دو سه روز دیگر تا انتخابات باقی است. در این یک ماه جمهوری اسلامی چرخهای بسیارزد و از هر روشی شده برای ادامه این بازی استفاده کرد تا بلکه مردم ناراضی را که نمیخواهند پاسیو هم باشند به نرمی به راه دیگری ببرد. اما قضیه بر عکس است واین اتفاقات جاری در دل جامعه و مردم معترض است که وادارش میکنند مدام در تدارک نمایشی باشد. جمهوری اسلامی مدام سدی مقابل اعتراضات میسازد و مدام مردم در حرکت رو به جلویشان از این سدها میگذرند و رژیم را مجبوربه تجدید قوا دراین زمینه میسازند. طی روزهای گذشته شاهد پخش برنامه هایی ازصدا وسیمای جمهوری اسلامی بودیم. برنامه هایی که تحت عنوان"مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری" به نمایش درآمد. درحالیکه تنها یک هفته به مضحکه انتخابات رژیم باقی مانده این شوهم اضافه شد و این سیرک درعرصه تلویزین هم ادامه پیدا کرد. اتفاقی که دراین مناظره ها افتاد صرفا یک افشاگری ساده نبود.عملا به جان هم افتاده اند. هر یک سعی میکند برای کمتر بد بودن و یا محق تر بودن خودش دیگری را مقصر تر!! جلوه دهد. چند تن از کسانی که خودشان ازمقامهای بالای این رژیم بوده اند به رو کردن جرایم ،دزدیها و جنایاتشان پراختند. کسانی که خودشان درقتل عامها،شکنجه ها،سرکوبگری ها وجنایات باعث و بانی بوده اند و ۳۰ سال است که دخیل و شریک این حکومت ضد بشری و ارتجاعی هستند. اینها مثلا روبروی هم نشسته اند و جلوی چشم مردم پرونده های یکدیگر را علنی میکنند! چه شده است؟ چه هراسی باعث شده اینقدر سراسیمه اما اینطورآشکار تیرآخرشان را روکنند وتن به همچین بازی خطرناکی بدهند.
اولین نکته ای که در این مورد به چشم میخورد این است که وقتی دراین سطح چنین اتفاقی میافتد اول ازهمه نشان از اعتراضات عظیمی دارد که درمیان توده های جامعه بر پاست و پیشرفتی که این مبارزات و اعتراضات تا به اینجا داشته است. که ترس از آن ، ترس از سرنگونی، رژیم را واداربه چنین برنامه هایی درآستانه انتخاباتش میکند. به یک مثال ساده اشاره میکنم تا تفاوت ها کمی ملموس تر شوند. ۴ سال پیش احمدی نژاد مجبور شد در تبلیغاتش به " موی جوانان و لباسشان " اشاره بکند و اینکه اینها نبایست دغدغه های مسئولین یک حکومت باشند و .... و دیدیم که چگونه در همین سالهای روی کار بودنش سرکوب جوانان و حجاب زنان به یکی از بزرگترین معضلات رژیم تبدیل شد. ورژنهای پشت سرهم طرحهای امنیت اجتماعی محصول همین دوران بودند. شعارهای تبلیغاتی احمدی نژاد در مورد دانشجویان را بگذارید کنار آتش زده شدن عکسش در دانشگاه و فاشیست نامیده شدنش توسط دانشجویان. اما امروزاگر نگاه کنید کسی که بخواهد از معضلات جوانان حرف بزند مجبوراست به جمع آوری گشتهای ارشاد و یا مامورین حفظ امنیت اجتماعی بپردازد. از اعدام کودکان و مخالفتش با آن سخن بگوید. در مورد حقوق زنان قولهای نیم بند وحاشیه ای اما مشخص بدهد. تنها دقت در همین حد ما را به نتیجه ای میرساند. اینکه سطح توقعات این جامعه تغییر کرده است وبالطبع آگاهی و شعور سیاسی اش هم. اضافه باید کرد که با جامعه ای طرف هستیم که اکتیو است و تنها مانند یک ناراضی گوشه ای ننشسته و نق بزند. یا اینکه سرکوب شده باشد و در خودش فرورفته باشد. بلکه میخواهد در سرنوشت آینده اش دخالتگر و تصمیم گیرنده باشد. اگرجامعه چنین دغدغه هایی نداشته باشد و توقعاتش،رادیکالیسم و آزادیخواهی اش تا به این حد بالا نباشند چرا بایست شعارهای تبلیغاتی اینها باشند.
دومین نکته اینکه مسائلی مانند افشاگری و روشدن پرونده های مالی سران حکومت وجنایاتشان در میان مردم بسیارعلنی شده است. درجامعه آشکارا همگی درمورد بی آبرویی ومنفور بودنشان صحبت میکنند و این تا حدی است که دیگراگرکسی بخواهد کمترازاین مقدار مینیمم که دراین مناظره ها شاهدش بودیم به اصطلاح "افشاگری" کند، بیش از چیزی که هست به کاریکاتور شبیه میشود. هرچند که تا به اینجای این افشاگریها تنها به گوشه های کوچکی ازواقعیت اشاره شد وخط قرمزها رعایت شد. برای مثال هیچگاه به رهبری اشاره نشده و یا هیچگاه به قتل عام و کشتارهای دسته جمعی که در دهه ۶۰ توسط جمهوری اسلامی اتفاق افتاد اشاره نمیشود. در تبلیغاتشان آنجا که درمورد حقوق زنان صحبت کرده اند هم همینطوراست. رسیدگی به حقوق وخواسته های واقعی مردم اساسا کوچکترین جایی در این مناظره ها و تبلیغات ندارد و عملا هم هیچگاه نداشته. کوچکترین نکته اش اینکه در حالیکه حقوق چندین ماه بسیاری از کارگران پرداخت نشده است ، هزینه های بسیار گزافی خرج تبلیغات این کاندیدها میشود. یا اینکه چرا هیچ صحبتی از سرکوب کارگران و دستگیر شدگان اول مه به میان نمی آید.
