جوانان کمونیست

لیلا از ایران: احساس گناه!

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

توی اتاق خوابیدم تنها اما با یک عالمه خیال وصدای خروپف شوهرم که در هال خوابیده، آخه نمیشه با هم بخوابیم اون مسته (یک جزء جدایی ناپذیر از زندگیش). و من که از۱۸سالگی محکوم شدم و انتخاب برای زندگی با این مرد. و در عوض این مرد وبچه هامون ونظافت خونه وخرید ورسیدگی به بچه ها و حتی راضی نگه داشتن شوهرم همه وهمه انتخاب شدند برای اینکه زندانبانه من باشند.

اما تو تمام این مدت همه اینها جسم منو زندانی کردند نه روحم رو و روحم همیشه وهر لحظه در آتش رهایی وآزادی میسوزه وهمه ی شبهای تنهایش رو با خیال رهایی به صبح رسونده. آره رهایی!

میدونی؟ هر شب رو که به تنهایی سر میکنم، آرزو میکنم که معجزه ای بشه والان یه مرد که عاشقم باشه ومن عاشق اون، در اغوشم بگیره. اما نمیشه! چون دوست داشتن من از نظر دیگران گناهه. یه وقتی اگه یه جایی کسی رو ببینم و حس کنم احساسی نسبت به اون دارم فوری باید به خودم نهیب بزنم که حواست باشه که به این حس میگن گناه. تو فقط باید خوب خونه رو تمیز کنی تا همه جا برق بزنه، در روز ساعتها پای اجاق گاز وایسی تا بهترین غذا رو درست کنی، لباس بشوری، برای نون و شیر و... توی صف وایسی، به درس بچه ها برسی واحیانا اگر وقت کردی چادر سرت کنی و دم در خونه بری و با زنهای همسایه درباره دیگران حرف بزنی. و تازه سر آخر وقتی وظیفه ات رو خوب انجام دادی که هر وقت شوهرت خواست راضیش کنی. و این جوری روزت شب بشه حالا گوره بابای خودت، پس خودت چی؟؟

من؟ من هیچی چون من عینه گناهم وگناهکارم بخاطر: دوست داشتن، جوون بودن، خندیدن، لباس پوشیدن، حرف زدن و...وحتی موهام! من فقط باید تمام سعیم رو بکنم که وظایفی که برام تعریف کردند رو خوب انجام بدم وگرنه...من فقط گناهکارم؟؟؟!!!!

 

در حاشیه:

لیلا جان نامه تو با این که کوتاه است و ساده ولی بسیار تکان دهنده است. همه ما شاید نه ولی اکثر ما زنانی را دیده ایم که به این "زندگی" گرفتار هستند. دایره کوچک کار خانه، بچه، شوهر، و همین و بس! و از همه بدتر حس گنهایست که به زن منتقل می شود. این حس از دوران کودکی به دختربچه ها منتقل می شود. درست بشین، بلند نخند، آنها پسرند و نمی شود با آنها همبازی بشوی، دامنت را بده پایین، لباست رو درست کن و همه این ها تازه بخشی از فرهنگ ضد زن شرقی - اسلامی هستند که در ایران توسط حکومت شدیدا پاسبانی می شوند. حکومت این سنت ها را عمدتا به قوانین ارتقاء داده است و زن را از ابتدایی ترین حقوق خودش محروم کرده است و در دالان های دادگاه هایش همان بکن و نکن هایی که از بچگی به دختر بچه ها تحمیل کرده در بزرگسالی ادامه می دهد.

یکی از فجیع ترین احکام قتل اسلامی، سنگسار، برای تخطی از این قوانین و سنت هاست که جامعه را به دوران بربریت می برد و زخمی عمیق بر جامعه تحمیل می کند.

اما بخش بزرگی از زنان و دختران به این قوانین و سنت ها تن نداده اند و نپذیرفته اند. همین نپذیرفتن در نامه تو هست تا اعتراضات زنان به قوانان زن ستیز اسلامی و تا حضور زنان در صف مقدم مبارزه و انقلاب برای سرنگونی حکومت جهل و خرافات و زن ستیزی. هر کسی در هر موقعیتی باید با این سنت ها و قوانین بجنگد، این زندگی شایسته ما نیست، ما آزادی می خواهیم و آن هم تمامش را. زنده باد آزادی

قربانت نوید

 

مقالات رسیده

Bookmark and Share شما اینجا هستید: