در جواب به نامه دوستی عزيز
يک دوست در نامه اي به ناصر اصغري: ناصر عزيز كلا حس مي كنم مهاجرين به خارج از يه طرف با خوب و بد فر هنگ جوامع غربي كه خودش فرهنگ جامعه سرمايه داري است آشنا شدن و سعي ميكنن نكات مثبت اين فرهنگ (مثل حق آزادي زنان و مبارزه با اعدام و ...) رو بگيرن ولي از طرف ديگه نكات منفي اين فرهنگ هم كم و بيش داره خودشو توي مهاجرا رسوخ ميده و وارد فرهنگ مهاجرا ميشه. علاقه به برگرداندن تاريخ هجري(هجرت محمد) به ميلادي (تولد عيسي مسيح)!!! وتغيير تعطيل جمعه مسلمانها به يكشنبه مسيحيها و گنجاندن آن در برنامه حزب از جمله مصاديق اين رسوخ فرهنگ غربي هست. هر چقدر كه دليل آن هماهنگي! با جامعه پيشرفته غربي باشه ولي مگر براي سرنگوني مناسبات همين جامعه پيشرفته سرمايه داري غربي تلاش نمي شود؟؟!! جامعه سوسياليستي چرا مي خواهد با مناسبات جامعه سرمايه داري همخوان شود؟ چرا مبدا تاريخي مستقل خودش را بنيان گذاري نميكند؟ چرا روز تعطيل خودش را ندارد؟ دليل علاقه به سنت ها و ابزارهاي فرهنگي اجتماعي جامعه سرمايه داري غربي (خط نيمه لاتين-تاريخ ميلادي- تعطيلي يكشنبه و غيره) در چيست؟
سرتاسر برنامه تلويزيون كانال جديد را كه نگاه ميكنيم اكثر ويدئو موزيكها غربي است! حتي بدون زير نويس فارسي. هر چقدر كه پابليك و شاد باشد. ولي بويي از بخشي از فرهنگ بالنده مملكت ما(نميگويم تمام فرهنگ اين مملكت خوب است) نمي آيد. انگار فقط براي همان مهاجرين اين كانال ايجاد شده نه ۷۵ ميليون جمعيت ايران.
از كجا معلوم كه آنچه خوانندگان مي خوانند مفاهيم انساني سوسياليستي و غير مذهبي است؟ سرود حزب در زمان نمايش پرچم سرخ انگليسي است!! خيلي شاد و مهيج است. ولي انگليسي! سرود حزب ايران انگليسي است! چرا؟؟ حتي زيرنويس ندارد كه مردم بدانند چه مي گويد!! ويدئو موزيكها نمايانگر سنتهاي غربي نمايش و آوازه خواني است. حتي بعضي از ويدئوها كاباره اي است. رقص عربي. رقص شكم. رقص همجنس بازي. نمايش برهنگي. تمام خوانندگان زن چاك سينه و لنگ و پاچه لخت نمايش مي دهند. اين فرهنگ متداول تبليغ سكس غرب است. شما اين فرهنگ را تكرار ميكنيد و حتي پالايش و تعديلش نميكنيد. چرا؟ آيا آزادي زنان بدون تبليغ برهنه نمايي ميسر نيست؟ آيا زن آزاد بايد حتما همانند زن غربي لباس بپوشد؟ چرا زنان مهاجرين هيچ كدام با لباس پوشيده تر دنبال آزادي نيستند؟ چون فرهنگ غالب غربي را حتي در لباس پوشيدن پذيرفته اند. تنوع لباس و تغيير مد بحثي نيست اما جامعه سرمايه داري از اينهمه تغيير و تبليغ لباس و مد زنانه منظوري جز كالا كردن زن ندارد . كالايي دلپذير براي مرد! و سود براي سرمايه داري! برعكس هم ميشود كالايي دلپذير براي زن! و باز هم سود. و چه دلپذيري اي بهتر از دلپذير شدن با سكس؟! در فرهنگ سرمايه داري كه زن هم كالا شده براي آرايش و جذاب كردن اين كالا تلاش مي شود. او را سكسي ميكنند. لباس بدن نما تنش مي كنند. سعي مي كنند به اين جذابيت مصنوعي رنگ آزادي زن هم بزنند . زن آزاد يعني زن سكسي!؟ شما چرا زن غير سكسي را به عنوان زن آزاد معرفي نمي كنيد؟ از نظر من حجاب قابل قبول نيست ولي قبول فرهنگ سرمايه داري غربي در لباس زنان سوسياليست هم غير قابل قبول است. هيچ ضرورتي نيست كه زنان مبارز سوسياليست براي جو شكني و مبارزه با حجاب و حرص جمهوري اسلامي را در آوردن از آنور پشت بام بيفتند. لباس پوشيدن يك زن سوسياليست مي تواند الگوي مستقلي براي جامعه باشد نه تكرار الگوي سرمايه داري! چرا مينا احدي با آن وضع لباس در سالروز كنفرانس برلين امسال مي آيد . او انسان خوبي است اما الگوي خوبي نيست. يك لباس پوشيده تر براي او به عنوان الگو بهتر بود. مي دانم الان زنهاي هم فكر كانال جديد مخالفت ميكنند و ميگويند شما به مغز گفته ها توجه كنيد نه به ظاهر افراد. اما من از زن سوسياليست و كانال سوسياليستي انتظار دارم كه هم گفته هايش ضد سرمايه داري باشد هم موزيك ويدئويش هم لباس گوينده اش. اگر تلوزيون سرمايه داري با بدن نمايي خوانندگانش و گويندگان تلويزيونش تبليغ الگو براي فرهنگ جامعه مورد نظرش مي كند كانال جديد براي فرهنگ سوسياليستي مورد نظرش دارد چه تبليغي مي كند؟ آيا بايد روش سرمايه داري را تكرار كرد؟ اين آزادي زن نيست اين دام است؟
دوست من يكبار اين مسئله رو براي من باز كن كه نظرت در اينموردا چيه؟ ايا اين حرفا با مرام حزب متفاوته و رعايت اين مسائل باعث ميشه كه آزادي بي قيد و شرط انسان نقض بشه؟ بيصبرانه منتظرم كه نظرتو بدونم.
ناصر اصغري: ... بسيار عزيز، با سلامي گرمي و چندين باره. اميدوارم كه كلي سر حال باشي.
ببخش كه جواب نامه ات اينقدر به تأخير افتاد. اما ماهي را هر وقت كه از آب بگيري تازه است. اجازه بده كه يكراست بريم سراغ مسائلي را كه مطرح كرده اي.
ابتدا چند كلمه در باره تغيير خط فارسي از عربي به لاتين بگم. من چيز تازه اي در اين باره ندارم كه بگويم. تنها چيزي كه مي توانم بگويم اين است كه در يك جامعه آزاد كه همه بتوانند حرف خودشان را بزنند و كسي جلوي دهن كسي را سد نكند، هم علي كه طرفدار نوشتن فارسي به لاتين است، و هم قلي كه طرفدار نوشتن اين زبان به خط عربي هست، در جامعه حرفشان را مي زنند و اگر جنبشي بزرگ به راه افتاد، ميشود اين موضوع را به رأي گذاشت. يا تغيير مي كند، يا نمي كند. بهرحال بايد يك فكر اساسي به حال ضمه، كسره، همزه، تشديد و غيره؛ و حروفي كه يك نوع تلفظ دارند مثل ث، س، ص و يا ز، ظ، ذ، ض و غيره بشود. قلي و يا علي بهرحال بايد بتوانند يكديگر را و يا جامعه را قانع كنند كه خط مورد نظرشان براي جامعه بهتر است و مردم بيشتري از آن نفع خواهند برد. من خودم فكر ميكنم كه فعلا جايگاه خاصي را در زندگي و تلاشمان براي زندگي بهتر، در اين مقطع، ندارد. چيزي هست كه در آينده بايد به آن بتفصيل پرداخته شود.
نكته اي را در باره تعطيلي روزهاي شنبه و يكشنبه بجاي پنجشنبه و جعمه و همچنين تغيير تقويم از "هجرت محمد" به "ميلاد مسيح" نيز بگويم كه در برنامه "يك دنياي بهتر" آمده است. قصد برنامه اين است كه وقتي ما در ايران دو روز تعطيلي آخر هفته داريم و در بسياري از كشورهاي جهان هم دو روز تعطيلي آخر هفته روزهاي متفاوتي هستند، در واقع ما فقط سه روز دوشنبه، سه شنبه و چهارشنبه با هم داريم كه داد و ستدي و يا رابطه اي داشته باشيم. هيچكدام بر ديگري تقدسي ندارند، اما بهتر است كه با جهان بيرون خودمان ساعتهايمان را كوك كرده باشيم. بعد از انقلاب فرانسه هم اگر اشتباه نكنم تقويمي را آوردند كه جايگزين تقويم ميلادي باشد كه به سرنوشت خوبي دچار نشد. ويندمير، برومر و غيره از آن ماهها هستند. قصد انقلابيون خلاصي از مظاهر مذهبي بود، اما قصد برنامه "يك دنياي بهتر" هماني است كه در بالا به آن اشاره كردم.
گفته اي كه مهاجرها به نظر مي آيد كه جوانب مثبت فرهنگ غرب را همراه با جوانب منفي آن پذيرفته اند و جوانب مثبت فرهنگ ايران را همراه با جوانب منفي آن رد مي كنند. من فكر نمي كنم كه خودت هم فرهنگ را چيزي مافوق سوخت و ساز حي و حاضر زندگي بشر بداني. فرهنگ در طول تاريخ همراه با مبارزه و تلاش انسانها تغيير مي كند. سيستمها و كساني كه منفعت مستقيم در به انقياد در آوردن همنوعان خود دارند سعي مي كنند به فرهنگ خصوصيتي ماورا انساني بدهند كه خودت مي داني حديثش چيست. يك نكته در باره غرب بگويم؛ غرب كمتر از ايران "فرهنگ" بد ندارد. مثلا راسيسم و ناسيوناليسم خيلي سيستماتيك شده اند و از بدترين "فرهنگها" هستند. در نتيجه اگر به ادبيات ما نگاه كني، يك جنگ دائمي ما با همين "فرهنگهاي" بد غربي هم هست. اگر بطور خلاصه بگويم، چيزي به اسم "فرهنگ خوب" و "فرهنگ بد" نداريم. آنچه كه بد است، بد است و آنچه كه خوب است، خوب است. مال آنها و مال ما، درست نيست.
***
اجازه بده نقل قول كوتاهي از يادداشتت بياورم و يك جواب كوتاهي هم به آن بدهم. در رابطه با تغيير خط و تقويم گفته اي "هر چقدر كه دليل آن هماهنگي! با جامعه پيشرفته غربي باشه ولي مگر براي سرنگوني مناسبات همين جامعه پيشرفته سرمايه داري غربي تلاش نمي شود؟؟!! جامعه سوسياليستي چرا مي خواهد با مناسبات جامعه سرمايه داري همخوان شود؟ چرا مبدا تاريخي مستقل خودش را بنيان گذاري نميكند؟ چرا روز تعطيل خودش را ندارد؟ دليل علاقه به سنت ها و ابزارهاي فرهنگي اجتماعي جامعه سرمايه داري غربي (خط نيمه لاتين-تاريخ ميلادي- تعطيلي يكشنبه و غيره) در چيست؟" تلاش براي سرنگوني مناسبات جامعه سرمايه داري يك تلاش هميشگي كمونيستهاست. اما بفرض اگر شما زماني در ايران براي مثال حكومت سرمايه داري را سرنگون كرده ايد و در بخش عظيمي از جهان فعلا چنين اتفاقي نيافتده است، شما مجبوريد تقويم خود را با آنها هماهنگ كنيد! اين يك واقعيت است كه در جواب و مثال تقويم بعد از انقلاب كبير فرانسه هم به آن اشاره كردم. برنامه "يك دنياي بهتر" برنامه اي است كه در زمان خاصي براي يك كشور خاصي نوشته شده است. در كشوري كه انقلاب شده و تغييرات اساسي كرده، احتمالا تغييراتي با شرايط آن روز كشور به خود ببيند؛ منتها يك نكته را كه من هميشه در نظر دارم اين است كه اگر فردا در ايران يك انقلاب سوسياليستي بشود، با اين وضعيت نارضايتي عمومي كه در جهان هست، جهان شاهد چه شور و شوق و چه انقلاباتي خواهد شد؟ واقعا در كشورهاي مثل عراق و افغانستان و پاكستان و يونان و تركيه، چه اتفاقات عظيمي رخ خواهند داد؟ همان اميدي كه انقلاب اكتبر در دل كارگران جهان زنده كرد. همان چيزي كه انقلاب چين كرد. منظورم اين است كه خدا را چه ديدي كه با يك انقلاب سوسياليستي دنيا چنان تغيير بكند كه بقول تو اصلا احتياج به هماهنگي با مناسبات سرمايه داري در كشورهاي ديگر نباشد. اما فعلا كه اينجوري نيست و مهمتر اينكه ما هم اگر انقلاب كرديم و حكومت را مديريت كرديم، مسئوليم كه زندگي مردم را با آخرين دست آوردها و با كمترين دردسرها تأمين كنيم و مديريت كنيم. من فكر مي كنم كه اگر بجاي ٣ روز در هفته مهلت ديپلماسي ۵ روز داشته باشيم، وضعيت رفاهي مردم بالاتر خواهد بود. ما در يك جامعه سوسياليستي هر چقدر هم بخواهيم روز تعطيلي خودمان و تقويم ساليانه خودمان را هم داشته باشيم، مادامي كه هنوز بخشي از جهان و در اينجا بخش بزرگي از آن، هنوز به همان تقويم و هفته قديمي چسبيده است، مشكلي كه به آن اشاره كردم همچنان پابرجا مي ماند. اگر ما در بخش بزرگي از جهان سيستم سوسياليستي برپا كرديم و از لحاظ اقتصادي به رابطه با جهان غيرسوسياليستي احتياجي نماند، مي شود همان كاري كرد كه به درست به آن اشاره كرده اي. و دوست بسيار عزيز، ما ميخواهيم انقلاب سوسياليستي بكنيم نه از سر ايدئولوژيك كه از سر رفع نيازمنديهاي مردم به بهترين وجه و كمترين دردسرها.
***
درباره تي وي و موزيكي كه در آن پخش مي شود، آن بخش از نامه ات را براي دوستان هيأت مديره تي وي فرستادم. خود من با يكسري از نكاتت موافقم؛ اما با نكات اخلاقي آن دوست دارم كمي مخالفت كنم و نظر شخصي ام را هم بنويسم.
... عزيز، آنجائي را مخالفم كه تو هم داري يكسري از تابوها در باره زن، سكس، همجنسگرائي، رقص و غيره تكرار را مي كني. من همراه اين يادداشت نوشته اي كه سال گذشته در همين رابطه نوشته بودم را برايت مي فرستم و دوست دارم كه نظرت را در باره آن بدانم. اما فعلا همينجا اجازه بده كه نكاتي را بگويم.
گفته اي: "حتي بعضي از ويدئوها كاباره اي است. رقص عربي. رقص شكم. رقص همجنس بازي. نمايش برهنگي. تمام خوانندگان زن چاك سينه و لنگ و پاچه لخت نمايش مي دهند. اين فرهنگ متداول تبليغ سكس غرب است. شما اين فرهنگ را تكرار ميكنيد و حتي پالايش و تعديلش نميكنيد. چرا؟ آيا آزادي زنان بدون تبليغ برهنه نمايي ميسر نيست؟ آيا زن آزاد بايد حتما همانند زن غربي لباس بپوشد؟ چرا زنان مهاجرين هيچ كدام با لباس پوشيده تر دنبال آزادي نيستند؟ چون فرهنگ غالب غربي را حتي در لباس پوشيدن پذيرفته اند. تنوع لباس و تغيير مد بحثي نيست اما جامعه سرمايه داري از اينهمه تغيير و تبليغ لباس و مد زنانه منظوري جز كالا كردن زن ندارد. كالايي دلپذير براي مرد! و سود براي سرمايه داري! برعكس هم ميشود كالايي دلپذير براي زن ! و باز هم سود. و چه دلپذيري اي بهتر از دلپذير شدن با سكس؟! در فرهنگ سرمايه داري كه زن هم كالا شده براي آرايش و جذاب كردن اين كالا تلاش مي شود. او را سكسي ميكنند. لباس بدن نما تنش مي كنند. سعي مي كنند به اين جذابيت مصنوعي رنگ آزادي زن هم بزنند. زن آزاد يعني زن سكسي!؟ شما چرا زن غير سكسي را به عنوان زن آزاد معرفي نمي كنيد؟"
صبح اول وقت بعد از چك كردن ايميلهايم، بايد مي رفتم به يك وركشاپي. در راه همه اش به اين نكته فكر مي كردم كه چگونه جواب درخوري به نامه ات بدهم. راديو ماشين روشن بود. گوينده راديو گفت كه اكنون موزيكي را برايتان پخش مي كنيم كه چند سال پيش پخش آن در راديو مجاز نبود. من هر چقدر به آن گوش دادم، چيزي در آن نديدم كه عجيب باشد. به اين دليل بسيار ساده كه تعاريفي كه او از خود مي كرد، نكاتي كه او در شعر موزيكش مي گفت براي جامعه امروز جا افتاده و قابل قبول است. يكي از فلاسفه يونان قبل از مسيحيت در ملاعام خودارضائي مي كرد كه به ديگران ثابت كند كه سكس جزئي از "ذات" بشر است و نبايد تابو باشد. بسياري از نكاتي را كه در نقل قول بالا گفته اي، جز تابو در باره زن و سكس و رقص و همجنسگرائي چيز ديگري نيستند. و درست هم مي گوئي كه سرمايه داري مي خواهد از آن به عنوان كالا استفاده كند. آيا اين يعني اينكه ما نبايد در باره آن حرف بزنيم. اين مشكل انسانيت نيست كه سرمايه داري مي خواهد از هر چيزي سواستفاده كند و به موضوعي ضد انساني تبديل كند. يک مثال ديگر ورزش است. سرمايه داري از ورزش هم ي.ءاستفاده مي کند، بازيکنان را خريد و فروش مي کند و امروز روز ورزش بيشتر تجارت است، آيا نبايد ورزش حرفه اي کرد؟ آيا نبايد مسابقات ورزشي حرفه اي را ديد و به نمايش گذاشت؟ مسئله اين جاست که بايد تلاش کرد دست سرمايه را از زندگي انسان کوتاه کرد.
اكنون با تمام لختي و عوري اي كه در غرب هست و از آن گلايه داري، مردم در آن كشورها به اندازه كشورهائي كه مردم نه لختند و نه بقول احمدي نژاد همجنسگرا در آن كشور پيدا مي شود فحشا و تن فروشي و آزار جنسي به اندازه ايران شايع نيست. هوا كه گرم مي شود، زن و مردم لباس مناسب آن فصل را مي پوشند. در بعضي از سواحل هم ديگر بسياري از آنچه را كه در خيابانها مي پوشند را هم كنار مي گذارند. اما باور مي كني كه كسي حتي به كسي نگاه هم نمي كند. نه اينكه خجالت بكشند نگاه كنند، بلكه اين موضوع كاملا شخصي و خصوصي است و كسي به خود اجازه نمي دهد به كس ديگري چپ چپ نگاه كند كه چرا بر وفق مراد من و خواست من لباس نپوشيده اي. اما ما كه عمري زنان را ديده ايم كه حجاب سر كنند، يك چنين چيزي در وجودمان نهادينه شده است. در همان وركشاپي كه بالاتر به آن اشاره كردم، جز من همه در كانادا به دنيا آمده و بزرگ شده بودند. مسئله سكس و اينجور چيزها برايشان خيلي عادي بود. خانمي كه آن روز موضوع را ارائه مي داد، به راحتي در باره كسي كه با آن زندگي مي كند، در باره بچه هاي خود و غيره حرف مي زد. باز به نامه ات فكر مي كردم كه يك چنين حرف زدنهائي چقدر در ايران غيرطبيعي و غيرعادي هستند. هر مثالي را كه مي زد از رابطه خود و همسرش حرف مي زد. (چون اون مرتب به كسي كه با او زندگي مي كند، مي گفت "پارتنر من" (my partner) من ذهنم خراب بود، فكر مي كردم كه ايشان همجنسگراست وگرنه چرا نمي گويد شوهرم و يا همسرم و دوست پسرم) تنها كسي كه به اين جنبه از قضيه فكر مي كرد، من بودم. همه به اصل قضيه فكر مي كردند. (البته من هم شايد آن روز با نامه ات كلنجار مي رفتم اين موضوع برايم عمده شده بود.)
در طول روز در اين وركشاپ، مرتب در باره همجنسگرائي، درباره كاندوم و غيره حرف زد. تنها كسي كه احساس عجيبي بهش دست داده بود، من بودم. زير چشمي ديگران را مي پائيدم كه واكنش شان چيست؟ اما عادي تر از هر چيز و موضوع ديگري بود. وقتي كه چيزي را قدغن بكنند و دائم بگويند كه بد است، خود بخود به شنونده تلقين مي شود كه بد است.
نكاتي را كه در باره پوشيدن لباس داري برايم اصلا قابل قبول نيست. لباس لباس است و اما و اگر بردار نيست. ببينيد اينكه من چه لباسي بپوشم، حاشيه اي است؛ بايد به اين نكته نگاه كنيم كه چكار مي كنم. من شايد خودم را از سر تا نك پا پوشيده باشم، اما هر كسي را كه از كنارم رد شد بگيرم و دستي به اينجا و آنجايش بكشم و آزارش بدهم و در زندگي خصوصيش دخالت کنم. چرا طرز لباس پوشيدن و نوع لباس اينقدر عمده شده است براي ما؟ آيا فكر نمي كني كه اينها فرهنگي است كه به ما تحميل شده و با اخلاقيات مذهبي تزئين گرديده اند. هيچوقت از ياد نمي برم وقتي كه تازه به كانادا آمده بودم. به دانشگاه مي رفتم و روزهاي آخر هفته هم تاكسي مي راندم. شبها ما را مي فرستادند براي اينكه كسي را از آدرسي برداريم. ساعتهاي دور و بر دو شب كاباره ها و ميكده ها شلوغ مي شدند. يكي دو بار به ميكده اي فرستاده شدم كه برايم عجيب بود. آدمهائي كه آنجا رفت و آمد مي كردند تيپ كساني را داشتند كه به ميكده مي روند. اما نه تابلوئي داشت و نه كسي در باره اش چيزي مي گفت. روزي ساعت حدود ٢ و نيم صبح بود كه پيغام گرفتم كه بروم كارگران آنجا را بردارم. هنوز نميدانستم كه آنجا ميكده است. از آنها پرسيدم كه اينجا چه نوع بيزنسي است. يكي گفت اينجا بار (ميكده) است. گفتم چطوره كه تابلو ندارد و گفتم كه من هيچوقت نشنيده بودم كه چنين باري هم هست. گفت آخر اينجا بار مخصوصي است. ديگر بيشتر كنجكاو شدم و مثل هر ايراني تازه واردي هم نمي دانستم كه چي فضولي است و كجا بايد توقف كرد و ديگر نپرسيد. گفتم منظورت چيه از "بار مخصوص". گفت اينجا بار همجنسگراهاست. رفيقش كه صندلي عقب نشسته بود، نمي خواست اين سئوال و جواب ادامه بيابد. بهرحال. فكر مي كنيد اولين واكنش كسي كه عضو حزب كمونيست ايران (قبل از تشكيل حزب كمونيست كارگري) است به اين موضوع چه بود. گاها خودم به آن زمان فكر مي كنم، خنده ام مي گيرد. گفتم: Oh my God! اصلا باورم نمي شود. خلاصه هر چي كه امروز فكر مي كنم و بهش مي خندم را گفتم. توهين، به معناي عاميانه كلمه نكردم؛ اما چنان شاخ در آورده بودم كه آن يكي مسافري هم كه به من اين اطلاعات را داده بود به فكر انداخت كه نكند چنين كاري واقعا بجا نبوده كه به من چنين چيزي را گفته است. با تعجبم و با لهجه ام كه روبرو شدند، اين يكي پرسيد كجاي هستم. گفتم ايرانيم. گفت كه آنجا با همجنسگراها چگونه برخورد مي كنند. من هم مثل احمدي نژاد گفتم كه آنجا همجنسگرا ندارد، اما اگر كسي باشد سنگسار مي كنند. اين دو دوست، كه الان مي دانم چه آدمهاي با شخصيتي بودند، مثل هر مسافر ديگري كرايه شان را دادند و كمي هم انعام دادند، خداحافظي كردند و رفتند. راستي آنها هم مثل هر كس ديگري نفس مي كشيدند، آن شب سرد بود و لباس گرم هم پوشيده بودند. از قيافه شان معلوم بود كه در رگ خون هم داشتند. گرسنه هم مي شدند. مثل هر كسي بايد كار هم مي كردند تا كرايه خانه بدهند. آنها هم مي دانستند كه عشق چيست، دوست داشتن يعني چي؟ آنها هم مثل من و شما عاطفه داشتند. احساس هم داشتند. با شنيدن تعجبم احساسشان خدشه دار شد. خلاصه اكنون كه به خودم فكر مي كنم، همه چيزي كه من دارم، آنها هم داشتند. همه چيزي كه من مي توانم داشته باشم، آنها هم مي توانستند داشته باشند. آنها هم احتمالا اگر كسي مشتي به بيني شان مي زد، خونريزي مي كرد دماغشان. سر درد هم مي گرفتند. خلاصه مي خواهم بگويم كه انسان بودند. آنچه كه آن شب با چه كسي خوابيدند، نه مشكلي را از من و شما حل مي كند، و نه راستش مشكل من و شماست. من امروز با كسي زندگي مي كنم و با او داراي بچه هستم، كه آن زمان هيچوقت فكر نمي كردم ايشان را ملاقات كنم. شايد هم آنزمان كس ديگري را دوست داشتم و يا هم با كس ديگري زندگي مي كردم. براي بسياري حتي اين يكي هم قابل قبول نيست. منظورم ... عزيز اينجا تو نيستي. بلكه ميخواهم بگويم كه آنچه كه من و شما را تربيت كرده و طرز تفكر اخلاقي ما را شكل داده، مي تواند اين هم باشد كه كسي كه با خانم و يا آقاي اكس خوابيد، بايد هميشه با او باشد. بقول مذهب كاتوليك، با لباس سفيد به خانه او مي آيي، با لباس سفيد هم از خانه او مي روي. (لباس سفيد عروسي و كفن سفيد).
اجازه بده يك لحظه ديگر به تجربه اي از خودم اشاره كنم. وقتي كه از تركيه وارد كانادا شدم، ذهنيت عجيبي داشتم. من تنها نبودم كه اين ذهنيت را داشتم. بسياري از تازه واردين چنين بودند. حزب كمونيست ايران تشكيل شده بود و بسياري از سازمانها و جرياناتي كه برنامه حزب را قبول كرده و به آن پيوسته بودند، از لحاظ اخلاقي همان تابوها را نيز با خود به اين جريان آورده بودند. كساني كه در كردستان بودند و يا در خارج كشور بودند، دسترسي به يكسري مباحث ارزشمندي را داشتند كه اين خلقيات را نقد كرده بودند. ما اما در ايران فقط از طريق راديو و پيكها با رهبري حزب در ارتباط بوديم كه اين بحثها را اصلا نديده بوديم. در تركيه اين ذهنيت را به ما تزريق كرده بودند كه اگر وارد كانادا بشويم همه مردم سوار همديگر هستند. يادم مي آيد كه دوستي از ايران وارد تركيه شده بود و فكر مي كرد اكنون كه از محدوديتهاي رژيم اسلامي خلاص شده و وارد كشوري مي شود كه اسلامي نيست و لابد چون حجاب ندارند و تحت تأثير تبليغات رژيم هم قرار گرفته بود، پس با ورود به تركيه سوار كسي خواهد شد. بعد از مدتي كه ديد خبري نيست، گفت اينجا كه از ايران است. اين دوست ما بعد از مدتي به كانادا رفت و در آنجا لابد انتظار داشت كه با هواپيما وارد شكم زني مي شود. در نامه اي به يكي از همخانه هايش نوشته بود كه صد رحمت به تركيه و ايران. لابد انتظار داشت كه همه زنان آن كشور منتظر اوامر ايشان هستند. ما هم كه به آنجا رفتيم فكر مي كرديم كه هر كس حجاب نداشته باشد و ميني ژوپ پايش باشد، لابد فاحشه است و ايدز دارد. دوستان ما در پاساژ اصلي شهر نشسته بودند و روي زنهائي كه لباسشان بقول خودشان سكسي تر بود، شرط مي بستند كه اين يكي ديگر حتما ايدز دارد. اكنون كه اين سطور را مي نويسم، شنيده ام كه آمار كساني كه مبتلا به بيماري ايدز هستند در ايران بيشتر از كانادا هستند. حالا در كانادا همه گويا بي بند و بارند و در ايران همه اين مسائل را رعايت مي كنند! شايد اين داستان ربط مستقيمي به اين مسئله ندارد، اما كمكي به بحث خودم مي كند.
يك نكته در باره "طرز لباس پوشيدن زن مهاجر" هم بگويم. يك لحظه بجاي اينكه زن مهاجر را نكوهش كنيم كه چرا اينچنين لباس مي پوشد، از خودمان بپرسيم كه چرا مرد دارد از طرز لباس پوشيدن زن شكايت مي كند. هيچ زني چنين نگران نيست از لباس پوشيدنش. اين از يك نوع تفكري پيروي مي كند كه زن را ملك مرد مي داند. در جمهوري اسلامي، يك عرصه اصلي مبارزه زنان براي آزادي حق لباس پوشيدن بوده است. ما را عادت داده اند كه حرف مرد مذهبي را در باره زنان قبول كنيم. حال نه به زمختي خودشان، بلكه رد پاي قوي از اين تفكر در طرز نگرش ما به زن و لباس هست. زن ايراني كه از دست گشت نهي از منكر و خواهران زينب راحت مي شوند لباسي مي پوشند كه خودشان در آن راحتند. در ايران زن را در يك گوني مي كنند و بعد با تفنگ و پاسدار مواظبند كه از اين گوني خارج نشود. اين بشدت ناعادلانه است كه من و شما هم در خورده گرفتن به آنها شركت كنيم!
گفته اي كه "آيا اين حرفا با مرام حزب متفاوته و رعايت اين مسائل باعث ميشه كه آزادي بي قيد و شرط انسان نقض بشه؟" گفتم كه موضع حككا در باره لباس پوشيدن چي است. من خودم مي توانم هر نوع لباسي بپوشم و عضو حزب هم باشم. هيچ مغايرتي ندارد. حتي مخالفت كردن با لباس پوشيدن ديگران هم كاملا حق طبيعي عضو حزب است؛ به نظر من مخالفت با حق آزادي بي قيد و شرط انسان است. نقض آن نيست، بلكه مخالفت با آن است. من خودم لباسم خيلي "عادي" است؛ اما پوشيدن لباسي كه دور و بري هايم دوست دارند بپوشند، برايم خيلي عادي و جا افتاده است.
احزاب درباره اينكه زن و يا مردي چه بپوشد و چه نپوشد، نبايد اظهار نظر كنند و وارد بشوند. هيچكدامي را كه من در بالا گفتم نظر حزب نيست. نظر من است. موضع حككا در باره لباس پوشيدن، همان آزادي پوشش است كه كسي حق ندارد به ديگري بگويد چه بپوش و چه نپوش. احزابي كه وارد اين عرصه شدند، معلوم نيست كه كجا بايد توقف كنند! و خوا مي داند تا کجا وارد عرصه زندگي شخصي افراد مي شوند.
نكته آخر هم در همين رابطه بگويم كه برنامه حزب براي كسي طرز لباس پوشيدن تعيين نمي كند. لباس پوشيدن امر خصوصي افراد است. حتي براي اعضا و كادرهايش تعيين نمي كند كه در زندگي خصوصي چكار بكنند. اگر چيزي در باره حق و حقوق عضو گفته باشد، در اصول سازماني آمده است كه قبلا در سازمانها و احزاب چپ به آن اساسنامه اطلاق مي شد. اصول سازماني حزب وارد اينگونه چيزها نمي شود چرا كه همچنانكه گفتم لباس پوشيدن و رابطه دوستي با افراد، يك امر كاملا خصوصي است و كسي حق ندارد به كس ديگري بخاطر اينكه با چه كسي دوست مي شود و يا از ايشان جدا مي شود دست درازي كند و مورد اذيت و آزار قرار دهد.
... عزيز، مي دانم كه اين نامه به درازا كشيد و شايد نكاتي حاشيه اي گفتم. اما اميدوارم كه توانسته باشم به نكات مورد نظرت اشاره كرده باشم. لطفا نظرت را برايم بنويس.
توضيح ج.ک: ناصر مقاله "عشق آزاد" که خودش نوشته را براي تکميل بحثش در انتهاي جواب نامه آورده است. از آنجا که به نظر ما نامه فوق به طور خوبي به صورت مسئله پاسخ مي گويد و براي اجتناب از طولاني شدن مطلب با اجازه ناصر مقاله "عشق آزاد" را چاپ نمي کنيم ولي علاقه مندان مي توانند به وبلاگ ناصر اصغري مراجعه کنند و مقاله فوق را بخوانند.
وبلاگ ناصر اصغري: www.nasser45.blogfa.com
| < قبلی | بعدی > |
|---|


