آیدین راستین- ایران
شبحي در ايران در گشت و گذار است، شبح كمونيسم. همه نيروهاي جهان كهن براي تعقيب مقدس اين شبح متحد شده اند: بورژوازي ايران و دولت قرون وسطايي اش، بورژوازي جهاني باقشون كشيهاي نظامي و مدياي دروغ پردازش، پيشقراولان ارتجاع، اسلاميون و پسرعموهاي مسيحي و يهوديشان، و بالاخره فرمانروايان عالم افكار، روشنفكران سبك مغز و فيلسوفان نابغه كه به چريدن در زمين بورژوا مشغولند.
تاكنون هيچ رويدادي درتاريخ نتوانسته اين چنين پرچمداران ارتجاع را از محلی گريشان جدا كند، و دريك جبهه نيرومند كنارهم قراردهد. چه چيز ميتواند اين انگلان اجتماع را در يك صف متحد كند، مگر اينكه دشمن مشترك همه آنها باشد؟ و چيست كه ميتواند باهمه اين انگلها دشمن باشد، مگر اينكه قدرت درهم شكستن همه آنها را داشته باشد؟
آري، اين نبرد تراژيك در ايران دارد رقم ميخورد. اما يك افسانه نيست، توهم دراماتيك بشربراي رهايي خيالي اش نيست، نه سيمرغي دارد و نه اژدهايي، نه شيطاني و نه خدايي، عناصر تشكيل دهنده اين نبرد همه انسانند. درجامعه بشري طبقه اي بوجود آمده كه بيرحمانه توهمات بشر نسبت به خود و رهايي خود را درهم شكسته، طبقه اي كه بر پرچم حزب سياسي خود اين چنين مينويسد "براي انسان، ريشه انسان است." تا براي هميشه در تاريخ ثبت كند هدف جامعه بشري، زندگي انساني است. طبقه اي كه به ريشه بيگانگي بشر، به نقطه ائتلاف همه كثافات تاريخ بشري چنگ انداخته و رسالت تاريخي او رهايي كل جامعه است. پرولتارياي ايران كه تاكنون تدين و شيعه گري از شرايط استخدام او بوده است، و برچسب باكره و عفيف بر دختران و زنان او بوده است، امروز چنان معنايي از آزادي و رهايي انسان را پيش روي پرولتارياي جهان قرار ميدهد كه الحق در دكان اومانيستهاي سازمان ملل، طرفداران حقوق بشر، سازمانهاي خيريه و آكادميهاي جامعه شناسي غرب را گل گرفت.
جامعه ايران در اين شرايط مشخص تاريخي، كه نتيجه تحولات اقتصادی و سياسي پيشين است، به پاشنه آشيل اوضاع سياسي دنيا تبديل شده. مساله اي كه حتي متفكرين بورژوازي نيز از كتمان آن عاجزند، و فقط آن را با اسم رمز "بحران هسته اي" فرموله كرده اند. توليد جهانی سرمایه داری كه اکنون دیگر در همه كشورها محتاج بازتوليد "كار ارزان و كارگر خاموش" است، درايران به كوره راه رسيده است، بحراني كه از مقطع انقلاب 57 شروع شده و اکنون به اوج خود رسيده است. درسايركشورهاي سرمايه داری عنان طبقه كارگر يا در دستان چپ یا راست بورژوازي است اما پرولتارياي ايران پرچم خود را برافراشته و مشخصا جبهه سومي عليه دو قطب ارتجاع زمان ما، تروريسم اسلامي و ميليتاريسم غرب، باز کرده و انسانيت را در اين بين نمايندگي ميكند.
پرولتارياي ايران بايد به موقعيت طبقاتي خود، آگاه شود و نقش تعيين كننده خود را در تعيين اوضاع جهاني بشناسد. بايد وارد عرصه سياسي شده با حزب سياسي خود، حككا، تماما هم جهت شود. ديگر وقت آن فرا رسيده كه از لانه ای که بردگی مزدی برایش ساخته بيرون بيايد، قدرت اجتماعي خود را ببيند و مغرورانه فریاد آزادی بشر سر بدهد، بايد پراتيك سياسي خود را طوري به پيش ببرد كه بعنوان يك قدرت درعرصه جهاني شناخته شود. اول مه، روزجهاني كارگر يكي از آن فرصت هایی است كه طبقه كارگر ايران ميتواند در آن به پيش تازد. اين روز را بايد تبديل به روز اعتراض عليه كل اين منجلاب سرمايه داري كرد و نشان داد كه سوسياليسم كارگري امري عيني و واقعي است. زنده باد اول مه!
| < قبلی |
|---|


