جوانان کمونیست

آلان از ایران: حزب کمونیست کارگری و مساله ی ملی

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

 

سرزمین کنونی ایران بقایای یک امپراطوری است که در گذار هزاره ها و سده ها مرزهای آن بر اساس میزان قدرت نظامی دولت ایران و رقبایش دچار تغییرات مداوم بوده و این مرزها بصورت امروزی اش توسط حکومتهای قبلی- و نه مردم- به نسل امروز تحمیل شده در ننیجه هیچ تقدسی در این مرز و آب و خاک نیست. واضح است که در گستره ی جغرافیایی ایران، مردمانی با آداب و رسوم و زبانهای مختلف در ایران زندگی می کنند. یعنی باز هم برخلاف ادعای ناسیونالیسم ایرانی که مردم ایران را تماما از نژاد پاک!آریایی و از نوادگان کوروش کبیر و داریوش و خشایارشاه و انوشیروان دادگر! می دانند، بخش وسیعی از مردم ایران از نوادگان آشوریان، یونانیان، اسکندر، رومیان، اعراب، ترکها، مغولان و...هستند. چرا که تاریخ ۲۷۰۰ ساله ی اخیر ایران سرتاسر در جنگ با این همسایگان گذشته و در بخش وسیعی از این تاریخ ، ایران به نوبت در اشغال آنان بوده است و ضمنا معیاری برای تشخیص آریایی بودن مردم وجود ندارد.

حال پس از گذار از پرداختن به این تفکرات و مقدسات عقب مانده، به مساله ی ملی در ایران می پردازیم.مساله ی ملی در ایران اهمیت فوق العاده ای دارد بطوریکه اختلاف نظر در شیوه ی برخورد با آن و راهکارهای متفاوت برای حل مساله ی ملی، بعضی از احزاب اپوزیسیون ایران را در سالهای اخیر دچار انشعاب کرده است. طبق روال معمول، سلطنت طلبان و ناسیونالیست های ایران همانند همتایان خارجی خود در هر جای جهان هستند که  بواسطه ی باور به "حفظ وحدت ملی و تمامیت ارضی تحت هر شرایطی"، هر نوع ستم ملی و به همین بهانه هر نوع سرکوبی را به جامعه تحمیل می کنند. تا مبادا این وحدت و تمامیت ارضی نفرت انگیزشان و دروغینشان دچار تزلزل شود. تجربه ثابت کرده است که انکار ستم ملی هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد.در صورت وجودهر نوع ستم و تبعیض درهر جامعه ای، جنبشی برای الغا ویا رفع آن ستم و تبعیض توسط مردم بوجود آمده است. در ایران ستم به کارگران و تبعیض علیه زنان  و تبعیض علیه ملیت های گوناگون و سلب آزادی از دانشجویان و فشار بر آنها، از مدتها پیش چهار جنبش اجتماعی را در ایران پدید آورده که هر چهار جنبش مذکور دارای مشروعیت هستند و ما کمونیستها باید حمایت خود را از همه ی آنها اعلام کنیم. جنبش کارگری،جنبش زنان،جنبش دانشجویی و جنبش الغای ستم ملی که گاهی تحت عنوان "جنبش ملیت های تحت ستم ایران" از آن یاد می شود. این جنبش های یاد شده که هر کدام دارای ماهیت انقلابی هستند و دستیابی هر کدام از آنان به خواسته هایشان مستلزم نابودی رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی است. انکار وجود هر کدام از این جنبش ها در جامعه توسط هر حزب و یا جریان سیاسی، به معنای انکار ستم بر آن بخش یا طبقه از جامعه و نتیجتا نداشتن برنامه برای الغای آن در صورت کسب قدرت سیاسی توسط آن جریانات است. انکار این بدیهیات، نتیجه ای جز کاهش اعتبار برای جریانات مذکور ندارد.بطور مثال سلطنت طلبان جنبش کارگری را انکار کرده ویا دست کم به رسمیت نمی شناسند چرا که از نظر آنان تضاد طبقاتی و یا حتی ظلم به کارگر در جامعه طبیعی ست و لازم نیست برای آن کاری کرد، اصلا جامعه ساختارش همین طوری باید باشد!

متاسفانه باید اذعان داشت که حزب کمونیست کارگری نیز جنبش ملیت های تحت ستم ایران را به رسمیت نمی شناسد. گویا پرداختن به مساله ی ملی و رفع ستم ملی کار ناسیونالیستهاست. هر گونه خلا  ومساله ی مسکوت که در برنامه ی حزب کمونیست کارگری برای حل و رفع مشکلات کنونی جامعه دیده شود فورا توسط احزاب دیگر که بعضا ناسیونالیست و فدرالیست هستند تشخیص داده شده و جای حزب در زمینه ی مورد نظر را آنها می گیرند. ما اینجا- بطور مثال در کردستان که از مراکز اصلی چپ رادیکال ایران است- بطور عینی میبینیم که چطور فدرالیست ها از خلا حزب ما در حل مساله ی ملی، استفاده کرده و برای خود هوادار جذب می کنند . در صورتیکه اگر حزب کمونیست کارگری برای این مساله نیز همانند سایر مسائل مهم جامعه برنامه داشت و به نفی و انکار جنبش رفع ستم ملی نمی پرداخت، هرگز شاهد رشد چنین جریاناتی از جمله "کنگره ی ملیت های ایران فدرال" نبودیم. ما بدلیل رادیکالیسم حزب کمونیست کارگری به آن پیوسته ایم و آنرا حزب خود میدانیم و در زیر خفقان و سرکوب و خطر دستگیری، تمام انرژی خود را برای تبلیغ و معرفی حزب و یک دنیای بهتر به مردم گذاشته ایم. ما معتقدیم تمام قدرت حزب کمونیست کارگری نشات گرفته از رادیکالیسم آن است و بدون رادیکالیسم، عملا تفاوتی بین حزب ما با احزاب سوسیال دموکرات یا لیبرال ایران وجود نخواهد داشت. حزب در زمینه ی الغای تبعیض علیه زنان،الغای آپارتاید جنسیتی،الغای استثمار کارگران و تلاش برای ایجاد یک جامعه ی سوسیالیستی،نقد مذهب و ناسیونالیسم،آزادیهای بی قید و شرط، اعتقاد عمیق به سکولاریسم ، لغو مجازات های وحشیانه ی سنگسار و اعدام، تلاش برای به محاکمه کشاندن سران جنایتکار جمهوری اسلامی، حق تعیین سرنوشت و...به صورت کاملا رادیکال عمل کرده است. حزبی که به رهبری منصور حکمت، برای اولین بار در تاریخ احزاب سیاسی ایران در مقابل تبلیغات شدید ناسیونالیسم و شوونیسم،جرات کرد برای حل مساله ی ملی کردستان که بصورت آنتاگونیستی در آمده بود رفراندوم را ارائه کند،چگونه است که اکنون آنچنان جنبش الغای تبعیض ملی را انکار و نفی کرده و بی اهمیت می داند که در این عرصه فدرالیست ها و سوسیال دموکرات هایی زمام امور را در دست گرفته اند که هیچ اعتقادی به سوسیالیسم و حق تعیین سرنوشت ملل ندارند.این کوتاهی و بی توجهی هرگز در شان حزب ما نیست. در غیاب حزب کمونیست کارگری و سایر احزاب چپ رادیکال در مساله ملی است که جریانات عقب مانده برای حل آن مدام کنفرانس می گذارند و فدرالیسم  ودر نتیجه کاپیتالیسم را پیشنهاد و می خواهند بار دیگر به مردم تحمیل کنند. با الغای مذهب رسمی و جدایی کامل دین از دولت، از سیستم قضایی و از آموزش و پرورش و لغو هر گونه بودجه ی موسسات مذهبی و مصادره ی اموال آنان و نقد مذهب و الغای جامعه ی طبقاتی  و... می توان مساله ی تبعیض مذهبی وکل مساله ی مذهب را در جامعه حل کرد.اما مساله ی ملی بسیار پیچیده تر از مساله ی مذهب است. در جامعه ای که مردم با چند زبان مختلف تکلم  می کنند اما تنها یک زبان رسمی وجود دارد ونه تنها فقط یک زبان امکانات ابراز وجود را دارد بلکه گویندگان و تکلم کنندگان آن نیز دارای حقوق ویژه هستند، صرف اعلام اینکه "باید زبان رسمی را الغا کرد" مساله را حل نمی کند. چرا که مردم آن کشور برای گفتگو و زندگی در کنار هم بالاخره به زبان نیاز دارند.از نظر بعضی دوستان "خواستار تدریس زبان مادری در مدارس و دانشگاههای مناطق خود بودن" دامن زدن به مسائل قومی و ناسیونالیستی است!اتفاقا برعکس، فراهم نکردن شرایط و امکانات برابر برای ملیتها و زبانها و مردمان ساکن مناطق مختلف جغرافیایی است که عین قوم پرستی است. از همین جا از تمامی اعضا و دست اندر کاران حزب کمونیست کارگری خواهش می کنیم هرگز تلاش مردم تحت ستم ایران برای الغای ستم ملی - که بخش وسیعی از آنان کارگران هستند که همزمان تحت ستم طبقاتی و ستم ملی هستند و در کنار مبارزه ی طبقاتی برای الغای ستم ملی نیز تلاش می کنند- را تحت عنوان ناسیونالیسم و قوم پرستی، تحقیر و خوار نکنند. حزب نیاز دارد که نه تنها برای کردستان بلکه برای هر بخش از ایران که در آن مساله ی ملی بصورت مساله ای آشتی ناپذیر در آمده است نیز رفراندوم را در دستور کار قرار دهد. به آن دوستانی که از به کار گیری واژه هایی چون ملت ، ملیت و پرداختن به مسائل ملی واهمه دارند سفارش کنید "حق ملل در تعیین سرنوشت خود"، "جنگ داخلی در فرانسه" و "هجدهم برومر" را بار دیگر مطالعه کنند. خواهش می کنیم خلا موجود در مساله ی ملی را فورا پر کنید و گرنه احزاب رقیب در پناه آمریکا در آینده ای نه چندان دور فدرالیسم را به مردم ایران تحمیل خواهند کرد.

زنده باد آزادی، برابری و حکومت انسانی. آلان از کردستان ۲۹اوت۲۰۱۰

در حاشیه:

آلان عزیز من هم مختصرا نظرم را در این باره بگویم. اولا چگونه نشان داده ای که " متاسفانه باید اذعان داشت که حزب کمونیست کارگری نیز جنبش ملیت های تحت ستم ایران را به رسمیت نمی شناسد. " ؟ اتفاقا جواب ما به مسئله ستم ملی و ناسیونالیسم منحصر به فرد و کاملا قابل دسترس است. برنامه حزب در این زمینه زیر تیتر رفع ستم ملی به روشنی بیان کرده است : حزب کمونیست کارگری برای رفع کامل هر نوع ستم ملی و هر نوع تبعیض برحسب ملیت در قوانین کشور و عملکردهای دولت مبارزه میکند. حزب کمونیست کارگری هویت ملی، عرق ملی و ناسیونالیسم را افکار و تمایلاتی بسیار عقب مانده، مخرب، و مغایر با اصالت انسان و آزادی و برابری انسان ها میداند و با هر نوع تقسیم بندی ملی ساکنین کشور و هر نوع تعریف هویت ملی برای مردم قاطعانه مخالف است. حزب کمونیست کارگری خواهان برقراری نظامی است که در آن کلیه ساکنین کشور مستقل از ملیت یا احساس تعلق ملی خویش، اعضای متساوی الحقوق جامعه باشند و هیچ نوع تبعیضی چه مثبت و چه منفی در قبال مردم منتسب به ملیت های خاص معمول داشته نشود. حزب کمونیست کارگری تلاش برای جایگزین کردن هویت طبقاتی و انسانی عام و جهانی کارگران بجای هویت ملی را یک وظیفه حیاتی خود میداند.

بعنوان یک اصل عمومی، حزب کمونیست کارگری خواهان زندگی مردم منتسب به ملیت های مختلف بعنوان شهروندان آزاد و متساوی الحقوق در چهارچوب های کشوری بزرگتر است که سازمانیابی صف های قدرتمند کارگری را در عرصه مبارزه طبقاتی تسهیل میکند. با این حال در مواردی که پیشینه ستم ملی و تخاصمات میان مردم منتسب به ملیت های مختلف همزیستی میان آنها را در چهارچوب های کشوری موجود دشوار و مشقت بار ساخته باشد، حزب کمونیست کارگری حق جدایی ملل تحت ستم و تشکیل دولت مستقل از طریق مراجعه مستقیم به آراء خود آن مردم را، به رسمیت میشناسد."

یعنی نه تنها حزب این مبارزات  و ستم را انکار نکرده بیکه برایش راه حل روشن و متمدنانه ای دارد. بنا براین من فکر می کنم شاید منظور تو اینست که در این دوره حزب به این مسئله به اندازه ای که باید، نمی پرداز. این که در هر مقطعی به چه موضوعی باید بیشتر پرداخت و تمرکز حزب و سیاست هایش بر روی چه موضوعی باشد را به نظر من نمی توان به انکار آن موضوعی از طرف حزب تعبیر کرد که در این دوره کمتر به ان می پردازد. هر زمان که مسئله ستم ملی در مقابل حاکمیت جبهه ای به مسئله حاد جامعه تبدیل شود حزب در آن فعال است. آیا امروز مسئله ستم ملی و رفع آن در صدر اولویت جامعه مثلا کردستان قرار دارد؟ آیا امروز کارگران و زنان و زندانیان سیاسی در کردستان امرشان رفع ستم ملی ست؟ یا نقد کردن حقوق های معوقه؟ یا آزادی فعالین کارگری؟ یا مسئله زن، که یک نمونه اش را خود تو هفته قبل در نشریه طرح کردی؟ آیا امروز مردم کردستان امر و جبهه های مبارزه شان بیش از هر زمانی باجبهه مردم سایر نقاط ایران علیه حاکمیت مشترک نیست؟ چرا باید مسئله ملی را به صدر اولویت های مبارزاتی راند؟ چرا تا وقتی مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی در صدر اولویت است، چرا تا وقتی مبارزه برای لغو حکم اعدام فعالین سیاسی در صدر اولویت است جبهه ناخواسته ای را باید باز کرد؟ به نظر تو اگر موضوعی که امروز اولویت بالایی برای جنبش های فعال ندارد را فعال کنیم باد زدن به آن موضوع نیست؟ آیا امروز مسئله زبان مادری برای مردم و جوانان کردستان مهم تر است یا مسئله بیکاری و زندانیان سیاسی؟ ایا امروز مسئله رفراندوم برای کردستان را طرح و برجسته کنیم دردی را دوا می کند؟ آیا جبهه مقابل را سرحال نمی اود؟ برای تشخیص جبهه نبرد باید عرصه سیاست و وضع موجود جنبش ها را بیشتر و دقیق تر بررسی کنیم. به نظر من باید برای مشکلات واقع مردم در هر جا از جمله کردستان راه حل واقعی داد وگرنه به قول تو ناسیونالیسم و قوم گرایی راه حاش را پیش می برد مثلا قوم پرست ها برای مسئله بیکاری راه حل ناسیونالیستی ارائه می کنند راه مقابله با این ارائه راه حل کمونیستی و انقلابی ست نه مستقیما پرداختن به مسئله ملی.

می خواهم بگویم این که گفته ای حزب جنبش های ملیت های تحت ستم را انکار می کند اساسا اشتباه است ولی این هم واقعیتی است که راه حل مسئله ملی همیشه پرداختن به آن نیست. اتفاقا یکی از نقاط درخشان راه حل کمونیسم کارگری برای مسئله ملی اینست که جواب ناسیونالیسم، ناسیونالیسم نیست. یعنی جواب ستم به ملیت ها این نیست که از حقوق آن ملیت در برابر دیگران به گونه ای دفاع کنیم که "ملت بودن" به معنای ایزوله بودن و منافع جداگانه داشتن آنان از سایرین دفاع کنیم بلکه همانطور که در برنامه هم آمده راهش اینست همه را شهروندان و انسان های متساوی الحقوق بشماریم. شهروند متساوی الحقوق یعنی اعدام نه، یعنی سنگسار نه یعنی زندگی مرفه و.... .

من هم مثل تو معتقدم تا وقتی جمهوری اسلامی هست همه این ستم ها هم موجودند و این جنبش ها وقتی به آرمان و خواسته شان می رسند که جمهوری اسلامی سرنگون شود. اما نکته اینجاست که امروز کدام جبهه بیشترین تاثیر را در سرنگونی جمهوری اسلامی دارد؟ آیا امروز جبهه مبارزه با اعدام و سنگسار و مشخصا کمپین نجات سکینه یکی از مهم ترین عرصه های مبارزه با جمهوری اسلامی نیست؟ آیا حزب موفق نشده است مبارزه علیه سنگسار را به جبهه قدرتمندی علیه جمهوری اسلامی در سطح جهانی تبدیل کند؟ با اینکه توانسته ایم این در این عرصه از نهادهای حقوق بشر گرفته تا پارلمان اروپا و غیره را علیه جمهوری اسلامی بسیج کنیم آیا این عرصه جبهه مهمی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و پایان دادن به، از جمله ستم ملی نیست؟ به نظر من هست و بنا بر این تو و همه کسانیکه دغدغه ستم ملی و هر ستم واقعی و به حق دیگری دارند را مصرانه دعوت می کنم برای رسیدن به خواسته شان به این مبارزه و این کمپین بپیوندند. این که کدام موضوع را می شود به عرصه مهم و فراگیری علیه جمهوری اسلامی تبدیل کرد امری سیاسی و بسیار ظریف است که حزب و رهبری آن به خوبی آن را تشخیص داده اند.

الغاء زبان رسمی هم که به حزب تسبت داده ای را نمی دانم از کجا نتیجه گرفته ای و اتفاقا برنامه حزب برعکس این ست برنامه حزب زیر تیتر اعتبار زبان های رایج در کشور می گوید: ممنوعیت زبان رسمی اجباری. دولت میتواند یک زبان از زبان های رایج در کشور را بعنوان زبان اداری و آموزشی اصلی تعیین نماید، مشروط بر اینکه امکانات و تسهیلات لازم برای متکلمین به سایر زبانها، در زمینه های زندگی سیاسی و اجتماعی و آموزشی، وجود داشته باشد و حق هر کس به اینکه بتواند به زبان مادری خویش در کلیه فعالیت های اجتماعی شرکت کند و از کلیه امکانات اجتماعی مورد استفاده همگان بهره مند شود محفوظ باشد.

یعنی بقیه نظرت درباره حزب نیز در این جا درست نیست. در هر صورت همانطور که خودت هم گفته ای رفع ستم ملی مانند رفع ستم بر زن مستلزم سرنگونی جمهوری اسلامیست و هر دوره ای از مبارزه که جبهه ای علیه رژیم اسلامی پرقدرت به پیش می رود و اساسا این پتانسیل را دارد که به جبهه ای فراگیر تبدیل بشود، آن جبهه مبارزه علیه ستم بر زن و رفع ستم ملی نیز هست. همانطور که برای رفع ستم بر زن فعالین عرصه زنان باید در هر عرصه دیگر علیه رژیم فعال باشند فعالین عرصه رفع ستم ملی باید فعال هر عرصه و جبهه دیگری علیه جمهوری اسلامی باشند. با توجه به نیروهای موجود در جبهه رفع ستم ملی باید کاملا هوشیارانه به ان پرداخت نه آن را دست کم گرفت و نه بی موقع و بی دلیل در آن دمید. این راه مبارزه با نیروهای قوم پرست و کلا قوم گرایی ست.

قربانت نوید

 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: