مدتی است کانال جدید مهمان خانههای ما نیست. اين خلا در حضور كانالهاي رنگارنگ و پاستوريزهي لوسآنجلسي، بيشتر احساس ميشود. این واقعیت که سلطنتطلب ها هم شعار"برابري" را در كنار "آزادي" اضافه کرده اند، نشاندهندهي گرايش به چپ یعنی خواست "آزادی" و "برابری" باهم در جامعه است (چون هيچگاه برابري شعار آنان نبوده است)، وجود يك كانال تلویزیونی با گرايش چپ راديكال و مدرن، جزو ضروريات است زیرا باید این چپ را رهبری و از طرفی از وجود آن چپ در جامعه قوت بگیرد.
با اتفاقاتي كه اين اواخر افتاده است و عبور مردم از رهبران سبزپوش معلوم شد مردم این به اصطلاح رهبران را چماقی کرده اند تا به سر رژیمی بزنند که اتفاقا همین سبز پوشان نگران سرنگونیش هستند! اينان خطوط قرمزي دارند و نمی خواهند حکومت اسلامی سرنگون شود ولی جنبش انقلابی براحتي از این خطور قرمز و موانع ميگذرد در نتیجه جنبش اعتراضي ايران يك رهبري راديكال و برانداز ميخواهد.
شايد چنین به نظر می آمد که در ابتدا رهبري در دست اصلاحطلبان باشد، اما از همان ابتدا خواستهاي واقعي مردم چيز ديگري بود، موسوی و سایرین یک حرفی می زدند ، مردم کار خودشام را می کردند. ولي سبزها بسيار موزيانه سعي داشتند، اين اعتراضات را به حساب خود بريزند. از آنجا كه موسوي تمايلات خود را در چهارچوب قانون اساسي ميدانست و عملا حساب خود را از براندازان سوا كرده بود، لذا رهبران خياباني جنبش سبز نسبت به ساير گرايشات داراي يك حاشيهي امن بودند و براحتي شعارهاي خود را سر ميدادند و مردم بدنبال آنان، شعارها را تكرار ميكردند. اما وقتي مردم در خيابانها عملا ديدند كه در چاچوب قانون اساسي بودن اعتراضات، نيز نميتواند حاشيهي امني درست كند و همين اعتراضات ساده نيز با گلوله و زندان پاسخ ميگيرد، لذا بسرعت و از هفتهي دوم به بعد شعارهاي برانداز خودنمايي كردند. اين مردم در تهران بودند كه شعار مرگ بر جمهوري اسلامي ميدادند ولي آقايان سبزپوش نه تنها در تجمعات خارج كشور اين شعارها را نميدادند بلكه ميآمدند و در تريبونهاي مختلف خود (BBC , VOA) مردم را از دادن این شعارها منع می کردند و در ارتباطات تلفنی خود وقت کمی به براندازها میدادند. اینان به ظاهر بی طرف بودند. اما این یک شعار بیهوده بیش نبود. عملا شده بودند تریبون سبزها.
در این میان کانال جدید در مقابل صف ضد انقلاب با سیاست مداران و مدیا و امکانات وسیعش نقش عمدهای در ابراز وجود مردم بستوه آمده داشت، شده بود تریبون انقلاب.
نكتهي مهمي كه به چشم ميآمد اين بود كه تيوي رفته بود روي تئوري سلبي، یعنی چیزهایی که مردم نمی خواهند را برجسته می کند و بدین ترتیب می توتند در راس انقلاب برای سرنگونی جمهوری اسلامی باشد. اين يكي از درست ترین و موثر ترین سیاسیت هایی بود که حزب اتخاد کرد. مثلا بلشويكها با شعار "پايان جنگ" انقلاب را رهبري كردند و رهبر امروز انقلاب ايران بايد پايان دهندهي عمر جمهوری اسلامی باشد و اين بايد به مردم ثابت شود.
با اين وجود بنظر من ميشود بهتر ازين عمل كرد. نقد جنبشهاي اجتماعي را بايد در حضور نمايندهي آن جنبش انجام داد. دعوت از كساني كه در جنبشهاي ديگر هستند به برنامههاي زنده با امكان تماس بينندگان، ميتواند به جذب مخاطب بيشتر و مهيجتر شدن برنامهها كمك بيشتري كند. به این صورت حزب می تواند برتری تئوریک خود را در جلوی چشم میلیون ها بیننده ثابت کند.
به امید بازگشت هر چه زودتر کانال جدید و پیروزی انقلاب
در حاشیه: سیاوش جان همانطور که همه می دانیم کانال جدید قطع شده است. همین جا اعلام کنیم در این میان هیچ گونه کوتاهی از سوی حزب نبوده، نه بدهکاری ای بوده و نه مسئله دیگری و حزب با تمام توان خود دارد تلاش می کند تریبون انقلاب را بازگشایی کند، و این یکی از بزگترین مشغله های این روزهای رهبری حزب است.
| بعدی > |
|---|


