جوانان کمونیست

اسلاوُی ژيژک: مدافعان اعتقاد

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

ترجمه : هامان نويد پور

ترجمه دوباره و تصحيح: آرش بهرامی

 مطلب زير با نام اتئيسم؛ ميراثي که ارزش جنگيدن را دارد، توسط هامان نويد پور ترجمه و در سطح اينترنت پخش شده است. ما در اينجا همان مطلب را البته با مقايسه با متن اصلي و بعضا اعمال پاره اي تغييرات در جهت ترجمه دقيق تر مطلب و يا اضافه کردن دو پاراگراف که در متن اصلي وجود داشت اما در متن ترجمه شده نبود و همچنين تغيير برخي از جملات براي فهم بهتر و يا بعضا جملاتي که به اشتباه ترجمه شده بودند و مفهوم واقعي جمله را نمي رساندند را تصحيح و در اينجا اورده ايم. هدف از اين مطلب اشنايي خوانندگان نشريه با انديشه و نظريات اسلاوي ژيژک به عنوان يکي از فلاسفه دوران ما است که در نوع خودش بسيار قابل توجه و شناخته شده ميباشد. موافق يا مخالف با نظريات او، ژيژک هم اکنون چهره اي شناخته شده و مهم در سطح جهان است که توجه افراد زيادي را به خودش جلب کرده و دانستن نظريان او مي تواند براي خوانندگان ما مفيد باشد. لازم است بگوييم که طرح اين مقاله به معناي تاييد اسلاوي ژيژک و نظرياتش نمي باشد. ژيژک فيلسوفي ست که خود را مارکسيست مي داند و انقلابي و فلسفه را به زبان ساده و جالبي به خصوص براي جوانان طرح مي کند که مخاطبان بسياري هم پيدا کرده است.آرش بهرامي.

براي قرنها به ما گفته اند بدون مذهب، ما چيزي بيش از حيوانات خودخواهي نيستيم که براي سهم خودمان ميجنگيم و اخلاقياتمان تنها  اخلاقيات گله گرگهاست؛ گفته اند تنها مذهب ميتواند ما را به مراحل متعالي تر روحي برساند. امروز، هنگامي که مذهب به عنوان سرچشمه جنايات خشونت بار در سراسر جهان پديدار شده است، تنها تضميني که بنيادگرايان مسيحي، مسلمان و هندو دارند، سوء استفاده و منحرف کردن پيامهاي متعالي روحي همکيشانشان است که بطور فزاينده اي پوچ مي باشد. اعاده ش آن و مقام آئيسم چه، يکي از بزرگترين مراث هاي اروپايي و شايد تنها شانس ما براي صلح؟

بيش از يک قرن پيش داستايوسکي در کتاب برادران کارامازوف و ديگر آثارش، عليه خطرات بي خدايي اخلاق نيهيليستي هشدار داد و استدلال کرد که «اگر خدا وجود نداشته باشد، آنگاه همه چيز مجاز است».  فيلسوف فرانسوي آندره گلوکسمان، حتي نقد داستايوسکي از بي خدايي نيهيليسم را در مورد حادثه ۱۱ سپتامبر بکار برد و براي عنوان کتابش « داستايوسکي در منهتن» پيشنهاد آنرا کرد.

اين استدلال نميتوانست بيش از اين نادرست باشد: درس تروريسم امروزي اين است که اگر خدا وجود داشته باشد، پس همه چيز، از جمله منفجر کردن هزاران ناظر بيگناه، مجاز است - حداقل براي آنهايي که مدعي اند مستقيما به نيابت از خدا عمل مي کنند، زيرا بطور آشکار رابطه مستقيم با خدا فقط ميتواند تخطي از تمام محدوديتها و ملاحظات صرفا انساني را توجيه کند. بطور خلاصه بنيادگرايان چيزي بيشتر از کمونيست هاي استالينيست بي خدايي، که براي آنها نيز همه چيز مجاز بود  زيرا آنها نيز خودشان را بمثابه وسيله مستقيم الوهيتشان، ضرورت تاريخي پيشرفت به سوي کمونيسم، درک مي کردند، نشدند.

در طول هفت جنگ صليبي، به رهبري سنت لويس، ايو لو بروتون گزارش داد چگونه يکبار با يک پير زن آواره در خيابان با يک ظرف پر از آتش در دست راست و جامي پر از آب در دست چپش روبرو شده بود. از او پرسيده بود چرا اين دو ظرف را با خود حمل ميکند، و او (پير زن) جواب داده بود که با آتش ميخواهد بهشت را آتش بزند تا هيچ چيزي از آن باقي نماند و آب را ميخواهد بر روي آتش جهنم بريزد تا از آن هم چيزي باقي نماند:‌ "چرا که من ميخواهم هيچ کس کار نيکي به خاطر پاداش بهشت و يا ترس از جهنم انجام ندهد؛ تنها براي رضاي خدا." امروز، اين شيوه صحيح اخلاق مسيحي اساسا در آتئيسم زنده مانده است.

بنيادگرايان آنچه را بعنوان کردار نيک براي برآوردن مشيت الهي و نائل شدن به رستگاري، درک مي کنند را انجام ميدهند؛ بيخدايان به سادگي آنها را به اين دليل که کار خوبي براي انجام دادن است، انجام ميدهند. آيا اين همچنين مهمترين تجربه اوليه ما از اخلاقيات نيست؟ وقتي که من عمل نيکي را انجام ميدهم، آن را نه بخاطر بدست آوردن لطف خداوند، بلکه به اين خاطر که اگر آن کار را انجام ندهم نميتوانم در آيينه به خودم نگاه کنم است. پاداش عمل اخلاقي بوسيله معنا و تعريف خود آن عمل است. ديويد هيوم معتقد، اين نکته را بصورت نيشداري خاطرنشان کرده است، هنگامي که نوشت  تنها راه احترام واقعي به خدا اين است که اخلاقي رفتار کنيم هنگامي که وجود خدا را ناديده بگيريم.

دوسال پيش ، اروپاييها در حال بحث در اين باره بودند که آيا بايد در مقدمه قانون اساسي اروپا به مسيحيت به عنوان مولفه کليدي ميراث اروپا اشاره شود. مثل هميشه، سازش راه گشا بود، مرجعي به اصطلاح عمومي ميراث مذهبي اروپا. اما پس ميراث بسيار ارزشمندتر مدرن اروپايي، آتئيسم ، کجاست؟ چيزي که يکتايي اروپاي مدرن را  منحصر به فرد مي سازد،  چيزي است که اولين وتنها تمدني است که در آن آتئيسم انتخاب کاملا مشروع و بر حق است و نه مانعي براي مسئوليت اجتماعي.

آتئيسم ميراثي اروپايي است که ارزش جنگيدن را دارد، نه تنها به خاطر اينکه فضاي عمومي امني را براي معتقدان ايجاد کرده است. به مباحثه اي که در ليوبليانا، پايتخت اسلووني، موطن من، بعنوان مباحثه اي بر سر قانون اساسي شدت يافت، ملاحظه کنيد: آيا مسلمانان (اکثرا کارگران مهاجر جمهوري يوگسلاوي سابق) مجازند مسجد بسازند؟ هنگامي که محافظه کاران در مقابل مسجد به دلايل فرهنگي، سياسي و حتي معماري موضع گرفتند، هفته نامه ليبرال ملادينا، در حمايت از مساجد صريح و استوار، با حفظ تمرکز بر حقوق ديگر افراد جمهوري يو گوسلاوي سابق، بود. 

حيرت آور نيست،  گرايشهاي ليبرالي اش را نشان داد، ملادينا همچنين از جمله نشريات اندک اسلووني بود که کاريکاتورهاي مشهور محمد را مجددا بچاپ رساند. و برعکسٍ، تمامي کساني که بيشترين "درک" از اعتراضات خشونت آميز مسلمانان را به علت آن کاريکاتور ها نشان دادند، همان ها از جمله کساني بودند که مرتبا توجهشان را بر سرنوشت مسيحيت در اروپا اعلام مي داشتند.

 اين اتحاد عجيب، مسلمانان اروپا را با انتخاب دشواري مواجه ميکند: تنها نيروي سياسي اي که آنها را به شهروندان درجه دو تقليل نميدهد و به آنها اجازه ميدهد فضايي براي بيان هويت اجتماعي مذهب شان داشته باشند، ليبرالهاي آتئيست بي خدا هستند، در حالي که نزديکترين افراد نسبت به عملکرد اجتماعي آنها، تصوير آينه وار مسيحي شان، بزرگترين دشمنان سياسي آنها هستند. تناقض اينجاست که تنها همپيمانان واقعي مسلمانان آنهايي نيستند که ابتدا کاريکاتورهاي محمد را به خاطر ارزش شوکه کننده آنها منتشر کردند، بلکه کساني هستند که به خاطر حمايت از آرمان آزادي بيان آنها را دوباره منتشر کردند.

در حالي که يک آتئيست واقعي هيچ نيازي ندارد که وضع خود را با تحريک مومنان بوسيله توهين به مقدسات [ آنها ] تقويت کند، او همچنين از تقليل دادن مسئله کاريکاتورهاي محمد به احترام به اعتقادات ديگران خودداري مي کند. احترام براي عقايد ديگران به عنوان والاترين ارزش تنها ميتواند يکي از اين دو باشد: يا ما با ديگري بطور محترمانه اي رفتار مي کنيم و از آزار رساندن به او براي نابود کردن توهماتش خودداري مي کنيم، يا حالت نسبي تعدد « رژيمهاي حقيقت » را بپذيريم، و تکليف دشوار پافشاري صريح بر حقيقت را مردود سازيم.

در هر حال، درباره اسلام مطيع – به همراه ديگر مذاهب – محترم، اما به دلايلي نه کمتر ظالم چه تحليل منتقدانه اي وجود دارد؟ اين و تنها اين راه نشان دادن احترام واقعي به مسلمانان است: رفتار کردن با آنها به عنوان افراد جدي اي مسئوليت پذير در برابر اعتقاداتشان.

در حاشیه

آرش جان مرسي و خسته نباشي. نکته اول اينکه عليرغم تمام تلاشي که تو و مترجم اصلي کرده ايد باز هم ترجمه متن حاضر نمي تواند اصل مطلب را به روشني برساند و جاهايي موضوع گنگ است به خصوص پاراگراف آخر. ولي خوشبختانه موضع ما در مقابل مذهب کاملا شفاف و مدون است. در مقابل مذهب به عنوان اعتقاد افراد و مذهب به عنوان قدرت سياسي که به اسم جنبش اسلام سياسي مي شناسيمش. به نظر مي رسه که نويسنده اين دو را به خوبي از هم تفکيک نمي کند و فکر مي کند که بنياد گرايان به خاطر اعتقاداتشان است که ۱۱ سپتامبر را آفريدند در حاليکه مي دانيم ۱۱ سپتامبر هم يکي از حلقه هاي زنجير جنگ دو قطب تروريستي اسلام سياسي و غرب نظامي ست بر سر سهم خواهي بيشتر هر کدام از گردش سرمايه و در واقع از ماحصل کار طبقه کارگر جهاني. خود ترم بنياد گرايي هم در ادبيات سياسي امروز معني دارد. دين را، از جمله اسلام را به بنياد گرا و غيره تقسيم مي کنند تا کل دين و دخالتش در سياست و زندگي افراد را از زير ضرب بيرون بياورند. بمي خواهند بگويند"بنياد گرايي" بد است و  مثلا اسلام ملايم و سازگار با حقوق بشر خوب است. نويد

 

 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: