
ترجمه: صالح نجفی
ليبراسيون ژانويه ی ۲۰۰۹
مطلب فوق مصاحبه اي است که با الن بديو متفکر کمونيست فرانسوي صورت گرفه است. او از جمله متفکرين به نام فرانسوي است که معتقد به لزوم انقلاب است. اين مطلب مانند مطلبي که در شماره قبل از اسلاوي ژيژک منتشر شد تنها براي اشنايي خوانندگان نشريه با نظرات و متفکرين بنامي است که در عرصه بين المللي شناخته شده هستند و اوردن اين مقالات به عنوان تاييد نظرات نويسنده نيست. گويي که در برخي موارد نقاط مشابهي با نظرات بديو داريم.
آرش بهرامي
روز به روز روشنتر ميشود که هميشه شهروندان در بازيهاي قدرت بازندهاند، بحران اخير اين موضوع را از روز هم روشنتر کرد. چرا جامعه اين چنين بيقدرت و ناتوان از واکنش نشان دادن است و بدينترتيب، نيازمند الگويي ديگر به نظر ميرسد؟
بديو: معضل زمانه ما اين است که در چارچوب سياسي و نهادي موجود، مقاومت کردن و واکنش نشان دادن خيلي سخت است. مشکل اين است که بايد هم وسايلي تازه براي واکنش ابداع کنيم و هم محتواهاي اين واکنش را نو کنيم. و خب، اين زمان ميبرد اما من همچنان معتقدم که اين کار ممکن است.
آيا مانند ژان لوک ملن شون که ديروز عصر در موسسه سرژ مورتي اظهار داشت فکر ميکنيد وضع آزادي عمومي در اين چند ماهه اخير بر اثر اقدامات دولت و شخص رئيس جمهور در فرانسه خيلي خراب است؟
بديو: مسلماً. بخشي از سياستهاي دولت سارکوزي کاملاً موجب کاهش آزاديهاي عمومي شده است. آنچه ميبينيم افزايش نظارتها، تشديد سرکوبها، و حملههاي علني به نهادهايي است که متهم ميشوند به دفاع از اين آزاديها. ديگر جاي هيچ مشکلي نيست که تصور از رياست دولت اساساً تصوري اقتدارطلبانه و سرکوبگرانه است.
حزب سوسياليست روز پنجشنبه مردم را به بسيج اجتماعي و سياسي دعوت کرده است. آيا بالاخره زمان بسيج همگاني عليه سياستهاي سارکوزي فرا رسيده؟
بديو: باور نميکنم، حزب سوسياليست در اين سالها هيچ قابليت خاصي نشان نداده که بتواند موتور محرک بسيج همگاني باشد. بيشتر به نظر ميرسد دنبالهروي ابتکار عمل ديگراني بوده است که در اين راه پيش قدم ميشدهاند. اين بسيج [مردمي] خيلي وقت است که اينجا و آنجا سر برآورده. سؤال اصلي اين است که آيا بالاخره ميتواند متحد شود و به استحکام برسد.
در طي يکسوم دوران پنجساله خدمت سارکوزي آيا احياناً به سياستهايي، برخوردهايد که از سارکوزي و وزراي کابينهاش و نمايندههاي سرمايهدار مجلس توقع نداشتيد؟ کجا در برخورد با سياستهاي ايشان جا خورديد يا کي، کاملاً بر عکس، درست همان که پيشبيني کرده بوديد مواجه شديد؟
بديو: بخشي از اقدامهاي سرکوبگرانه سارکوزي را در خيال هم مجسم نميکردم. به طور مشخص ميتوانم از سياستهاي دولت او در نظارت بر بيماران ذهني ياد کنم، و از کوششهاي مکررش براي سرکوب اقليتها و سختگيري لگام گسيخته در برخورد با آنها. از منظر ديگر، ميتوان از ملاحظه نظاممند دولت در کمک مالي به بانکها و موسسههاي مالي- اعتباري حيرت کرد، آن هم زماني که هواداران آموزههاي اقتصادي ليبرالي ميخواستند هزينههاي عمومي را تا حد بسيار زيادي محدود سازند.
بسياري از ما توقع دارند روشنفکران، اگر هنوز اثري از آثارشان به جا مانده باشد، مهر سکوت را بشکنند و يک صدا لب به اعتراضهاي بلند وا کنند، و استادان شجاعمان را در مقاومت و ايستادگي و نافرماني [در برابر اوامر حکومت] تنها نگذارند. اينکه برخي اساتيدمان، که تن به هيچ مخاطره نميدهند، دم برآورند و کاري بکنند ...
بديو: به نظرم بيانصافي است که بگوييم هيچ روشنفکري در نقد وضع موجود حرفي نميزند. حقيقت دردناک اين است که ما رفتهرفته آن دوران پراميد را پشت سر ميگذاريم که در آن شمار چشمگيري از روشنفکران از قرار معلوم تاب تحمل نظام مستقر را داشتند، من معتقدم و به علاوه آرزو ميکنم اين وضعيت تغيير خواهد کرد. به هر تقدير، تا آنجا که به من مربوط ميشود، واقعيت تازه اين است که من [عليه وضع موجود] حرف ميزنم، اين است که آنچه ميگويم بهتر از قبل شنيده ميشود.
نظرتان در باره اخباري که در فرانسه در مورد تجاوز اسرائيل به غزه به گوش ميرسد چيست؟
بديو: دلم ميخواهد در اينباره بر اساس عاملي ظاهراً ثانوي اظهارنظر کنم که به نظرم خيلي مهم است: واجب است اطلاعات و مدارک بيشتري درباره راهپيماييهاي مخالف جنگ حتي در خود اسرائيل گردآوري شود. اين جريان همانطور که انتظار ميرفت در اقليت بود اما وجود داشت، جرياني پر شهامت و مصمم بود، و اگر آينده بايد از آن صلح باشد، همين جريان است که به آينده تجسم ميبخشد.
شما متفکري بيخداييد. آيا به نظر شما، دينها هيچ چيزي به جز شکلهايي منسوخ يا توتموار از سياست نيستند؟ و منظورم از سياست، نفي هرگونه تعالي به عنوان هنجار تقدير جمعي آدميان است.
بديو: موضع من در اينباره، که در سفر اخيرم به فلسطين قطعيتر هم شده، اين است که امروزه جداسازي سياست از دين مطلقاً ضروري است، درست به همان نحو که بايد سياست را محض نمونه از مسائل نژادي يا هويتي جدا کرد. دينها ميتوانند و ميبايد در يک کشور واحد همزيستي کنند، ولي فقط در صورتي که سياست و دولت از هم جدا باشند.
فکر ميکنيد فرانسويها پيش از پايان دوران رياست جمهوري سارکوزي از خواب غفلت بيدار خواهند شد؟ آخر، وقتي آدم به اين فکر ميکند که چه کسي در انتخابات ۲۰۰۷ برگزيده شد، ميبيند اين اتفاق خيلي حرفها را درباره انحطاط فکري هموطنانش ميزند...
بديو: انتخاب سارکوزي نتيجه دو فرآيند است: اول، جمع شدن رايهاي جبهه ملي [به رياست لوپن] به نفع محافظهکاران؛ و دوم، خصلت نامشخص و مبهم سياست جناح چپ. فقط بدينلحاظ است که ميتوان از سبکمغزي و انحطاط فکري سخن گفت.
چرا پاسخ "نه" به همهپرسي اتحاديه اروپا باعث انفجار حزب سوسياليست و متعاقباً بازسازي منسجم چپ نشد؟
بديو: پيامدهاي آن ماجرا نشان داد که، در کل، صفآرايي بعضي رهبران حزب سوسياليست براي رأي منفي دادن در همهپرسي اروپا بيشتر انتخابي تاکتيکي و درونحزبي بود تا تلاشي صادقانه براي آفريدن چپي نو. اين ردي در عمل بيشتر کوششي از پيش هماهنگ شده بود تا تلاشي شکستخورده در راه عرض اندام سياسي.
فلسفهاي که در جنب قدرت سياسي فعاليت ميکند: آيا اين چيز تازهاي است؟ آيا فکر ميکنيد نيکلاسارکوزي ارزش غصه خوردن دارد، و آيا خود اين زيادي جدي گرفتن و مهم انگاشتن او نيست؟
بديو: تعهد و درگيري سياسي فلسفه به سنتي فرانسوي تعلق دارد که ريشهاش به قرن هجدهم باز ميگردد، پس من هيچ چيز تازهاي ابداع نکردهام. در مورد سارکوزي بايد بگويم او همچون علامتي عمل ميکند که بيماري وضعيت سياست کنوني را بر ملا ميکند، به همين علت است که من درباره معضلي حرف زدم که او نام آن است و نه درباره شخص او.
روشنفکران بلندگوي کوچکي دارند، و حال آنکه حکومتها و نهادها به ميکروفوني بسيار بزرگ و ميليونها پايگاه تلويزيوني دسترسي دارند. آيا مثل چامسکي فکر ميکنيد کسب و کار رسانههاي گروهي و وسايل ارتباط جمعي ايجاد رضايت و توافق همگاني و در عين حال تبديل اقتصاد سياسي به منبع سود و سرمايه خويش است؟ آيا اين يک جور راهزني و سوء استفاده از دموکراسي نيست؟
بديو: دولت و صاحبان قدرت هميشه نفوذ و تأثير بيشتري بر روي تبليغات و اطلاعات داشتهاند تا تهيدستان و بينوايان. بگذاريد محض نمونه دم و دستگاه تبليغات کليسا را در قرون وسطي در نظر گيريم، آن زمان که در هر روستا کليسايي فعال بود؛ در اينجا هيچ چيز تازهاي نيست. موفقيت نهضتهاي مردمي يا انقلابهاي خلقي هميشه در گرو غلبه بر افکار و عقايد مسلط عمومي بود. و ميدانيم که اين پيروزي محال نيست، نياز داريم به استفاده از وسايل تازهاي که در دسترس داريم، همچون چاپ، مطبوعات، راديو، تلويزيون و سر آخر، اينترنت .
آيا فکر نميکنيد مصالحهاي واقعي هست بين سرمايهداري هار و وقيح سارکوزي و خطمشي راديکال از مد افتاده شما؟
بديو: سرمايهداري که سفر تاريخياش را چهار قرن است آغاز کرده، حتي در شکل افسارگسيختهاش، بسيار کهنهتر و منسوختر از همه مشيهاي راديکالي است که به مخالفت و مبارزه با آن برخاستهاند. اجازه دهيد ديگر نگوييم ليبراليسم که در دهه ۱۸۴۰ باب روز بود تجسم بارز مدرنيته و اصلاحطلبي است. کمونيسم است که ايده و فکري نو در اروپا به شمار ميآيد.
حدود و ثغور سياسي شورشهاي جوانان در فرانسه چيست؟
بديو: در وهله اول، مسأله بر سر اتحاد جوانان است، و آنگاه اتحاد ميان جوانان و توده کارگران عادي. اولين حد شورش اين است که فعلاً هيچ همگرايي واقعي ميان شورشهاي همگاني جوانان و اعتراضهاي دبيرستانيها و دانشجويان دانشگاهها وجود ندارد. در ثاني، آنچه جنبش را محدود ميسازد اين است که در آن هيچ نداي وحدتبخشي به گوش نميآيد که بين دلسردي و سرخوردگي جوانان و معضلات حاد و جدي بزرگسالان مشترک باشد.
در حاشيه:
آرش جان مرسي بابت انتخاب اين مقاله. راستش من تا حالا اسم ايشان را نشنيده بودن ولي اولين چيزي که بعد از خواندن اين مصاحبه به ذهنم رسيد اين جمله بود: ما کجائيم و اينها کجا؟ متفکر کمونيست فرانسوي هنوز وثتي درباره تغيير اوضاع ازش مي پرسند دقيقا روشن و فرموله نيست که چه وسائلي براي تغيير بنيادي که مد نظرش هست لازم دارد. البته از آنجاييکه در مقدمه ات آوردي هاي که ايشان به انقلاب معتقد است من هم مي گويم براي تغييرات بنيادي مورد نظرش. ايشان هنوز در مورد خيلي چيزهايي که ما در موردشان کوهي ادبيات و بحث و ثطعنامه و مصوبه در حزبمان داريم روشن نيستند. يک مثالش در مورد غزه است که هنوز به دنبال فاکت هاي بيشتر است. مثال غزه جال و خصلت نما ست. اتفاقي که در اسرائيل افتاد از اين قرار بود که تضاهرات چند صد نفره اي در اسرائيل عليه حمله به جنگ برپا شد ولي نکته مهم در باره اين تظاهرات اين بود که اين جريان خود را به سياست نمي زد. خود را در سياست دخيل نمي کرد و ما همان موقع ديد درست و تحليل روشني از قضيه داشتيم و معتقد هستيم بدون دخالت سياسي در قضيه بدون حل سياسي مسئله، بدون مبارزه بي کم و کاست عليه جنبش اسلام سياسي و تروريسم دولتي غرب که اسرائيل نماينده خاورميانه اي آن است مسئله حل نمي شود. اين متد برخورد حتي در مواردي که به خود فرانسه هم مربوط مي شود در جواب هاي بديو مشهود است. ايشان گويا به انقلاب معتقد است ولي هنوز وسيله مورد نظر که ما سال هاست داريم مي سازيم و صيقلش مي دهيم و روز به روز آماده ترش مي کنيم را يا نمي شناسد و يا حداقل نام نمي برد و بر لزومش تاکيدي ندارد. حداقل در اين مصاحبه اسمي ازش نمي برد.
البته اين نشان دهنده برتري ما به ايشان نيست، ما و حربمان محصول وجود و عروج جنبشي در ايران هستيم که مشابهش را جاي ديگر نديده ام حتما اگر در فرانسه امروز هم انقلابي مثل انقلاب ۵۷ و اعتراضات و شرايطي مثل ايران به وجود بيايد کساني پيشقدم مي شوند و حزب کمونيست کارگري فرانسه را مي سازند و آن وقت ادبيات و تجربه ما خيلي به کارشان مي آيد. نويد
| < قبلی | بعدی > |
|---|


