جوانان کمونیست

رامتين تقوی- ايران: مضحكه موسوی در رشت

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

در پي نزديك شدن به انتخابات ( بخوانيد مضحکه انتصابات !) رياست جمهوري در ايران ، ستادهايِ تبليغاتيِ كانديداهايِ انتخابات، شروع به فعاليت نموده تا توسط مدياي خود بتوانند شعارها و سياستهاي كانديداي

مورد حمايت خود را به جامعه بقبولانند .

به جرأت مي توان گفت كه كانون تبليغاتي مير حسين موسوي خامنه ( برادر ناتني سيد علي خامنه اي ، نخست وزير ۸ سال زمان جنگ ايران و عراق و ازعوامل كشتارهاي دهه ۶۰ ايران ) با توجه به سياست و شعار تبليغاتي آزادي اجتماعي ، بهبود روابط بين المللي و اقتصاد ملي پا به عرصه گذاشته و مي خواهد بدين سان قشر جوان محروم از آزادي ، سركوب شده خفقان ارتجاعي آخوندي و خسته از دولت منفور احمدي نژاد را به سراب خود بكشاند، ولي زهي خيال باطل!

در روز يكشنبه ۲۷ ارديبهشت ۸۸ با همكاري ستاد تبليغاتي او در گيلان مراسمي براي سخنراني اش ترتيب داده شده بود و من نيز توانستم طي موقعيتي كه پيش آمد به گيلان سفر كرده و در اين جلسه حضور داشته باشم تا گزارشي حقيقي ( تا حد توان خود ) نيز از اين مراسم وجود داشته باشد .

حدود دوساعت و نيم از ورود من به سالن مي گذشت كه مير حسين موسوي با نيم ساعت تأخير پس از سخنراني در دانشگاه گيلان و همچنين ديدار با نخبگان استان ! در ساعت حدود ۱۷/۳۰پس از چندي هياهوي جوانان آزاديخواه و معترض در ميان تدابير شديد امنيتي و اطلاعاتي وارد سالن سرپوشيده فوتسال تختي ورزشگاه عضدي شهرستان رشت شد.

پس از شعارهاي تبليغاتي كه مجري برنامه و معاونت ستاد جوانان حامي موسوي گيلان ادا كردند ، نوبت به آقاي صوفي ( استاندار گيلان در دوره رياست خاتمي ) گشت . او يادآور دهه ۶۰ ايران و سالهاي جنگ ايران و عراق شد و در ميان آن از رشادتها و مديريت بي نظير مير حسين در آن سالها (که كشتارهاي دهه ۶۰ هم بخشي از اين رشادت هاست) ياد نمود و بيش از هر چيز سعي بر آن داشت كه روابط خوب گذشته خود و مير حسين را به رخ حضار بكشاند ( شايد هم به قصد يادآوري به مير حسين بود ! ).

پس از گذشت حدو ۱۵ دقيقه مير حسين موسوي در حالي كه همچنان بر روي صندلي خود نشسته بود سخنراني ( بگوييم عوام فريبي ! ) خود را با جمله " من شعارهاي تبليغاتي خود را با كلمه ايران شروع كردم و آن يعني  ايران پيشرفته " كه خيل جمعيت جوان حاضر با فرياد بسيار و در پس آن با شعار " اي ايران پيشرفته دهه ۶۰ تكرار نميشه" پاسخ دادند . نكته جالب در اين جمله اينست كه خود ميرحسين به تبليغاتي بودن شعارهاي خود اعتراف مي كند !

او صحبتهاي خود را اينگونه ادامه داد كه " ما ايراني هستيم و بر ايراني بودن خود افتخار مي كنيم . در وهله اول بايد به ايران رسيد و بعد به دوستان خود ( فلسطين و لبنان و...) كمك كرد . زماني كه ايران خودش قوي باشد مي تواند به دوستان خود كمك كند ، نه زماني كه سياستهاي غلط بخواهد مسير آنرا از ايرانيت خودش دور كند " كه جمع افراد حاضر آنرا با شعار " اقتصاد صدقه نمي خوايم نمي خوايم " پاسخگو بودند .

 

همچنين افزود كه اولويت اول در تمام سياستهاي دولت بايد مليت ايران باشد و اگر من بخواهم مديريت جهان را در دست بگيرم با ايران ضعيف نمي شود و به ايران قدرتمند نياز است ( در اين هنگام ناخودآگاه به ياد جمله جنگ جنگ تا پيروزي مير حسين موسوي در سال ۶۳ در مجلس شوراي اسلامي افتادم ) در همين حال صداي فرياد مردم كه "شعار دولت سيب زميني نمي خوايم نمي خوايم " به وضوح شنيده مي شد.

اين آخوند بي كلاه در بحث روابط بين الملل خطاب به دولتهاي غرب اذعان داشت " ما تمام جنگها ، ضررها و شهدايي كه داده ايم را فراموش كرده و بايد بهبود روابط بين الملل را هدف قرار بدهيم و دست دوستي به سوي همه كشورها دراز كنيم " .

به روشني نمايان است كه دوره مذهب گرايي به پايان عمر خود رسيده و اكنون بساط ملي گرايي گسترده تراست ، ترفندي كه جمهوري اسلامي براي بقاي خود از آن استفاده مي كند .

پس از آن به سياستهاي اقتصادي خود روي آورد و در آن زمينه به برنج و چاي ايراني كه در انبارها پوسيده و جاي آن برنج از پاكستان و چاي از هند وارد كشور مي شود ، اشاره نمود . همچنين افزود كه با سياستهاي غلط دولت احمدي نژاد با بازكردن دروازه هاي گمركي و واردات محصولات باغهاي ممالك ديگر ، آنها را آباد و باغهاي كشور خويش را ويران كرده و بدين سان سعي بر تحميل محبوبيت خود در ميان كشاورزان و كارگران مزارع و باغها در گيلان كه مهمترين منبع درآمد و اقتصاد اين استان بشمار مي رود ، داشت . پاسخ جمعيت به اين مسئله را مي توان در شعار " سهام عدالت نمي خوايم نمي خوايم " خلاصه نمود.

در رابطه با مسائل و مشكلات جوانان به تنها مشكلي كه اشاره شد ، مسئله اشتغال جوانان بود كه ايشان به وسيله سرمايه گذاري از طريق بانكهاي جمهوري اسلامي در صدد رفع اين مشكل برخواهند آمد . اين در حالي است كه جوانان پرشور حاضر در جلسه مدام فرياد " دولت گشت ارشاد نمي خوايم نمي خوايم " و شعار "زنداني سياسي آزاد بايد گردد " و افرادي در آن ميان جملاتي چون " دلاراي دارابي زنده در قلب مايي " را سر مي دادند .

در اواخر سخنراني ستاد تبليغاتي موسوي در گيلان برگه هايي را در بين حضار پخش مي كرد كه يكي از نكات جالب در اين برگه ها جملات اول و آخر آن بود كه جمله نخست آن از محسن رضايي ( فرمانده اسبق سپاه پاسداران و در حال حاضر دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام و يكي از كانديداي اين دوره ) و جمله پاياني آن از ناطق نوري ( كانديداي طيف اصولگرايان و رقيب خاتمي در انتخابات ۷۶ ) مي باشد.قابل ذكر است كه خاتمي به نفع موسوي از انتخابات كناره گيري كرده و خود را حامي او اعلام داشته است.

در پايان مير حسين موسوي بدون اعتناء به شعارهاي حضار باسخنان خود را با آرزوي پيروزي ايران و  ايرانيان به پايان رسانيد و در ميان هجوم مردم كه بسوي او حمله ور شدند و توسط گاردهاي حفاظتي و اطلاعاتي سركوب مي شدند از سالن خارج و به سفر خود به گيلان پايان داد .

 

 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: