انقلاب مشروطه:
انقلاب مشروطه در حقیقت ماحصل چند دهه درگيري و نزاع وعیان شدن تناقضات بنیادی درون جامعه و در سطح طبقات حاكم و تحت تأثير تغییر وتحولات جهاني در داخل جامعه بود.این انقلاب گذرگاه جامعه ايران به عصر جديد بود. نقطه عطف تاريخي كه باعث ريزش تسلط بلامنازع نظم كهن بود. ريشههاي اين انقلاب را ميتوان در تحركات نه چندان دورتر از زمان وقوع انقلاب جست وجوکرد.وجود دراز مدت ساختار ایلاتی-فئودالی بر زندگی جامعه واستبداد سیاسی حاکم که نتیجه ونیاز چنین مناسبات عقب مانده ای بود.از سوی دیگر عقب ماندگی شدید مناسبات تولیدی حاکم که با ایجاد نظامی بسته وخشن هر روز بر فقر وفاقه جامعه می افزود.در چنین شرایطی دستگاه عریض وطویل وفاسد سلطنت که بخش عظیمی از ثروت اجتماعی را میبلعید وباعث گرسنگی ونابودی منابع تولید ثروت اجتماعی میگردید.چنین شرایطی باعث نارضایتی بخش های متفاوت اجتماعی از وضعیت موجود میگردید. از عمدهترين دلايل دورانی وجهانی نیز ميتوان از ورود سرمايه به عصر امپرياليسم نام برد.از مشخصههاي اصلي اين دوران یکی انحصارها ودیگری صدور سرمايه به جاي صدور كالا است.بر این اساس نياز به تغيير روابط و مناسبات ميان دول مركز و پيرامون شكل ميگرفت، ايجاد بازارهاي كاملا امن كه در آنها درصد امنيت جهت صدور سرمايه و انباشت از ضريب بالائي برخوردار باشد از سوئي و از سوي ديگر نياز به ساختار سياسي متناسب با اين شرايط، فضائي را ايجاد ميكرد كه دخالت موثرتر در مناسبات و امتيازات داخلي كشورهاي پيرامون را كه تازه در حال شكلگيري به مثابه ملتهاي واحد بودند، را از سوی کشورهای مسلط ايجاب ميكرد. گرفتن امتيازهاي اقتصادي و سياسي و تنظيم روابط اداري و سياسي در جهت حفظ شرایط مطلوب کشورهای مسلط در جوامع تابع، موجب برخوردهاي جدي ميان لايههاي طبقات مختلف این جوامع با اين ساختار هرمي در جهت دفاع وحفظ وضعيت موجودشان ميشد. طبقات ميانه، صنعتگران خرده پا، تجار محلي و بخشهاي زيادي از روحانيون و گردانندگان فكري اين جوامع ملغمه ناهمگوني از اين گروههاي معترض اجتماعي را تشكيل ميدادند كه هر يك بنا به منافع اجتماعيشان با اين ساختار درگير بودند.
ارتباط با كشورهاي غربی و دخالت این کشورها در محدوده تازه شكل گرفته ملي تبعات ديگري نيز به همراه داشت و آن نفوذ افكار و انديشههايي بود كه اساس ساختارهاي استبدادي را زير سؤال ميبرد.شکل گیری نگرشی جدید از جهان وشیوه اداره جامعه در بخش های مختلف طبقات مسلط اقتصادی وتلاش در جهت اجرائی کردن این نگرشها نتیجه حضور وارتباط نزدیک میان کشورهای مختلف بود. بهطور مثال پس از انقلاب ۱۹۰۵ روسيه موجي از جنبشهاي ملي با شعارهاي دمكراتيك در آسيا به راه افتاد.
اما آنچه انقلاب مشروطه را در تاريخ معاصر متمايز ميسازد، دخالت موثر و حتي هدايت كننده انديشههاي مدرن و راديكال در رهبري عمومي چنين جنبشي است.
اهداف اوليه و عمومي چنين حركتي كه خود تحت تأثير انقلاب ۱۹۰۵ روسيه به وقوع پيوست، ميتوانست منجر به شكلگيري ساختاري متعارفتر و غربيتر چه در سطح سياسي و چه در عرصه اجتماعي و اقتصادي گردد.
از مشخصههاي خاص اين جنبش ميتوان به شكلگيري چپ و راست اجتماعي متناسب با شكلگيري طبقات جديد اشاره كرد. چپ و راستي كه آغاز به تحزب و يارگيري اجتماعي ميكند. نيروهائي كه دست به انتشارات ميزنند، مباحثه ميكنند، كار مخفي و علني ميكنند واقدام به ارائه برنامه اجتماعي مينمايند. انتخابات و پارلمان در مركز توجه نيروهاي سياسي قرار میگیرد. مولفههاي مبارزه سياسي مدرن منتج از این جنبش را با توجه به ساختار ويژه پس از مشروطيت ميتوان در جريان نزاع اجتماعي بر سر قدرت پارلماني مشاهده نمود.
رهبري انقلاب مشروطه درحقيقت از نيروهايي تشكيل ميشد كه سابقه ايي نه چندان طولاني در مبارزه اجتماعي داشتند اما آشنا با دستاوردهاي اشكال مبارزه اجتماعي خصوصا در روسيه و ساير مناطق تحت سلطه بودند. از جمله اين تأثيرپذيريها وجود انجمنهايي بود كه در مشروطه ابتدا از مناطق شمالي ايران و به سرعت در ساير مناطق تشكيل گرديد، پديدههايي مانند شوراهاي ۱۹۰۵ روسيه. اشكال جديد تبليغ و ترويج مانند نشريات، روزنامهها و ساير صور حركات جمعي هدفمند كه منطبق با شرايط عمومي جهان آن روزبود.
وجود بيش از ۱۵۰روزنامه و نشريه بين سالهاي ۱۹۰۶تا ۱۹۰۸و دهها نشريه در سرتاسر ايران با تیراژی در حد ۵۰۰۰نسخه، كه با توجه به شرايط عمومي و سطح سواد و امكانات فني حتي تا به امروز نيز قابل توجه است،از نشانه های ورود مولفههاي جديد مبارزه اجتماعي و همچنين شكلگيري گروههاي اجتماعي متفاوتی است كه پيش از اين نقش چنداني در تحركات اجتماعي نداشتند.
از سوي ديگر در جريان اين جنبش، گروه اجتماعياي پا به عرصه مبارزه نهاد كه تا پيش از اين بهعنوان يك طبقه يا لايه اجتماعي حضوري در فعل و انفعالات جامعه نداشت.
اعتصابات عمومي از سال ۱۹۰۶تا قيامهاي رشت و تبريز مابين سالهاي ۱۹۰۶تا ۱۹۰۹و تشكيل اولين اتحاديه كارگران چاپخانهها در تهران اولين نشانه حضور و تحرك طبقه جديد اجتماعي بود كه اگرچه نسبت به همتايان اروپائي در مراحل اوليه رشد خود بود، اما به دليل حضور فعال و موثر خود باعث پيدايش جريانات اجتماعي و فكري گرديد كه چندين دهه در تاريخ معاصر نقش تعيينكننده خود را در جنبشهاي اجتماعي به ثبوت رساندند.
اين طبقه نوظهور كه آمادگي و سنتهاي اجتماعي خود را از طريق كارگران ايراني در باكو كه بالغ بر صد هزار نفر ميشدند، كسب كرده بود، بيشك ارتباط تنگاتنگ سياسي و ايدئولوژيك با احزاب روسيه پيش از انقلاب اكتبر داشت به دليل همين انتقال تجربيات و شكلگيري گروههاي اجتماعي طي دوران انقلاب مشروطيت راديكاليسم اين جنبش اجتماعي و تقابلهاي نظري آن تابعي از ميزان نزديكي و شركت در مبارزه اجتماعي جاري در روسيه بود.(۱)
همين مشخصه از خصوصيات ويژه چپ بهطور عام و چپ ماركسيستي بهطور خاص در دهههاي آينده است، خصيصهايي كه سرنوشت اين جريان را بهطور غيرفابل تفكيكي به سرنوشت انقلاب اكتبر و بلشويسم پيوند ميزند.
يكي از عمدهترين نيروهايي كه در جريان انقلاب نقش مهمي به عهده داشتند سوسيال دموكراتهاي منفرد و متشكلي بودند كه دست به تدوين برنامه و سازماندهي اجتماعي زدند، اينان كه در حقيقت جناح چپ جنبش اجتماعي محسوب ميشوند اولين اشاعهدهندگان سوسياليسم و ماركسيسم در ايران هستند. نيروهايي كه نتیجه شكلگيري طبقات نوظهور در جامعه بودند. اين نيروها اگرچه آشنائي بنيادي با انديشه ماركسيسم آنگونه كه در غرب و روسيه متداول بود نداشتند، اما به دليل آشنائي با انقلابيون روسيه و فعاليتي كه در دوره انقلاب ۱۹۰۵روسيه داشتند، آرمانهاي عمومي و مشخصات عام و پوپوليستي سوسياليسم را با خود به حركت اجتماعي منتقل نمودند.
حزب اجتماعيون عاميون
همان گونه كه قبلا اشاره شد افكار راديكال اجتماعي و انديشه سوسياليسم از طريق ارتباط روشنفكران و كارگران ايراني با حزب سوسيال دمكرات كارگري روسيه در ايران منتشر شد. اين نفوذ و همبستگي نظري دلايل مشخص و قابل قبولي دارد. بايد در نظر داشت كه ارتباط جغرافيائي و اجتماعي ميان روسيه تزاري و قسمتهاي شمالي و مركزي ايران سابقهاي طولاني دارد. اين نزديكي باعث ارتباط تنگاتنگ اقتصادي و اجتماعي ميان اين دو كشور گرديد، به گونهاي كه در گذشتهاي نه چندان دور بخشهايي از هر يك از اين كشورها به كشور ديگر تعلق داشته، به همين دليل رابطه فرهنگي و فكري بسيار نزديكي ميان اين مناطق برقرار بوده است.
از مشخصههاي اين نزديكي جابجائي نيروي كار و تجارت مدام و همبسته ميان اين دو كشور بود. ارتباط نزديك ميان كارگران و تجار روسي و ايراني محيطي مشترك را براي هر دو طرف مهيا ميساخت.
نزديكي اين نيروها با يكديگر از سويي به دليل ستم مشتركي بود كه از سوي روسيه تزاري بر آنها اعمال ميشد و از سوي ديگر نقش استثمارگرانهاي بود كه تزاريسم در كل جامعه ايران ايفاء ميگرد. به همين دليل همبستگي ميان نيروي كار ايراني و روسي كه عموما در مناطق نفتي آذربايجان فعال بودند، از حدود همسايگي فراتر رفته به يگانگي عمومي منافع آنها تبديل گشته بود. نتيجهاي كه از اين خصيصه حاصل ميشد اشتراك آنان در مبارزه اجتماعي براي بهبود وضعيت عمومي كار و زندگي بود.
لازم به توضيح است كه كارگران و دانشجويان پيشرو ايراني(در دهه نخست قرن بيستم)از اعضا حزب سوسيال دمكرات كارگري روسيه بودند.
اين افراد باتوجه به وابستگيهاي اجتماعي و فردي كه به ايران دوره قاجاريه داشتند، دست به تأسيس گروه هايي سياسي و اجتماعي زدند تا اين مبارزه اجتماعي را در داخل ايران نيز سرعت بخشند.
از اولين احزابي كه در تاريخ يكصد ساله ايران شكل گرفت ميتوان به حزب اجتماعيون - عاميون اشاره كرد.
اين حزب در ارتباط نزديك با شاخه حزب سوسيال دمكرات كارگري روسيه در آذربايجان شكل گرفت. در اين رابطه ميتوان به نقش نريمان نريمانوف در تشكيل اين حزب اشاره كرد. اولين پيشگامان تأسيس اجتماعيون عاميون و هسته اوليه آن توسط كساني مانند علي مسيو، حيدرعمواغلي، قاسمزاده، حسين سرابي، ميرزا عمو جعفر ناطق حسينزاده، غفارزاده و عظيمزاده تشكيل گرديد. اين گروه اوليه كه بعدها در انقلاب مشروطه تبديل به مركزي تعيينكننده گرديد، عموماً از فعالين احزاب راديكال روسيه خصوصاً حزب سوسيال دمكرات كارگري روسيه بودند.
اين حزب كه ديدگاههاي عام سوسياليستي با گرايشات ماركسيستي داشت اولين تشكل مستقل با هويت مشخص چپ در تاريخ معاصر است. طبق اسناد به جامانده برنامه اين حزب شامل بندهايي از قبيل تقسيم اراضي (يعني مالكيت بر زمين فقط از آن كساني باشد كه بر آن كار ميكنند) محدود كردن ساعت كار به هشت ساعت در روز، بيمه كودكان و سالخوردگان توسط دولت، تأمين مسكن براي افراد بيخانمان، تأسيس مدارس عمومي و تحصيل رايگان، كم كردن ماليات از دهقانان و صنعتگران و كارگران. كم كردن حقوق گمركي بر كالاهاي مورد نياز زحمتكشان. آزادي مطبوعات، اجتماعات، بيان و مذهب. اين حزب به دليل شرايط تاريخي و سطح سواد و نگرش اجتماعي از ادبيات ويژه دوران خود برخوردار بود و شعبات مختلف آن در سراسر ايران برنامههاي عمومي جدا از هم را انتشار ميدادهاند، اما مقتدرترين شعبه آن يعني كميته مركزي كه در باكو استقرار داشت، جهت عمومي و رهبري اين حزب را برعهده داشت. حزب اجتماعيون - عاميون ايران به شيوه همهي احزاب مدرن داراي مرامنامه، اساسنامه و تشكيلات داخلي منظم و هدفمند بود. بخش عظيمي از اين برنامهها و جهتگيريها نتيجه فعاليت هيئت موسسين آن در حزب سوسيال دمكرات كارگري روسيه بود. اين حزب طي سالهاي ۱۹۰۶تا ۱۹۱۱يعني دوره انقلاب مشروطه تا تثبيت مشروطه نقشي فعال و رهبريكننده داشت، كميته مركزي اين حزب كه در جريان نبردهاي تبريز به كميته غيبي شهرت يافت هدايت عملي و نظري نيروهاي مشروطه طلب را به عهده داشت، جداي از اهميت اين حزب در انقلاب مشروطه، از زاويهاي ديگر نيز اين حزب در تاريخ معاصر نقش ويژهاي را داراست و آن بوجود آوردن سنت تحزب و مبارزه اجتماعي ناشي از آن كه بعدها مهر خود را بر تمامي اشكال مبارزه سياسي در جامعه ايران زد.
در حقيقت ميتوان گفت، مبارزه اجتماعي متشكل بر پايه برنامه و نظم دروني و ايجاد ساختار اجتماعي متناسب با اهداف عمومي جهت كسب آزاديهاي مدني و حقوق اجتماعي، اولين بار توسط جناح چپ جامعه و مشخصا نيروهائي كه به نوعي با انديشه سوسياليسم و جنبش جهاني كارگري در ارتباط بودند پديد آمد و حزب اجتماعيون - عاميون تبديل به سرمشقي براي ساير احزابي گرديد كه بعدها در مبارزه اجتماعي نقش فعالي ايفا كردند.
حزب اجتماعيون - عاميون از آنجا كه ائتلافي بود ميان جناح چپ بورژوازي نوظهور و گرايش ماركسيستي روشنفكران و كارگران مهاجر، مشخصات عمومي يك حزب ائتلافي را دارا بود. برنامه عموماً دمكراتيك آن پلاتفرمي بود براي خواستهاي طبقه متوسط مدرن با نگاهي جدي به منافع زحمتكشان بهطور عام، از همين رو در درون اين حزب نيز دو جريان عمومي به چشم ميخورد كه مشخصه اصلي هر يك از آنها تكيه هر گرايش بر نيروها و چشماندازي است كه ميبايد نتيجه اين مبارزه اجتماعي باشد.
به دليل ارتباط نزديك بنیان گذاران این حزب با حزب سوسیال دموکرات كارگر روسيه، نتايج اختلافات نظري و عملي اين حزب روسی به نحو چشمگيري در عمل ونظريات هر كدام از گرايشهاي اجتماعيون - عاميون به وضوح ديده ميشد.
جناح راست اين حزب خواستار الگوئي از تحولات سياسي بود كه طبق آن طبقه متوسط و بخشهاي كارگري ودهقانان در جريان مبارزه با كسب آزاديهاي بورژوا دمكراتيك و انداختن جامعه در مسير رشد و توسعه سرمايهداري بتوانند، جامعه را وارد دوراني از مدرنيسم و سطحي عمومي از مناسبات بورژوائي منطبق با دوره تاريخي خويش سازند. اين گرايش هدف مبارزه اجتماعي را پايهريزي جامعهاي دمكراتيك بر مبناي ساختاري سرمايهدارانه ميدانست اما جناج چپ كه عموما روشنفكران با گرایش سوسیالیستی را در بر ميگرفت دستور كار مبارزه اجتماعي جاری را ايجاد تشكلهاي كارگري براي هدايت مبارزه متشكل دهقانان و كارگران میدانست وهدف خود را ايجاد ساختاري قرارداده بود كه مرحله انتقال بورژوادمكراتيك را تحت هژموني فعالان سوسیالیست میسر میکرد. نظرخواهي فعالان اين حزب از شخصيتهاي بين المللي مانند كائوتسكي و پلخانف پيرامون ماهيت طبقاتي انقلاب مشروطه مويد اين دوگانگي نظري در رهبري اين حزب است.(۲)
پس از فتح طهران و تشكيل حزب دمكرات توسط حیدرعمواغلي و تقيزاده، بار اجتماعي حزب اجتماعيون - عاميون كاهش يافت و جناح چپ آن عموما به دور حزب جديد حلقه زد.
در همين هنگام يعني دوره دوم مجلس به دليل وجود حزب دمكرات در صحنه مبارزه اجتماعي جناح راست جامعه نيز در هيئت حزب اعتداليون شروع به سازماندهي خود نمود. و از اينجا مبارزه حزبي چپ و راست در تاريخ معاصر ايران شكل گرفت.
حزب اجتماعيون - عاميون تا ۱۹۲۰كه دوره تشكيل حزب كمونيست ايران است همچنان در عرصه اجتماعي موجود بود، اگرچه از وزن اجتماعي و نقش هدايتگر آن به شدت كاسته شده بود.
از علل عمده رو به ضعف نهادن اين حزب بايد از به سر رسيدن مقطعي تاريخي نام برد كه اين حزب در طی آن شكل گرفته بود. استقرار مشروطه و تشكيل پارلمان درحقيقت پايان دورهاي بود كه طي آن تمام تلاش آزاديخواهان و عناصر راديكال جامعه در جهت ايجاد ساختاري دمكراتيكتر و مدرنتر در حوزه هرم قدرت سياسي و ايجاد زمينههاي رشد و توسعه سرمايهداري به پايان خویش نزديك ميشد. با پذيرفته شدن مشروطه توسط ساختار استبدادي، دورهاي آغاز گرديد كه بايد طي آن برنامهاي جامعتر و عمليتر جايگزين برنامه سابق ميگرديد.
در طي اين دوره هر گرايش اجتماعي با توجه به تجربههاي جديد، خواهان ايجاد شرايطي براي پيشبرد برنامه استراتژيك خود بود. بنابر اين احزاب ائتلافي مانند اجتماعيون - عاميون كه برنامهاي عام و غير دقيق را مبناي اشتراك گرايشهاي مدرن ساخته بود در اين دوره نميتوانست پاسخگوي نيازهاي تشكيلاتي گرايشهاي مختلف گردد. چرا كه عملا بخشهايي از مطالبات اين حزب توسط دولتها و مجالس پس از مشروطه وارد قانون گرديده و موضوعيت خود را بهعنوان مطالبه حزبي از دست داده بودند. از سوي ديگر تحولات و جناحبندي جديدي در درون حزب سوسیال دموکرات كارگری روسیه بوقوع ميپيوست كه عملا جناح چپ ماركسيستي آن به شكلي مشخص تمايز خود را از ساير گرايشات درون اين حزب و انترناسيونال دوم اعلام ميكرد. در چنين فضائي جناح چپ حزب اجتماعیون-عامیون ایران نيز آغاز به تشكل و اعلام هويت مستقل خويش مينمود. هويتي كه در مركز آن گرايش به سوسياليسم و ماركسيسم بنا به روايت لنين خودنمائي ميكرد.
۱-در جریان انقلاب مشروطه انقلابیون قفقاز خصوصا ارامنه در جریان انقلاب نقش موثری داشتند.از جمله این موارد حضور استپان زوربان روستوم یکی از پایه گذاران فدراسیون داشناک به همراه انقلابیون ارمنی در تبریز بود.روستوم از جمله مارکسیست های ارمنی بود که طی دیداری با تقی زاده ومستشارالوله و.... از رهبران تبریز، ترتیب حضور نیروی مسلح فدائیان ارمنی در تبریز را فراهم نمود.در این میان باید به نقش سوسیال دمکرات های ارمنی (هنچاک ها) وسوسیال دموکراتهای گرجی نیز اشاره کرد.
۲-به نظر میرسد ارتباط بخشی از سوسیالیستها ی این دوره با رهبران انترناسیونال دوم وپلخانوف مربوط به گروهی از مارکسیست های تبریز باشد که ظاهرا کانال آشنائی آنان با اندیشه های سوسیالیستی عموما از طریق احزاب اروپائی انترناسیونال دوم بوده است.شاخص ترین افراد این جریان کسانی مانند تیگران ترهاکوپیان و آرشاویر چلنگریان هستند. در ادامه اما این گروه که اتوریته ای هم در میان انجمن های سوسیال دمکرات تهران داشتند،به دو گرایش بلشویکی ومنشویکی تجزیه گردیدند ویکی از این گرایش ها به نظر میرسد در تشکیل حزب کمونیست ایران نقش داشته اند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|


