جوانان کمونیست

مرتضی فاتح: توناليته سرخ درتاریخ خاكستري بخش دوم

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

براي به دست آوردن تصويري كامل از آنچه كه در دوران معاصر اتفاق افتاده و شناخت جريان عمومي چپ و چپ ماركسيستي در اين دوره ها بايد به گذشته‏اي دورتر و مسيرهاي متفاوتي كه در پيش روي اين جريانات قرار گرفت، نگاهي انداخت و اتفاقاتي را كه باعث به حاشيه رانده شدن چپ كارگري و كمونيستي در مبارزه طبقاتي گرديد را از نظر گذراند. امروزه باتوجه به بسياري از مدارك و اسناد منتشر شده چه به صورت شخصي و چه از طريق ارگان‏هاي رسمي، تحليلي دقيق‏تر ميسر و عملي‏ست. براي چنين تحليلي در ابتدا مي‏بايد چارچوب كلي را ترسيم نمود و از پيش‏داوري و يا تعميم نتايج امروزين به گذشته خودداري كرد. چنين تصويري تنها در صورتي بدست مي‏آيد كه قطعات منفرد و جدا از هم واقعيات و فاكت‏هاي تاريخي را در كنار هم چيد تا تصويري كامل از چندين دهه تاريخي كامل گردد.

 

انقلاب مشروطه:

انقلاب مشروطه در حقیقت ماحصل چند دهه درگيري و نزاع وعیان شدن تناقضات بنیادی درون جامعه و در سطح طبقات حاكم و تحت تأثير تغییر وتحولات جهاني در داخل جامعه بود.این انقلاب گذرگاه جامعه ايران به عصر جديد بود. نقطه عطف تاريخي كه باعث ريزش تسلط بلامنازع نظم كهن بود. ريشه‏هاي اين انقلاب را مي‏توان در تحركات نه چندان دورتر از زمان وقوع انقلاب جست وجوکرد.وجود دراز مدت ساختار ایلاتی-فئودالی بر زندگی جامعه واستبداد سیاسی حاکم که نتیجه ونیاز چنین مناسبات عقب مانده ای بود.از سوی دیگر عقب ماندگی شدید مناسبات تولیدی حاکم که با ایجاد نظامی بسته وخشن هر روز بر فقر وفاقه جامعه می افزود.در چنین شرایطی دستگاه عریض وطویل وفاسد سلطنت که بخش عظیمی از ثروت اجتماعی را میبلعید وباعث گرسنگی ونابودی منابع تولید ثروت اجتماعی میگردید.چنین شرایطی باعث نارضایتی بخش های متفاوت اجتماعی از وضعیت موجود میگردید. از عمده‏ترين دلايل دورانی وجهانی نیز مي‏توان از ورود سرمايه به عصر امپرياليسم نام برد.از مشخصه‏هاي اصلي اين دوران یکی انحصارها ودیگری صدور سرمايه به جاي صدور كالا است.بر این اساس نياز به تغيير روابط و مناسبات ميان دول مركز و پيرامون شكل مي‏گرفت، ايجاد بازارهاي كاملا امن كه در آنها  درصد امنيت جهت صدور سرمايه و انباشت از ضريب بالائي برخوردار باشد از سوئي و از سوي ديگر نياز به ساختار سياسي متناسب با اين شرايط، فضائي را ايجاد مي‏كرد كه دخالت موثرتر در مناسبات و امتيازات داخلي كشورهاي پيرامون را كه تازه در حال شكل‏گيري به مثابه ملت‏هاي واحد بودند، را از سوی کشورهای مسلط ايجاب مي‏كرد. گرفتن امتيازهاي اقتصادي و سياسي و تنظيم روابط اداري و سياسي در جهت حفظ  شرایط  مطلوب کشورهای مسلط در جوامع تابع، موجب برخوردهاي جدي ميان لايه‏هاي طبقات مختلف این جوامع با اين ساختار هرمي در جهت دفاع وحفظ وضعيت موجودشان مي‏شد. طبقات ميانه، صنعتگران خرده پا، تجار محلي و بخش‏هاي زيادي از روحانيون و گردانندگان فكري اين جوامع ملغمه ناهمگوني از اين گروه‏هاي معترض اجتماعي را تشكيل مي‏دادند كه هر يك بنا به منافع اجتماعيشان با اين ساختار درگير بودند.

ارتباط با كشورهاي غربی و دخالت این کشورها در محدوده تازه شكل گرفته ملي تبعات ديگري نيز به همراه داشت و آن نفوذ افكار و انديشه‏هايي بود كه اساس ساختارهاي استبدادي را زير سؤال مي‏برد.شکل گیری نگرشی جدید از جهان وشیوه اداره جامعه در بخش های مختلف طبقات مسلط اقتصادی وتلاش در جهت اجرائی کردن این نگرشها نتیجه حضور وارتباط نزدیک میان کشورهای مختلف بود. به‏طور مثال پس از انقلاب   ۱۹۰۵ روسيه موجي از جنبش‏هاي ملي با شعارهاي دمكراتيك در آسيا به راه افتاد.

اما آنچه انقلاب مشروطه را در تاريخ معاصر متمايز مي‏سازد، دخالت موثر و حتي هدايت كننده انديشه‏هاي مدرن و راديكال در رهبري عمومي چنين جنبشي است.

اهداف اوليه و عمومي چنين حركتي كه خود تحت تأثير انقلاب  ۱۹۰۵ روسيه به وقوع پيوست، مي‏توانست منجر به شكل‏گيري ساختاري متعارفتر و غربي‏تر چه در سطح سياسي و چه در عرصه اجتماعي و اقتصادي گردد.

از مشخصه‏هاي خاص اين جنبش مي‏توان به شكل‏گيري چپ و راست اجتماعي متناسب با شكل‏گيري طبقات جديد اشاره كرد. چپ و راستي كه آغاز به تحزب و يارگيري اجتماعي مي‏كند. نيروهائي كه دست به انتشارات مي‏زنند، مباحثه مي‏كنند، كار مخفي و علني مي‏كنند واقدام به ارائه برنامه اجتماعي مي‏نمايند. انتخابات و پارلمان در مركز توجه نيروهاي سياسي قرار میگیرد. مولفه‏هاي مبارزه سياسي مدرن منتج از این جنبش را با توجه به ساختار ويژه پس از مشروطيت مي‏توان در جريان نزاع اجتماعي بر سر قدرت پارلماني مشاهده نمود.

رهبري انقلاب مشروطه درحقيقت از نيروهايي تشكيل مي‏شد كه سابقه ايي نه چندان طولاني در مبارزه اجتماعي داشتند اما آشنا با دستاوردهاي اشكال مبارزه اجتماعي خصوصا در روسيه و ساير مناطق تحت سلطه بودند. از جمله اين تأثيرپذيريها وجود انجمن‏هايي بود كه در مشروطه ابتدا از مناطق شمالي ايران و به سرعت در ساير مناطق تشكيل گرديد، پديده‏هايي مانند شوراهاي   ۱۹۰۵ روسيه. اشكال جديد تبليغ و ترويج مانند نشريات، روزنامه‏ها و ساير صور حركات جمعي هدفمند كه منطبق با شرايط عمومي جهان آن روزبود.

وجود بيش از  ۱۵۰روزنامه و نشريه بين سال‏هاي  ۱۹۰۶تا  ۱۹۰۸و ده‏ها نشريه در سرتاسر ايران با تیراژی در حد  ۵۰۰۰نسخه،  كه با توجه به شرايط عمومي و سطح سواد و امكانات فني حتي تا به امروز نيز قابل توجه است،از نشانه های ورود مولفه‏هاي جديد مبارزه اجتماعي و همچنين شكل‏گيري گروه‏هاي اجتماعي متفاوتی است كه پيش از اين نقش چنداني در تحركات اجتماعي نداشتند.

از سوي ديگر در جريان اين جنبش، گروه اجتماعي‏اي پا به عرصه مبارزه نهاد كه تا پيش از اين به‏عنوان يك طبقه يا لايه اجتماعي حضوري در فعل و انفعالات جامعه نداشت.

اعتصابات عمومي از سال  ۱۹۰۶تا قيام‏هاي رشت و تبريز مابين سالهاي  ۱۹۰۶تا  ۱۹۰۹و تشكيل اولين اتحاديه كارگران چاپخانه‏ها در تهران اولين نشانه حضور و تحرك طبقه جديد اجتماعي بود كه اگرچه نسبت به همتايان اروپائي در مراحل اوليه رشد خود بود، اما به دليل حضور فعال و موثر خود باعث پيدايش جريانات اجتماعي و فكري گرديد كه چندين دهه در تاريخ معاصر نقش تعيين‏كننده خود را در جنبش‏هاي اجتماعي به ثبوت رساندند.

اين طبقه نوظهور كه آمادگي و سنت‏هاي اجتماعي خود را از طريق كارگران ايراني در باكو كه بالغ بر صد هزار نفر مي‏شدند، كسب كرده بود، بي‏شك ارتباط تنگاتنگ سياسي و ايدئولوژيك با احزاب روسيه پيش از انقلاب اكتبر داشت به دليل همين انتقال تجربيات و شكل‏گيري گروه‏هاي اجتماعي طي دوران انقلاب مشروطيت راديكاليسم اين جنبش اجتماعي و تقابل‏هاي نظري آن تابعي از ميزان نزديكي و شركت در مبارزه اجتماعي جاري در روسيه بود.(۱)

همين مشخصه از خصوصيات ويژه چپ به‏طور عام و چپ ماركسيستي به‏طور خاص در دهه‏هاي آينده است، خصيصه‏ايي كه سرنوشت اين جريان را به‏طور غيرفابل تفكيكي به سرنوشت انقلاب اكتبر و بلشويسم پيوند مي‏زند.

يكي از عمده‏ترين نيروهايي كه در جريان انقلاب نقش مهمي به عهده داشتند سوسيال دموكرات‏هاي منفرد و متشكلي بودند كه دست به تدوين برنامه و سازماندهي اجتماعي زدند، اينان كه در حقيقت جناح چپ جنبش اجتماعي محسوب مي‏شوند اولين اشاعه‏دهندگان سوسياليسم و ماركسيسم در ايران هستند. نيروهايي كه نتیجه شكل‏گيري طبقات نوظهور در جامعه بودند. اين نيروها اگرچه آشنائي بنيادي با انديشه ماركسيسم آنگونه كه در غرب و روسيه متداول بود نداشتند، اما به دليل آشنائي با انقلابيون روسيه و فعاليتي كه در دوره انقلاب  ۱۹۰۵روسيه داشتند، آرمان‏هاي عمومي و مشخصات عام و پوپوليستي سوسياليسم را با خود به حركت اجتماعي منتقل نمودند.

 

حزب اجتماعيون عاميون

همان گونه كه قبلا اشاره شد افكار راديكال اجتماعي و انديشه سوسياليسم از طريق ارتباط روشنفكران و كارگران ايراني با حزب سوسيال دمكرات كارگري روسيه در ايران منتشر شد. اين نفوذ و همبستگي نظري دلايل مشخص و قابل قبولي دارد. بايد در نظر داشت كه ارتباط جغرافيائي و اجتماعي ميان روسيه تزاري و قسمت‏هاي شمالي و مركزي ايران سابقه‏اي طولاني دارد. اين نزديكي باعث ارتباط تنگاتنگ اقتصادي و اجتماعي ميان اين دو كشور گرديد، به گونه‏اي كه در گذشته‏اي نه چندان دور بخش‏هايي از هر يك از اين كشورها به كشور ديگر تعلق داشته، به همين دليل رابطه فرهنگي و فكري بسيار نزديكي ميان اين مناطق برقرار بوده است.

از مشخصه‏هاي اين نزديكي جابجائي نيروي كار و تجارت مدام و همبسته ميان اين دو كشور بود. ارتباط نزديك ميان كارگران و تجار روسي و ايراني محيطي مشترك را براي هر دو طرف مهيا مي‏ساخت.

نزديكي اين نيروها با يكديگر از سويي به دليل ستم مشتركي بود كه از سوي روسيه تزاري بر آنها اعمال مي‏شد و از سوي ديگر نقش استثمارگرانه‏اي بود كه تزاريسم در كل جامعه ايران ايفاء مي‏گرد. به همين دليل همبستگي ميان نيروي كار ايراني و روسي كه عموما در مناطق نفتي آذربايجان فعال بودند، از حدود همسايگي فراتر رفته به يگانگي عمومي منافع آنها تبديل گشته بود. نتيجه‏اي كه از اين خصيصه حاصل مي‏شد اشتراك آنان در مبارزه اجتماعي براي بهبود وضعيت عمومي كار و زندگي بود.

لازم به توضيح است كه كارگران و دانشجويان پيشرو ايراني(در دهه نخست قرن بيستم)از اعضا حزب سوسيال دمكرات كارگري روسيه بودند.

اين افراد باتوجه به وابستگي‏هاي اجتماعي و فردي كه به ايران دوره قاجاريه داشتند، دست به تأسيس گروه هايي سياسي و اجتماعي زدند تا اين مبارزه اجتماعي را در داخل ايران نيز سرعت بخشند.

از اولين احزابي كه در تاريخ يكصد ساله ايران شكل گرفت مي‏توان به حزب اجتماعيون - عاميون اشاره كرد.

اين حزب در ارتباط نزديك با شاخه حزب سوسيال دمكرات كارگري روسيه در آذربايجان شكل گرفت. در اين رابطه مي‏توان به نقش نريمان نريمانوف در تشكيل اين حزب اشاره كرد. اولين پيشگامان تأسيس اجتماعيون عاميون و هسته اوليه آن توسط كساني مانند علي مسيو، حيدرعمواغلي، قاسم‏زاده، حسين سرابي، ميرزا عمو جعفر ناطق حسين‏زاده، غفارزاده و عظيم‏زاده تشكيل گرديد. اين گروه اوليه كه بعدها در انقلاب مشروطه تبديل به مركزي تعيين‏كننده گرديد، عموماً از فعالين احزاب راديكال روسيه خصوصاً حزب سوسيال دمكرات كارگري روسيه بودند.

اين حزب كه ديدگاه‏هاي عام سوسياليستي با گرايشات ماركسيستي داشت اولين تشكل مستقل با هويت مشخص چپ در تاريخ معاصر است. طبق اسناد به جامانده برنامه اين حزب شامل بندهايي از قبيل تقسيم اراضي (يعني مالكيت بر زمين فقط از آن كساني باشد كه بر آن كار مي‏كنند) محدود كردن ساعت كار به هشت ساعت در روز، بيمه كودكان و سالخوردگان توسط دولت، تأمين مسكن براي افراد بي‏خانمان، تأسيس مدارس عمومي و تحصيل رايگان، كم كردن ماليات از دهقانان و صنعتگران و كارگران. كم كردن حقوق گمركي بر كالاهاي مورد نياز زحمتكشان. آزادي مطبوعات، اجتماعات، بيان و مذهب. اين حزب به دليل شرايط تاريخي و سطح سواد و نگرش اجتماعي از ادبيات ويژه دوران خود برخوردار بود و شعبات مختلف آن در سراسر ايران برنامه‏هاي عمومي جدا از هم را انتشار مي‏داده‏اند، اما مقتدرترين شعبه آن يعني كميته مركزي كه در باكو استقرار داشت، جهت عمومي و رهبري اين حزب را برعهده داشت. حزب اجتماعيون - عاميون ايران به شيوه همه‏ي احزاب مدرن داراي مرامنامه، اساسنامه و تشكيلات داخلي منظم و هدفمند بود. بخش عظيمي از اين برنامه‏ها و جهت‏گيري‏ها نتيجه فعاليت هيئت موسسين آن در حزب سوسيال دمكرات كارگري روسيه بود. اين حزب طي سالهاي  ۱۹۰۶تا  ۱۹۱۱يعني دوره انقلاب مشروطه تا تثبيت مشروطه نقشي فعال و رهبري‏كننده داشت، كميته مركزي اين حزب كه در جريان نبردهاي تبريز به كميته غيبي شهرت يافت هدايت عملي و نظري نيروهاي مشروطه طلب را به عهده داشت، جداي از اهميت اين حزب در انقلاب مشروطه، از زاويه‏اي ديگر نيز اين حزب در تاريخ معاصر نقش ويژه‏اي را داراست و آن بوجود آوردن سنت تحزب و مبارزه اجتماعي ناشي از آن كه بعدها مهر خود را بر تمامي اشكال مبارزه سياسي در جامعه ايران زد.

در حقيقت مي‏توان گفت، مبارزه اجتماعي متشكل بر پايه برنامه و نظم دروني و ايجاد ساختار اجتماعي متناسب با اهداف عمومي جهت كسب آزادي‏هاي مدني و حقوق اجتماعي، اولين بار توسط جناح چپ جامعه و مشخصا نيروهائي كه به نوعي با انديشه سوسياليسم و جنبش جهاني كارگري در ارتباط بودند پديد آمد و حزب اجتماعيون - عاميون تبديل به سرمشقي براي ساير احزابي گرديد كه بعدها در مبارزه اجتماعي نقش فعالي ايفا كردند.

حزب اجتماعيون - عاميون از آنجا كه ائتلافي بود ميان جناح چپ بورژوازي نوظهور و گرايش ماركسيستي روشنفكران و كارگران مهاجر، مشخصات عمومي يك حزب ائتلافي را دارا بود. برنامه عموماً دمكراتيك آن پلاتفرمي بود براي خواست‏هاي طبقه متوسط مدرن با نگاهي جدي به منافع زحمتكشان به‏طور عام، از همين رو در درون اين حزب نيز دو جريان عمومي به چشم مي‏خورد كه مشخصه اصلي هر يك از آنها تكيه هر گرايش بر نيروها و چشم‏اندازي است كه مي‏بايد نتيجه اين مبارزه اجتماعي باشد.

به دليل ارتباط نزديك بنیان گذاران این حزب با حزب سوسیال دموکرات كارگر روسيه،  نتايج اختلافات نظري و عملي اين حزب روسی به نحو چشمگيري در عمل ونظريات هر كدام از گرايش‏هاي اجتماعيون - عاميون به وضوح ديده مي‏شد.

جناح راست اين حزب خواستار الگوئي از تحولات سياسي بود كه طبق آن طبقه متوسط و بخش‏هاي كارگري ودهقانان در جريان مبارزه با كسب آزادي‏هاي بورژوا دمكراتيك و انداختن جامعه در مسير رشد و توسعه سرمايه‏داري بتوانند، جامعه را وارد دوراني از مدرنيسم و سطحي عمومي از مناسبات بورژوائي منطبق با دوره تاريخي خويش سازند. اين گرايش هدف مبارزه اجتماعي را پايه‏ريزي جامعه‏اي دمكراتيك بر مبناي ساختاري سرمايه‏دارانه مي‏دانست اما جناج چپ كه عموما روشنفكران با گرایش سوسیالیستی را در بر مي‏گرفت دستور كار مبارزه اجتماعي جاری را ايجاد تشكل‏هاي كارگري براي هدايت مبارزه متشكل دهقانان و كارگران میدانست وهدف خود را ايجاد ساختاري قرارداده بود كه مرحله انتقال بورژوادمكراتيك را تحت هژموني فعالان سوسیالیست میسر میکرد. نظرخواهي فعالان اين حزب از شخصيت‏هاي بين المللي مانند كائوتسكي و پلخانف پيرامون ماهيت طبقاتي انقلاب مشروطه مويد اين دوگانگي نظري در رهبري اين حزب است.(۲)

پس از فتح طهران و تشكيل حزب دمكرات توسط حیدرعمواغلي و تقي‏زاده، بار اجتماعي حزب اجتماعيون - عاميون كاهش يافت و جناح چپ آن عموما به دور حزب جديد حلقه زد.

در همين هنگام يعني دوره دوم مجلس به دليل وجود حزب دمكرات در صحنه مبارزه اجتماعي جناح راست جامعه نيز در هيئت حزب اعتداليون شروع به سازماندهي خود نمود. و از اينجا مبارزه حزبي چپ و راست در تاريخ معاصر ايران شكل گرفت.

حزب اجتماعيون - عاميون تا  ۱۹۲۰كه دوره تشكيل حزب كمونيست ايران است همچنان در عرصه اجتماعي موجود بود، اگرچه از وزن اجتماعي و نقش هدايتگر آن به شدت كاسته شده بود.

از علل عمده رو به ضعف نهادن اين حزب بايد از به سر رسيدن مقطعي تاريخي نام برد كه اين حزب در طی آن شكل گرفته بود. استقرار مشروطه و تشكيل پارلمان درحقيقت پايان دوره‏اي بود كه طي آن تمام تلاش آزاديخواهان و عناصر راديكال جامعه در جهت ايجاد ساختاري دمكراتيك‏تر و مدرن‏تر در حوزه هرم قدرت سياسي و ايجاد زمينه‏هاي رشد و توسعه سرمايه‏داري به پايان خویش نزديك مي‏شد. با پذيرفته شدن مشروطه توسط ساختار استبدادي، دوره‏اي آغاز گرديد كه بايد طي آن برنامه‏اي جامع‏تر و عملي‏تر جايگزين برنامه سابق مي‏گرديد.

در طي اين دوره هر گرايش اجتماعي با توجه به تجربه‏هاي جديد، خواهان ايجاد شرايطي براي پيشبرد برنامه استراتژيك خود بود. بنابر اين احزاب ائتلافي مانند اجتماعيون - عاميون كه برنامه‏اي عام و غير دقيق را مبناي اشتراك گرايش‏هاي مدرن ساخته بود در اين دوره نمي‏توانست پاسخگوي نيازهاي تشكيلاتي گرايش‏هاي مختلف گردد. چرا كه عملا بخش‏هايي از مطالبات اين حزب توسط دولت‏ها و مجالس پس از مشروطه وارد قانون گرديده و موضوعيت خود را به‏عنوان مطالبه حزبي از دست داده بودند. از سوي ديگر تحولات و جناح‏بندي جديدي در درون حزب سوسیال دموکرات كارگری روسیه بوقوع مي‏پيوست كه عملا جناح چپ ماركسيستي آن به شكلي مشخص تمايز خود را از ساير گرايشات درون اين حزب و انترناسيونال دوم اعلام مي‏كرد. در چنين فضائي جناح چپ حزب اجتماعیون-عامیون ایران نيز آغاز به تشكل و اعلام هويت مستقل خويش مي‏نمود. هويتي كه در مركز آن گرايش به سوسياليسم و ماركسيسم بنا به روايت لنين خودنمائي مي‏كرد.

 

۱-در جریان انقلاب مشروطه انقلابیون قفقاز خصوصا ارامنه در جریان انقلاب نقش موثری داشتند.از جمله این موارد حضور استپان زوربان روستوم یکی از پایه گذاران فدراسیون داشناک به همراه انقلابیون ارمنی در تبریز بود.روستوم از جمله مارکسیست های ارمنی بود که طی دیداری با تقی زاده ومستشارالوله و.... از رهبران تبریز، ترتیب حضور نیروی مسلح فدائیان ارمنی در تبریز را فراهم نمود.در این میان باید به نقش سوسیال دمکرات های ارمنی (هنچاک ها) وسوسیال دموکراتهای گرجی نیز اشاره کرد.

۲-به نظر میرسد ارتباط بخشی از سوسیالیستها ی این دوره با رهبران انترناسیونال دوم وپلخانوف مربوط به گروهی از مارکسیست های تبریز باشد که ظاهرا کانال آشنائی آنان با اندیشه های سوسیالیستی عموما از طریق احزاب اروپائی انترناسیونال دوم بوده است.شاخص ترین افراد این جریان کسانی مانند تیگران ترهاکوپیان و آرشاویر چلنگریان هستند. در ادامه اما این گروه که  اتوریته ای هم در میان انجمن های سوسیال دمکرات تهران داشتند،به دو گرایش بلشویکی ومنشویکی تجزیه گردیدند ویکی از این گرایش ها به نظر میرسد در تشکیل حزب کمونیست ایران نقش داشته اند.

 

آخرین شماره جوانان کمونیست

Bookmark and Share شما اینجا هستید: