
(يک توضيح: بحث زير گفتار تلويزيوني حميد تقوايي در تاريخ ۱۳ مرداد ۸۸ است که ما اينجا عينا پياده کرده و چاپ ميکنيم. دليل اصلي اين کار بخاطر روز بودن موضوع و مباني بحث حميد تقوايي در مورد جنگ جناح ها و نحوه برخورد به آن در شرايط کنوني است. اما دليل ديگر اين است که برخي دوستان سابق خود را کمي خجالت بدهيم. البته اگر اين حرفها سرشان بشود. چون زندگي سياسي ايشان در چند سال اخير و در رابطه با حزب ما همين است که يک جمله اي را خارج از متن پيدا کنند. اصل متن را تا ميتوانند از معرض چشم مخاطب خود دور کنند. بعد دنيايي دروغ و تحريف حول آن يک جمله و بر عليه مضمون تمام آن متن سوار کنند و بعد احساس ظفر و خود متشکري کنند و اينکه مثلا فعاليت سياسي انجام داده اند شب را کمي آرام بخوابند. غافل از اينکه خارج از دنياي خيلي بزرگ و بسيار شريف اينها اسم ديگر اين رفتار چيز ساده و حقيري است: شارلاتانيسم. و فرق چنداني نمي کند از سر بلاهت و کم عمقي و غيظ صورت گرفته باشد يا آگاهانه و رندانه طراحي شده باشد. بهر حال بگذاريد بيش از اين وقت تان را نگيريم، کل بحث حميد تقوايي را بخوانيد و قضاوت کنيد. اميدواريم دوستان سابق ما نيز کل مطلب را بخوانند. شايد اندکي در يافتن شغلي شريف تعمق کنند. ج.ک)
با سلام و درد به شما مردم مبارز؛
صحبت امشب من در مورد وضعیتیست که جناح های حکومت به آن دچار شدند.
الان دادگاههای فرمایشی در حال رسیدگی به پروندهای مخالفین جناح خامنه ای است. از آنطرف مراسم تنفیذ ریاست جمهوری را برگذار کردند و قرار هم هست فردا مراسم تحلیف برگذار شود. این اتفاقات یکبار دیگر این را نشان میدهد که چطور جناح های حکومت در برابر هم صف کشیدند و چطور شمشیر را برداشته اند برای اینکه جناح مقابل را از میدان بدر بکنند.
وضعیت جناح خامنه ای که روشن است، با توجه به اینکه الان دست بالا را دارد و غالب است، این جناح هدف فوری مبارزات مردم هست، همین جناح الان دست به مانورهایی زده است. یعنی هم دادگاه های اعتراف گیری راه انداخته و هم مراسم رسمیت بخشیدن به احمدینژاد را دارد. به نوعی ابتکار عمل در دست جناح خامنه ای، احمدینژاد است و به نوعی اینها دارند به جناح مخالف خودشان تعرض میکنند.
ولی در دل همین چیزی که قرار بود تعرض باشد دو نکته روشن است. یک: استیصال و درماندگی این جناح غالب و دو: استفاده ای که مردم دارند از این وضعیت میکنند. تا آنجایی که به این دادگاهای مسخره و مشمئز کننده اینها مربوط میشود، قرار بود درین دادگاه ها یک قدرت نمایی بکنند و اینطور نشان دهند که دارند سر جناح مقابل را میبرند و از نظر حقوقی و قانونی هم نشان بدهند دارند هم را محکوم میکنند و احمدی نژاد هم تهدید کرده که وقتی این مراسم تنفیذ و رسمیت یافتنش بگذرد سر مخلفین را به طاق خواهد کوبید. این تهدیدیست که ایشان کرده. ظاهراً این دادگاهها جزئی از روند سر به طاق کوبیدن جناح مخالف است. ولی در عین حال میبینید که در همین هم درمانده و ناتوانند.
مردم معنی این نوع دادگاه ها را عملا میشناسند و با شعار "شکنجه، اعتراف دیگر اثر ندارد" دیروز در تظاهرات پاسخ اش داده شد. مردم گفتند این کلک ها را میشناسیم و دیگر نخ نما شده است و اینها کسی را مرعوب نمیکند که هیچ، بلکه خودش یک موضوعی میشود برای اعتراض بیشتر، برای تعرض بیشتر مردم. از آن طرف جناح مقابل هم خط و نشان های خودش را میکشد، موسوی اطلاعیه داده است که دست اندر کاران این دادگاه ها باید محاکمه بشوند، و اتفاقا دیر نیست که اینها هم محاکمه خواهند شد. و از قبل هم کسی مثل خاتمی اطلاعیه داده بود و گفته بود این شیوه ها نخ نما شده است، اینکه می روید در شکنجه گاه ها از کسی اعتراف میگیرید و بعد می آیید دادگاه تلویزیونی براه میندزید و به مردم نشان می دهید همه نخ نما شده است.
اینها جزئی از روند و شیوه ایست که در جمهوری اسلامی به تواب سازی معروف شده و اولین بار هم این شیوه را حکومت (از جمله کسانیکه همین الان بر روی صندلی متهم نشسته اند) علیه مخالفین نظامشان بکار بردند، این شیوه ها را علیه کمونیست ها و آزدای خواهان و همه کسانی که در برابر جنایات جمهوری اسلامی ۳۰ سال است که در حال مقاومت اند بکار برده اند. در هر حال خیلی بیشتر از گذشته اینها پوچ و بی معنی و غیر موثر است، بر کسی تاثیری ندارد تنها تاثیری که ممکن است داشته باشد اینست که مردم با غیظ و خشم بیشتری حکومت را تحت فشار قرار دهند و حکومت خودش را بیشتر رسوا و منزوی و کاملا بی آبرو میکند. این اتفاقی ست که درضمن جاری بودن این محاکمات میافتد.
از طرف دیگر خیلی ها میگویند دادگاهها را براه اندختند که توجه هارا ببرند سر مساله دیگری و مساله تنفیذ و تحلیف شان را برقرار کنند. مراسم تحلیف که هنوز نیامده ولی تنفیذشان بطور روشنی نشان داد که تا چه حد جناح مخالف شان این وضعیت را هم قبول ندارد و بیشتر مراسم بی آبرویی احمدی نژاد بود تا تنفیذ ایشان. اولا حکومت بر خلاف دورههای گذشته فیلم این مراسم را به کسی نشان نداد، یک برگزیده از عکسها و ویدیو کیلیپ نشان دادند و ثانیا بسیاری از گردن کلفت های حکومت از جمله اعضایی از شورای تشخیص مصلحت و برخی از اعضا و رئیس مجلس خبرگان که رقسنجانی باشد، خاتمی، موسوی، کروبی و غیره حضور نداشتند، خیلی از آیتاللههایی که در اینجور جاها حضور پیدا می کنند نبودند، خیلی از شخصیت هایی که قاعدتا باید می بودند صندلی شان خالی بود.
این اتفاقی که با مراسم تنفیذ افتاد و بعد هم مردم ریختند به خیابان و با دادن شعر “ تنفیذ، تقلب، خجالت، خجالت” بی آبرویی و بی معنی بودن اینها را در خیابانها نشان دادند. نکته مهم الان این است که کل این اتفاقاتی که در حال رخ دادن است، یعنی مراسم رسمیت دادن به رئیس جمهورشان از یکطرف و دادگاههای نمایشی و فرمایشی گذاشتن از طرف دیگر، نکاتی را که ما همیشه بر آن تاکید میکردیم را روشن و صریح به مردم ایران و دنیا نشان میدهد. آن هم اینکه این دعوا و اختلاف بین جناح ها دیگر هیچ جایی از سازش ندارد. جناب خامنه ای با این دادگاه ها دارد میگوید: حداقلش این است که شما را دستگیر میکنم و به زندان می اندازم و بخشی از شما هم باید اعدام شوید چون اتهام مفسد فی الارض و غیره را برایشان آماده کردند و دارند علم میکنند. از آنطرف جناح مخالف هم با اعلام اینکه دست اندر کاران و سازمان دهندگان این دادگاه ها باید محاکمه شوند دارند اعلام میکنند که آنها هم دیگر جایی برای سازش ندارند با کسی، امکانی نمانده برای اینکه اینها دوباره به هم نزدیک بشوند. این دعوا کاملا بالا گرفته است.
این را ما از قبل هم اعلام کرده بودیم که این دعوایی که بین جناح های حکومت است بر خلاف دعواهای قبلی قابل جمع و جور کردن نیست. اینچنین نیست که باز سر بزنگاه ولی فقیه حکمی بدهد و جناح ها را کنار هم قرار دهد و به نوعی باز دوباره حکومت را سر هم نگاه دارد. در دورههای قبلی می شد ولی این دور خود جناب ولی فقیه یک طرف این دعواست و همه میدانند سرنوشت آن با سرنوشت احمدینژاد کاملا با هم تنیده شده است و دیگر امکانی برای سازش نیست. جناح رفسنجانی و به اصطلاح جناح موسوی و غیره هم میدانند دیگر امکانی برای این نیست که کسی مثل رفسنجانی بیاید و نقش آشتی دهنده را ایفا کند. در نماز جمعه ای که رفسنجانی داشت خیلی سعی کرد یکجوری ماورای جناح ها حرف بزند ولی در این حال خیلی هم روشن بود که دارد خطاب به خامنه ای میگوید اقداماتی بکن که نجات پیدا کنیم واگر نه همه مان رفتنی هستیم. این حرف را رفسنجانی قبلا هم گفته بود ولی اساس قضیه همینجاست که همه آنها رفتنی هستند.
سازش ناپذیری جناح ها اینجا به این خاطر نیست که فرض کنید کسی به دنبال مقامی هست صندلی می خواهد و به همین خاطر قضیه برایش چنان مهم است که دیگر کوتاه نمی آید یا مال و منالی میخواهد یا قدرت می خواهد، البته اینها هم مطرح هست ولی عوامل حاشیه ای است. اساس مساله این است که هر جناحی فکر میکند فقط خودش میتواند این رژیم را نجات دهد، فقط خودش میتواند این نظام جمهوری اسلامی را سر پا نگاه دارد، بنا برین باید از شر جناح های مخالف راحت شود تا بتواند این کار را بکند. اما چه چیزی این خطر را مدام بالای سر اینها نگاه داشته، چه چیزی باعث شده که اینها فکر کنند نظامشان را باید به نحوی نگاه دارند و یا کارهای ویژه یا سیاست های ویژهای بکار ببرند تا این نظام بماند؟ روشن است، جواب در مبارزات ما مردم است. در این مدت نزدیک به دو ماه اعترضات خیابانی که ما مردم داشتیم دیگر همه عالم متوجه شدند که مردم این نظام را نمی خواهند و این حکومت باید برود. این حکم ما مردم است و به همین خاطر هم است که هر روز جامعه در تب و تاب است و کاملا یک بحران عمیق سیاسی یقه همه این حکومت را گرفته است و نه تنها جناح خامنه ای و احمدینژاد که زیر تیغ مستقیم مردم قرار گرفته اند، حتی جناح رفسنجانی موسوی هم مساله دارند. مساله آنها این است که برای اینکه خودشان را سر پا نگاه دارند و تصفیه نشوند و سرشان به باد نرود باید به نحوی با کارت مردم بازی کنند و هم از طرف دیگر مردم بیش از حد هم مبارزه نکنند، و بقول خودشان از چارچوب نظام خارج نشوند. این معضلیست که جناح موسوی با آن روبرو است. و این تناقض را در تمام حرکات، بیانیه ها و اطلاعیههایشان میبینم. در نقطه مقابل هم که روشن است جناح خامنه ای هم که مستقیما رو در روی مردم ایستاده و به آنها شلیک کرده و الان متوجه شده که به قول فرمانده سپاه پاسدارانش چماق دیگر اثر ندارد، و متوجه شده که با راه های دیگری باید جلوی مردم بایستد.
شاید قضیه دادگاه ها یکی از آن راه های دیگر است که بیاییم دادگاه هایی را سر هم کنیم، پروندههای کت و کلفت برای مخالفین بسازیم، حالا چند تا از سرانشان را هم می گیریم و بعد هم تعداد بیشتری از مردم عادی را دراین دادگاه ها میآوریم و به عنوان عوامل یا ایادی و یا بالاخره فریب خوردگان این کودتای مخملی یا انقلاب مخملی تصفیه شان میکنیم، زندانهای طویل المدت میدهیم، اعدامشان میکنیم و یا به قول احمدینژاد سرشان را به سقف میکوبیم. کارشان به اینجاها رسیده. ولی همانطور که گفتم این دادگاه ها هم به قول مردم دیگر اثر ندارد و به جایی نخواهد رسید. در هر حل منظور من بیشتر تکاپو و دست و پا زدن ها یست که هر دوی این جناحها دارند، نه در برابر همدیگر بلکه برای حال یک مسالهٔ سوم، یعنی مساله مردم. اگر این مبارزه هر روزه ما مردم نبود، و من فقط این دو ماه را نمیگویم، در تمام طول عمر جمهوری اسلامی اعترضات مداوم کارگران، اعتصابات و غیره، اعتراضات مدام زنان که اسم آن را جنبش "بد حجابی" گذشته بودند، اعتراضات جوانان که بخصوص در دانشگاهها در ۱۶ آذرها خودش را نشان میداد، حتی شورش های شهری که در سطح وسیع اتفاق میافتاد، اگر اینها نبود، اگر این اعتراضات ما مردم نبود دعوایی هم در بالا وجود نداشت. مساله جناح ها که فقط مساله امرز نیست حکومت، جمهوری اسلامی از روز اولش این مساله را داشته است. فرقی که این دوره دارد این است که اولا آن اعترضات هر روزه ما مردم تبدیل به یک انقلاب اجتماعی شده، الان دیگر مردم با صفوف چندین ده هزار نفره و صد هزار نفره و میلیونی در خیابان ها هستند و مدام در حال مبارزه هستند، شعارها کاملا سیاسی شده است، دیگر اعتراضات حتی ظاهر صنفی و مطالباتی هم ندارد. قبلا اینطور بود، مثلا زنان برای آزادی پوشش و علیه حجاب و جداسازی جنسیتی مبارزه میکردند یا دانشجویان برای آزادی دموکراسی و غیره یا کارگران برای مطالبات خودشان دستمزد های عقب افتاده و غیره. یک فرق اساسی این دوره این ست که مردم به خیابان ها آمدند با شعارها و خواست های سیاسی روشنی، مرگ بر خامنه ای مرگ بر دیکتاتور، اینها نمادهای از خواست سیاسی مردم است که در واقع حکومت را نشان رفتهاند و دارند ستون فقرت این حکومت را یعنی خامنه ای را میزنند و شعارها دقیقا این را نشان میدهد، اعتراضات دقیقا این را نشان میدهد. این یک فرق است و فرق دیگر اینکه مردم در صفوف چند ده هزار نفر و صد هزار نفره به خیابان ها میآیند و در شهرهای مختلف هم میآیند، این مبارزه متوقف نشده و مدام ردیکالتر و تعرضی تر هم شده است.
ولی اساس قضیه این هست که امروز هم مانند همیشه این اختلاف و شکافی که بین جناح های حکومتی هست اختلاف شکافی ست که در واقع ناشی از معضل مردم برای حکومت است. حکومت با مردم، با جامعه مشکل دارد و مردم این حکومت را قبول ندارند، نمیتوانند تحمل کنند، تصمیم گرفته اند سرنگونش کنند، و به همین دلیل احزاب، باندها، آیات الله ها، جناح های مختلف هر کدام با راه حال خودش به میدان می آید برای اینکه بگوید چطور باید این قضیه را حل و فصل کرد، چطور باید نظام را نجات داد.
اگر در یک دید عمومی تری نگاه کنید میبینید علیرغم اینکه جناح ها اینقدر با هم دعوا دارند و به سر و کله یکدیگر میزنند در نهایت هر دوی آنها یک هدف واحدی را دنبال میکنند، آن هم این است که نظام جمهوری اسلامی بماند. تفاوتش در این است که یکی از آنها میگوید برای اینکه نظام بماند باید به قول خودشان جمهوریت را بالا برد و در نتیجه باید اختیارات ولی فقیه را کم کرد و به خصوص این رئیس جمهور فعلی احمدینژاد را باید کنار گذاشت، و از آن طرف جناح خامنه ای فکر میکند برای اینکه نظام بماند باید این خط اصلاحات چی ها و دو خردادی تصفیه شود و به کنار زده شود، و به این ترتیب باید رژیم را حفظ کرد. اگر مبارزات ما مردم نبود اصلا چنین سوالاتی هم در برابر اینها قرار نمیگرفت.
یک نکته دیگری که از روز اول این مبارزات ما خودش را نشان میدهد که یک واقعیت مهمی است، این هست که در عین حل این مبارزه جناح ها به ما مردم اجازه داد که به خیابان ها بیاییم، پرچم خواست های خودمان را بلند کنیم و کل این حکومت را نشانه بگیریم و اعتراض و مبارزه کنیم و به این انقلاب شکل بدهیم. این هم جنبه ای ست که کاملا تاثیر جنگ جناح ها را در اوضاع سیاسی که امروز در جامعه نشان میدهد. بنابراین بحثی که ما مردم داریم، سیاست و خطی که مردم دنبال میکنند عملاً استفاده از این دعوای جناح ها هست برای پیشبرد مبارزات و خواستهای مستقل خودشان. ولی هدف این مبارزات آن خواست اساسی مردم، آن چیزی که به دنبال آن هستند، بوسیله هیچکدام از این جناح ها نمایندگی نمیشود و نمیتواند هم بشود. کسیکه خودش در جمهوری اسلامی مقامی داشته، هر مقامی چه برسد که رئیس جمهور و نخست وزیر در دورههای متفاوت و یا امروز هست طبعا نمیتواند در این خواست و میل با مردم شریک باشد که باید جمهوری اسلامی کنار گذشته شود. بنا بر تعریف نمیتواند اگر میخواست که باید از مدتها قبل از این رژیم کنار میکشید و استعفا میداد و میامد واقعا و عملا به مردم میپیوست. به همین خاطر، این خواست نمیتواند در دعوای جناحی جای اصلا جایی داشته باشد نه امروز نه در دعواهای گذشته. فکر میکنم در هیچ حکومتی در هیچ مقطعی سرنگونی خودش را نمیتواند از درون صفوف خودش نمایندگی کند. مگر کسی که سابقه ای و نقشی در حکومت داشته کاملا کنار گذشته شود، از حکومت جدا شود و تبدیل شود به اپوزیسیون سرنگونی طلب حکومت.
به همین دلیل بحث ما اینست که جنگ ما مردم با حکومت، جنگی ست که رهبری و سازماندهی و پرچم و نماینده خودش را می خواهد. این جنگ در لابلای و لای دست و پای جناح ها نمیتواند راهی به جلو پیدا کند. در حین اینکه ما در جنگ مان با کل حکومت از این اختلافات و اصطکاک ها و دعواهای جناح ها که امروز دیگر سازش ناپذیر شده است استفاده میکنیم، در عین حال روشن است که این جنگ نمیتواند دلش را به این خوش کند که جناحی میرود و جناحی میاید، یا فکر کند که جناحی هست که تا آخر با مردم است و پرچم را بدست میگیرد و مردم را به پیروزی میرساند. این روشن است که جنگ ما مردم علیه کل حکومت با تمام جناح های آن است . جنگ جناح ها طبعا در درون حکومت و برای حفظ کل این نظام است. این یک تفاوت اساسی است.
این را چطور ما در شعارها و مبارزات هر روزه مان باید دخیل کنیم و در نظر بگیریم نکته ایست که در آخر صحبتم میخواهم کمی روی آن مکث کنم.
ما در هدف سیاسی مان یک هدف مشخصی داریم. از روز اول نکاتی که من بر آن مدام تاکید میکردم این هست که انقلاب مراحل و فازهای مختلفی دارد، دوره بندی های مختلفی دارد و شرایط پیشرفت آن یکسان نمی ماند. همچنان که دست آوردهای متعددی دارد ولی مدام باید فراتر برود تا بالاخره به پیرزی نهایی برسد همانطور هم موانع و مشکلات معینی در هر دوره خواهد داشت. امروز از جمله فاکتورها و عواملی که به ما کمک میکند همین دعواهای سازش ناپذیر بین جناح های حکومت است. هر چه اینها تندتر علیه یکدیگر حرف بزنند، هرچه از هم دورتر بشوند و بیشتر بر سر و کله هم بکوبند ما مردم این فرصت را پیدا میکنیم که با خواست های خودمان با پرچم و شعارها و آمال و اهداف خودمان مبارزه را به پیش ببریم و متحدتر و قویتر ظاهر بشویم. این جزو نتایج مثبتی ست که دعوای حکومتی ها برای ما دارد. ولی از طرف دیگر این جنبه منفی هم باید در نظر داشت که چون الان چنین دعوایی هست در جامعه بین جناح های حکومت همیشه این امکان هست که آن جناح مغلوب و به اصطلاح آن جناحی که دارد قربانی میشود، که در این شرایط همان جناح موسوی هست، این شرایط هست که جامعه را با شعارها، اهداف و سیاست های خودش به دنبال خودش ببرد. من این را از نقطه نظر استراتژی و خط عمومی حرکت میگویم، ولی عملا تا حالا این اتفاق نیفتاده و من فکر میکنم ما، ما یعنی حزب و مردم، میتوانیم کاری بکنیم که هیچ وقت هم این اتفاق نیفتد. جناح موسوی ،جناح مغضوب، جناح مغلوب تا جایی که بر علیه خامنه ای و احمدی نژاد می جنگد خوب در کنار مردم است. مردم هم برای سرنگونی حکومت بدرست میبینند این هدف را برای مقابله خودشان بگذارند و علیه آن بجنگند. ولی در همین جنگ هرجا در هر قدم در هر روز در هر فراخوان در هر شعار و تاکتیک که این جناح مغلوب یا جناح موسوی بخواهد مانع یا سدی در مقابل انقلاب ایجاد کند ما باید از آن رد بشویم. باید آنرا کنار بزنیم.ما میتوانیم و باید و تا حالا هم از این کارها کرده ایم که از این شرایط به نفع خودمان استفاده کنیم. توازن قوایی که بوجود می آورد، پرچم و راهی که برای ما مساعد میکند و محملی که درست میکند، همه اینها شرایطی ست که باید از آن استفاده کرد، و پیشرفت و وسعت مبارزه را بیشتر و تندتر کرد. ولی همانطور که تا به حال ما مردم نشان دادیم نباید به آن محدودیتی که این جناح سعی میکند در سر راه ما ایجاد کند تن دهیم. این محدودیتها هم در خارج کشور هست و هم در داخل کشور. محدودیتی که با این عنوان مطرح می کنند که صف خودتان را از صف براندازان یا مخالفین علیه نظام جدا کنید. یا به این عنوان که ما در چارچوب قانون اساسی می جنگیم، سکوت ما بلدترین فریاد است و از این خزعبلات! مثل اینکه یکی بگوید خانه نشینی من بیشترین مبارزه انقلابی ست یا خوابیدن من بیشترین بیداری ست! میگویند سکوت من بیشترین فریاد است، یا اینکه باید در چارچوب الله اکبر و مسجد و مثلا و قرآن و غیره مبارزه کنیم. یا داریم مبارزه میکنیم که به دوره خمینی برگردیم، یا امر ما جمهوری اسلامی نیست، جمهوریت این نظام یک کمی کم شده و باید جمهوریت آن را کمی بیشتر کنیم. اینها همه گفته شده و همه را شما میدانید، اینها لباسی ست که سعی میکنند به زور به تن مبارزه ما مردم بکنند و ما اینرا نپذیرفتیم و هیچ وقت نباید بپذیریم.
ما نباید به اینها تن دهیم، باید از اینها رد بشویم. تا جایی که اینها میآیند و علیه خامنه ای و احمدینژاد، علیه دادگاه های فرمایش، تنفیذ یا تحلیف و غیره صحبت میکنند ما میگوئیم همراه ما مردم حرکت میکنید. و هر جا که پایشان را از این فراتر میگذراند و در کنار خامنه ای و احمدینژاد قرار میگیرند و به مردم میگویند سکوت کنید، آنجا دیگر هدف حمله ما هستند. عملا وقتی اینها فراخوان میدهند و میگویند بیایید با تلاوت قرآن یاد ندا را بزرگ بداریم، دارند به احمدینژاد و خامنه ای کمک میکنند. گویا ندا در تصادف رانندگی کشته شده یا در حادثه طبیعی کشته شد ست. ندا را اگر کسی بخواهد بزرگ بدارد باید بیاید و علیه قاتلین او مبارزه کند، اعتراض کند، شعار دهد، بگوید این قاتلین باید پیدا شوند. پیدا هم شدند، هم قاتل مستقیم آن معلوم است هم آمر قضیه معلوم است. بجای این سعی کردند مراسم چهلم ندا را به مراسم سکوت و عزاداری تبدیل کنند. که دیدیم جامعه اصلا به آن تن نداد.
در خارج از کشور هم سعی کردند همین کار را بکنند. که هرجا حزب ما حاضر بود این را شکست و اجازه نداد این را تحمیل بکنند به مردمی که در خیابان ها جمع میشدند و حداکثر به بهانه بزرگداشت ندا بیایند و یک شعری را دکلمه کنند در وصف ندا. کاری که من اگر اشتباه نکنم در یکی از شهرهای آلمان در فرانکفورت دیدم، مراسم بزرگداشت ندا را اینچنین برگزار کردند. این مثال ها را میزنم برای اینکه بگویم این حرکت، این جنگ جناح ها وقتی به خیابان ها میاید، وقتی به خیابان کشیده میشود خودش را بصورت مانع و سد نشان میدهد و ما باید خیلی بهوش باشیم. هدف حمله مستقیم ما امروز اینست که این دولت سر کار، خامنه ای و احمدینژاد را کنار بزنیم و در این حرکت موانعی که ایجاد میشود باعث کند شدن حرکت میشود. هر کسی در این شرایط از حفظ نظام صحبت کند، به نظر من از حفظ خامنه ای و احمدینژاد صحبت میکند. چون این نظام الان بوسیله اینها نمایندگی میشود. هرکس بیاید بگوید سکوت کنید یا فقط عزاداری کنید یا فقط الله اکبر بگویید خواه ناخواه آب به آسیاب خامنه ای و احمدی نژاد میریزد. این باید برای همه ما روشن باشد، این واقعیتی ست که باید آنرا ببینیم، درک کنیم، بشناسیم و در مبارزات مان دخیل کنیم. تنها راه پیشروی ما مردم اینست که این موانع را از پیش پا برداریم.
همانطور که گفتم این انقلاب ما مراحل مختلفی خواهد داشت. در قدم اول ما با دستاوردهای زیادی به پیش آمدیم. کمترین نتیجه مبارزات تا امروز ما این است که در افکار عمومی دنیا ماهیت کریه و ضد انسانی این حکومت را به مردم دنیا شناساندیم و از جمله ضربه ای که جنبش ما به این تررویسم اسلامی در سطح جهانی و این جنبش اسلام سیاسی زده است. جنبشی که سالهاست تبدیل به یک مسئله برای مردم دنیا شده است. انقلاب ما در ایران تا همین جا یک آینده را نه تنها به ۷۰ میلیون مردم در ایران بلکه به کل مردم جهان نوید میدهد. اگر این انقلاب در ایران پیروز بشود ما می خواهیم دنیائی بسازیم که از این تروریسم اسلامی و از این جنبش فوق ارتجاعی اسلام سیاسی در خاور میانه و در هیچ کجای دنیا آثاری باقی نماند. راه مبارزه با اسلام سیاسی راه بوش و اوباما و سیاست اروپای واحد و غیره نیست. بلکه انقلاب آزادی خواهانه ایست که با پرچم آزادی، انسانیت، برابری، تمدن امروزی، به جنگ اسلام سیاسی میرود. و این کاری ست که ما مردم داریم میکنیم. این از دست آوردهای تا امروزه انقلاب ماست. این دستاورد دعوای جناح ها نیست ، دستاوردهای موسوی در مقابل احمدی نژاد نیست، این دست آورد هزاران انسانی ست که در آن جامعه به خیابان ها ریختند و میگویند نمی خواهیم و میگویند مرگ بر دیکتاتور. و ده ها جوانانی که جان خودشان را از دست دادند مثل نداها و سهراب ها و هزاران انسان آزادی خواهی که امروز در زندان ها هستند، شکنجه شدند یا ناپدید شدند. جمهوری اسلامی به هر حال تیغ را بلند کرده و به اعتراضات ما حمله کرده است و این ها الان نمودها، قهرمانان و نمادهای این جنبش و انقلاب ما هستند. و همینها هم این انقلاب را در سطح وسیع به عنوان یک حرکت انسانی به دنیا شناساندند و در سطحی دیگر جمهوری اسلامی را کاملا رسوا و بی آبرو کردند و ضربه ای زدند به جنبش ارتجاعی اسلام سیاسی . این ها دست آوردهای تا امروزی ماست. اینها دست آوردهای حرکت ما مردم در خیابان ها ست نه هیچ کس دیگری، نه هیچ جناح دیگری، نه هیچ دارو دسته دیگری. باید بر این دست آوردها متکی شد و باید آنهارا شناخت و باید آنها را دانست ولی باید از آنها فراتر رفت. انقلاب ما هنوز مراحل ابتدایی خودش را میگذراند. ولی از همین امروز در همین حدود دو ماهی که از این حرکت عظیم گذشته است راه خودش و شعارهای خودش را نشان داده است . حرکتی ست آزادی خواهانه، عمیقا انسانی، و در نتیجه عمیقا جهانی. این را من بارها در صحبت هایم گفته ام که این انقلاب یک جنبه مهم جهانی دارد چون انسانیت امری جهانیست. این انقلاب سر آب و خاک نیست سر ملیت نیست، سر پرچم سه رنگ نیست، سر اسلام نوع دیگر نیست، سر شرق در برابر غرب نیست. این انقلاب بر سر آزادی انسانها از یوغ یک رژیم ماقبل قرن وسطایی و کاملا ضد انسانیست. این انقلابی ست برای رهایی، برای برابری، برای انسانیت، برای رفاه. این را تا همین امروز این انقلاب اعلام کرده و روشن است. ولی در پیشروی هایش باید از پیچ و خم ها و فراز و نشیب های زیادی بگذرد. و در این مسیر پر پیچ و خم چیزی که باید همیشه با چشم باز به آن نگاه کرد این هست که دعواهای جناح ها در هر سطحی که باشد، هر چقدر تند یا کند بشود، به هرجایی که برسد، سازش کنند یا نکنند، سر هم را ببرند یا نبرند، باید متوجه باشیم که در خیابان تبدیل به مانعی در برابر این جنبش انقلابی ما نشود. چون ما به هیچ بخشی از آن آزادی، از آن انسانیت و تمدنی که می خواهیم ، نخواهیم رسید حتی اگر یک بخش کوچکی از این حکومت پابرجا بماند.
این حرکت ما برای رسیدن به آزادی و برای رسیدن به یک جامعه انسانی باید تا سرنگونی کامل جمهوری اسلامی پیش برود، یکی از تضمین های راه پیشروی انقلاب این هست که همیشه حساب خودش را از دعواها، مخالفت ها و کشمکش هایی که در میان بالایی ها پیش میاید جدا کند. در عین استفاده از آن ها، حساب خودش را از آنها جدا کند و بداند که جنگ ما مردم جنگی ست که نه در اهداف نه در مضمون نه در تعریف پیروزی نه در نیروهای محرکه هیچ قرابت، نزدیکی و شباهتی به جنگ درونی حکومت ندارد. به نظر من متوجه این حقیقت باشیم بر این تکیه کنیم و این یکی از تضمین هایی ست که نشان میدهد حرکت ما به پیروزی خواهد رسید و ما این مبارزه را تا جارو کردن کل جمهوری اسلامی به پیش خواهیم برد.
شاد و سالم و موفق باشید.
| < قبلی | بعدی > |
|---|


