يک توضيح
نوشته اي که ملاحظه ميکنيد قرار بود در سال ۷۹ در يکي از نشريات آن سالها در داخل ايران منتشر شود که پيش از انتشار آن، نشريه مربوطه توقيف شد.اين نوشته ابتدا قرار بود نقدي باشد بر کتابي که آن روزها در مورد جنبش چريکي در دهه هاي ۴۰ و۵۰ منتشر شده بود، اما در عمل بهتر ديدم مستقل از آن کتاب با ادبيات رسمي آن سالها بيشتر به تحليل تاريخي تا تاريخنگاري مرسوم از جنبش چپ از مشروطه تا ۵۷ بپردازم. حتما در نظرداريد که در ادبياتي که داخل براي نشريات رسمي استفاده ميشود بايد نکات متعددي را در نظر داشت و معمولا اين ادبيات متفاوت از ادبياتي است که در نشريه جوانان کمونيست مرسوم است. بنا بر اين اگر گاها در اين نوشته برخي موضوعات کمي مبهم ودر لفافه بيان شده است مربوط به همين محدوديت ها است.
به هر حال همانطور که گفتم در اين نوشته هدف بيشتر تحليل تاريخي بر مبناي فاکت ها وواقعيات است و نه تاريخنگاري وگزارش تاريخي. اگر لازم باشد به همه فاکتها ووقايع وشخصيت ها ي اين تاريخ در جزئيات وبه شيوه گزارش تاريخي هم ميتوان وارد شد.
در ابتدا لازم ديدم که اين چند نکته را به جاي مقدمه گفته باشم تا خواننده با فضاي عمومي اين نوشته آشنا باشد.
مقدمه
پس از فروكش كردن غبارهاي اوليه ناشي از فروپاشي ديوار برلين و احساس امنيت و ثبات سياسي در بسياري از روشنفكران و دستاندركاران احزاب و گرايشهاي چپ در جهان، موجي از نقادي و بازخواني خاطرات گذشته توسط اين جريان آغاز گرديد.
اين چپ كه در تخيل و ادبيات مخصوصش، خود را ماركسيست و يا وابسته به يكي از جريانهاي ماركسيستي ميدانست، شكست خود رادر عرصه سياست واقتصاد جهاني ومحلي، شكست عمومي ماركسيسم اعلام کرد. خصلت خود محورپنداري و عدم آشنائي با جريانات عموميتر جهاني و داخلي كه ميراث چند دهه عمل سياسي اين جنبش بود، امروز نيز همچنان در ديدگاه و ادبيات اين چپ خودنمائي ميكند. اما از جهات مختلف اين خاطرات و نقدها اهميتي خاص در زمينه شناخت مباني فكري و ايدئولوژيك فعالين، گذشته و آينده اين جريان اجتماعي دارد. روابط و مباحث اين جريان كه روزگاري در سازمانها و فعالين سياسي گستردهاي منعكس ميشد، امروزه در پرتو اين جريان نقادانه، به صورتي شفافتر اما همچنان شخصي، در برابر ديدگان عموم قرار ميگيرد و اين صحنهي باز ميتواند قضاوت و برخورد تاريخي مناسبتري را به اين جريانات در پي داشته باشد. اما نبايد فراموش كرد، عليرغم تمامي گفتهها و سياستهاي عمومي اين جريان در اين برهه مشخص تاريخي، اين منتقدين پرورشيافته سنت سياسي - اجتماعي هستند كه نوع خاصي از انديشه و سياست را در مرحله مشخصي از حيات اجتماعي تبيين و به پيش ميبرد، لاجرم امروزنيز گفتار و كردار و پندارآنان، در حقيقت ادامه منطقي و سرانجام تاريخي همان جريان است. امروز ميتوان از ميان انبوه خاطرات، نقدها و مدارك رو شده، كه به دليل عدم وجود بلوك قدرتمند سياسي و ايدئولوژيك شرق در دسترس قرار ميگيرد و همچنين انواع نقدهاي راست و چپ موجود كه هر يك گوشههايي از حقيقت را بيان ميكنند، دست به تكميل يك تحليل جامع و مشخص زد تا شايد پاسخ و جوابيهاي باشد بر ابهاماتي كه چندين دهه پرسش اصلي جنبشهاي اجتماعي بوده است. اما مكانيسم عمومي نگرشهاي موجود در برخورد به گذشته و آينده اين جريان اجتماعي عموماً بر يك پيش فرض اصلي نهاده شده " مرگ تاريخي ماركسيسم". اگرچه براي عدهاي تحقق اين آرزو هنوز هم بعيد بهنظر ميرسد، اما پايه اصلي نقادي جريانهاي اصلي سابقاً چپ را تشكيل ميدهد. خلقكنندگان ادبي چنين جرياني فراموش ميكنند تا هنگامي كه در جامعه بستر مناسبي جهت رشد و نمو جريانات اجتماعي همچنان فراهم باشد و شرايط عمومي جوامع، تناقضاتي را كه تاريخاً باعث پيدايش جريانات چپ اجتماعي بهطور عام و چپ ماركسيستي بهطور خاص ميگردد را در خود نهفته داشته باشد، گسترش و رشد و نمو اين جنبشها نه فقط ممكن بل ضروريست. برائت از گذشته و اطمينان به اينكه تاريخ با گذشته قطع ارتباط نموده است، بن مايه اكثر نوشتههاي اين نقادان است. دو دليل عمده در اين جريان نقادانه باعث ناتواني در پاسخگوئي به سوالات اساسي، توسط خلقكنندگان اين ادبيات ميگردد. اول، عدم تحليل طبقاتي جنبشهاي دوران معاصر و عدم ريشهيابي اجتماعي اين جريانات تا رسيدن به خاستگاه طبقاتي آنها جداي از ادبيات و ادعاهايشان.
دوم، عدم پيگيري تاريخي ،طبقاتي جنبش هاي اجتماعي ومبارزه طبقاتي داخلي دربستر اوضاع جهاني جنبش هاي اجتماعي با برچسب هاي متفاوت چپ.
اكثريت منتقدان و تاريخنگاران مورد بحث، بيآنكه تعريفي از ماركسيسم و نيروهاي ماركسيست ارائه دهند مبناي تحليل و يا نقد خود را بر پايه يك پيشفرض ثابت نشده قرار ميدهند و هر نيرو و يا فعال اجتماعي كه خودش بر گرايش خود نام ماركسيست مينهد را در طيف گسترده و نامتعين ماركسيستها قرار ميدهند. ادعاي شخصي و يا استفاده از ادبياتي ويژه از نگاه جامعهشناسي و سياسي نميتواند مبناي عضويت در يك جريان فكري و اجتماعي باشد.براي تعلق داشتن به هر جريان فکري،سياسي و يا طبقاتي، بايد مولفه هائي را دارا بود كه در پايههاي عيني و اجتماعي،معرف ماهيت ومبناي تعريف آن نحله فكري و يا جريان اجتماعي باشد.
چپ در جامعه مفهومي عام است. ميزان چپ يا راست بودن هر گروه اجتماعي نسبتي مستقيم به دوري يا نزديكي آن جريان به "برنامهاي راديكال براي تغيير بنيادي جهان دارد". يك نيروي اجتماعي هرچه در مداري دورتر از اين تغيير اساسي قرار داشته باشد در نزديكي بيشتري با جريان راست كه حافظ بيقيد و شرط وضع موجود در آن جامعه است، قرار ميگيرد. چپ ماركسيستي نيز به مثابه بخش عمده چپ اجتماعي در درون خود از الگوئي چنين برخوردار است. آن جرياني در طبقه كه بيشترين شاخصهاي متدولوژيك و كار اجتماعي منسجم منطبق با جهان بيني و حركت عمومي جريانهاي ماركسيست از انترناسيونال اول به بعد را چه در زمينه عمل اجتماعي و چه شيوههاي برخورد نظري دنبال ميكند و از نظر تشخيص منافع و نيازهاي طبقه كارگر عملاً و نظراً منطبق با شرايط عيني، تاريخي و اجتماعي پيرامون خويش است، در نزديكترين مدار با متدلوژي ماركس و جريان عمومي ماركسيسم كارگري در آن دوره مشخص تاريخي قرار ميگيرد.
اما امروزه عموم منتقدان ماركسيسم، هر گروه اجتماعي، خواه توسعهطلب، صنعتگرا، ملي، و حتي طرفداران فرهنگهاي محلي و جهان سومي را كه به دليل چندين دهه اتوريته ادبيات بلوك شرقي، از مفاهيمي چون طبقه كارگر، سوسياليسم (با تعاريف متفاوت ) استفاده ميكنند، در جريان عمومي جنبش ماركسيستي ميچپانند.در ديدگاه اين" آژان هاي دمکراسي" ، حزب بلشويك و حزب بعث در يك طيف سياسي ايدئولوژيك ميگنجند، چرا كه مثلا سوسياليسم شعار محوري هر دو حزب است، پسوند عربي يا كارگري براي اين منتقدان چندان اهميتي ندارد.
در پس اين دستهبنديهاي دلبخواه و سپس نقادي همين دستهبنديها، پيش از آنكه هدف پژوهش يا نقدي علمي و بيطرفانه باشد، اغراض اجتماعي و ايدئولوژيك ويژه اي دنبال ميشود.
در دوره حاضراين" منتقدان و تاريخنگاران" عموما ازفعالين و اعضاي سابق همان جريانات اجتماعي و جوانترهايشان آكادميسينهاي دمكرات شده امروز و شورشيان دهههاي نزديك بودهاند.
چنين پيشينه اي باعث ميگردد که اين روش بازنگري به گذشته و نقادي آن دوران، به نوعي در جهت توجيه امروز و فرداي اين نويسندگان باشد، از سوي ديگر در پس برخوردهاي غيرمنصفانه و ناكامل ميتوان نوعي تبري از گذشته و نتيجهگيري اخلاقي را براي جوانان امروز مشاهده كرد. در بخش زيادي از اين نوع ادبيات حتي ميتوان تسويهحسابهاي تشكيلاتي ديرهنگام را هم مشاهده كرد.
اگرچنين جرياناتي در اوائل دهه ۹۰ ميتوانستند در گرد و غبار پس از ريزش ديوار برلين با استفاده از معيارهاي پستمدرنيستي، اضمحلال تاريخي وابدي چپ و خصوصاً چپ ماركسيستي را بشارت دهند و گذشتهاي پر از افت و خيز را يكسره نفي و ماستمالي نمايند، امروزه اما، باتوجه به وضعيت موجود جهان، و حل نشدن معضلات اصلي زندگي جمعي بشر و دوباره در دستور قرار گرفتن مسائل قديمي، ديگر به سادگي نميتوان با معيارهايي صرفاً ذهني و آرزوهاي شخصي جريانات كارگري و ماركسيستي را منهدم شده تصور كرد.
پس از فروپاشي شرق و اتمام اتوريته سياسي ايدئولوژيك اين بلوك بر بسياري از روشنفكران و نيروهاي اجتماعي با انواع و اقسام خواستهها و آرمانها، امروز همان نيروها با ادبيات، چشمانداز و آرمانهاي مشخص خود وارد عرصه مبارزه اجتماعي و سهمخواهي از اقتدار سياسي در جوامع مختلف شدهاند و نياز چنين دورهاي ابتدائاً نقد گذشته است. از سوي بسياري از اين گروههاي اجتماعي نقد گذشته در حقيقت ابراز برائت از چپ و مشخصاً چپ ماركسيستي است. به همين دليل نقد اينها تا مقطعي از تاريخ گذشته باز ميگردد كه آشنائي اين جريانات با نگرش عمومي ماركسيسم (با هر تعريفي)، آغاز ميشود. اين دوره همان دوره استقرار حاكميت يكپارچه در شوروي و استقرار نهائي سرمايهداري دولتي است. به همين دليل دورترين خاطره اين چپ اواسط دهه ۳۰ ميلادي است. يعني دوران كامل شدن هژموني آلترناتيو امكانگرائي وسرمايه داري دولتي و سركوب چپ بلشويكي و كارگري در شوروي.
براي چنين منتقداني گرايش مارکسيستي هر جريان وگروه اجتماعي به معني وابستگي به يكي از بلوكهاي قدرت در شرق است.
در زمينه واقعي نيز عملاً چنين جرياناتي با گرايش هاي متفاوت بلوکي، بخش عمده نيروهاي چپ را در جامعه تشكيل ميدادند.در اينجا هدف نقد بخش متشکل جنبش هاي اجتماعي متعلق به گذشته نيست، بلكه بحث بر سر آن ديدگاهي ست كه قادر به تشخيص تفاوت ميان گفتار و عمل اجتماعي نيست و بهطبع قادر به تشخيص و دنبال كردن جريانات عيني و تاريخي مرتبط با دستهبنديهاي سياسي و اجتماعي در ساختارهاي پيش و پس از خود نيز نميباشد.
براي به دست آوردن تصويري كامل از آنچه كه در دوران معاصر اتفاق افتاده و شناخت جريان عمومي چپ و چپ ماركسيستي در اين دوره ها بايد به گذشتهاي دورتر و مسيرهاي متفاوتي كه در پيش روي اين جريانات قرار گرفت، نگاهي انداخت و اتفاقاتي را كه باعث به حاشيه رانده شدن چپ كارگري و كمونيستي در مبارزه طبقاتي گرديد را از نظر گذراند. امروزه باتوجه به بسياري از مدارك و اسناد منتشر شده چه به صورت شخصي و چه از طريق ارگانهاي رسمي، تحليلي دقيقتر ميسر و عمليست. براي چنين تحليلي در ابتدا ميبايد چارچوب كلي را ترسيم نمود و از پيشداوري و يا تعميم نتايج امروزين به گذشته خودداري كرد. چنين تصويري تنها در صورتي بدست ميآيد كه قطعات منفرد و جدا از هم واقعيات و فاكتهاي تاريخي را در كنار هم چيد تا تصويري كامل از چندين دهه تاريخي كامل گردد.
| < قبلی | بعدی > |
|---|


