جوانان کمونیست

شروین از ایران: ماجراهای قبای نامرئی ولایت

فرستادن به ایمیل چاپ
Share
ولایت فقیه امروز و دیروز و قبادوزان دربار نایب امام عصر بس ماجراها دارند! روزگاری منتظری قبای ولایت را برازنده ی قامت خمینی دوخت، اما در پایان راه، خمینی خیاط باشی دربار را که بر اثر کهولت سن بینایی اش تقلیل یافته بود و مقاضیات زمانه را خوب تشخیص نمی داد از دربار راند و به عزلت نشینی مجبور کرد.

دربار آیت الله خامنه ای خیاط باشی جدیدتر می طلبید که قبایی شایسته ی قامت وی بدوزد. قبای ولایتی که بر تن خامنه ای دوخته شده بود در گذر زمان کهنه و فرسوده و نخ نما گردید و هر روز پاره تر و مضحک تر شد، سختی های دوران پادشاهی آنقدر بود که قبای مقام معظم رهبری یارای تحمل نداشت. خیاط باشی جدید که دوران جوانی را با فقیه سپری کرده و دوران خوشی را با هم داشته اند حالا خود به دنبال تصاحب تاج و تخت بود ولی مورد غضب دربار واقع شد و به نظافتچی دربار تقلیل درجه گرفت. ولی فقیه که حالا بر اثر پارگیهای بیش از حد قبایش خود نیز دچار جراحاتی گشته بود بار دیگر به فکر افتاد تا خیاط باشی دوران جوانی را به حضور فراخواند و به او دستور رفوی قبا و مختصرا رفوی خود را بدهد.

بیانیه ی پایانی اجلاس اخیر مجلس خبرگان که به تایید ریاست آن مجلس نیز رسید به تعبیر مقام ولایت، رفویی بر قبای پاره ی ایشان بود، اما قبای ولی فقیه در ایران سالیان درازست که به لباس جدید پادشاه بدل گشته است. ولی فقیه عریان ولی در خیال خود قبایی فاخر  و پر جلال و جبروت بر تن نموده است. خیاط باشی و فقیه اصرار دارند همه این قبا و شکوه و جلال را ببینند. به هوای قبا عریان در ملاء عام ظاهر می شوند و آستین خیالی را گاهی تر می کنند و گاهی به نشانه تهدید گوشه قبا را تکانی می دهند ولی چیزی در میان نیست! نه شکوهی نه جلالی و نه قبایی و نه آینده ای حتی!

 

مقالات رسیده

Bookmark and Share شما اینجا هستید: