به سایت سازمان جوانان کمونیست خوش آمدید

 

مقالات و نامه های رسیده نشریه سازمان جوانان کمونیست شماره ٢٨٦

 
 

نشریه

اطلاعیه

اسناد

مقالات

تماس با ما

خانه
 

نامه های شما ٢٨٦

 

بهروز تهرانی، ایران

پخش برنامه به زبان کردی

"با درود. خواهشمندیم نظر خود را در مورد افتتاح شبکه کومه له تی وی در روی ماهواره هاتبرد و اتحاد حزب کمونیست ایران و کومله در این تی وی و پخش برنامه به زبان کردی اعلان فرمایید. در حالی که اکثریت مردم زبان کردی را گویش نمی کنند آیا برنامه این شبکه به جز برای کرد زبانها تاثیری برای سایر اقشار جامعه خواهد داشت؟ با سپاس."

 

ج.ک: روزبه عزیز، به نظر میرسد شما دارید در مورد برنامه تلویزیونی کومله (حزب کمونیست ایران) صحبت میکنید. یعنی این کومله که شما از آن نام میبرید تا آنجا که من میدانم در واقع بخشی از حزب کمونیست ایران (ولو بخش اساسی آن) هست و موضوع "اتحاد حزب کمونیست ایران و کومله" مطرح نمی تواند باشد. و بعد پخش برنامه به زبان کردی و یا هر زبان دیگری به خودی خود همانقدر خوب یا بد است که پخش برنامه به زبان فارسی. مهم تر از همه این است که به آن زبان چه چیزهایی گفته میشود. حال این بماند که (برخلاف نظر شما) بخش وسیعی از مردم در ایران در عین حال به کردی هم تکلم میکنند و زبان مادری شان کردی است. البته ناسیونالیسم قومی میکوشد که تمایز زبانی را دستمایه تبلیغات خود قرار دهد و شووینیسم دولتهای مرکزی در ایران نیز همواره زبانهای محلی را تحت محدودیت و سرکوب قرار داده است. (راستش حرفهای شما هم یک کمی بوی همین را میدهد!)  من نمی دانم که برنامه های کومله به زبان کردی چه میگوید، اما اگر حرفهای انسانی، سوسیالیستی و ضد ناسیونالیستی بزند چه ایراد دارد؟ ولی اگر تمایز زبانی را مبنایی برای تفرقه قومی قرار دهد و حرفهای ناسیونالیستی و تفرقه افکنانه بزند آنوقت باید نقد کرد و اینجا هم دیگر موضوع این زبان و آن زبان نیست، موضوع مضمون آن تبلیغات است. گرچه باید تاکید کرد که زبان یک وسیله ارتباطی است و منفعت کمونیسم و رهایی بشر ایجاب میکند که مردم سراسر جهان بتوانند به یک زبان واحد (مثلا انگلیسی) با هم صحبت کنند و تعصب زبانی راستش میتواند به ارتجاع منجر شود.  البته من چون برنامه های کومله را نمی بینم نمی توانم قضاوتی کنم، ولی اگر منظور شما این باشد که درصد بالایی از برنامه های کومله به زبان کردی است، آنوقت باید به این موضوع دقت کرد که کومله خود را صرفا و یا عمدتا به عنوان یک جریان کردستانی (و نه یک جریان سراسری که هدفش تغییر اوضاع در کل ایران است) تعریف کند. در این حالت به نظر من از نقطه نظر منافع  بلافصل رهایی کارگر و مردم محروم (چه در کردستان و چه سایر نقاط ایران) اشتباه مهلکی دارد صورت میگیرد. با توجه به اوضاع سیاسی ایران، در شرایط کنونی،  بهترین و آسانترین راه رهایی، اتحاد همه کارگران و مردم محروم سراسر ایران علیه جمهوری اسلامی و برای برپایی یک جمهوری سوسیالیستی است که در آن از هیچگونه تبعیض و ستم و نابرابری (از جمله ستم ملی) خبری نباشد. این خط و جهت اصلی حزب ما و جنبش کمونیسم کارگری است که در کردستان هم بسیار قوی و ریشه دار است. جدال در  جامعه کردستان (مثل سایر نقاط ایران)  فقط جدال مردم و جمهوری اسلامی نیست، در عین حال جدال کمونیسم و ناسیونالیسم، جدال چپ و راست هم هست.  شخصا فکر میکنم انتخاب مردم و کارگران در کردستان عمدتا انتخابی چپ است و اگر  ما درست رفتار کنیم هیچ نیرو و یا سیاست راست (که به فجایعی نظیر اوضاع عراق میتواند منجر شود) امکان برد ندارد.

 

فرزاد سلطانی، آمریکا

نوارهای پلنوم را دیدم!

"دیشب نوار ضبط شده از پلنوم بیست و هفتم حزب را که مجموعا در دو قسمت بود دیدم. اولا خیلی برایم جالب بود که پلنوم حزب را ببینیم و ثانیا مساله علنی کردن آن توسط حزب که فکر می کنم حداقل در جنبش کمونیستی ایران بی نظیر باشد که حزب کمونیستی نوار تصویری عالی ترین نشست کمیته مرکزی خود را ولو با ویرایش و حذف بخشهایی از آن به جهت امنیتی پخش کند.  آن هم در اینترنت و قابل دسترس همگان. جنبشی که هنوز بخشی اعظمی از آن حتی می ترسند نام خود را در زیر اوراق و مقالات ولو بصورت مستعار امضا کنند.  این قدم حزب کمونیست کارگری بسیار جالب است و می تواند سنت شکن نیز باشد.  در جنبش کمونیستی ایران مانند بسیاری موارد دیگر، این حزب همواره کل فضای چپ را شکسته و همه چیز را باز تعریف کرده. اما از این مساله که بگذریم نکات دیگری نیز پس از دوبار تماشای این دو نواربه ذهنم رسید که دوست دارم با رفقای خواننده و رفیق مصطفی مطرح کنم. یک دید کلی که من همیشه از نشستها، آنهم نشستهای رده های بالای حزب کمونیستی داشتم،  فضای متفاوتی را نشان می داد. نمی دانم شاید نوشتنش کمی سخت باشد،  اما مثلا از ابتدا شروع می کنیم. رفیق حمید می خواهد همه رفقا را ساکت کند و از آنها می خواهد بر روی صندلی ها بنشینند. بارها و بارها اینکار را می کند . ولی باز هم سر و صدا هست و در نظر اول اینطور می آید که عده ای اصلا توجه نمی کنند. یا مثلا در جایی دیگر که وقت استراحت است رفیق مصطفی (اگر استباه نکنم) می گوید به جای 5 دقیقه یک ربع می شود . این نکته گرچه ریز و جزیی به نظر می آید اما به نظر من حتی در حد شوخی هم برای پلنوم حزبی که می خواهد برود و قدرت را بگیرد یک ضعف است . به طور کل دیسیپلین و نظم سیاسی کمونیستی بیشتر و محکمتر مد نظر من است. یا چندبار دیدم رفیقی دربین سخن رفیق دیگر می پرد و از این قبیل. می خواهم بحث را به جایی ببرم که بگویم ما باید از پایین ترین واحد حزبیمان تا بالا ترین نشست حزبیمان نظم و انسجام بیشتری داشته باشم. آنهم برای حزب ما که قطعنامه قدرت سیاسی را نیز در همین پلنوم تصویب کرد. به همین قطعنامه و کارهایی که حزب کمونیست کارگری پیش رو دارد نگاه کنیم می بینیم که در تک تک آنها چه انضباطی همراه فعالیت ها باید حاکم باشد. این نظر کلی من در رابطه با نوار پلنوم بود.  اما در کل این پلنوم و این قطعنامه حول کسب قدرت سیاسی باید به فال نیک گرفت و همه اعضا  وکادرها و سمپاتها اعم از خارج و داخل کشور اگر پشت خط این قطعنامه بایستیم و فعالیتها را در جهت آن سازمان دهیم یک قدم اساسی رو به جلو برخواهیم داشت."

 

ج.ک: فرزاد جان حرف حساب جواب ندارد. منهم با شما موافقم. با همه نکاتی که گفته ای. خصوصا دو نکته ات را برجسته میکنم، اول اینکه این گام دیگری بود در جهت علنیت بیشتر و در دسترس قرار دادن حزب و شکستن فضای منزوی و درخودی که حول کمونیسم و احزاب کمونیستی بوجود آورده اند، دوم اینکه در این پلنوم حزب تاکیدات کلیدی و تحول بخشی بر سر  آمادگی حزب برای کسب قدرت داشت. اما ایرادتی که گفتی، راستش از یک جهت بد هم نیست که مردم ببینند این حزب چطور فضای باز و راحتی در درون خود دارد. اما به نظر من هم ما باید در عین حال حتی در جلسات مان هم نظم و انضباط بیشتری داشته باشیم. بقول منصور حکمت "ظاهرحزب"  یک فاکتور مهم است. (به بحث عالی او حزبیت و اصول سازمانی حزب رجوع کنید.) و این جلسات  ظاهر و باطن حزب را نشان میدهد، خوب ما باید ظاهر بسیار محکم تری داشته باشیم.  ولی شاید یک توضیح بی فایده نباشد. این اولین پلنوم حزب است که نوارهایش علنی میشود. بعبارت دیگر این اولین بار است که پلنوم در دسترس مردم قرار میگیرد. این برای همه ما آموزش دارد. وقتی نوارها را دیدم تصویر عینی تری از خودم و هرکسی که حرف میزد بدست آوردم. چیزهایی دستگیرم شد که بعنوان یک شرکت کننده در پلنوم به آنها دقت نداشتم و بعد از این خواهم داشت. اطمینان دارم که پلنوم بعدی از حتی همین لحاظ هم که تو میگویی بهتر و منظم تر خواهد بود. این ها اشکالات و نواقصی است که به آسانی میشود رفع کرد، مساله مهم این بود که پلنوم 27 سنتی را پایه گذاشت که در تکامل حزب ما و بسط نفوذ اجتماعی و سیاسی آن تاثیرات مهمی خواهد داشت. اتفاقی هم نیست در پلنومی که تاکیدش اعلام آمادگی فوری حزب برای کسب قدرت سیاسی است، عملا با علنی کردن پلنوم یک گام هم در جهت تبدیل کردن حزب به یک حزب جدی و سیاسی بر میدارد.  البته ناگفته نماند، پلنوم ها محل تصمیم گیری است و بعضا شاید حزب مجبور باشد بنا به ملاحظات امنیتی و تشکیلاتی مواردی را حذف کند.

 

کیان از ایران

در مورد گلد کوئیست

"مصطفی جان سلام، نمی دانم از کجا شروع کنم؟ از فقر، فحشا، فساد، یا فریب دادن فقیر بیچارهایی که با استفاده از ترفندهای ریشه کنی فقر و غیره یا رسیدن به رفاه و پول بدون هیچ زحمت و مشقتی آنها را پله ترقی خود می سازند؟ بنظر این سوژه آخر از لحاظ کمی و کیفی کمی تعجب برانگیز و اسف بار باشد. من کیان هستم به دعوت یکی از دوستانم قرار بود در تهران در کارخانه ای مشغول به کار شوم و بدین منظور از محل کار خودم مرخصی گرفتم و رفتم تهران سروگوشی آب بدم و اگه جور شد همانجا استخدام شده و در تهران بمانم. بعد از دیدن این دوست که صمیمی تر از همیشه بود مرا به خانه ای سه طبقه مسکونی در یکی از مناطق تهران بردند که بقول خودشان خوابگاه کارخانه بود و چند نفری هم در آن اسکان داشتند که یکی از آنها را مهندس معرفی کرده که گویا استخدام ایشان با من بود و بعد از تعارفات روزمره چند ورقه کاغذ آوردند و شروع به فلسفه بافی و شغل و کار و پول و مقام و ثروت کردند و دست به تبلیغات کپگ زدههای کردند که حتی در طویله های قرون وسطی هم پیدا نمی شد. دیگه وقتشه بگم، بگم آنها کی بودند. آنها گروهی بزرگ بالغ بر دوازده هزار عضو بودند که  بنام گلد کوئیست کار میکنند که در تمام مناطق تهران و کرج بصورت خانه های تیمی زندگی میکنند و هزینه اینها (نفرات) را تعیین میکنند. این افراد به جمع آوری نفرات دیگه بپردازند و عضویت بگیرند (پریزنت کنند). این سیستم گلد کوئیست سیستمی است هرمی که در آن افراد زیر مجموعه هم قرار میگرند و هرچقدر به نفرات اضافه شود این شکل هرمی وسیع تر شده و اعضا بالا پولهای بیشتر به جیب می زنند و این نفرات که به عضویت درمی آیند بعد از ثبت نام (پریزنت) باید مبلغ یک میلیون و پانصد هزار تومان سکه (طلا یا نفره) از این شرکت خریداری نمایند تا عضویت آنها پذیرفته شود و این سکه ها هم بعد از ثبت نام از طریق کشور امارات به ایران قاچاق آورده میشوند تا در اختیار اعضاء قرار گیرند. این سیستم که شرکت اصلی آن در هنگ کنگ می باشد و از طریق افرادی در ایران هدایت میشوند که هفته ای چند هزار دلار به جیب شان وارد میشود ولی در عوض نیت آنها جذب اقشاری از جامعه است که از لحاظ فقر و نداری و خسته شدن از موقعیت خود بعنوان کارگر مزدی و جیره خور دل خونی دارند و زود فریب ظواهر کلامی این افراد را میخورند و جذب این گروه میشوند تا همان پلوهایی که با هزار زحمت پس انداز کرده اند مفت در جیب یکی دیگه بگذارند. عجیب تر از هرچیزی انکه این گروهها حدودا 7 الی 8 هزار نفرد "کرد" در آنها فعالیت میکنند و این فعالیت خود را نیتی برای فقر زدایی در منطقه کردستان به مردم معرفی می نمایند. و میخواهند این سیستم را به کردستان منتقل کنند تا فقر زدایی کنند و یا پدر و مادرشان را به وسیله این درآمد به حج بفرستند (خنده!) و آنها در تبلیغات خود چنین میگویند: تا کی ما مثل یک برده و زیر سیستمی زندگی کنیم که هیچ ارزشی برایمان قائل نیستند، ما می توانیم بوسیله این شیوه که شیوه ای نوین از اقتصاد و سرمایه گذاری است که بدون کمترن زحمت هر هفته میتوان چند هزار دلار به جیب زد. راستش من خیلی با آنها صحبت کردم و از کارگر و سرمایه دار، از مذهب و ناسیونالیسم بعنوان حامیان و آلات سرمایه داری نام بردم و اینکه کار مقدس است و کارگری شغل شریقی است و با اتکاء به اتحاد و همبستگی کارگری میتوان این سیستم را درهم کوبید و یک دنیای بهتر برای همگان به ارمغان آورد. به نظر من لازم که در مورد این سیستم که هر روزه صدها عضو میگرید باید کارشان را نقد کرد و این چهره کثیف را برملا ساخت. منتظر نظرات شماها اعضا و دوستداران حزب کمونیست کارگری ایران هستم. یکی از اعضا و دوستان شما: کیان."

 

الف شاد از ایران

فکر میکردم همه شیعه اند!

"سلام به خانم محبوبی سلام برسانید واز طرف من تشکر کنید من ... هستم. یک جوان ایرانی که دوست داره جای خوندن یه مقدار بشنوه، دوست داره با جوانان ومردان زنان و هموطنان خودش بیشتر آشنا بشه. تا چند وقت پیش فکر میکردم همه مسلمونن، نه همه شیعه هستند! از کمونیست یا هیچ چیز دیگه خبرنداشتم. امیدوارم کمی مرا روشن کنید."

 

ج.ک: دوست عزیز نمی دونستیم که اسم شما مستعار است یا نه برای همین اسم شما را نیاوردیم. به خوانندگان بگوییم که شما با دیدن برنامه های تلویزیونی شیوا محبوبی با ما آشنا شده اید، و خوشحالیم که میخواهید بیشتر بدانید. شاد عزیز، ای کاش آدم ها آدم بودند و به کارگر و سرمایه دار، مذهبی و غیر مذهبی، کمونیست و لیبرال و این چیزها تقسیم نمی شدند. اما  این خاصیت جامعه طبقاتی حاضر است که بر تقسیم انسانها و بر حاکمیت مناسباتی که اکثریت عظیمی برده اقلیت ناچیزی هستند، استوار است. این جامعه و این دنیا را باید عوض کرد. باید دنیایی ساخت که در آن انسان انسان است و بر سرنوشت خودش حاکم است. هدف کمونیسم چیزی جز این نیست و این جنبش اکثریت عظیم مردم جامعه ما، بردگان مزد، کارگران است که برای نجات خود مجبورند کل بشریت را نجات دهند. خوشحالیم که شما و ما همدیگر را پیدا کرده ایم و امیدواریم که با کمک همدیگه این دنیای وارونه را عوض کنیم.

 

اقبال نظرگاهی، کانادا

نوجوانان و فعالیت سیاسی

"رفیق سیروان قادری موضوع در خواست عضویت یک نوجوان را مطرح کرده بودند و مصطفا صابر هم در ادامه تکلیف دانش آموزان زیر 16 سال را با توجه به رعایت موازین حزب. (به نامه های شماره قبل رجوع کنید. ج.ک)  بنظر من شروع موضوع این است که کمیته انگلیس این رفیق نوجوان را نه تشویق و نه ترغیب به عضویت کرده است بلکه این خود ایشان هستند که خواهان و خواستار عضویت شده اند. تا اینجا تفاوت این است که کمونیسم کارگری مرز مشخصی برای ورود به فعالیت سیاسی قائل است و با فعالیت سیاسی نوجوانان موافق نیست و لذا افراد زیر 16 سال را به عضویت در سازمان دعوت نمی کند حال آنکه تمام دیگر جریانات سیاسی هیچ دیسیپلین خاصی ندارند و کودکان را هم در فعالیتهای سیاسی شرکت می دهند.

دوست نوجوان ما با اراده و علاقه و دانش خود چنین انتخابی کرده است و این انتخاب لازم است به نتیجه منطقی خود برسد. این انتخاب باید جواب مثبت بگیرد اما برای رعایت موازین حزب.  بنظر من می شود از عنوان "پیش عضو" استفاده کرد و ایشان را در ورود به سازمان جوانان خوش آمد گفت. و در عین حال ایشان را از هر گونه فعالیت سیاسی برحذر داشت و در عین حال امکان اینکه ایشان بتوانند سمت و جهت آینده سیاسی خود را تعیین کنند به ایشان داد.

برای کسی که با دانش آموزان دبیرستان کار کرده باشد این پر روشن است که دانش آموزان دارای افکار سیاسی و نظر سیاسی و حتا انتخاب سیاسی هستند. ما نمی خواهیم یک دانش آموز زیر 16 سال عضو سازمان جوانان کمونیست شوند،  اما در عین حال نمی خواهیم همین نوجوان عضو بسیج دانش آموزی و انجمن اسلامی مدارس و مخبر اطلاعات رزیم و فعال حسینیه محل و گروه نماز و قرآن مسجد فلان باشد. ما نمی خواهیم نوجوانان طعمه جریانات رنگارنگ و خطرناک ملی و قومی و مذهبی باشند و در جهت منافع سیاسی و اجتماعی آنها فدا شوند و نابود گردند. برای ممانعت و جلوگیری از فریب و سواستفاده از نوجوانان و در نهایت قربانی شدن نوجوانان است که باید به امر سازماندهی آنها در جهت بازشناسی خود و منافع خود و دشمنان جامعه کوشید. حتا برای برحذر داشتن و حفظ نوجوانان از انواع بیماریهای اجتماعی در جامعه ای که تحت حاکمیت کثیف ترین تحمیلات اسلامی بر بشریت است لازم است نوجوانان را به سمت آگاه یابی و آگاهیگری کمونیستی سوق داد. اقبال نظرگاهی"

 

ج.ک: اقبال جان مرسی از اظهار نظرت. اما این موضوع به نظر من احتیاج به بحث و بررسی بیشتر در بین ما دارد. فکر نمی کنم مقوله پیش عضو بتواند جواب مساله اصلی را بدهد. حتی اینکه کسی خودش داوطلب هست نیز نمی تواند در اصل مساله تغییری ایجاد کند. نمی شود هم گفت که مخالف فعالیت سیاسی کودکان و نوجوانان هستیم و هم بهر حال آنها را در نوعی از تشکل سیاسی متشکل کرد. و نمی توان هم بقول خودت با مخاطراتی که در برابر آنها هست بی اعتنا بود. بهر حال سوال های جدی اینجا وجود دارد که باید پاسخ داد.  از دوستان دیگر هم دعوت میکنیم در این بحث شرکت کنند.

 

دامون از ایران

شورش رو درآوردین!

"مصطفی عزیز با سلام مطلبی که نوشتم درد دلی کردم با شما، آخه دیگه دارن شورش رو در میارند. از دست منهم ناراحت نشید. بهم حق بدید که اینقدر عصبانی باشم و اگر دوست داشتید تو جوانان کمونیست بنویسید."  البته لحن دامون تند و عصبانی است و هیچ کس را هم بی نسیب نگذاشته است. اما اگر او از من دلخور و عصبانی نشود اینجا اصل حرف او را بصورت اثباتی می آورم.  فکر کنم اصل حرف او در این عبارات است:

"نباید طبق فرضیه مارکس منتظر شد تا سیستم خود ضعیف و خسته شود و فساد آن آغاز گردد که صد البته این اتفاق در رزیم ننگین اسلامی افتاده . اما ژوبین عزیز مان با دانشی که در مورد مسایل سیلسی عقیدتی روز از جهان داشت آمد همان کمونیسم مارکس و لنین را با حذف موارد خاص و اضافه نمودن مطالب مهمتر و کلیدی تر به روز کرد و کمونیسم بنوعی آپ دیت شد . ژوبین بر خرابه های آن کمونیسم نوینی با نام کمونیسم کارگری را بنا نهاد که مطمعنا" اگر امروز مارکس و لنین بودند بی شک کمونیسم کارگری امروز را پیشنهاد میکردند و اما این دلیل بر توقف عقیدتی کمونیسم کارگری نیست و آنچه که برایم بزرگترین دغدغه شده این است که چرا کمونیسم کارگری ما نمیتواند بدون انشعاب و فراکسیون و حزب درحزب خود را تا مقطع انقلاب با لا بکشد ؟

پنج سال پیش کمونیسم کارگری منتظر تحولات امروز بود امروز هم آینده ای بود که پنجسال قبل منتظرش بودیم . خواهش من اینست که یک نموداری رسم کنیم و ببینیم چقدر پیش رفته ایم ؟ چه کرده ایم ؟ ... البته منظورمن این نیست که کار نشده ولی میشد بهتر کار کنیم . خود من چند سال پیش اگر بخاطر داشته باشید با شماو تعداد دیگری از رفقا کار میکردم اما ... وقتی خبر انشعاب رو شنیدم واقعا شوکه شدم و پس زدم.  خسته شدم ولی دوباره دیدم نمیتونم بدون کمونیست با هیچ تفکر دیگه ای کنار نمیام و دوباره برگشتم.  اما قصد من نقد کسی نیست و از برچسب و لیبل های جور واجور فراریم ولی با شکاف و انشعاب و فراکسیون و حزب در حزب صد د ر صد مخالفم  و معتقدم که دیسیپلین حزبی خیلی محکم باید رعایت بشه .  مارکسیسم اگه توش انشعاب نباشه و حزب تو حزبش نکنند،  شنل شرخ رو کره زمین میکشه.  بیاید مشکلات رو تو حزب حل کنید نه اینکه جدا بشید . ما کمونیستها باهم باشیم پیروز میشیم در غیر اینصورت محکوم به فنائیم."

 

 

ج.ک: دامون عزیز، خب قبول همه متحد شویم! مگر کسی منکر این است؟  آیا با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین میشود؟ به نظر من عصبانی شدن اگر چه کاملا قابل فهم  و حتی قابل همدردی است، اما  راه حل نیست و جوابی نمی دهد. فراموش نکنیم هم در دوره مارکس و هم دوره لنین و هم دوره حکمت، همه این رهبران با انشعابات و جدایی ها روبرو شدند و اینطوری نیست که انشعاب و جدایی بلایی است که تازه بر سر ما نازل شده است. در مقابل سیاست های غلط، انشعاب و جدایی طبعا مارکس و لنین و حکمت هم عصبانی میشدند، اما به این بسنده نمی کردند. سیاست های نادرست را به باد انتقاد بیرحمانه میگرفتند، "نقد برنامه گوتا"، و "دو تاکتیک" و "فقط دو گام به  پس" و "محکم به محکمی حزب" و غیره مینوشتند. اتحاد بین کمونیست ها خود امری سیاسی و مبارزاتی است، با قسم و آیه بدست نمی آید. اتحاد تنها حول آن خطی میتواند ایجاد شود که منافع واقعی جنبش کمونیسم کارگری را نمایندگی میکند. حزب را هم نمی شود با تف بهم چسباند! باید با تمام قوا و هر روز برای سلامت سیاسی اش، برای انضباطش، برای روابط سالم و انسانی اش جنگید و خیلی دقیق نشان دادن کجا و چه گونه سیاست غلط چیست و راه و کار درست چیست.  و یکی از چیزهایی که باید با آن جنگید نیز کوتاه آمدن در برابر حرفهای غلط و سیاست های نادرستی است که اگر دست بالا بگیرد چیزی از کمونیسم باقی نمی گذارد. اتحاد حزب صرفا با رعایت دیسیپلین بدست نمی آید، خود دیسپلین و حزبیت نیز امری سیاسی است. من هم مثل تو خیلی عصبانی ام، اما  نگاه میکنم به اینکه سیاست ها و امر رفقای منشعب چه بود، دقت میکنم به اینکه رفقای فراکسیون چه خطی جلوی حزب میگذارند. آنوقت خیلی خوشحالم که اجازه ندادیم خط راستی که کوروش بارها پرچم  آنرا برافراشت بر حزب حاکم شود. متوجه میشوم که  اگر ما در مقابل سیاست های غلط رفقای فراکسیون کوتاه آمده بودیم، الان حزب ابدا در جایی که هست نبود. به نظر من با وحدت طلبی صرف نمی شود به جایی رسید.  باید چنان سیاستی را مطرح کرد که بیشترین نیروهایی اجتماعی و وسیعترین بخش های طبقه مان را پشت سر حزب متحد کند. اینرا مطمئن باش که چه بسی کسانی ممکن است سر تند پیچ بعدی ادامه ندهند. نمی شود آنوقت دکوراژه و مایوس شد. آدم ها به دلائل متفاوت ممکن است کم بیاورند، تغییر عقیده بدهند، تحت تاثیر جنبش های دیگر قرار بگیرند و راهشان را عوض کنند، یا اصلا  زیر دوچرخه بروند، بهر حال یک بلایی سرشان بیاید و ادامه ندهند. اما جنبش ها ادامه پیدا میکنند. و بقول حکمت جنبش ها با آدم های همانوقت شان پیش میروند دامون عزیز. این چه ما بخواهیم و چه نخواهیم قانونمندی حرکت جامعه است. برخورد فعال این است که هریک از ما بکوشیم آدم امروز جنبش خودمان، فعال و رهبر این وحله جنبش خودمان باشیم. به دقت به حرفها گوش دهیم، حرف غلط را کنار بزنیم، پرچم منافع واقعی کارگران و بشریت را با قدرت برافرازیم. من به شما اطمینان میدهم که اکثریت عظیم جامعه حول این پرچم متحد خواهد شد. و این وحدت است که تعیین کننده است!

 

کامران مزین، ایران

وبلاگ من! سری بزن!

"سلام دیروز یک مقاله از هاشم باروتی خواندم که شبیه رشید اسماعیلی بودتحت عنوان بازگشت کمیک غولها، فکر کنم جالب باشه. مخصوصا این که خودت از رها شدن غول گفتی. (اشاره به شماره قبل است. ج.ک) در ضمن من هم وبلاگ زدم.اولین مطلبم درباره علی افشاری است .دوست دارم حداقل یک نظر کوته بدهی.شاید پاقدمت خوب باشه. من هم خرافاتی شدم. در هر صورت یک نگاهی بکن. آدرس:

dastechapi.blogfa.com

 

ج.ک: کامران جان مطلب آقای باروتی را خواندم ولی بر خلاف اسم جالب برادر لیبرال،  باروتی نداشت. مرا یاد یه جوک دوران بچگی انداخت: معلم از شاگرد پرسید پسرجان جدول ضرب را بگو و اوهم تند تند با ضرب و آهنگ خاصی گفت دودوتا چارتا، سه دوتا شیش تا، و الی آخر. از محصل بعدی خواست که ادامه دهد. او هم گفت نانای نای- نای نای، نانای نای- نای نای. معلم عصبانی شد گفت برو از کلاس بیرون مسخره میکنی. شاگرد گفت نه آقا به خدا، تازه آهنگشو یاد گرفتیم. آقای باروتی هم تازه آهنگ مطالب پر طمطراق و مطنطن اما بی محتوای بزرگترهایش را یاد گرفته. باور کن چند بار خواندم و چیز زیادی دستگیرم نشد، جز اینکه مطابق معمول به لنین و به چپ فحش داده و استالین را به دم اینها بسته. خلاصه ایشان هم فعلا آهنگشو یاد گرفتن. اما در مورد وبلاگ خودت هم رفتم و قبل از من کسان دیگری هم رفته بودند و 12 نفر کامنت گذاشته بودن. برای شروع بدک نیست.  پس لازم نبود به این راحتی خرافاتی بشی. لااقل یک کم صبر میکردی. از شوخی گذشته، کامران جان امیدوارم کار وبلاگ نویسی شما رقیب نویسندگی ات برای جوانان نشود. هرچند که این هردو متفاوتند و هریک به جای خود اهمیت دارد.  

 

تیماز از ایران

چرا با ما قهر کردید

"با سلام خدمت آقای صابر عزیز، میخواستم بگم خیلی وقت که ئی میل از شما دریافت نمی کنم (نشریه جوانان). آقای صابر با ما قهر کردید؟؟؟؟"

 

ج.ک، نه تیماز جان قهر کردن کجا بوده، ما همیشه مخلص شما هستیم. برایت نوشتم و لینک گروه  جوانان کمونیست در یاهو را هم دادم که عضو شوی. اون بهترین راه دریافت منظم نشریه است.

منصور ترکاشوند، ایران

حجاب، رضا شاه، خمینی

دو نامه فرستاده اند که اول به نامه دوم میپردازیم و بعد نامه اول:

"باز هم سلام اين نوشته را بعد از نوشتن چند بار خوانده ام و مثلا سعي كرده ام غلط املائي نداشته باشد.  اميدوارم ندا&