هنر به طور کلی رو به سوی آزادی دارد و بشر در طول تاریخ با بیشترین رغبت به سوی هنر رفته است چرا که همواره در جستجوی آزادی بوده و ازهر وسیله ای برای بیان این میل استفاده می کرده است. هنر در آغاز ممکن است ملهم از طبیعت بوده باشد اما هرچه بشر اجتماعی تر شده ، به همان نسبت متاثر از جامعه و روابط اجتماعی بوده است. « شعر» یکی از هنر های هفتگانه است. هارمونی حروف و هجاها، تلاش برای گنجاندن بیشترین مفاهیم و خلق زیبا ترین تصاویر وابرازعمیقترین احساسات و خلاصه « جادوی کلمات» را شاید بتوان شعر نامید. شعرای قدیم، قد و قامت محبوب را به سرو تشبیه می کردند؛ مثلا «قد چون سروش از غم خمید » اما شاعر معاصر، قد و قامت معشوق یا محبوب را اینگونه توصیف می کند:« با قامتی به بلندی فریاد» ؛ که بدون شک باید تبیینی اجتماعی از این توصیف داشت. زیبا ترین احساسات و ادراکات و مفاهیم توسط شاعران در طول قرنها خلق شده و توانسته است که در دلهای آدمیان در طی قرون و اعصار جا باز کند و ماندگار شود .
اما باید پرسید چه چیزی همه انسانها را به شعر مترقی و آزاد علاقه مند می کند؟ و پاسخ: چه چیزی به جز تصویری که منتقل کننده و بیان کننده احساسات و تجاربی است که هر خواننده ای همان تجربه را داشته و همان تصویر را قبلا در ذهن خود داشته است. اما شاعر توانسته به بهترین شکل آن را در کلماتی وعبارات عجیب و تکان دهنده ای گرد هم آورده و ذهن و قلب مردم را به هیجان و تلاطم درمی آورد.آیا هنر و خاصه شعر آن نقطه ای نیست که ناب ترین احساس را نسبت به خود و طبیعت و سایر انسانها دارد. آیا آن گره گاه عاطفی نیست که انسانها را به هم پیوند می زند؟ آزادی و عشق و انساندوستی و حرمت شان انسان و حقوق انسانی و دوست داشتن طبیعت به مثابه بخشی از پیکره فیزیکی نوع بشر، پیوند نا گسستنی انسان و طبیعت، برانگیختن انسانها به تلاش و کار و شکار و پیکار در طول تاریخ و... موضوعات شعر بوده است. همین اجتماعی ترین پدیده هاست که این همه آدم با شعر شاعران بسیاری اشک می ریزند و شعرشان را حتی به شعار مبارزه تبدیل می کنند. با این شعار ها مردم به حرکت در می ایند و حتی در دوره هایی با لبهایی پر از شعر و ترانه و سرود، دستجمعی و یکپارچه،با اتحاد و متشکل، دیکتاتوری ها را سرنگون کرده اند.
هرکس برای بشر آرزو های انسانی داشته باشد شاعر است. من به مثابه یک کمونیست اومانیست، این تعبیر از « شاعر » را بسیار دوست دارم. فکر می کنم که این تعریف به کلیدی ترین عرصه اشاره می کند.
اما به طور واقعی چه کسانی به جز شاعران و هنرمندان می توانند برای همنوعانشان آرزوهای انسانی داشته باشند؛ پاسخ :بخش عظیمی از زحمتکشان و مردمی که ریگی به کفش ندارند. همه کسانی که هیچ نفعی درظلم و ستم ندارند و خواستار آزادی، برابری و آسایش و سعادت برای همگان هستند و خلاصه به قول ( منصور حکمت) بخش محتاج کمونیسم جامعه. همه آن اکثریتی که مدافع شعر و هنر آزاد و پیشرواند به انسانیت و مدنیت بالاتری راه می یابند و در تلاشند تا فضایی انسانی تر برای زیست اجتماعی بشر ایجاد کنند. فضایی شاد و آزاد و درخور شان انسان، فارغ از رنج و دغدغه، تنها می تواند توسط رادیکال ترین و اجتماعی ترین احساس نمایندگی و پراتیک شود و البته با تلاش بسیار و با انجام دادن یک دنیا کار سرانجام متحقق می شود و به عینیت می رسد.
آرزویی که در شعر زیباست، اگر اجتماعی فکر کنیم باید در سیاست منعکس شده و به زبان سیاسی هم ترجمه شود باید در هر دوره سخنگویانی داشته باشد. شعر پیشرو و آزاد، انسانها را به عشق و آزادیخواهی ، همنوع دو ستی و همبستگی و خلاصه اجتماعی ترین پیوندهایی که انسانها با هم دارند، فرا می خواند. همیشه ضد دیکتاتوری و ضد مذهب است. ضد نابرابری و تبعیض است. همه این آرمانها، در مارکسیسم، به مثابه برنامه ای برای تغییر جهان منعکس و فرموله شده است. چرا وقتی آثار و نوشته هایی از مارکس را می خوانیم به همان شدت به هیجان می آییم و متاثر می شویم که انگار شعر زیبایی از یک شاعر بزرگ و عمیقا اومانیست خوانده ایم؟ لنین و منصور حکمت هم همین تاثیر را دارند. اینها که شاعر نبودند، مطالبشان را به نثر نوشته اند، چه چیزی این کلمات را آنقدر توانا و جادویی میسازد که بتوانند انسانها را به حرکت درآورند و آگاهیشان را از خود و جامعه و اهداف اجتماعی شان عمیقتر کنند و برای تغییر جهان متشکل کند. آیا اصولا کمونیستهای انسانگرا ـ همین عرصه را در نظر نداشته اند؟ یعنی نمایندگی خواست اکثریت انسانها برای تحقق جهانی آزاد و برابر که خوشبخی هر فرد ضامن خوشبختی و رشد و رفاه کل جامعه است. « یکی برای همه و همه برای یکی » یا این عبارت مارکس که میگوید:« کمونیست تکه ای از آینده است که در امروز زندگی می کند » آیا این عبارت شاعرانه نیست؟ زیبا ترین فکرها و مفاهیم، خواست ها و مطالب در قالب نثر، حتی شعر را هم پشت سر می گذارد و مارکسیسم، براستی اوج این زیبا شناسی منثور و انسان دوستی شاعرانه ی فرموله شده و به نثر در آمده است. هیچ جنبشی در طول تاریخ ،هیچگاه آرمانهایی چنین انسانی و جهانشمول را ارائه نکرده است. جنبش کمونیستی طبقه کارگر « کمونیسم کارگری » سالهاست که پرچمدار این آرمانها و مطالبات است. پس اگر می خواهید شعرتان را بسرایید و شاعرانه زندگی کنید و تصویری از زندگی در شأن انسان و دنیایی انسانی به بشر ارائه کنید، بدانید که این آرزو تنها با فعالیت مداوم و متشکل اکثریت عظیم مردم، تنها با پیوستن به حزب کمونیست کارگری به مثابه آرمانخواهی عینیت یافته و انسانگرایی مجسم امکان تحقق دارد تنها راهش شرکت در فعالیتی که هدف خود را رهایی بشر از همه اشکال بردگی و استثمار قرار داده است و حداکثر آزادی و عدالت یعنی سوسیالیسم را برای همگان می خواهد. آیا این زیباترین شعر جهان نیست که اکثریت مردم دست دردست هم،دیکتاتوری و سود پرستی و سرمایه داری و خود پرستی را براندازند ودنیایی نوین بسازند که مبنایش خوشبختی و رفاه و آزادی انسانهاست. در دنیای واقعی برای تحقق این آرزوی بشر تنها شعر خواندن و نوشتن کافی نیست. نوع دیگری از فعالیت و تشکل را از ما می طلبد. به عبارت ساده تر شعر و به طور کلی هنر، گرچه تاثیر گذاراست ولی این سیاست است که تعیین کننده و کلیدی است.
انسان موجودی اجتماعی است که زیباترین و پرشورترین احساس را در همبستگی با همنوعانش تجربه می کند. آیا شرکت و دخالت در فعالیتی سیاسی و شورانگیز که آرمان اکثریت انسانها را دنبال می کند، آغاز تحقق زیباترین آرزوهای آدمیان نیست؟ بدین ترتیب، وقتی مارکس می گوید: « بشر تاکنون در پیش تاریخ خود زیسته است با گذار به سوسیالیسم، تاریخ انسان تازه شروع می شود. » چه شعری زیباتر از این و انسانی تر از این؟ شرکت در تغییر جهان، زیباترین و حماسی ترین و پرشورترین شعری است که هر انسان در طول زندگیش می تواند بسراید.
زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری
زنده باد انقلاب سوسیالیستی و زنده باد حزب کمونیست کارگری ایران
| بعدی > |
|---|


