشتر برخورد
کنیم و این ضوابط را تعریف کنیم. تازه بعضی جاها نمی توان فقط
با توسل به اساسنامه امر حزب را پیش برد. باید حوصله داشت. چون
حزب در وحله اول یک موجود سیاسی است و نه حقوق و اساسنامه ای.
بحث زیاد است منصور
جان، اما پیشنهاد من این است که معلوم کنیم دقیقا میخواهم در
مورد کدام مساله صحبت کنیم.
یاشار سهندی، ایران
به رفیق منصور ترکاشوند
مصطفي عزيز، اين شايد در
دلي با رفيق منصور تركاشوند است اصراري به چاپ شدن آن ندارم
خواستي چاپش كن، نخواستي حتما براي رفيق مان بفرستد. (البته
یاشار بعدا یادداشت داد که حتما چاپ کن! ج.ک)
رفيق منصور تركاشوند،
خواستم چند كلامي در مورد
حق و آب گل حرف بزنم. (اشاره یاشار به نوشته هفته قبل منصور در
همین ستون است.) من يك دوستي داشتم كه به ظاهرخيلي هم آتيشش
تند بود.
نوشتم: بود، چون الان ... بگذريم به بحثمان ربطي ندارد.
فقط اشاره كنم اين دوست
چنان خودش را دو آتيشه نشان ميداد كه در هنگام فوتبال بازي
كردن هم خواستار اين ميشد كه : « بچه ها تعرضي بازي كنيم!»
فوتبال را با ميدان جنگ اشتباه گرفته بود؛ نتيجه تعرضي بازي
كردنش اين بود كه يك گل به خودي زد!! راستش رابخواهي خيلي هم
قشنگ زد! دور خودش چرخيد اما به سمت دروازه خودي در همان چرخش
شوت كرد توپ يك تيكه رفت تو دروازه!! تكيه كلام ايشان اين بود
« ما كه دو تا پيراهن بيشتر پاره كرديم....!!» اين حرفش را
نتوانستم هضم كنم. دو تا پيراهن پاره كرديم يعني چه؟ ظاهرا ين
را در اين جهت مطرح ميكرد كه خود را كارگر پيشرو ميدانست!
اين را پيران دور بر مان
هم مدعي هستند: «بشين بچه جان سر جات ما تو زنده گي مان بالا و
پايين زياد ديديم!» يك رسمي هست در ميان جمعي از فعالين
كارگري كه وقتي انسان مسني عمري فعال كارگري بوده به عنوان
پيشكسوت معرفي ميكنند و تا همين حد هم قبولش دارند وقتي حرف
ميزند همه جوانترها عاشقانه گوش ميدهند! اگر پرت هم بگوييد
ميزان اين نمايش زشت و ظاهرسازي بالاتر ميرود. مثلا احترام
ميگذارند كه در واقع بي احترامي تمام و كمال است. چون اصلا و
ابدا به حرفش توجه نمي كنند.
حق و آب گل از آن حق هاي
است كه وقتي كسي مدعي داشتن آن ميشود و خواستار رعايت ديگران
است در واقع مدعي است كه مو لاي درز نظراتش نمي رود و كسي حق
ندارد كه به طرف مدعي اين حق بگوید بالاي چشمت ابروست. كما
اينكه ميگويند پا را از گليم خود فراتر نگذاريد! اين در همه
عرصه هاي زنده گي به همين شكل عمل ميكند منتها در جاي مثل حزب
ما كسي كه مدعي چنين حقي است علاوه بر آن نشان از سقوط او
دارد.
خيلي ساده است. ما مدعي
سوسياليسم هستيم كه انسان از لحظه اي نطفه اش شكل گرفت صاحب حق
است و جامعه در قبال او مسئول. او همانقدر حق دارد كه يك
انسان 90 ساله. و حالا كسي كه مدعي است كمونيسم كارگراش
ماركسيستي تر است! و در همان قدم اول براي اثبات اينكه «حزب
دچار رخوت است» بر قديمي بودن خود تاكيد دارد بايد تا آخرش را
خواند. نه رفيق منصور حق آب و گل و دوتا پيراهن ازتو بيشتر
پاره كردم در همه جا حقي زشت و عقب مانده است .
كارگري كه مدعي است حق و
آب گل بيشتري دارد بر بي حقوقي خودش و ديگر كارگران تاكيد
دارد. كما اينكه من كم همكار ندارم كه روزي نيست مدعي سابقه و
قدمتشان در كارشان نشوند و كاملا به ناحق خواستار احترام ويژه
اي براي خودشان نشوند. حق كارگر سهم شايسته يك انسان امروزي از
ثروت جامعه است. نه اينكه سابقه من بيشتر است حق دارم عصباني
شوم و دستگاه را خرد كنم چون دستم به جايي بند نيست.
در حزب ما هم كسي حق آب و
گل ندارد چه رسد به بيشتر يا كمتر آن. من براي همه رفقاي كه
دست كم سه دهه از عمرشان در پاي باروري كمونيسم كارگري گذاشتند
احترام قائلم. حتي همين رفقاي فراكسيون كه سابقه حضورشان را در
دفتر سياسي به رخ من ميكشند. من براي رفيق سياوش دانشور بخصوص
احترام بيشتري قائلم چون چند سال حضور مداوم صدايش در خانه ما
حتي نوعي رابطه عاطفي براي من ايجاد كرده كه خود رفيق هم خبر
ندارد. اما من وقتي ميبينم رفيقی مدعي سابقه و قدمت است
نگرانش ميشويم چون دارد سقوط ميكند. اگر به سابقه است كه رفيق
حميد تقوايي از همه پيش كسوت تر است. اگر به سابقه است كه خود
منصور حكمت نفر اول است، هر چند كه خودش شديدا مخالف نفر اول و
دوم در اين گونه مباحث بود. اما بهر حال آيا ما جذب سابقه
منصور حكمت شديم يا جذب نظرات او كه فشرده و چكيده نظر او اين
است : اساس سوسياليسم انسان است. من اينها را ميبينم و شديدا
نگران همه رفقاي مدعي فراكسيون هستم كه خيلي ساده و چقدر زمخت
به همه دست آورده هاي زنده گي شان دارند پشت ميكنند.
به يك نكته دیگر شما را
توجه ميدهم هر كس خواسته كه به كمونيسم حمله كند اول لنين را
نشانه رفته. ظاهرا ديواري كوتاهتر از او پيدا نميشود و اين را
رفقاي قديمي ما بهتر ميدانند. بخصوص رفيق سياوش با آن نوشته
گيرا و جذابش در مورد انقلاب اكتبر و لنين در انترناسيونال.
ج.ک: یاشار جان من با
نکاتت موافقم. در ضمن نوشته منصور نشان میدهد که او دارد سعی
میکند تا منظورش را روشن تر بیان کند. ولی فکر کنم تذکر آخری
تو به منصور یک کمی بی انصافی است. فکر کنم او هم مثل من و تو
نگران این هست که رفقای فراکسیون پا در راه بسیار تاسف باری
گذاشته اند و با "منقدین" لنین که صف شناخته شده ای هستند
دارند همنوایی میکنند. نشریه آنها میدان به کسی داده است که
مدتها پیش در همین ستون به او گفتیم نظریات شما نقد دمکراتیک و
جنگ سردی به مارکسیسم و منصور حکمت است. در همین رابطه کامران
مزین هم نکته ای را نوشته که جالب است:
" مصطفی جان داشتم مطلب
خسرو دانش را میخواندم .او علنا در حال نفی کامل حرب لنینی و
تحریف در اثار حکمت و مارکس است..من فکر میکنم فراکسیون به جای
تیوری های منصور حکمت به تیوری های ایشان اقتدا میکنند.شاید به
زودی جواب او را بدهم. و یا تو دوست داری بده."
کامران جان من البته
سعادت خواندن مطالب جدید ایشان را نداشتم. اما فکر کنم از همان
روز اول نقد روشن و تا به آخری به بحث های ایشان کردم که البته
خیلی عصبانی شدند. نمی دانم کدام شماره های جوانان بود. ولی در
همین ستون نامه ها و فقط یک پارگراف بود. اگر پیدا کردم مجددا
چاپ میکنم. متاسفم که خسرو دانش به صف وحشت زدگان از شبح لنین
پیوسته و درست در این بحبحه یک انقلاب کارگری به یاد نقد لنین
افتاده است. برای رفقای فراکسیون حتی بیشتر متاسفم که به قول
تو به او اقتدا میکنند. من جواب این نقد ها را با حمله شدید به
صاحبان اصلی آن (یعنی حجاریان که از زبان یکی از جوجه هایش
بیان کرده بود و در این نشریه جوابشان را دادیم) قبلا داده
ام. دیروز هم حمید تقوایی بحث مبسوطی در پالتاک داشت که چیزی
برای دوستان تازه "منقدین" لنین باقی نمی گذارد. امیدوارم به
زودی منتشر کند. کامران جان ما کارهای مهم تری داریم. ساختن
حزبی از نوع حزب لنین و منصور حکمت برای رهبری مبارزه کارگران
و مردم ایران برای سرنگونی و جمهوری اسلامی و برقراری جمهوری
سوسیالیستی.
علیرغم همه نه نمیشه هایی که از کوروش مدرسی
تا رفقای فراکسیون و بقیه جونیورهای چپ به انحاء گوناگون مقابل
ما قرار داده اند، ما این کار را خواهیم کرد. صف منصور ها و
یاشار ها و کامران ها، صف معلم ها و کارگران واحد و نی شکر و
صنعت نفت، صف دانشجوها و زنان و پرستاران، صف "سوسیالیسم یا
بربریت" صفی پرقدرت است. ما مصمم هستیم که سوسیالیسم بر بربریت
پیروز شود. ما دشمنی شخصی و فرقه ای با کسی نداریم. دست همه
کسانی که در این راه کنار ما قرار بگیرند و یا قرار دارند به
گرمی میفشاریم!
روزبه تهرانی، تهران
جواب سربازان فراکسیون
"با درود. جواب سربازان
فراکسیون به نشریه شماره 287 سازمان جوانان کمونیست: با توجه
به جوابهای نشریه به نا |