و اما سومین مسئله اینکه، اینها نشانه های رژیمی نیست که از ثباتی حتی نسبی برخوردارباشد. ما به عنوان حزب کمونیست کارگری قبلا هم گفته بودیم که هر چه به پایان این حکومت نزدیک تر میشویم بحرانهایش شدید تر میشوند و قطبهای مختلفش به جان هم میافتند. حکومتی که مجبور باشد طوری که در ۳۰ سال ازعمرش سابقه نداشته رئیس جمهورش را دررسانه عمومی اش زیر سوال ببرد(هر چند با حفظ خط مرزها)
مشخص است که با درجه بالایی از نارضایتی از طرف آحاد افراد آن کشور روبروست. دراین میان برای مردم ایران فارغ ازهراتفاقی که بیفتد شکی دراین نیست که تمامی اینها بازیگران یک سیرک هستند و در نهایت هدف تمام این بازیها حفظ و بقای نظام است. نظامی که جزاستثمارو سرکوب برای این مردم ارمغانی نداشته است. آن چیزی که به نظرم از اهمیت اساسی برخورداراست و بیانگر وضعیت و اوضاع کلی است که جمهوری اسلامی در آن به سر میبرد این است که چه به اصطلاح منتقدان احمدی نژاد از این صندوق بیرون آورده شود وچه احمدی نژاد به ضررجمهوری اسلامی خواهد بود. با این سابقه ای که احمدی نژاد تا به حال پشت سر گذاشته ، روی کار آمدنش مقابله ای رودررو؛بیش از پیش؛ میان اکثریت مردم و حکومت پیش روی جمهوری اسلامی خواهد گذاشت. با این افشاگریهای اخیراز نظر مردم عملا احمدی نژاد را میتوان مهره سوخته رژیمی مستاصل نامید. اما اگربرای مثال موسوی یا امثالهم ازصندوق درآورده شود بازهم ضمانت ثباتی برای حکومت نیست. جامعه حافظه خوبی دارد. "سید سبز گستر خاوران هنوز سرخ است" جواب دانشجویان به موسوی است. فارغ از این کافیست چندماه ازحیات ریاست جمهوری اش بگذرد و بیشترازپیش ثابت شود که وعده های هرچند آبکی اش درمحدوده نظام و قوانین جمهوری اسلامی شعار تبلیغاتی بیش نیستند. دیگر اینکه بعد از این افشاگریها درمورد هر کدامشان که سر کار بیایند حداقلش این است که بایست پاسخگوی آنچه از یکدیگرعلنی کرده اند شوند. اینطورنیست که می آیند وافشاگریهایی میکنند و بعد یکی ازصندوق درمی آید ومردم فراموش میکنند چه اتفاق افتاد. جالب است که برای اتهاماتی که متوجه یکدیگرکرده اند حتی سعی نمیکنند توجیهی بیاورند. هرحالتی پیش بیاید در نهایت رژیم یک قدم به عقب رانده میشود. همانطور که بالاتر اشاره کردم علی رغم اینکه جواب اینها را تا اینجا دانشجویان و کارگران داده اند بالاخره عده ای که به هر دلیلی ممکن است پای صندوقهای رای بروند هم بعد از چند ماه معترض تر از قبل در صحنه سرنگونی رژیم خواهند بود. اینها را کنار هم بگذارید. دخترو پسر جوان،دانشجویان،کارگران و ... چه کسی میتواند جلوی اعتراض این خیل عظیم ناراضی را بگیرد؟ بعد از اینهمه وعده و وعید دوباره بازگشتن و طبق همان روتین پیش رفتن کار آسانی نیست. نمیشود که مثلا قول برداشتن گشتهای ارشاد را بدهید و بعد از گرفتن قدرت بگویید ببخشید فعلا نمیشود و دراختیارات من نیست. نمیشود که قول طرحهای اقتصادی آنچنانی داد بعد جامعه شاهد ادامه روند پسروی شما باشد. جامعه هم جواب میدهد : پس لطفا بفرما کنار تا خودم حق خودم را بگیرم و اگر نروید این "لطفا" تبدیل به زورمیشود که اتفاقا با تکیه به توده های مردم قدرتش هم بالاست.
در هر صورت آنچه که در این دو روز باقی مانده میتوان انجام داد این است که در بازی این مضحکه نبایست وارد شد و باید سعی کرد به هر روش ممکن این روز را به نفع مردم و به ضد رژیم تمام کرد. نیابد اجازه داد این مضحکه بیش از این ادامه پیدا کند. اینکه به راحتی کسی از صندوقها بیرون بیاید فرصتی هر چند بسیار کوتاه برای سران جمهوری اسلامی به وجود می آید. باید با حضور در خیابانها و با شعار نه به این رژیم نشان داد که خواست تغییر در وضعیت موجود اولین شرطش رفتن این حکومت است.
| < قبلی | بعدی > |
|---|


