جوانان کمونیست

محمود امینی: دستگاه تولید جهل و خرافات، گزارشی از جمکران

فرستادن به ایمیل چاپ
Share

 

محمود امینی از تهران

دیروز برای تفریح و سرگرمی راهی شهر قم واز انجا به جمکران وجاهای زیارتی شدم شب ساعتهای ده ونیم به جمکران رسیدم من مدتها بود که میخواستم از نزدیک جمکران وچاه جمکران را ببینم شنیده بودم که مردم می روند جمکران ونامه به ته چاهی می اندازند وحتی بعضی ها منتظر جواب نامه می مونند دیشب من واقعا این صحنه ها را با چشمان خودم دیدم! وقتی به جمکران رسیدیم فورا ماشین را پارک کردیم. داخل مسجد می شوم به قول خودشان عاشقان امام زمان خفن مشغول راز ونیاز و طلب عفو دعا و...هستند من که مسئله چاه مدتها بود که فکر وذکرم شده بود و با یکی از خادمان صحبت کردند وادرس چاه را نشان داد واقعا تا زمانی که به محل نرسیدم باورم نمی شد که واقعا کسانی هستند نامه به چاه می اندازند ومنتظر می مونند ویا فکر می کنند ارزوهاشون بر آورده میشه به نزدیکیهای چاه که  رسیدیم قبل از اینکه به محل خود چاه برسیم یک باجه شبیه روزنامه فورشی را دیدیم که مردم پولی میدادند ویک برگ نامه که نوشته ای در بالای ورقه با این عناوین نوشته شده بود ( عریضه به خدمت حضرت بقیه الله عظم  امام زمان (عجل الله تعالی فرجه )

بعد از ان کمی نوشته وایات عربی نوشته شده بود کمی جا خالی در وسط ورقه داده بودند ودر وسط ورق اخر نوشته عربی با زبان فارسی نوشته بودند به جای کذا وکذا حاجات خود را بنویسید ) جای خالی چهار خط

بعد از اون جا خالی باردیگر  کمی با زبان عربی چرت وپرت نوشته بودند بازهم با زبان فارس در انتهای عربی نوشته بودند آن گاه در کنار نهر چاه بایستید ویکی از نایبان حضرت ( عثمان بن سعید عمر وی ، محمد بن عثمان عمروی ، حسین بن روع نوبختی ، علی بن محمد سمری ) را در نظر آورده وصدا نمایید وبگویید باز با زبان عربی سلام علیک اشهد ان وفاتک فی سبیل الله وانک حی عندالله تعالی مرزوق ، وقد خاطبتک فی حیا تک التی لک عندالله عز وجل وهذه رقعیی وحاجتی الی مولانا علیه السلام ، فسلمها الیه ، فانت الثقه المین بعد از این بازهم بازبان فارسی نوشته شده سپس نوشته (عریضه ) را در نهر یا چاه اندازد .انشالله حاجات او برآورده خواهد شد . نجم الثاقب ، چاپ انتشارات مسجد  مقدس جمکران ص ۷۸۹.

البته من هم اون ورقه های بیست وپنج تومانی را خریدم ومثل انها همان کارها را کردم وحتی نامه را هم به چاه انداختم چهل دقیقه انجا ماندیم کسانی می آمدند. کسانی که من را در حال نوشتن برروی ان کاغذ می دیدند می  پرسیدند آقا چی باید بنویسیم کجا بیاندازیم کجا جواب می دهند از این حرفها. پیرمردی ورقه اش را به دیگری داده بود که براش بنویسد ولی چی بنویسد نمی دونم زنی روبه من گفت آقا میشه مال ما را هم بنویسی از این حرفها من به دقت کارهای آنان را نگاه می کردم بعد از نوشتن نامه وچند خط دست نوشته خودشان برروی چاه می رفتند ونامه را تا می کردند وبه چاه می انداختند پرسیدم این نامه ها را چکار می کنند کسی ایا جواب خواهد داد یکی گفت این نامه ها را بعدها اب در ته چاه با خود خواهد برد کسانی دیگر واقعا منتظر جواب نامه هاشون منتظر مانده بودند حرفهای دیگر انجا بود که به اوج عقب ماندگی انها پی بردم.

من با نور موبایل با سختی ته چاه را نشانه گرفتم وهر طوری بودته چاه برایم نمایان شد عمق چاه پنج یا چهار متر وباریک وتنگ بود. روی چاه با آهن ومیله های اهنی به شکل مربع درست کرده بودند تا کمر ادم بلند بود بعضی ها چندین دقیقه برروی چاه آویزان می شدند وبا خود زمزمه می کردند و لب تکان می دادند به امید آنکه آرزوشان برآورده شود!

تا صبح جمکران ماندم وهمانجا در کنار ماشین در حیاط خوابیدم وصبح هم راهی ارامگاه معصومه شدم انجاهم شلوغ بود وتعدادی سخت مشغول زیارت بودند  چه خرجها و چه پولهای هنگفتی خرج کرده بودند واین خرجها همچنان ادامه داره ودارند حیاط های دیگری را به جمکران ومعصومه اضافه می کنند برای چه؟ برای اشاعه خرافات و جهل و عقب ماندگی، البته همه این خرج ها از جیب من و امثال و من و میلیون ها کارگر و زحمت کشی ست که ماه ها حقوق نمی گیریم و با سختی زندگی می گذرانیم!

نزدیکی های ساعت نه امروز شنبه پانزدهم خرداد از حرم معصومه خارج شدم وبه خیابان نزدیک حرم وارد شدیم نیروهای انتظامی در فاصله بیست متری در خیابان حضور داشتند بعضی از بروشورها را نگاه کردیم ودیدیم مثل اینکه می خواهند راهپیمایی ترتیب بدهند به ساعت ده صبح که نزدیک می شدیم مردمی را دیدم که برشورهای خمینی وهفته نامه فرهنگی "پژواک قم" دستشون بود. در خیابان  که قدم می زدم متوجه شدم که عده ای دارند مرتب ساعات وبرنامه های راهپیمایی وهفته نامه پژواک قم را بین مردم پخش می کنند. شروع برنامه راهپیمای از میدان معلم تا خیابان حرم معصومه بود سوار بر ماشین به نزدیکیهای اول خیابان معلم می روم متوجه می شوم که تعدادی آخوند وبسیجی وبچه بسیجی مشغول تدارک راهپیمایی هستند ولی با تعدادی کم و بدون استقبال مردم! از انجا رد شدم وراهی تهران شدم بعدا سعی کنم راجع به این موضوع یعنی جمکران بیشتر توضیح بدهم اشاعهخرافات و م و دستگاهتولید جهلرا باید بهتر شناخت.

زندانی که مدتهاست رژیم در حال سا ختنش هست وتا حدودی به پایان هم رسیده در بین راه چرم شهر وحسن آباد قم قرار دارد را نیز دیدم. زندانی بزرگ وطویل وبا تمام امکانات امنیتی ودیوارهای بتونی. واقعا زندان و حرم و امامزاده ها به هم می آیند، پایه های حکومت خرافات و جهل و جنایت هستند.

 
Bookmark and Share شما اینجا هستید: