جوانان کمونیست

دفاع صميمانه مردم ايتاليا از جنبش انقلابي مردم ايران

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

Mina_Ahadi

گزارشي از سفر و سخنراني من در فستيوال فيلم در ايتاليا

مينا احدي

 

هواپيماي من با هشت روز تاخير اجباري بدليل آتشفشان در ایسلند٬ بالاخره پرواز ميکند و من با احساسي خوب به آلمان برميگردم. ايتاليا کشور جذاب و مهربان و حساس به مسائل ايران و مسائل حقوق انساني ٬ براي من يک خاطره کاملا مثبت است.

يک ماه قبل بود که مريم از ايتاليا نامه کوتاهي فرستاد و نوشت: مينا من از قبل ترا مي شناسم و اکنون با يک نهاد ايراني فعال در ايتاليا هستم٬ ما ميخواهيم ترا براي يک برنامه چند روزه به اين کشور دعوت کنيم و سپس محسن و طاهر و دوستان ديگري با من تماس ميگيرند و معلوم ميشود که سينماي زيرو در اين کشور فستيوال فيلم دارد و قصدش آغاز اين فستيوال مهم با موضوع ايران و جنبش انقلابي مردم ايران است و سپس چندين برنامه سخنراني و حضور در تلويزيون ايتاليا و غيره سازمان يافته است. يک مشکل من براي اين سفر٬ موضوع امنيتي است. ايتاليا کشوري است که در ذهن من با مافيا و به نوعي بي قانوني عجين شده و مافياي جمهوري اسلامي و تروريسم اسلامي طبعا در چنين حالتي بيشتر ميتواند فعال باشد . بنا بر اين ٬ نخست از طرف ما٬ بررسي و  اقدامات امنيتي انجام ميشود و سپس من پاسخ مثبت به اين سفر ميدهم.

روز سه شنبه ۱۳ آوريل هواپيماي من در فرودگاهي در ايتاليا بر زمين مي نشيند و من با طاهرجعفر نژاد از سازمان دهندگان اين برنامه در فرودگاه براي اولين بار روبرو ميشوم. ديداري دوستانه است و سپس براي صرف شام به همراه تعداد ديگري از دوستان هستيم و از روز چهارشنبه برنامه ها شروع ميشود.

چهارشنبه ساعت ۱۲ در همان هتل محل اقامت من٬ کنفرانس مطبوعاتي است. ساعت ۱۱ با نسرين پرواز و محسن حمزه ايان٬ طاهر جعفرنژاد کمي گپ ميزنيم و خودمان را براي کنفرانس مطبوعاتي آماده ميکنيم. قبل از کنفرانس يک زن خبرنگار بسوي ما مي آيد و مي پرسد٬ آيا من ميتوانم قبل از کنفرانس با مينا احدي در مورد جنبش خروج از اسلام و سازمان اکس مسلم مصاحبه کنم. قبول ميکنم و قبل از کنفرانس به سوالات اين خبرنگار تلويزيون ايتاليا پاسخ ميدهم. از کتابم سوال ميکند و از اينکه چرا در اروپا سازمانهاي اکس مسلم تاسيس کرده و عليه چه چيز مبارزه ميکنيم.

 

کنفرانس مطبوعاتي در يک سالن بزرگ در طبقه پايين است و ما وارد ميشويم. تعداد زيادي خبرنگار با دوربين هاي آماده و يا با قلم و کاغذ ايستاده اند. در همانجا نيز مجبور ميشويم قبل از شروع کنفرانس چند مصاحبه سرپايي و با عجله انجام دهيم.

سپس کنفرانس شروع ميشود.

ابتدا نماينده سينما زيرو حرف ميزند و ابراز خوشحالي ميکند که ما اين دعوت را پذيرفته و به ايتاليا رفته ايم. سپس در مورد ايران و مبارزات مردم عليه حکومت اسلامي و اهميت اين مبارزات حرف ميزند و کنفرانس آغاز ميشود. من سخنراني کوتاهي ميکنم و خودم را معرفي ميکنم و در مورد جنبش اعتراضي و انقلابي مردم و بويژه جوانان در ايران حرف ميزنم و اينکه اين جنبشي است که خشم فرو خفته ساليان سال مردم ايران را عليه کليت حکومت اسلامي نمايندگي ميکند و هدفش سرنگوني حکومت اسلامي است . نسرين پرواز در مورد اين جنبش و اين وقايع بسيار متفاوت تر از من حرف ميزند و مواضعي کاملا متضاد را نمايندگي ميکند. بحثها در ميگيرد و خبرنگاران سوال ميکنند. محسن حمزه ايان و طاهر جعفرنژاد هم در لابلاي اين کنفران مطبوعاتي نکاتي را در مورد جنبش انقلابي مردم ايران بيان ميکنند و در عين حال صحبتهاي ما را محسن حمزه ايان ترجمه ميکند.

در پاسخ به يک سوال خبرنگاران در مورد جوانان در ايران٬ بهارک درويشي ٬ يکي از سازمان دهندگان جلسه٬ بسيار موجز و جذاب حرف ميزند و توجه ها را بخود جلب ميکند. اين زن جوان و فعال٬ در طول مسافرت و سخنرانيهاي ما در ايتاليا بنظر من کاملا مي درخشد و نشان ميدهد که جوانان در ايران چه ميخواهند و از چه دفاع ميکنند. سفر من به ايتاليا در عين حال دستاورد مهم ديگرش دوستي با اين انسانهاي عزيز و فعالين مدافع حقوق انساني است.

 

بعد از کنفرانس مطبوعاتي يکساعت ديگر در اين سالن هستيم و به سوالات خبرنگاراني که ميخواهند فيلم بگيرند و يا سوالات دقيقتري دارند٬ پاسخ ميدهيم.

 

اين کنفرانس با انعکاس مطبوعاتي گسترده روبرو ميشود و چندين رسانه آنرا پوشش خبري ميدهند٬ از جمله تلويزيون سراسري ايتاليا به اسم " راي ۳" در بخش اخبار ۴ دقيقه گزارش پخش ميکند و اين يک پيروزي بزرگ براي سازمان دهندگان اين برنامه است.

 

ساعت ۳ بعد از ظهر بهمراه مسئولين سينما زیرو که ما را دعوت کرده اند٬ نهار ميخوريم و کمي براي برنامه مهم شب خود را آماده ميکنيم.

بعد از نهار ٬ به بازديد يک مرکز فعاليت هنري سينما زيرو ميرويم. يک کليسا را در شهر پوردنونه با صحبت کردن با مسئولين شهر گرفته اند و به يک مرکز نمايش فيلم و مرکز هنري تبديل کرده اند در آنجا وارد سالني ميشويم که چند نفر مشغول کار هستند٬ براي ما توضيح داده ميشود که در اينجا به مردم و بويژه جوانان فيلم کرايه ميدهيم و در عين حال آموزش فيلمبرداري داده ميشود. در سالن بزرگ کليسا که قبلا جاي کشيش و عبادت و غيره بوده٬ پرده بزرگي زده اند و براي مردم فيلم نمايش ميدهند و تعداد زيادي در همان ساعت مشغول کار بودند و پروژه هايي را آماده ميکردند. براي من بسيار جالب است٬ اين ديناميک و اينهمه تلاش براي پيشبرد هنر و سينما و همچنين اين موضوع که کليسا را به يک مرکز هنري وسيمايي تبديل کرده اند. در مقايسه با جانوراني که در ايران حاکم هستند و رفتار مشمئز کننده آنها با هنر و سينما ٬ اين موضوعات جايگاه بيشتري در اذهان ما پيدا ميکند.

 

در آنجا چند عکس يادگاري ميگيريم و من به هتل خودم ميروم براي آماده شدن براي افتتاح فستيوال فيلم در شهر پوردنونه ٬ در يکساعتي ونيز.

 

ساعت هشت با دوستان سازمان دهنده جلسه همديگر را ملاقات ميکنيم و در همه اين رفت و آمدها طبعا پليس محافظ ايتاليايي دارم و همه چيز زير کنترل آنها است. براي جلوگيري از هر نوع تشبثات تروريستهاي اسلامي و حکومت جنايتکار اسلامي ٬ با دقت وارد سالن محل فستيوال ميشويم.

تعداد زيادي در راهروي جلوي سالن نمايش فيلم ايستاده اند. ما در آنجا چندين نفر از مسئولين فستيوال را مي بينيم که همگي در مورد انعکاس کنفرانس مطبوعاتي ظهر چهارشنبه با من حرف ميزنند. بسيار خوشحال هستند و از استقبال بي نظير مردم ايتاليا از حضور يک هييت ايراني در فستيوال فيلم حرف ميزنند.

ايران توجه ها را بخود جلب کرده است٬ بخاطر يک جنبش مدرن و انساني و جوان و عليه حکومت اسلامي. ايران با ندا و اشکان و قبل از آن با دلارا و کبرا رحمانپور ٬ موضوع مورد علاقه مردم ايتاليا بوده است. من براي دومين بار است که به ايتاليا مي آيم. بار اول براي معرفي فعاليتهاي خودمان عليه سنگسار به شهر ناپل رفته ام  و در آنجا  بهمراه شيوا محبوبي و دوستان ديگري  سخنراني کرديم و درست در روز سخنراني ما ٬ آمنه لاوال در نيجريه از سنگسار نجات يافت و اين واقعه نيز به يک اتفاق شيرين در زندگي من تبديل شد. يادم مي آيد در آنجا در جمع تعداد زيادي در سالن شهرداري گفتم٬ جنبش اسلامي با تکه تکه کردن تن و بدن زنان به قدرت ميرسد و اگر در نيجريه آمنه را سنگسار کنند در استان مزبور اسلاميها قدرت ميگيرند. همانجا گفتم من آمنه را نديده ام٬ ولي آنقدر به او نزديک هستم که خوابش را مي بينم واز نجات يافتن او از سنگسار فوق العاده خوشحالم .  آمنه اکنون زنده است...

اين سفر دوم من به ايتاليا است و درست در شهري هستم که مردم آنجا به همت فعاليتهاي دوستان دعوت کننده ما ٬ به اسم ندا يک بورس تحصيلي گرفته اند و شهرداري اين را تقبل کرده است که هر سال به يک دانشجو براي تحصيل در دانشگاه اين شهر٬ بورسيه اي به اسم ندا آقا سلطان داده شود.

 

ساعت هشت و نيم شب است و سالن سينما پر ميشود. برگزار کنندگان ميگويند ۵۰۰ نفر در سالن هستند. دو طبقه پر از جمعيت ميشود و صحبت از اينست که صدها نفر پشت در مانده اند. تعدادي از دوستان ايراني ما بعدا به ما ميگويند که پشت در مانده و امکان ورود نيافته اند. در همه جا بروشورهاي فستيوال توزيع ميشود و در آن نه فقط بيوگرافي ما نوشته شده٬ بلکه مانيفست زنان که به امضا مريم نمازي٬ مهين عليپور٬ شهلا دانشور و من هست به زبان ايتاليايي در اين بروشورها چاپ شده و در اختيار هزاران نفر قرار ميگيرد.

ابتدا مسئولين سينما زیرو حرف ميزنند و سپس شهردار شهر خوشامد ميگويد و از اينکه ما دعوت آنها را پذيرفته ايم٬ ابراز خوشحالي ميکند و سپس فيلمي کوتاه در مورد خصوصي شدن آب در ايتاليا و در نقد اين موضوع نشان داده ميشود و سپس فيلم روزهاي سبز از حنا مخملباف نشان داده ميشود.

بعد از اين برنامه٬ ما بايد وارد سن شويم و بعد از سخنراني به سوالات پاسخ دهيم. در اطاق پشت سن٬ بسيار فضاي جديي را احساس ميکنم. چندين شبکه فيلمبرادي و دوربين هاي متعدد کار ميکنند و کارگردان با اضطراب به ما ميگويد که آيا آماده هستيم.  و ما وارد سن بزرگ سينما زیرو ميشويم. حاضرين تشويق ميکنند.

من و بهارک درويشي و نسرين پرواز و محسن حمزه ايان هستيم.

در ابتدا محسن صحبت ميکند و سپس بهارک در يک سخنراني کوتاه به زبان ايتاليايي جمعيت را محسور ميکند . همه با دقت و علاقه گوش ميدهند. سپس نوبت من است. اگر چه قبلا سخنراني خودم را نوشته و به ايتاليايي ترجمه کرده اند٬ ولي ترجيح ميدهم آزاد حرف بزنم و بايد هم کمي کوتاهتر باشد که به همه برنامه برسيم. اول ميگويم که هستم و چه کارهايي کرده ام و سپس ميگويم که آمده ام٬ از جنبش انقلابي مردم ايران دفاع کنم و بگويم اين جنبش تا سرنگوني حکومت اسلامي پيش خواهد رفت. آمده ام بگويم که بايد از اين جنبش مهم دفاع کرد٬ جنبشي در حد انقلاب فرانسه٬ جنبشي براي آزادي و رهايي ٬ براي سکولاريسم و جدايي کامل مذهب از دولت و آموزش وپرورش جنبش عليه اعدام و سنگسار٬ جنبش عليه قوانين اسلامي٬ جنبش دفاع از حقوق و حرمت انساني. احساس ميکنم که سکوت عميقي در سالن هست و برخي آرام آرام اشک ميريزند...

نسرين پرواز از جلسه اي در ايران با حضور زهرا رهنورد حرف ميزند و به نقد رهنورد پرداخته و از فعاليني حرف ميزند که اسمشان مطرح نميشود و از جمعيت دعوت ميکند که از اين چهر ه ها دفاع کنند و ...

سوالات مردم شروع ميشود و يکساعت بحث و جدل موضوع را به نقطه اصلي ميکشاند. اين جنبش و اين حرکت مردم ايران براي چيست و رهبر آن کدامست؟ هدف اين جنبش چيست و مردم ايتاليا چه ميتوانند بکنند؟

به سوالات جواب ميدهيم. و جواب من اينهاست: جنبش اخير مردم ايران با مضحکه انتخابات شروع شد٬ ولي مردم اساسا از اين فرصت استفاده کرده و پاي خودشان را لاي در گذاشته و حرف خود را زدند. ما از کشوري حرف ميزنيم که در آن همه چيز قدغن است " آبي دريا قدغن٬ شوق تماشا قدغن٬ عشق دو ماهي قدغن ٬ باهم و تنها قدغن" اين يک  ترانه ايراني است که کاملا اوضاع را بيان ميکند. مردم بپا خاسته اند و نقطه پاياني براي اين اوضاع ميخواهند بگذارند. از اين جنبش بايد دفاع کرد. مثل مبارزات مردم در افريقاي جنوبي٬ اين جنبشي است عليه حکومت آپارتايد جنسيتي....

 

و يک نفر سوال ميکند. افريقاي جنوبي نلسون ماندلا را داشت. ايران يک جنبش انقلابي با حضور فعال زنان دارد٬ نلسون ماندلاي مونث ايران کيست؟ با خنده جواب ميدهم اگر شما قبول کنيد من آن نلسون ماندلاي مونث هستم...

 

وسپس بحث رهبري جنبش است و اينکه پاسخ من به اين جمعيت اينست که اگر از شما سراغ رهبري را گرفتند ٬ ميتوانيد آدرس ما را بدهيد . ما براي يک حکومت انساني در ايران مبارزه ميکنيم با اين خواستها : سرنگوني حکومت اسلامي٬ لغو همه قوانين ضد انساني  و اسلامي٬ جدايي کامل مذهب از دولت و آموزش و پرورش ٬ برابري کامل زن ومرد٬ بهداشت مجاني و رفاه و آزادي و برابري....  .

 

دوستان حاضر در پانل هم هريک صحبتهاي حود را طرح ميکنند و روز اول فستيوال به پايان ميرسد. مردم بعد از اين برنامه دور ما را گرفته اند و هريک سوالي دارد... يکي از مسئولين برنامه به من ميگويد ٬ تعدادي به ما مراجعه کرده و ميپرسند٬ به کي بايد کمک کنيم و به چه نهادي بايد پول بدهيم. او ميگويد گفته ايم اينجا پول جمع نميکنيم... البته بنظر من متاسفانه ٬ چون پول و کمک مالي يک موضوع حياتي در اين مبارزات است...

 

روز پنجشنبه صبح آزاد هستيم و به ديدن شهر زيبا و مسحور کننده ونيز ميرويم. اصلا تصور اينرا نداشتم که در اين شهر ماشين امکان تردد ندارد و همه چيز روي آب است. مناظر زيبا و مردمي آرام که بدور از دغدغه هاي روزانه مشغول تماشاي اين زيباييها هستند٬ برايم بسيار جالب است. ناگفته نمايند در اين بين با تلويزيون کانال جديد از استکهلم مصاحبه کوتاهي ميکنم و دوستان در آنجا تا ضبط را شروع کنند٬ مدتي طولاني ما چند نفر را در جايي نگه ميدارند که با تعجب توريستها روبرو ميشويم که چرا خودمان را در يک گوشه قائم کرده ايم. اينجا آرامترين و ساکت ترين نقطه است و بالاخره سيما بهاري سوالاتش را شروع ميکند...

 

بعد از ظهر در يک شهر به دعوت يک سازمان چپ ايتاليايي بايد سخنراني کنم. نسرين پرواز به فرودگاه ميرود و ما براي جلسه بعد از ظهر آماده ميشويم. ساعاتي بعد خبردار ميشويم که پروازها کنسل است و داستان آتشفشان به صدر اخبار ميرود. در جلسه بعد از ظهر هر دوي ما شرکت ميکنيم و به سوالات حاضرين پاسخ ميدهيم. چپ هاي اينجا برخلاف آلمان٬ که يک قلب بزرگ براي اسلاميها دارند٬ به نقد جنبش اسلامي پرداخته و ميگويند از مينا احدي دعوت کرده ايم براي اينکه از تجارب خود عليه جنبش اسلامي و دست اندازي اين جنبش در اروپا به حقوق و حرمت زنان حرف بزند. جالب است. اين يک موضوع خلاف جريان است. چرا که در آلمان حزب چپ هرچه حرف زده ٬ عليه اسلاميها هيچگاه حرف نزده و هميشه مرا مورد لطف انتقادي قرار داده است....

 

روز جمعه صبح زود بايد در تلوزيون " کانال ايتاليا " باشيم. ساعت ۶ صبح روي اير ميرويم و بنا بر اين بايد ساعت چهار صبح حرکت کنيم.

يک ربع از ساعت سه نيمه شب گذشته بيدار ميشوم و آماده ميشوم براي حرکت . چون هميشه سحرخيز بوده ام٬ کاملا سرحال هستم و با ماشين يکساعتي ميرويم و به استوديو ميرسيم. در آنجا چهار نفري در يک گفتگوي مستقيم با مردم ايتاليا شرکت ميکنيم. برنامه دو ساعت ادامه مي يابد و مجري برنامه البته روزنامه هاي صبح را نيز مرور خواهد کرد...

 

مجري برنامه با خوشامدگويي به ما يعني من و نسرين پرواز و محسن حمزه ايان و طاهر جعفرنژاد . برنامه را شروع ميکند. سوالاتي از من و نسرين ميکند و خط تلفنها باز ميشود. همزمان از شهر رم٬ يک نماينده مجلس و يک خبرنگار ما را همراهي ميکنند و به سوالات مجري برنامه نيز پاسخ ميدهند. با سرعتي عجيب دو ساعت سپري ميشود . مردم از شهرهاي ايتاليا و حتي از چک و اسلواکي و غيره زنگ ميزنند. اين برنامه در ايران نيز مشاهده ميشود و بعد از برنامه چندين تلفن از ايران داشتيم که با ما حرف ميزنند.

مجري ميگويد خط تلفنها داغ شده٬ و بعد از برنامه مي شنويم که هفتصد هزار نفر آن برنامه را مشاهده کرده اند.

 

بعد از اين برنامه براي خوردن صبحانه به يک رستوران ميرويم. تا وارد محل ميشويم٬ مردي به طرف ما مي آيد وميگويد شما را الان در تلويزيون ديدم ٬ زنده باشيد خيلي برنامه خوبي بود...

 

ساعت ۱۱ راهي يک دبيرستان ميشويم. در آنجا من و نسرين و بهارک و طاهر سخنراني ميکنيم. بهارک در عين حال حرفهاي مرا به ايتاليايي ترجمه ميکند. بعد از خوشامد گويي نماينده سينما زیرو در اين برنامه که ميگويد اين برنامه فيلمبرداري شده و در همه مدارس استان نشان داده ميشود. سخنرانيها شروع ميشود.

 

اول طاهر با نشان دادن عکسهايي که در حاشيه آن مطالبي نوشته شده٬ براي دانش آموزان توضيح ميدهد که در ايران زنان از چه حقوقي محرومند و يا ولايت فقيه  به چه معناست. اين ابتکار بنظرم بسيار جالب است. سپس من سخنراني ميکنم. در طول حرفهايم در مورد اعدام کودکان و نوجوانان در ايران حرف ميزنم و از تجارب کارهاي خودم در اين زمينه و يکباره به رديف اول جواناني که در اين جلسه هستند٬ نگاه ميکنم٬ چهر ه هاي زيباي آنها دختر و پسر٬ خيس شده و اشک ميريزند. همگي ۱۸ و ۱۹ ساله هستند و کاملا تحت تاثير قرار گرفته اند٬ خودم هم ديگر نميتوانم ادامه دهم و بغضم مي ترکد. ميگويم نسرين سخنراني کند و خودم دقايقي بيرون ميروم و کمي هواي تازه استنشاق ميکنم و برميگردم...

 

فضاي جلسه بسيار صميمي است و در عين حال بسيار تحت تاثير حرفهاي ما.

 

از اين برنامه بايد مستقيم راهي فرودگاه شوم و متاسفانه خبردار ميشوم که پرواز نيست و بالاخره بعد از شش روز معطلي به آلمان ميايم.

سفر به ايتاليا و مجموع فعاليتها و استقبال مردم و صميميت آنها بسيار زيبا است. مردم ايران با يک انقلاب توجه ها و در عين حال سمپاتي زيادي را جلب کرده اند و مردم متمدن دنيا آمده اند که به اين جنبش انقلابي کمک کنند٬ فقط بايد با مردم دنيا حرف زد و امکان کمک و همياري را براي آنها فراهم کرد...

 

 

۲۶ آپريل ۲۰۱۰

 

 

 

 

 

 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: