کامیاران امروز در فراق نبودن فرزاد کمانگر همچنان اشک می ریخت، درست است که بخاطر شرایط اقتصادی بد مردم اعتصاب ها تمام شده بود، اما شهر هنوز به صورت نیمه تعطیل بود بازار شروع به کار کرده بود اما هیچ کس برای خرید به فروشگاهها مراجعه نمی کرد، ماشین های باری (وانت نیسان) پشت هم در خیابان منتهی به میدان امام شافعی که از روستاهای اطراف میوه و تره بار آورده بودند تا نزدیکی ها غروب هیچ فروشی نداشتند و هنوز پر از بار بودند. در خیابان صلاح الدین ایوبی انبوه ماشینهای سواری به چشم می خورد که شماره پلاکهای شهر کامیارن را نداشتند و از شهرهای دیگر آمده بودند و نزدیک منزل فرزاد پارک شده بودند وبه منزلش می رفتند و پدر و به مادرش تسلیت می گفتند گویا همه دنیا از این پس کامیاران را با نام فرزاد می شناسد. شهر خلوت وبی ازدحام بود درست مثل آرامش قبل از طوفان. در ابتدای خیابان انتظام به سمت میدان امام شافعی تاکسی های بدون مسافر هم به چشم می خوردند که به حالت نیمه تعطیل گوشه ی خیابان پارک بودند و تا نزدیکیهای غروب از جایشان تکان نخورده بودند. هرجا که می رفتی صحبت ا زفرزاد بود و کفتارهای نیروی انتظامی در حال گشت زنی بود .
سوم خرداد هشتاد و نه
| < قبلی | بعدی > |
|---|


