ابتدا لازم است ذکر شود هدف از اين مقاله تنها بيان ايراداتي که به حزب کمونيست کارگري به طور مشخص وارد باشد نيست بلکه منظور بيان ايرادات و مشکلات کل جنبش چپي که امروز در ايران حظور دارد است. چرا که با گذشت ۳۰ سال پس از انقلاب ۵۷ اينبار شاهد پر رنگ شدن انتخابات در ايران و تحولاتي جديد در عرصه اجتماعي ايران هستيم.
خيابان ها پر شده از جواناني که ربان سبز دارند. ماشين هاي زيادي مي بينيم که از آنتن هايشان ربان سبز آويزان است يا پوستر انتخاباتي ميرحسين موسوي را پشت شيشه هايشان چسبانده اند. خيلي واضح است بسياري از همين افرادي که ربان سبز دارند و ما خيلي هاشان را مي شناسيم مخالف جمهوري اسلامي هستند، ميداند جمهوري اسلامي پاسخ سوال آنها نيست مي دانند که بين موسوي تا احمدي نژاد و کروبي تفاوت چنداني وجود ندارد اگر از انها بپرسيم چرا به فلاني راي مي دهي يا مي گويد نمي دانم يا انکه مي خواهد حداقل ها را از دست ندهد. همين ها بودند که تا همين چند وقت پيش هر جايي که مي نشستند و صحبتي از سياست ميشد مخالف جمهوري اسلامي بودند. آنها خوب ميدانند که هر کسي که به جاي احمدي نژاد بيايد تفاوت عمده اي در وضع کشور شاهد نخواهيم بود. شايد ديگر به ما نگويند چله تابستان لباس استين بلند بپوشيد شايد بتوانيم با دوست دختر و پسر هايمان راحت تر رفت و امد کنيم، شايد بتوانيم کمي روسري مان را عقب بکشيم و نهايتا چهار تا و نصفي کتابي که قبلا چاپ نمي شد را سانسور شده بخوانيم، در سينما دو تا فيلم بهتر ببينيم اما همه مي دانيم – حتي انهايي که ربان سبز بسته اند هم مي دانند – که در بهترين صورت غير از اين مشکلات سطحي تمامي مشکلات ما باقي خواهند ماند. باز هم به زن به عنوان جنس دوم نگاه ميشود، باز هم حقوق کارگر پايمان مي شود، آزادي سياسي مان زير پوتين جلادان له خواهد شد، در مدارس خرافات به کودکانمان خواهند آموخت و ... .مردم همه اينها را مي دانند بهتر از من و شما هم ميدانند، اما چرا باز مي بينيم که عده اي مي روند راي بدهند. مخالفند اما باز راي مي دهند. چرا؟ من فکر مي کنم پاسخ را ما بايد بدهيم. جنبش چپ بايد خود را مسئول بداند. اکنون که ديگر دست جمهوري اسلامي براي مردم رو شده، نفرت مردم از اين رژيم زياد شده، مشکلاتشان را به علت حضور اين رژيم مي دانند چرا باز عده اي ميروند سراغ راي دادن. اگر ما درست عمل کرده بوديم ايا چنين چيزي ممکن بود؟ مسلم است ايرادي در کارمان است که مردم به جاي اينکه در اين شرايط به سراغ چپ به عنوان يک الترنايو واقعي بروند راست را واقعي تر و در دست تر مي بينند يا حداقل واقعي تر.
نبايد مردم ما را به عنوان نيروي حاشيه اي ببينند، بايد کارهايمان را ببينند، ببينند که ميتوانيم، بايد بدانند هميشه اول ماه مي چپ ها مي ايند و اعمال قدرت مي کنند، مي آييند و از حقوق کارگر دفاع مي کنند، نيروي واقعي هستند قابل دسترسي هستند. مردم بايد بدانند چپ قدرتمند و قدر است مي تواند بيايد و جاي جمهوري اسلامي را بگيرد.
ايرادات ما هم کم نبودند نتوانستيم هنوز يک تشکيلات قوي اي را بوجود بياوريم که همه به دور ان جمع شويم، ۱۰۰۱ فرقه شده ايم. يک جمله که با ديگر رفقاي مان فرق دارد مي گوييم حس مي کنيم بايد برويم دارو دسته خودمان را بسازيم. انتقادهاي نادرست از يکديگر کرديم و انتقادات به جا را با لحن نادرست بيان کرديم، انتقاد پذير نبوديم و از فرصت نقد شدن درست استفاده نکرديم. به جاي حمله به جمهوري اسلامي به همديگر حمله کرديم. يا مسائل ايدو ئولوژيک را به کل فراموش کرديم يا انقدر در ان افراط کرديم که يادمان رفت پراتيک هم نياز است. از قدرتمان درست استفاده نکرديم. کارگران را دور خودمان جمع نکرديم.
در دانشگاهها حرکات اعتراضي کرديم، دستگيرمان کردند، خيلي ها اخراج شدند به کميته انظباطي احضار شديم، ممنوع الورود به دانشگاه شديم، مراسم اول ماه مي و ۸ مارس گرفتيم، مورد ضرب و شتم قرار گرفتيم، مراسم هايمان را بر هم زدند. اما چه شد؟ به هدفمان رسيديم؟ دوست داشتيم تنها از دانشگاه اخراج شويم؟ عاشق محيط زندان جمهوري اسلامي بوديم؟ وقتمان زيادي بود خواستيم براي پر کردنش مراسم برگزار کنيم؟
انسجام کافي نداشتيم. هر کدام خواستيم خودمان باشيم بقيه دنباله رومان شوند. خودمان را تغيير نداديم. اين نتايج هم طبيعي است به قول آلبر کامو ((کساني که مي خواهند دنيا را تغيير دهند مگر وضع خود را تغيير دهند، دنيا را دست نخورده باقي خواهند گذاشت و خودشان همان که هستند مي مانند)). بايد در خودمان تغييراتي بدهيم. شرايط را درست و واقعي بررسي کنيم و از بيان واقعيت نترسيم حتي اگر واقعيت براي ما بسيار تلخ باشد. روحيه مان بايد انقلابي باشد و به دنبال تئوري واقعي انقلابي باشيم چرا که مي دانيم به قول لنين بدون يک تئوري انقلابي، جنبش انقلابي ممکن نيست. انتقاد ها را بپذيريم و سعي در بر طرف کردن ايراداتمان کنيم. فروکردن سر زير برف چاره کار نيست. يکديگر را تخريب کردن مشکلات خودمان را حل نخواهد کرد.
همه ما اگر کمي فکر کنيم خواهيم فهميد ايردات ما کجا بوده است. دوستانمان را مي شناسيم، دشمنانمان را هم به همچنين. ديگر دوره کارهاي بي هدف و نا مشخص و اوانتوريستي گذشته اکنون ديگر حتي تنها شعار سلبي دادن هم کفايت نمي کند، شعار اثباتي واقعي هم نياز است. امروز ديگر مردم تنها با شعار سلبي دنبال کسي راه نخواهند افتاد. دوره حکومت جمهوري اسلامي کمي طولاني شده و شعار سلبي محض تنها کار افراد نق نقو يي است که چون خود در راس قدرت نيستند از وضعيت خودشان شکايت دارند و فقط مي خواهند خودشان به قدرت برسند. و نمي توانند بيايند و بگيرند، اگر هم بيايند بهتر از جمهوري اسلامي نمي شوند. خيلي نگذشته از زماني که خميني توانست با شعار سلبي حکومت را بدست بگيرد ان نسل هنوز زنده هستند و فرزندانشان هم مي دانند که اگر تغييرات درست نباشد و هر کس که امد گفت نه بخواهند به دنبال او بروند ممکن است نتايج خوبي برايشان نداشته باشد همان طور که دفعه پيش نداشته است.
راه طولاني اي پيش روي ماست و آنرا خوب مي شناسيم، تجربياتمان هم زياد شده، شايد خيلي هم برايمان بد نباشد حداقل تجربياتمان براي رسيدن به قدرت زياد شد، اگر درست انتخاب کنيم و درست حرکت کنيم موفق خواهيم بود و گرنه بربريت روز بروز بيشتر چهره خودش را به ما نشان خواهد داد.
| بعدی > |
|---|


