جوانان کمونیست

سياوش اميدي: بازار داغ بيانيه‌ها

فرستادن به ایمیل چاپ
Share


سياوش اميدي- ایران

 

اعتراضات روزهاي اخير ايران باعث شده است تا ديگر افراد و گروه‌ها نتوانند در لفافه حرف بزنند و چهره‌ي واقعي خود را نمايان سازند. در اپوزيسيون، فضاي جامعه به دو خط برانداز و اصلاح‌طلب تقسيم شده است. تصور کنيد که يک آخوند منتقد يک دولت اسلامي شود. بهرحال وقتي تصوير هرمونوتيکي از دين ارائه شود، هر کسي از ظن خود يار آن شود. آيت‌الله‌هاي رنگارنگ که تا ديروز روزه‌ي زباني گرفته بودند يکباره از غار خود بيرون مي‌آيند و شاخک‌هايشان بکار مي‌افتد. همه‌شان فهميده‌اند که گويا قرار است تحول عظيمي اتفاق بيفتد و بساط لفت و ليس و انقياد فرهنگي که سالهاست درحال تن‌پروري در آنند را زير و رو کند. لذا دست بکار مي‌شوند تا بتوانند مسير اين تحول عظيم را کاناليزه کنند. داد و فغان سر مي‌دهند که اسلام در خطر است و اما اين خطر ديگر از جانب بيگانگان نيست، بلکه خود نظام است که دارد تيشه به ريشه‌ي خود مي‌زند.  لذا همديگر را به وحدت فراخوان مي‌دهند. آن يکي، محسن رضايي، تروريست سابق و مرد ميدان‌هاي سياسي امروز، مي‌گويد وضعيت موجود در صورت ادامه، به فروپاشي منتهي مي‌شود. اما اينها تنها نيستند. برادران هم‌فکراشان در غرب نيز با اينان همراهند. فلاسفه‌ي رنگارنگ چپ مدرن، اما دم از اسلام رهايي‌بخش مي‌زنند. نمونه‌اش ژيژيک است. او گويا عاشق سينماي ايران است. يکي به او گفته بود اگر موسوي بگيرد تو مي‌تواني به ايران سفر کني وگرنه بايد خوابش را ببيني. همين کافي بود تا او از حول حليم در ديگ بيفتد و  موسوي را يک انقلابي اصيل بنامد. اينان از برادران آخوند خود فقط يک عبا و امامه کم دارند و ادبياتشان کمي متفاوت است.

سلطنت‌طلبان اما مي‌گويند رنگ اين جنبش سبز نيست، سبز رنگ اعراب است و مرگ بر عرب. اين جنبش رنگش سه رنگ است و شير و خورشيد نشان.

يکي مي‌آْيد و مي‌خواهد با جنبش اتوي برقي، جمهوری اسلامی را سرنگون کند. مجاهد مي‌آيد و براحتي پنجاه درصد جنبش را بنام خود مي‌زند.

يکي مي‌آيد و احزاب را به اتحاد فراخوان مي‌دهد. سوال اينجاست که اتحاد تا چه زماني؟ زير چه خواسته‌هايي؟ احتمالا تا زماني که فراخوان دهنده به مقصود خود رسيد و ديگر نيازي به اتحاد نباشد، آنوقت موقع تسويه حساب مي‌رسد. همان کاري که خميني کرد.

خلاصه بلبشويي برقرار است. اما در قسمت گود ميدان که مردم در حال مبارزه‌اند، شرايط هر روز روشن‌تر مي‌شود. خواسته‌ها راديکال‌تر مي‌شود و مردم هر روز بيشتر پي مي‌برند که چه چيز نمي‌خواهند.

ابراهيم نبوي و دوستان، قرار است تا رهبري اثباتي اين جنبش را بر عهده بگيرند. آنان مي‌گويند نمي‌توان به صداي آمريکا و بي‌بي‌سي اعتماد کرد، زيرا ممکن است در مواقع حساس به  مردم پشت کنند و جنبش سبز را به سبز لجني مبدل نمايند. پس بايد يک تلويزيون مستقل داشته باشيم. او نمي‌گويد که نمي‌توان به کانال جديد هم اعتماد کرد، خوب نمي‌خواهد اسمي از آن ببرد که مبادا جنبه‌ي تبليغي داشته باشد. اما واضح است که کانال جديد تريبون  انقلاب است، کل ارتجاع را هدف گرفته و سبز و سياه نمي‌شناسد.

جنبش امروز ايران از يک خلا بزرگ رنج مي‌برد. رهبري در قامت خود ندارد که عملا پرچم آن را بالا ببرد. شايد هنوز توازن قوا به نفع جنبش آن‌طور که بايد تغيير پيدا نکرده است تا مردم پرچم واقعي خود را بالا ببرند و اين رنگ سبز  صرفا يک ابزار حفاظتي است که مردم از آن استفاده مي‌کنند. اين باعث مي‌شود يک عده توهم سبز بزنند و رنگ جنبش و خواسته‌هاي آن را يکسان بدانند. سير تحولات اما اين توهم را نيز بدراند.

 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: