پولدار شدن سياستمداران در جامعه سرمايه داري يك پديده داده شده اي است. منتها اين پروسه در همه كشورها از يك جنس نيست. مثلا پولدار شدن آخوندهاي ميلياردر فقط با شيوه پولدار شدن ادموند دانتس از داستان "كنت مونت كريستو" آلكساندر دوما قابل توضيح است. يك شبه چنان ثروتي به هم زده اند كه حتي توضيح و تصوير آن هم براي من غير ممكن است. اما بسياري از ثروتمند شدنها چنين غيرقابل توصيف نيستند. بعضي ها را عملا مي شود ديد و تصور كرد.
شما هم اگر مثل من وقايع پارلمانهاي دمكراسي را دنبال كرده باشيد، حتما با موضوع افتضاح فساد مالي و بچاپ بچاپ نمايندگان پارلمان انگليس روبرو شدهايد. از اوايل ماه مه امسال روزنامه "ساندي تلگراف" چاپ لندن شروع به چاپ گزارشهائي كرد كه از ريخت و پاش و چپاول پول ماليات دهندگان پرده برمي داشت. مثلا خريدن و كرايه كردن فيلمهاي پورنوگرافيك، مطالبه هزينه كردن ٢٠٠ پوند استرلينگ براي تعويض لامپ سوخته، مطالبه هزينه كردن ١۵ هزار پوندي براي پرداخت به باغبان در باغ خصوصي، مطالبه هزينه كردن ١٣٠ هزار پوندي براي خانه اي كه قبلا قسطهايش پرداخت شده بود، مطالبه هزينه ١١ پوندي براي اشتراك كانال پورنوگرافيك تلويزيون و غيره از جيب ماليات دهندگاني پرداخته مي شده كه همين نمايندگان روزانه خدمات عمومي را با گذراندن لوايحي كاهش مي دهند. اين البته شامل هديه خانه هاي مسكوني به نمايندگان غيرلندني براي اقامت در لندن نيست كه بعد از پايان دوره نمايندگي شان مي توانند آن خانه را بفروشند و درآمد آن را به جيب بزنند! بهرحال اگر بخواهيم بر اين جنبه از پديده دمكراسي زوم كنيم، شايد درخت براي توليد كاغذ كم بياوريم.
نخست وزير انگليس گوردن براون، كه خود وي هم در اين گزارشات نزديك به ٧ هزار پوند از اين منبع هزينه تر و تميزتر كردن خانه برادر بانكدارش كرده است، در يك نمايش تلويزيوني از مردم انگليس معذرت خواهي كرد! معلوم نبود براي چه چيزي معذرت خواهي مي كند؟! "معذرت مي خواهم براي دفاع، توجيه و مديريت سيستم دزدي كه مقامات ريز و درشتش شب و روز نقشه براي كاهش خدمات عمومي مي كشند و اكنون متأسفانه پرده از دزدي هاي اين مقامات برداشته شده است!"
اما آيا اين مشكل، مشكل دمكراسي است؟ آيا نمي شود نماينده شريف پارلمان بود و از اين نوع دزديها مبرا بود؟ كسي كه عقل سليمي دارد و نماينده پارلمان است نمي تواند چنين نباشد. اگر سيستمي قرار باشد فقر را بازتوليد كند، اگر قرار باشد فاصله بين فقير و غني را هم بيشتر كرده و هم آن را توجيه كند، نمي تواند قانونگذاراني داشته باشد كه طور ديگري باشند. همه كساني كه در پارلمانهاي دمكراسي قانون ميگذارند، نماينده بيشيله پيله منفعت طبقه خود نيستند. جورج بوش خود از بزرگترين ثروتمندان آمريكاست. نانسي پلوسي (سخنگوي پيشين كنگره آمريكا) از ميلياردرهاي آمريكاست. پال مارتين (نخست وزير پيشين كانادا) از ميلياردرهاي كاناداست. اما همه اين نمايندگان چنين موقعيتي را ندارند و چنين لخت و عريان در برابر جامعه قرار نمي گيريند. بسياري از نمايندگاني كه از محلات فقيرنشين تر به پارلمانها راه مي يابند، خود واقعا نسبتا فقيرند. اما اين انتخاب را كرده اند كه در خدمت طبقه سرمايه دار باشند. بسياري از اين نمايندگان همانند نمايندگان مجلس ملي محمدرضا شاه پهلوي نيستند كه هالوهاي دست نشانده اعليحضرت باشند. بلكه قريب به اتفاق اين نمايندگان كساني هستند كه عمري را در دانشگاهها گذارنده و زير و زبر اين سيستم را مي شناسند. مي دانند كه اگر قرار است منفعت مستقيم بوش و پلوسي و مارتين را نمايندگي كنند، چگونه خودشان تكه اي از اين كيك را نيز نصيب شوند.
سيستم سرمايه داري يك سيستم دزد است؛ منتها دزدي آن قانوني است و تمام دم و دستگاه اداره كنند آن سيستم در خدمت توجيه اين دزدي است.
نقش رسانه ها در سياست امروز
ايده نوشتن اين يادداشت از سر اهميت دزديهاي نمايندگان پارلمان نبود؛ گرچه در بفكر فروبردن رأي دهندگان نقش مهمي بازي كرده است. ايده آن از سر نقش مخربي است كه رسانه ها و ژورناليستهاي جيره خوار نان به نرخ روز خور در اين ميان تقبل كرده اند بر عهده بگيرند. مردم زيادي حداقل در انگليس از اينكه مي بينند اين چنين به بازي گرفته شده اند به خشم آمده اند. دنبال راههاي ديگري هستند. چكار مي خواهند و مي توانند بكنند؟ اين سئوالي است كه جلوي همه قرار گرفته است. بسياري به اين نتيجه رسيده اند كه دفاع از سيستم سياست تقليل فرد به رأي دهنده بي فايده است. اين موضوع به نظر من فرصتي به مردم داده است كه بايد منتظر ماند و ديد در آينده چه تصميمي خواهند گرفت و به چه روي خواهند آورد.
آنچه را كه در اين ميان اين ژورناليسم در بوق كرده است قابل تأمل است. مي گويند عدم دخالت مردم در پروسه دمكراسي و بي تفاوتي به سياست پارلماني، راه را براي از حاشيه به متن آمدن احزابي چون حزب دست راستي و خارجي ستيز "حزب ملي انگليس" (BNP) باز خواهد كرد. منتها اين حداقل در مورد انگليس اظهار نظري بي مورد است. در انگليس احزاب دست راستي و فاشيستي جايگاه خاصي ـ حتي در اوج محبوبيت اين سياست در دنيا ـ نداشته اند و نتوانسته اند در سياست نقشي قابل توجه بازي كنند. انگليس هم همانند هر جاي ديگري احزاب چپ و دست راستي دارد كه در پارلمان نمايندگي نمي شوند. گرچه متأسفانه چپ آن بيشتر مدافع اسلام سياسي و حسن نصرالله است تا تغيير واقعي در زندگي مردم. اما اين موضوع قرار نيست كه ابدي باشد. فاشيسم، ايدئولوژي حزب ملي انگليس، همانقدر منفور است كه اسلام سياسي، ايدئولوژي حزب كارگران سوسياليست بريتانيا (SWP). چپ ديگري، چپ نوع حزب كمونيست كارگري، چپ نوع جنبش اعتصاب كارگران معادن انگليس بايد سر بلند كند و اين وضعيت را براي وضعيتي و دنيائي بهتر به چالش بكشد.
١٤ ماه مه ٢٠٠٩
| < قبلی | بعدی > |
|---|


