جوانان کمونیست

زارشات رسیده به جوانان کمونیست از چهارشنبه سوری

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

سه شنبه – ساعت 8 شب – فولادشهرِ اصفهان

 

نغمه کوشا - سازمان جوانان کمونیست

 

خیابانهای فولادشهر اصفهان از صبح تحت کنترل مامورین نیروی انتظامی بود . از ساعت ۸ شب با تجمع مردم در سه راهی B5   بین مردم و مامورین انتظامی درگیری شد. نیروهای سرکوب با باتوم و گازهای اشک آور به سمت جوانان یورش بردند و چند نفری دستگیر شدند. این یورش چند دقیقه بیشتر دوام نداشت، مردم با پرتاب سنگ به سمت ماموران انتظامی آنها را به عقب راندند و به دادن شعارهایی همچون مرگ بر دیکتاتور- توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد و سرود یار دبستانی من و ...  پرداختند . با عقب نشینی نیروی انتظامی جمعیت تابلوهای خیابانهائی که با نام های خامنه ای و مطهری بودند، را شکستند و بنرهای تبلیغاتی را آتش زدند. نکته جالب دیگر شعار دادن گروهی دختران بود که تحسین و همراهی جمعیت را همراه داشت. در ساعت حدود ۱۱ این تجمع کم کم پراکنده می شد که پلیس های موتور سوار جرأت حضور پیدا کردند و به تعقیب جوانان پرداختند . درگیری ها تا چهارراه B5  و بعد از آن ادامه داشت.

 

٢٥ اسفند ١٣٨٨

***

گزارش 4شنبه سوری در شیراز: پویا رضایی

سلام، عصر سه شنبه بود که رفتیم بیرون براي چهارشنبه سوری. از اونجایی که بهمون خبر رسیده بود و میفهمیدیم بچه های خیابان ابیوردی کنار استخر انقلاب ) اهل تظاهرات هستند رفتیم اونجا. ساعت های 7 فقط آتش روشن بود و به چشن و پابی کوبی پرداختیم تا اینکه بچه ها چند تا نارنجک دستی زدند و بعد از مدت کوتاهی یه ماشین پلیس سر خیابان ایستاد.

بعد هر لحظه به تعدادشون اضافه میشد. هم لباس شخصی بود هم گار ضد شورش. حدود نیم ساعت خیابان رو از طرف بلوار چمران بسته بودن که کسی وارد نشه تا اینکه دیدم چند تا از موتوری های لباس شخصی به طرف ما میان . ما هم فرصت رو از دست ندادیم و با پرتاب سنگ ازشون استقبال کردیم . تا وسط های کوچه اومدن و برگشتند . هر لحظه به تعدادشون افزوده میشد. تا اینکه تقریبا حدود 100 تا پلیس شدند و قصد حمله به ما رو داشتند. اول یه اشک آور پرتاب کردند و با موتور به طرف ما اومدند. ما هم که عقب نرفتیم و براشون کوکتل مولوتوف و سنگ و نارنجک دستی پرتاب کردیم عقب رفتند ولی بازم بر گشتند. چون کوچه یکم شیب داشت ما هم یه لاستیک تریلی آتش زدیم و فرستادیم به طرفشون. تایره داشت به سرعت به طرف بلوار چمران میرفت که یکی از بسیجی ها خودش رو به طرف تایر پرتاب کرد و گرفتش ولی بعد دیدیم خوابیده داخل پیاده رو. بدجور ضربه خورده بود. جایی که ما بودیم از سه طرف راه داشت . تا اینکه پلیس این بار با تمام نیرو ها حمله کرد و از اونجایی که درب همه خونه ها باز بود ما رفتیم داخل خونه ها. نیم ساعت بعد ما اومدیم بیرون و رفتیم به طرف میدان گاز ولی بچه های ابیوردی باز هم آتش روشن کرده بودند.

وقتی رسیدیم فلکه گاز دیدیم 2تا موتور پلیس رو آتش زدن و روش میپرن. اونجا هم پلیس هر از گاهی یه حمله هایی میکرد ولی جمعیت خیلی زیاد بود. تا اینکه یه ماشین اومد و گفت پل معالی آباد تیر اندازی شده . همه ناراحت شدند و فحش به پلیس ها و بسیجی ها میدادند و همه حمله کردند به طرف پلیس که تمام پلیسها از داخل پارک آزادی فرار کردند. دیگه پلیس اونجا فقط تماشا گر بود و کاری انجام نمیداد. جشن میدان گاز تا ساعت سه ادامه داشت و بعد هم برگشتیم خانه.

خوشبختانه تا لحظه ای که من بودم نه کسی رو درمیدان گاز گرفتند و نه درابیوردی.

***

گزارش 4شنبه سوری در آبادان

آرش سلطانی- سازمان جوانان کمونیست

 

.هوا که به تاریکی رفت کم کم صدای ترقه ها اوج گرفت فضای شهر خیلی ملتهب بود

جوونا بودن که دوره هم به دسته های چند تایی تو کوچه ها جمع شده بودن و آتیش بازی راه انداخته بودن . خانوده ها با دختر و پسرا جعیت زیادی رو تشکیل داده بودند و آتیش روشن کرده و با صدای بلند آهنگ، دختر و پسر بودند که میرقصیدند به قدری شدت ترقه ها زیاد بود که نیرو انتظامی آمد گفت سالی یه باره بزنین برقصین، ولی ترقه نزنین، بر خلاف حرفاشون، مردم دوباره ترقه بازیشون اوج گرفت که بعداز چند ساعت مامورین یگان ویژه و لباس شخصی و سپاه وارد تجمع مردم شدند و جو را ملتهب ترکردند که به جایی رسید که نیروي انتظامی برای متفرق کردن مردم تیر هوایی شلیک کرد و 2 نفر رو دستگیر کردند، ولی مردم باز در جایه دیگه از پارک تجمع میکردند و به شادی خود ادامه میدادند .ترافیک زیادی بین در ورودی پالایشگاه آبادان تا فلکه فردوگاه بود، که مردم با بوق زدن وحشت رو درون ماموران رژیم بیشتر میکردند. در این مسیر ماشین ها هر چند دقیقه یک بار می ایستادند و جوونا پیاده میشدند و شروع به رقصیدن میکردند .چند جا هم ماموران رژیم با حمله ور شدن به تجمع مردم آتیش ها رو خاموش کردن. ماموران یگان ویژه ماشین ها را تعقیب میکردند و با ایجاد رعب و وحشت بین مردم و با وحشی گری افرادی را توقیف کردند

***

فرزاد از تهران

امروز۲۵ اسفند روز چهارشنبه سوری بود.این مراسم همانطور که انتظار میرفت بسیار متفاوت از سالهای گذشته بود. ساعت ۱۶:30 از خانه به سمت میدان آزادی و از آنجا به آریا شهر رفتم تا در صورتی که مردم تظاهرات کنند به آنها بپیوندم. گرچه اکثریت قریب به اتفاق آخوندهای ریز و درشت حکومت اسلامی از جمله خامنه ای  فتوای تحریم چهارشنبه سوری رابه امت اسلامیشان داده بودند و هر گونه جشن و شادی در این روز را خرافات دانسته و مردم را از شادی و شرکت در آن بر حذر داشته بودند اما با توجه به اینکه خودشان خوب میدانستند که مردم ایران برای آخوند جماعت تره هم خرد نمی کنند و تحت هر شرایطی در این جشن شادی شرکت خواهند کرد نیروی زیادی راکه عمدتا از یگان سرکوبگر سوم امداد بودند  دور تا دور فلکه دوم آریا شهر و خیابانهای اطراف به حالت آماده باش در آورده بودند. کاملا مشخص بود که حکومت اسلامی گرچه درظاهر برای روحیه دادن به طرفدارانش دست به تبلیغات زده و اعلام میکند که "اغتشاشات و شورش ها پایان یافته"اما با این لشکر کشی ها عملا نشان دادند که نه تنها هنوز از این جنبش انقلابی به شدت میترسند بلکه خودشان بیشتر از مخالفانشان این تبلغات را یاوه میدانند .پس از اینکه متوجه شدم در میادین اصلی تهران حکومت نظامی برقرار کرده اند به میدان آزادی برگشتم و از آنجا به سمت محله خود در پایین شهر به راه افتادم. در میان راه نزدیک سه راه آذری داخل اتوبوس های خط واحد بودیم که دیدم  سر یکی از چهار راهها نیروهای ضد شورش خود را گذاشته اند. سپس دو نفر  از اوباش اسلامی را دیدم که از ماشین نظامی پیاده شده و بساط یک زن دست فروش را به زور از او گرفته و در عقب ماشین خود انداختند. جمعیت داخل اتوبوس همگی با دیدن این  صحنه انزجار خود را از رژیم نشان می دادند. همه میگفتند دیگر کارشان تمام است. به محله ی خودمان که رسیدم دیدم تمامی کوچه ها و خیابانهای این شهرک در کنترل مردم است در هر کوچه ای چندین جا آتش روشن کرده صدای بلند موزیک از خانه ها می آید زن و مرد و کودکان همه به داخل کوچه ها آمده و بعضی ها در حال آتش بازی و  بعضی دیگر در حال بزن برقص وپایکوبی اند.پشت بام خانه که رفتم دیدم صدای ترقه و نور آتش و فشفشه ها تمام شهر را برداشته است. با وجودی که ۲۷ سالمه و هنوز ازدواج نکرده ام  اما با دیدن این صحنه ها آنقدر خوشحال بودم که احساس می کردم درجشن عروسی خودم هستم. آرزو میکردم که به جای روز های تاسوعا و عاشورا و قمه زنی و سینه زنی و گل مالی سر و صورت و سایر مراسمات خرافی و غم انگیز مذهبی روزهای شادی مانند چهاشنبه سوری در تقویم  قرار میگرفتند. الان که دارم این متن را مینویسم ساعت ۲۰:30 شبه و هنوز صدای ترقه و از هر طرف به گوش میرسد انگار این ترقه ها با زبان بی زبانی فریاد"مرگ بر دیکتاتور"  "حکومت اسلامی نمی خواهیم" "حکومت آپارتاید و حکومت ضد شادی نمی خواهیم"را سرمی دهند. چهارشنبه سوری امسال روز اعلام همبستگی و اتحاد مجدد مردم ایران علیه جمهوری اسلامی و روز متشکل شدن هر چه بیشتر آنان بود.  شرکت مردم ایران در مراسم چهارشنبه سوری در شهرها و روستاها  "نه" بزرگ دیگری به کاربه دستان حکومت و در راس آنها خامنه ای و سایرمراجع تقلید وقیح  و در واقع دهن کجی آشکاری به اسلام سیاسی و ولایت فقیه بود. شرکت مردم در این مراسم آنقدر گسترده بود که تمامی کوچه پس کوچه های تهران را فرا گرفته بود بطوری که حتی اگرحکومت تمام نیروهای مسلح  و بسیجی  خود را به تهران می آورد به هیچ عنوان  برای سرکوب نصف شهر تهران کفایت نمی کرد. امروز مشخص شد که حکومت در میان مردم نه تنها ۵۰ میلیون بلکه حتی ۵ میلیون طرفدار را هم ندارد. خوشبختانه چهارشنبه سوری در این روزهای پایانی سال نقش یک پل ارتباطی را در میان تظاهرات مردم در سال۸۸ با تظاهرات های بعدی در سال آینده ایفا کرد و امیدها را همچنان در دلها زنده نگه داشت.در پایان ضمن تبریک سال نو به مردم ایران آرزو دارم سال۸۹ تبدیل به سال سرنگونی حکومت اسلامی و دستیابی مردم به خواسته های انسانی شان شود.


 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: